آخر هفته بود و رژیم سفت و سختی که شروع کرده بودم، خیلی خوب داشت پیش میرفت. یکی از فامیلهامون به دیدنمون اومد و یه جعبه شیرینی با خودش آورده بود. از همون لحظهای که چشمم به جعبه افتاد، غم رها کردن دوبارهی رژیم توی وجودم شکل گرفت. اون روزها هنوز نمیدونستم رهایی از حسرت یعنی چی و چقدر میتونه مسیر لاغری منو عوض کنه.
چند تا شیرینی از اون جعبه خوردم و بعدش هم همون اتفاقی افتاد که از قبل فکرش رو میکردم: هر چی بافته بودم پنبه شد و دوباره مسیر لاغری رو رها کردم. بماند که تا چند روز با خودم تکرار میکردم «ای کاش نخورده بودم».
تو این جلسه میخوام از «ای کاش»هایی بگم که سالها توی ذهن من تکرار میشدن، اینکه چرا این حسرتها به جای اینکه منو برای ادامه دادن مصممتر کنن، باعث میشدن مسیر لاغری رو رها کنم، و اینکه توی مسیر لاغری با ذهن چطور یاد گرفتم با لغزشهام کنار بیام. آخر حرفهام هم یه تمرین ساده بهتون معرفی میکنم.
در این جلسه میآموزیم:

🍰 جعبه شیرینیای که رژیمم رو تموم کرد
وقتی الان به اون روز فکر میکنم، چیزی که بیشتر از همه برام عجیبه اینه که حتی یه لحظه هم این فکر توی ذهنم مرور نشد که «به من چه که شیرینی آورده؟!». شیرینی رو برای همه آورده بود و هیچکس هم منو مجبور نکرده بود ازش بخورم. ولی انگار طلسم شده بودم که باید از این شیرینی بخورم و بعدش هم باید رژیم رو رها کنم.
این دو تا «باید» رو من نساخته بودم و هیچ نقشی در شکل گرفتن و اجرا شدنشون نداشتم. ذهن من سالها این برنامه رو تکرار کرده بود: «هر وقت با خوراکی خوشمزه مواجه شدی، باید بخوری» و «هر وقت رژیمت رو خراب کردی، دیگه ادامه دادنش فایده نداره». من فقط داشتم همون برنامه رو اجرا میکردم.
جالب اینکه از نظر من همه خوراکیها خوشمزه بودن و در ذهن من دستور خوردن برای همه خوراکیها صادر میشد. نمیدونم شما هم این فکر کردید یا نه ولی خیلی وقتها با خودم میگم کاش همه چی دوست نداشتم! کاش مادرم از بچگی تلاش نمیکرد من همه چی دوست داشته باشم! و الان از اینکه بچه هام بگن اینو دوست ندارم لذت میبرم حتی اگه قرار باشه غذای دیگری تهیه کنم ولی از اینکه مثل من نیستند که همه چی دوست داشته باشند لذت میبرم.
حسرتی که قبل از خوردن شروع شد
یادتونه اول این نوشته داستان رژیم و اون جعبه شیرینی رو تعریف کردم؟! جالب اینجاست که غم و حسرت من بعد از خوردن شیرینی شروع نشد؛ از همون لحظهای شروع شد که جعبه رو دیدم. یعنی ذهنم هنوز چیزی نخورده، تصمیمش رو گرفته بود و داشت خودش رو برای شکست بعدی آماده میکرد.
این همون چیزیه که من اسمش رو «فرمول ذهنی» یا «فرمول چاقی» گذاشتم. وقتی یه موقعیت آشنا پیش میاد، ذهن بدون اینکه از ما اجازه بگیره، فرمولی رو که سالها تکرارش کرده اجرا میکنه. برای من این فرمول این بود: «خوراکی وسوسهانگیز ← خوردن ← حسرت ← رها کردن رژیم».
اگه شما هم تجربه کردید که با دیدن یه خوراکی، حتی قبل از اینکه بهش دست بزنید، حس کردید «دیگه تموم شد» و با اینکه دوست داشتید نخورید اما خوردید و بعد عذاب وجدان گرفتید، احتمالاً همین فرمول توی ذهن شما هم داره اجرا میشه.

