راستش رو بخوای، هر کسی که حتی یه بار تو زندگیش تصمیم گرفته «لاغری با رژیم گرفتن» رو تجربه کنه، انگار یه فصل دراماتیک از سختی های رژیم لاغری در زندگیش رو نوشته، پر از اشک، لبخند، و البته گاز یواشکی به تهدیگ و ناخونک زدن به قرمهسبزی!
سختی های رژیم لاغری
یادته؟ همون روزی که تصمیم گرفتی دیگه نون رو حذف کنی و فقط سالاد بخوری، ولی شبش تو مهمونی یه دیس پلو با مرغ مجلسی جلوت گذاشتن؟
یا اون بار که با غرور به دوستات گفتی “من دیگه شکر نمیخورم” ولی شب تو سکوت خونه، نصف ظرف حلوا رو با چای خوردی چون “فقط یه قاشق بود”؟
خلاصه که رژیم گرفتن برای ما فقط یه برنامه غذایی نیست؛ یه سریال پر از خاطرهست…
داستان سختی های رژیم لاغری بیشتر شبیه سریال ترکی بودن؛ پر از فراز و نشیب، اشک و لبخند، و یه کوچولو خیانت… اونم به خودمون! 😅

از شنبه رژیم می گیرم!
همهچی معمولاً با یه جمله ساده شروع میشه:
«از شنبه رژیم میگیرم!»
و البته شنبهای که هیچوقت نمیاد… یا اگه بیاد، تا ظهر بیشتر دووم نمیاره!
یادمه یه بار تصمیم گرفته بودم فقط «میوه و آب» بخورم. با خودم گفتم: «تو قویای! تو میتونی!»
ساعت ۱۰ صبح رو دیدم که دارم با حسرت به نون سنگک لبپریدهی روی میز زل میزنم.
ساعت ۱۱: “فقط یه گاز کوچولو…”
ساعت ۱۲: “حالا که خراب شد، بذار خورشت فسنجون ظهر هم روش باشه!”
تا شب، رژیم من تبدیل شده بود به جشن ملی خوراکیها! آخر شب، جلوی آینه وایسادم، نگاه عاقل اندر سفیهی به خودم انداختم و گفتم:
«مگه قرار نبود لاغری با رژیم گرفتن آسون باشه؟» البته که می دونستم اینم از سختی های رژیم لاغریه
ولی خب، وسط همهی این شکستها، لحظههای شیرینی هم بود…

اون لحظهای که بعد از یه هفته مقاومت در برابر نون لواش تازه، میرفتم رو ترازو و میدیدم عددش یه کوچولو اومده پایین— همونقدر کوچولو که یه مورچه رژیمی وزن کم کنه — ولی برای من اندازهی برد جام جهانی بود!
یا اون حس غروری که وقتی یه مهمونی پر از شیرینی و چیپس برگزار میشد و من با وقار میگفتم: «مرسی عزیزم، رژیمم»
(در حالی که دلم میخواست خودمو بندازم وسط چیپس و پفک و بگم “رژیم؟ رژیم کیلو چند؟ چی کجا بود؟”)
و البته در وصف سختی های رژیم لاغری از فاز “روزی چندبار وزن کردن” بگذرم!
صبح با لباس سبک، بعد صبحونه، بعد ناهار، حتی یه بار خودمو وزن کردم بعد از اینکه دستشویی کردم 🙈 چون احتمال می دادم مقداری کم کرده باشم!
شخصیتهای دوستداشتنیِ دوران رژیم!
سختی های رژیم لاغری یه طرف، جمع دوستان و خانواده طرف دیگه! اینجا میخوام برات چند تا از شخصیتهایی که همهمون توی دوران رژیم دیدیم یا خودمون بودیم! رو معرفی کنم. خودت بگو کدومش بودی 😄
۱. رژیمگیر جدی اما پنهانکار
همونی که میگه «من اصلاً شام نمیخورم» ولی نصف شب صدای خشخش پلاستیک از یخچال میاد. صبح میگه: «اصلاً نمیدونم چی شد که اون بیسکوییتا تموم شد!»
