«هر وقت زندگیم شلوغ و پرتنش میشه، هم خوردنم بیشتر میشه و هم زود به زود مریض میشم.» این جمله رو بارها توی نوشتههای بچهها خوندم. شاید فکر کنی این دو تا هیچ ربطی به هم ندارن؛ بیماری مربوط به ویروس و سرماخوردگیه و پرخوری هم مربوط به اشتها و ژنتیک. ولی جالبه بدونی که هر دوشون نتیجهی تاثیر استرس بر سیستم ایمنی هستن؛ یعنی ذهنی که زیر فشاره و حالت دفاعی به خودش گرفته.
من این رو اول توی زندگی خودم دیدم. سالهایی که مشغول کار دولتی بودم، از صبح تا شب فشار کاری داشتم و مدام با آدمهای مختلف درگیر میشدم. از طرف دیگه یه باور هم توی ذهنم جا افتاده بود که «کار پشت میزی آدم رو چاق میکنه». نتیجهاش این بود که بهوضوح حرص و ولعم برای خوردن بیشتر شده بود و توی همون مدتی که کار اداری داشتم، سرعت چاق شدنم هم بیشتر از قبل شد.
احتمالاً شما هم دورههایی رو تجربه کردید که فشار زندگی زیاد بوده و بدن هم یه جوری واکنش نشون داده؛ یا با یه سرماخوردگی که زود به زود تکرار شده، یا با خوردنهایی که خودتون هم دلیلش رو نمیدونستید.
توی این مقاله میخوام تجربه و دیدگاهم رو دربارهی تاثیر استرس بر سیستم ایمنی با شما به اشتراک بذارم. اول یه پژوهش جالب دربارهی سرماخوردگی رو با هم ببینیم، بعد بریم سراغ اینکه ذهن پرتنش چطور هم دفاع بدن رو ضعیف میکنه و هم اشتها رو زیاد، و آخر سر یه تمرین ساده بهتون معرفی کنم که کمک میکنه ذهنتون رو از حالت دفاعی بیرون بیارید.
در این جلسه میآموزیم:

🧪 پژوهشی که با ویروس سرماخوردگی انجام شد
بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعهی زیادی انجام دادم، به یه سری پژوهش رسیدم که برام خیلی جالب بودن. یکی از معروفترینهاش رو دکتر شلدون کوهن و همکارانش انجام دادن. اونها ۲۷۶ نفر آدم سالم رو انتخاب کردن و با رضایت خودشون، ویروس سرماخوردگی رو بهصورت قطرهی بینی وارد بدنشون کردن. بعد چند روز این آدمها رو زیر نظر گرفتن تا ببینن کی مریض میشه و کی نه.
نکتهی جالب اینجا بود که ویروس وارد بدن خیلیهاشون شد، ولی همه مریض نشدن. بعضیها تب و آبریزش بینی و گلودرد گرفتن و چند روز زیر پتو افتادن، و بعضیها انگار نه انگار که ویروسی وارد بدنشون شده. یعنی ویروس یکی بود، شرایط یکی بود، ولی جواب بدنها فرق داشت.
محققها دنبال این بودن که بفهمن این فرق از کجا میاد. البته عوامل مختلفی رو بررسی کردن، ولی چیزی که برای من مهم بود این بود که حال ذهنی آدمها و فشاری که توی زندگیشون تحمل میکردن، نقش خیلی پررنگی توی این تفاوت داشت. همون چیزی که ما توی زندگی روزمره خیلی وقتها نادیدهاش میگیریم.
من وقتی این پژوهش رو خوندم یاد خیلی از دورههای زندگی خودم افتادم. ما معمولاً فکر میکنیم مریض شدن فقط به این بستگی داره که ویروس به ما برسه یا نه. ولی این پژوهش نشون میده که ویروس فقط نیمی از ماجراست؛ نیمهی دیگهاش اینه که بدن ما در اون لحظه چقدر آمادهی دفاع باشه، و این آمادگی خیلی به حال ذهن ما بستگی داره.
🛡️ ذهن پرتنش، بدن بیدفاع
برای اینکه بفهمیم چرا این اتفاق میافته، باید ببینیم مغز با استرس چیکار میکنه. برای مغز فرقی نداره که استرس از یه خطر واقعی اومده باشه یا از یه فکر نگرانکننده که توی سرمون میچرخه. استرس برای مغز یعنی خطر، و وقتی خطر حس بشه، کل بدن آمادهی دفاع میشه.
توی این حالت هورمونهایی مثل کورتیزول ترشح میشن که بدن رو برای فرار یا جنگیدن آماده میکنن. این واکنش برای چند دقیقه خیلی مفیده؛ مثل آهویی که توی مستندهای حیات وحش از دست شیر فرار میکنه و دو سه دقیقه بعد آروم برمیگرده سر چرا کردنش. ولی خطر ما معمولاً بیرون نیست که تموم بشه؛ توی ذهن خودمونه و هر روز و هر ساعت تکرار میشه.
وقتی این حالت دفاعی ادامه پیدا کنه، بدن انرژیش رو صرف آمادهباش دائمی میکنه و کارهایی مثل ترمیم و مقابله با ویروسها عقب میافته. پژوهشها نشون دادن که استرس طولانیمدت، عملکرد سلولهای دفاعی بدن رو ضعیف میکنه. یعنی تاثیر استرس بر سیستم ایمنی یه حرف کلی و شعاری نیست؛ واقعاً بدن کسی که ذهنش مدام زیر فشاره، کمتر از خودش دفاع میکنه.
من اون موقع اینها رو نمیدونستم. ولی وقتی به دوران کار اداری خودم نگاه میکنم، میبینم ذهن من سالها توی همین حالت آمادهباش بود؛ و بدنم داشت به یه شکل دیگه این استرس رو نمایان میکرد که در ادامه براتون تعریف میکنم.

🍽️ همون ذهنی که ایمنی رو ضعیف میکنه، اشتها رو هم زیاد میکنه
حالا برسیم به جایی که این موضوع به چاقی و لاغری ربط پیدا میکنه. ذهنی که توی حالت دفاعیه، فقط سیستم ایمنی رو ضعیف نمیکنه؛ دنبال یه راه سریع برای آروم کردن خودش هم میگرده. و برای خیلی از ما، سریعترین و در دسترسترین ابزار آرامش، غذاست.
توی همون دوران که کار دولتی داشتم، این رو خیلی واضح میدیدم. هر روز که درگیری بیشتری داشتم، عصر که میرسیدم خونه ولع بیشتری برای خوردن داشتم. اون باور «کار پشت میزی چاقت میکنه» رو هم که از قبل داشتم. نتیجه این بود که از یه طرف پرخوری میکردم و از طرف دیگه انتظار چاقتر شدن و عذاب وجدانِ اینکه چرا پرخوری میکنم، مدام در ذهنم تکرار میشد.
بعدها هم توی زندگی هر بار که توی شرایط استرسزا قرار میگرفتم، همین الگو رو میدیدم. مثلاً وقتی یکی از نزدیکانم بیمار بود، یا وقتی حس میکردم یه خطری شاید توی آیندهی نزدیک تهدیدم میکنه، بهوضوح ترغیبم به خوردن بیشتر میشد. نه اینکه گرسنه باشم؛ ذهنم دنبال یه چیزی بود که اون حس ناامنی رو چند دقیقه ساکت کنه.
اگه به همین چند ماه اخیر زندگی خودت نگاه کنی، شاید تو هم ببینی که روزهای پرفشارت، روزهایی بوده که بیشتر سراغ خوراکیهای لقمهای و شیرینی رفتی. وقتی مضطربی خیلی بعیده برای خودت برنج و قرمهسبزی درست کنی؛ میری سراغ هلههوله و چیزی که سریع دم دست باشه. این همون ذهن دفاعیه که داره کار خودش رو میکنه.
برای همینه که توی فایلهای مختلف بارها گفتم کنترل غذا یا ورزش و دمنوش، تا وقتی ذهن در حالت دفاعیه، نتیجهی ماندگاری نداره. تاثیر استرس بر سیستم ایمنی و تاثیرش بر اشتها، دو روی یه سکهان؛ تا وقتی ذهن آروم نشه، بدن هم نه از نظر ایمنی و نه از نظر وزن به تعادل نمیرسه.

🤝 تنهایی، جمع و ایمنی بدن
یکی دیگه از نتیجههای جالب پژوهش دکتر کوهن دربارهی ارتباطهای اجتماعی بود. کسایی که با گروههای مختلفی از آدمها در ارتباط بودن (خانواده، دوستها، همکارها، همسایهها و…) کمتر مریض شدن. کسایی هم که ارتباطهای خیلی محدودی داشتن، چند برابر بیشتر علائم سرماخوردگی رو نشون دادن.
دلیلش هم باز به ذهن برمیگرده. وقتی حس میکنی کسی هست که حرفت رو بشنوه، ذهن کمتر احساس خطر میکنه و بدن هم از حالت آمادهباش بیرون میاد. ولی یه نکتهی مهم این وسط هست که دوست دارم صادقانه دربارهاش حرف بزنم.
برای من، جمع همیشه آرامشبخش نبوده. نهتنها توی دوران چاقی، بلکه حتی الان که با کمک تمرینهای ذهنی مقدار قابل توجهی از وزنم رو کم کردم، هنوز هم توی جمعها گرایش و ترغیبم به خوردنهای بیخودی بیشتر از وقتیه که تنها هستم. ظرف میوه و شیرینی جلوی آدمه، بقیه دارن میخورن، تعارف میکنن، و ذهن من هم بدون اینکه گرسنه باشم دستم رو میفرسته سمت برداشتن و خوردن.
این رو گفتم که بدونی موضوع فقط «تعداد آدمهای دور و برت» نیست. چیزی که اثر داره، معناییه که ذهن تو از اون جمع یا اون تنهایی میسازه. برای یه نفر جمع یعنی امنیت و برای یه نفر دیگه یعنی فشار و رودربایستی. برای یه نفر تنهایی یعنی آرامش و برای یه نفر دیگه یعنی خلأیی که باید با غذا پرش کنه.
بعضی از بچههای سایت ذاتاً درونگرا هستن و از خلوت خودشون انرژی میگیرن. لازم نیست بهزور وارد جمعهای شلوغ بشن. چیزی که مهمه کیفیت ارتباطه؛ حتی یه نفر که بشه باهاش راحت حرف زد و حس کرد درکت میکنه، میتونه کلی از بار ذهن کم کنه.

⏳ وقتی استرس مزمن میشه
همهی استرسها بد نیستن. اگه یه روز کار زیاد داشته باشی یا قبل از یه امتحان یا مصاحبه مضطرب بشی، بدنت بلده چطور باهاش کنار بیاد و بعدش به حالت عادی برگرده. ماجرا وقتی خطرناک میشه که این فشار تموم نشه و هفتهها و ماهها ادامه پیدا کنه.
خود دکتر کوهن توی پژوهشهای بعدیش دید کسایی که بیشتر از یک ماه درگیر یه فشار جدی بودن (مثل مشکل کاری یا اختلافهای طولانی با اطرافیان)، بیشتر مریض شدن، و هرچی این فشار طولانیتر بود، احتمال مریض شدن هم بیشتر میشد. یعنی بدن میتونه یه شوک کوتاه رو تحمل کنه، ولی فشار طولانی کمکم دفاعش رو فرسوده میکنه.
