چرا انسان به جای تکیه به خداوند، به دیگران چشم میدوزد؟
توکل به خدا مفهومی است که همه ما بارها شنیدهایم، اما در عمل چقدر به آن پایبند هستیم؟
چرا بیشتر انسانها به جای اینکه برای رشد، آرامش و پیشرفت به خداوند تکیه کنند، چشمشان به اطرافیان، دولت، شرایط اقتصادی یا حمایت دیگران است؟ 🤔
و چرا وقتی از آنها نتیجه نمیگیرند، خشمگین، ناامید و دلزده میشوند؟
در این مقاله میخواهیم عمیقتر به این موضوع نگاه کنیم؛ نه از زاویه نصیحت، بلکه از زاویه درک یک حقیقت درونی.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.60 از 57 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
فایل فوق العاده ای در شرایطی که واقعا نیاز داشتم بشنوم بود
من بارها تو زندگیم نتیجه توکل و تسلیم به خداوند رو به عینه تجربه کردم
جایی که نیروی فرازمینی مشکلات من رو جوری حل کرد که هنوزم بهش فکر میکنم میمونم که چطوری حل شد
از همونجا با پوست و استخوان فهمیدم خدا رو دارم
اگه همین الآنم اینجام و این فایل رو شنیدم و مینویسم به خواست خدا بوده
همیشه تو یه شرایط خاص کشوری و تاریکی گسترده جمعی یه عده باید مثل نور و چراغ باشند در دل اون تاریکی تا بهمه امید و روشنایی ببخشند و اون افراد کسی نیست جز انسانهای آگاه تر جامعه
ما هم درد رو حس کردیم فهمیدیم یسری مشکلات ریشه ای در کشور هست اما آگاهانه تصمیم گرفتم از ندای درونی در فطرتم که برای حل مشکلی که دیگه دست من و تو نیست هر چقدرم تلاشمون رو کردیم باید به نیروی برتر خداوندی توکل کنم
باید قبول کنم که زمان بندی خدا حرف نداره باید قبول کنم که اون اگه بخواد میتونه کسی رو بالا یا پایین بیاره اینجوری دلم به یه آرامش عمیق ترس از اون ته تهای قلبم میرسه که وصف ناپذیره
وقتی تلاشم رو برای تغییر شرایط کشورم کردم بقیه شو به خدا میسپارم نمیشینم روزشماری کنم که کمک از راه دیگری حتما از راه برسه
وقتی من تسلیم خداوند هستم و ایمان دارم که او همه چیز رو میبیند و به نتیجه آگاه تر است به اون دل میسپارم و زندگی مو با عشق و شادی ادامه میدم چون میدونم کمک خداوند در راه است
خداوند هیچ وقت و در هیچ زمانی ما رو رها نکرده و نمیکند من خودم تو سخت ترین شرایط زندگیم که تنها موندم فقط خدا به دادمرسید
یعنی جوری دونه به دونه گره های زندگیم رو باز کرد که شبیه معجزه بود
از داستان خرید ویلای شمالم که با مبلغی ناچیز ویلایی روبروی دریا و جنگل درروستای نزدیک لاهیجان درست همون چیزی که تو تصوراتم بود برام جور کرد تا عمل رایگان براکی تراپی چشمم که میلیاردها هزینه ش میشد و پزشکی رایگان برای من انجام داد و بینایی چشمانم برگشت
پس من به عینه کمک و یاری خدا رو همیشهدر طول زندگی داشتم و تجربه ش کردم
چون من آدمی ام که تسلیم خداوندم همیشه خیلی دلی با خدای مهربانم حرف میزنم از گناهانی که در جوانی کردم اظهار پشیمانی میکنم و بهش میگم که خدایا من چقدر دوستت دارم
با ذره ای روزنامه در دست دخترک یتیمی بودم که در بالاشهر تهران شغلی پیدا کردم و همون دخترک وقتی همسن هام دنبال عشق و حال بودند فقط با پولش تونست تنهایی یه خونه نود متری تو کرج بخره
سختی های زندگی من دلنشین بود حتی الآنم که خوب شدم به کمک خداوند بوده
من حتی با هر سختی و بیماری که مواجه میشم با خدا عشق بازی میکنم چون میدونم خدا داره منو به خودش بیشتر نزدیکتر میکنه روحمو صیقل میده تا جایی که جز او کسی رو نبینم
همه چیز از طرف خدا جاریست اونقدر اینور و اونور میزنتت که اینو درک و باور کنی
من الان یقین دارم به خدا به اون نیروی برتر الهی که از اعماق نیات قلبی ما خبر داره
وقتی صدای ذهنم رو آروم میکنم یه چیزایی میشنوم که میگه این راه رو برو یا اون کار رو نکن یا آرام باش به وقتش به آرزوت میرسی
الهامات خداوند تو گوشمون زمزمه میشه فقط باید ساکت باشی تا بشنوی
من با غذا دادن به پرنده ها صبحا در زمستان آرامش میگیرم
من وقتی به کسی در پیجم امید و انرژی مثبت میدم تا به خدا تکیه کنه خوشحال میشم
درسته خوشحالی و زندگی شاد جمعی خیلی کیفش بیشتره و منم دوست دارم همه میهنم شاد و خوشحال باشند
و دیگه مادری غم نبینه من خودم یه مادرم میدونم چقدر سخته
من برای کشورم برای مادران داغدار میهنم برای همه و همه از خدا طلب کمک میکنم
دستم رو روی قلبم میگذارم و با خدا دردودل میکنم
خیلی اتفاقات باید بیفته مسیر رشد هر کسی تو یه راهیه و هیچ کس جز خدا به حکت یسری اتفاقات آگاه نیست چون اون داره از بالا میبینه
من اگه قلبم آروم نباشه سوئیس هم برم برای زندگی بازم احساس خوشبختی نخواهم کرد اینو یادتون نره
مهم مکان نیست اون درونته که مهمه اون فردی که کنارش هم همسر زندگیت کردی هم خیلی مهمه
دوستتون دارم مژگان ۴۴ ساله مادری از کرج..