۲. رژیمگیرِ سخنورز
هر چیزی که بخوری، یه تئوری علمی پشتشه:
«میدونی اگه بعد از ۸ شب فقط بادوم بخوری، متابولیسمت منفجر میشه؟»
یا: «فلانی با رژیم موز و خیار تو دو هفته ۹ کیلو کم کرد!»

۳. خطر برای دیگران!
از سختی های رژیم لاغری اینه که یه نفر خودش رژیمه، ولی با کیک و بستنی وسوسهت میکنه!
میگه: «من که نمیخورم، تو بخور ببین خوشمزهست؟!»
و تو که مقاومت کردی، با یه قاچ کیک از پا درمیای 😫
۴. اون که همیشه فردا شروع میکنه
هر روز یه جملهی طلایی داره:
«بذار امشبم بخورم، از فردا واقعاً جدی شروع می کنم!»
ولی فردا که میاد، میگه: «خب حالا بذار شنبه بیاد…»
و این چرخه تا ابد ادامه داره.
❓ تو کدومش بودی؟
یا شاید یه مدل جدید اختراع کردی که ما هنوز کشفش نکردیم!
پایین همین مطلب بنویس، بگو ببینیم با کدوم شخصیت همذاتپنداری میکنی 😄

چرا اینقدر تو رژیم شکست میخوریم؟
چون واقعیت اینه که خیلیهامون میخوایم با زور، فشار و محرومیت خودمون رو تغییر بدیم. این از سختی های رژیم لاغری به حساب می یاد.
ولی مغز ما با اینا حال نمیکنه! مغز، عاشق لذت و آسونیه.
وقتی یه رژیم خیلی سخت میگیریم، در واقع داریم با مغزمون دعوا راه میندازیم. نتیجه؟
یه مدت مقاومت… بعدش انفجار!
پس چی کار کنیم؟
باید بفهمیم که سختی های رژیم لاغری فقط این نیست که در مقابل وسوسه های خوردن مقاومت کنیم و فقط به غذا نگاه کنیم، این جواب نمیده.
باید ذهنمون هم باهامون همراه بشه. باید مغزمون رو هم لاغر کنیم.
همون چیزی که در سایت “تناسب فکری” دنبالش هستیم 😉
لاغری شیرین
🎯 چند تا نکتهی کاربردی برای اینکه لاغر شدن تبدیل به خاطرهی شیرین بشه:
• اینکه سختی های رژیم لاغری هرچه بیشتر باشه لاغری بیشتر خواهد بود نگرش اشتباهی است.
• به جای اینکه دنبال روش های لاغری عجیب باشی؛ دنبال روشی باش که سبک زندگی ات رو به شکل پایدار تغییر بده.
• به جای اینکه بگی “من نباید فلان چیزو بخورم”، بگو “من انتخاب میکنم فلان چیز رو بخورم”.
• هوسها میآن و میرن؛ ولی حس خوب کنترل بر افکار و رفتار، موندگارتره.
• به خودت زمان بده. لاغری یه مسابقه نیست؛ یه مسیر یادگیریه.
• خاطرات شکست، بخش طبیعی این راهه. بخند بهشون و ادامه بده. البته اگه مطمئن باشی مسیرت برای لاغری درسته.
🔄 جمعبندی کوچولوی خودمونی:
لاغری با رژیم گرفتن، بیشتر از اینکه یه کار علمی باشه، یه ماجرای پر از خاطرهست.
ماجراهایی که هر کدومش یه چیزی به ما یاد دادن، از صبر کردن، از خودشناسی، از اینکه چطور مغزمون گاهی خودمون رو گول میزنه، و مهمتر از همه، اینکه راه رسیدن به تناسب، از خودت متنفر بودن نمیگذره؛ از خودت دوست داشتن میگذره ❤️
🌟 پایانبندی:
بذار این خاطرات تلخ و شیرین، برات یه آلبوم باشه.
آلبومی از روزهایی که برای بهتر شدن خودت جنگیدی.
یه نگاه به آلبوم شگفتی سازان سایت بنداز. پر از تصاویر افرادیه که با استفاده از آموزش های لاغری با ذهن خاطرات خودشون رو از آلبوم سختی های رژیم لاغری گرفتن به خاطرات خوش بودن در این آلبوم تغییر دادن.
و بدون، اگه امروز هم دوباره بخوای شروع کنی، تنها نیستی.
ما اینجاییم که با لبخند، نوستالژی، و حتی با یه بشقاب آگاهی خوش احساس، کمکت کنیم! 🥗💚
✍️ حالا نوبت توئه!
ما کلی از خاطراتمون گفتیم، حالا نوبت توئه که سفر رژیمهات رو برامون تعریف کنی!
🍕 اولین رژیمی که گرفتی چی بود؟
😅 تلخترین شکستت کِی بود؟
🎉 یا شاید اون لحظهی شیرینی که بالاخره دیدی یه سایز کم کردی؟
بیخیال نباش! همین پایین برامون بنویس، با هم میخندیم، یاد میگیریم، و دلگرم میشیم که توی این مسیر تنها نیستیم.
اصلاً شاید داستان تو بشه انگیزهی فردا برای یه نفر دیگه! 💚👇
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.28 از 29 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
رژیم ک خیلی گرفتیم شاید از ۸ سالگی منرو بردن دکتر رژیمی تا ۱۴ ۱۵ سالگی و شایدم بتونم بگم نهات موفقیتم تو کم کردن وزنم ۵ کیلو بوده ن بیشتر
چون من هرگز رژیم رو نمیتونستن بپذیرم وبرام منطقی نبود
میگفتم نمیشه ک
پس برای چی اینهمه غذا هست
پس چرا بقیه باید بتونن غذا بخورن و لاغر باشن و فقط من نتونم
چرا من نباید مث بقیه راحت زندگی کنم و
اخرم باهاش کنار نمیومدم و ب زور خانوده و پیشنهاد بقیه میرفتم دکتر و تکرار همه چیزایی ک همه میدونیم
زدن برگه رژیم رو در یخچال و قول مردونه دادن ک ایندفه دیگ میتونم
و هی ب ساعت نگا کردنو ب لیست رو یخچال نگاه کردنو ریز ریز جا زدن
و اخرشم ول کردن و رسیدن ب نوبت بعدی رژیم و استرس و مظلوم نمایی و یکمم تنبیه و تحقیر از جانب خودتو دکتر و خانوادت
و شاید بتونم بگم ورزش کردن رو بیشتر قبول داشتم و برام منطقی تر بود و ورزش های زیادیم رفتم
بسکتبال.والیبال.شنا.کاراته.ژیمیناستیک
و سعی میکردم بیشتر بدوم
بیشتر تعریق کنم و خودمو بکشم
و اگر ی کیلو کم میکردم ب محض ول کردن دوباربر چاق تر میشدم
ک باور مادر بود و مم اونو گرفته بودمش
اینا چیزایی ک ما همه تجربه کردیم
و من جز دسته بندی شده جزو اخریا بودم
ک هروز میگفتم از فردا از فردا و این فردا نیمد
و خداروشکر ۱۵ سالگی ک دیگ تو اوج چاقی خودم بودم
مادرم با این دوره اشنا شد و ب تنهایی و مستمر ادامه دادن و خیلی خیلی وژن کم کرد
و من نمیتونستم بتور کنم و یکسال زمان برد تا بپذیرم
و جالبیش اینه ک تو تایمی ک مادرم تو دوره ها بود من این دوره رو حتی قبولم نداشتم ولی داشتم ناخوداگاه لاغر میشدم بدون اینک خودم بدونم
و این از معجزات این دورست ک فرکانس ادم رو تنظیم میکنه و مادر ک قلب خونس وقتی تنظیم بشه بقیه هم پیرو تنظیم میشن حتی ناخوداگاه
و خداروشکر ب این مسیر وارد شدم و هرروز اگاهی کسب کردم و مستمر ادامه دذشت و نتایج خیلی خوبی هم گرفتم و حدود ۲۰ کیلو وزن کم کردم
ولی نمیدونم چرا
انکار هنوز از لحاظ ذهنی کامل اماده نبودم و اگاهی هام کافی نبود
الان ک فکز میکنم
خودمو باور نداشتم
خودمو لایق نمیدونستم
و الان ک عکسامو نگا میمنم در متناسب ترین حالت ممکن خودم بودم
ولی من حتی تو همون روژهاهم این حس رو ب خودم نداشتم و فکر مبکردم چاقم
اعتماد بنفس و عزت نفس هم نداشنم
و اینا امادگی شد برای فرمول اینک من تو کنکور چاق میشم
و لیز خوردن وناامید شدن و ب دنبالش رها کردن دوره و حال بد
و ب خودم اومدم دیدم دوباره مقداری برگشتم(البت ن مث رژیم ۳ برابر نه هرگز فقط مقداری ا. وزنم برگشت )و من بهو ب خودم اومدم و ب لطف خدا دوباره تصمیم گرفتم از نو شرپع کنم
میدونین ی چیزی ک این دوره داره اینه ک شما
وقتی حتی چندروز از ابن مسیر استفاده کنی
دیگ هرگز نمیتونی مسیر های دیگ رو بپذیری و تمام روش های دیگ برات ناکامل و مسخره ب نظر میان و نمیتونی راه دیگه ای رو بری و دوباره برمیگردی همینجا
و من بعد دوره فوتسال رو شروع کردم
اینبار با عشق
با علاقه
و لذت بردم وهرگز با این ورزش ب دنبال لاغری نبودم
و واقعا برای سلامتی و علاقه و لذت بود تحت هر شرایطی
و خب داشتم از ۱۲ قدم شروع میکردم
ک ی نفر ۱۰۰ گام رو معرفی کرد و من استارت زدم و لذت بردم و نتیجه گرفتم
و ی بار دیگ هم کامل انجامش دادم
و الان نصف بیشتر مسیرو اومدم و دارم ب پله های اخر نزدیک میشم تا انشالله برای شگفتی ساز شدن
و دارم در سایت مطالب جدید دیگه ای رو جستجو و پیدا میکنم و اگاهی های جدید تری رو میگرم و بیشتر مسیر رو درک میکنم
و خیلی خوشحالم ک اینجام
و پرقدرت ادامه میدم
ممنون از اگاهی های زیباتون
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️
سلام 🙋♀️🙋♀️🙋♀️
خاطرات تلخ و شیرین رژیم
تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️
من در دوران چاقی از انواع و اقسام روشهای لاغری استفاده کردم ولی نمیدونم خوشبختانه یا متاسفانه زیاد اهل رژیم گرفتن نبودم چون از گرسنگی کشیدن و محدود بودن خوشم نمی یاد
ولی تا دل تون بخواد از ورزش ، باشگاه ، رقص ، انواع و اقسام عرقیات تلخ و بدمزه ، دمنوش و پودر های مضخرف لاغری که جز بهم ریختن گوارش چیزی ندارند و …. استفاده کردم
فقط یه بار با دختر بزرگم دوتایی باهم تصمیم گرفتیم البته دخترم کاملا لاغر و متناسبه ولی روی اندامش خیلی حساسه منم خیلی تشویش میکنه که رژیم و اینا بگیرم ، که رژیم بگیریم و با هم شروع کردیم رژیم گرفتن و رژیم مون این طوری بود که باید تو رژیم مون سرخ کردنی و شکر و نان و سیب زمینی نمیخوردیم و بیشتر میوه و سبزیجات و آب می خوردیم و دخترم این رژیم و از دوستش که خیلی چاق بود و با این رژیم لاغر شده بود گرفته بود
روز اول با هم خوب پیش رفتیم و روز دوم خونوادگی رفتیم بیرون تفریح تو پارک نشسته بودیم که همسرم خبر نداشت ما رژیم داریم رفت از بوفه روبه پارک تعدادی بستنی و خوراکی خرید و آورد که دور هم بخوریم دخترم به من نگاه کرد و من با خنده نگاش کردم دخترم با انگشت بهم تذکر داد که نباید بخوریم منکه خیلی هم گشنه ام شده بود و تحمل گشنگی رو هم نداشتم بستنی رو گرفتم و به بقیه هم تعارف زدم و شروع کردم به خوردن و بعدش از عمل خودم ناراحت شدم و با خودم گفتم بی خیال بابا ولش کن و اون رژیم و رها کردم و دیگه هم رژیم نگرفتم آخه من اهل رژیم گرفتن نبودم
اون موقع نمیفهمیدم که چرا نمیتونستم رژیم بگیرم ولی روشهای دیگه رو انجام میدادم چون گرسنگی کشیدن و محدودیت نداشت ولی الان میدونم که چرا اون اتفاق می افتاد چون ذهنم با من همراه نبود و من دستور لاغری رو از مغزم نگرفته بودم و ذهنم پر بود از افکار و فرمول های چاق کننده و من چاره ای جز اطاعت کردن نداشتم ولی از زمانی که به این مسیر زیبا هدایت شدم بدون اینکه من اذیت بشم ذهنم برای لاغری برنامه ریزی شده چون دارم اموزش میبینم و چون افکار و فرمول های چاق کننده ذهنم تبدیل به فرمول های لاغری شده جسمم چاره ای جز اطاعت کردن نداره مثلا دیشب جایی واسه شام دعوت بودیم من روزش فقط صبحانه خورده بودم و تا غروب دیگه میلم به هیچ چیز نکشید و کاملا سیر بودم و نزدیکای غروب فقط چند برش کوچیک خربزه خوردم و موقع شام دیگه گشنمه بود و خودم فکر میکردم که شام زیاد میخورم و برای خودم یه کفیر کوچیک زرشک پلو و یه کفگیر کوچیک باقالی پلو کشیدم با یه تیکه گوشت ولی وقتی که شروع به خوردن کردم نتونستم غدامو کامل بخورم و خیلی زود سیر شدم و تو بشقابم هم برنج و هم گوشت مونده بود و نتونستم کامل بخورم و از صاحب خونه تشکر کردم و دست از خوردن کشیدم با اینکه کنار رفته بودم و تشکر کرده بودم باز یه صدایی تو گوش بودم که تو که امروز هیچ چیز نخوردی الانم که زیاد نخوردی ، تازه زشته صاحب خونه این همه زحمت کشیده الان ناراحت میشه این رفتار بی احترامی محسوب میشه
منکه خودم آگاه بودم این صدا به خاطر همون باور ها و فرمول های چاق کننده قدیمیه که هر از گاهی بالا میاد ولی من اون صدا رو ساکت کردم و بهش گفتم من دیگه در حق خودم ظلم نمیکنم من اگه همه ی اون غذا رو میخوردم دچار پری و فشار شکمی و دل درد میشدم این کارم درست نیست این رفتارم میشه بی احترامی به جسمم و دیگه اون صدا از بین رفت
بعد از غذا که میوه و چای و …. آوردن من بازم نتونستم چیزی بخورم و خیلی راحت گفتم میل ندارم
بعدشم که از مهمونی برگشتیم بچه هارو گذاشتیم خونه
همسرم گفت من بیرون کار دارم بیا با هم بریم و دوری هم زدیم بعد با همسرم رفتیم قنادی همسرم گفت هوس بستنی کردم بشینیم با هم بستنی بخوریم همسرم واسه خودش فالوده سفارش داد و به من گفت تو چی میخوری من گفتم واسه من چیزی سفارش نده من اصلا میل ندارم همسرم گفت یعنی چی مگه بستنی میل میخواد هوا گرمه میچسبه ولی من گفتم من نمیتونم بخورم سیرم از گلوم پایین نمیره و همسرم فقط واسه خودش سفارش داد و چون خیلی اصرار کرد من کنارش چند قاشق خوردم
حالا اگه قبلا بود صبحانه خورده بودم ، ناهارم میخوردم ، عصرانه هم نوش جان میکردم ، شبم تو مهمونی شام و مخلفات و همه چیز و میخوردم بعدشم میوه و چای و شیرینی میخوردم که همه چیز و بشوره ببره😅
بعدشم با همسرم بستنی هم میخوردم که همه چیز و هضم کنه 😑
ولی الان سبک زندگیم خیلی تغییر کرده و من عاشق این سبک زندگی هستم چون همیشه سبک و شاد و سرحالم
مسیر لاغری با ذهن هنرش اینکه با آموزش ذهن
آدم بدون کوچیک ترین رنج و سختی لاغر میشه بدون اینکه خودت متوجه بشی
درست همون طور که در زمان چاقی چون ذهن من چاقی رو اموزش دیده بود بدون کوچیک ترین رنج و سختی چاق میشدم بدون اینکه خودم متوجه بشم چون جسم و ذهنم با هم همراه بودن و تصاویر ذهنی من از خودم همش چاقی بود .
استاد ممنون از زحمات و آموزش های ارزشمند تون
از خوندن نوشته ها همراه با موسقی زیبا لذت بردم
ممنون 🙏 🙏 🙏
شاد باشید و ثروتمند و متناسب
نشان های دریافت شده
فکر کنیم الان هر کدوم از ما ، خودمون به تنهایی ، یک پا متخصص و دکتر و کارشناس تغذیه باشیم از بس که اینقدررررررر به این عزیزان مراجعه کردیم و بهمون دستور رژیم دادند و ما هم پیرورمندانه در ابتدای کار ، هر کدوم رو شروع کردیم و بعد از مدتی مفتضحانه در برابر همه شون شکست خوردیم !
تازه خود من ، غیر از اینهمه رژیم های شخصی که با توجه به قد و وزن و سن و جنسیت و خوراکی های مورد علاقه ام فقط مخصوص من نوشته میشد، گاهی توی همون مطب پزشک و کارشناس لاغری که منتظر ویزیت بودم ، اگه میدیدم یکی خیلی خوب وزن کم کرده و لاغر شده میگفتم ؛ ببخشید ، میشه برگه رژیم تون رو ببینم ؟ اگه میدیدم رژیم اون با مال من فرق داره ، مثلا اون لوبیا پلو داره ولی من عدس پلو دارم ، یا میان وعده اش دوتا قاشق بستنی بود ، به جای ۴ تا بیسکوئیت ساقه طلایی من که با دو لیوان چایی هم به زور از گلوم پایین میرفت ! فوری می پرسیدم : ببخشید میشه من یه کپی از این داشته باشم ؟ و بصورت کاملا خودمختار و مستقل حالا اون رژیم رو اجرا میکردم ، وقتی میدیدم فایده نداره دوباره میرفتم پیش دکتر که رژیم ام رو عوض کنه و سخت ترش کنه چون قبلی رو بدن من جواب نداد !!! کدوم قبلی ؟! قبلی که رژیم خودم بود ؟ یا قبلی که مال یکی دیگه بود ؟؟!! آخر سر هم دیگه پیش دکتر نمیرفتم با این نتیجه که : نه بابا ، اصلا کارش خوب نیست ! و نتیجه مشترک همه ی رژیم و دکتر رفتن ها و متخصص رفتن ها : نه ، رژیم رو بدن من جواب نمیده !!! یا : نه ، ما ژنتیکی چاقیم !!! یا : نه. چاقی من هورمونی یه !!! یا : نه ، سن من دیگه به رژیم جواب نمیده !!!
حالا اینا که خوب بود ، حداقل یک آدم خبره و متخصص رژیم ها رو نوشته بود ، بگذریم از اون رژیم هایی که از بغل دستی مون که تو مترو نشسته بود و با دوستش راجع به رژیم جدیدش حرف میزد که چقدر خوب باهاش کم کرده ، ازش می پرسیدیم چیکار کرده و میومدیم همونا رو اجرا میکردیم ! یا خانمی که تو صف نونوایی ایستاده بود و دلسوزانه چندتا دستور رژیم برای مایی که سرپا ایستادن هم برامون سخت بود بهمون میداد و میومدیم خونه و سریع انجامش میدادیم ! و امان از این مدل رژیم های دست به دست شده و سینه به سینه انتقال داده شده …!!!
وای وای وای …رژیم های اینترنتی رو که دیگه نگو !! رژیم کانادایی ، رژیم اتکینز ، رژیم مدیترانه ای ، رژیم دوکان ، رژیم پالئو ، رژیم زون ، رژیم وگان ، و …حالا بازم اونا یه تنوعی توشون بود ولی …
ولی چی بگم از رژیم های تک غذایی !!! مثل رژیم آب ، رژیم سیب ، رژیم موز ، رژیم شیر ، رژیم آب سبزیجات سبز ، رژیم مرغ …آخ آخ آخ …نگم براتون از رژیم ماهی !!! یعنی بعد از دو هفته رژیم ماهی ، اونم دو وعده در روز ، ناهار ماهی و شام ماهی ، کم کم فکر میکردم دیگه باله و دم درآوردم !!! اصلا میرفتم زیر دوش ، دوست نداشتم از زیر دوش آب بیام بیرون ! خخخخ …
دیگه از مابقی اقسام راه و روش های لاغری هم که خودتون بهتر از من میدونین . ولی نتیجه ؟ هیچی همه ی این راه ها رو رفتیم و فقط به جسم و روح مون آسیب زدیم و آخرش هم به هدف نرسیدیم ،
خدایا شکرت که هدایت مون کردی . خدایا شکرت که الان اینجا و تو سایت تناسب فکری هستیم و داریم کار رو از روش درستش یاد میگیریم و انجام میدیم . شکرت بخاطر آگاهی های روزانه مون . و ممنون از شما استاد عطار روشن بخاطر زحماتی که میکشید و ما از حاصل اونها در سایت استفاده میکنیم. سپاسگزارم .
فقط آخرش یه سوال من هیچوقت به جواب نرسید :
یه کف نون دست ، یعنی چقدر ؟ تا کجای دست ؟ تا مچ دست و بالای اونم اشکالی نداره ؟ خخخخخ …
یا حق .
نشان های دریافت شده
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد خوبم. چقدر این مقاله بامزه و خنده دار و البته واقعیت و یه جورایی طنز تلخ بود. حالا بیایید داستان منو گوش بدید.
اولین رژیمی که گرفتی چی بود؟ حقیقتش درست یادم نمیاد کی بود،ولی جدی ترین رژیمم تقربیا دو سه سال پیش بود که رفتم پیش دکتر تغذیه و اونجا شروع کردم با داروهای دکتر تغذیه و ورزش و رژیمی که داده بود وزن کم کردن ،خداییش دروغ چرا؟حدود بیست کیلو کم کردم اما تا کی دارو و رژیم را میتونستم ادامه بدم،بماند که باشگاه رفتن چقدر وقت منو میگرفت.
تلخترین شکستت کِی بود؟
زمانی بود که با اینکه رژیم و ورزش داشتم وقتی رفتم دکتر تغذیه گفت وزن اضافه کردی و من مونده بودم چرا؟؟ البته چراشم میگم یکم دیگه تو رژیم و ورزش کم آورده بودم.
حقیقتش منم از شخصیت های پنهون کار بودم خخخخ.
یا شاید اون لحظهی شیرینی که بالاخره دیدی یه سایز کم کردی؟لحظه شیرین این بود که بعد از ده روز رفتم روی ترازوی دکتر تغذیه و حدود ده کیلو گرم کم کرده بودم و وزن من از ۹۸به۸۸ رسیده بود.
لحظه شیرین بعدی رژبم کیتو بود که کلی لاغر شدم جوری که همه تشویقم میکردن و شده بودم نقل و نبات مجلس ها تو لاغری.
اما آسیب هایی که داشت:هنوز ریزش موهام خوب نشده. ورزش های سنگین منو دچار دیسک گردن و کمر کرد .
و….
سلام راهنمای فهیم وخوبم
سلام همراههای عزیز
سالهاست در گیر اضافه وزن هستم ودر گیر یه ذهن چاق که از باورهای غلط و خاطرات چاق کننده والگوهای منحرف کننده پر شده
وهمیشه به اشتباه به کارشناس تغذیه و پزشکان متخصص فیزیک بدن مراجعه کردم وهمه بهم یاد دادن که نخور ونخور و نخور و هر روز بیشتر وبیشتر بدنم به فاز قحطی فرو رفت وذهنم همیشه فکر کرد قحطی اومده و مرتب به تنم فرمان ذخیره سازی داد و…..
رژیمهای کالری شماری واقعا عذاب زندگی امثال بنده میباشد
طب سوزنی را که نگم واستون غیر از درد وسیاهی بدن و ساعتها موندن تنها زیر این سوزنها ، شکنجه تمام نشدنی بود
با هر کدام دو کیلو کم میکردم تا حداکثر شش ماه بعد دو برابر برمیگشت
از همه اینها گذشته
کتوژنیک را واستون بگم که چه ماجرایی داشت وحدود دو سال در گیرش بودم ودائم دنبه وخامه وکره و گوشت و….را آماده میکردم تا از اینها ارتزاق کنم الان حتی فکرش راهم نمیتونم بکنم . بلافاصله تا اینکه بخاطر فوت مادرم نتونستم در خانه نشسته واینها را برای خودم آماده کنم ورها کردم شروع شد به اضافه شدن وزنم و در عرض دو یا سه ماه همه وزنم برگشت
اما حالا دقیقا مشکل را ومحل مشکل را پیدا کردم و دارم تلاش میکنم بخوبی تمریناتم را انجام داده تا ذهنم آموزش ببینه ومدیریت بشه تا با لذت وآرامش هم به بدنم برسم وهم به اندام ایده آلم همراه با سلامتی روح وجسم وذهنم برسم
سپاسگزار وجود استاد عطار روشن عزیز هستم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام من خیلی ازبرنامه رژیمی استفاده کردم یه رژیم سخت روسه باراجراکردم هفته یکبارصبحانه یه سیب بایدمیخوردم ناهارکم ومیان وعده محدودوشام همینجوراونقدراین رژیم سخت بودبدنم خیلی بی حس وحال بودومن توان راه رفتن نداشتم دیدم خیلی من حالم بده دیگه ادامه ندادم تاباردارشدم بعدزایمان ازدکتربرنامه گرفتم اجراکردم دیدم ۳کیلووزن کم کردم ودیدم نمیتونم سخته رها کردم ودعامیکردم ازخدا میخواستم راهی برام بازکنه من بتونم راحت لاعرکنم دیدم دکارم درکناربرنامه رژیمی دوره لاغری بادهن روهم یادگرفته بودیه فایل هایی که اصلا بدردنخورفایل های استادمثل یک گنج هست وصحبت هاشون خیلی پیشرفته لاعری روخیلی خوب بیان میکنن من ازگروه دکترلفت دادم وبراهمیشه همه روپاک کردم بازدعامیکردم کاش یجوری بتونم لاعری بادهن رویادبگیرم اونم توسط یک فردتواینستابه سایت هدایت شدم وفهمیدم رژیم هیچ تاثیری نداره برا لاغری دایم فقط جسم مارو اسیب میزنه وما همچنان ازلحاظ روحی درگیرهستیم یا طبق گفته اطرافیان چاقیت ارثیه تولاغرنمیتونی بشی توبی اراده هستی ولی اززمان استفاده ازفایل های استاد یادگرفتم همچی ازمغز هست لاغری ازمغز هست اول افکارباید درست بشه بعد جسم شروع میکنه به لاغرشدن رژیم اینها روبایدبراهمییشه فراموش کرد حتی به پیشنهاداطرافیان نبایدبها دادچون اگرروش انهادرست بودخودشون یکی از خوش اندام هابودن سایت تناسب فکری فرشته نجات چاق هاست بمونیم دراین سایت