وقتی به دوران کار اداری خودم نگاه میکنم، دقیقاً همین بود. یه روز بد نبود که بگذره؛ هر روز همون فشار و همون درگیریها تکرار میشد. ذهن من هیچوقت فرصت نمیکرد از حالت آمادهباش بیرون بیاد، و بدنم هم این رو با اشتهای بیشتر و وزنی که بالاتر میرفت نشون میداد.
استرس مزمن مثل یه مهارته که با تکرار یاد گرفته میشه؛ مثل گیتار زدن یا رانندگی. اونقدر تکرارش میکنیم که بعد از یه مدت بدون اینکه خودمون انتخاب کنیم، در هر موقعیتی ذهن خودش میره سراغ نگرانی. ولی هر چیزی که یاد گرفته شده، میشه دوباره تغییرش داد؛ اگرچه کار سادهای نیست.
🧠 راهحل: ذهن رو از حالت دفاعی بیرون بیار
وقتی صحبت از تقویت سیستم ایمنی میشه، بیشتر آدمها سراغ مکمل و ویتامین و دمنوش میرن. وقتی صحبت از کنترل اشتها میشه هم سراغ رژیم و قرص. ولی همونطور که دیدیم، ریشهی هر دو مشکل یه جاست: ذهنی که حس خطر میکنه و آروم نمیشه.
چیزی که برای من جواب داد این بود که یاد بگیرم استرسها رو بدون اینکه باهاشون مبارزه کنم یا برای همهشون راهحل پیدا کنم، پشت سر بذارم. هدف این نیست که هیچوقت ناراحت یا نگران نشی؛ هدف اینه که بهمرور نسبت به خیلی از این فشارها بیتفاوتتر بشی و ذهنت رو کمتر درگیرشون کنی.
توی دورهی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً روی همین کار میکنیم. اونجا یاد میگیری ذهنت رو از حالت دفاعی بیرون بیاری، رابطهات با غذا رو از «پناهگاه استرس» به یه رابطهی عادی برگردونی و بدنت رو بدون اجبار و رژیم سخت به سمت تعادل ببری. توی دیدگاهها و تمرینهای شرکتکنندههای دوره بارها خوندم که میگن «این روزها آرامش بیشتری دارم و دیگه برای آروم شدن سراغ یخچال نمیرم».
یه تمرین ساده برای روزهای پرفشار
- هر وقت حس کردی یه نگرانی ذهنت رو گرفته و دستت داره میره سمت خوراکی، یه برگه کاغذ بردار.
- اون نگرانی رو توی یه جملهی کوتاه روی کاغذ بنویس؛ مثلاً «نگران جلسهی فردام» یا «از حرف همکارم ناراحتم».
- دور جمله یه خط پررنگ بکش و بعد روش یه ضربدر بزرگ بزن. با این کار به ذهنت میگی «دیدمت، ولی الان قرار نیست کنترل من دست تو باشه».
- چند ثانیه چشمهات رو ببند و همهچیز رو تو ذهنت سفید ببین؛ انگار یه صفحهی سفید جلوی چشمته و هیچ فکری روش نیست.
- حالا دوباره از خودت بپرس: «الان واقعاً گرسنهام؟» اگه گرسنه بودی با آرامش غذا بخور؛ اگه نه، همین که فهمیدی کافیه.
شاید اولش این تمرین کوچیک و حتی بچگانه به نظر بیاد، ولی هر بار که انجامش میدی، به ذهنت نشون میدی که خطری در کار نیست و لازم نیست بدن رو در حالت آمادهباش نگه داره. همین پیامهای کوچیک و تکراری، کمکم هم اشتها رو آرومتر میکنه و هم بدن رو مقاومتر.

✨ جمعبندی
تاثیر استرس بر سیستم ایمنی یه موضوع واقعیه که پژوهشها هم نشونش دادن. ذهنی که مدام زیر فشاره، بدن رو در حالت دفاعی نگه میداره؛ اونوقت هم دفاع بدن در برابر ویروسها ضعیف میشه، هم اشتها برای پیدا کردن آرامش بیشتر میشه.
من این رو هم توی سالهای کار اداری دیدم و هم توی روزهایی که نگران عزیزانم بودم. و تازه وقتی یاد گرفتم ذهنم رو آروم کنم، دیدم بدنم هم بدون دعوا آرومتر شد. اگه تو هم میخوای این مسیر رو شروع کنی، پیشنهاد میکنم دورهی ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنی و با آرامش و اشتیاق قدم در مسیر تغییر واقعی بذاری. اگه هم دوست داری بیشتر دربارهی رابطهی استرس و وزن بخونی، مقالهی تاثیر استرس بر چاقی رو ببین.
📝 برام بنویس
تو هم دورههایی داشتی که فشار زندگی زیاد بوده و زودتر مریض میشدی یا مثل من بیشتر میخوردی؟ برای تو جمع آرامشبخشتره یا تنهایی؟ تجربهات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه از شرکتکنندههای دورهی ورود به سرزمین لاغرها هستی، بنویس کدوم تمرین بیشتر از همه کمکت کرد تا توی روزهای پرفشار آرومتر بمونی؛ شاید تجربهی تو انگیزهی شروع یه نفر دیگه بشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.88 از 33 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

بنام پرودگار جهانیان 💗
سلام به استاد عطار روشن عزیز و همراهان ❤️🔥
امیدوارم حال دلتون خوب باشه
استرس بدترین احساسی هست ک تجربه کردم 🥵
من توی زندگیم هرگز استرس خاصی نداشتم چون همیشه تکیه گاهم خداوند بوده جز اون کسی رو نداشتم و بغیر از اون هیچ تکیه گاه یا رفیق امنی ندارم و نداشتم 💜
یه مدت ک متاسفانه از یاد خدا غافل شدم و ب دوستان و دورهمی های خانوادگی زیاد بها میدادم و راستش ایمان قبلی رو نداشتم باعث شد ک تاریکی ها زندگیم رو دربر بگیرن و پر از استرس و حال خراب شدم 🤧
اما خداوند متعال ک بنده رو فراموش نمیکنه 🥰
خودش برای نجاتم طنابی پرت کرد و دستم رو در لبه پرتگاه گرفت و شکرخدا ب زندگی معمولی و خوبی برگشتم 🙏
حسادت اون افراد زیاد بود و من بهشون قدرت داده بودم اما خداوند ک قدرتمند ترین و بهترین رفیق منه کمکم کرد و دست اونا رو برام رو کرد
اون خواست ک بیشتر از قبل باهاش رفیق باشم و جز اون دیگه ب هیج کس و چیزی تکیه نکنم 💝
و من میدونم ک همیشه و همه جا در همه حال و همه لحظه اون پیشمه و مراقبمه و همه چیز رو میسپارم دست خودش همیشه همه کارهام رو با ایمان قلبی و توکل ب اون انجام میدم تا موفق بشم همیشه ازش راهنمایی میخام 👌
این دنیا و این زندگی همه و همه مال خداست و من رهگذری هستم ک اومدم اینجا رو تجربه کنم و برم 🚶♀️
و بنظرم وقتی فقط ب خودش تکیه کنی و از اون یاری بخوای دیگه دچار استرس نمیشی 😍
انجام گناه چ کوچیک چ بزرگ باعث سیاه شدن قلب و تضعیف سیستم ایمنی هست پس هرگز سمت اونا نریم 🫡
من اعتقاد دارم ک روزی من دست خداست و هیچکس نمیتونه اونو بخوره پس آرام شدم 😇
زندگی زیباست زندگی با مهربانی و صمیمیت معنا پیدا میکنه محبت و عشق رو ب عزیزانمون از هم پنهان نکنیم و اونو ابراز کنیم تا شاد تر و بهتر زندگی کنیم 🤩
از خداوند میخام ک صمیمیت و عشق و صلح و شادی همیشه و همه جا برقرار باشه 🤲
و خدایی ک برایم کافیست…