0

تاثیر استرس و تنهایی بر سیستم ایمنی

تاثیر استرس و تنهایی بر سلامتی
اندازه متن

«هر وقت زندگیم شلوغ و پرتنش می‌شه، هم خوردنم بیشتر می‌شه و هم زود به زود مریض می‌شم.» این جمله رو بارها توی نوشته‌های بچه‌ها خوندم. شاید فکر کنی این دو تا هیچ ربطی به هم ندارن؛ بیماری مربوط به ویروس و سرماخوردگیه و پرخوری هم مربوط به اشتها و ژنتیک. ولی جالبه بدونی که هر دوشون نتیجه‌ی تاثیر استرس بر سیستم ایمنی هستن؛ یعنی ذهنی که زیر فشاره و حالت دفاعی به خودش گرفته.

من این رو اول توی زندگی خودم دیدم. سال‌هایی که مشغول کار دولتی بودم، از صبح تا شب فشار کاری داشتم و مدام با آدم‌های مختلف درگیر می‌شدم. از طرف دیگه یه باور هم توی ذهنم جا افتاده بود که «کار پشت میزی آدم رو چاق می‌کنه». نتیجه‌اش این بود که به‌وضوح حرص و ولعم برای خوردن بیشتر شده بود و توی همون مدتی که کار اداری داشتم، سرعت چاق شدنم هم بیشتر از قبل شد.

احتمالاً شما هم دوره‌هایی رو تجربه کردید که فشار زندگی زیاد بوده و بدن هم یه جوری واکنش نشون داده؛ یا با یه سرماخوردگی که زود به زود تکرار شده، یا با خوردن‌هایی که خودتون هم دلیلش رو نمی‌دونستید.

توی این مقاله می‌خوام تجربه و دیدگاهم رو درباره‌ی تاثیر استرس بر سیستم ایمنی با شما به اشتراک بذارم. اول یه پژوهش جالب درباره‌ی سرماخوردگی رو با هم ببینیم، بعد بریم سراغ اینکه ذهن پرتنش چطور هم دفاع بدن رو ضعیف می‌کنه و هم اشتها رو زیاد، و آخر سر یه تمرین ساده بهتون معرفی کنم که کمک می‌کنه ذهنتون رو از حالت دفاعی بیرون بیارید.

تاثیر استرس بر سیستم ایمنی و سرماخوردگی

🧪 پژوهشی که با ویروس سرماخوردگی انجام شد

بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه‌ی زیادی انجام دادم، به یه سری پژوهش رسیدم که برام خیلی جالب بودن. یکی از معروف‌ترین‌هاش رو دکتر شلدون کوهن و همکارانش انجام دادن. اون‌ها ۲۷۶ نفر آدم سالم رو انتخاب کردن و با رضایت خودشون، ویروس سرماخوردگی رو به‌صورت قطره‌ی بینی وارد بدنشون کردن. بعد چند روز این آدم‌ها رو زیر نظر گرفتن تا ببینن کی مریض می‌شه و کی نه.

نکته‌ی جالب اینجا بود که ویروس وارد بدن خیلی‌هاشون شد، ولی همه مریض نشدن. بعضی‌ها تب و آبریزش بینی و گلودرد گرفتن و چند روز زیر پتو افتادن، و بعضی‌ها انگار نه انگار که ویروسی وارد بدنشون شده. یعنی ویروس یکی بود، شرایط یکی بود، ولی جواب بدن‌ها فرق داشت.

محقق‌ها دنبال این بودن که بفهمن این فرق از کجا میاد. البته عوامل مختلفی رو بررسی کردن، ولی چیزی که برای من مهم بود این بود که حال ذهنی آدم‌ها و فشاری که توی زندگی‌شون تحمل می‌کردن، نقش خیلی پررنگی توی این تفاوت داشت. همون چیزی که ما توی زندگی روزمره خیلی وقت‌ها نادیده‌اش می‌گیریم.

من وقتی این پژوهش رو خوندم یاد خیلی از دوره‌های زندگی خودم افتادم. ما معمولاً فکر می‌کنیم مریض شدن فقط به این بستگی داره که ویروس به ما برسه یا نه. ولی این پژوهش نشون می‌ده که ویروس فقط نیمی از ماجراست؛ نیمه‌ی دیگه‌اش اینه که بدن ما در اون لحظه چقدر آماده‌ی دفاع باشه، و این آمادگی خیلی به حال ذهن ما بستگی داره.

🛡️ ذهن پرتنش، بدن بی‌دفاع

برای اینکه بفهمیم چرا این اتفاق می‌افته، باید ببینیم مغز با استرس چی‌کار می‌کنه. برای مغز فرقی نداره که استرس از یه خطر واقعی اومده باشه یا از یه فکر نگران‌کننده که توی سرمون می‌چرخه. استرس برای مغز یعنی خطر، و وقتی خطر حس بشه، کل بدن آماده‌ی دفاع می‌شه.

توی این حالت هورمون‌هایی مثل کورتیزول ترشح می‌شن که بدن رو برای فرار یا جنگیدن آماده می‌کنن. این واکنش برای چند دقیقه خیلی مفیده؛ مثل آهویی که توی مستندهای حیات وحش از دست شیر فرار می‌کنه و دو سه دقیقه بعد آروم برمی‌گرده سر چرا کردنش. ولی خطر ما معمولاً بیرون نیست که تموم بشه؛ توی ذهن خودمونه و هر روز و هر ساعت تکرار می‌شه.

وقتی این حالت دفاعی ادامه پیدا کنه، بدن انرژیش رو صرف آماده‌باش دائمی می‌کنه و کارهایی مثل ترمیم و مقابله با ویروس‌ها عقب می‌افته. پژوهش‌ها نشون دادن که استرس طولانی‌مدت، عملکرد سلول‌های دفاعی بدن رو ضعیف می‌کنه. یعنی تاثیر استرس بر سیستم ایمنی یه حرف کلی و شعاری نیست؛ واقعاً بدن کسی که ذهنش مدام زیر فشاره، کمتر از خودش دفاع می‌کنه.

من اون موقع این‌ها رو نمی‌دونستم. ولی وقتی به دوران کار اداری خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم ذهن من سال‌ها توی همین حالت آماده‌باش بود؛ و بدنم داشت به یه شکل دیگه این استرس رو نمایان می‌کرد که در ادامه براتون تعریف می‌کنم.

اثر استرس روی دفاع بدن

🍽️ همون ذهنی که ایمنی رو ضعیف می‌کنه، اشتها رو هم زیاد می‌کنه

حالا برسیم به جایی که این موضوع به چاقی و لاغری ربط پیدا می‌کنه. ذهنی که توی حالت دفاعیه، فقط سیستم ایمنی رو ضعیف نمی‌کنه؛ دنبال یه راه سریع برای آروم کردن خودش هم می‌گرده. و برای خیلی از ما، سریع‌ترین و در دسترس‌ترین ابزار آرامش، غذاست.

توی همون دوران که کار دولتی داشتم، این رو خیلی واضح می‌دیدم. هر روز که درگیری بیشتری داشتم، عصر که می‌رسیدم خونه ولع بیشتری برای خوردن داشتم. اون باور «کار پشت میزی چاقت می‌کنه» رو هم که از قبل داشتم. نتیجه این بود که از یه طرف پرخوری می‌کردم و از طرف دیگه انتظار چاق‌تر شدن و عذاب وجدانِ اینکه چرا پرخوری می‌کنم، مدام در ذهنم تکرار می‌شد.

بعدها هم توی زندگی هر بار که توی شرایط استرس‌زا قرار می‌گرفتم، همین الگو رو می‌دیدم. مثلاً وقتی یکی از نزدیکانم بیمار بود، یا وقتی حس می‌کردم یه خطری شاید توی آینده‌ی نزدیک تهدیدم می‌کنه، به‌وضوح ترغیبم به خوردن بیشتر می‌شد. نه اینکه گرسنه باشم؛ ذهنم دنبال یه چیزی بود که اون حس ناامنی رو چند دقیقه ساکت کنه.

