بیشتر شناختی که از خودمان داریم مربوط به ضعفها، ناتوانیها و کمبودهایی است که از مقایسه کردن خود با دیگران در وجود ما ایجاد شده اند.
این در حالی است که برای تجربه موفقیت نیاز به خودباوری داریم و برای این منظور باید تواناییها و مزایای وجود خویش را شناسایی و بر آنها تایید کنیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.25 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدا
سلام
استاد عزیز و مهربانم
آموزشهای شما برای من گنج گرانبها هستن😍.
ولی چرا اینقد تضاد وجود داره بین آموزشها و باورهای فرهنگ ما و حرفهای شما
(که حقیقت محضه). چرا این مباحث در هیچ کجا آموزش داده نمیشن.چرا همش میگن خدا به کمرت میزنه فلان کارو کردی؟
چرا همش از خدا میترسوننمون؟ چرا توی مدارس آموزش فیزیک و شیمی و ریاضی و باورهای خودشون مهمتر از آموزش انسانیته؟
چرا من توی ۳۴ سالگی باید این حرفها رو بشنوم و برای اولین بارم بفهمم که من قدرت خلق کنندگی دارم؟
منی که خودمو اصلا نشناختم خدامو نشناختم . اصلا با این دید که من باید خوشحال باشم و شاد زندگی کنم به زندگیم نگاه نکردم
من اصلا خودباوری نداشتم الان که این متن رو خوندم دیدم تمام مواردی که گفتید باعث میشنکه ما خودباوری نداشته باشیم رو دارم.
چرا من در هر دوره زندگیم دیگران رو عامل خوشبختی و به آرزوهام رسیدن دیدم.
اگه اونا خواستن من فلان جا برم فلان چیز رو داشته باشم فلان احساس رو داشته باشم و…
که برمبنای خواست اونا من زندگی کنم.
در صورتی که خدا منو مسئول زندگیم قرار داده که با توکل به خودش به خواسته هام برسم.کجای این زندگی خواست و اراده ی منو از گرفتن؟؟؟؟
خواستم بخندمو شادباشم گفتن اینقد الکی خوش نباش بلایی سرت میاد
خواستم تجربه کنم گفتن تو دختری بشین سرجات تورو چه به این حرفا
خواستم ادامه تحصیل بدم گفتن همینقدر که خوندی بسته میخوای چکار اصلا توان مالی نداریم
خواستم لاغر بشم مسخره ام کردن گفتن تو لاغر بشو نیستی خودتو خسته نکن
خواستم مثل بچه ها صاف و ساده و صادق باشم باحال خوب گفتن تو چقدر بی عقل و بی عرضه ای توی این دنیا نخوری میخورنت
و تیر خلاص رو وقتی بمن زدن که گفتن چرا فلان چیز رو گذاشتی به امان خدا و مورد سرزنش قرار گرفتم و باور کردم امان خدا ترسناک ترین جاست.
و من با نداشتن شناخت از خدا خودمو و خواسته هامو سپردم به اونها.
ولی الان با لطف خداوند و شما استاد عزیزم به خودم اومدم حالا که میدونم خدای مهربونم چقدر بهم نزدیکه و هرچیزی من بخوام رو برام مقدر میکنه و نقاط ضعفم رو دیدم با توکل بر خداوند سعی در مثبت کردن افکار و اراده ام میکنم و خودباوری رو درخودم تقویت میکنم.😍
منتظر خبرای خوب از من باشید😊