نوجوون بودم که یه دستگاه درازنشست رو امتحان کردم؛ از همونهایی که تبلیغش بین برنامههای تلویزیون پخش میشد و قول میداد شکمت رو صاف کنه. نتیجه؟ نهتنها شکمم کوچیک نشد، بلکه یه کمردرد هم به یادگار برام موند. اون روز نمیدونستم، ولی این اولین تجربهی من از عوارض روشهای اشتباه کاهش وزن بود.
اگه فکر میکنی چاق بودن سخته، باید بدونی چاق شدنِ همراه با تلاشهای اشتباه برای لاغری، سختتره. به گذشتهات نگاه کن: چند بار رژیم گرفتی؟ چند بار با برنامههای سنگین ورزشی کلنجار رفتی؟ چند تا قرص یا دمنوش امتحان کردی؟ نتیجه چی شد؟ لاغر شدی، یا وزنت برگشت و کلی دردسر دیگه هم بهش اضافه شد؟
من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. توی این مقاله از تجربهی خودم و پژوهشهایی که خوندم تعریف میکنم این روشها چه آسیبهایی به جسم و ذهن میزنن و چرا ریشهی ماجرا جای دیگهست. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن. فقط یادت باشه این مقاله جای مشورت با پزشک نیست؛ اگه الان با عارضهای درگیری، حتماً با پزشکت صحبت کن.
در این جلسه میآموزیم:

⚠️ چرا روشهای اشتباه گاهی از خود چاقی آسیبزنندهترن؟
تا حالا شده با تمام وجود بخوای لاغر بشی، ولی آخرش حس کنی حالت بدتر شده؟ نهتنها وزن کم نکردی، بلکه کلی دردسر جدید هم به زندگیت اضافه شده. این تجربه برای خیلی از کسایی که دنبال لاغری بودن آشناست.
خیلیها با نیت خوب ولی از راه اشتباه، گرسنگی کشیدن، حذف وعدهها، دویدن بیوقفه یا خوردن قرصهای مشکوک رو امتحان میکنن، به این امید که یه میانبر به لاغری پیدا کردن. ولی آخر این راه به جای تناسب، معمولاً یه بدن خسته و یه ذهن ناامیده.
وقتی جسم و ذهن با هم آسیب ببینن، هر چقدر هم سایز کم کرده باشیم، باز احساس رضایت نداریم. چون ذهن هنوز در حالت اضطرار و ترسه. من بعد از هر رژیم که چند کیلو کم میکردم، یه حس دروغین بهم دست میداد که انگار کاملاً لاغر شدم، و همزمان یه ترس دائمی که نکنه برگرده. و همیشه برمیگشت.
برای همین قبل از اینکه دنبال راههای سریع ولی پرخطر بریم، بهتره یه قدم عقبتر بذاریم و اول بفهمیم چرا میخوایم لاغر بشیم. لاغریای که با ذهن و آگاهی همراه نباشه، فقط یه بازی تکراریه که هر بار یه جای دیگه از جسم و روان رو خستهتر میکنه.

🥗 آسیبهای رژیمهای سخت و غیراصولی
وقتی حرف از لاغری میشه، خیلیها مستقیم میرن سراغ رژیمهایی که با وعدههایی مثل «پنج کیلو در یه هفته» آدم رو جذب میکنن. من هم بارها همین کار رو کردم. اولین رژیمم رو حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و هر بار پنج تا ده کیلو کم میکردم، ولی بعد بیشتر از قبل برمیگشت؛ تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم.
خیلی از این رژیمها بر اساس حذف یه دسته از غذاها یا خوردن خیلی کم طراحی شدن. کسایی که این رژیمها رو تجربه کردن، از چیزهایی مثل ریزش مو، بیحالی، به هم ریختن گوارش، زودرنجی و بیحوصلگی گله دارن. من خودم اون سالها از صبح تا شب به غذا فکر میکردم؛ حتی صبحونهی فردا رو از شب قبل برنامهریزی میکردم.
بر اساس مطالعهای در مجلهی انجمن پزشکی آمریکا (JAMA)، رژیمهای خیلی کمکالری میتونن عوارض جدی جسمی داشته باشن و نباید بدون نظر پزشک انجام بشن.
ولی برای من بزرگترین آسیب رژیمها روی ذهنم بود. هر رژیم یه پیام رو توی ذهنم محکمتر میکرد: «بدن تو مشکل داره و باید با زور درستش کنی.» و هر بار که رژیم تموم میشد، با ولع بیشتری سراغ غذا میرفتم. یادمه یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همون لحظه که دیدمش حس کردم الان میخورم و رژیم رو کنار میذارم؛ و دقیقاً همین کار رو کردم.
اگه یکی از این عوارض رو تجربه کردی، این یه هشداره که مسیرت رو دوباره نگاه کنی. لاغری به هر قیمتی، شاید یه مدت ظاهر رو تغییر بده، ولی سلامت و آرامش رو ازت میگیره.

🏋️ ورزشهای سنگین؛ لاغری یا آسیب؟
ورزش عالیه؛ ولی نه هر ورزشی و نه با هر نیتی. خیلیها وقتی تصمیم به لاغری میگیرن، یکهو میرن سراغ سنگینترین برنامهها، انگار اگه تا مرز از پا افتادن عرق نریزن لاغر نمیشن. این طرز فکر یکی از آسیبزنندهترین روشهای اشتباهه.
وقتی بدن بدون آمادگی وارد برنامهی سنگین میشه، دردهای عضلانی، آسیب به زانو و کمر و مچ، و حتی آسیب به ستون فقرات میتونه پیش بیاد. در مقالهای در مجلهی فیزیوتراپی ورزشی هم تأکید شده که تمرینهای پرفشار بدون آمادگی و بدون برنامهی تخصصی، خطر آسیبهای جدی رو بالا میبره.
من خودم توی مدرسه نمیتونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم میگرفت. بعدها هم هر بار تصمیم میگرفتم باشگاه برم، شروعش رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره؛ انگار از قبل میدونستم دووم نمیارم. و دووم هم نمیآوردم.
یه بار قبل از خواستگاری، چون خانوادهی همسرم شرط گذاشته بودن یه کم وزن کم کنم، به پیشنهاد یه دوست متناسب یه رژیم و ورزش سخت رو شروع کردم و خوب هم کم کردم. ولی از روز اول منتظر تموم شدنش بودم و دو سه هفته بعد از موافقتشون، دوباره به حالت قبل برگشتم. ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄
اگه هدف لاغریه، بدن نباید قربانی بشه. ورزشی که از روی ترس و اجبار باشه، دوام نداره؛ ولی حرکتی که از لذت بیاد، مثل قدم زدن توی پارک یا بازی با دوستها، خیلی راحتتر جزئی از زندگی میشه.

💊 قرصهای چربیسوز؛ بازی با سلامتی
داروها و قرصهای لاغری یکی از محبوبترین و در عین حال پرخطرترین روشها هستن. چرا محبوبن؟ چون به ظاهر سادهان: بخور، هیچ کاری نکن و وزن کم کن! ولی پشت این وعده، کلی دردسر هست.
من خودم سالها قرص چربیسوز خوردم و دمنوشهای بدمزه امتحان کردم، حتی با دلدرد و حالت تهوع کنار اومدم به امید یه نتیجه. ولی تنها نتیجهاش این بود که گوارشم به هم ریخت و چربیها همچنان سر جاشون بودن.
کسایی که این قرصها رو مصرف کردن، معمولاً از تپش قلب، بیقراری، بیخوابی و مشکلات گوارشی گله دارن. مطالعهای در مجلهی چاقی و سندرم متابولیک هم نشون داده مصرف خودسرانهی داروهای لاغری میتونه به مشکلات جدی منجر بشه. برای همین هیچ دارویی رو بدون تجویز پزشک مصرف نکن.
از نگاه ذهنی هم یه آسیب پنهان دارن: ذهن یاد میگیره که کنترل وزن دست یه قرصه، نه دست خودش. وقتی قرص قطع بشه، ذهن هیچ برنامهی تازهای نداره و همهچیز سریع به حالت قبل برمیگرده.

🏥 جراحیهای لاغری؛ میانبری که هزینه داره
در نگاه اول، جراحیهایی مثل بایپس معده، اسلیو یا حلقهگذاری شبیه یه میانبر جذاب به نظر میان. ولی این روشها از سنگینترین و پرهزینهترین راهها هستن؛ هم از نظر مالی و هم از نظر سلامتی.
کسایی که این جراحیها رو انجام دادن، ممکنه با تهوع، مشکلات گوارشی، کمبود ویتامینها و ضعف و خستگی روبهرو بشن. بر اساس مقالهای در مجلهی جراحی چاقی، بخش قابلتوجهی از کسایی که بایپس معده انجام دادن، در سالهای بعد با کمبود ویتامینها و مواد معدنی و گاهی مشکلات روحی روبهرو شدن.
البته تصمیم دربارهی جراحی یه تصمیم پزشکیه و باید با پزشک گرفته بشه. حرف من اینه که جراحی به ذهن دست نمیزنه. اگه باورها و عادتهای ذهنی همون قبلیها بمونن، ذهن راههای دیگهای برای برگردوندن شرایط آشنا پیدا میکنه.
جالبه بدونی وقتی من با لاغری با ذهن حدود ۳۰ کیلو کم کردم، بعضی از اطرافیانم ازم پرسیدن عمل معده انجام دادم یا نه. انگار براشون باورکردنی نبود که بدون تیغ جراحی، رژیم یا قرص هم میشه این تغییر رو تجربه کرد.
😔 آسیبهای روحی؛ عوارضی که کمتر دیده میشن
آسیبهای روحی روشهای اشتباه معمولاً نادیده گرفته میشن، ولی اثرشون از همه ماندگارتره. من همهشون رو تجربه کردم:
- ناامیدی بعد از هر شکست: بعد از هر رژیمی که خراب میشد، بزرگترین حسرتم این بود که «ای کاش نخورده بودم» یا «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم». و بعد کل برنامه رو کنار میذاشتم.
- از دست رفتن اعتمادبهنفس: هر شکست یه دلیل تازه بود برای اینکه به خودم بگم «تو لاغر بشو نیستی».
- همه یا هیچ: با یه وعده پرخوری کل برنامه رو کنار میذاشتم؛ برای من یا همهچیز بود یا هیچچیز.
- چرخهی عذاب وجدان و پرخوری: بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم»، ولی فردا یادم میرفت و یه صدا میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»
اینها نشون میدن که برای لاغری، حال ذهن از هر چیزی مهمتره. اگه حس میکنی ناامیدی یا حال بدت مدتهاست ادامه داره، کمک گرفتن از یه متخصص رو جدی بگیر.
🤔 چرا سراغ روشهای اشتباه میریم؟
اگه این روشها اینقدر دردسر دارن، چرا باز هم سراغشون میریم؟ وقتی به گذشتهی خودم نگاه میکنم، چند تا دلیل تکراری پیدا میکنم.
اول اینکه تصمیمهای من برای لاغر شدن همیشه از بیرون میومد؛ یه متلک، یه نصیحت ناخواسته توی مهمونی، یا یه لباس که دیگه اندازهام نبود. وقتی تصمیم از یه حس بد و ناگهانی بیاد، آدم دنبال سریعترین راه میگرده، نه درستترین راه. و سریعترین راهها معمولاً همونهایی هستن که بیشترین آسیب رو دارن.
دوم اینکه از تکرار شکستها خسته بودم و هر وعدهی تازهای رو با امید باور میکردم. یه بار یه کفش پیادهروی خریدم که تبلیغش میگفت کفی قوسدارش باعث لاغری میشه. امروز که بهش فکر میکنم خندهام میگیره، ولی اون روز واقعاً بهش امید داشتم. صنعت لاغری دقیقاً از همین خستگی استفاده میکنه.
سوم اینکه همیشه شروع رو عقب میانداختم و برای همین هر بار با یه شروع سخت و ناگهانی جبرانش میکردم. رژیمهام همیشه از شنبه شروع میشد. توی مهمونیها به خودم میگفتم «حیفه امشب رژیم بگیرم، امشب میخورم، از فردا». یا وقتی با دوستام بیرون بودم میگفتم «الان که نمیتونم برنامهام رو دنبال کنم». هر بار هم که بالاخره شروع میکردم، میخواستم همهی عقبافتادگیها رو یکجا جبران کنم؛ با سختترین رژیم و سنگینترین ورزش.
همهی این دلیلها یه ریشهی مشترک دارن: من از روی ترس، خجالت و عجله تصمیم میگرفتم، نه از روی آگاهی. و تصمیمی که از ترس بیاد، معمولاً به روشی میرسه که آسیبش از سودش بیشتره.
🧠 ریشه کجاست؟ ذهنی که چاقی رو یاد گرفته
یکی از پنهانترین عوارض روشهای اشتباه کاهش وزن اینه که ذهن رو به شکست عادت میدن. هر بار که با زور رژیم یا ورزش سنگین چند کیلو کم میکنیم و بعد برمیگردیم، ذهن یاد میگیره که «لاغری موقتیه و چاقی همیشگی».
ذهن ما بهطور خودکار به سمت رفتارهایی میره که بهشون عادت کرده. وقتی ذهن به چاقی عادت کرده باشه، تصمیمها رو در همون جهت میگیره. من از نوجوونی بعد از تموم کردن هر کاری، از مشق گرفتن تا برگشتن از مدرسه، یه صدا توی ذهنم میشنیدم که میگفت برو یه چیزی بخور. هیچ رژیمی این صدا رو ساکت نکرد؛ فقط مدتی نادیدهاش گرفتم.
تا وقتی این الگوهای ذهنی تغییر نکنن، هیچ رژیم یا ورزشی نمیتونه تغییر ماندگار ایجاد کنه. برای همین برای تغییر واقعی باید اول همین الگوها رو بشناسیم و کمکم عوضشون کنیم.
✅ راهحل: آموزش ذهن برای لاغری
لاغری با ذهن یعنی بازنویسی دستورهای ذهنی که روی خوردن، حرکت و احساس ما نسبت به خودمون اثر میذارن. همونطور که راه رفتن یا رانندگی رو یاد گرفتیم، میتونیم متناسب بودن رو هم یاد بگیریم.
اولین قدم من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. بعد کمکم «باید لاغر بشم» رو با «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم» عوض کردم. وقتی ذهنم مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی»، جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.»
این مسیر نه گرسنگی کشیدن داره، نه تیغ جراحی و نه قرص. هنوز هم گاهی لغزش دارم، ولی دیگه لغزش برام دلیل رها کردن نیست. اگه دوست داری این مسیر رو منظم و قدمبهقدم بری، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✍️ تمرین: کارنامهی روشهات رو بنویس
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- همهی روشهایی که برای لاغری امتحان کردی رو فهرست کن؛ رژیم، ورزش، قرص، دمنوش، دستگاه یا هر چیز دیگه.
- جلوی هر کدوم بنویس چه آسیبی برات داشت؛ چه جسمی، مثل دلدرد یا کمردرد، چه روحی، مثل ناامیدی یا عذاب وجدان.
- بنویس هر کدوم چقدر نتیجه داد و اون نتیجه چقدر موند.
- آخر سر بنویس از این کارنامه چه الگوی تکراریای توی تصمیمهات میبینی.
همین که الگوی تکراری رو کشف کنی، قدم اول رو برداشتی. دفعهی بعد که یه تبلیغ وسوسهکننده دیدی، این برگه رو یه بار دیگه بخون.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من یه روش لاغری رو امتحان کردی که به جای لاغری، یه دردسر تازه برات درست کرد؟ تجربهات از عوارض روشهای اشتباه کاهش وزن چی بوده؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، الگوی تکراریای که توی کارنامهات پیدا کردی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه قبل از روش بعدی یه کم بیشتر فکر کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
مهمترین عوارض روشهای اشتباه کاهش وزن چیه؟
آسیبهای جسمی مثل مشکلات گوارشی، آسیبهای ورزشی و عوارض قرصها، و آسیبهای روحی مثل ناامیدی، از دست رفتن اعتمادبهنفس و چرخهی عذاب وجدان و پرخوری.
چرا بعد از رژیمهای سخت وزنم برمیگرده؟
چون رژیم فقط رفتار رو برای مدتی تغییر میده و به باورها و عادتهای ذهنی کاری نداره. وقتی رژیم تموم بشه، ذهن همون الگوهای قبلی رو ادامه میده.
قرصهای چربیسوز خطرناکن؟
مصرف خودسرانهی داروهای لاغری میتونه عوارض جدی داشته باشه. هیچ دارویی رو بدون تجویز پزشک مصرف نکن.
روش ذهنی چه فرقی با این روشها داره؟
روش ذهنی به جای زور آوردن به بدن، باورها و عادتهایی رو تغییر میده که رفتار غذایی ما رو میسازن. برای همین گرسنگی، دارو یا جراحی نداره و تغییرش ماندگارتره.
امتیاز 4.50 از 28 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام بر استاد و هم مسیران عزیز
رژیم که الی ماشاالله امتحان کردیم وهربار سرخورده ومایوس شروع میکردیم به سرزنش خود و نتیجه اش ریختن اعتمادبه نفس و ناامیدی وخود رو ضعیف انگاشتن واین حس
تازه پس از کلی زجروتحمل پدید میومد
من بایک رژیم ۹ ماهه سخت ۱۵ کیلوکم کردم و عین طول دوره رو زجر کشیدم وسختی هم به خودم دادم هم به همسرعزیزم چون محدودیت خوردن نان داشت که مشکلات عجیب غریبی داشت که بارها گفته ام وحتی رژیم هایی که تاعید میگرفتم و منتظر نوروز بودم تا بترکونم وتلافی کنم چون اعتقادداشتم در ایام نوروز نمیتونم جلو خودمو بگیرم ۴ ماه قبلش نخورم که این به اون در بشه
یادرمسافرت ها یادرآخرهفته ها
وبخشی از سختی ها هم در ورزش کردن وعرق ریختن بود بازجروتحمل و فشار واحساس بد و دویدن باحال بدبود
خداروشکر که به این مسیرهدایت شدم بااستاد نازنینی که عمری هم درد مابوده وبخوبی مارودرک خواهد کرد
که خداروشکر که باآموزه هایش ذهن چاق خود را به مرور تغییر دادیبم و مهمتر از هرچیز آسانی وراحتیه مسیر است باحال خوب واشتیاق به زندگی بدون تحقیروفشار وخودسرزنشی وجنگیدن باجسم وروحمان
اینجا محل امن ماست
وقتی لیست بلندپایه ی عوارضها را در متن این فایل خوندم
صدچندان خدارو شاکر شدم
خدایا شکرررررررررررررت
وسپاس از جناب عطار روشن عزیز
که نزدیک به یک دهه است که موجبات این مسیر رو به نحو احسن فراهم میکنند
نشان های دریافت شده
سلام همه ما تجربه گرفتن رزیم هایی روداریم ولی یک سری ازافرادهستن دست به کارهای خطرناک میزنن گرفتن قرص هایی که داخلشون شیشه بکاررفته میگه میخورم غذازیادنخورم لاغربشم یاقرص هایی که باعث اسیب به کبدوکلیه وبیماری تنفسی میشه یاعمل اسلیو شانس زنده موندن کمه یافکرمیکردیم بریم باشگاهیی که بوی عرق بیشتربده وصدای مربی میادوچقدرتلاش میکردیم فکرمیکردیم بیشترعرق بریزیم زودلاغرمیشیم من خودم اینجوری بودم فکرمیکردم عرق کردم الان کلی کالری سوزوندم رزیم هایی مختلفی رواجرامیکردیم هیچ فایده نداشت بیشتربدن وپوست اسیب میدید همون گرسنگی دادن به بدن چقدرخطرداره درموردغذاها نگرش چاق شدن داشتیم هردفعه رژیم میگفتیم بجای خوشحاالی افسرده وغمگین وعصبی وکلافه بودیم رژیم رورهامیکردیم چقدرحال مابدمیشدازشکست ودوباره پرخوری عصبی وزن برمیگشت چقدرروترازومیرفتیم وحس ناامیدی داشتیم مغزما سالها عادت کرده به پرخوری وبدخوری عادت رفتاری بددرماه ذخیره شده ولی درروش ذهنی میادروافکاروباورکارمیکنه اون اطلاعات اشتباه چاقی ماتومغژ ذخیره کرده بودیم زوبااموزش ها بهش یادمیده چاقی ارثی نیست به کم تحرک وپرتحرک بودن ارتباط نداره به بیماری تیروید ارتباط نداره همش از افکاره نه توبشقاب نه سرزنش بادیدن توایینه نه فرارازغذاها نه خوردن چایی سبزوشکلات تلخ وناشتاسیب خوردن ویک لیوان اب معده پربشه کمترغذابخوریم روش ذهنی ارام اون ذهن ناارام به سمت متناسب شدن هدایت میکنه عادت واشتباه قدیمی روشناسایی واصلاحش میکنه حس وحال عالی میشه ارامش برمیگرده نجواخاموش رژیم ورزش وجودنداره اعتمادبنفس بالامیره وما به اون هدف دلخواه میرسیم
نشان های دریافت شده
تا حالا چند بار رژیم گرفتید و بعدش با حس ناامیدی، عصبانیت یا پرخوری عصبی مواجه شدید ؟
تجربه خود درباره عوارض روش های اشتباه کاهش وزن را بنویسید .
وقتی تو تنهایی هام فکر میکنم که تا بحال چقدر برای لاغری و کاهش وزن تلاش کردم ، چه کارهای قمر در عقربی انجام دادم ، چقدر هزینه کردم ، چقدر وقت گذاشتم ، و با وجود شادی های ناپایدار و کوتاه مدتی که از کاهش وزنم داشتم هنوز در نقطه ای ایستادم که فرقی با نقطه صفر ندارم ، دلم به حال خودم و جسم و بدن بیچاره ام واقعا میسوزه .
سالها قبل که برای اولین بارهایی بود که با رژیم گرفتن آشنا شده بودم ، بنا به فراخور دستور متخصص تغذیه یا پزشک یا حتی آدمی که فکر میکردم معتمد من هست و حرفای همه شون رو هم بی چون و چرا قبول میکردم کارهای عجیب و غریبی برای تشویق خودم به لاغری انجام میدادم. یادمه یکبار طبق دستور رژیم ، سفره ام رو از بقیه جدا کردم . ولی در حالیکه داشتم سالاد بدون سس و یک تکه گوشت آب پز شده ی خشک و بیمزه و بدون ادویه و نمک ام رو طبق رژیم ام میخوردم ، بوی دل انگیز قورمه سبزی و پلوی تازه بقیه اهل خونه ، مثل کارتون تام و جری میومد و دور دماغم گره میخورد و منو تا بی نهایت ها میبرد . اینجا یکی از جاهایی بود که واقعا تخیلم به دادم رسید و با تلفیق بوی اشتها آور همون غذایی که بقیه سر سفره ی دیگه هی میخوردند و حالا کتلت بود یا زرشک پلو با کره یا خورشت قیمه با هل و گلاب ، منم با هر لقمه ای که از غذای کوفتی خودم میخوردم فکر میکردم اینی هم که در دهان منه همون غذاست و سعی میکردم ازش همون اندازه لذت ببرم . بعد از مدتی به خودم گفتم خوب مگه آزار داری ؟ چه کاریه آخه ؟ این مدل غذا خوردن تو ، دقیقا مثل مالیدن نون پشت شیشه ای هست که توش عسله و تو با فکر شیرین بودن لقمه اونو میخوری ؟ این چه مدل رژیمی یه دیگه ؟ این بود که بعد یه مدت رهاش کردم و از موقعیت “ وصف العیش ، نصف العیش ” با خوردن مجدد اون غذاها ، خودم رو به “کل العیش” مهمون کردم .
تو رژیم بعدی قرار شد هر بار احساس گرسنگی کردم و خواستم چیزی بخورم برم جلوی آینه بایستم ، به هیکل غیر نامتقارن و نامتناسب ام نگاه کنم و تا میتونم بهش بد و بیراه بگم و آنچه فحش بلدم نثارش کنم تا از خودش خجالت بکشه و اگر میخواد به آرزوی همیشگی اش که لاغری و تناسب هست برسه چیزی نخوره و شکم گنده و اراده ی سست اش رو محکم نگه داره ! خدا شاهده که تنها نتیجه اش شب ها با گریه از احساس ضعف و گرسنگی خوابیدن و بدنبال اون پیش آمدن حالت های عصبی و خشم های کنترل نشده ای بود که اگه اول رژیم فقط “ یه آدم چاق ” بودم در آخر رژیم تبدیل شدم به “ یه آدم چاق بداخلاق و حقیر و بدون اعتماد نفس ” !!!
تو رژیم دیگه ای گرفتم دستور داشتم هر روز صبح خودم رو وزن کنم و توی برگه ی گزارش هفتگی ام بنویسم . وزن اضافه یا عدم تغییر وزن در مراجعه بعدی به دکتر غیر از حق ویزیت پرداختی جریمه نقدی هم داشت . سر هفته که به دکتر مراجعه میکردم وضعیت خنده دار و واقعا اسفناکی که همگی باهاش مواجه میشدیم دیدنی بود . هر کسی وارد مطب میشد کنار میز دکتر با یک جعبه نسبتا بزرگ مواجه میشد که پر بود از ساعت و کمربند و خودکار و گل سر و دسته کلید و … !!! یه خورده اونطرف تر هم شخص دیگه ای رو گوشه ی اتاق میدیدی که تند تند در حال پوشیدن کفش و لباس و آماده شدن برای رفتن بود ! دیدن این صحنه بار اول باعث میشد از احساس خطر و ناامنی که توی اتاق حس میشد اصلا روی صندلی ننشینی و به فکر فرار باشی ! خخخخ …. ولی بعد که نوبت خودت میشد و به دستور دکتر باید میرفتی روی ترازو ، وقتی روی ترازو تفاوت عددترازو رو ، با آخرین وزن نوشته شده ی خودت روی برگه ات مشاهده میکردی و میدیدی اضافه داری ، تو هم شروع میکردی به درآوردن کفش و لباس های اضافی که فکر میکردی اضافه وزنت مربوط به اونهاست . اینکار به کمربند و ساعت و خودکار و … گاهی دستبند و گردنبند و سنجاق سر و کارت پول هم میرسید ! و اون جعبه بزرگ هم مربوط به کسانی بود که توی عجله ای که برای آماده شدن و پوشیدن لباسها و بیرون رفتن از مطب بخاطر اومدن مراجع بعدی داشتند این وسایل رو جا گذاشته بودند !!! آخر سر هم با کلی جریمه نقدی و خالی شدن جیبم و استرس و حرف خوردن از دکتر و بقیه مراجعین این رژیم ام هم رفت رو هوا !
رژیم بعدی پا رو فراتر گذاشت و همون روزی که وارد مطب شدم من و بقیه مراجعین رو به کلاسی هدایت کردند که بعد از کلی صحبت های انگیزشی تک تک باید جلو میرفتیم ، روی قرآنی که روی میز بود دست میگذاشتیم و قسم به خدا و پیغمبر میخوردیم که یه هیچ وجه خارج از رژیم چیزی نخوریم ! یعنی با برگه رژیم وحشتناکی که بیشتر به اعتصاب غذا شبیه بود تا رژیم لاغری ! از مطب بیرون اومدیم ، بعد از مدتی بخاطر ترس از اینکه قسم مون رو نشکنیم ، اون رژیم رو انجام دادیم . احساس عذاب و شکنجه ای که خود رژیم و نخوردن هاش به جسم فلک زده ی ما وارد میکرد اینقدر زیاد بود که وقتی رژیم رو ول کردم دیگه به گناه شکستن قسم و آتش جهنم و قعر درک فکر نکردم . و در آخر دیگه فقط “ یه آدم با وزن زیاد” نبودم ، احساس “ یک کافر ملحد قسم شکن با وزن زیاد ” رو داشتم ، و مدتها عذاب وجدان رهایم نمیکرد. غافل از اینکه خدای بزرگ و مهربانی که خودش ما رو با مهر آفریده و عاشق تک تک ماست به هیچ وجه راضی به کوچکترین احساس ناراحتی در ما نیست و این آزار و اذیتی که نسبت به خودمون روا داشتیم و آسیبی که به خودمون زدیم بیشتر خدا رو دل آزرده و غمگین و غصه دار ما بنده هاش میکرد تا شکستن قسم کورکورانه و بدون توجهی که فقط بعنوان یکی دیگه از روش های لاغری سریع ازش استفاده کردیم .
از روش های من درآوردی دیگه ای که میتونم برای رژیم و نخوردن نام ببرم انداختن کش پول یا کش ماست دور مچ دستم به توصیه دکتر بود . هر زمان از موارد رژیم ام تخطی میکردم باید کش رو محکم میکشیدم و روی مچ دستم رهاش میکردم تا درد شدید ناشی از این تنبیه شخصی ، جلوی خطای بعدی و ناخنک زدن یا خوردن بدون ملاحظه ام رو بگیره . اینقدر اینکار رو تکرار کردم که مچ دستم کبود و رگ هام متورم شده بود و وقتی هفته ی بعد به مطب متخصص لاغری رفتم کلی تشویق و تبریک و احسنت گرفتم بخاطر این دقت و قدرت و جلوی خودم رو گرفتن و رعایت موردی که دکتر ازش بعنوان “ داشتن دیسیپلین و انضباط شخصی !!! ” ازش نام میبرد . آخر سر هم نه بخاطر چاقی ، بلکه بخاطر اینکه اینقدر مچ دستم اونقدر درد گرفته بود و حساس شده بود که حتی وضو هم نمیتونستم بگیرم ، پس این روش رژیم هم رها کردم .
دیگه نگم از قرص ها و دمنوش های لاغری که گوارش بیچاره ام رو به هم ریخته بودند ، یا گلاب به روتون ، بیرون روی های شدید و مداوم داشتم ، یا سفت و سخت شدن روده هام ، که در هر دو حالت هم دل دردهای مداوم و کم شدن ویتامینها و مواد معدنی و آب بدنم تنها دستاورد این روش لاغری بود .
بستن انواع و اقسام ویبره و کمربند لاغری هم روش دیگه ای بود که امتحان اش کردم . یادمه یک نوع کمربند پهن و سنگینی بود که توی آب می انداختیم تا بجوشه ، و همونطور داغ داغ از بقیه میخواستیم روی شکم مون ببندن و با اون سوزش شدید پوست نازنین بدن مون اصلا به التماس و التجا ما برای باز کردنش هم توجهی نکنن ! خدایا ، ما رو بخاطر این خطاهای فاحش و دردناک مون ببخش و از ما درگذر .
ماساژ های موضعی لاغری و عوارض و درد و کبودی های ناشی از اون رو که مدتها بعدش نمیتونستم کمرم رو راست کنم و دولادولا راه میرفتم هم ناگفته بماند .
ورزش های شدید وو دویدن های ساعتها روی تردمیل وو دمبل زدن های بی وقفه وو دراز نشست های های بیشمار وو بالا پایین رفتن از اون دستگاه پله نوردی “استپر” وو پارو زدن های مجازی روی دستگاه قایق وو …سایر روشها که از انجام دادن همه شون هم نهایتا خسته شدم و الان هم برای یادگیری روش صحیح ودرست آموزش یادگیری لاغری با ذهن به لطف خدا به سایت تناسب فکری هدایت شدم .
چه احساسی بعد از شکست در رژیمها داشتید؟
دقیقا خود احساس شکست ! از بین بردن اعتماد به نفس ، نا امیدی ، سرخوردگی و احساس کمبود و سرزندگی خود و از بین رفتن عزت نفس و خودباوری .
آیا فکر میکنید ذهن شما هنوز هم به الگوی چاقی عادت کرده؟
قبلا نقش این الگوی چاقی را بسیار پررنگ تر و موثرتر از الان در ذهنم داشتم ، نتایجی که در پایان هر رژیم بدست آوردم یا بهتر بگویم بدست نیاوردم ، خود گویای این حقیقت است ولی الان باحضور هر روز در سایت تناسب فکری و آموزش های روزانه ، مطالعه ، تمرین ، نوشتن ، و استمرار در یادگیری ، هم در کم رنگ کردن این الگوها و هم خوشبختانه ساخت الگوهای جدید تناسب در ذهنم به موفقیت هایی دست پیدا کرده ام .
جناب استاد عطار روشن ، از خداوند برایتان بهترین برکات و دستاوردها را در زندگی تان خواستارم ، بینهایت از شما بخاطر ارائه این آگاهی ها سپاسگزارم .
برقرار باشید .
یا حق .
سلام استاد
من از وقتی یادم میاد چاق بودم و اضافه وزن داشتم و طایفه ی پدری همگی از عمه و عموها چاق بودند و تنها پدر خدابیامرز خودم لاغر بود و چون علاوه بر شغلشان کشاورزی هم میکردند همه میگفتند چون تحرک دارد و عرق زیاد میریزد لاغر است و ۲تا از عموها کارمند بودند و انها با مابقی عمه ها همگی چاق بودند و همیشه این حرف که تو به طایفه ی بابات رفتی در گوش من بود و دقیقا من را از نظر شباهت چهره و شباهت جسم و ظاهر با عمه بزرگی مقایسه میکردند و بارها شده بود که افراد فکر میکردند من دختر عمه بزرگی هستم و من هم همیشه اینده خودم را با عمهی بزرگی مقایسه میکردم جالبه عمهی بزرگی من بیماری تیروئید گرفت و عمل کرد و دقیقا من هم در خانواده ی7 نفری تیروئید گرفتم و عمل کردم چون این باور اشتباه را جذب کرده بودم که من دقیقا مثل عمه ام هستم ولی الان دیگر این باور اشتباه را ندارم و میدانم هرانسانی با توجه به باورها و افکارش میتواند اتفاقات زندگی خود را ترسیم کنه و این یعنی عدالت و عدل خداوند بزرگ
من در طول این ۴۷ سال سن بارها از روشهای مختلف و رژیمهای ناخوشایند استفاده کردم . بارها هزینه باشگاه دادم و چقدر هر بار که میخواستند مارا وزن کشی کنند من استرس داشتم که چرا وزن من زیاد کم نشده درحالی که زیاد ورزشهای چربی سوزی انجام میدادم به طوری که بسیار درد زانو و کمردرد میشدم و فکر میکردم چاقی درمن ارثی است و یا رژیمهای سرکه سیب ناشتا خوردن – قرصهای طب سنتی برای سوخت ساز چربی بیشتر بدن که همگی فقط عوارض خراب کردن معده و احساس من را داشتند و هیچکدام نتوانستد به کاهش وزن دائمی من کمک کنند
من ۲سال قبل با این روش اشنا شدم و دیدیم که چقدر صحبتهای استاد دقیقا صحبتهای ذهن من است که گاهی اصلا نمیتوانم برای افراد بازگو کنم که چقدر من تحت فشار و استرس هستم و خدارا شکر من به دنبال عمل جراحی برای کاهش وزن نرفتم و توانستم با این روش نصف وزنم را کاهش بدهم و اصلا دیگر خودم را وزن نمیکنم چون دقیقا با این کار کل احساس خوب خود را خراب میکنیم اگر کاهش وزن نداشته باشیم و یا خیلی کم داشته باشم و این یعنی لیز خوردن درمسیر و بازگشت به روشهای اشتباه قبلی که کمتر بخور و بیشتر ورزش کن اگر میخواهی لاغر شوی
ما باید دراین مسیر متعهد باشیم که
۱- عجله نکنیم و با هیچ روشی مثل وزن کردن با ترازو- سایز گرفتن با لباسها – تاییدیه دیگران که لاغر شدیم و یا نشدیم و….
۲- باید دراین مسیر استمرار داشته باشیم و ادامه دهیم چون ما یک شبه چاق نشدیم که توقع داشته باشیم چند روزه ما لاغر شویم
۳- باید تمرینات را به خوبی انجام دهیم و متعهد باشیم هرروز حتی اگر ۱ساعت هم باشد دراین مسیر باشیم و فایلها و نظرات دوستان را بخوانیم تا ذهن بداند که الگوی ذهنی ما لاغر شدن است نه توجه به فرمولهای چاقی ذهن و با اینکار علاوه بر داشتن احساس خوب روزبه روز به بدن کمک میکنیم که به اسانی لاغر شود و کاهش وزن به صورت طبیعی داشته باشیم
ما با استفاده از این روش علاوه بر ارامش ذهنی – بهبود بیماریها – کاهش وزن به صورت طبیعی و بدون فشار و سختی در خیلی از جنبه های زندگی تغییراتی را خواهیم داشت که به ما کمک میکند که از زندگی خود لذت ببریم فقط باید دراین مسیر در صورت کاهش وزن نداشتن در مدت کوتاه به افکار منفی باف در ذهن خود توجه نکنیم تا مارا از مسیر درست خارج نکند چون با احساس بد داشتن توجه ما به سمت فرمولهای چاقی میرود و ما دوباره کم کم چاق میشویم پس باید هرروز با احساس خوب دراین مسیر بمانیم تا کم کم نتایج عالی را دریافت کنیم
نشان های دریافت شده
سلام من درگذشته قبل اینکه ازدکتربرنامه بگیرم خودم بارفتن به باشگاه وورزش ونخوردن شام لاغرکردم ودرکنارش دستگاهایی بودن برااب کردن شکم وپهلوخیلی خوب لاغرکردم ولی وقتی نامزدکردم رها کردم دوباره چاق شدم بعدعروسی روزبه روزچاقتروجوری شده بودمن لب مرزدیابت میرفتم حالم بدمیشد ازدکترشروع کردم به گرفتن برنامه رژیمی اجرامیکردم یادمه یک رژیم سخت سه باراجراکردم جوری شده بودم پوست صورتم گفته لودن چراپیرشده من خیلی بی حس وحال بودم دیدم رژیم رورهاکردم چون نمیتونستم تحمل کنم گرسنگی رو گفته بودن کمتربخوربیشترورزش کن تالاغربشی دمنوش بخور وچایی سبزوشکلات تلخ خوردن ۸لیوان اب وقبل غذایه سیب بخوریک لیوان اب بزاراشتهات کم بشه کم بخوری حسرت اندام ادمهای متناسب میخوردم نمیتونستم لباس دلخواه تنم کنم گاهی ازروش هایی که دوستان انجامش داده بودن اجرامیکردم اونم مقطعی بودنون وبرنج محدودشیرینی محدود پیاده روی کن قبل ساعت ۸شام بخوربعدش چیزی نخور من بعدزایمان رزیم گرفتم ولی بدردنخورد رها کردم همیشه دنبال راهی بودم منوبه لاغری دایم برسونه اونم اشنایی باسایت بودخداروشکر اموزش هارودنبال میکنم ازخوردن ونخوردن ها راحت شدم ترسی ندارم افکارمنفی رودنبال نمیکنم توجهی به نجواها ندارم دنبال رزیم ورزش نیستم فقط لاعری باذهن
نشان های دریافت شده
به نام خدا
من هم مثل خیلی از افراد چاق تجربه رژیم گرفتن ، رفتن به باشگاه ، پیاده روی های زیاد و به اجبار ، استفاده از قرص و دمنوش رو داشتم .
سه بار اقدام به رژیم کردم و موفق هم بودم ولی واقعیتش رژیم گرفتن برام خیلی عذاب آور و دردناک بود، اینکه خودت رو محدود کنی و کسی بهت بگه به اندازه یه کف دست نون یا شش قاشق برنج بخور ، شیرینی و چربی ممنوع و حسرت خوردن یه برش پیتزا و یه کم نوشابه داشته باشی ، هر چیزی رو قبل از خوردن باید وزن کنی و …..خیلی سخت بود و این میشد که خیلی زود خسته و دلسرد از ادامه دادن رژیم میشدم و باز به عادتهای قبل برمیگشتم و چاقتر از قبل شده و به دنبال راه دیگه ای برای کاهش وزن میگشتم.
مدتی رو باشگاه رفتم و با دستگاههای مختلف کار کردم و چون اصولی و با مربی دلسوز و حرفه ای کار نکردم ، دچار پارگی دیسک کمر شدم و کارم به جراحی کشید و دیگه برای همیشه از باشگاه خداحافظی کردم و باید بگم که هیچ کاهش وزنی هم از ورزش نداشتم.
چند باری قرص های لاغری رو از داروخونه یا پیج های لاغری خریدم و علاوه بر اینکه هیچ کاهش وزنی نداشتم ، یادمه در یک خرید اینترنتی قرص هایی رو که ادعا میکردند صد در صد جواب میده ، تهیه کردم و بعد از خوردن سر تا پام حالت مور مور داشت و تپش قلب و استرس داشتم و نتونستم بیشتر از یک هفته استفاده کنم.
و در مورد دمنوش هم باید بگم که علاوه بر مزه و بوی بدی که داشت ، هزینه زیادی کردم و هیچ نتیجه ای نگرفتم .
در تمام روشها ، از تلاش و هزینه های زیاد و رنج هایی که کشیدم عایدی بجز چاقی بیشتر ، نا امیدی ، احساس ناتوانی و عدم اعتماد به نفس برام نداشت .
در مورد جراحی معده باید بگم که خیلی دوست داشتم که جراحی کنم ولی با دیدن خواهرم که بعد از عمل با چه مشکلاتی مواجه شده ، خیلی خوشحالم که این موقعیت برام جور نشد و جراحی نکردم .
ضرب المثلی هست که میگه آواز دهل ، شنیدن از دور خوش است درست مصداق جراحی معده برای من بود ، چون من ظاهر ماجرا رو میدیدم ولی امروز شاهد عمق فاجعه هستم ، چون خواهر رو میبینم که روز خوش توی زندگیش ندیده ، همیشه ضعف بدنی داره ، پوست بدنش به شدت شل و آویزون شده ، طوری که دوست نداره کسی بدنش رو ببینه ، از نظر روحیه و اعصاب که خیلی داغونه و مشکلات زیاد دیگه .
واقعا چاق بودن هزاران بار بهتر از لاغر شدن از روشهای میانبر و اشتباهه و این رو هم در مورد خودم و هم در دیگران شاهد هستم.
از روزی که وارد سایت شدم و از آموزشهای اون استفاده کردم فهمیدم که الگوهای ذهنی اشتباه باعث چاقی من بودند و روشهایی که برای کاهش وزن استفاده کردم ، همه بر جسم من تاثیر داشتند و اون رو تحت فشار قرار میدادند و فهمیدم که باید روی ذهنم کار کنم و اون رو برنامه نویسی مجدد کنم و اینبار برنامه های درستی بهش بدم ، افکار و باورهای اشتباه رو پیدا کنم و افکار درست رو جانشین اونها کنم و با این کار بدون هیچ سختی و حتی با لذت من لاغر میشم ، و این لاغری دائمی و پایداره و حتی زندگی من رو تحت تاثیر قرار میده و داده و کیفیت اون رو بالا برده .
نمیتونم بگم که صد در صد موفق بودم و خوب عمل کردم ، چون فرمولهای چاقی ذهنی همیشه در ذهن هستند و برای کمرنگ شدنشون زمان لازمه و من با تکرار و تمرین هر روز سعی میکنم که بیشتر از قبل تصاویر و فرمولهای متناسب کننده رو به ذهنم بدم و از میزان تکرار رفتارهای اشتباه و چاق کننده کمتر کنم تا به مرور به جسم دلخواهم دست پیدا کنم.
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام و درود خدمت استاد عزیز و گرامیم و دوستان همراهم.
یادمه اولین بار که رژیم گرفتم دبیرستان می رفتم و اونموقع امکانات اینترنتی نبود یا در دسترسم نبود و فقط با کم کردن غذا با خواهرم شروع کردیم به لاغر شدن و خیلی خوب هم نتیجه داد و فکر می کنم چون جوان بودم ،بدنم خیلی خوب کم کرد و آسیبی نداشتم .
با برگشتن وزن و رژیم های مختلف و رفتن پیش دکترای تغذیه این پروسه ادامه دار شد تا آشنایی با تناسب فکری .
اگه بخوام درباره ی عوارض رژیم هایی که داشتم بگم در حقیقت خداروشکر می کنم که عوارض جسمی من خیلی زیاد نبودن ،شاید بخاطر این بوده که چاقی من زیاد نبوده و کاهش وزن من در حد ۱۶ کیلو بوده .
ولی با تمام این حرفها آن آسیبی که از نظر جسمی برام مونده ، یک معده ی داغونه .
یادمه وقتی خودم رژیم می گرفتم و کالری شماری می کردم یا غذامو کم می کردم ،همون یک کف دست نون و پنج قاشق برنج معروف که هممون بلدیم خیلی دوام نداشت برام و زود خسته میشدم و رها می کردم .
وقتی پیش دکترای تغذیه می رفتم اونا برای کمک و کاهش وزنم به من انواع داروها رو میدادن و از تقویتی و ویتامین و چربی سوز .
چربی سوزها که اغلب با بیرون روی همراه بود و ویتامین ها هم در واقع به من خیلی کمک نمی کردن چون با تمام داروی های بدن ساز و ویتامین من همیشه توی ورزش بدنم خالی می کرد و همین امر باعث شد ،ورزش رو ترک کنم .
همین الانم حس می کنم اون کمبود انرژی رو در بدنم دارم و خیلی زود احساس خستگی می کنم .
انگار اون انرژی های از دست رفته ام هنوز بعد از ۴ سال برنگشته و باقی مونده .
اما اصل مطلب برای من آسیب های روحی بود .
در دوران رژیم و کاهش موادغذایی و کمبودهای بدن خیلی عصبی بودم و اون خودکنترلی و دیدن و بو کردن غذاها و اینکه نباید می خوردم خیلی فشار روانی داشت .
مشکل من با باقی مونده ی غذاها بود و در دوران رژیم ، اینم مسئله ی بزرگی بود و گردن گرفتن گناه دورریز غذاها هم بهش اضافه می شد .
بعد از برگشتن وزن ،سرخوردگی و بی ارادگی و خجالت و شرمندگی بود که برام میموند تا دوباره خودمو جمع و جور کنم و بلند شم و دوباره رژیم رو از سر بگیرم .
پرخوری هایی که اغلب گریبانم رو می گرفت و همون پرخوری ها و کم خوری ها بود که الان یک معده خراب برام گذاشته .
نتونستن ها و بی عرضگی ها هم اونقدر شدت داشت که انگار منو در تمام مسیر زندگی متوقف می کرد .
و باز هم مهم ترش اینکه بیشتر عمر زندگیم ،دوران زیبای جوانی و شادی ها و خوشی هاش و ساخت رویاها برام شد فقط لاغری و همه اش برباد رفت .
از اینکه عمرم رو برای لاغری هدر دادم ،افسوس می خورم .
درباره ی الگوی چاقی باید بگم ،چند ماهی میشه که حس می کنم دیگه واقعا بدنم و حتی ذهن ناخودآگاهم دیگه دلشون نمی خواد من چاق باشم و از اون الگوها پیروی نمی کنن .
با دیدن آموزش های لاغری الان خیلی از الگوهای چاقی من کمرنگ شدن و دیگه واقعا زمزمه ای که منو از پا دربیاره ندارم .
امروز دقیقا به این موضوع فکر می کردم که من هنوز وقتی چیزی می خورم بهش فکر می کنم ،یادمه یک جایی توی مسیر خوندم متناسب ها اصلا فکری درباره ی خوردن ندارن ولی من هنوز بهش فکر می کنم .
اما خیلی از عادت های غذایی اشتباهم رو تونستم به کمک آموزش های ذهنی برطرف کنم .
خوردن بخاطر بیکاری ،بی حوصلگی و از خستگی ،کلا خوردن های احساسی .
و الان میدونم با ادامه و استمرار تمام رفتار ها و عادتهای غذاییم اصلاح میشن.
استاد ممنونم از لطف و مهربانی شما .
در پناه خدا باشید 🙏🌺
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
چقدر استاد این حرفهای شما برای من آشنا بود چقدر من با استفاده از روش های نامناسب لاغری به جسم خودم ضرر رسوندم من با انجام ورزش های سنگین و سرخود توی خونه باعث شدم که آرتروز گردن و کمردرد بگیرم من بخاطر خوردن آبلیمو و آب به صورت ناشتا و خوردن سرکه سیب بعد از خوردن وعده غذایی باعث معده درد و سوزش معده خودم شدم چقدر با شکم خالی چای سبز میخوردم و بعد از خوردن اون سرگیجه میگرفتم و فشارم میوفتاد چقدر با انجام کیلومترها پیاده رویی باعث پا درد خودم میشدم که شب ها نمیتونستم از درد پا راحت بخوابم وقتی به یاد روزها و زجرهایی که به خودم میدادم میوفتم بغضم میگیره و دلم برای خودم میسوزه که چقدر برای رسیدن به هدفم مصمم بودم و از هیچ سختی و رنجی کم نمیزاشتم ولی بازبه خودم انگ بی اراده بودن و بی عرضه بودن میزدم اینقدر ذهن من از اطلاعات اشتباه پر شده بود که انگار چشمام نمیدید این همه تلاش و زجر رو نمیدید و همیشه میگفتم که من کافی نیستم هیچ وقت به هیچ روشی حتی به اون روش های من درآوردی که هیچ پایه و اساسی نداشت شک نکردم همیشه به تنها چیز و انگار دم دستی ترین چیز گیر میدادم و اونم خودم بودم که من آدم بی عرضه و بدبختی هستم اگه عرضه داشتم که خودمو لاغر میکردم و حالا که این پرده از جلوی چشمام کنار رفته حالا که دارم واقعیت رو می بینم میبینم که نه اتفاقا من خیلی با اراده بودم چون اراده میکردم به نتیجه نمیرسیدم چون آدم با اراده ای بودم چاق موندم چون لاغر شدن اراده نمیخواد لاغر شدن اصلا هیچی نمیخواد لاغر شدن فقط آگاه شدن رو میخواد، لاغر شدن فقط دست از دست و پای الکی کشیدن میخواد ، لاغر شدن فقط موندن و تماشا کردن میخواد ، لاغر شدن فقط هیچ کاری نکردن میخواد، لاغر شدن فقط آسان بودن رو میخواد ،لاغر شدن فقط باور کردن میخواد ،لاغرشدن فقط دیده شدن میخواد ،لاغر شدن فقط بودن باهاش رو میخواد
نشان های دریافت شده
سلام🙂
کاملا با حرف شما موافقم
تمام افراد چاقی که از هر روشی برای کاهش وزن استفاده کرده اند دچار عوارض اون روش شده اند و نه تنها لاغر نشدن چاقتر هم شدن و عوارض روش اشتباه هم بر چاقی اونا اضافه شده
من از بچگی در فامیلی بزرگ شدم که اکثر افراد فامیل چاق بودن و هر کدوم در هر دوره ای به دنبال یکی از روشهای لاغر شدن …
مامانم سالها رژیمهای مختلف رو در فاصله های زمانی مختلف میگرفتن به قول خودشون ۱۰ سال هم باشگاه رفتن و خیلی هم متعهدانه و سر ساعت اونو انجام میدادن هر بار که رژیم گرفتن مقداری از وزن رو کم کردن یه مدت خوب بودن و به مرور وزن برمیگشت و حتی بیشتر از قبل میشد
در ورزش هم مثل خود من با وجود تعریق زیاد وزن نمیکردن
بارها دمنوشهای تلخ و بدمزه رو امتحان کردن و هنوز هم دارن امتحان میکنن
پدرم دستگاه ویبرو شیپ و اب راکت رو براشون خریدن و خلاصه خیلی هزینه کردن
تنها چیزی که امتحان نکردن قرصهای چربی سوز و جراحی بوده که اونم به خاطر اینکه من اجازه ندادم بوده (به خاطر آگاهی از عوارض)
موقعی که من باشگاه میرفتم برای همیشه به من میگفتن فایده نداره فقط بدنت رو آسیب میزنی ولی ما آدمها فکر میکنیم که “نه برای ما میشه ” و مسیر رو میریم تا خودمون سرمون به سنگ بخوره😶😑
الان مامانم افسردگی دارن زانو درد و کمردرد ام دارن و اضافه وزن هم که همچنان هست🤨
من به خاطر باشگاه رفتن و انجام ورزشهای سخت رانو درد شده بودم و زانوهام موقع از پله بالا رفتن صدا میداد وزن هم که کم نش سایز کمی کم میشد که باز برمیگشت🤨
دوتا از اقوام جراحی برداشتن چربیهای شکم رو انجام دادن که هر دو تاشون مدتها دچار عارضه این عمل بودن یکیشون زخمش مدتها باز بود و ترشح داشت اون یکی هم از داخل آبسه کرد و مدتها بیمارستان بستری بود برای دریافت آنتی بیوتیکهای تزریقی😑
از اقوام همسرم یه خانومی عمل اسلیو رو انجام دادن و مدتها درگیر مشکلات تنفسی بودن غیر از اینکه همچنان رژیم و نخوری ادامه داره😶
یه بازیگری هستن که به خاطر رژیم کبدشون آسیب جدی دید و مجبور به پیوند کبد شدن😑
تمام عوارضی که شما فرمودین همگی وجود دارن خیلیهاشو تجربه کردیم خیلی ها رو هم در اطرافیان دیدیم
تنها روش درست و صحیح همون روشی هست که ما رو چاق کرده
چاقی در ذهن ما است و اونو هم آموزش دیدیم فقط این آموزش ناخودآگاه بوده حالا به لطف خدا و همت استاد مسیر آموزش لاغری هم ایجاد شده و همه ما میتونیم با استفاده از اونا و با صبر کردن و با اعتماد به سرعت جسممون و با رها کردن نتیجه و اولویت قرار دادن احساس خوب این آموزشها رو درونی کنیم که علاوه بر لاغری کلی هدیه دیگه هم دریافت کنیم👌👌👌🙏🙏🙏
منکه بسیار مشتاقم و هر روزم رو با این هدف شروع میکنم و عاشق اینم که امروز یه آگاهی تازه و ناب دریافت کنم🤩🤩🤩
نشان های دریافت شده
سلام به استاد محترم و دوستان خوبم
بله .کاملا درسته….
من سالها رژیم داشتم.در همه رژیم هام بجز آخری که ریزش مو گرفتم و بسیار عصبی شده بودم خدا رو شکر عارضه ای نداشتم.ولی قبول دارم اصلا ماندگار نیست.همه بعد چند ماه بر میگرده ولی خستگی مسیر تو تنت میمونه.الحمدالله باسایت لاغری با ذهن آشنا شدم .الان سه ماهه با شمام .به لطف خدا آروم آرومم. همه چیز لذت بخشه.دارم هیچ سختی نمیکشم. به اندازه میخورم.همیشه سیرم ولی مطم،نم تو مسیرصخیح لاغری با ذهن هستم و بزودی لاغر میسم….استاد کمکم دارم میفهمم حتی توی ترتیب گذاشتن فایل هاهم برنامه ریزی و تفکر خاصی بوده. یعنی آگاهی ها سطح بندی شدن طوری که وقتی مثل من همه فایل ها رو میخونی گوش میکنی تمرین میکنی و عمل میکنی و ادامه میدی تا میرسی اینجا نوع و جنس نگرشت عوض میشه. سطح دریافت آگاهی هات بالاتر میره. من الان از صحبت های استاد چیزهای بیشتری دریافت میکنم. صد در صد اطمینان دارم مسیرم درسته و بزودی به مقصد میرسم.یه انسان متناسب زیبا سبک با حق انتخاب و اعتماد به نفس بالا…..
خدایا مرسی
استاد متشکرم