اگه به همین چند ماه اخیر زندگی خودت نگاه کنی، شاید تو هم ببینی که روزهای پرفشارت، روزهایی بوده که بیشتر سراغ خوراکی‌های لقمه‌ای و شیرینی رفتی. وقتی مضطربی خیلی بعیده برای خودت برنج و قرمه‌سبزی درست کنی؛ می‌ری سراغ هله‌هوله و چیزی که سریع دم دست باشه. این همون ذهن دفاعیه که داره کار خودش رو می‌کنه.

برای همینه که توی فایل‌های مختلف بارها گفتم کنترل غذا یا ورزش و دمنوش، تا وقتی ذهن در حالت دفاعیه، نتیجه‌ی ماندگاری نداره. تاثیر استرس بر سیستم ایمنی و تاثیرش بر اشتها، دو روی یه سکه‌ان؛ تا وقتی ذهن آروم نشه، بدن هم نه از نظر ایمنی و نه از نظر وزن به تعادل نمی‌رسه.

تاثیر استرس بر سیستم ایمنی و اشتها

🤝 تنهایی، جمع و ایمنی بدن

یکی دیگه از نتیجه‌های جالب پژوهش دکتر کوهن درباره‌ی ارتباط‌های اجتماعی بود. کسایی که با گروه‌های مختلفی از آدم‌ها در ارتباط بودن (خانواده، دوست‌ها، همکارها، همسایه‌ها و…) کمتر مریض شدن. کسایی هم که ارتباط‌های خیلی محدودی داشتن، چند برابر بیشتر علائم سرماخوردگی رو نشون دادن.

دلیلش هم باز به ذهن برمی‌گرده. وقتی حس می‌کنی کسی هست که حرفت رو بشنوه، ذهن کمتر احساس خطر می‌کنه و بدن هم از حالت آماده‌باش بیرون میاد. ولی یه نکته‌ی مهم این وسط هست که دوست دارم صادقانه درباره‌اش حرف بزنم.

برای من، جمع همیشه آرامش‌بخش نبوده. نه‌تنها توی دوران چاقی، بلکه حتی الان که با کمک تمرین‌های ذهنی مقدار قابل توجهی از وزنم رو کم کردم، هنوز هم توی جمع‌ها گرایش و ترغیبم به خوردن‌های بی‌خودی بیشتر از وقتیه که تنها هستم. ظرف میوه و شیرینی جلوی آدمه، بقیه دارن می‌خورن، تعارف می‌کنن، و ذهن من هم بدون اینکه گرسنه باشم دستم رو می‌فرسته سمت برداشتن و خوردن.

این رو گفتم که بدونی موضوع فقط «تعداد آدم‌های دور و برت» نیست. چیزی که اثر داره، معناییه که ذهن تو از اون جمع یا اون تنهایی می‌سازه. برای یه نفر جمع یعنی امنیت و برای یه نفر دیگه یعنی فشار و رودربایستی. برای یه نفر تنهایی یعنی آرامش و برای یه نفر دیگه یعنی خلأیی که باید با غذا پرش کنه.

بعضی از بچه‌های سایت ذاتاً درون‌گرا هستن و از خلوت خودشون انرژی می‌گیرن. لازم نیست به‌زور وارد جمع‌های شلوغ بشن. چیزی که مهمه کیفیت ارتباطه؛ حتی یه نفر که بشه باهاش راحت حرف زد و حس کرد درکت می‌کنه، می‌تونه کلی از بار ذهن کم کنه.

تنهایی و روابط اجتماعی و سیستم ایمنی

⏳ وقتی استرس مزمن می‌شه

همه‌ی استرس‌ها بد نیستن. اگه یه روز کار زیاد داشته باشی یا قبل از یه امتحان یا مصاحبه مضطرب بشی، بدنت بلده چطور باهاش کنار بیاد و بعدش به حالت عادی برگرده. ماجرا وقتی خطرناک می‌شه که این فشار تموم نشه و هفته‌ها و ماه‌ها ادامه پیدا کنه.

خود دکتر کوهن توی پژوهش‌های بعدیش دید کسایی که بیشتر از یک ماه درگیر یه فشار جدی بودن (مثل مشکل کاری یا اختلاف‌های طولانی با اطرافیان)، بیشتر مریض شدن، و هرچی این فشار طولانی‌تر بود، احتمال مریض شدن هم بیشتر می‌شد. یعنی بدن می‌تونه یه شوک کوتاه رو تحمل کنه، ولی فشار طولانی کم‌کم دفاعش رو فرسوده می‌کنه.

وقتی به دوران کار اداری خودم نگاه می‌کنم، دقیقاً همین بود. یه روز بد نبود که بگذره؛ هر روز همون فشار و همون درگیری‌ها تکرار می‌شد. ذهن من هیچ‌وقت فرصت نمی‌کرد از حالت آماده‌باش بیرون بیاد، و بدنم هم این رو با اشتهای بیشتر و وزنی که بالاتر می‌رفت نشون می‌داد.

استرس مزمن مثل یه مهارته که با تکرار یاد گرفته می‌شه؛ مثل گیتار زدن یا رانندگی. اون‌قدر تکرارش می‌کنیم که بعد از یه مدت بدون اینکه خودمون انتخاب کنیم، در هر موقعیتی ذهن خودش می‌ره سراغ نگرانی. ولی هر چیزی که یاد گرفته شده، می‌شه دوباره تغییرش داد؛ اگرچه کار ساده‌ای نیست.

🧠 راه‌حل: ذهن رو از حالت دفاعی بیرون بیار

وقتی صحبت از تقویت سیستم ایمنی می‌شه، بیشتر آدم‌ها سراغ مکمل و ویتامین و دمنوش می‌رن. وقتی صحبت از کنترل اشتها می‌شه هم سراغ رژیم و قرص. ولی همون‌طور که دیدیم، ریشه‌ی هر دو مشکل یه جاست: ذهنی که حس خطر می‌کنه و آروم نمی‌شه.

چیزی که برای من جواب داد این بود که یاد بگیرم استرس‌ها رو بدون اینکه باهاشون مبارزه کنم یا برای همه‌شون راه‌حل پیدا کنم، پشت سر بذارم. هدف این نیست که هیچ‌وقت ناراحت یا نگران نشی؛ هدف اینه که به‌مرور نسبت به خیلی از این فشارها بی‌تفاوت‌تر بشی و ذهنت رو کمتر درگیرشون کنی.

توی دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً روی همین کار می‌کنیم. اونجا یاد می‌گیری ذهنت رو از حالت دفاعی بیرون بیاری، رابطه‌ات با غذا رو از «پناهگاه استرس» به یه رابطه‌ی عادی برگردونی و بدنت رو بدون اجبار و رژیم سخت به سمت تعادل ببری. توی دیدگاه‌ها و تمرین‌های شرکت‌کننده‌های دوره بارها خوندم که می‌گن «این روزها آرامش بیشتری دارم و دیگه برای آروم شدن سراغ یخچال نمی‌رم».

یه تمرین ساده برای روزهای پرفشار

  1. هر وقت حس کردی یه نگرانی ذهنت رو گرفته و دستت داره می‌ره سمت خوراکی، یه برگه کاغذ بردار.
  2. اون نگرانی رو توی یه جمله‌ی کوتاه روی کاغذ بنویس؛ مثلاً «نگران جلسه‌ی فردام» یا «از حرف همکارم ناراحتم».
  3. دور جمله یه خط پررنگ بکش و بعد روش یه ضربدر بزرگ بزن. با این کار به ذهنت می‌گی «دیدمت، ولی الان قرار نیست کنترل من دست تو باشه».
  4. چند ثانیه چشم‌هات رو ببند و همه‌چیز رو تو ذهنت سفید ببین؛ انگار یه صفحه‌ی سفید جلوی چشمته و هیچ فکری روش نیست.
  5. حالا دوباره از خودت بپرس: «الان واقعاً گرسنه‌ام؟» اگه گرسنه بودی با آرامش غذا بخور؛ اگه نه، همین که فهمیدی کافیه.

شاید اولش این تمرین کوچیک و حتی بچگانه به نظر بیاد، ولی هر بار که انجامش می‌دی، به ذهنت نشون می‌دی که خطری در کار نیست و لازم نیست بدن رو در حالت آماده‌باش نگه داره. همین پیام‌های کوچیک و تکراری، کم‌کم هم اشتها رو آروم‌تر می‌کنه و هم بدن رو مقاوم‌تر.

آرامش ذهن و تقویت سیستم ایمنی

✨ جمع‌بندی

تاثیر استرس بر سیستم ایمنی یه موضوع واقعیه که پژوهش‌ها هم نشونش دادن. ذهنی که مدام زیر فشاره، بدن رو در حالت دفاعی نگه می‌داره؛ اون‌وقت هم دفاع بدن در برابر ویروس‌ها ضعیف می‌شه، هم اشتها برای پیدا کردن آرامش بیشتر می‌شه.

من این رو هم توی سال‌های کار اداری دیدم و هم توی روزهایی که نگران عزیزانم بودم. و تازه وقتی یاد گرفتم ذهنم رو آروم کنم، دیدم بدنم هم بدون دعوا آروم‌تر شد. اگه تو هم می‌خوای این مسیر رو شروع کنی، پیشنهاد می‌کنم دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها رو تهیه کنی و با آرامش و اشتیاق قدم در مسیر تغییر واقعی بذاری. اگه هم دوست داری بیشتر درباره‌ی رابطه‌ی استرس و وزن بخونی، مقاله‌ی تاثیر استرس بر چاقی رو ببین.

📝 برام بنویس

تو هم دوره‌هایی داشتی که فشار زندگی زیاد بوده و زودتر مریض می‌شدی یا مثل من بیشتر می‌خوردی؟ برای تو جمع آرامش‌بخش‌تره یا تنهایی؟ تجربه‌ات رو توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه از شرکت‌کننده‌های دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها هستی، بنویس کدوم تمرین بیشتر از همه کمکت کرد تا توی روزهای پرفشار آروم‌تر بمونی؛ شاید تجربه‌ی تو انگیزه‌ی شروع یه نفر دیگه بشه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.88 از 33 رای

https://tanasobefekri.net/?p=49040
11 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۲ ۰۹:۱۲
      مدت عضویت: 1363 روز
      امتیاز کاربر: 87131 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,350 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام براستاد عطار روشن  وهمه دوستان هم مسیر 

      وفتی به گذشته خودم مراجعه میکنم که جقدر دائم تو استرس بودم حالم خوب نبود اکه بود زمانش کم بود  و  افکار با  ترس همراه بود  نگرانی اطرافم بهش اضافه میشد صحنه برای من سختر میکرد  وحس تنهایی که کسی درک نمیکنه کسی نمیتوانم گمک کنه من فردی بودم که اصلا دوست نداشتم کسی ازمشکلاتش من خبر داشتم باشه این طبق آموزش خانوداه خودم یاد گرفتم ملاک فرد خوب این بود که نباید از مشکلاتش کسی خبر دار  بشه نشونه خانم موفق پنهان نکه داشتن مشکلات پیش خودش بود باید خودش قادر باشه مشکلاتش هل کنه نباید جای مطرح بشه این شکلی ظاهر زندکی شکل بهتری داره دیگران کمتر متوجه میشن اشکال تو زندکی هست پس دخالت نمیکن بخشی قبول دارم ولی وفتی خود طرف قادر نیست مشکل هل کنه چطور قادر هست

      به خودش کمک کنه 

      این نیاز باید به شکل درست و اساسی برطرف بشه که اپن فرد تو زمان بحران بهترین عمل کرد داشته باشم بتوان خودش ازاون مانع بیرون باشه و قادر باشه اولین کمک خوب خودش به خودش بکنه  

