0

داستان هدایت من

داستان هدایت من برای رهایی از چاقی
اندازه متن

🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاق‌ها!

من و تو… و هر کسی که سال‌ها با اضافه‌وزن زندگی کرده، به اندازه‌ی همون سال‌ها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍

رژیم‌های سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوش‌های عجیب، حتی روش‌هایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربی‌ها! 😣⚡

گاهی اون‌قدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔

🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…

همه‌ی اون تلاش‌ها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞

اون‌جا بود که با خودمون زمزمه کردیم:

«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»

بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشک‌هامون شد همدم شب‌هامون 😢🕯️

🍃 و درست همون لحظه…

وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمی‌رسید، از ته دل گفتیم:

«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»

و انگار همون لحظه‌ی تسلیم، همون لحظه‌ای که دیگه به هیچ‌کس و هیچ‌چیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود.

🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!

خودت بهتر می‌دونی چطوری رسیدی به این سایت…

شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖

✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…

داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.

با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری می‌کنی، هم ایمان و انگیزه‌ت برای ادامه مسیر چند برابر می‌شه. 💫

وقتی داستان هدایت خودتو می‌نویسی و قصه‌ی بقیه رو می‌خونی، می‌فهمی چطور خدا از راه‌های بی‌شمارش ما رو به سمت نجات می‌کشونه… 🌱

📣 منتظرم بخونم داستانت رو…

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.01 از 249 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22571
480 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار ستایش
      ۱۴۰۴/۰۹/۱۹ ۱۱:۱۵
      مدت عضویت: 269 روز
      امتیاز کاربر: 26860 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 647 کلمه

      بنام خداوند مهربان و زیبا

      و‌درود بر استاد راه همیشه سبز زیبایی اندام،

      داستان هدایت من برمیگرده به دو سال پیش فکر کنم همین اذر یا دی ماه بود،

      کاملا ناامید غمگین و بدون چاره بودم درخواستی قبلش از خدا داشتم خسته شده بودم و کلا یادم رفت اما گوشه ذهنم‌لاغری میخواستم داشتم تو اینترنت میچرخیدم بخاطره درسم که استادو دیدم رد شدم بعد دوباره برگشتم دیدم تصویرشونو من اون تصویری رو دیدم که استاد با بلوز قرمز بودن، یکم مکث کردم خوندم دیدم نوشتن لاغری با ذهن و تناسب فکری گفتم ببخشید این دیگه چه راه جدید و الکی !!!با ذهن چطوری لاغر بشم؟؟؟ بشینم بگم لاغر شو لاغر شو با حلوا حلوا گفتن مگه دهن ادم شیرین میشه!!!،

      اما یک لحظه گفتم یک نگاه بنداز چی میشه چون عشق لاغری در وجودم زبانه میزد و میزنه هر چند الان میگم لاغری یک نمونه از نتیجه ای که قراره در مسیر موفقیتهام سپری کنم در زندگیم و من اونجا با خواندن اولین گام و بهد صد گام استاد عشق و اگاهی در وجودم روشن و حک شد،

      خلاصه سراغ یادگیری لغات انگلیسی و اسم عضلات بدن بودم،اما خدا راهنماییم مرد از طریق سایت به این مکان و اموزش و استاد فوق العاده حقیقت و راستی و درست و دقیق ،

      من مربیم اما مربی چاق شاد ولی بدون تناسب شدم و کارم خیلی خوب بود جوری که شاگردانم ناراحتن من دیگه نیستم ،

      اما بخاطره اندامم اعتماد به نفسم اومده پایین و شغلمم افتاده در خطر علنا دیگه شاگردی نمیپذیرم بی حوصله و بی اعتماد به نفس شدم، 

      کلا ادم لاغری بودم بهم میگفتن بچگیام تو کرمی،

      و بعد لاغر بودم تا اینکه این بی تناسبی فکر کنم یک دوره کوتاهی در دوران بلوغ برام‌رخ داد که دیگه شروع شد نخور نخور و کرفتن اعتماد به نفسم ،

      تا دوران دبیرستان که نمیدونم چی شد لاغر شدم سال سوم دبیرستان و تا قبل ازدواجم لاغر  بودم،

      اما کم‌کم دوباره چاقی اومد سراغم ۱۲ سال ازدواج کردم که ارام‌ارام چاق شدم واقعا عددی دیدم تو عمرم تبودم قبلا الان سه ماه رو وزنه نرفتم به گفته استاد فکرشو نکردم همه میگن چاق شدی ولی واقعا احساس خودم لاغری گاهی بهم میریزم اما میگم نه استاد گفته فکرشو نکن اصلا به زمان و نوع و مقدار غذا تو هم درست میشی صد در صد و خس لاغری خوبی میگیرم و الانم دارم حالا ب نظر بقیه کاری ندارم اصلا،

      و در حال حاضر بطور کلی الان نمیدونم چند کیلو هستم اما میدونم سلامتیم با چکاپهایی که کردم افتاده در خطر،

      دو سال پیش با استاد اشنا شدم بعد نمبدونم واقعا چی شد شاید تعهدم کم شد نمیدونم  بسیار گم و دور شدم نه بخاطر اینکه استاد و حرفاشونو متوجه نشدم و قبول نکردم واقعا نفهمیدم اما چی شد،

      ولی همیشه طی این دوسال مدام درسهای صد گام استاد تا لاغری و حرفهاشون انگار کوبیده میشد به قلبم 

      شاید دو سال رفتم‌ ازمایشگاه عملی برای اثبات عملی منتهی نه از روی عمد و‌اگاهانه،

       ولی به هر حال الان با ایمان کامل به خدا  و به روش راهنماییهای استاد خیلی بهترم میتونم بگم‌ الان راحتتر و با ایمانترم واقعا نرفتم رو وزنه واقعا ورزشو عامل لاغریم نمیدونم و مقدار نوع و زمان غذا رو ازاد کردم خودمو گاهی تو دلم استرس میفته یا میگن چاق شدی میگم مه درست میشم ذهنمه میخواد تو‌دلمو خالی کنه ولی من خدا رو داره و نجاتم میده میدونم و اینبار 

      و از اینبار بگم دیگه باید همون به کمال رسیده ای بشم که یکبار فرصت زندگی فوق الهاده خدا بهش داده و صاحب ارزوهام و شادی های بیشتر زندگیم و اعتماد به نفس بالاترم چون‌لایقشم، 

      و من متوجه شدم و متوجه تر شدم 

      نه با ورزش نه با رژیم غذایی من اصلا بدون تعیلم به ذهنم و نه با هیچ راه دیگه ای ،تا ذهنمو تعلیم ندم و اموزش ندم نمیتونم از کلاس اول برم کلاس دوم.

      و الان از خداوند ممنونم که دوباره برگشتم به مسیر،

      و الهی به امید خودت و شکرت همیشه که راه امید ماها هستی.استاد از شما هم ممنونم همیشه

      \"🙏🏻\"/

      .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 37
گردونه هدایا گردونه هدایا