چند تا دوست متناسب داشتم که هر از گاهی با هم میرفتیم رستوران. اونا بدون هیچ فکری پیتزا یا هر غذایی که دلشون میخواست سفارش میدادن و با خیال راحت میخوردن. ولی من از همون لحظهای که منو رو باز میکردم، توی ذهنم تکرار میشد: «این چاقکنندهست، اینم ناسالمه». جالب اینجاست که آخرش من هم همون غذاها رو میخوردم، حتی بیشتر از اونا. اون موقع نمیدونستم این همون فریب ذهن در انتخاب غذا بود که سالها منو چاق نگه داشته بود.
دوستام بعد از غذا بلند میشدن و میرفتن سراغ زندگیشون و هیچکدومشون هم چاق نمیشدن. ولی من با یه حس سنگینی و عذاب وجدان از رستوران بیرون میومدم و به خودم قول میدادم دفعهی بعد از اون غذاهای «چاقکننده» نخورم؛ قولی که هیچوقت عملی نمیشد.
تو این جلسه میخوام دربارهی همین تناقض صحبت کنم: اینکه چرا آدمهای چاق خیلی از غذاها رو ناسالم یا چاقکننده میدونن و باز هم همونها رو میخورن، چرا آدمهای متناسب با همون غذاها چاق نمیشن، و توی مسیر لاغری با ذهن چطور نگاهم به غذاها عوض شد. آخر حرفهام هم یه تمرین ساده بهتون میدم که میتونی باهاش کلی شرایط رو بهتر کنی.
در این جلسه میآموزیم:

🍕 غذاهایی که توی ذهن من «چاقکننده» بودن
توی دوران چاقی، ذهن من غذاها رو به دو دسته تقسیم کرده بود: غذاهایی که «چاقم میکنن» و غذاهایی که «لاغرم میکنن». پیتزا، شیرینی، نون، برنج، فستفود و خیلی از غذاهایی که دوست داشتم، توی دستهی اول بودن. برای همین اونها رو غذای ناسالم میدونستم، چون فکر میکردم باعث چاقی من میشن.
این برچسبها رو از جاهای مختلف یاد گرفته بودم. از برنامههای رژیمی که هر کدوم یه لیست «ممنوعه» داشتن، از حرفهایی که توی خانواده و فامیل میشنیدم، و از نصیحتهایی که هر کس به یه چاق میکنه: «اینو نخور، چاقت میکنه». هر بار که این جملهها رو میشنیدم، یه غذای دیگه به لیست غذاهای چاقکنندهی ذهنم اضافه میشد.
نتیجه این شد که کمکم نمیتونستم هیچ غذایی رو بدون فکر کردن به چاقی بخورم. سر هر سفره و هر مهمونی، ذهنم داشت غذاها رو دستهبندی میکرد و به من یادآوری میکرد کدومشون «خطرناکه».
رابطه ذهنی افراد متناسب با غذاها
چیزی که اون سالها برام قابل درک نبود، رفتار دوستای متناسبم بود. توی همون مهمونی یا همون رستوران، اونا از هر غذایی که دلشون میخواست میخوردن. نه نگران چاق شدن بودن و نه به این فکر میکردن که غذای ناسالم خوردن. براشون پیتزا فقط یه غذای خوشمزه بود، نه یه خطر چاق کننده.
یه چیز دیگه هم بود که اون موقع نمیدیدم: اونا معمولاً وقتی سیر میشدن دست میکشیدن. گاهی نصف غذاشون توی بشقاب میموند و راحت میگفتن «دیگه میل ندارم». ولی من، با اینکه اون غذا رو چاقکننده میدونستم، تا آخرین لقمه رو میخوردم.
یعنی ما دو نفر سر یه میز، یه غذای مشترک میخوردیم؛ ولی اون متناسب بود و من چاق. اگه واقعاً خود غذا چاقکننده بود، باید هر دومون چاق میشدیم.

🤔 چرا میدونستم «چاقکنندهست» و باز میخوردم؟
شاید براتون سؤال باشه که اگه من اون غذاها رو چاقکننده و ناسالم میدونستم، چرا باز هم میخوردمشون؟ این دقیقاً همون موضوعه که من بهش میگم فریب ذهن در انتخاب غذا و فقط در ذهن افراد چاق وجود داره. به عبارتی بخشی از زبان چاقی ما محسوب میشه.
ذهن من همزمان دو تا پیام متضاد داشت. یه پیام میگفت «این غذا چاقت میکنه، نخور». یه پیام دیگه میگفت «این غذا خوشمزهست و نمیشه ازش گذشت». پیام دوم قدیمیتر و قویتر بود، چون سالها تکرار شده بود. برای همین ذهن چاق باید یه راهی پیدا میکرد که پیام اول که حالث ترس و نگرانی از چاقتر شدن بود رو ساکت کنه تا من بتونم با خیال راحتتر غذا بخورم.
در این مرحله معمولا با جملههای توجیهی خودمون رو قانع میکنیم که این یه بار اشکال نداره.
- «الان که با دوستام اومدم بیرون، نمیتونم برنامهی خودم رو دنبال کنم».
- «الان که اومدم مهمونی، حیفه بخوام رژیمم رو دنبال کنم؛ امشب میخورم، از فردا ادامهاش میدم».
- «چیزی که دوست دارم رو میخورم؛ ول کن این حرفها رو که چی سالمه و چی مضره».
هر کدوم از این جملهها برای یه لحظه اون پیام «چاقکنندهست» رو خاموش میکرد و اجازهی خوردن میداد. ولی باور اصلی سر جاش میموند. یعنی من هم غذا رو چاقکننده میدونستم و هم میخوردمش؛ و این بدترین ترکیب ممکن بود.
خوردن با عذاب وجدان
وقتی غذایی رو چاقکننده میدونی و باز میخوریش، دیگه با آرامش نمیخوری. من این غذاها رو سریع و بیحواس میخوردم، انگار میخواستم قبل از اینکه عذاب وجدان برسه، همشو خورده باشم. و چون از قبل باور داشتم «این منو چاق میکنه»، بعد از خوردن هم مدام همین جمله توی ذهنم تکرار میشد.
یه فکر دیگه هم همیشه همراهش بود: «حالا که خوردم و رژیمم خراب شد، بذار کامل بخورم». یعنی همون برچسب «چاقکننده» باعث میشد به جای یه تیکه، چند تیکه بخورم. در حالی که دوست متناسبم که هیچ برچسبی روی اون غذا نذاشته بود، تا جایی که دوست داشت میخورد و دیگه ادامه نمیداد.

🧠 نگرش، نه نوع غذا
در لاغری با ذهن ما غذاها رو به سالم و ناسالم یا چاقکننده و لاغرکننده تقسیم نمیکنیم. موضوع اصلی، نگرش ما نسبت به غذاهاست. همون غذایی که برای دوست متناسب من یه خوراکی معمولی بود، برای من یه «ممنوعهی چاقکننده» بود؛ و همین فرق نگرش، فرق اصلی بین بدن من و بدن اون بود.
وقتی بارها و بارها به خودت میگی «این غذا منو چاق میکنه»، داری یه تصویر رو توی ذهنت تکرار میکنی: تصویر خودت که با خوردن این غذا چاقتر میشی. ذهن هم چیزی رو که مدام تکرار میشه، بهعنوان یه برنامه قبول میکنه. پس هر بار که اون غذا رو میخوری، با همون انتظار چاق شدن میخوریش.
آدم متناسب این تصویر رو نداره. براش غذا خوردن یعنی سیر شدن و لذت بردن و بعد ادامه دادن به زندگی. برای همین نه با عذاب وجدان میخوره، نه زیاد میخوره و نه بعدش تا چند روز به اون غذا فکر میکنه.
چرا برچسب «ممنوع» هوس رو بیشتر میکنه؟
یه نکتهی دیگه هم هست که تجربهاش کردم. هر غذایی که توی ذهنم «چاقکننده» و «ممنوع» میشد، جذابیتش برام بیشتر میشد. چون همیشه این حس رو داشتم که شاید این آخرین باری باشه که اجازه دارم بخورمش. برای همین وقتی بهش میرسیدم، انگار باید تا جایی که میتونم ازش بخورم.
دوستای متناسبم این حس رو نداشتن. براشون هیچ غذایی ممنوع نبود، پس عجلهای هم برای خوردنش نداشتن. میدونستن هر وقت بخوان میتونن دوباره بخورن و همین آرامش باعث میشد کمتر بخورن. به نظر من فریب ذهن در انتخاب غذا دقیقاً همینه: ذهنی که با برچسب زدن به غذا فکر میکنه داره از ما محافظت میکنه، ولی در عمل ما رو به خوردن بیشتر هل میده.

🔍 خطایی که از ذهن چاق شروع میشه
من این رفتار رو یکی از «خطاهای مغز چاق» میدونم. مغزی که سالها با چاقی زندگی کرده، یاد گرفته غذاها رو دستهبندی کنه، از بعضیهاشون بترسه، و بعد با چند تا جملهی توجیهی همونها رو بخوره. این چرخه اونقدر تکرار میشه که دیگه به چشم نمیاد.
مجموعهی این خطاها و راه اصلاحشون رو توی دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز کامل توضیح دادم. چون تا وقتی این خطاها رو نشناسی، هر بار سر سفره همون جملهها توی ذهنت مرور میشن و همون نتیجه رو میسازن.
🌱 امروز چطور به غذاها نگاه میکنم؟
نمیتونم بگم که همیشه بهترین انتخابها رو انجام میدم. هنوز هم پیش میاد که توی یه مهمونی بیشتر از چیزی که لازمه بخورم. ولی میتونم بگم خیلی بهتر از گذشته رفتار میکنم.
مهمترین تغییر این بود که دیگه سر سفره دنبال غذاهای «چاقکننده» نمیگردم. حالا وقتی جملهای مثل «این چاقم میکنه» یا «امشب میخورم، از فردا» توی ذهنم مرور میشه، میشناسمش. میدونم این حرف من نیست؛ فرمولیه که سالها تکرارش کردم.
تکرار؛ کلید عوض شدن نگرش
لاغری با ذهن نیاز به تکرار و تداوم در عمل کردن به آموزشها داره. نگرشی که سالها طول کشیده تا ساخته بشه، با یه بار فهمیدن عوض نمیشه. باید بارها تمرینش کنی تا توی زندگی روزمره به شکل واقعی همهی واکنشهات بر اساس فرمولهای لاغری شکل بگیره.
هدف اینه که یه روز تو هم مثل دوستای متناسب من، سر یه میز بشینی و بدون ترس و بدون عذاب وجدان غذا بخوری، و وقتی سیر شدی، راحت دست بکشی.
✍️ تمرین: برچسبهای ذهنت رو پیدا کن
- غذاهایی که توی ذهنت «چاقکننده» یا «ناسالم» هستن رو بنویس.
- جلوی هر کدوم بنویس این برچسب رو از کجا یاد گرفتی: یه رژیم، حرف خانواده، نصیحت یه دوست یا جای دیگه.
- دفعهی بعد که یکی از این غذاها رو خوردی، بنویس قبلش چه جملهای توی ذهنت مرور شد و با چه حسی خوردی: با آرامش یا با عذاب وجدان؟
- اگه یه آدم متناسب کنارت بود، به نحوهی خوردنش دقت کن: چقدر میخوره، با چه حالی میخوره و کی دست میکشه.
- حالا برچسب هر غذا رو با یه جملهی ساده عوض کن؛ مثلاً به جای «پیتزا چاقم میکنه» بنویس «پیتزا یه غذاست؛ میخورم و وقتی سیر شدم دست میکشم».
شاید اولش این جملههای جدید برات باورپذیر نباشن، چون ذهن سالها با برچسبهای قدیمی زندگی کرده. ولی با هر بار تکرار، ترس از غذا کمتر میشه و همراهش عجله و زیادهروی هم کمرنگتر میشه.
📝 برام بنویس
کدوم غذاها توی ذهن تو «چاقکننده» هستن و باز هم میخوریشون؟ وقتی میخوریشون، چه جملهای توی ذهنت مرور میشه؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، بنویس کدوم برچسب رو پیدا کردی و چطور عوضش کردی؛ شاید همین برای شناختن فریب ذهن در انتخاب غذا به یه نفر دیگه هم کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.12 از 34 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده ومهربان
سلام به استاد وهمه دوستان هم مسیر
انتخاب بین غذای سالم و ناسالم
وفتی تو مسبر تناسب فکری قرا گرفتم اول درک کردم که من حق انتخاب دارم میتوانم برای همیشه چاق باشم سختی های چاقی به جون دل بگیرم و تا اخرین لحظه زندگی هی شرایط برای خودم سخت کنم وی انتخاب بهتری دارم که اون لاغر شدن بهبود شرایط و زندگی با تغیبر خوب و دریافت خوب کنارش هست سختی جاقی با تمام پوست گوشت جونم چشیدم و قصدم ترمیم بود وفتی هر تلاشم برای بهبود جواب گو نبود و به حال بد خودم تو تسلیم کامل در برابر خدایی عزیزم دیدم به این مسبر از درخواست های خودم رسیدم
شروع کردم به انتخاب بهترین که برام مهیا شد دوره خوب پشت هم اگاهی خوب درست تمرین های درست انتخاب افکار درست غذای سالم هست چون باید غدای سالم مصرف کنم
قصدم بهبود بود با خودرن فست فود غذاهای پرکالری ترمیم درست انجام نمیشه واز هدفم کاملا دور هست
شب یلد بچه ها منزل ما بودن همسرم با دختر خرید شب یلد انجام دادن یی کیک کوچک برای شب یلد تهیه کردن داماد دوم به دختر زنک زده بود که برای شب ازیی شیرنی فروش نزدیک منزلشون شیرنی تهیه کرده داره میاره وفتی دختر دوم متوجه شد پدرش کیک گرفته کفت اگه میدوستم یی جیز دیگه تهیه می کردیم داماد که امد با گای شیرنی که دامادم اودره بود مصرف کردن من ی شیرنی متوسط با چای خودرم بیقه دو تا خودرن من نیاز ندیدم به همون یی انتخاب رضایت دادم شام مصرف کردیدم من دلتون نخواد کدو تبل درست کرده بود ساده بی اب پخته بودم
از مزه طبیعی خودش استفاده کردم چیز بهش نزدم شب با کیک میوه وکدو تبل تزین داشیتم هی همسرم اسرار که کیک برش بزنیم ازرش مصرف کینممن اننخاب بهتری کردم به دختر گفتم من کیک نمی خوردم خاش کدوتبل برام بیاره وفتی انتخاب خوب روانجام دادم به ذهن یاداور شدم اتنخاب بهتری روبرای سلامتی خودم انجام دادم
همین شب همسرم پرسید برای شام چی دارایم بهش گفنم قیمه دارایم با برنج برای نهار درست کردم اگه دلت خواست میتوانی تخم تمیرو کنی بخوری بهش حق انتخاب خوب وخوبتر دادم
چونب عضی زمان همسرم غذای تکرای نمی خوره وشب شام سبک میل میکنه
ذهن همسرم دستور متفاوتی براش اجرار کرد همسرم یی بشقاب برداشت چند تا بیسکویت توش گزاشت با چای برای خودش اورد بهش گفتم این همه بیسکویت برای توکه قند خون دارای درست نیست
یی جواب داد که متوجه شدم ذهنش گولش زده و براش ساخته همسرم گفت خوب جای شام میخورم دیکه شام نمی خوردم بهش گفتم تو کلی شکر دارای می خوری که شام ساده بدون شکر نخوری
پس ذهن برای هر فرد به شیپوه خودش فریب زدن داره حتی همسرم خیلی نکران هست که جرا قتد خونصبح ناشتاش کم نمیشه ولی خبر نداره عادت قند چای نبات جای قند شکر خودرن برایش کمکه نشده افزایش پیدا کرده تو شب یلد هم تا دو کیک نخورد از شیرنی داماد دو تا نخورد نتواست ارزش بگزره فریب ذهن برای من باره داشتم
شب رفتم برای خودم دو تا تخم مرغ نیم رو کردم فبلا از ذهنم هی تاکید ساد الویه حاضری تو یخچای هست برو اونمصرف کن ولی من انتخاب کردم میلم نیمرو خواست با کمترین روغن خواست نیمرو خوردم خورشت برنج موندبرای پسرم و نهار فردای دختر و پسرم تو محیط کارشون من با انتخاب سالمتر به ذهنم تایبد درشتس کارم ارسال میکنم
تو دوره اصلاح پر خوری اشتها کلی انتخاب بود امورزش دیدم میزان کمتر از میوه میزان کمتر از تنوع سس وغذا میزان کم تر از ظرف غذا میزان کمتراز اب میوه خود میوه جاگزین باشه انتخاب سایز کوچکتر از میوه حتی انتخاب یی شیرنی جای چند شیرنی انتخاب غذای سالم جای غذای نا سالم و انتخاب دیگه که حالا به یاد ندارم تو برخوردهای خودم بیشتر به یاد میاد پس من با انتخاب درست به ذهنم تایبد درست غذای سالم انتخاب درست خودمبهش یاداور میشمحس خودم باهش خوب هست که دارمبهترین کار برای خودم دارم انجام.میدم
قبلا کلا انتخاب که نبود هر چی بیشتر بزرگتر جرب تر سرخ شده روغنش بیشتر خوشمره تر وفتی داشتم سیب زمینی سرخ می کردم به بادم امد قبلا هرجی روغن ته تابه از سیب زمینی سرخ شده میموند به خورشت اضافه میشد که خورشت خوشمزتر بشه
امروز وفتی سیب زمین سرخ شده روغنش گرفتم هر جی روغن تو تابه بود که بازم میزانش بسیار کمتر ازفبل بود تو طرفشویی خالی شد تابه شسته شد روغنش تو خورشت دیگه اضافه نشد هم غذا پخته شد از چربی روغن بی مورد خبری نبود ته برنج از روغن فراوان که با برداشت ته دیک دست جرب بشه و از انکشتم روغنی بچکه خبری نیست
خوشمزه و در این حال سالمتر از سابق شده تو یخجال منزال از فراوانی مربا اثری نبست مربا در تنوع زیاد دیگه نبست یی مربای سیب هست ازتنوع مربا خبری نیست وفتی تو یخجال باشه خودرن کنارش بعضی زمان هست ذهن من فریب میداد به میرانکم ولی درتعداد رورهای بیشتر مصرف داشتم
فبلا سه تا چهار مدل مربا تو ظرف دو کلیپوی شریت تو ظرف شیشه یی لیتری نیمی بود حالا اگه باشه یی شیسه کوچک یی شیشه مربای کوچک هست
سابق تو فریزم کلی سبزی و بادمجان لوبیا سبز سرخ شده با کشوکشو بود فکر می کردم دارام بهترین کار انجام میدم کیسه کیسه بادمجان تهیه می کردمسرخش میکردیم تو کشوی فریز جای میداد
حالا میزانش بسبار کاهش پیدا کرده شاید به چند کلیو برسه تو روغن کمتر سرخ بسته بندی شده زودتر مصرف میشه وتازه خوری بهتری هم رعایت میکنم تواین بخش خیلی تغیبر خوب اجرار کردم یادم نبود با نوشتن کارهایی که انجام دادن پشت هم تو ذهنم تایبد انتخاب درست هی یاد اور میشه
قبلا با هر نون داغ مخصوصا نون برابری مساوی بود با کره که رویی نون داغ میزاشتم وکره اب میشد از خودرنش لذت میبردم تو این مدت این رفتار اشتباه هی کاهش پیدا کرد تواین جند ماه کذشته بازم کمتر شد حالا تازه وفتی سبر هستم همون بوی نون که تشپویق به خودرن زیادی برام می ساخت از بوش فراری هستم حال تهو به من میده سریع سردش میکنم فوری جمع کرده که بوش ازارم نده بعضی بوهای که همیشه تشپویق برای خودرن کنارش بود تغیبر کرده تو زمان سیری ازار دهند میشه این تغیبرات خیلی دوست دارم
خدایا شکرت با این نوشته تغیبرات خوبم برام واضحتر شد وسپاس گزار هستم که از دنیای نعمت حق انتخاب خوبش به خودم میدم
در ساحل ارامش الهی قرار بکیریم امین