0

خاطرات تلخ و شیرین رژیم گرفتن

سختی های رژیم گرفتن
اندازه متن

هر کسی که حتی یه بار رژیم گرفته باشه، یه آلبوم کامل از خاطره داره؛ پر از امید، حسرت، ناخونک‌های یواشکی و شنبه‌هایی که هیچ‌وقت نیومدن. من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم، برای همین آلبوم من خیلی قطوره. توی این مقاله می‌خوام چند تا از این خاطره‌ها رو باهات مرور کنم و از سختی‌های رژیم لاغری بگم؛ هم با لبخند، هم با نگاهی که امروز بهشون دارم.

شاید وسط این خاطره‌ها، خودت رو هم پیدا کنی. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

سختی‌های رژیم لاغری

📅 «از شنبه رژیم می‌گیرم!»

همه چیز معمولاً با یه جمله‌ی ساده شروع می‌شد: «از شنبه رژیم می‌گیرم!» رژیم‌های من همیشه از شنبه شروع می‌شدن. هیچ‌وقت سه‌شنبه یا پنجشنبه نبود؛ انگار رژیم فقط شنبه‌ها مجوز شروع داشت.

شروع باشگاه رو هم طوری تنظیم می‌کردم که به تعطیلات نخوره. اگه یه عید یا یه تعطیلی طولانی نزدیک بود، می‌گفتم «بذار تعطیلات تموم بشه، بعد». و این «بعد» گاهی ماه‌ها طول می‌کشید. امروز که به اون روزها نگاه می‌کنم، می‌بینم ذهنم حتی قبل از شروع، داشت برای شکست جا باز می‌کرد.

🍰 جعبه‌ی شیرینی

یکی از خاطره‌هایی که هیچ‌وقت یادم نمی‌ره: وسط یه رژیم سخت بودم و چند روز بود حسابی مقاومت کرده بودم. یکی از فامیل با یه جعبه شیرینی اومد. همین که جعبه رو دیدم، یه حس عجیب اومد سراغم؛ حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم. و دقیقاً همین هم شد.

جالب اینکه هنوز یه دونه هم نخورده بودم، ولی توی ذهنم رژیم تموم شده بود. خوردن فقط ادامه‌ی تصمیمی بود که چند ثانیه قبل توی ذهنم گرفته شده بود. اون روز نفهمیدم، ولی امروز می‌دونم سختی رژیم توی مقاومت کردن نبود؛ توی ذهنی بود که از قبل منتظر شکست بود.

🎉 «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم»

مهمونی‌ها فصل جداگانه‌ای از این آلبوم بودن. بهونه‌ام همیشه آماده بود: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب می‌خورم، از فردا.» یا «الان که با دوستام اومدم بیرون، نمی‌تونم برنامه‌ام رو دنبال کنم.»

توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن. خیلی از غذاها رو چاق‌کننده می‌دونستم و باز هم می‌خوردم. دوست‌های لاغرم کنارم بدون هیچ نگرانی غذا می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن، دست می‌کشیدن؛ و من نمی‌فهمیدم چطور می‌تونن.

خاطرات ترازوی لاغری

⚖️ خاطره‌های شیرین؛ که اونم زیاد شیرین نبود

وسط همه‌ی این شکست‌ها، لحظه‌های شیرین هم بود. مثلاً اون لحظه‌ای که بعد از یه هفته مقاومت، روی ترازو می‌رفتم و عدد یه کم پایین اومده بود. برای من اندازه‌ی بردن یه جام بزرگ بود.

یا وقتی با رژیم چند کیلو کم می‌کردم و لباس‌هام گشاد می‌شد. اون روزها یه حس عجیب داشتم؛ انگار کاملاً لاغر شدم. ولی همزمان یه ترس دائمی هم همراهم بود که نکنه برگرده. یعنی حتی شیرین‌ترین لحظه‌های رژیم هم یه طعم تلخ ته‌شون داشت.

🧵 «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه»

مادرم خیاط بود. وقتی بعد از یه رژیم لباس‌هام گشاد می‌شد و با ذوق ازش می‌خواستم تنگشون کنه، با آرامش می‌گفت: «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه.» اون موقع حسابی دلخور می‌شدم.

ولی راستش رو بخوای، مادرم تجربه داشت. چند بار دیده بود لباس‌هام گشاد شده و بعد دوباره تنگ شده. و خودم هم ته دلم باور نداشتم که این تغییر می‌مونه. امروز که فکرش رو می‌کنم، می‌بینم اون جمله‌ی ساده، تمام داستان رژیم‌های من رو خلاصه کرده بود.

💍 رژیمی که به خاطر ازدواج گرفتم

شاید بامزه‌ترین خاطره‌ی این آلبوم مال روزهای خواستگاریه. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. حالا تصور کن چه انگیزه‌ای داشتم!

با یه رژیم سخت و ورزشی که یه دوست لاغرم پیشنهاد داده بود، شروع کردم و واقعاً وزن کم کردم. ولی تمام اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄.

این خاطره امروز برام هم خنده‌داره و هم درس‌آموز. نشونم داد که لاغر شدن هیچ‌وقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود. وقتی دلیل رژیم یه چیز بیرونی باشه، با رسیدن به اون چیز، رژیم هم تموم می‌شه.

من رژیمم تو بخور

🎭 شخصیت‌های آشنای دوران رژیم

جدا از خاطره‌های خودم، یه سری شخصیت هم هستن که همه‌مون توی دوران رژیم دیدیم، یا گاهی خودمون همون شخصیت بودیم. ببین کدومش برات آشناست:

۱. همیشه از فردا

هر روز یه جمله‌ی طلایی داره: «بذار امشب هم بخورم، از فردا جدی شروع می‌کنم!» فردا که میاد، می‌گه: «حالا بذار شنبه بیاد.» راستش رو بخوای، من سال‌ها رئیس این گروه بودم.

۲. رژیم‌گیر پنهان‌کار

جلوی بقیه می‌گه «من اصلاً شام نمی‌خورم»، ولی آخر شب سراغ هله‌هوله می‌ره. خوردن‌های شبانه‌ی من هم بیشتر هله‌هوله بود و آخر شب میوه یا تخمه انتخاب می‌کردم که کمتر احساس گناه کنم؛ انگار گناه هم سایز داشت!

۳. کارشناس همه‌ی رژیم‌ها

برای هر خوراکی یه نظریه داره: «فلانی با فلان رژیم دو هفته‌ای کلی کم کرد!» همیشه یه رژیم تازه پیدا کرده که این بار حتماً جواب می‌ده. سری به روش‌های لاغری عجیب بزنی، می‌بینی این رژیم‌ها چقدر تنوع دارن.

۴. وسوسه‌گر مهربون

خودش رژیمه، ولی با کیک و بستنی سراغت میاد: «من که نمی‌خورم، تو بخور ببین خوشمزه‌ست!» و تو که کلی مقاومت کرده بودی، با یه برش کیک از پا درمیای.

تو کدومش بودی؟ یا شاید یه شخصیت تازه داری که توی این فهرست نیست؟ پایین همین مطلب برام بنویس.

چرا تو رژیم شکست می‌خورم

🤔 چرا این‌قدر توی رژیم شکست می‌خوردیم؟

حالا که با لبخند این خاطره‌ها رو مرور کردیم، بیا یه کم جدی‌تر نگاهشون کنیم. چرا این‌همه رژیم شروع شد و تموم شد و من هر بار چاق‌تر شدم؟ رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و با هر دور کم کردن و برگشتن، تا حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم.

جواب ساده‌ست: من می‌خواستم با زور، فشار و محرومیت خودم رو تغییر بدم. ولی ذهن با این‌ها کنار نمیاد. وقتی یه رژیم خیلی سخت می‌گیری، در واقع با ذهنت دعوا راه می‌ندازی. نتیجه‌اش هم معلومه: یه مدت مقاومت و بعد انفجار.

🔁 همه یا هیچ

یه عادت ذهنی دیگه هم داشتم که سختی رژیم رو چند برابر می‌کرد: همه یا هیچ فکر می‌کردم. اگه یه وعده پرخوری می‌کردم، کل رژیم رو کنار می‌ذاشتم. بعد از هر لغزش قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». ولی فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»

بعد از این لغزش‌ها حسرت می‌خوردم: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» و بعد رژیم رو رها می‌کردم. یعنی سختی رژیم فقط در نخوردن نبود؛ در این بود که هیچ جایی برای اشتباه نداشت.

🗣️ تصمیم‌هایی که از بیرون میومدن

تصمیم‌های من برای رژیم همیشه از بیرون میومد: مسخره شدن، «نصیحت‌ها» درباره‌ی وزنم، یه مهمونی نزدیک یا خرید لباسی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیره‌اش بهم میومد. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم می‌کرد، ولی تصمیمی نمی‌ساخت. تصمیمی که از فشار بیرونی ساخته بشه، با رفتن فشار هم تموم می‌شه.

🍃 تبدیل خاطره‌های تلخ به شیرین

امروز وقتی به این آلبوم نگاه می‌کنم، دیگه از خودم دلخور نیستم. اون آدم داشت تمام تلاشش رو می‌کرد، فقط راه رو بلد نبود. چیزی که این آلبوم رو برای من عوض کرد، اینه که یاد گرفتم تغییر رو از ذهن شروع کنم، نه از فهرست غذاها. چند تا از درس‌هایی که گرفتم:

  • هر چی رژیم سخت‌تر باشه، لاغری بیشتر نمی‌شه؛ معمولاً فقط شکست بزرگ‌تر می‌شه.
  • به جای «نباید فلان چیز رو بخورم» بگو «دوست دارم … رو تجربه کنم». من این رو سال ۱۳۹۳ با آشنایی با قانون جذب یاد گرفتم و رابطه‌ام با لاغری رو از جنگ به خواستن تبدیل کرد.
  • مسئولیت انتخاب‌هات رو بپذیر، ولی خودت رو سرزنش نکن. امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم.
  • لغزش بخشی از مسیره. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی دیگه دلیل رها کردن نیست؛ دلیل بهتر کردن تمرینه.
  • به خودت زمان بده. لاغری مسابقه نیست؛ یه مسیر یادگیریه.

با همین نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. حالا دیگه وقتی لباس‌هام گشاد می‌شه، نگران نیستم که برگرده.

🌟 جمع‌بندی

سختی‌های رژیم لاغری بیشتر از اینکه توی غذا باشه، توی ذهنه: شنبه‌هایی که نمیان، مهمونی‌هایی که بهونه می‌شن، همه یا هیچ فکر کردن و تصمیم‌هایی که از فشار بیرونی میان. این خاطره‌ها هر کدوم یه چیزی بهمون یاد دادن؛ مهم‌تر از همه اینکه راه رسیدن به تناسب، از جنگیدن با خودت نمی‌گذره.

بذار خاطره‌های رژیمت برات یه آلبوم باشه؛ آلبومی از روزهایی که برای بهتر شدن تلاش کردی. و یه نگاه هم به آلبوم شگفتی‌سازان بنداز؛ پر از کسانی که خاطره‌های سختی رژیم رو با خاطره‌های لاغری با ذهن عوض کردن.

✍️ تمرین: آلبوم رژیم‌هات

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. اولین رژیمی که گرفتی چی بود و چرا شروعش کردی؟
  2. تلخ‌ترین شکستت کی بود و چه اتفاقی افتاد؟
  3. شیرین‌ترین لحظه‌ی رژیم‌هات چی بود؟
  4. کدوم بهونه رو بیشتر از همه تکرار می‌کردی؟
  5. با نگاه امروز، از اون خاطره‌ها چه درسی می‌گیری؟

📝 برام بنویس

خنده‌دارترین یا تلخ‌ترین خاطره‌ی رژیمت چیه؟ کدوم یکی از شخصیت‌های دوران رژیم بودی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، درسی که از خاطره‌هات گرفتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

چرا رژیم لاغری این‌قدر سخته؟

چون رژیم با زور، محرومیت و «نباید» کار می‌کنه و ذهن با این‌ها مقاومت می‌کنه. هر چی ممنوعیت بیشتر باشه، ولع و احتمال رها کردن هم بیشتره.

چرا رژیم‌هام همیشه از شنبه شروع می‌شن و زود تموم می‌شن؟

«از شنبه» معمولاً یعنی ذهن هنوز آماده نیست و داره برای تأخیر جا باز می‌کنه. تصمیمی که از فشار بیرونی ساخته بشه، با رفتن فشار هم تموم می‌شه.