😔 بزرگترین «ای کاش» من: ای کاش هیچوقت چاق نشده بودم
توی دورانی که چاق بودم، بیشترین «ای کاش»ی که توی ذهنم تکرار میشد این بود: «ای کاش هیچوقت چاق نشده بودم». چون از نظر من لاغر شدن سختترین کار دنیا بود.
دلیلش هم واضح بود. هیچ اطلاع و آگاهیای از چرایی چاق شدنم نداشتم و دربارهی نحوهی لاغر شدن هم هیچی نمیدونستم. هر چی دربارهی چاقی شنیده بودم این بود که «چاقی ارثیه»، «ما خانوادگی چاقیم»، «استخونبندیم درشته» یا «خوشاشتهام». هر چی هم دربارهی لاغری شنیده بودم این بود که «باید رژیم بگیری»، «باید ورزش کنی»، «باید سر ساعت بخوری و سر ساعت بخوابی و بیدار بشی» و هزار تا اما و اگر دیگه.
وقتی ندونی چرا چاق شدی، لاغری غیرممکن به نظر میرسه
وقتی آدم علت مشکلش رو ندونه، هر راهحلی براش خیلی سخت و دور از دسترس به نظر میرسه. من فکر میکردم چاقی یه اتفاقه که برام افتاده و دیگه نمیشه کاریش کرد. برای همین ذهنم به جای اینکه دنبال راه باشه، به گذشته برمیگشت و حسرت میخورد که چرا این اتفاق افتاد.
حسرت خوردن برای چیزی که توی گذشته اتفاق افتاده، هیچ راهی برای تغییر کردن جلوپات نمیذاره. فقط این حس رو تقویت میکنه که «کار از کار گذشته» و «دیگه نمیشه درستش کرد». همین حس باعث میشد هر بار رژیمی رو شروع میکردم، از همون اول ته دلم باور نداشتم که این بار نتیجه میگیرم.
🔁 «ای کاش»هایی که منو از رژیم بیرون میانداختن
وقتی برنامهی رژیمی رو شروع میکردم، هر بار که لغزش داشتم مدام با خودم تکرار میکردم: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش مهمونی نرفته بودم»، «ای کاش اون ساندویچ رو نخورده بودم». انتظار داشتم این حرفها باعث بشن ادامهی برنامهی لاغری رو با اشتیاق و دقت بیشتری پیش ببرم؛ ولی دقیقاً برعکس میشد و روش لاغری رو رها میکردم.
شاید براتون سؤال باشه که چطور ممکنه پشیمونی از یه کار، باعث بشه آدم همون کار رو بیشتر انجام بده. جوابش اینه که ذهن من بعد از هر لغزش فقط به گذشته نگاه میکرد، نه به کاری که میتونستم از اون لحظه به بعد انجام بدم.

چرا حسرت به جای انگیزه، رها کردن میساخت؟
«ای کاش» همیشه به گذشته نگاه میکنه؛ به اتفاقی که افتاده و دیگه نمیشه عوضش کرد. وقتی ذهن من مدام روی اون شیرینی یا اون ساندویچ میموند، هیچ فکری برای وعدهی بعدی یا روز بعدی نداشت. فقط احساس شکست و ناراحتی بود که هر بار بزرگتر میشد.
ذهن برای اینکه از این ناراحتی خلاص بشه، سادهترین راه رو انتخاب میکرد: «این روش جواب نمیده، ولش کن». با رها کردن رژیم، دیگه چیزی نبود که بخوام حسرتش رو بخورم و ذهنم برای مدتی آروم میشد. یعنی رها کردن مسیر لاغری، در واقع راهی بود که ذهنم برای فرار از درد حسرت پیدا کرده بود.
برای همین وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم هیچکدوم از اون «ای کاش»ها منو یه قدم هم به لاغری نزدیکتر نکردن. فقط باعث شدن هر بار از اول شروع کنم و هر بار هم زودتر کنار بکشم.
⚖️ چرا یه لغزش، همهی روزهای خوب رو پاک میکرد؟
یه چیز دیگه هم توی اون سالها برام عجیب بود. ممکن بود یه هفتهی کامل برنامهی رژیمم رو دقیق اجرا کرده باشم، ولی کافی بود یه شب توی مهمونی زیادهروی کنم تا همهی اون روزها از ذهنم پاک بشه. انگار اون یه شب از کل هفته مهمتر بود.
دلیلش این بود که ذهن من فقط دو تا حالت میشناخت: یا رژیم رو کامل اجرا کردم، یا خرابش کردم. وسط این دو تا هیچ جایی نبود. برای همین یه لغزش کوچیک، کل تلاشهای قبلی رو بیارزش میکرد و حسرتش اونقدر بزرگ میشد که دیگه انگیزهای برای ادامه دادن نمیموند.
امروز میدونم که اون یه شب فقط یه بخش کوچیک از کل مسیر بود. روزهای خوب واقعاً اتفاق افتاده بودن و اون لغزش نمیتونست پاکشون کنه. ولی تا وقتی ذهنم به این شکل به ماجرا نگاه میکرد، هر لغزش برای من یعنی رها کردن و برگشتن به نقطهی صفر.
اگه شما هم بعد از یه لغزش احساس کردید همهی زحمتهاتون هدر رفته، بدونید که این حس از نگاه ذهن میاد، نه از واقعیت. اولین قدم برای رهایی از حسرت اینه که روزهای خوبت رو هم به اندازهی لغزشهات ببینی.

🌱 رهایی از حسرت یعنی لغزش بهانهی رها کردن نباشه
شاید شما و خیلی از اعضای سایت فکر کنید که من این مسیر رو به بهترین شکل و بدون هیچ خطایی طی کردم. ولی واقعیت اینه که از وقتی وارد مسیر لاغری با ذهن شدم، بارها لغزش داشتم و از مسیر درست خارج شدم.
تفاوت امروز من با گذشته در نداشتن لغزش نیست؛ در نگاهیه که به لغزش دارم. امروز هر لغزشی که از من سر بزنه، بهانهای برای رها کردن مسیر لاغری با ذهن نیست. بلکه انگیزهایه که عملکردم رو در عمل کردن به آموزشها بهتر کنم تا هم لغزشهای کمتری داشته باشم و هم نتایج بهتری بگیرم.
از «ای کاش» به «دفعهی بعد»
برای من رهایی از حسرت یعنی همین تغییر جهت نگاه. به جای اینکه بگم «ای کاش اون شیرینی رو نخورده بودم»، از خودم میپرسم: «دفعهی بعد که توی این موقعیت قرار گرفتم، چطور بهتر عمل کنم؟». سؤال اول منو توی گذشته نگه میداره، ولی سؤال دوم منو به جلو میبره.
وقتی لغزش رو اینطوری ببینی، دیگه دلیلی برای رها کردن مسیر وجود نداره. لغزش فقط نشون میده کدوم فرمول ذهنی هنوز فعاله و کجا باید تمرین بیشتری بکنی. همین نگاه باعث شد بتونم ادامهی مسیر لاغری رو بعد از هر لغزش، بدون سرزنش کردن خودم ادامه بدم.
یادتون باشه که هدف ما بینقص بودن نیست. هدف اینه که هر لغزش، ما رو یه قدم به شناخت بهتر ذهنمون نزدیکتر کنه، نه یه قدم به رها کردن مسیر.
✍️ تمرین: «ای کاش»هات رو به «دفعهی بعد» تبدیل کن
- «ای کاش»هایی که بعد از لغزشهات توی ذهنت تکرار میشه رو بنویس؛ مثل «ای کاش مهمونی نرفته بودم» یا «ای کاش اون کیک رو نخورده بودم».
- جلوی هر کدوم بنویس بعد از اون حسرت چه کاری کردی: رژیم رو ادامه دادی، رهاش کردی، یا بیشتر خوردی؟
- حالا هر «ای کاش» رو به یه سؤال «دفعهی بعد» تبدیل کن؛ مثلاً «دفعهی بعد که توی مهمونی بودم، چطور بهتر عمل کنم؟».
- برای هر سؤال یه جواب کوتاه و عملی بنویس؛ مثلاً «اول یه چای میخورم و بعد تصمیم میگیرم».
- هر بار که لغزشی داشتی، به جای تکرار «ای کاش»، برگهات رو باز کن و یه سؤال «دفعهی بعد» دیگه بهش اضافه کن.
شاید اولش ذهنت باز هم بخواد بره سراغ «ای کاش»ها، چون سالها به این کار عادت کرده. ولی با هر بار تکرار این تمرین، ذهن یاد میگیره به جای نگاه کردن به گذشته، به قدم بعدی فکر کنه.
توی دورهی ورود به سرزمین لاغرها همین مسیر رو قدمبهقدم طی میکنیم؛ با فایلهای صوتی و تمرینهایی که کمک میکنن فرمولهای ذهن چاق رو بشناسی و بهمرور جاشون رو با فرمولهای تازه عوض کنی.
📝 برام بنویس
بزرگترین «ای کاش» تو توی مسیر لاغری چی بوده؟ بعد از اون حسرت، مسیرت رو ادامه دادی یا رهاش کردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، یکی از سؤالهای «دفعهی بعد»ت رو بنویس؛ شاید همین سؤال برای رهایی از حسرتِ یه نفر دیگه هم شروع خوبی باشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.53 از 18 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
حسرت وعجله تله ذهنی افراد جاق هست
من یاد گرفتم تومسیرجاقی کلی بهانه باور فرمول نقشه ذهنی داشتمکه باید برطرفش میکرد مراحل هم این بین بود که باعث. میشد هرکاری که دارم انجام میدم دود کنه اثری از کارم نبینم و موفقعیتی حس نکنم
عجله و حسرت خودم نبخشیدن واز همه مهم تر خودم دوست نداشتن بود موانع کنارش هم بود که باید روی هر بخش ارام ارام اول اموزش درست میدیدم هم زمان تمرین می کردم و بعد هم زمان عمل می کردم و توجه میکردم و هر تغیبر کوچک بهش، بها بدم تا این تغیبر هی بزرگتر بشه با برخورد خودم بازم متوجه میشدم این تغیبرات که من بهش توجه کردم رشت و کسترش خوب داشته و حال دلم بسیار خوب تر میشه و با امید انگیزه بیشتر که این تجربه های زیبای من هی بیشتر و لذت من بیشتر به پیش میریه
من ابن حسرت تو شکل مدل زندگی داشتم برام سخت بود که به جه شکل کنترال کنم کنترال کردن چه شکلی انجام باید بدم ولی به مسیر کارم اطمینان کردم همین تمرینها که استاد گفتن تو دورهای بود با اطمینان انجام دادم کم کم این مهارت پیدا کردم کنترال ارام ارام شروع شد به یی بار امکان ندار انجام بشه حتما باید زیر سازی درست انحام بشه روی زیربنای خراب هر کاری درست انجام بشه جون زیرسازی درست کامل نیست اپن ساخته روی ریز سازی محکم قرار نمی گیره هی باید یی حاش هی ترمیم کرد. بازم ی حای دیکه ترک خودره بازم باید اپن بخش ترمیمکرد وقت انرژی بیشتر وموفقتی جشم گیری برای من نداشت
چون من از کودکی دچار جاقی شدم برای ترمیم نیاز به چند دوره کاربردی داشتم از لطف خدایی عزیزم این هم زمانی برام مهیا شد که لازم نباشه از هیچ فردی پولی نخوام بگیرم برای خرید دور هام روی خودم حساب کنم این مسبرم تو ارامش خوب به پبش ببرم پس درسترین زمان من وارد این مسیر شدم
وفتی که از هیجان وشوق زیاد خودم تو بخش رایگان در حالت فعالیت میدبدم بارها حسرت اینکه چرا دیر امدن داشتم ولی بهش غلبه کرد و حالا میگم درسترین وقت زمان من همین زمان بود که برام مهیا شد
شاید اکه همون سال اولی که استاد مسیر تناسب فکری رو به شکل دوره برگزار می کرد من درست مثل افرادی امدن نموند از این مسیر بیرون رفتن میشدم و حالا که تمام راه ها رو خودم امتحان کردم همه به در بسته خورد واز هیج کودم نتیجه دلخواهم نگرفتم و حالا میلیپون بار تو خلوت بیداری خودم به ذهن و با صدای خودم ابراز کردم اگه ازتو مسیر نتیجه نگریم امکان نداره هیج مسیر دیکه ای به من کمک کنه با دل گرمی زباد دارم ادامه میدم حسرت ندارم هر جی حسرت بود تو این مدت کنار چاده برکشت گزاشتم و با کوله بار خلوت دارن ادامه میدم من یادگرفتم تو این مسبر من امد عجله حسرت نکرانی ناامیدی خودم ندبدن به خودم اعتماد نداشتن افکارچاقی خود چاقی رفتار چاقی گفتار چاقی وعمل کرد جاقی و هرجیزی که من به جاقی واصل میکنه از خودم حدا کنم از دستش بدم من امدم کلی اشتباهم زندکی از دست بدم جاکزین اون زیبای های درست زندکی دریافت کنم پس باید امورزش درست هم ببنم
اول از زیز سازی باید شروع کرد تمرین بشه تکرار بشه ایمان و اعتماد به خودم هی قویی کنم تا از این تله ذهنی ارام ارام کنار موانع دیگه رعد بشیم
امروز داشتم تغیبرات به یاد میامد که با تکرار چندین باره دوره ورد به سرزمین لاغرها یاد داشت می کردم که ارسال کنم رسید به یی موضوع بزرگ زندکیم متوحه شدم من فرد جاق که کلی عادت اشتباه داشتم عادت به افکار و رفتار عمل اشتباه داشتم که خودم خانوده ام اطراف راحت اسون فبولش کردن درحقیت من اعتیاد داشتم همه این رفتار افکار عمل کرد من شگل نادرست ارزش،ساخته شد شاید یی فرد متعاد خود من میدیدم ناراحت میشدم ولی من تازه خیلی بدتر از اون فرد به خودم اسیب زدم
حالا که به شکر خدایی عزیزم در مسیر درست قرار دارم تمام سعی ترک این اعتیادهای و عادت مخرب خودم هست منلاداین کار به خودم اثابت میکنم که تو مسبر درست چقدر نتایج متقاوت میشه سبک کرد
شاید برای ،دوستان این متن خوشایند نباشه حقیقت چاقی من و شاید و شما باشه که با قبول این حقیقیت تلخ زندکی خودم دارم نحات میدم
تا زمانی که قبول ندارم این مسیر داره چه کمک عالی به من میکنه تا تقی به توقی خورد از مسیز خودم بیرون نبینم من دارم زندگی و کلی حنبه های دیگه زندگیم پاک سازی میکنم که این پاک سازی بزرگتر موفقعیت من تو زندکی خودم خواهد بود
سن بعضی زمان برامحسرت ساحت اون از خودم گرفتم برای بهبود بخشی نیاز به سن ندارم سن یی عدد هست میشه برای بهبود از کودکی تا زمانی که زنده بود تلاش کرد تا بهتربن لحظه های زندگی رو تجربه کرد اگر زودتر باشه چه بهتر ولی با چاقی زندگی کردن تلخترین صحنه زندگی هرفرد هست هر زمان بشه این بخش تغیبر داد خوب هست برای من تو این سن این اانفاق زیبا داره می افته برای ی فرد دیگه توسن خودش فقط باید خدارو شاگر باشم که بازم اتفاق می افتاده وتجربه متقاوت لمس درک میکنم
لذت این زمان زندکی من عطر بو رنگ طمع متقاوت از تمام هم دریف های دیگه بخشیده
در ساحل ارامش الهی باشیم امین