0

استفاده از قوانین در عمل (قسمت پنجم)

قانون جذب عملی
اندازه متن

🌧️ ۳۵ سال در حسرت دیگران بودن…

بیشتر از ۳۵ سال از عمرم گذشت در حالی که مدام چشمم به زندگی بقیه بود…

هر وقت کسی رو می‌دیدم که شرایط مالی یا خانوادگی بهتری داشت، یه حس سنگین حسرت و ناامیدی توی دلم می‌نشست 😔

با خودم می‌گفتم:

  • چرا من این‌طوری‌ام؟
  • چرا تو یه خانواده پولدار به دنیا نیومدم؟
  • چرا کشورم، شرایطم، شانس‌م با من راه نمیان؟ 🇮🇷💔
  • چرا زندگی این‌قدر باهام سخته؟

گاهی این حس رو می‌بردم پیش خدا و با دل پر، شروع می‌کردم به گله کردن…

😢 وعده‌های توخالی، دلِ پُر

راستش رو بخوای، اون زمان از همه چی بریده بودم.

هرکی یه وعده‌ای داده بود، تهش یا ناامیدم کرده بود یا ازم سوءاستفاده کرده بود.

برای همین وقتی با قانون جذب و قدرت ذهن آشنا شدم، ته دلم گفتم:

«بازم یه بازی دیگه‌س برای فریب دادن آدم ساده‌ای مثل من!» 🎭

اما انگار یه چیزی از درون صدام می‌زد…

نمی‌دونم چرا، ولی شروع کردم به یاد گرفتن، عمل کردن، فکر کردن.

🌱 شروع تغییر… آروم، اما موندگار

الان که فکر می‌کنم، دقیقاً ۷ سال گذشته از اون روزای پر از شک…

ولی توی همین هفت سال، انگار چند برابر کل اون ۳۵ سال زندگی کردم! 😲

اگه اون موقع کسی می‌گفت فقط ۷ سال بعدش می‌تونی به اینجایی که هستی برسی، محکم قسم می‌خوردم که محاله! 😅

ولی این اتفاق افتاد…

💫 یه تغییر واقعی، نه تو کتاب، توی زندگی من!

تغییری که الان توی زندگی‌م ایجاد شده،

اون‌قدر باورنکردنیه که حتی دوستای قدیمی‌م هم که سال‌ها کنارم بودن، باور نمی‌کنن من همون آدم سابقم!

اما من می‌دونم چی شد…

من بالاخره فهمیدم زندگی من دست خودمه، نه دست شانس، نه خانواده، نه دولت!

من یاد گرفتم چطور فرمول‌های ذهنی‌مو تغییر بدم 🧠🔁

چطور از یه دنیای پر از رنج و گله‌گذاری، برم به سمت ساختن! ✨

🌍 تو هم می‌تونی! نه از سر شعار، از سر تجربه

حقیقت اینه که هر کسی، هر شرایطی که دوست داره رو می‌تونه خلق کنه…

به شرطی که جرأت کنه از باورهای قدیمی‌ش دست بکشه،

و شروع کنه به تمرین با قوانین ذهنی واقعی، نه فقط جمله‌های قشنگ کتاب‌ها!

این مجموعه آموزشی قراره بهت نشون بده که قدرت تغییر، توی وجود خودته

نه توی حساب بانکی‌ات، نه توی خانواده‌ات، نه حتی توی کشوری که توش به دنیا اومدی 🌍🔥

🔄 قانون‌ها رو اجرا کن، نه فقط بدون!

🧠 چیزی که تو این قسمت از آموزش‌ها باهاش روبه‌رو می‌شی، تمرین باور کردن خودته…

باور کردن اینکه تغییر شدنیه، ممکنه، و تو توانش رو داری!

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 17 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.42 از 52 رای

https://tanasobefekri.net/?p=31020

17 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

17 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۲ ۱۰:۵۵
      مدت عضویت: 724 روز
      امتیاز کاربر: 6800 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 619 کلمه

      قوانین استخراج شده از این قسمت 

      ۱. باور به خود من وقتی خودمو باور کنم، همه چیز شروع می‌شه. ذهن و بدنم با هم هماهنگ می‌شن و هر قدمم راحت‌تر می‌شه.

      ۲. عمل کردندانستن کافی نیست، باید کاری کنم. حتی یه قدم کوچیک هم بهتر از هیچی‌یه.

      ۳. تمرکز بر هدفهر چی بیشتر روی هدفم تمرکز کنم، ذهنم راه‌هاشو پیدا می‌کنه و تردید کم‌تر می‌شه.

      ۴. شروع دوباره هیچ وقت دیر نیست، همیشه یه فرصت تازه هست که از نو شروع کنم.

      ۵. پذیرش اشتباهاشتباه‌ها درس هستن، هر بار اشتباه کنم یعنی دارم یاد می‌گیرم و رشد می‌کنم.

      ۶. شجاعت در ترسترس تا یه حدیش طبیعیه،  نباید ازش بترسم، چون وقتی باهاش قدم برمی‌دارم، قوی‌تر می‌شم.

      ۷. تکرار و استمرارتمرین‌های کوچیک روزانه خیلی بیشتر از تلاش یه‌باره جواب می‌ده، استمرار خیلی مهمه.

      ۸. صبر و حوصلهتغییر یه شبه نیست، باید آروم آروم بذارم قانون‌ها تو وجودم شکل بگیرن.

      ۹. پذیرش خودبا خودم صادق باشم و خودمو همون‌جوری که هستم قبول کنم، این انرژی می‌ده برای حرکت.

      ۱۰. تصویر ذهنی مثبتهمون چیزی که تو ذهنم تصور کنم، مسیرمو می‌سازه. تصویر مثبت راه و هموار می‌کنه.

      ۱۱. تمرکز بر راه‌حلبه جای غرق شدن تو مشکل، انرژی‌م رو روی پیدا کردن راه حل بگذارم. هر مشکل فرصته.

      ۱۲. کوچک کردن قدم‌هاقدم‌های کوچیک و پیوسته بهتر از تلاش بزرگ و پراکنده‌ست، هر قدم منو نزدیک‌تر می‌کنه.

      ۱۳. تمرین درونیذهنم مثل عضله‌ست، هر چی بیشتر تمرین کنم، قوی‌تر و انعطاف‌پذیرتر می‌شه.

      ۱۴. عشق به خودوقتی با عشق و مهربونی قدم برمی‌دارم، اثرش چند برابر می‌شه و قانون‌ها تو وجودم جاری می‌شن.

      ۱۵. پذیرش مسیرمسیر همیشه صاف نیست، باید قبول کنم گاهی ممکنه لغزش داشته باشم، ولی ادامه دادن مهمه.

      ۱۶. تمرکز بر حالگذشته تموم شده، آینده هنوز نیومده، بهترین فرصت همین لحظه‌ست.

      ۱۷. انرژی مثبتانرژی که تو ذهن و قلبم می‌ریزم، تو زندگی واقعی هم اثر می‌کنه، پس مثبت باشم.

      ۱۸. یادگیری از دیگرانتجربه‌های بقیه چراغ راه منه، گوش کنم و یاد بگیرم، بعد مسیر خودمو بسازم.

      ۱۹. اعتماد به مسیرحتی وقتی نتیجه هنوز معلوم نیست، به قانون‌ها اعتماد کنم، مسیر درست خودش رو نشون می‌ده.

      ۲۰. تمرکز بر درونتغییر واقعی از درون شروع می‌شه، نه از شرایط بیرون.

      ۲۱. رهایی از سرزنشخودمو سرزنش نکنم، هر قدم کوچیکم بخشی از سفرمه و ارزشمنده.

      ۲۲. صلح با خودبا خودم دوست باشم، هر چی آرامش درونم بیشتر باشه، تغییر راحت‌تر اتفاق می‌افته.

      ۲۳. شفافیت ذهنیذهنمو از باورهای منفی پاک کنم، شفافیت ذهنی راه و هموار می‌کنه.

      ۲۴. اولویت‌هاروی مهم‌ترین چیزها تمرکز کنم، انرژی پراکنده مسیرمو طولانی می‌کنه.

      ۲۵. انعطاف‌پذیریقوانینو سخت نگیرم، گاهی مسیرمو تغییر بدم ولی اصل قانونو نگه دارم.

      ۲۶. آرامش در عملبا عجله کار نکنم، آرامش باعث می‌شه عمل‌ها ماندگارتر و مؤثرتر باشن.

      ۲۷. انتخاب آگاهانههر انتخاب کوچیک یا بزرگ تاثیرگذاره، با آگاهی انتخاب کنم تا قانون‌ها درست کار کنن.

      ۲۸. قدردانیبرای هر قدم کوچیک خودمو تشویق کنم، قدردانی انرژی رشدو چند برابر می‌کنه.

      ۲۹. هماهنگی ذهن و بدنذهن و بدن باید با هم باشن، هر عملی که با ذهنم هماهنگ باشه اثر بیشتری داره.

      ۳۰. تمرین تصویرسازیقبل از عمل، تصویر ذهنی موفق بسازم، تصویر ذهنی قدم‌هامو هدایت می‌کنه.

      ۳۱. هدف‌گذاری روشنهدفم باید واضح و مشخص باشه تا ذهن مسیرشو پیدا کنه.

      ۳۲. تمرکز بر تغییر کوچکتغییرهای کوچیک روزانه، در نهایت تحول بزرگ می‌سازن، عجله نکنم.

      ۳۳. باور به معجزه درونتمام قدرت تغییر تو درون منه، نه تو شرایط بیرون.

      ۳۴. مراقبت از ذهنبه ذهنم رسیدگی کنم، افکار منفی رو پاک کنم و جایگزین مثبت بسازم.

      ۳۵. شادی در مسیراز مسیر لذت ببر، نه فقط رسیدن به هدف، شادی انرژی حرکتو بیشتر می‌کنه.

      ۳۶. صداقت با خودهیچ چیزی مثل صداقت با خود، ذهنو آرام و آماده عمل نمی‌کنه.

      ۳۷. پذیرش زمانزمان‌بندی طبیعی خودمو قبول کنم، همه چیز در زمان مناسب اتفاق می‌افته.

      ۳۸. تمرین ذهنی مداومتمرین ذهنی هر روز، قدرت و اعتماد به نفسمو تثبیت می‌کنه.

      ۳۹. توجه به پیشرفت کوچکهر پیشرفت کوچیکو ببینم و جشن بگیرم، اینا جمع می‌شن و تغییر بزرگ می‌سازن.

      ۴۰. ایمان به مسیرباور کنم مسیرم درسته و هر قدم، حتی کوچیک، منو به خود واقعی و هدف نهایی نزدیک‌تر می‌کنه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۲ ۱۰:۲۳
      مدت عضویت: 724 روز
      امتیاز کاربر: 6800 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,011 کلمه

      قسمت ۵

      امروز وقتی فایل رو گوش می‌دادم، حس کردم دوباره دارم خودِ واقعیمو می‌بینم.اون بخشی که گفت «۳۵ سال چشم دوختن به بقیه»، یه لحظه انگار زمان ایستاد…انگار صدای ذهن خودمو شنیدم که سال‌ها فقط منتظر تأیید بقیه بوده.منتظر اینکه یکی بگه «آفرین، تو خوبی»، تا من تازه حس کنم دارم درست پیش می‌رم.ولی امروز یه چیزی تو دلم گفت: بسّه… دیگه نمی‌خوام زندگی‌مو با نگاه بقیه تنظیم کنم.

      هرچقدر هم از قانونا بدونم، تا وقتی عمل نکنم، هیچ‌چیز عوض نمی‌شه.این جمله خیلی نشست تو دلم. چون دقیقاً مشکل من همینه.همه چی رو می‌دونم… می‌فهمم… حتی بلدم تکرارش کنم، ولی وقتِ عمل که می‌رسه، جا می‌زنم.نه از تنبلی، از ترس. از اینکه خسته شدم انقدر با خودم جنگیدم و نرسیدم. دویدم و نرسیدم.ولی همین خستگی، خودش بزرگ‌ترین دلیله که هنوز سر جای قبلم.

      وقتی گفت «من هنوزم دارم یاد می‌گیرم»، حس کردم یه بار سنگین از دوشم برداشته شد.آره، منم هنوز دارم یاد می‌گیرم. هنوز دارم می‌فهمم چطور باید با خودم مهربون باشم.چطور باید هر روز یه ذره بهتر از دیروز باشم، نه کامل، فقط یه ذره.تا حالا فکر می‌کردم باید همه چی یه‌هو درست بشه،اما دارم می‌فهمم قانونا یه مسیرن، نه یه دکمه‌ی سریع‌السیر. 

      خیلی وقتا خودمو باور نکردم.همیشه یه گوشه‌ی ذهنم می‌گفت «تو نمی‌تونی، تو فرق داری، تو عقب موندی»…ولی الان دارم یاد می‌گیرم همون صدا رو آروم کنم.بهش بگم: «می‌دونم می‌ترسی، اما من ادامه می‌دم.»

      هر روز دارم یاد می‌گیرم قوانین ذهنمو زندگی کنم،نه فقط بنویسمشون، نه فقط گوش بدم،بلکه باهاشون نفس بکشم.باورشون کنم، حتی وقتی هنوز نتیجه‌ای ندیدم.

      و شاید مهم‌ترین چیزی که از این جلسه گرفتم این بود:من لازم نیست منتظر یه نشونه از بیرون باشم که بفهمم درستم.نشونه‌ی واقعی توی دلمه… همون حسِ آرامی که می‌گه «ادامه بده».

      امروز صبح وقتی بیدار شدم، هنوز حرف‌های دیشب توی ذهنم بود.اون جمله «قانون‌ها رو زندگی کن، نه فقط بدونشون» هی توی گوشم می‌چرخید.با خودم گفتم یعنی واقعاً دارم زندگی‌شون می‌کنم؟یا فقط دارم اداشونو درمیارم چون می‌ترسم یه روز از مسیر جا بمونم؟

      رفتم جلوی آینه، یه لحظه خودمو نگاه کردم…دیدم هنوزم دنبال تأییدم، فقط شکلش فرق کرده.قبلاً از بقیه می‌خواستم، حالا از خودِ استاد، از نشونه‌ها، از نتیجه.انگار همیشه باید یه «چیزی» بیرون از من بگه درست پیش رفتی.ولی اون لحظه فهمیدم قانون یعنی همین که وقتی حتی هیچ نشونه‌ای نیست،بازم ادامه بدم، چون ایمان دارم.

      یه حس آرومی توی سینه‌م پیچید.حس اینکه من دارم یاد می‌گیرم خودم تکیه‌گاهم باشم.دیگه دنبال معجزه‌ی یه شبه نیستم.می‌خوام خودِ مسیر برام معجزه باشه.

      وقتی گفته شد «۳۵ سال چشم دوختن به بقیه»،فکر کردم اگه بخوام سال‌های بعدو هم همین‌طوری بگذرونم چی؟بازم مقایسه، باز هم تأیید، باز هم ترس از اشتباه…نه، دیگه نمی‌خوام.می‌خوام زندگی‌مو همون‌جوری که هست، با قانون‌های خودم بسازم.بدون عجله، بدون ترس، فقط با ایمان و عمل.

      از امروز تصمیم گرفتم هر کاری می‌کنم، حتی کوچیک،یه ذره از اون چیزی باشه که می‌خوام بشم.مثلاً وقتی غذا می‌خورم، یادم باشه دارم بدنمو پر از عشق می‌کنم،وقتی راه می‌رم، بدونم دارم سبک‌تر می‌شم،وقتی لبخند می‌زنم، در واقع دارم ذهنمو تمرین می‌دم برای باورهای خوب‌تر.

      دیگه برام فقط شنیدن قانونا کافی نیست.می‌خوام توی خونم برن، توی رفتارم، توی نگاهم.می‌خوام هر روز یه ذره بیشتر از دیروز، اون آدمی باشم که ذهنش با خدا، با آرامش، با یقین یکی شده.

      و اگه یه روز دوباره شک کردم، یادم باشه…تغییر یعنی همین. یعنی شک کنی، اما بمونی.بترسی، اما ادامه بدی.و هر بار که ادامه دادی، یه قدم نزدیک‌تر بشی به اون خودِ مطمئن و آروم درونت.

       چقدر از زندگیم رو صرف جنگیدن با خودم کردم.هر بار یه بخش از من می‌خواست رشد کنه،یه بخش دیگه‌م می‌گفت: «صبر کن، هنوز آماده نیستی، هنوز مطمئن نیستی.»ولی حالا دارم می‌فهمم هیچ‌وقت لحظه‌ی «آمادگی کامل» نمی‌رسه.فقط باید شروع کنی… با ترس، با تردید، ولی شروع کنی.وقتی ذهنم می‌خواد بگه «بازم دیر شد، بازم خراب کردی»،به جاش یه لحظه وایمیستم و می‌گم: «نه، این بار فرق داره، من دارم آگاهانه انتخاب می‌کنم.»یه حس عجیبی داره… انگار یه ذره قدرت از اون صدای منفی پس می‌گیرم.

      و یه چیز دیگه… دارم یاد می‌گیرم به خودم اجازه بدم اشتباه کنم.قبلاً هر اشتباه کوچیکی باعث می‌شد همه‌ی مسیر رو ول کنم.ولی حالا می‌گم: «عیبی نداره، قانون هنوز سر جاشه، من فقط یه قدم کج برداشتم.»و این جمله برام مثل آغوشه… چون اجازه می‌ده نفس بکشم،بدون قضاوت، بدون سرزنش.بلدی، می‌فهمی، فقط باید زندگی‌اش کنی.نه با اجبار، با عشق.با این باور که هر قدم کوچیک، یه بخش از اون معجزه‌ی بزرگه.

      الان نشستم کنار پنجره و دارم به خودم گوش می‌دم.به اون صدای آرومی که تازه داره از لابه‌لای شلوغی ذهنم شنیده می‌شه.همون صدایی که می‌گه: «دیدی تونستی؟ حتی اگه هنوز کامل نیستی، تو شروع کردی.»

      یه حس رضایتی دارم، نه از نتیجه، از مسیر.انگار برای اولین بار، خودِ مسیر داره منو سیر می‌کنه.دیگه اون عطش همیشگی برای «زودتر رسیدن» کم‌تر شده.حالا فقط دلم می‌خواد درست‌تر قدم بردارم، نه سریع‌تر.

      فکر می‌کنم معنای واقعی استفاده از قوانین همینه…اینکه بذاری برن توی رگ‌هات،نه اینکه فقط توی دفترت بمونن.اینکه ذره‌ذره بهشون اجازه بدی درونت شکل بگیرن،تا کم‌کم بشی خودِ اون قانون، نه فقط شنونده‌ش.

      الان که دارم می‌نویسم، یه لبخند بی‌دلیل رو لبمه.چون می‌دونم امروز یه قدم جلوتر از دیروزم.نه چون اتفاق خاصی افتاد،بلکه چون دیگه با خودم نجنگیدم.

      و همونجاست که زندگی شروع می‌شه.همون‌جا که از «دانستن» به «بودن» می‌رسی.و من دارم کم‌کم به اون بودن نزدیک می‌شم…آروم، با اطمینان، با عشقی که از درونم می‌جوشه.

      شاید هنوز مسیر طولانیه،اما یه چیزی تو دلم روشنه…یه نوری که می‌گه: «تو توی مسیر درستی. ادامه بده.»

       یه حس عمیق از آرامش توی وجودم هست.نه از اینکه همه چیز کامل شده، نه از اینکه همه‌ی قوانینو اجرا کردم،بلکه از اینکه دیگه نمی‌ترسم، دیگه خودمو سرزنش نمی‌کنم،بلکه  با خودم مهربونم، دارم یاد می‌گیرم قانون‌ها رو زندگی کنم،نه فقط بدونم.

      فهمیدم تغییر واقعی از همون لحظه‌های ساده شروع می‌شه…از وقتی که به خودت می‌گی: «امروز یه قدم برداشتم، بس!»از وقتی که با ترست روبرو می‌شی، نه اینکه فرار کنی.از وقتی که می‌ذاری نور باورها توی دل و ذهنت جاری بشه،حتی وقتی نتیجه هنوز معلوم نیست.

      و حالا، آخر شب، با یه لبخند نرم به خودم نگاه می‌کنم.می‌دونم مسیر طولانیه، ولی حس می‌کنم درونم سبک‌تره،قوی‌تره، آرام‌تره.و این خودش بزرگ‌ترین جایزه‌ست…که بدونم هر روز، حتی با قدم‌های کوچک،به خودِ واقعی‌ام نزدیک‌تر می‌شم،به اون کسی که دوست دارم باشه.

      امشب با همین حس می‌خوابم:امیدوار، آرام، و آماده برای فردایی که پر از امید و باور خواهد بود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم