بسیاری از افراد در جستجوی راه حل هایی برای تحقق رویاهای خود هستند. رویاهایی که اتفاقا آنها را خیلی دور از خود می بینند از این رو تلاش می کنند تا بلکه راهی به سوی تحقق آنها پیدا کنند.
دلت چی می خواد در واقع راهکاری موثر برای درک تفاوت بین خواسته های قلب و ذهن است که باعث بهبود شرایط زندگی و ایجاد احساس نشاط و سرزندگی می شود.
خواسته های ذهن
یکی از بارزترین تفاوت های بین انسان و سایر موجودات قدرت ذهن انسان در خلق خواسته ها و شرایط زندگی است. به این صورت که انسان از طریق دیدن، شنیدن و به تضاد برخورد کردن خواسته هایی در ذهن اش ایجاد می شود که تحت عنوان درخواست یا نیاز برای بهبود شرایط زندگی به سوی کائنات ارسال می شود.

خواسته هایی که از این طریق در وجود ما شکل می گیرند بر مبنای ویژگی های ذهن و منطق می باشند و با خواسته ها و نیاز قلب یا روح انسان تفاوت دارند.
خواسته هایی که از طریق مشاهده شرایط یا داشته های دیگران در ذهن انسان ایجاد می شوند ارتباطی با نیاز قلبی او ندارند و بیشتر بر مبنای مقایسه کردن و تقویت احساس عقب نماندن از دیگران در فرد شکل می گیرند.
خواسته هایی که از طریق شنیدن در ذهن شکل می گیرند نیز شرایطی مشابه خواسته های شکل گرفته از طریق مشاهده کردن می باشند.
نوع دیگری از خواسته ها به دلیل برخورد کردن با تضادها در ذهن انسان شکل می گیرند. زمانی که فرد در زندگی با هر شرایطی مواجه شود که احساس خوب در او ایجاد نکند به شکل خودبخودی بودن در شرایط متضاد آن در ذهنش ایجاد می شود.
انسان زمانی که بیمار است دوست دارد سلامت شود، اگر دچار مشکل مالی شود دوست دارد پول داشته باشد.
اگر در روابط با مشکل مواجه شود دوست دارد عشق و احساس خوب در ارتباط با دیگران را تجربه کند.
به این شکل خواسته ها در ذهن انسان در طی زندگی روزمره به شکل های مختلف ایجاد می شوند و هر کدام از این خواسته ها اهمیت بیشتری داشته باشند به رویا یا آروزهای فرد تبدیل می شوند و تلاش می کند تا به آن خواسته یا آرزو شکل واقعیت داده و به اصطلاح به آروزی خود برسد.
در دوره آموزشی رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن به طور مفصل درباره خواسته ها، چگونگی شکل گیری و نحوه مدیریت افکار برای رسیدن به آرزوها به صورت عملی شرح داده شده است.
نکته جالب توجه اینکه تمام خواسته هایی که با استفاده از قدرت ذهن در وجود ما شکل می گیرند به دلیل مطابقت نداشتن با شرایط فعلی به لیست آرزوهای ما تبدیل می شوند.
به همین دلیل است که همه انسانها لیستی از آرزوهایی دارند که عملا امکان دسترسی به آنها را ندارند یا حداقل با توجه به شرایط فعلی آنها رسیدن به آن آرزوها حتی از نظر خودشان محال ممکن است به همین دلیل با اینکه دوست دارند در آن شرایط باشند اما در ذهن ناخودآگاهشان این خواسته ها جز آرزوهای بزرگ محسوب می شوند و تصور می کنند در صورت رسیدن به آن آرزوها تغییر عظیمی در شرایط زندگی و احساس آنها ایجاد خواهد شد.

دلت چی می خواد
نوع دیگری از خواسته ها در وجود ما شکل می گیرند که فارغ از شرایط و ویژگی های ذهن هستند که در گروه خواسته های قلبی قرار می گیرند.
همه ما تجربه این خواسته ها را در زمان کودکی داریم. دورانی که داشته ها یا شرایط اطرافیان برای ما اهمیتی نداشت و هرآنچه دوست داشتیم تجربه کنیم را بلافاصله درخواست می کردیم یا برای تجربه آن خواسته اقدام می کردیم.
حتی اگر شرایط دوران کودکی خود را فراموش کرده باشید با توجه کردن به کودکان می توانید این نوع خواسته را به خوبی درک کنید.
کودکان برای تحقق خواسته های خود تعلل نمی کنند چون خواسته های آنها بسیار نزدیک و در دسترس می باشد.
در دوران کودکی بارها بخاطر دست زدن به وسایل دیگران مورد تذکر از طرف والدین قرار گرفته ایم اما این رفتار در دوران کودکی به دلیل غیرفعال بودن ذهن یا منطق کودکان است.
کودکان هرگز به این موضوع فکر نمی کنند که نباید به وسایل دیگران دست بزنند بلکه آنها فقط این فکر را در ذهن خود مرور می کنند که من دوست دارم بازی کردن با این وسیله را تجربه کنم و بدون تجزیه و تحلیل قواعد آدم بزرگ ها برای تجربه خواسته خود اقدام می کنند.
این ویژگی که در کودکان موج می زند به دلیل مشتاق بودن روح انسان برای تجربه کردن خواسته هایی است که در هر لحظه در وجود او شکل می گیرند.
نکته جالب توجه اینکه این ویژگی وجود انسان تا روزی که زنده است فعال می باشد اما از طرف انسان مورد بی توجهی و سرکوب شدن قرار می گیرد.
جنسیت یا سن تاثیری بر شدت تمایلات روح انسان برای تجربه کردن ندارد. ممکن است زن باشید اما دوست داشته باشید تجربیاتی در زندگی داشته باشید که از نظر عموم یا منطق مغزی متعلق به مردان باشد.
همچنین ممکن است مرد باشید اما دوست داشته باشید خواسته هایی را تجربه کنید که از نظر منطقی باید جز تمایلات زن ها باشد.
بسیاری از افراد خواسته های درونی خود را به دلیل عدم تطابق با منطق و عرف جامعه سرکوب می کنند.
ممکن است مردی به رنگ صورتی علاقمند باشد اما به دلیل منطق ذهنی حاکم بر جامعه رنگ صورتی متعلق به زن ها باشد بنابراین آن فرد تا ابد نمی تواند وسایل یا لباس به رنگ صورتی داشته باشد.
خواسته های قلبی دقیقا منطبق با شرایط روح و روان ما تنظیم می شوند و رسیدگی به این خواسته ها به شدت بر احساس شادی و رضایت از زندگی تاثیر می گذارند.
نکته جالب توجه درباره خواسته های قلبی اینکه این خواسته ها همیشه قابل تجربه کردن هستند و نیاز نیست برای تجربه آنها سال ها انتظار کشید.
خواسته های قلبی به شدت با شرایط فعلی ما از هر نظر مطابقت دارند به همین دلیل اگر برای تحقق آنها اقدام کنیم به راحتی می توانیم خواسته قلبی خود را تجربه کنیم اما متاسفانه به دلیل اینکه خواسته های قلبی خود را در بیشتر مواقع در تضاد با سن یا جنسیت یا جایگاه اجتماعی خود می دانیم از اهمیت قائل شدن برای آنها یا اقدام کردن برای تجربه آن خواسته ها منصرف می شویم.
به این نکته توجه کنید که خواسته های قلبی امروز شما قطعا با خواسته های قلبی چند روز بعد تفاوت خواهد داشت چون خواسته های قلبی به شدت تحت تاثیر شرایط فعلی و لحظه ای هر فرد می باشد و قطعا خواسته های قلبی شما با خواسته های قلبی اطرافیان خود صد در صد متفاوت خواهد بود.
توجه به خواسته های قلبی و عمل کردن به آنچه روح و درون ما دوست دارد تجربه کند سبب می شود که امروز احساس بهتری از زندگی کردن داشته باشید و تصور کنید هر روز حتی اگر شده به یک خواسته قلبی خود توجه کنید، خودبخود هر روز احساس سرزندگی و رضایت درونی را تجربه خواهید کرد و تدام این احساس منجر به بهبود شرایط زندگی در تمام ابعاد خواهد شد.
اگر به خواسته های قلبی امروز خود توجه کنید و برای تحقق آنها اقدام کنید امروز را با احساس بهتری زندگی خواهید کرد و احساس خوب امروز شما به مرور باعث ایجاد همزمانی های خوش احساس در زندگی شما خواهد شد.

احساس خستگی و ناامیدی
اهمیت قائل نشدن برای خواسته های قلبی سبب می شود که در دراز مدت دچار احساس خستگی و ناامیدی از زندگی شویم. بسیاری از افرادی که احساس ناامیدی یا افسردگی می کنند به این دلیل است که سالهاست به خواسته های قلبی خود بی توجه بوده اند.
توجه نکردن به خواسته های قلبی باعث تضعیف شادی و حس سرزندگی می شود. برآورده نکردن خواسته های قلبی که متعلق به روح انسان است باعث ایجاد احساس ناامیدی و خسته شدن از زندگی کردن می شود چون روح انسان به این دنیا آمده است تا زندگی را تجربه کند.
زندگی از دیدگاه روح به منزله تجربه کردن هرآنچه موجب لذت بردن و ایجاد احساس شادی می شود است درحالی که از نظر ذهن زندگی کردن به منزله تجملات، جمع آوری و مقایسه خود با دیگران و احساس برتری کردن نسبت به آنهاست.
اگر به خواسته های قلبی خود اهمیت ندهیم به دلیل احساس یاس و ناامیدی که از زندگی کردن در وجود ما ایجاد می شود فرصت و قابلیت تجربه کردن خواسته های ذهن را نیز از دست می دهیم.
از نظر ذهن رسیدن به خواسته ها یا آرزوهای بزرگ مهم و حیاتی است و همواره به شما می گوید که درصورتی که به این خواسته های بزرگ خود برسید انسان موفق و خوشبختی خواهید بود اما از نظر قلب شرایط کاملا متفاوت است.
برای قلب انسان هیچ خواسته ای کوچک و هیچ خواسته ای بزرگ نیست بلکه هرآنچه روح فرد دوست داشته باشد تجربه کند خواسته ای مهم و قابل تحقق است که باید توسط فرد تجربه شود تا احساس لذت و شادی تجربه کردن در وجود فرد ایجاد شود.
اهمیت قائل شدن برای خواسته های قلبی به مراتب مهم تر از رسیدگی به خواسته های ذهنی است بنابراین برای تجربه احساس شادی و خوشبختی در زندگی تا می توانیم باید برای تحقق خواسته های قلبی خود اهمیت قائل شویم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 105 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام بر همگی واستاد گرامی
دراین فایل نکته بسیارمهمی را آموخته اییم ونکته ایی که همیشه درواقع خواسته قلبیمان بوده که درلحظه قلبمان چی میخاد وزود ودردسترس اون رو انجام بدیم
درواقع بنظرم راه رسیدن به خواسته های ذهنی که ازلحاظ مااغلب دورازدسترس وبزرگ پنداشته میشوند توجه وتجربه خواسته های قلبی است که عاشقانه دوستشان دارییم ومیبایست بدون ترس ازقضاوت تجربه شان کنیم وسپاسگزاری کنیم
نشان های دریافت شده
بنام خدا
سلام
دلت چی میخواد .
از نوجوانی دلم خیلی چیزها را میخواست که توسط خانواده سرکوب شدم دلم همیشه تیپ اسپرت را دوست داشت اما خانواده اجازه نمیدادن هر کی را با این تیپ میدیدم حسرت میخوردم که چرا به من اجازه نمیدن اوضاع به همین منوال گذشت تا ازدواج کردم و کم کم آن تیپی را که دوست داشتم را زدم چون خانواده همسرم کاملا با خانواده خودم تفاوت داشتن و یکی دیگه دوچرخه سواری بود که باز هم از همان نوجوانی توسط خانواده محروم بودم که تو دختری نمیشه مردم عیب میکنند و من باز هم حسرت میخوردم و هیچ یاد نگرفتم اما خیلی دوست داشتم یاد بگیرم تا اینکه تو سن ۴۵سالگی بودم که یه گروه دوچرخه را دیدم کنار آب به همسرم گفتم برو بپرس میشه یاد بگیرم اونم رفت سوال کرد و یه شماره تلفن گرفت منم با اون تماس گرفتم گفت من مربی هستم دوچرخه داری گفتم آره قرار گذاشتیم شب مربی با همسرش اومدن و منم دوچرخه پسرم را بردم شروع کردیم من هیچی بلد نبودم اما گفتم باید یاد بگیرم خلاصه مربی یه چیزهایی یادم داد و رفت گفت تمرین کن تا فردا شب که بیام منم با پسرم اومد با من توی خیابان حتی بهش میگفتم یه موقعی بریم که خلوت باشه کسی نبینه چون بلد نبودم خیلی زمین میخوردم و خجالت میکشیدم تمام پاهای من از زانو به پایین زخم و کبود بود اما از شوق و زوق تمرین میکردم تا خودم تونستم دوچرخه سواری را یاد بگیرم و سر انجام با گروه حرفه ای ها رفتم رکاب و کیلومترها رکاب زدم و از طرفی با مخالفت شدید خانواده پدری روبرو بودم اول پنهانی میرفتم و به بچه هام میگفتم که به کسی حرفی نزنن ولی دیدم فایده نداره و هرچی میگفتن گوشم بدهکار نبود تا اینکه خسته شدن و دیگه کاری ندارن .
آنقدر از این کارم لذت میبرم تاثیر بسیار خوبی روی روحیه ام گذاشته و از اینکه از نظر کودک درونم با هم سن و سالهای خودم بسیار تفاوت دارم و من هر کاری را که دلم میخواد را انجام میدم نظر دیگران اصلا برام مهم نیست من خیلی لذت میبرم از کارهای خودم ..
اینم داستان کودک درون من که چقدر فعاله .
مرسی استاد جان
با سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز. حالا که فکرش و می کنم من هیچ وقت کاری برای دل خودم نکردم از همون بچگی خواسته هامون سرکوب شد انگاری همون بچگی بزرگ بودم هیچ وقت به دل خودم نگاه نمی کردم انگاری خجالت میکشیدم بگم این و دوست دارم حتی لباس هم هرچی بزرگترا می گرفتن باید می پوشیدم خواسته من مهم نبود همش به فکر خانواده بودم که ندارن نمی تونن ازدواج هم که کردم دیگه بلد نبودم برای خودم کاری کنم اصلا خودم مهم نبودم خجالت میکشیدم چیزی که دوست دارم بخرم فکر می کردم بقیه مسخرهم می کنن همیشه نگران حرف و دید مردوم بودم همیشه خواسته هام و سرکوب کردم اگه چیزی هم دلم می خواست همیشه میگفتم نه حالا این که واجب نیست بزار پول نداریم بزار پولش و یه چیزی که واجب میخریم بچه ها مهمترن وسایل خونه مهمتره همیشه همه چیز از خودم مهمتر بوده دیگه بلد نیستم برای خودم کاری کنم می خوام تصمیم بگیرم به خودمم فکر کنم برای خودم وقت بزارم خودم و خوشحال کنم چیزای که دوست دارم و برای خودم بخرم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام و درود فراوان خدمت استاد عزیز و گرامی
سپاسگزارم بابت این فایل عالی که حالمون رو بهتر و بهتر کرد.
بعد از دیدن این فایل سریع یه حسی از درونم گفت برو کوه برای کمی کوهپیمایی و قدم زدن در یک فضای زیبای کوهستانی.
و همون موقع خواسته درونم و چیزی که دوست داشتم در اون لحظه تجربه کنم رو جدی گرفتم و براورده کردم.
چه قدر هم بهم احساس خوبی داد.
و در حین کوهپیمایی و لذت از مسیر چند فایل آموزشی هم ضبط کردم و از زمانم استفاده بیشتری بردم.
فایلهای بسیار عالی و خوبی هم شد بدون نیاز به ادیت
بعد از اون هم دو تا هدیه هم برای دوستان و عزیزانم ارسال کردم و احساس خوب بیشتری رو در خودم ایجاد کردم.
خدایا شکرت.
الان هم هنوز در اوج احساس خوب و عالی هستم.
احساس خوب باعث موفقیت و پیشرفتهای بزرگ در زندگی میشه.
از استاد عزیز و دوستان خوبم سپاسگزارم.
سلام بر استاد عزیز و همراهان پر توان
من دوست داشتم رانندگی رو یاد بگیرم با اینکه سالیان سال هست گواهی نامه دارم اما راننده نیستم وهر وقت که خانمی رو می بینم رانندگی می کنه با افسوس بهش نگاه می کنم میگم کاش منم جرات پیدا کنم برام دعا کنید سعی می کنم برم دنبال خواسته دلم چون کلا من دوست دارم خیلی مستقل باشم خودم کارهامون انجام بدم
اما امسال دوچرخه سواری رو در مدت خیلی کوتاه یاد گرفتم وبرای خودم دوچرخه خریدم وقتی هم یاد گرفتم مرتب بیرون می رم ووقتی دوچرخهسواری میکنم انگار دارم پرواز می کنم حس نابی هست واقعا زیباست به خواسته های خودت احترام بزاری
درود خدمت استاد گرامی ودوستان عزیز
چه موضوع جالبی و چراغ جادو که همه ما داریم فقط باید بخواهیم واقدام کنیم من هم مثل شما همیشه خیلی دوست داشتم شنا یاد بگیرم دو دفعه هم اقدام کردم اما ترس از آب مانع میشدکه پیگیر باشم ورها میکردم تا بلاخره سال گذشته باز تصمیم گرفتم که پیگیر بشم واموزشی ثبت نام کردم چون خیلی علاقه داشتم البته در حد مبتدی نه حرفهای کرال و کرال پشت رو یاد گرفتم خدامی دونه چه قدر خوشحال بودم که دیگه ترس از اب وقسمت عمیق استخر نداشتم خیلی حس و حال خوبی بود ولذت میبردم اما به مورد دیگهای که من تجربهاش رو دارم رانندگی در جاده است بیش از بیست ساله که.رانندگی میکنم اما هیچ وقت توی جاده رانندگی نکردم اگر هم بوده خیلی کم وفا صله کوتاه که این مورد رو هم چون خیلی مسافرت رادوست دارم با وجودی که ترس زیاد داشتم اول یک سری ویدیوهای اموزشی برای رانندگی در جاده رو دیدم با احتیاط فروان جادهایی که خیلی شلوغ نبود انجام دادم خیلی حس خوبی داشتم وخوشحال بودم این دو مورد در دوسال اخیر برای من پیش آمده بود که یک زمانی در حد آرزو بود وقتی که بیشتر رفتم دنبالش وبه نتیجه رسیدم خیلی خوشحال بودم واحساس قدرت وتوانایی میکردم ازاینکه به ترسام غلبه کردم خداروشکر میکنم واقعا خیلی درسته که ماباید یاد بگیریم از چیزایی که بنظر کوچیک میاد در زندگی مون لذت ببریم وساده ازش نگذریم وهمیشه منتظر اتفاقات خاص ومهم نباشیم تا حالمون خوب بشه خیلی ممنون استاد از این فایل خیلی خوبی که برای ما گذاشتین
نشان های دریافت شده
سلام سلام استاد جان صبحتون بخیر وشادی
امیدوارم چطورتون عالی باشه وپرانرژی
چقدر صبح ها ازتون انرژی خوب میگیرم
هر روز صبح قبل هر کاری تقریبا فایل شما رو میبینم وگوش میدم بعدشم تمرین که واقعا روزمو میسازه
چقدر عالی گفتین ،یاد کلی تجربه تو زندگی خودم افتادم
دوسال پیش اتفاقا شمال رفته بودیم ،همسر من بدلیل خانواده ای که داره میشه گفت که خیلی از تجربه های هیجان انگیز انجام نداده وخیلی چیزا رو برای اولین بار من بهش این جسارت وشجاعت دادم که انجامش بده
یکی از این کارها این بود که تا ۳۸ سالگی تا به حال در دریا شنا نکرده بود ،خلاصه وقتی برای اولین بار با لباس وارد دریا شد اونقدر ذوق کرد که خودشم باورش نمیشد ،بعدا بهم گفت که تمام عمرم هدر شد که نرفتن دریا هربار که شمال اومدم
وخیلی لذت برده بود
اتفاقا منم خیلی کارهای دلی رو وقتی انجام میدم واقعا لذت میبرم خودمم اون روز خجالت میکشیدم وارد آب بشم ولی بعدش کلی خوشحال شدم از وارد دریا شدن
از تجربه های لذت بخش دیگه ام تاب سواری بود که توی پارک انجامش دادم وکلی لذت بردم
دیگه یادمه که مدت ها بود دلم میخواست بدوم
ولی خجالت میکشیدم
تا اینکه پارک بانوانی پیدا کردم که حجاب نداشتن خانوم ها ومرتب بانوان بود
از ذوقم چند ماه هفته ای چند روز میرفتم وکلی میدوییدم
واینقدر ی احساس لذت وشادی کردم دردومین هام هنوزم یادش میوفتم خوشحالم میکنه ،حس آزادی پرواز وسرزندگی بهم میده
یا مثلا رفتیم دیزین ومن با تویوپ از بالای تپه برفی لیز خوردم واومدم پایین وبا وجود مخالفت پدرم واطرافیان کلی بهم خوش گذشت وبقیه هم ترقیب شدن به انجامشون روز پرخاطره شد برامون که هنوزم احساس لذت دارم از یادآوریش
از طرفی بارها به خاطر زن بودنم درجمع ها نرقصیدم وخیلی احساس ناراحتی ومحدودیت کردم
نخندیدم از ته دلم وبعدا ناراحت شدم
تو خیابون بارها ندوییدم با اینکه دلم خواسته وحالم بد شده
بارها حتی غذاها رو فقط به خاطر خاصیتش خوردم ومورد علاقم نبوده وحس بدی پیدا کردم
بارها آرایش نکردم به خاطر حرف بقیه
لباس مورد علاقمو نپوشیدم به خاطر بقیه
کارهایی که دوست داشتم انجام ندادم به خاطر بقیه
والان متوجه میشم که چقدر حالم با انجام کارهای دلی خوب میشد وبا انجام ندادنش حالمو میگرفتم
تصمیم گرفتم از امروز هر روز یه کار دلخواهمو انجام بدم
وبذارم احساسم خوب بشه واز زندگیم نهایت لذت ببرم
دیگه محل نمیدم به نظر بقیه وکاری رو میکنم که خوشحالم کنه
این اوج خوشبختی منه
سلام خدمت فرشته خانم مهربان عزیز
شب شما بخیر و شادی باشه و مثل همیشه چطورتون عالی باشه
همیشه با خواندن کامنتهای شما کلی ذوق میکنم
خیلی قشنگ و عالی مینویسید.
ممنونم از شما🙏
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت شما ،جناب محمد آقای فرح برادر مهربان وعزیز خودم ،منم خداوند سپاس گذارم هر دفعه که شما کامنتی میگذارید ومن چیزی یاد میگیرم بابت اینکه سطح شعور شخصیت وانسانیت مردهای ما مثل شما روز به روز به لطف خدای مهربان بیشتر شده وچقدر احساس امنیت وآرامش روانی درکنار شما برادران بزرگوار بیشتر میشه وجهان چه جای قشنگ تری میشه ،دراصل این دنیا به تنها چیزی که احتیاج داره نمونه های بیشتری از شما مردان پاک انسان وبا روح بزرگ که تمام سرزمینمون تبدیل به گلستان بشه
خداوند شمارو برای خانوادتون حفظ هر روز برفضایلتون بیافزاید
ممنون که لطف دارید به نوشته های من 🙏
سلام استاد
ما از بچگی خیلی از چیزها را دوست داشتیم ووقتی مطرح کردیم از طرف اطرافیان مارا منصرف کردند و ما دیگر پیگیر به دست اوردن انها نشدیم و چیزهایی که دوست داشتیم و انها را سرکوب نکردیم و پافشاری کردیم به ان رسیدیم و انها را درزندگی تجربه کردیم و چقدر احساس ما خوب بود و بعد از رسیدن به ان احساس قدرت و اعتماد به نفس بالا داشتیم
من از بچگی دوست داشتم که قالی بافی را یاد بگیرم و با سرعت بالا ببافم ووقتی بچه بودم یادم است هنوز مدرسه نمیرفتم ولی به مادرم گفتم من دوست دارم و میخواهم قالی بافی یاد بگیرم و مادرم تابستانها من را فرستاد خانه ی خاله ام تا یاد بگیرم و چون من بسیار دوست داشتم خیلی زود یاد گرفتم و در سن ۱۵ سالگی اولین قالی را خودم با کمک خواهرم بافتم و چقدر لذت بردم وقتی ان را فروختم و از ان سال هرسال یکی می بافتم و کلا من تا زمان مجردی ۱۵ تا قالی بزرگ دست باف بافتم و چقدر مسئول قالی بافان از کار من راضی بود و میگفت هرموقع قالی شمارا به بازار میبرم سریع مشتری ان را میبرد چون بافت تمیزی دارد و اینها همه گی از روی اشتیاق است و بارها به همسرم گفتم انشاالله من بازنشسته بشوم درمنزل برای خودم قالی میبافم تا یادگاری بماند و هم خودم استفاده کنم چون الان قالی دست باف خیلی کم شده است
یکی دیگر از علایق من رانندگی بود که با اینکه من باردار بودم و شرایطم سخت بود ولی خدارا شکر یاد گرفتم و الان راننده ی خوبی هستم
یکی دیگر از علایق من درس خواندن بود که با داشتن ۴ فرزند و شاغل بودن تا مدرک کارشناسی ارشد خواندم
یکی دیگر از علایق من شاغل بودن بود که بعد از دریافت مدرک فوق دیپلم سریع دنبال کار رفتم و در اداره دولتی استخدام رسمی شدم
یکی دیگر از علایق من آموزش دف زدن بود که تا سن ۴۶ سالگی هرگز ان را دست نگرفته بودم که خدارا شکر پارسال ۱۰جلسه در تابستان اموزش دیدم و دراین کار موفق بودم
یکی دیگر ادامه تحصیل در رشته ی حسابداری بودکه سال ۶۵ تازه به هنرستانها امده بود و من با علاقه و انصراف از رشته ی تجربی دراین رشته امدم و خدارا شکر حسابدار خوبی هم هستم و زود تشخیص میدهم و ۲۰سال درمحل کار مسئول امور مالی بودم و بسیار درکارم موفق بودم چون اشتیاق و مهارت کافی داشتم
خیلی از علایق درما وجود دارد که اگر زود اقدام کنیم میتوانیم بیشتر از داشتن ان علاقه لذت ببریم و خیلی از موارد بوده است که حتی از خرید یک چیز بسیار کوچک چشم پوشی کردم و بعدها افسوس خوردم چرا این کاررا کردم چون اگر خریده بودم هم اشتیاق من جواب داده میشد و هم حسرت داشتن ان را نمی خوردم و الان یاد گرفتم در هنگام خرید دیگر وسواس خرید نداشته باشم هرچیزی که در نگاه اول به چشم من خوش امد ان را میخرم چون این تجربه را بدست اوردم که دیگر مثل ان را ندیدم و یا وقتی برای خرید اقدام کردم دیگر نبود تا ان را بخرم و یا باید با قیمت بیشتری ان را تهیه کردم
من در خیلی از مواقع از چیزها ترسهای نابجا داریم ووقتی به ان ترس غلبه کنیم میتوانیم ان علاقه را تجربه کنیم یکی از این ترسها شنا کردن – رفتن روی پلهای شیشه ای – استفاده از تلکابین – تاب و سرسره های بزرگ – استفاده از بعضی از وسایل بازی است که فکر کنیم برای ما زشت است ولی وقتی یکبار امتحان کنیم میبینیم که چقدر لذت دارد و حتی پشیمان هم میشویم که چرا زودتر اقدام نکردیم من وقتی بر ترسم غلبه کنم بسیار از ان چیز لذت میبرم و یا استفاده از رنگهای روشن برای لباسها است که فکر میکنیم زشت است ومن الان میبینم که افراد سالمند خدارا شکر رنگهای بسیار شاد میپوشند و با این کار احساس خود و علایق خود را نسبت به انتخاب رنگها را نشان میدهند و من هم سعی میکنم خیلی کمتر از رنگهای تیره استفاده کنم و رنگهای شاد بهتری را میپوشم
ما درزندگی خود خیلی چیزها را دوست داریم داشته باشیم نباید از داشتن انها ناامید شویم بلکه باید با توکل و ایمان به خداوند و افکار مثبت هرروز بگوییم من هرروز منتظر یک خبر خوب و بسیار عالی هستم و با اینکار احساس خود را نسبت به خود و خداوند و نعمتهایش عالی کنیم .
سلام خدمت زهرا بانوی عزیز
شب و روز شما بخیر باشه
کامنت زیبا و دقیقی نوشتید
خیلی وقت ها اطرافیان و جامعه باورهای غلط و محدود کننده زیادی در ما ساخته اند و ما را از انجام کارهایی که به نظر خودشان اشتباه و یا نادرست بوده منع کرده اند و ما با باور کردن آنها خودمان را محدود کردهایم و خودمان را از انجام بسیاری از کارهای مورد علایقمان محروم کردهایم
اخر کامنتتون را بسیار زیبا و قشنگ نوشتید:
با ایمان و توکل و با افکار مثبت به خداوند هر روز بگوییم من منتظر خبر خوب و عالی هستم
انشاالله خداوند هر روز نعمت و رحمت های زیبایش را به زندگی شما وارد کند🙏
سلام خدمت آقای محمد فرح
روز شما هم بخیر و شادی
ممنون از شما .و خوشحالم که کامنت من برای دوستان مفید بوده است . در جایی خواندم هرروز صبح ۲۳۲ بار با احساس شاد بگویید من منتظر خبرهای عالی هستم و این عدد معجزه میکنه و من خواندم و علاوه بر احساس شادم واقعا معجزه ی این عدد را دیدم . انشاالله شما دوست عزیز هم انجام دهید و نتایج خوب و عالی بگیرید دقیقا همین تعداد باشد ۲۳۲ بار 🙏🏿🙏🏿🙏🏿🙏🏿🙏🏿
نشان های دریافت شده
بنام خداوندبخشنده مهربان و هدایتگر
سلام به همه همراهان و استاد عطار روشن عزیز
کاملا درسته من تا ۲۶ سالگی همیشه در سرکوب خودم بودم از زمانیکه ازدواج کردم همش میگفتم باید جوری باشم ک مادرشوهرم دوست داره جوری باشم ک بقیه خوششون بیاد و این افکار غلط باعث شد من سالها خودم رو گم کنم من حتی با اسمم غریبه شدم همه میگفتن زن فلانی (اسم همسرم )
من خیلی اسمم رو دوست داشتم بدنم شهرم و دوستهام ولی بخاطر عشق همسرم همه رو باختم و فدا کردم و تا مرز افسردگی شدید رفتم
بخودم اومدم دیدم شدم یه آدم منفی ک هیچ لذتی توی زندگی ندارم و حالم بده روحم در عذابه
تا اینکه یه ویدئو توی اینستا از یک خانمی دیدم ک درمورد صلح با خودم حرف میزد
و من تمام کارهایی ک گفت برو و ب ندای درونت توجه کن و کارایی ک میگه لذت بخشه برات انجام بده
من میتونم بگم ک از ۲۶ سالگی من دوباره متولد شدم ب همسرم گفتم دوست دارم منو بجای خانم صدا زدن با اسم خودم صدا بزنه
من رفتم پارک با بچهام تاب بازی کردم سرسره بازی رانندگی رو یاد گرفتم رفتم هر روز در طبیعت قدم زدم با خدا حرف زدم شکر گزاری کردم قشنگیا رو دیدم و لذت بردم
کلی با دوستام استخر رفتم باشگاه اسب سواری رفتم و اسبارو نوازش کردم ولی هنوز سوار نشدم ولی بزودی میرم
کلی از تنهایی خودم لذت بردم و با خودم دوست شدم
کلی از رانندگی لذت بردم بچهارو بعد مدرسه میبردم پارک اونجا ناهار هم میخوردیم
نگرش من ب زندگی ب خودم دنیا فرق کرد من همیشه دوست داشتم مانتویی باشم و شدم کلی در آشپزی مهارت جدید یادگرفتم و از آشپزی لذت بردم
و کم کم همه ی کارهای روزمره رو با لذت انجام دادم من نگفتم من هر روز باید خونه رو تمیز کنم خسته میشم من میگم خداروشکر ک خونه بزرگی دارم و از تمیزی اون لذت میبرم
من نگفتم وای باید غذا بپزم من گفتم خداروشکر ک خانواده دارم بچه دارم و باعشق براشون کیک میپزم
من نگفتم وای یتیمم هیشکی رو ندارم غریبم و تنهام من گفتم خدایی دارم ک هر لحظه با منه و من با وجود اون اصلا احساس تنهایی نمیکنم من یه رفیق خوب دارم خودم خودم ک همه جا خودم رو تشویق و حمایت میکنم
من خیلی خیلی احساس خوشبختی میکنم چون زنده هستم سالم و شاد هستم و نعمات خداوند برای من بسیار هست
من سعی کردم عینک خوشبینی رو استفاده کنم و سالهاست زندگی من عوض شده
الان هم میخوام لاغری رو تجربه کنم و عینک باورهای لاغری رو بزنم و لذت ببرم
من علایق زیادی دارم و هنوز میخوام تجربه کنم کلاس شنا نقاشی مسافرت ب خلیج فارس و ….
خدایا شکرت ک زنده هستم و میتونم زندگی رو تجربه کنم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز،با شنیدن این فایل یاد ۴۰سالگی خودم افتادم که دوچرخه سواری دوست داستم ولی همیشه میترسیدم یاد بگیرم ،تو ۴۰سالگی تصمیم گرفتم که منم میتونم وقتی دختر گوچیکم در عرض نیم ساعت یاد گرفت من چرا نتونم،یک هفته طول کشید تا لمش دستم بیاد ولی یاد گرفتم وکل تابستون اون سال با دخترام ساعتها دوچرخه سواری میکردیم وکلی لذت بردم
البته گاهی به قول شما تو خریدن چیزای کوچیک که دلم میخواد خسیس بازی درمیارم ولی هرقت به حرف دلم گوش میدم ویه چیز کوچیک میخرم کلی ذوق میکنم واحساس ارزشمندی میکنم .با سپاس