بعد از یه لغزش در رژیم چی کار کنم؟

به جای رها کردن یا قول جبرانی، قبول کن انتخاب خودت بوده و ببین چی یاد گرفتی. همه یا هیچ فکر کردن یکی از بزرگ‌ترین سختی‌های رژیمه.

راه لاغری بدون سختی رژیم چیه؟

تغییر از ذهن: باورهات درباره‌ی غذا و لاغری رو بشناس، «باید» رو به «دوست دارم» تبدیل کن و مسئولیت انتخاب‌هات رو بدون سرزنش بپذیر.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 30 رای

https://tanasobefekri.net/?p=47190
20 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار یلدا
      ۱۴۰۴/۰۵/۱۶ ۱۳:۱۳
      مدت عضویت: 1084 روز
      امتیاز کاربر: 5800 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 611 کلمه

      باسلام وقتتون بخیر

      رژیم ک خیلی گرفتیم شاید از ۸ سالگی منرو بردن دکتر رژیمی تا ۱۴ ۱۵ سالگی و شایدم بتونم بگم نهات موفقیتم تو کم کردن وزنم ۵ کیلو بوده ن بیشتر

      چون من هرگز رژیم رو نمیتونستن بپذیرم وبرام منطقی نبود

      میگفتم نمیشه ک

      پس برای چی اینهمه غذا هست

      پس چرا بقیه باید بتونن غذا بخورن و لاغر باشن و فقط من نتونم

      چرا من نباید مث بقیه راحت زندگی کنم و

      اخرم باهاش کنار نمیومدم و ب زور خانوده و پیشنهاد بقیه میرفتم دکتر و تکرار همه چیزایی ک همه میدونیم

      زدن برگه رژیم رو در یخچال و قول مردونه دادن ک ایندفه دیگ میتونم 

      و هی ب ساعت نگا کردنو ب لیست رو یخچال نگاه کردنو ریز ریز جا زدن 

      و اخرشم ول کردن و رسیدن ب نوبت بعدی رژیم و استرس و مظلوم نمایی و یکمم تنبیه و تحقیر از جانب خودتو دکتر و خانوادت

      و شاید بتونم بگم ورزش کردن رو بیشتر قبول داشتم و برام منطقی تر بود و ورزش های زیادیم رفتم 

      بسکتبال.والیبال.شنا.کاراته.ژیمیناستیک 

      و سعی میکردم بیشتر بدوم 

      بیشتر تعریق کنم و خودمو بکشم

      و اگر ی کیلو کم میکردم ب محض ول کردن دوباربر چاق تر میشدم

      ک باور مادر بود و مم اونو گرفته بودمش

      اینا چیزایی ک ما همه تجربه کردیم 

      و من جز دسته بندی شده جزو اخریا بودم

      ک هروز میگفتم از فردا از فردا و این فردا نیمد

      و خداروشکر ۱۵ سالگی ک دیگ تو اوج چاقی خودم بودم 

      مادرم با این دوره اشنا شد و ب تنهایی و مستمر ادامه دادن و خیلی خیلی وژن کم کرد 

      و من نمیتونستم بتور کنم و یکسال زمان برد تا بپذیرم 

      و جالبیش اینه ک تو تایمی ک مادرم تو دوره ها بود من این دوره رو حتی قبولم نداشتم ولی داشتم ناخوداگاه لاغر میشدم بدون اینک خودم بدونم

      و این از معجزات این دورست ک فرکانس ادم رو تنظیم میکنه و مادر ک قلب خونس وقتی تنظیم بشه بقیه هم پیرو تنظیم میشن حتی ناخوداگاه

      و خداروشکر ب این مسیر وارد شدم و هرروز اگاهی کسب کردم و مستمر ادامه دذشت و نتایج خیلی خوبی هم گرفتم و حدود ۲۰ کیلو وزن کم کردم

      ولی نمیدونم چرا 

      انکار هنوز از لحاظ ذهنی کامل اماده نبودم و اگاهی هام کافی نبود

      الان ک فکز میکنم

      خودمو باور نداشتم

      خودمو لایق نمیدونستم 

      و الان ک عکسامو نگا میمنم در متناسب ترین حالت ممکن خودم بودم

      ولی من حتی تو همون روژهاهم این حس رو ب خودم نداشتم و فکر مبکردم چاقم

      اعتماد بنفس و عزت نفس هم نداشنم

      و اینا امادگی شد برای فرمول اینک من تو کنکور چاق میشم

      و لیز خوردن وناامید شدن و ب دنبالش رها کردن دوره و حال بد

      و ب خودم اومدم دیدم دوباره مقداری برگشتم(البت ن مث رژیم ۳ برابر نه هرگز فقط مقداری ا. وزنم برگشت )و من بهو ب خودم اومدم و ب لطف خدا دوباره تصمیم گرفتم از نو شرپع کنم

      میدونین ی چیزی ک این دوره داره اینه ک شما

      وقتی حتی چندروز از ابن مسیر استفاده کنی

      دیگ هرگز نمیتونی مسیر های دیگ رو بپذیری و تمام روش های دیگ برات ناکامل و مسخره ب نظر میان و نمیتونی راه دیگه ای رو بری و دوباره برمیگردی همینجا

      و من بعد دوره فوتسال رو شروع کردم

      اینبار با عشق 

      با علاقه

      و لذت بردم وهرگز با این ورزش ب دنبال لاغری نبودم 

      و واقعا برای سلامتی و علاقه و لذت بود تحت هر شرایطی

      و خب داشتم از ۱۲ قدم شروع میکردم

      ک ی نفر ۱۰۰ گام رو معرفی کرد و من استارت زدم و لذت بردم و نتیجه گرفتم

      و ی بار دیگ هم کامل انجامش دادم

      و الان نصف بیشتر مسیرو اومدم و دارم ب پله های اخر نزدیک میشم تا انشالله برای شگفتی ساز شدن 

      و دارم در سایت مطالب جدید دیگه ای رو جستجو و پیدا میکنم و اگاهی های جدید تری رو میگرم و بیشتر مسیر رو درک میکنم 

      و خیلی خوشحالم ک اینجام 

      و پرقدرت ادامه میدم 

      ممنون از اگاهی های زیباتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عاشق شاد مصطفی لو
      ۱۴۰۴/۰۴/۲۹ ۱۸:۰۹
      مدت عضویت: 462 روز
      امتیاز کاربر: 645 سطح ۲: کاربر متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 914 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️ 

       سلام 🙋‍♀️🙋‍♀️🙋‍♀️

      خاطرات تلخ و شیرین رژیم 

      تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️ 

      من در دوران چاقی از انواع و اقسام روش‌های لاغری استفاده کردم ولی  نمیدونم خوشبختانه یا متاسفانه زیاد اهل رژیم گرفتن نبودم چون از گرسنگی کشیدن و محدود بودن خوشم نمی یاد 

      ولی تا دل تون بخواد از ورزش ، باشگاه  ، رقص ، انواع و اقسام عرقیات تلخ و بدمزه ،  دمنوش و پودر های مضخرف لاغری که جز بهم ریختن گوارش چیزی ندارند و …. استفاده کردم 

      فقط یه بار با دختر بزرگم دوتایی باهم تصمیم گرفتیم البته دخترم کاملا لاغر و متناسبه ولی روی اندامش خیلی حساسه منم خیلی تشویش میکنه که رژیم و اینا بگیرم ، که رژیم بگیریم و با هم شروع کردیم رژیم گرفتن و رژیم مون این طوری بود که باید تو رژیم مون سرخ کردنی و شکر و نان و سیب زمینی نمیخوردیم و بیشتر میوه و سبزیجات و آب می خوردیم و دخترم این رژیم و از دوستش که خیلی چاق بود و با این رژیم لاغر شده بود گرفته بود 

      روز اول با هم خوب پیش رفتیم و روز دوم خونوادگی رفتیم بیرون تفریح تو پارک نشسته بودیم که همسرم خبر نداشت ما رژیم داریم رفت از بوفه روبه پارک تعدادی بستنی و خوراکی خرید و آورد که دور هم بخوریم دخترم به من نگاه کرد و من با خنده نگاش کردم دخترم با انگشت بهم تذکر داد که نباید بخوریم منکه خیلی هم گشنه ام شده بود و تحمل گشنگی رو هم نداشتم بستنی رو گرفتم و به بقیه هم تعارف زدم و شروع کردم به خوردن و بعدش از عمل خودم ناراحت شدم و با خودم گفتم بی خیال بابا ولش کن و اون رژیم و رها کردم و دیگه هم رژیم نگرفتم آخه من اهل رژیم گرفتن نبودم 

      اون موقع  نمی‌فهمیدم که چرا نمیتونستم رژیم بگیرم ولی روش‌های دیگه رو انجام می‌دادم چون گرسنگی کشیدن و محدودیت نداشت ولی الان میدونم که چرا اون اتفاق می افتاد چون ذهنم با من همراه نبود و من دستور لاغری رو از مغزم نگرفته بودم و ذهنم پر بود از افکار و فرمول های چاق کننده و من چاره ای جز اطاعت کردن نداشتم ولی از زمانی که به این مسیر زیبا هدایت شدم بدون اینکه من اذیت بشم ذهنم برای لاغری برنامه ریزی شده چون دارم اموزش میبینم و چون افکار و فرمول های چاق کننده ذهنم تبدیل به فرمول های لاغری شده جسمم چاره ای جز اطاعت کردن نداره مثلا دیشب جایی واسه شام دعوت بودیم من روزش فقط صبحانه خورده بودم و تا غروب دیگه میلم به هیچ چیز نکشید و کاملا سیر بودم و نزدیکای غروب فقط چند برش کوچیک خربزه خوردم و موقع شام دیگه گشنمه بود و خودم فکر میکردم که شام زیاد میخورم و برای خودم یه کفیر کوچیک زرشک پلو و یه کفگیر کوچیک باقالی پلو کشیدم با یه تیکه گوشت ولی وقتی که شروع به خوردن کردم نتونستم غدامو کامل بخورم و خیلی زود سیر شدم و تو بشقابم هم برنج و هم گوشت مونده بود و نتونستم کامل بخورم و از صاحب خونه تشکر کردم و دست از خوردن کشیدم با اینکه کنار رفته بودم و تشکر کرده بودم باز یه صدایی تو گوش بودم که تو که امروز هیچ چیز نخوردی الانم که زیاد نخوردی ، تازه زشته صاحب خونه این همه زحمت کشیده الان ناراحت میشه این رفتار بی احترامی محسوب میشه 

      منکه خودم آگاه بودم این صدا به خاطر همون باور ها و فرمول های چاق کننده قدیمیه که هر از گاهی بالا میاد ولی من اون صدا رو ساکت کردم و بهش گفتم من دیگه در حق خودم ظلم نمیکنم من اگه همه ی اون غذا رو میخوردم دچار پری و فشار شکمی و دل درد میشدم این کارم درست نیست این رفتارم میشه بی احترامی به جسمم و دیگه اون صدا از بین رفت 

      بعد از غذا که میوه و چای و …. آوردن من بازم نتونستم چیزی بخورم و خیلی راحت گفتم میل ندارم 

      بعدشم که از مهمونی برگشتیم بچه هارو گذاشتیم خونه 

      همسرم گفت من بیرون کار دارم بیا با هم بریم و دوری هم زدیم بعد با همسرم رفتیم قنادی همسرم گفت هوس بستنی کردم بشینیم با هم بستنی بخوریم همسرم واسه خودش فالوده سفارش داد و به من گفت تو چی میخوری من گفتم واسه من چیزی سفارش نده من اصلا میل ندارم همسرم گفت یعنی چی مگه بستنی میل میخواد هوا گرمه میچسبه ولی من گفتم من نمیتونم بخورم سیرم از گلوم پایین نمیره و همسرم فقط واسه  خودش سفارش داد و چون خیلی اصرار کرد من کنارش چند قاشق خوردم 

      حالا اگه قبلا بود صبحانه خورده بودم ، ناهارم میخوردم ، عصرانه هم نوش جان میکردم ، شبم تو مهمونی شام و مخلفات و همه چیز و میخوردم بعدشم میوه و چای و شیرینی میخوردم که همه چیز و بشوره ببره😅

      بعدشم با همسرم بستنی هم میخوردم که همه چیز و هضم کنه 😑

      ولی الان سبک زندگیم خیلی تغییر کرده و من عاشق این سبک زندگی هستم چون همیشه سبک و شاد و سرحالم 

      مسیر لاغری با ذهن هنرش اینکه با آموزش ذهن 

      آدم بدون کوچیک ترین رنج و سختی لاغر میشه بدون اینکه خودت متوجه بشی 

      درست همون طور که در زمان چاقی چون ذهن من چاقی رو اموزش دیده بود بدون کوچیک ترین رنج و سختی چاق میشدم بدون اینکه خودم متوجه بشم چون جسم و ذهنم با هم همراه بودن و تصاویر ذهنی من از خودم همش چاقی بود .

      استاد ممنون از زحمات و آموزش های ارزشمند تون 

      از خوندن نوشته ها همراه با موسقی زیبا لذت بردم 

      ممنون 🙏 🙏 🙏 

      شاد باشید و ثروتمند و متناسب

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهه رضائی
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۲ ۱۴:۲۸
      مدت عضویت: 546 روز
      امتیاز کاربر: 3405 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 690 کلمه

      فکر کنیم الان هر کدوم از ما ، خودمون به تنهایی ، یک پا متخصص و دکتر و کارشناس تغذیه باشیم از بس که اینقدررررررر به این عزیزان مراجعه کردیم و بهمون دستور رژیم دادند و ما هم  پیرورمندانه در ابتدای کار ، هر کدوم رو شروع کردیم و بعد از مدتی مفتضحانه در برابر همه شون شکست خوردیم ! 

      تازه خود من ، غیر از اینهمه رژیم های شخصی که با توجه به قد و وزن و سن و جنسیت و خوراکی های مورد علاقه ام فقط مخصوص من نوشته می‌شد، گاهی توی همون مطب پزشک و کارشناس لاغری که منتظر ویزیت بودم ، اگه میدیدم یکی خیلی خوب وزن کم کرده و لاغر شده میگفتم ؛ ببخشید ، میشه برگه رژیم تون رو ببینم ؟ اگه میدیدم رژیم اون با مال من فرق داره ، مثلا اون لوبیا پلو داره ولی من عدس پلو دارم ، یا میان وعده اش دوتا قاشق بستنی بود ،  به جای ۴ تا بیسکوئیت ساقه طلایی من که با دو لیوان چایی هم به زور از گلوم پایین می‌رفت ! فوری می پرسیدم : ببخشید میشه من  یه کپی از این داشته باشم ؟ و بصورت کاملا خودمختار و مستقل حالا اون رژیم رو اجرا میکردم ، وقتی میدیدم فایده نداره دوباره میرفتم پیش دکتر که رژیم ام رو عوض کنه و سخت ترش کنه چون قبلی رو بدن من جواب نداد !!! کدوم قبلی ؟! قبلی که رژیم خودم بود ؟ یا قبلی که مال یکی دیگه بود ؟؟!! آخر سر هم دیگه پیش دکتر نمی‌رفتم با این نتیجه که : نه بابا ، اصلا کارش خوب نیست ! و نتیجه مشترک همه ی رژیم و دکتر رفتن ها و متخصص رفتن ها : نه ، رژیم رو بدن من جواب نمیده !!! یا : نه ، ما ژنتیکی چاقیم !!! یا : نه. چاقی من هورمونی یه !!! یا : نه ، سن من دیگه به رژیم جواب نمیده  !!!

      حالا اینا که خوب بود ، حداقل یک آدم خبره و متخصص رژیم ها رو نوشته بود ، بگذریم از اون رژیم هایی که از بغل دستی مون که تو مترو نشسته بود و با دوستش راجع به رژیم جدیدش حرف می‌زد که چقدر خوب باهاش کم کرده ، ازش می پرسیدیم چیکار کرده و میومدیم همونا رو اجرا میکردیم ! یا خانمی که تو صف نونوایی ایستاده بود و دلسوزانه چندتا دستور رژیم برای مایی که سرپا ایستادن هم برامون سخت بود بهمون میداد و میومدیم خونه و سریع انجامش می‌دادیم ! و امان از این مدل رژیم های دست به دست شده و سینه به سینه انتقال داده شده …!!!

      وای وای وای …رژیم های اینترنتی رو که دیگه نگو !! رژیم کانادایی ، رژیم اتکینز ، رژیم مدیترانه ای ، رژیم دوکان ، رژیم پالئو ، رژیم زون ، رژیم وگان ، و …حالا بازم اونا یه تنوعی توشون بود ولی …

      ولی چی بگم از رژیم های تک غذایی !!! مثل رژیم آب ، رژیم سیب ، رژیم موز ، رژیم شیر ، رژیم آب سبزیجات سبز ، رژیم مرغ …آخ آخ آخ …نگم براتون از رژیم ماهی !!! یعنی بعد از دو هفته رژیم ماهی ، اونم دو وعده در روز ، ناهار ماهی و شام ماهی  ، کم کم فکر میکردم دیگه باله و دم درآوردم !!! اصلا میرفتم زیر دوش ، دوست نداشتم از زیر دوش آب بیام بیرون ! خخخخ …

      دیگه از مابقی اقسام راه و روش های لاغری هم که خودتون بهتر از من میدونین . ولی نتیجه ؟ هیچی همه ی این راه ها رو رفتیم و فقط به جسم و روح مون آسیب زدیم و آخرش هم به هدف نرسیدیم  ، 

      خدایا شکرت که هدایت مون کردی . خدایا شکرت که الان اینجا و تو سایت تناسب فکری هستیم و داریم کار رو از روش درستش یاد میگیریم و انجام میدیم . شکرت بخاطر آگاهی های روزانه مون . و ممنون از شما استاد عطار روشن بخاطر زحماتی که می‌کشید و ما از حاصل اونها در سایت استفاده می‌کنیم.  سپاسگزارم .

      فقط آخرش یه سوال من هیچوقت به جواب نرسید : 

      یه کف نون دست ، یعنی چقدر ؟ تا کجای دست ؟ تا مچ دست و بالای اونم اشکالی نداره ؟ خخخخخ …

      یا حق .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۱ ۱۹:۳۰
      مدت عضویت: 864 روز
      امتیاز کاربر: 25070 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 221 کلمه

      بسم الله الرحمن الرحیم

      سلام استاد خوبم. چقدر این مقاله بامزه و خنده دار و البته واقعیت و یه جورایی طنز تلخ بود. حالا بیایید داستان منو گوش بدید.

      اولین رژیمی که گرفتی چی بود؟ حقیقتش درست یادم نمیاد کی بود،ولی جدی ترین رژیمم تقربیا دو سه سال پیش بود که رفتم پیش دکتر تغذیه و اونجا شروع کردم با داروهای دکتر تغذیه و ورزش و رژیمی که داده بود وزن کم کردن ،خداییش دروغ چرا؟حدود بیست کیلو کم کردم اما تا کی دارو و رژیم را میتونستم ادامه بدم،بماند که باشگاه رفتن چقدر وقت منو میگرفت.

      تلخ‌ترین شکستت کِی بود؟

      زمانی بود که با اینکه رژیم و ورزش داشتم وقتی رفتم دکتر تغذیه گفت وزن اضافه کردی و من مونده بودم چرا؟؟ البته چراشم میگم یکم دیگه تو رژیم و ورزش کم آورده بودم. 

      حقیقتش منم از شخصیت های پنهون کار بودم خخخخ.

      یا شاید اون لحظه‌ی شیرینی که بالاخره دیدی یه سایز کم کردی؟لحظه شیرین این بود که بعد از ده روز رفتم روی ترازوی دکتر تغذیه و حدود ده کیلو گرم کم کرده بودم و وزن من از ۹۸به۸۸ رسیده بود.

      لحظه شیرین بعدی رژبم کیتو بود که کلی لاغر شدم جوری که همه تشویقم میکردن و شده بودم نقل و نبات مجلس ها تو لاغری.

      اما آسیب هایی که داشت:هنوز ریزش موهام خوب نشده. ورزش های سنگین منو دچار دیسک گردن و کمر کرد .

      و….

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پروین کشاورزیان
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۱ ۱۱:۴۲
      مدت عضویت: 747 روز
      امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 244 کلمه

      سلام راهنمای فهیم وخوبم

      سلام همراههای عزیز

      سالهاست در گیر اضافه وزن هستم ودر گیر یه ذهن چاق که از باورهای غلط و خاطرات چاق کننده والگوهای منحرف کننده پر شده

      وهمیشه به اشتباه به کارشناس تغذیه  و پزشکان متخصص فیزیک بدن مراجعه کردم وهمه بهم یاد دادن که نخور ونخور و نخور و هر روز بیشتر وبیشتر بدنم به فاز قحطی فرو رفت وذهنم همیشه فکر کرد قحطی اومده و مرتب به تنم فرمان ذخیره سازی داد و…..

      رژیمهای کالری شماری واقعا عذاب زندگی امثال بنده میباشد 

      طب سوزنی را که نگم واستون غیر از درد وسیاهی بدن و ساعتها موندن تنها زیر این سوزنها ، شکنجه تمام نشدنی بود

      با هر کدام دو کیلو کم میکردم تا حداکثر شش ماه بعد دو برابر برمیگشت

      از همه اینها گذشته 

      کتوژنیک را واستون بگم که چه ماجرایی داشت وحدود دو سال در گیرش بودم ودائم دنبه وخامه وکره و گوشت و….را آماده میکردم تا از اینها ارتزاق کنم  الان حتی فکرش راهم نمیتونم بکنم . بلافاصله تا اینکه بخاطر فوت مادرم نتونستم در خانه نشسته واینها را برای خودم آماده کنم ورها کردم شروع شد به اضافه شدن وزنم  و در عرض دو یا سه ماه همه وزنم برگشت

      اما حالا دقیقا مشکل را ومحل مشکل را پیدا کردم و دارم تلاش میکنم بخوبی تمریناتم را انجام داده تا ذهنم آموزش ببینه ومدیریت بشه تا با لذت وآرامش هم به بدنم برسم وهم به اندام ایده آلم همراه با سلامتی روح وجسم وذهنم برسم

      سپاسگزار وجود استاد عطار روشن عزیز هستم

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۴/۰۲/۰۱ ۰۰:۴۴
      مدت عضویت: 805 روز
      امتیاز کاربر: 30155 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 197 کلمه

      سلام من خیلی ازبرنامه رژیمی استفاده کردم یه رژیم سخت روسه باراجراکردم هفته یکبارصبحانه یه سیب بایدمیخوردم ناهارکم ومیان وعده محدودوشام همینجوراونقدراین ر‌ژیم سخت بودبدنم خیلی بی حس وحال بودومن توان راه رفتن نداشتم دیدم خیلی من حالم بده دیگه ادامه ندادم تاباردارشدم بعدزایمان ازدکتربرنامه گرفتم اجراکردم دیدم ۳کیلووزن کم کردم ودیدم نمیتونم سخته رها کردم ودعامیکردم ازخدا میخواستم راهی برام بازکنه من بتونم راحت لاعرکنم دیدم دکارم درکناربرنامه رژیمی دوره لاغری بادهن روهم یادگرفته بودیه فایل هایی که اصلا بدردنخورفایل های استادمثل یک گنج هست وصحبت هاشون خیلی پیشرفته لاعری روخیلی خوب بیان میکنن من ازگروه دکترلفت دادم وبراهمیشه همه روپاک کردم بازدعامیکردم کاش یجوری بتونم لاعری بادهن رویادبگیرم اونم توسط یک فردتواینستابه سایت هدایت شدم وفهمیدم رژیم هیچ تاثیری نداره برا لاغری دایم فقط جسم مارو اسیب میزنه وما همچنان ازلحاظ روحی درگیرهستیم یا طبق گفته اطرافیان چاقیت ارثیه تولاغرنمیتونی بشی توبی اراده هستی ولی اززمان استفاده ازفایل های استاد یادگرفتم همچی ازمغز هست لاغری ازمغز هست اول افکارباید درست بشه بعد جسم شروع میکنه به لاغرشدن رژیم اینها روبایدبراهمییشه فراموش کرد حتی به پیشنهاداطرافیان نبایدبها دادچون اگرروش انهادرست بودخودشون یکی از خوش اندام هابودن سایت تناسب فکری فرشته نجات چاق هاست بمونیم دراین سایت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر
      ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ ۱۷:۴۴
      مدت عضویت: 1157 روز
      امتیاز کاربر: 8085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 76 کلمه

      سلام بله من خیلی از دوستان به نتیجه وزنی رسیدیم 

      البته من دریکسال اول رسیدم البته شاید  به وزن ایده آل اصلی ام نرسیدم ولی تغییرات بسیار عالی داشتم حتی درآلبوم شگفتی سازان رفتم ومهم تر ومهم ترازهمه تغییرات رفتاری خیلی عالی داشتم رفتارهای  خیلی  وحشتناکی که داشتم پرخوریهای عجیب وهمیشگی 

        اگرچه بعدازآن بخاطر کمی سهل انگاری خودم کاهش وزن چشمگیری نداشتم ولی برگشت هم نداشتم و رفتارهایم نیز برای همیشه نزدیک به ۱۰۰ درصد مرتفع شد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ ۱۵:۴۰
      مدت عضویت: 1356 روز
      امتیاز کاربر: 86841 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 588 کلمه

      به نام خدایی بخشده ومهربان 

      سلام براستاد عطار روشن  وهم مسیران محترم 

      یادم هست وفتی تو برنامه وارد می شدم  اویل یی شکل امید داشتم کلی برنامه میجیدن  این بار موفقعیت حتمی هست انقدر با انرژی حال خوب شروع می کردم ولی به یاددارم توهیج‌کودم این روشها من به لاغری فکر نمی کردم ته ذهنم قبول نداشتم که لاغر ومتناسب بشم فقط وزن کم کنم برام کافی بود

       انقدراین کم‌کردن برام مهم با ارزش دست نیافتی بود که کم‌کردم وزن خودش مدال المپیک بود برای من  موقعیت دیدن  خودم  بود ازبس خاطره شکست برام ساخته بودن رژیمها  این حالا میکم اپن زمان برام فقط،کم کردن جندکیلو عالی بود به یاددارم ازیی ورنی به بد که ناامید  کنارش، میومد درست مثل یو یو کندکلیو کم بد جند کلیو اضافه بازم رژیم  سفت کرفتن بتزم کمتر خورن که شاید بازم شاید نتیحه بدهد ولی  وبازکشت وزن برام‌ نتیحه داشت 

      وفتی تواین مسبر رسیدم  از هدایت وحمایت خدایی عزیزم تمام ذهنم روحم جسم زخم  بود  از این همه رژیم‌ وبرنامه که اجرا کردم کوتا بیا نبود  

      استاد  تو بخش رایگان  از لاغری صحبت داشت درست یی رویای  تو ابر بود و دست یافتی نیود  به مرور افکارم رفتارم وعمل کردم‌ تغیبر کرد و تصویر این لاغری شد الگویی ذهنم وفتی حالا تو‌تجسم خودم  لاغر سالم تن درست تجسم میکنم میکم 

      رژیمهای قاتل هستن رژیمها که طی این همه مدت گرفتم  رویای ،من کشتن  ازرویای من جیزی،برام نزاشتن وفتی دیگه رویای ندارایی درست مثل مرگ هست که هیج انگیزه  برای ،زندگی نداشته باشی روزهای تکراری برام ساخته بودن حس دورنش نداشتم وازیاد رفته بود که  حس،شادی واقعی جه مزه  طمعی هست اکه خندیدم اکه شاد بودن زمانی روی  سطح بود عمق نداشت زود  مهو میشد برکشت به همون‌ وضعبت سخت بود 

      حالا که حمد ستایش ازخدایی  غزیزم که در وضعیت متفاوت ازفبل دارم‌نفس میکشم ازهر لخظه اززندکیم  به جای سالها لذت وکیف دارم ارام هستم انکیزه دارم تناسب داره  ارام ارام شکل  بهتری میکره مسیرم پراز کل بلبل هست اورز پرندکان هست صدای باد هست باراش هست حس هست گل هست عشق هست طمع هست ارامش،ذهن هست زنده بودن هست نفس  کشیدن هست زمان طی شده با شکوه هست حال خوبم هی هرروز به شکر خدا دارم میگم  تناسب فکری رویای کشته شده  من زنده کرد بهش نفس داد بهش،بال پرواز داد بهش عشق دا.د بهش سلامتی  ذهن روح جسم  اضافه کرد بهش روح‌ واقعی داد جون مسیرم روازخدا که خالفم همین ذهن هست  میدونم‌

      من متوحه شدم اکه ارتباط،با خدا رو  افزایش ،درست بدم سطخش،هی بالا ببرم خداوند بیقیه  کار انجام میده 

      نیاز به زور فشار نبست اسون راحت به پیش میره   خدای عزیزکاری مبکنه که باور پزیر  نیست هر زخمی جنان بهبود  میده که اثری ازش نباشه

      درست حالا از گوشه جشم اشک سرازیر هست این اشک  لاغری هست اشک  سلامتی هست که تو مسیرم‌ انتطار من میکشه من با قدمهای کوچک هرروزم دارم خودم بهش،نزدیک میکنم 

      خدا شکر میکنم که من تو پناهش،امنش جا داد لذتی بی مثال از شادی دورن  شور شوق به ادامه دادن مسیرم قسمت کرد ازش یی نهایت ممنون هستم که دستم گرفت از خانم حضرت زهرا (ص ) بی نهایت تشکردارم که واسطه این امر شد دنیایی من کاملا تغییر کرده تو این دنیا هرچی هست خوب خوب هست

       نا امیدی دورنش جای نداره ایمان به خودش عالی هست سرزمین لاغری جایزه این حال حس وعشق به خداوند وخودم درکنار خداودند هست که به  من هدیه شده امید که قدرش بدنم دورنش خودم‌ تا اخرین لخظه زندکیم بینم  رویا دیگه نیست اصل طبیعت وجودی من هست که زمان با احساس کامل بزام دریافت شده خواهم  دید امین

      خدا پشت وپناهتون یا حق حق. نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار زهرا آقچه لو
        ۱۴۰۴/۰۲/۰۱ ۱۹:۳۶
        مدت عضویت: 864 روز
        امتیاز کاربر: 25070 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        محتوای دیدگاه: 73 کلمه

        سلام صالحه عزیزم. من همیشه دیدگاه های شما را مطالعه میکنم و همیشه مدالها را میگیرید این نشون میده که شما عالی هستید،اما دوست عزیزم با عرض پوزش فراوان شما خیلی غلط های املایی دارید،تعدادشون زیاد هستند که یکم کامنت خوندن را سخت میکنند. بازهم معذرت میخوام ولی اگر کمی با دقت تر بنویسید قطعا کامنت های شما بهترین خواهند شد،البته این غلط های کوچک چیزی از ارزشمندی و بزرگواری شما کم نمیکند.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار صالحه
          ۱۴۰۴/۰۲/۰۲ ۱۲:۱۵
          مدت عضویت: 1356 روز
          امتیاز کاربر: 86841 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          سطح مبتدی
          سطح متوسطه
          سطح پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 183 کلمه

          سلام دوست عزیزم  زهرا خانم  هم مسیرم 

          اول از اینکه دیدگاهم رو مطالعه میکنید تشکر دارم 

          و پوزش می خواهم که نوشته من باعث اذیت شما شده 

          من‌ تو بخش نوشتن دچار مشکل پرش چشم  هستم 

          حتی تو نوشتن بارها غلط گیری دارم ولی بازم از دستم در میره تمام سعی خودم میکنم که کمتر این طور نوشتن داشته باشم 

          وقتی متن بیشتر میشه  غلط من بیشتر میشه من تو نوشتن یی هیجان دارم وقتی میاد دوست دارم بنو یسم که مطلب از ذهنم خارج نشه این باید کنترال بهتری روش انجام بدم 

           امروز به خودم فول میدم موقع نوشتن خودم تو ارامش بیشتر نگه دارم خودم  اذیت میشه این تذکر شما رو‌ استاد عطار  چند بار تاکید داشتن  من کلی بهانه رو ازخودم تو مسیرم گرفتم این بهانه رو هم  گرفتنی هست من ازکل مسیرم که هربخشش خود هدف هست باید لذت ببرم این لذت درست نوشتن هم بهش اضافه میکنم از شما دوست نازنین که باعث افزایش لذت از مسیرم شدید تشکر دارم این نوشتم تو ارامش خوب باحوصله بیشتر انجام دادم امید که غلط،نداشته باشم 

          دوست هم مسیر شما صالحه 

          خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون‌

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار زهرا آقچه لو
            ۱۴۰۴/۰۲/۰۲ ۱۴:۰۷
            مدت عضویت: 864 روز
            امتیاز کاربر: 25070 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

            نشان های دریافت شده

            نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
            محتوای دیدگاه: 7 کلمه

            دوستم ان شاالله موفق و پیروز باشید

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب فلاح
      ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ ۱۵:۳۴
      مدت عضویت: 747 روز
      امتیاز کاربر: 530 سطح ۲: کاربر متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 441 کلمه

      سلام به همگی من قبلا لاغری با ذهن رو برای مدتی کار کردم ولی بعدش باردار شدم و چاقی حاصل از اون افکارمو بهم ریخت و ترکش کردم 

      یه بار دیگه بعد زایمان اومدم تو سایت ولی دو دل بودم هنوزم دو دلم چرا چون با اینکه در خیلی از فایل پیش زمینه قبلی رو دارم ولی نیاز دارم از اول  فایل هارو کار کنم 

      اینجا ک بحث رژیم پس سعی میکنم به همین مبحث بپردازم

      من سالها قبل دوران مجردی ک رژیم گرفتم به مدت هفت ماه لب به برنج نزدم قند نمیخوردم جاش کشمش با چایی میخوردم بستنی نمیخوردم روغن غذام کم شده بود سرخ کردنی نمیخوردم و بیشتر آبپز میخوردم غذاهایی ک اغلب بی مزه بودن چون نمک  رو هم خیلی کم کرده بودم

      اخر این رژیم نزدیک ۱۲کیلو کم کردم عالی شده بودم ولی آسیبی ک اون به موهام زد و معده ام خیلی اذیتم کرد جبران ناپذیر بود

      یکی دو بارم شروع کردم دوباره رژیم بگیرم ولی معده درد نزاشت

      الان ک یک سال از زایمانم گذشته ولی هنوز نتونستم به اندام قبل از زایمان برگردم چ برسه به لاغری

      الان اون اندام قبلم شده آرزوم

      جدیدا رفته بودم آتلیه برا تولد پسرم و عکسی ک انداختم ناامیدم کرد غب غبی ک داشتم حالمو بد کرد

      بعد ک خونه برگشته بودم تو آیینه خودمو دیدم باز از قبل ناراحت تر شدم ی زنی‌ک شکم داره بازوهای بزرگی داره پهلو داره از خودم خیلی بدم اومد 

      البته ناگفته نمونه بعد زایمانم بدون رژیم خیلی جمع تر شدم ولی هنوز کافی نبود 

      من با خودم گفتم من پرخوری نکردم استاد گفته بود پرخوری نکن شاید بعضی وقتا میشد ولی بیشترش غذام همون اندازه بود قبل از بارداری همون اندازه 

      بعداز بارداری و بعد از زایمان غذای من تغییر زیادی نکرده بود چرا لاغر نمیشدم 

      امروز گفتم زینب عب نداره رژیم بگیر سختی هارو به جون بخر ولی لاغر شو اینجوری از خودم راضی تر بودم و به خودم افتخار میکردم 

      ی مدت قبل خواهرم گف رژیم فستینگ بگیر خیلی زود لاغر میشی ولی هر رژیمی برای من مساوی بود با معده درد یکی دو روز انجام دادم و شبا شب ها از شدت معده درد و سوزش لعنتی نمیتونستم بخوابم .

      ترکش کردم گفتم نمیتونم 

      حالا امروز گفتم عب نداره کره مربا خوردی صبحونه از این به بعد حواست باشه و دیگه نه کره نه روغن نه قند همه رو بزارکنار چیزی ک تو ذهنم میومد فقط تحمل کردن بود ، تا اینکه بین اهنگ هام صدای استاد پلی شد  

      قبلش میگفتم هم  حرف استاد رو گوش میدم هم رژیم میگیرم هم ورزش میکنم خیلی خوب میشم😂😂😂

      ولی نه نمیشه باید یه راه انتخاب میکردم تصمیم گرفتم تمرینات رو از سر بگیرم به امید خدا منم تا ابد برم تو دسته لاغرها و خلاص بشم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مری خانمی
      ۱۴۰۴/۰۱/۳۱ ۱۲:۰۲
      مدت عضویت: 778 روز
      امتیاز کاربر: 4645 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 56 کلمه

      در رژیم‌های قبلی من همیشه یا احساس ضعف و گرسنگی شدید داشتم یا چون باید میان وعده‌ها رو زورکی می‌خوردم اون لحظه دلم نمی‌کشید احساس می‌کردم دارم می‌ترکم 

      برای اولین باره که دارم حس می‌کنم سبکم چون فقط وقتی غذا می‌خورم که گرسنم نه گرسنگی می‌کشم و نه اون سنگینی پرخوری قبلی رو دارم خیلی حس خوبیه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید