0

فریب ذهن در انتخاب غذا: چرا غذایی که چاق‌کننده می‌دونیم رو باز می‌خوریم؟

فریب ذهن در انتخاب غذا
اندازه متن

چند تا دوست متناسب داشتم که هر از گاهی با هم می‌رفتیم رستوران. اونا بدون هیچ فکری پیتزا یا هر غذایی که دلشون می‌خواست سفارش می‌دادن و با خیال راحت می‌خوردن. ولی من از همون لحظه‌ای که منو رو باز می‌کردم، توی ذهنم تکرار می‌شد: «این چاق‌کننده‌ست، اینم ناسالمه». جالب اینجاست که آخرش من هم همون غذاها رو می‌خوردم، حتی بیشتر از اونا. اون موقع نمی‌دونستم این همون فریب ذهن در انتخاب غذا بود که سال‌ها منو چاق نگه داشته بود.

دوستام بعد از غذا بلند می‌شدن و می‌رفتن سراغ زندگیشون و هیچ‌کدومشون هم چاق نمی‌شدن. ولی من با یه حس سنگینی و عذاب وجدان از رستوران بیرون میومدم و به خودم قول می‌دادم دفعه‌ی بعد از اون غذاهای «چاق‌کننده» نخورم؛ قولی که هیچ‌وقت عملی نمی‌شد.

تو این جلسه می‌خوام درباره‌ی همین تناقض صحبت کنم: اینکه چرا آدم‌های چاق خیلی از غذاها رو ناسالم یا چاق‌کننده می‌دونن و باز هم همون‌ها رو می‌خورن، چرا آدم‌های متناسب با همون غذاها چاق نمی‌شن، و توی مسیر لاغری با ذهن چطور نگاهم به غذاها عوض شد. آخر حرف‌هام هم یه تمرین ساده بهتون می‌دم که می‌تونی باهاش کلی شرایط رو بهتر کنی.

فریب ذهن در انتخاب غذا و نگرش به غذاهای چاق کننده

🍕 غذاهایی که توی ذهن من «چاق‌کننده» بودن

توی دوران چاقی، ذهن من غذاها رو به دو دسته تقسیم کرده بود: غذاهایی که «چاقم می‌کنن» و غذاهایی که «لاغرم می‌کنن». پیتزا، شیرینی، نون، برنج، فست‌فود و خیلی از غذاهایی که دوست داشتم، توی دسته‌ی اول بودن. برای همین اون‌ها رو غذای ناسالم می‌دونستم، چون فکر می‌کردم باعث چاقی من می‌شن.

این برچسب‌ها رو از جاهای مختلف یاد گرفته بودم. از برنامه‌های رژیمی که هر کدوم یه لیست «ممنوعه» داشتن، از حرف‌هایی که توی خانواده و فامیل می‌شنیدم، و از نصیحت‌هایی که هر کس به یه چاق می‌کنه: «اینو نخور، چاقت می‌کنه». هر بار که این جمله‌ها رو می‌شنیدم، یه غذای دیگه به لیست غذاهای چاق‌کننده‌ی ذهنم اضافه می‌شد.

نتیجه این شد که کم‌کم نمی‌تونستم هیچ غذایی رو بدون فکر کردن به چاقی بخورم. سر هر سفره و هر مهمونی، ذهنم داشت غذاها رو دسته‌بندی می‌کرد و به من یادآوری می‌کرد کدومشون «خطرناکه».

رابطه ذهنی افراد متناسب با غذاها

چیزی که اون سال‌ها برام قابل درک نبود، رفتار دوستای متناسبم بود. توی همون مهمونی یا همون رستوران، اونا از هر غذایی که دلشون می‌خواست می‌خوردن. نه نگران چاق شدن بودن و نه به این فکر می‌کردن که غذای ناسالم خوردن. براشون پیتزا فقط یه غذای خوشمزه بود، نه یه خطر چاق کننده.

یه چیز دیگه هم بود که اون موقع نمی‌دیدم: اونا معمولاً وقتی سیر می‌شدن دست می‌کشیدن. گاهی نصف غذاشون توی بشقاب می‌موند و راحت می‌گفتن «دیگه میل ندارم». ولی من، با اینکه اون غذا رو چاق‌کننده می‌دونستم، تا آخرین لقمه رو می‌خوردم.

یعنی ما دو نفر سر یه میز، یه غذای مشترک می‌خوردیم؛ ولی اون متناسب بود و من چاق. اگه واقعاً خود غذا چاق‌کننده بود، باید هر دومون چاق می‌شدیم.

تفاوت نگرش افراد چاق و متناسب به غذا

🤔 چرا می‌دونستم «چاق‌کننده‌ست» و باز می‌خوردم؟

شاید براتون سؤال باشه که اگه من اون غذاها رو چاق‌کننده و ناسالم می‌دونستم، چرا باز هم می‌خوردمشون؟ این دقیقاً همون موضوعه که من بهش می‌گم فریب ذهن در انتخاب غذا و فقط در ذهن افراد چاق وجود داره. به عبارتی بخشی از زبان چاقی ما محسوب می‌شه.

ذهن من هم‌زمان دو تا پیام متضاد داشت. یه پیام می‌گفت «این غذا چاقت می‌کنه، نخور». یه پیام دیگه می‌گفت «این غذا خوشمزه‌ست و نمی‌شه ازش گذشت». پیام دوم قدیمی‌تر و قوی‌تر بود، چون سال‌ها تکرار شده بود. برای همین ذهن چاق باید یه راهی پیدا می‌کرد که پیام اول که حالث ترس و نگرانی از چاق‌تر شدن بود رو ساکت کنه تا من بتونم با خیال راحت‌تر غذا بخورم.

در این مرحله معمولا با جمله‌های توجیهی خودمون رو قانع می‌کنیم که این یه بار اشکال نداره.

  • «الان که با دوستام اومدم بیرون، نمی‌تونم برنامه‌ی خودم رو دنبال کنم».
  • «الان که اومدم مهمونی، حیفه بخوام رژیمم رو دنبال کنم؛ امشب می‌خورم، از فردا ادامه‌اش می‌دم».
  • «چیزی که دوست دارم رو می‌خورم؛ ول کن این حرف‌ها رو که چی سالمه و چی مضره».

هر کدوم از این جمله‌ها برای یه لحظه اون پیام «چاق‌کننده‌ست» رو خاموش می‌کرد و اجازه‌ی خوردن می‌داد. ولی باور اصلی سر جاش می‌موند. یعنی من هم غذا رو چاق‌کننده می‌دونستم و هم می‌خوردمش؛ و این بدترین ترکیب ممکن بود.

خوردن با عذاب وجدان

وقتی غذایی رو چاق‌کننده می‌دونی و باز می‌خوریش، دیگه با آرامش نمی‌خوری. من این غذاها رو سریع و بی‌حواس می‌خوردم، انگار می‌خواستم قبل از اینکه عذاب وجدان برسه، همشو خورده باشم. و چون از قبل باور داشتم «این منو چاق می‌کنه»، بعد از خوردن هم مدام همین جمله توی ذهنم تکرار می‌شد.

یه فکر دیگه هم همیشه همراهش بود: «حالا که خوردم و رژیمم خراب شد، بذار کامل بخورم». یعنی همون برچسب «چاق‌کننده» باعث می‌شد به جای یه تیکه، چند تیکه بخورم. در حالی که دوست متناسبم که هیچ برچسبی روی اون غذا نذاشته بود، تا جایی که دوست داشت می‌خورد و دیگه ادامه نمی‌داد.

عذاب وجدان بعد از خوردن غذای چاق کننده و فریب ذهن

🧠 نگرش، نه نوع غذا

در لاغری با ذهن ما غذاها رو به سالم و ناسالم یا چاق‌کننده و لاغرکننده تقسیم نمی‌کنیم. موضوع اصلی، نگرش ما نسبت به غذاهاست. همون غذایی که برای دوست متناسب من یه خوراکی معمولی بود، برای من یه «ممنوعه‌ی چاق‌کننده» بود؛ و همین فرق نگرش، فرق اصلی بین بدن من و بدن اون بود.

وقتی بارها و بارها به خودت می‌گی «این غذا منو چاق می‌کنه»، داری یه تصویر رو توی ذهنت تکرار می‌کنی: تصویر خودت که با خوردن این غذا چاق‌تر می‌شی. ذهن هم چیزی رو که مدام تکرار می‌شه، به‌عنوان یه برنامه قبول می‌کنه. پس هر بار که اون غذا رو می‌خوری، با همون انتظار چاق شدن می‌خوریش.

آدم متناسب این تصویر رو نداره. براش غذا خوردن یعنی سیر شدن و لذت بردن و بعد ادامه دادن به زندگی. برای همین نه با عذاب وجدان می‌خوره، نه زیاد می‌خوره و نه بعدش تا چند روز به اون غذا فکر می‌کنه.

چرا برچسب «ممنوع» هوس رو بیشتر می‌کنه؟

یه نکته‌ی دیگه هم هست که تجربه‌اش کردم. هر غذایی که توی ذهنم «چاق‌کننده» و «ممنوع» می‌شد، جذابیتش برام بیشتر می‌شد. چون همیشه این حس رو داشتم که شاید این آخرین باری باشه که اجازه دارم بخورمش. برای همین وقتی بهش می‌رسیدم، انگار باید تا جایی که می‌تونم ازش بخورم.

دوستای متناسبم این حس رو نداشتن. براشون هیچ غذایی ممنوع نبود، پس عجله‌ای هم برای خوردنش نداشتن. می‌دونستن هر وقت بخوان می‌تونن دوباره بخورن و همین آرامش باعث می‌شد کمتر بخورن. به نظر من فریب ذهن در انتخاب غذا دقیقاً همینه: ذهنی که با برچسب زدن به غذا فکر می‌کنه داره از ما محافظت می‌کنه، ولی در عمل ما رو به خوردن بیشتر هل می‌ده.

برچسب ممنوع روی غذا و افزایش هوس در افراد چاق

🔍 خطایی که از ذهن چاق شروع می‌شه

من این رفتار رو یکی از «خطاهای مغز چاق» می‌دونم. مغزی که سال‌ها با چاقی زندگی کرده، یاد گرفته غذاها رو دسته‌بندی کنه، از بعضی‌هاشون بترسه، و بعد با چند تا جمله‌ی توجیهی همون‌ها رو بخوره. این چرخه اون‌قدر تکرار می‌شه که دیگه به چشم نمیاد.

مجموعه‌ی این خطاها و راه اصلاحشون رو توی دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز کامل توضیح دادم. چون تا وقتی این خطاها رو نشناسی، هر بار سر سفره همون جمله‌ها توی ذهنت مرور می‌شن و همون نتیجه رو می‌سازن.

🌱 امروز چطور به غذاها نگاه می‌کنم؟

نمی‌تونم بگم که همیشه بهترین انتخاب‌ها رو انجام می‌دم. هنوز هم پیش میاد که توی یه مهمونی بیشتر از چیزی که لازمه بخورم. ولی می‌تونم بگم خیلی بهتر از گذشته رفتار می‌کنم.

مهم‌ترین تغییر این بود که دیگه سر سفره دنبال غذاهای «چاق‌کننده» نمی‌گردم. حالا وقتی جمله‌ای مثل «این چاقم می‌کنه» یا «امشب می‌خورم، از فردا» توی ذهنم مرور می‌شه، می‌شناسمش. می‌دونم این حرف من نیست؛ فرمولیه که سال‌ها تکرارش کردم.

تکرار؛ کلید عوض شدن نگرش

لاغری با ذهن نیاز به تکرار و تداوم در عمل کردن به آموزش‌ها داره. نگرشی که سال‌ها طول کشیده تا ساخته بشه، با یه بار فهمیدن عوض نمی‌شه. باید بارها تمرینش کنی تا توی زندگی روزمره به شکل واقعی همه‌ی واکنش‌هات بر اساس فرمول‌های لاغری شکل بگیره.

هدف اینه که یه روز تو هم مثل دوستای متناسب من، سر یه میز بشینی و بدون ترس و بدون عذاب وجدان غذا بخوری، و وقتی سیر شدی، راحت دست بکشی.

✍️ تمرین: برچسب‌های ذهنت رو پیدا کن

  1. غذاهایی که توی ذهنت «چاق‌کننده» یا «ناسالم» هستن رو بنویس.
  2. جلوی هر کدوم بنویس این برچسب رو از کجا یاد گرفتی: یه رژیم، حرف خانواده، نصیحت یه دوست یا جای دیگه.
  3. دفعه‌ی بعد که یکی از این غذاها رو خوردی، بنویس قبلش چه جمله‌ای توی ذهنت مرور شد و با چه حسی خوردی: با آرامش یا با عذاب وجدان؟
  4. اگه یه آدم متناسب کنارت بود، به نحوه‌ی خوردنش دقت کن: چقدر می‌خوره، با چه حالی می‌خوره و کی دست می‌کشه.
  5. حالا برچسب هر غذا رو با یه جمله‌ی ساده عوض کن؛ مثلاً به جای «پیتزا چاقم می‌کنه» بنویس «پیتزا یه غذاست؛ می‌خورم و وقتی سیر شدم دست می‌کشم».

شاید اولش این جمله‌های جدید برات باورپذیر نباشن، چون ذهن سال‌ها با برچسب‌های قدیمی زندگی کرده. ولی با هر بار تکرار، ترس از غذا کمتر می‌شه و همراهش عجله و زیاده‌روی هم کم‌رنگ‌تر می‌شه.

📝 برام بنویس

کدوم غذاها توی ذهن تو «چاق‌کننده» هستن و باز هم می‌خوریشون؟ وقتی می‌خوریشون، چه جمله‌ای توی ذهنت مرور می‌شه؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، بنویس کدوم برچسب رو پیدا کردی و چطور عوضش کردی؛ شاید همین برای شناختن فریب ذهن در انتخاب غذا به یه نفر دیگه هم کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.12 از 34 رای

https://tanasobefekri.net/?p=49098
7 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۴/۱۰/۰۲ ۱۲:۰۰
      مدت عضویت: 1281 روز
      امتیاز کاربر: 12625 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 441 کلمه

      با سلام و احترام 

      چرا در فسفود فروشیها غذای سالم وجود ندارد ؟ چون در نبود گزینه های مناسب برای غذا خوردن صدای احساس گناه در ذهن را خاموش کنند 

      و ما با انتخاب گزینه ی بد رضایت بیشتری در خودشان احساس کنند چون افراد چاق با خوردن بیشترین لذت را احساس میکنند و دقیقا بعد از پرخوری احساس سرزنش در ذهن دارند 

      وقتی ذهن یاد بگیره که درانتخاب سالم هم میتواند همین لذت را احساس کنه و حتی بیشتر و احساس محرومیت و عذاب وجدان ندارد کم کم غذاهای ناسالم را کنار میگذارد و با اگاهی کامل غذاهای سالم را انتخاب میکند 

      چرا ما بعد از خوردن غذاهای فسفود دار احساس رضایت نداریم ؟ چون ذهن دقیقا میداند که این یک فریب بوده و ما گول خوردیم 

      ما باید یاد بگیریم که در خوردن مواد غذایی اگاهانه انتخاب سالم داشته باشیم تا برد واقعی را داشته باشیم و بعد از خوردن از عملکرد خودمان راضی و خوشنود باشیم ما با انتخاب هرنوع غذا یک پیامی به ذهن خود میدهیم که این باخوردها بسیار مهم هستند من با انتخاب غذای سالم پیامی به ذهن خودم میدهم که من با خوردن غذای سالم به خودم اهمیت میدهم و با اراده و با نظم هستم و برعکس با انتخاب غذای ناسالم پیام به مغز میدهم که من ضعیفم و از خود اراده ای ندارم .ختی پیامهای رد شده هم دارای پیام هستند یعنی اینکه من لیاقت بهتر بودن را درزندگی ندارم و با اینکار کم کم مغز چاق را فریب میدهد و در ذهن میگوید بذار اصلا گزینه خوب نباشد که بعدشم خودم را سرزنش کنم باید به جای کلمه من ضعیفم و نمیتوانم هرروز بگوییم من روز دارم روز به روز بهتر میشود و سیاست های بهترین ها را دارم و انتخاب سالم را انجام میدهم من برای رشد خودم ارزش قائلم 

      چون اگر فسفوف ها غذای سالم بفروشند ذهن اول ان را انتخاب میکند و دچار عذاب وجدان نمیشود 

      عملکرد پنهان مغز برای فریب ذهن در انتخاب غذا 

      1- حذف بی صدا و تدریجی انتخاب های سالم 

      2- توجیه انتخاب های ناسالم و با منطق ساختگی 

      3- سرکوب احساس گناه برای خفظ لذت لحظه ای 

      راه حل چیه : آموزش / اگاهی / و تمرین ذهنی 

      آموزش : که الگوهای ذهنی را بشناسی و بین الگوهای چاق و متناسب الگوی درست را انتخاب کنی 

      آگاهی : اگاه شوی این رفتارها همگی از ذهن ما سرچشمه میگیرد و ربطی به اراده ندارد 

      تمرین ذهنی : که با تمرین به جای واکنش های ناهنجار انتخاب اگاهانه انجام بدی 

      و یاد بگیریم تغییرات از ذهن ما شروع میشود نه از کوچک کردن لقمه ها و کوچک تر کردن بشقاب غذا 

      و ذهنی که فریب را بشناسه هرگز فریب و گول نمیخوره و اسیر ان نمیشود و انتخاب اگاهانه تری دارد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید