0

آرزوهای ما نعمت‌های الهی هستند (گام ۱۷)

آرزوها
اندازه متن

هر انسانی در زندگی خود آروزهای زیادی دارد که به برخی از آنها می‌رسد، به برخی دیگر تا حدودی می‌رسد، اما به تعدادی از آرزوهای خود هیچ وقت دست پیدا نمی‌کند.

دلیل محقق نشدن برخی آرزوها نبود آن نعمت به اندازه کافی در دنیا نیست، بلکه نگرش ما درباره تفاوت قائل شدن بین نعمت‌های الهی است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 48 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.51 از 83 رای

https://tanasobefekri.net/?p=23769

48 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

48 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار رضا بهادری زاده
      ۱۳۹۹/۰۹/۱۸ ۰۰:۲۱
      مدت عضویت: 2154 روز
      امتیاز کاربر: 439 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 664 کلمه

      با سلام و مهر خدمت دوست عزیزم و استاد بزگوارم جناب آقای رضا عطارروشن گرامی
      خدای مهربان را شاکرم که امروز عضو سایت شکوهمند و توحید محور تناسب فکری شدم
      کائنات با شعور را سپاس می‌گویم که این فایل‌های بینظیر از استاد عطارروشن را دیدم و درک کردم

      فکر کنم اولین جرقه‌های تغییر در ذهن من در سال 1377 با مطالعه کتاب تکنولوژی فکر خورد. در آن کتاب برای اولین بار با قوانین جهان هستی آشنا شدم اما خیلی مبهم و رازگونه. ولی همان ادراک مبهم به من احساس خوبی می‌داد. یک حسی از درون به من می‌گفت این کتاب حرف حساب می‌زند. هر چند کامل ادراکش نکرده بودم، اما پس از مطالعه آن کتاب در ذهن من این فکر وجود داشت که من می‌توانم تغییر کنم و زندگی‌ام را متحول کنم. می‌توانم به خواسته‌های خودم برسم. ایمانی که در وجودم بود، قوی‌تر از گذشته شکل گرفت و همیشه گوش به زنگ بودم که این درک مبهم از قانون جهان هستی در وجود من گسترش یابد
      پس از گذشت سال‌ها و با توجه به احساس من نسبت به قانونمندی جهان هستی، اساتید برجسته‌ای یکی پس از دیگری از راه رسیدند که به من درس‌هایی دادند. این اساتید یا واقعا اساتید حوزه موفقیت مانند استاد عطارروشن بودند که به صورت درس و تمرین مرا آموزش دادند، و یا افراد آدم‌ها و کسانی بودند که در زندگی روزمره من آمدند و رفتند و من از هر آمدن و رفتنی سعی کردم قوانین جهان هستی را درک کنم و ردپای آن را در زندگی خودم بیابم
      من از همان موقع دنبال تغییر زندگی خود بودم. کسانیکه من را از نزدیک می‌شناسند گاها از تغییرات عمده من شگفت زده می‌شدند. در طی این سالیان یک جمله زیبا همراه خود داشتم که همیشه حال من را خوب کرده است.
      آدم باید قائم به ذات باشد نه قائم به غیر
      اما کدام ذات؟ ذاتی که همان ذات اقدس الله است و آن تکه‌ای از من است که با کائنات بسیار هوشمند در ارتباط است و درخواست من را که با ایمان همراه باشد به کائنات عرضه می‌کند و نتیجه آن را در زندگی خودم مشاهده می‌کنم
      من در حال حاضر با قائم به ذات بودن دارم زندگی را تجربه می‌کنم که هیچ ارتباطی به گذشته من ندارد. مکان جغرافیایی زندگی من تغییر کرده است. تمامی آدم‌هایی که با من در اتباط هستند تغییر کرده‌اند. موقعیت اجتماعی من تغییر کرده است. میزان ثروت و موفقیت من تغییر کرده است. سلامتی و تندرستی من تغییر کرده است. احساس رضایتمندی و سپاسگزاری من از زندگی تغییر کرده است. نحوه تعامل من با سایرین تغییر کرده است و…
      اما این تغییرات چگونه ممکن شدند؟!
      فقط با تغییر ذهن، تغییرات در زندگی من ممکن شد. فقط با تغییر در افکار و نگرش و باورهای گذشته بود که تغییر در زندگی من ممکن شد. فقط با تغییر در نوع نگاه و افکار غالب روزانه است که تغییرات را در زندگی ممکن می‌کند.
      سعی کردم همیشه خودم به چالش بکشم و به جلو هُل بدهم. باور کردم اگر بیشتر می‌خواهم باید بیشتر بشوم. تلاش کردم ذهن خودم کنترل کنم. در پی آن بودم ورودی خوب به ذهنم بدهم. تلاش کردم ورودی‌های منفی را حذف کنم. بیش از 15 سال است که هیچ تلویزیونی نگاه نمی‌کنم. همیشه بر آن بودم که وارد شبکه اجتماعی نشوم و اگر شدم هدفمند بوده و دنبال اخبار نگشتم. سخت بودم ولی کوشش وافری داشتم که غُر نزنم. بر روی تخصص خودم متمرکز شدم. شرکت خودم را تاسیس کردم و به اذن رب پای در مسیرهای جدید گذاشتم.
      من در سال 1388 از شهرم به تهران مهاجرت کردم. در تهران مطلقا دوست یا آشنایی نداشتم الا رب. دستاوردهای من در ده سال بعد از مهاجرتم به تهران هزاران برابر بیشتر از سی سالی بود که در شهر زادگاهم داشته بودم.
      هنوز که هنوز است خودم را دانشجوی این بینهایت کائنات می‌دانم. خدا را شاکرم که دوستی استادی در این زمینه چون استاد رضا عطارروشن دارم. خدا را شاکرم که می‌توانم از راهنمایی و مشاوره ایشان استفاده کنیم. خدا را شکر که اینجا هستم و قصد دارم از استاد عزیزم بیشتر یاد بگیرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم