هر کسی که حتی یه بار رژیم گرفته باشه، یه آلبوم کامل از خاطره داره؛ پر از امید، حسرت، ناخونکهای یواشکی و شنبههایی که هیچوقت نیومدن. من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم، برای همین آلبوم من خیلی قطوره. توی این مقاله میخوام چند تا از این خاطرهها رو باهات مرور کنم و از سختیهای رژیم لاغری بگم؛ هم با لبخند، هم با نگاهی که امروز بهشون دارم.
شاید وسط این خاطرهها، خودت رو هم پیدا کنی. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

📅 «از شنبه رژیم میگیرم!»
همه چیز معمولاً با یه جملهی ساده شروع میشد: «از شنبه رژیم میگیرم!» رژیمهای من همیشه از شنبه شروع میشدن. هیچوقت سهشنبه یا پنجشنبه نبود؛ انگار رژیم فقط شنبهها مجوز شروع داشت.
شروع باشگاه رو هم طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره. اگه یه عید یا یه تعطیلی طولانی نزدیک بود، میگفتم «بذار تعطیلات تموم بشه، بعد». و این «بعد» گاهی ماهها طول میکشید. امروز که به اون روزها نگاه میکنم، میبینم ذهنم حتی قبل از شروع، داشت برای شکست جا باز میکرد.
🍰 جعبهی شیرینی
یکی از خاطرههایی که هیچوقت یادم نمیره: وسط یه رژیم سخت بودم و چند روز بود حسابی مقاومت کرده بودم. یکی از فامیل با یه جعبه شیرینی اومد. همین که جعبه رو دیدم، یه حس عجیب اومد سراغم؛ حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم. و دقیقاً همین هم شد.
جالب اینکه هنوز یه دونه هم نخورده بودم، ولی توی ذهنم رژیم تموم شده بود. خوردن فقط ادامهی تصمیمی بود که چند ثانیه قبل توی ذهنم گرفته شده بود. اون روز نفهمیدم، ولی امروز میدونم سختی رژیم توی مقاومت کردن نبود؛ توی ذهنی بود که از قبل منتظر شکست بود.
🎉 «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم»
مهمونیها فصل جداگانهای از این آلبوم بودن. بهونهام همیشه آماده بود: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.» یا «الان که با دوستام اومدم بیرون، نمیتونم برنامهام رو دنبال کنم.»
توی مهمونیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن. خیلی از غذاها رو چاقکننده میدونستم و باز هم میخوردم. دوستهای لاغرم کنارم بدون هیچ نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن؛ و من نمیفهمیدم چطور میتونن.

⚖️ خاطرههای شیرین؛ که اونم زیاد شیرین نبود
وسط همهی این شکستها، لحظههای شیرین هم بود. مثلاً اون لحظهای که بعد از یه هفته مقاومت، روی ترازو میرفتم و عدد یه کم پایین اومده بود. برای من اندازهی بردن یه جام بزرگ بود.
یا وقتی با رژیم چند کیلو کم میکردم و لباسهام گشاد میشد. اون روزها یه حس عجیب داشتم؛ انگار کاملاً لاغر شدم. ولی همزمان یه ترس دائمی هم همراهم بود که نکنه برگرده. یعنی حتی شیرینترین لحظههای رژیم هم یه طعم تلخ تهشون داشت.
🧵 «صبر کن ببینیم میمونی یا نه»
مادرم خیاط بود. وقتی بعد از یه رژیم لباسهام گشاد میشد و با ذوق ازش میخواستم تنگشون کنه، با آرامش میگفت: «صبر کن ببینیم میمونی یا نه.» اون موقع حسابی دلخور میشدم.
ولی راستش رو بخوای، مادرم تجربه داشت. چند بار دیده بود لباسهام گشاد شده و بعد دوباره تنگ شده. و خودم هم ته دلم باور نداشتم که این تغییر میمونه. امروز که فکرش رو میکنم، میبینم اون جملهی ساده، تمام داستان رژیمهای من رو خلاصه کرده بود.
💍 رژیمی که به خاطر ازدواج گرفتم
شاید بامزهترین خاطرهی این آلبوم مال روزهای خواستگاریه. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. حالا تصور کن چه انگیزهای داشتم!
با یه رژیم سخت و ورزشی که یه دوست لاغرم پیشنهاد داده بود، شروع کردم و واقعاً وزن کم کردم. ولی تمام اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄.
این خاطره امروز برام هم خندهداره و هم درسآموز. نشونم داد که لاغر شدن هیچوقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود. وقتی دلیل رژیم یه چیز بیرونی باشه، با رسیدن به اون چیز، رژیم هم تموم میشه.

🎭 شخصیتهای آشنای دوران رژیم
جدا از خاطرههای خودم، یه سری شخصیت هم هستن که همهمون توی دوران رژیم دیدیم، یا گاهی خودمون همون شخصیت بودیم. ببین کدومش برات آشناست:
۱. همیشه از فردا
هر روز یه جملهی طلایی داره: «بذار امشب هم بخورم، از فردا جدی شروع میکنم!» فردا که میاد، میگه: «حالا بذار شنبه بیاد.» راستش رو بخوای، من سالها رئیس این گروه بودم.
۲. رژیمگیر پنهانکار
جلوی بقیه میگه «من اصلاً شام نمیخورم»، ولی آخر شب سراغ هلههوله میره. خوردنهای شبانهی من هم بیشتر هلههوله بود و آخر شب میوه یا تخمه انتخاب میکردم که کمتر احساس گناه کنم؛ انگار گناه هم سایز داشت!
۳. کارشناس همهی رژیمها
برای هر خوراکی یه نظریه داره: «فلانی با فلان رژیم دو هفتهای کلی کم کرد!» همیشه یه رژیم تازه پیدا کرده که این بار حتماً جواب میده. سری به روشهای لاغری عجیب بزنی، میبینی این رژیمها چقدر تنوع دارن.
۴. وسوسهگر مهربون
خودش رژیمه، ولی با کیک و بستنی سراغت میاد: «من که نمیخورم، تو بخور ببین خوشمزهست!» و تو که کلی مقاومت کرده بودی، با یه برش کیک از پا درمیای.
تو کدومش بودی؟ یا شاید یه شخصیت تازه داری که توی این فهرست نیست؟ پایین همین مطلب برام بنویس.

🤔 چرا اینقدر توی رژیم شکست میخوردیم؟
حالا که با لبخند این خاطرهها رو مرور کردیم، بیا یه کم جدیتر نگاهشون کنیم. چرا اینهمه رژیم شروع شد و تموم شد و من هر بار چاقتر شدم؟ رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و با هر دور کم کردن و برگشتن، تا حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم.
جواب سادهست: من میخواستم با زور، فشار و محرومیت خودم رو تغییر بدم. ولی ذهن با اینها کنار نمیاد. وقتی یه رژیم خیلی سخت میگیری، در واقع با ذهنت دعوا راه میندازی. نتیجهاش هم معلومه: یه مدت مقاومت و بعد انفجار.
🔁 همه یا هیچ
یه عادت ذهنی دیگه هم داشتم که سختی رژیم رو چند برابر میکرد: همه یا هیچ فکر میکردم. اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل رژیم رو کنار میذاشتم. بعد از هر لغزش قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». ولی فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.»
بعد از این لغزشها حسرت میخوردم: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.» و بعد رژیم رو رها میکردم. یعنی سختی رژیم فقط در نخوردن نبود؛ در این بود که هیچ جایی برای اشتباه نداشت.
🗣️ تصمیمهایی که از بیرون میومدن
تصمیمهای من برای رژیم همیشه از بیرون میومد: مسخره شدن، «نصیحتها» دربارهی وزنم، یه مهمونی نزدیک یا خرید لباسی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیرهاش بهم میومد. حتی عدد بالاتر ترازو ناراحتم میکرد، ولی تصمیمی نمیساخت. تصمیمی که از فشار بیرونی ساخته بشه، با رفتن فشار هم تموم میشه.
🍃 تبدیل خاطرههای تلخ به شیرین
امروز وقتی به این آلبوم نگاه میکنم، دیگه از خودم دلخور نیستم. اون آدم داشت تمام تلاشش رو میکرد، فقط راه رو بلد نبود. چیزی که این آلبوم رو برای من عوض کرد، اینه که یاد گرفتم تغییر رو از ذهن شروع کنم، نه از فهرست غذاها. چند تا از درسهایی که گرفتم:
- هر چی رژیم سختتر باشه، لاغری بیشتر نمیشه؛ معمولاً فقط شکست بزرگتر میشه.
- به جای «نباید فلان چیز رو بخورم» بگو «دوست دارم … رو تجربه کنم». من این رو سال ۱۳۹۳ با آشنایی با قانون جذب یاد گرفتم و رابطهام با لاغری رو از جنگ به خواستن تبدیل کرد.
- مسئولیت انتخابهات رو بپذیر، ولی خودت رو سرزنش نکن. امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم.
- لغزش بخشی از مسیره. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی دیگه دلیل رها کردن نیست؛ دلیل بهتر کردن تمرینه.
- به خودت زمان بده. لاغری مسابقه نیست؛ یه مسیر یادگیریه.
با همین نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. حالا دیگه وقتی لباسهام گشاد میشه، نگران نیستم که برگرده.
🌟 جمعبندی
سختیهای رژیم لاغری بیشتر از اینکه توی غذا باشه، توی ذهنه: شنبههایی که نمیان، مهمونیهایی که بهونه میشن، همه یا هیچ فکر کردن و تصمیمهایی که از فشار بیرونی میان. این خاطرهها هر کدوم یه چیزی بهمون یاد دادن؛ مهمتر از همه اینکه راه رسیدن به تناسب، از جنگیدن با خودت نمیگذره.
بذار خاطرههای رژیمت برات یه آلبوم باشه؛ آلبومی از روزهایی که برای بهتر شدن تلاش کردی. و یه نگاه هم به آلبوم شگفتیسازان بنداز؛ پر از کسانی که خاطرههای سختی رژیم رو با خاطرههای لاغری با ذهن عوض کردن.
✍️ تمرین: آلبوم رژیمهات
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- اولین رژیمی که گرفتی چی بود و چرا شروعش کردی؟
- تلخترین شکستت کی بود و چه اتفاقی افتاد؟
- شیرینترین لحظهی رژیمهات چی بود؟
- کدوم بهونه رو بیشتر از همه تکرار میکردی؟
- با نگاه امروز، از اون خاطرهها چه درسی میگیری؟
📝 برام بنویس
خندهدارترین یا تلخترین خاطرهی رژیمت چیه؟ کدوم یکی از شخصیتهای دوران رژیم بودی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، درسی که از خاطرههات گرفتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
چرا رژیم لاغری اینقدر سخته؟
چون رژیم با زور، محرومیت و «نباید» کار میکنه و ذهن با اینها مقاومت میکنه. هر چی ممنوعیت بیشتر باشه، ولع و احتمال رها کردن هم بیشتره.
چرا رژیمهام همیشه از شنبه شروع میشن و زود تموم میشن؟
«از شنبه» معمولاً یعنی ذهن هنوز آماده نیست و داره برای تأخیر جا باز میکنه. تصمیمی که از فشار بیرونی ساخته بشه، با رفتن فشار هم تموم میشه.
بعد از یه لغزش در رژیم چی کار کنم؟
به جای رها کردن یا قول جبرانی، قبول کن انتخاب خودت بوده و ببین چی یاد گرفتی. همه یا هیچ فکر کردن یکی از بزرگترین سختیهای رژیمه.
راه لاغری بدون سختی رژیم چیه؟
تغییر از ذهن: باورهات دربارهی غذا و لاغری رو بشناس، «باید» رو به «دوست دارم» تبدیل کن و مسئولیت انتخابهات رو بدون سرزنش بپذیر.
امتیاز 4.30 از 30 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام به همگی من قبلا لاغری با ذهن رو برای مدتی کار کردم ولی بعدش باردار شدم و چاقی حاصل از اون افکارمو بهم ریخت و ترکش کردم
یه بار دیگه بعد زایمان اومدم تو سایت ولی دو دل بودم هنوزم دو دلم چرا چون با اینکه در خیلی از فایل پیش زمینه قبلی رو دارم ولی نیاز دارم از اول فایل هارو کار کنم
اینجا ک بحث رژیم پس سعی میکنم به همین مبحث بپردازم
من سالها قبل دوران مجردی ک رژیم گرفتم به مدت هفت ماه لب به برنج نزدم قند نمیخوردم جاش کشمش با چایی میخوردم بستنی نمیخوردم روغن غذام کم شده بود سرخ کردنی نمیخوردم و بیشتر آبپز میخوردم غذاهایی ک اغلب بی مزه بودن چون نمک رو هم خیلی کم کرده بودم
اخر این رژیم نزدیک ۱۲کیلو کم کردم عالی شده بودم ولی آسیبی ک اون به موهام زد و معده ام خیلی اذیتم کرد جبران ناپذیر بود
یکی دو بارم شروع کردم دوباره رژیم بگیرم ولی معده درد نزاشت
الان ک یک سال از زایمانم گذشته ولی هنوز نتونستم به اندام قبل از زایمان برگردم چ برسه به لاغری
الان اون اندام قبلم شده آرزوم
جدیدا رفته بودم آتلیه برا تولد پسرم و عکسی ک انداختم ناامیدم کرد غب غبی ک داشتم حالمو بد کرد
بعد ک خونه برگشته بودم تو آیینه خودمو دیدم باز از قبل ناراحت تر شدم ی زنیک شکم داره بازوهای بزرگی داره پهلو داره از خودم خیلی بدم اومد
البته ناگفته نمونه بعد زایمانم بدون رژیم خیلی جمع تر شدم ولی هنوز کافی نبود
من با خودم گفتم من پرخوری نکردم استاد گفته بود پرخوری نکن شاید بعضی وقتا میشد ولی بیشترش غذام همون اندازه بود قبل از بارداری همون اندازه
بعداز بارداری و بعد از زایمان غذای من تغییر زیادی نکرده بود چرا لاغر نمیشدم
امروز گفتم زینب عب نداره رژیم بگیر سختی هارو به جون بخر ولی لاغر شو اینجوری از خودم راضی تر بودم و به خودم افتخار میکردم
ی مدت قبل خواهرم گف رژیم فستینگ بگیر خیلی زود لاغر میشی ولی هر رژیمی برای من مساوی بود با معده درد یکی دو روز انجام دادم و شبا شب ها از شدت معده درد و سوزش لعنتی نمیتونستم بخوابم .
ترکش کردم گفتم نمیتونم
حالا امروز گفتم عب نداره کره مربا خوردی صبحونه از این به بعد حواست باشه و دیگه نه کره نه روغن نه قند همه رو بزارکنار چیزی ک تو ذهنم میومد فقط تحمل کردن بود ، تا اینکه بین اهنگ هام صدای استاد پلی شد
قبلش میگفتم هم حرف استاد رو گوش میدم هم رژیم میگیرم هم ورزش میکنم خیلی خوب میشم😂😂😂
ولی نه نمیشه باید یه راه انتخاب میکردم تصمیم گرفتم تمرینات رو از سر بگیرم به امید خدا منم تا ابد برم تو دسته لاغرها و خلاص بشم