به نام خداوندی که خلاق است و با مهربانی و عشق به زیبایی این جهان را گسترش داده است و نعمتها را به صورت نامحدود در جهان گسترده است و درخواست بنده هایش را برای متصل شدن با او میپذیرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.58 از 52 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

درود فرمانروا ،رب العالمین
سلام ب استاد ،پر از تلاش و با استمرار و دوستان
من ب خدا پیمان بستم ،وب او اعتمادو توکل میکنم.
گاهی نجواها ی شیطان میاد میگه حتما یک سختی ببینی ،میشی همان زهره ترسو ،مثل اول ،تو تغییری نکردی.خدا اگر بده اندکش میده و تو داخل مدار فراوانیها نمیشی. آنها ترس و شک را بیادم میارنند و در گوشم وزوز میکنند.و یک اختلالی بین من و اراده خداوند میافتد و حسم را سست و کند میکندو چند دقایقی از مدار خارج میشم. اماااااااااقانون را میدانم که باید تمرکز ب خوبیها بگذارم.امید را زنده نگهدارم و تمرکز و استمرار داشته باشم.
نجوا هادی م)میگه این یک رود پرخروشان که اگر در آن شناور باشی خود جریان آب تو را ب سوی بیشتر شدن همانند اقیانوس گسترش میده،فقط تسلیم و رها باش.
من با رشد خودم ب جهان کمک میکنم .اوایل این جمله خیلی برام سنگین بود که یعنی چه؟من رشد کنم جهان گسترش پیدا میکنه ؟یا در عرفان میگویند،هر کسی یک سلول از تن واحده (کل بشر یک آدم گنده است)که هر کدام سلولهای این آدم بزرگ است که هرکدوم آسیب ببینه این ادم یک
یک سلولش را از دست میده و خداوند هر کدام مارا با نظم در بدن این آدم گنده قرار داده..
عارف شیرین سخن سعدی)با درک این موضوع فرمودند
(بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی ب درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار )
همه عضو و سلولهایی هستیم با اراده خداوند کنار هم قرار داریم ..ان شالله ب درک عرفا برسیم.
بزرگترین ناهماهنگی من با خداوند ترسهایم بود و مهمترین که این ترس مرا ب طرف دعانویسان میکشید .شرک مطلق .من آنها را قبول داشتم ولی
از خدا دور بودم.ترس از مرگ ،از بیماری ،از حرف مردم از خود مردم از نگاه مردم ..هر چه خوبان داشتند خخخخخخ من همه را داشتم.و همه را هم با عنایت خودش تجربه کردم..جواب کردن دکترا برای پسرم . وقتی اون خوب شد با معجزه الهی ..نوبت خودم شد خخخخ و و و و
و باید حواسم ب کشتی نو ساخته ام باش که آب واردش نشود .مواظب صخره ها و برخوردش با کشتیهای دیگر باشم تا سوراخی ایجاد نکند تا مرا ب یاس و نامیدی نکشاند .من باید پرچم بزرگ یکتاپرستی را بر این کشتی برافشانم و با تکیه ب این پرچم پیش روم . واین کشتی را رها کنم ب امواج الهی بسپارم و من فقط تمرکزم را روی هدایت الله بگذارم که ناخدا اوست
خدایا مرا ب راه راست هدایت فرما .
(من ب دستان خدا خیره شدم،معجزه کرد)