      به شکر خدا من یی یار یی دوستی برای خودم پیدا کردم که بسیار به من کمک کرد تا حدودی بهران مدیریت کنم چون خودش بلد بود تو زمانی که بحران هم زمانی بود با من و بودن اون فرد تا حدودی موفق بودم از راهنمایی ایشون بهر میبردم درست هست کمک کامل نبود ولی اون حس درک اون فرد از وضعیت کمک کننده بود ولی وفتی ازاپن فرد دور افتادم وضعیت بدتر شد  موانع من سختر شد و کاربرای من سختر  کرد  وجاقی من به شدت افزایش پیدا کرد انکار پناهی نبود جز خوردن بی خیال شدن  اول از  خودم ودرمرحله دوم اطرافم چون خودم قادر نمیدیدم موانع ازش،عبور کنم وپناه آورده بودم به دامن اعتیاد خوردن که شاید ارامش به من بده ولی غافل بودم نه تنها ارامش نداد بلکه دام گسترده خودش درجسم  بیشتر بزرگتر وسعیتر کرد وحرکت از من گرفت و تنهایی من بازم بیشتر شد همه بودن کنارم ولی تو ذهنم نبودن من بودم کلی مشکل غیر فایل هل و هر روز به تعداد این مشکلات هل نشده اضافه میشد 

      من تو.نگرانی اپن روز وآینده تاریک قرار می‌داد  به همون روز خودم اطمینان نداشتم اینده مهو تاریک و بدتر تصور داشتم  وفتی فرزندانم خواستن کمک کن که ازاین برهان بیرون بیام وضعیت سخت تر شد چون این فشار روحیه بهش،اضافه شد که باید دوتا عمل سخت سنگین انجام میدادم که  وضعیت جسمی من کمی ترمیم بشه

       آنها حس می کردن اکه این دو عمل انجام بدم کل این مشکل هل شده واول افکار آنها آرامتر خواهد بود وبد به من کمک بیشتری شده ولی یی حسی می گیفت حتی اپن دوعمل انجام بدی اصلا کمکی به تو نخواهد کرد من از این دو بخش،فراری بودم ترس بیشتری  هم بهش داشتم وهمه جیز دست به دست هم داد خودم جلوی دیوار قطر بلند سختی که اصلا قادر نیستم ازش،خودم عبور بدم دیدم  من موندم دیوار بلندی که تا اسمان کشیده شده بود وقطر دیوار اصلا فایل توضیح دادن نیست که چقدر پهن سفت سخت بود تواون زمان تنها وتنها از خدای خودم تو تسلیم واقعی درخواستی که ساله های سال داشتم اپن روز بازم ارسال کردم خداوند منتظر این لحظه من بود کمک  تو راه بود وهدبه داده شد ومن تو نا باوری با نوشتن یی جمله تو گوگل که ایا کسی با ذهن لاغر شده خودم تو این محیط،پیدا کردم شد مسیر که  به زندکی من رنگ زنده بودن زد 

      وفتی وارد سایت شدم ارام ارام با اگاهی صحیح متوحه شدم اولین بنای این ساختمان فبول بخش،قبلی واشتباه خودم هست و بهانه های که تو ذهنم انبارش کرده بودم اصلا واقعیت نداره چیزی جز اشتباه برای سخت تر شدن مشکلم نبود  ارام  ارام تواستم خودم با کمک بی نهایت خداوند ارام کنم کاره سختی بود اطرافم همون شکلی داشت به پیش می‌رفت اینحا من تنها بودم که داشتم خلاف رودخانه شنا میکردم  تازه چون میخواستم فشار اطرافم ازخودم بکیرم  وچون حس کرد راه نجات  خداوند در اختیار قرار داد ازخوشحالی زیاد به بجه هام  گفتم که چه اتفاقی افتاده من توجه مسیری قرار گرفتم واین بخاطر کاهش فشار بیرون از روپی خودم  بود ولی این گفتن  بعضی زمان برای من احساس منتقل میکنه  اویل هی به خودم گوش زد می کردم که ای کاش این اشتباه انجام ندادم بودم تو سکوت به پیش،میرفتم ولی بعضی زمان همین موانع کوچک که توانی رعد شدن ازش پیدا کردم به من کمک کرد که موانع بزرگتر قادر بشم خودم با ادامه دادن استمرار داشتم اجرار کردن هر  دوره تهبه دورها بالاتر هی اطلاعات سطحش بالا بردن ازش عبور بدم و من توامندتر خودم پیدا کردم وحالا دارم تو این زمان همون مکان همون افراد ولی من فرد دیکه شدم وقادر هستم علاوه بر خودم که درسترین عمل کرد رفتار وکفتاری برای خودم بسازم قادر شدم کمک فکری وراه کار خوب اجرایی برای افراد اطرافم بدم گه طالبی باشن  دنیای من تغیبر پیدا کرده نوری از روشنایی با باز شدن جشم تو وجودم‌ تو تابش هست حس عالی از لحظه بیدارشدم تا زمان خوابم دائم تو تجربه هستم حتی نیم شب که خواب نمیبره کلی افکار خوب با احساس امید بخش مرور میکنم امرز که خوب تراز روز گذشته طی میشه اینده روشن با تمام ابعادش برام مهیا شدن وتصویر تو ذهنم قرار داره که هر زمان تجسم میکنم دلم تمنایی رسیدن بهش هی داد میزنه 

       دوست دارم تجربه کنم و من قادر شدم این استرس و این نگرانی هی ازش کم کم کمتر کنم جاش ایمان به خدای خودم قرار دادم‌  و راهی که برام در نظر گرفته بهش یقین اطمیان دارم درسترین کار زندکی برای وحودم خودم اول وشاید که نه حتما دارم برای اطرافم انجام میدم که سهم بهبود بخش وکسترش دهندگی من افزایش خوب داشته باشه  خدای خودم شاهد هست که دارم با تمام سلول به سلول از دریافت خوب مسیر مینویسم شاید راه کشایی دل خسته فردی بشه  که من نداشتم که بتوانم خودم نجات بدم به اپن فرد انتقال بدم بهش بگم ناامید امدی دل شکسته اگه امدی خوش امدی بدون اکه ادامه بدی تو بهتر امروز من خواهی بود ،اکه شک عجله از خودت بکیری  با اطمینان  قلبی قویی به خدای خودت که خدای ما کار بیهوده اصلا انجام نمیده تو مسبربرکشت خودت حفظ،کنی  تا تو روزی که دور نیست از کلی دریافت دست اور موقعیت صحبت خواهید داشت وحتما یی فایل تو یی نوشته ازش،صحبت خواهی کرد 

       پس من دامه میدم مراحل لاغری طی کردم  بازم طی میکنم دل سرد نمیشم  بعضی زمان این افکار نا امید کننده به سراغ من میاد ولی ولی من اون فرد گذشته دیگه نیستم  چون تو مسیری که  خدایی  عزیزم من قرار داد که توامند تر خودم پیدا کرد من گم شده بودم تو ناتوانی تو نتواستن  توچاقی تو نخواستن چاقی تو نتفراز خودم تو حسرت که نمیشد کمش کنم جه برسه برطرف کنم حالا دنیایی  دورن و بیرون من مرحله به مرحله تغیبر خوب درست پیدا کرده زندکی به من هرلحظه که بهش توحه با احساس خوب داره لبخند میزنه زندکی جلوه زیبایی از بودن برام ساخته ومن هرلحظه به لحظه سعی میکنم از دام افکار منفی خودن هی دور کنم اپن قویتر خودش نشون میده ولی من با کار بروی خودم کمک کرفتم ازقدرت بی انتهای خداوند ازش،هی دورتر بشم ازموانع عبور کنم لذت این عبور کردن بشه  جایزه استمرار وادامه دادم واطمینان به خدای عزیزم واستاد محترم مسیرم که چقدر چقدر به من یی نفر کمک کرد چقدر من تشویق کردید چقدر به من روحیه خوب دادید چقدر دوست دارم با این نوشته گوشه‌ای از محبت بی انتهای خدادوند و شما رو جبران کنم انشالله که موفق سربلند پیروز باشید که مسیری که شما ساختید به من کمک بی نهایت کرد و مراحل وزن کم کردن ولاغری من داره هی تکمیل تر به حلو میره 

      همین جا میگم خدایا ازت نهایت تشکر وسپاس گراز دارم که تو من این شکلی به این دنیا فرستادی هرشکل تو زندکی وتو مسبر چاقی برام ایحاد شد ازساخته اشتباه خودم بود ولی حالا دارم بهترین ساختن با کمک خودت وراهنمایی استاد مسبرم برای خودم هی می سازم این ساخته عی بزرگتر بیشتر بهتر با کفیتر ازطرف خودت داره به پیش میره 

      خدا پشت وپناهتون هتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید