🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاقها!
من و تو… و هر کسی که سالها با اضافهوزن زندگی کرده، به اندازهی همون سالها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍
رژیمهای سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوشهای عجیب، حتی روشهایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربیها! 😣⚡
گاهی اونقدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔
🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…
همهی اون تلاشها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞
اونجا بود که با خودمون زمزمه کردیم:
«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»
بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشکهامون شد همدم شبهامون 😢🕯️
🍃 و درست همون لحظه…
وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمیرسید، از ته دل گفتیم:
«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»
و انگار همون لحظهی تسلیم، همون لحظهای که دیگه به هیچکس و هیچچیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود. ✨
🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!
خودت بهتر میدونی چطوری رسیدی به این سایت…
شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖
✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…
داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.
با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری میکنی، هم ایمان و انگیزهت برای ادامه مسیر چند برابر میشه. 💫
وقتی داستان هدایت خودتو مینویسی و قصهی بقیه رو میخونی، میفهمی چطور خدا از راههای بیشمارش ما رو به سمت نجات میکشونه… 🌱
📣 منتظرم بخونم داستانت رو…
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.01 از 249 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام داستان چاقی من و دلایل چاقی من من هم مث بقیه دوستان از چاقی رنج میبردم کودکی که یادم نمیاد راهنمایی هم که چاق نبودم دبیرستان یادمه دوستانم بخاطر پهلو داشتن بهم میگفتن ورگرده واز اون زمان فهمیدم پهلو دارم ولی برام مهم نبود تو فکرشم نبودم تو مرکز توجه ام نبود تا دانشگاه تموم کردم تو دانشگاه هم یکم بیشتر توجه میکردم ولی خب کاری انجام نمیدادم برای لاغر شدن ولی همیشه از چاق شدن میترسیدم خیلی هم میترسیدم خلاصه بعد دانشگاه که تا الان چهار سال پنج سال ازش میگذره دانبال هر روشی برای لاغر شدن بودم هرکسی هرچیزی میگفت انجام میدادم از دمنوش باشگاه پیاده روی رژیم نخوردن شیرینی شام وکلی هزینه میکردم براش وقت میذاشتم وتمام فکرم کارم شده بود لاغر شدن تو اینترنت سرچ میکردم و هرچیزی میگفت انجام میدادم جز قرص لاغری عمل جراحی همه کار کردم ولی همش بعد مدتی خسته میشدم و راها میکردم و میرفتم دانبال یه چیز بهتر و خیلی عذاب میکشیدم هیچ لذتی از زندگی نمیبردم همش فک میکردم هیچ کس من دوست نداره من زشتم خدا این چه اندامیه شکایت میکردم از خدا همیشه و همه کس همه چیز مقصر میدونستم جز خودم و از همه چیز ناامید شده بودم و خیلی عصبی پرخاشگر داغون وکلی احساس بد داشتم و از خودم بدم میومد دوست نداشتم عکس بگیرم با دیگران برقصم توجمع لباس مورد علاقم بپوشم و هر خاستگاری برام میومد با افکار منفی خودم راجب خودم بهم میخورد چون خودم لایق نمیدونستم و تمام فکر بد به خودم نسبت میدادم و با هر لقمه ای که اضاف میخوردم هم مورد سرزنش مادرم قرار میگرفتم بعد تموم شدن خودم خودمو سرزنش میکردم و همین جوری زندگی من گذشت تا دوماه پیش یکی از دوستام که تو دوره هستن گفت بیا یه چیزی بهت پیشنهاد میدم عالیه برای لاغری فقط کافیه گوش کنی تمرینات انجام بدی و باور کنی که با ذهن میشه لاغر شد اولش خیلی بهش خندیدم و گفتم الکیه ولی وقتی خودش بهم گفت لاغر شدم نورامیدی تو دلم روشن شد و این شد من با سایت واستاد عزیز آشنا شدم حالا من دومین مرحله هست که باز میخام دوره تکرار کنم حالا عوامل چاقی من :. ترس که مهمترین عامل چون از وقتی خودم شناختم بام بوده ترس از چاق شدن خوردن شیرینی بستنی نون خامه ای زیاد خوردن برنج نان سفید که باورم شده بود اینها خیلی چاق کننده هستند و با هر بار خوردن عذاب وجدان میگرفتم ورزش نکردن کم تحرکی پیاده روی نرفتن آب به مقدار کافی نخوردن وکم خوردن شدید سرموقع غذا نخوردن مخصوصا شبها که دیر میشد دیگه ترس تو جونم میفتاد وبعد خوردن هم سرزنش وسرکوفت خودم جلوی تلویزیون باهر فیلم سریالی غذا خوردن حتی اگه ده پیش شامم تموم میشد حتما باید با فیلم یه چیزی میاوردم یعنی به دلم نمینشست نگاه کردن. تند تند غذا خوردن ونحویدن غذا ناامیدی و بدبینی و هزار فکر منفی راجب خودم که من حقم چاقی من خدا اینجور درس کرده من زشتم خاک تو سرم وحسرت اندام دیگران خوردن و هرچی خوبی ها بود باورم شده بود برای آدمها لاغر اتفاق میفته ومن چون چاقم پیشرفت نمیکنم کسی هم من دوس نداره اعتماد بنفس پایین خیلی به چاقی توجه کردن ویدف هایی که واقعا دیگه ناامید خسته میشدم واسه اینکه خودم راحت کنم و یجورم باورم شده بود میگفتم رو بابام رفتم ومن چاقی از اون به ارث بردم تا خودم خلاص کنم وباورم شده بود چاقی حق منه و من لاغر بشو نیستم و باید این آرزو به گور ببرم ومن همه این ها عوامل چاقی خودم میدونم باتشکر از عزیزانی که وقت میزارن مطالعه میکنن با سپاس فراوان
نشان های دریافت شده
سلام داستان هدایت من ☺️. اززمانیخودمشناختمچاقیهمرامبود درزمانکودکیخیلیمیشنیدمکهدختر. فلانیهیکلیاستومنازهمونزمان. رویاوردمبهبیشترخوردنکههیکلی. بشم وهیکلیبودندرچاقیمیدیدم. وخیلیشوراشتیاقداشتمواسهاینکهچاق بشموازمتعریفکننتحسینم کنن. واینبودکهمندردامچاقیافتادم. وبعدهاکهفهمیدمجایتحسینسرزنش. میشموهرکهلاغراستموردتحسینقرار میگیردوزمانیکهبزرگترشدموحرف. دیگران برام مهمشددانباللاغریبودم 🤩داستان هدایت من ☺️. هرکسیهرپیشنهادیمیدادانجاممیدادم. از رژیم،ورزشهاسخت،پیادهرویتواوج. گرما تابستان ،باشگاه ،دمنوش هاتلخ ،، سرکه سیب، زیره سبز ،داروهامحلی،نخوردنشیرینیبستنی،. درازنشست بعد از غذا،صبح ناشتاابلیموعسلخوردن،برنجگوشت. نخوردن ،میخک پختن و به صورت چایی خوردن ،وهزار کار دیگه که الان یادم نمیاد ولی چون نتیجه ماندگاری نداشت من زودخسته میشدم رها میکردم دیگه ناامید شده بودم گریه میکردم شکایت از خداوند که چرامناینجوریافریدیودیگهافسرده. شده بودم پرخاشگر عصبی تا اینکه یکی از دوستام کههمیشه ازش راه حل میخواستم واسه لاغری گفت یه روشی است بدون محدودیت فشار لاغرمیشی اولش باورم نشد یکماه بعدش بازبهم گفتمنشروعکردموزنکمکردمبافایل. رایگانهمومنخیلیانگیزهگرفتماومدمبه این مسیر شگفت انگیز از زمانی وارد شدم آرامش دارم و هیچ نگرانی ندارم دانبال روش ها دیگه نرفتم لیزخوردم بارها ولی بازم اومدم و این بار تعهد کامل دادم که عمل کنم به تعهدنامه خودم و ادامه بدم در هرشرایطی🤩😍❤️💖