برنامه الهی تقدیر یا سرنوشت نیست که خداوند از قبل برای من مشخص کرده باشد و مرا مجبور به حرکت در مسیر رسیدن به آن کند.
بلکه نقشه ای است که خداوند برای تحقق خواسته های من ترسیم کرده است و من فقط کافی است به برنامه الهی خود برای تحقق رویاهایم ایمان داشته باشم.
بی هدف زندگی نکنید
سال های زیادی از عمرم را باری به هر جهت سپری می کردم. هر مساله ای در زندگی ام رخ می داد برای برطرف کردن آن تلاش می کردم و باز مساله دیگر فرا می رسید و من همواره در حال حل و فصل مسائل و مشکلاتم بودم.
بسیاری از انسانها در حال حاظر به همین شیوه زندگی می کنند. هیچ طرح و برنامه ای برای زندگی خود ندارند و هر روز روند زندگی تکراری را در پیش می گیرند و هر مساله ای در این مسیر رخ دهد از آن به عنوان یک مشکل، مصیبت، بدبختی یا هر عنوان دیگری یاد می کنند.
نسبت به آن مساله و کل زندگی گله و شکایت دارند و هیچ امیدی به بهبود شرایط یا انگیزه ای برای تغییر شرایط خود ندارند.
اگر بدون داشتن هدف و برنامه مشخص زندگی کنید جهان هستی بهم ریختگی های زیادی وارد زندگی تان خواهد کرد تا مشغول مرتب کردن آنها شوید.
در واقع جهان هستی و خداوند اجازه نمی دهد هیچ موجودی در جهان بی اثر و بی فایده باشد. بنابراین حتی اگر به نظر خودتان کار مفیدی انجام نمی دهید یا زندگی شما باری به هر جهت سپری می شود اما از نظر قوانین جهان هستی شما در پروسه زندگی نقش دارید.
نقش شما ممکن است باعث بهبود شرایط یا کمک به دیگران شود ولی برای خودتان تاثیر مثبت و روحیه بخشی نداشته باشد چون شما با برنامه زندگی نمی کنید.
از خداوند برنامه الهی خود را طلب کنید
برای لذت بردن از زندگی و تجربه لذت ها و نعمت های بیشمار خداوند باید بر اساس برنامه الهی خود زندگی کنید.
بدین شکل که برای خود هدف یا آرزو تعیین کنید و برای رسیدن به آن تلاش کنید.
مهم نیست که برنامه ریزی شما برای رسیدن به هدف چقدر صحیح یا غلط باشد بلکه فقط مهم است که برای زندگی کردن هدف داشته باشید و در جهت تحقق خواسته خود قدم بردارید.
وقتی شروع به اقدام کردن برای تحقق خواسته خود می کنید خداوند برنامه الهی یا نقشه راهی که شما را به هدف خود می رساند طرح ریزی کرده و قدم به قدم آن را به شما الهام می کند.
این امر نه تنها موضوع عجیب و باورنکردنی نیست بلکه همه شما در زندگی بارها به شکل ناخودآگاه این مساله را تجربه کرده اید که وقتی برای تحقق خواسته ای تلاش کرده اید ایده ها و اتفاقاتی در مسیر زندگی شما رخ داده است که باعث آسان شدن برآورده شدن خواسته شما شده است.
این همان طرح و برنامه الهی است که وقتی فردی رویا یا خواسته ای داشته باشد و برای تحقق آن حرکت کند به مرور خداوند حرکت فرد را در مسیر و نقشه راهی که خود برای او ترسیم کرده است متمایل می کند و فرد اتفاقات عالی را در مسیر رسیدن به خواسته خود تجربه می کند که عقیده دارد فقط کار خدا بوده است و در زندگی او معجزه رخ داده است.
برای شرح عملی چگونگی طلب کردن برنامه الهی از خداوند و نحوه اجرای آن درباره عرضه یکی از خواسته های خودم به خداوند و چگونگی شکل گیری و اجرای برنامه الهی برای تحقق آرزویم را شرح می دهم.

آرزوی کسب و کار اینترنتی
زمانی که درک کردم می توانم هر خواسته ای از خداوند داشته باشم این علاقه در من شکل گرفت که کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا بتوانم در هر زمان و مکانی که دوست داشتم زندگی کنم و همزمان کسب و کار خودم را مدیریت کنم.
در آن زمان من صاحب مغازه ابزار و یراق بودم و هیچ ایده ای برای داشتن کسب و کار اینترنتی نداشتم و اصلا هیچ اطلاع و آگاهی از موضوع اینترنت و سایت و … نداشتم.
در قدم اول: من خواسته خود را به خداوند عرضه کردم:
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم.
برای قدم دوم: دلایل و منطق خواسته خود را به صورت انشایی شرح دادم.
لازم به ذکر است انجام این مرحله به منظور تفهیم دلیل درخواست به خداوند نیست چون هر خواسته ای برای خداوند مقدس و لازم الاجرا است بلکه برای واضح تر شدن دلیل علاقه به کسب و کار اینترنتی درباره دلیل علاقمندی ام به کسب و کار اینترنتی تمرین نوشتاری انجام دادم.

درخواست برنامه الهی تحقق آرزو
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا آزادی زمانی و مکانی را تجربه کنم و بتوانم بدون وابسته بودن به مکان خاص زندگی کنم و آزادی الهی را تجربه کنم.
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم تا درآمد و ثروت بیشتری وارد زندگی ام شود چون گسترش کسب و کار اینترنتی بسیار بیشتر از داشتن یک مغازه در یک خیابان از یک شهر می باشد.
من دوست دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم چون هم به کار کردن با کامپیوتر علاقه دارم و هم از اینکه در کسب و کار ابزار و یراق مجبور بودم برای هر فروش با مشتری به صورت رو در رو صحبت و ارتباط داشته باشم خسته شده بودم و دوست داشتم شرایطی را تجربه کنم که به صورت مستقیم با مشتری برخورد نداشته باشم.
لازم به یادآوری است که در آن روزها هیچ ایده ای برای اینکه چگونه باید کسب و کار اینترنتی داشته باشم را نداشتم.
چند روز به صورت پراکنده زمان می گذاشتم و نوشته های خودم درباره دلایل علاقمندی ام به داشتن کسب و کار اینترتی را می خواندم و آن را تکمیل و تکمیل تر می کردم.
بعد از آن نوبت به اقدام کردن بود و باید یک حرکت یا اقدامی برای تحقق خواسته خود انجام می دادم.
توجه داشته باشید این مراحل برای ثابت کردن به خودم و خداوند بود که من آرزو دارم کسب و کار اینترنتی داشته باشم و حاظرم برای تحقق آزوی خود حرکت کرده و قدم بردارم.
با خودم فکر کردم که برای قدم برداشتن به سمت تحقق آرزوی خودم چه اقدامی می توانم انجام دهم؟!
هیچ ایده یا راهکاری به نظرم نمی رسید.!
اینجاست که خداوند برنامه الهی خود را به شکل ایده و الهام به انسان عرضه می کند و در واقع او را در مسیر رسیدن به خواسته اش هدایت می کند.

شروع برنامه الهی برای تحقق آرزو
در ذهنم این ایده شکل گرفت که کالاهایی که در مغازه دارم را به شکل اینترنتی بفروشم و کسب و کار خودم را علاوه بر حضوری به شکل غیرحضوری گسترش دهم.
لازم به ذکر است که این ایده من در سال ۱۳۹۳ بود که هنوز جهان درگیر بیماری فراگیر و غیرحضوری شدن بسیاری از کسب و کارها نشده بود.
به نظرم ایده خوبی بود و من تصمیم گرفتم تا کالاهایی که در مغازه دارم را در یک سایت به شکل اینترنتی بفروشم.
ایده به نظر خوبی بود اما هیچ اطلاع یا آگاهی درباره چگونه انجام دادن این کار نداشتم.
اولین اقدام خداوند
در آن زمان مغازه کناری من خدمات کامپیوتری بود که ملزومات مصرفی کامپیوتر مثل موس و کیبورد و … می فروخت و صاحب اون فروشگاه کارمند دانشگاه بود و فقط بعد از ظهرها خیلی دست و پا شکسته مغازه را باز می کرد.
یک روز عصر که برای باز کردن مغازه اومده بود، از جلوی مغازه من رد شد. ناخودآگاه و بدون برنامه قبلی بعد از سلام کردن او را صدا زدم و درباره اینکه می خوام سایت فروش ابزار و یراق تاسیس کنم به او گفتم.
گفت ایده خیلی خوبیه و اتفاقا تا حالا برای چند نفر سایت راه اندازی کرده است.
من از شنیدن این حرف تعجب کردم چون اصلا فکرش را نمی کردم این فرد قادر به انجام این کار باشه و با اینکه چند سال بود این فرد را می شناختم ولی هیچ وقت درباره این موضوع حرفی از این فرد نشنیده بودم.
اینجا بود که باور کردم خداوند به محض اینکه من برای تحقق آرزوی خودم اقدام کنم برنامه الهی خودش را اجرا کرده و کارها را برای من آسان می کند.
فردای آن روز این فرد تمام کارهای لازم برای داشتن سایت را برای من انجام داد و یک آدرس اینترنتی به من داد و گفت آقای عطار سایت شما آماده شده و می تونید محصولات را بهش اضافه کنی.
من شوکه شده بودم که چطور به این سرعت ایده داشتن سایت اینترنتی برای من به واقعیت تبدیل شد.
آدرس سایت را در مروگر گوگل وارد کردم و دیدم یک سایت باز شد به اسم ابزار و یراق عطار.
از دیدن این صحنه لذت بردم و خدا را شکر کردم که چقدر زود همه کارها را برای من انجام داد و من صاحب سایت اینترنتی شدم.

استمرار برای بهبود تحقق آرزو
چالش بعدی این بود که سایت باز می شد ولی اطلاعاتی که من دوست داشتم یا نیاز داشتم در سایت نبود و همه تصاویر و نوشته ها به صورت پیش فرض قرار داده شده بود که باید با مطالب مورد نظر من جایگزین می شد.
شروع کردم به تحقیق در اینترنت که چطور باید اطلاعات را وارد سایت کنم.
ساعت ها وقت صرف کردم و جلسات آموزشی را انجام دادم و در حد خیلی جزئی تونستم مطالب در سایت وارد کنم.
با اینکه از انجام همان چند حرکت ساده بسیار خوشحال بودم اما کافی نبود و چیزهای خیلی زیادی بود که باید هنوز یاد می گرفتم و چون به صورت اصولی و گام به گام مطالب آموزشی وجود نداشت و من هم پراکنده در هر سایت یه چیزهایی می خوندم نمی تونستم بیشتر از این با تحقیق و پیگیری کار کردن با سایت را یاد بگیرم.
چند روز به همین شکل گذشت و من در تلاش برای یادگیری بودم. و به این فکر می کردم که کاش یه جایی بود که می تونستم برم کلاس حضوری اما کار مغازه این فرصت را بهم نمی داد و از طرفی می دونستم که در کلاسهای آموزشی خیلی مسائل حاشیه ای گفته می شه که مورد نیاز من نیست.
من دوست داشتم که شرایطی فراهم می شد تا فقط چیزی که نیاز من برای کار کردن با سایت هست را یکی بهم یاد می داد.

دومین اقدام خداوند
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: یک روز بعد از ظهر برادر من برای دیدم به مغازه آمد.
در لابلای صحبت های روزمره درباره تاسیس کردن سایت اینترنتی با برادرم صحبت کردم و سایت را بهش نشون دادم و گفتم که خیلی کار داره و تازه شروع کردن به یادگیری ولی خیلی سردرگم هستم که باید چطور مراحل یادگیری را دنبال کنم.
برادر من کارمند آب و فاضلاب روستایی بود و فردای اون روز در محل کار کامپیوتری که باهاش کار می کرده با مشکل مواجه می شه و فردی که مسئول پشتیبانی فنی کامپیوترهای اداره بوده برای تعمییر به اتاق کار برادرم می ره و مشغول رفع مشکل میشه.
در حین انجام کار و صحبت کردن، برادرم درباره اقدام من جهت تاسیس سایت و علاقه ام به یادگیری کسب و کار اینترنتی به برای این فرد صحبت می کنه و اون فرد خیلی تعجب می کنه که یه نفر در شهر دزفول داره سایت فروش ابزار و یراق تاسیس می کنه.
به برادرم میگه که من چند سال در یک شرکت بزرگ در شهر قم پشتیبانی سایت اینترنتی را انجام دادم و به انجام این کار کاملا مسلط هستم و اگه برادرت دوست داره می تونم بهش کمک کنم که بتونه با سایتش کار کنه.
برادرم با من تماس گرفت و موضوع را مطرح کرد و من خیلی خوشحال شدم و بلافاصله گفتم حتما می خوام یاد بگیرم و اتفاقا خیلی هم مشتاق هستم و شماره اون فرد را به من داد.
با اون فرد تماس گرفتم و داستان را براش تعریف کردم و اون فرد گفت که چند جلسه به شکل حضوری میاد مغازه من و کار کردن به سایت را به من آموزش می ده.

یعنی من با شنیدن این خبر تو ابرها بودم و خدا را شکر می کردم که چقدر ساده و بدون اینکه من کاری انجام بدم چیزی که نیاز من برای تحقق آرزوم هست را به سمت من می فرسته.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: در اولین جلسه آموزشی متوجه شدم که این فرد پشتیبان یکی از معتبرترین سایت های نرم افزایی بوده که خودم همیشه از این سایت برنامه ها را دانلود می کردم یعنی کاملا حرفه ای و مسلط به این کار بود.
ظهرها که باید می رفتم خونه، نمی رفتم و درب مغازه را می بستم و این فرد هر روز حدود ۲ ساعت درباره چگونه کار کردن با سایت به من آموزش می داد.
و من با اشتیاق تمرینات را انجام می دادم و چند روز به همین شکل گذشت و من یواش یواش کار کردن با سایت و اینکه چطور عکس و مطالب و منوها و قیمت ها و هرچی لازم بود را در سایت ایجاد کنم را یاد گرفتم.
بعد از چند روز برگزاری کلاس خصوصی آموزشی هرچقدر از این فرد درخواست کردم که هزینه برگزاری این کلاس ها را اعلام کنه تا پرداخت کنم قبول نکرد و گفت کار من چیزه دیگه است ولی چون برادرت گفت که علاقه به سایت داری و دیدم سایت را هم تاسیس کردی دوست داشتم به همشهری خودم کمک کنم.
این کار خداست که وقتی برنامه های الهی برای تحقق آرزوها را اجرا می کنه نتیجه اون بسیار فراتر از انتظار فرد خواهد بود.
دقت کنید من چند روز بعد از اینکه خواسته داشتن کسب و کار اینترنتی را به خداوند عرضه کردم و بعد از اینکه اشتیاق خودم را نشون دادم و اولین قدم که فکر کردن به این بود که چه کاری می تونم برای تحقق خواستم انجام بدم درهای رحکت خداوند باز شد.
توسط دستان خداوند که هر کدام به شکل خاص وارد زندگی من شدند من هم صاحب یک سایت شدم و هم نحوه کار کردن با سایت را یاد گرفتم به شکل کاملا رایگان و به راحت ترین شکل ممکن که حتی لازم نبود به کلاس آموزشی برم و در مغازه خودم توسط یک فرد کاملا حرفه ای آموزش دیدم.
بیش از شش ماه تمام وقت آزادم در طول روز را صرف وارد کردن اطلاعات و تهیه عکس ها و کامل کردن سایت ابزار و یراق عطار کردم و تقریبا سایت آمده شده بود و ظاهر و عملکرد قابل قبولی داشت.

سومین اقدام خداوند
در این مرحله از مسیر تغییر کردن بود که ایده لاغر شدن با قدرت ذهن در من شکل گرفت و مصمم شدم که این موضوع را اجرا کنم و با قدرت ذهنم لاغر بشم.
باز هم در اون لحظه هیچ ایده و اطلاعی درباره چگونگی انجام این کار نداشتم اما دیگه طریقه هدایت شدن و باز شدن درهای رحمت خداوند برای تحقق آرزوها را تجربه کرده بودم و به همان شکل که برای تحقق آرزوی سایت اینترنتی اقدام کرده بودم برای تحقق رویای لاغری با ذهن نیز عمل کردم.
روزها درباره خواسته خودم می نوشتم.
اینکه چرا می خواهم لاغر شوم.
چرا می خواهم با استفاده از قدرت ذهنم لاغر بشم.
حتی درباره این موضوع می نوشتم که از خدا انتظار دارم که همانطور که خیلی ساده و راحت همه کارها برای تحقق رویای سایت را انجام داد برای تحقق رویای لاغری هم من را کمک کند و البته ایمان داشتم که اینگونه خواهد بود.
بعد از تعیین خواسته لاغری با ذهن به این فکر کردم که خوب، برای اولین قدم من چه کاری می توانم انجام دهم؟
اولین ایده این بود که از این به بعد هر کتابی در زمینه قانون جذب می خوانم یا هر فیلم و مطلب آموزشی که تماشا می کنم تمرینات آن را به تمرینات مربوط به لاغری تغییر داده و آنها را انجام دهم.
به عنوان مثال وقتی در کتاب یا فیلم آموزشی درباره اینکه اگر می خواهید ثروتمند شوید باید احساس ثروتمند شدن داشته باشید یا سعی کنید درباره اینکه اگر ثروتمند شوید چگونه خواهید بود فکر کنید و درباره آن بنویسید تا باور ثروتمند شدن در ذهن ناخودآگاه شما ایجاد شود، من این تمرین را برای لاغری انجام می دادم.
درباره مزایای لاغر شدن می نوشتم و اینکه چه احساسی خواهم داشت و چه تغییر و دگرگونی در زندگی من ایجاد خواهد شد می نوشتم.
اینکه اگر لاغر بشم از خریدن و پوشیدن لباس های رنگ شاد چه احساسی خواهم داشت می نوشتم.
اگر لاغر بشم چه تغییری در اعتماد به نفس و احساس شادی و رضایت من از زندگی ایجاد خواهد شد.
به شکل های مختلفی درباره مزایای لاغری می نوشتم و هرچه بیشتر می نوشتم اشتیاق و انگیزه من برای لاغر شدن بیشتر میشد.

ماه ها به همین شکل گذشت و در کنار کار کردن روی سایت ابزار و یراق تمرینات لاغری با ذهن را انجام می دادم و ایده های مختلف برای انجام تمرینات ذهنی برای لاغر شدن را اجرا می کردم.
در این مدت هم به شکل های معجزه وار که البته می دانستم همه آنها برنامه های الهی است که در جهت برآورده کردن آرزوی لاغری من می باشند به کتابها و مطالبی هدایت می شدم که ایده های کارآمدتری برای لاغری با ذهن بود و به شکل قدم به قدم تمرینات موثرتری برای تنظیم ذهن ناخودآگاه برای لاغر شدن انجام می دادم که شرح کامل این تمرینات در دوره ورود به سرزمین لاغرها به طور مفصل توضیح داده شده است.
بعد از حدود ۱۵ ماه نشانه های لاغری در جسم من از طریق دیگران مشاهده شد. کم کم افرادی که بعد از مدتی من را می دیدند می گفتند که رضا چیکار کردی لاغر شدی؟! بعضی ها می گفتند احساس می کنم نسبت به قبل لاغر شدی! و این شروع نشانه های تحقق آرزوی لاغری من بود.
با اشتیاق و انگیزه بیشتری به مسیر خودم ادامه دادم و در مدت کوتاهی نتایج جسمی من واضح و واضح تر شد به طوری که هرکس مرا می دید از لاغر شدن من تعجب می کرد و بلافاصله درباره روشی که برای لاغری استفاده کرده بودم از من سوال می کردند.
به همه می گفتم که با روش لاغری با ذهن لاغر شده ام اما هیچکس باور نمی کرد چون اصلا نمی دانستند این چه روشی است و چطور می شود با ذهن لاغر شدن. جالب اینکه خودم هم نمی دانستم که چطور باید این موضوع را شرح بدم چون برای بار اول بود که بدون رژیم و ورزش لاغر شده بودم و خودم هم نمی دانستم روند لاغری من چگونه بوده است که آن را برای دیگران توضیح بدم.
بعد از چند وقت یکی دو نفر از اطرفیان من که اضافه وزن داشتند علاقمند به اطلاع از روش لاغری با ذهن شدند و از من درباه چگونه لاغر شدن با ذهن سوال می کردند.

چهارمین اقدام خداوند
خیلی برای آنها توضیح می دادم ولی متوجه نمی شدند تا اینکه این ایده در ذهن من شکل گرفت که به جای توضیح دادن نوشته ها و تمریناتی که انجام داده ای را به آنها هم بگویم تا انجام دهند و به این شکل خودبخود لاغری با ذهن را یاد خواهند گرفت.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: گروهی در تلگرام تشکیل دادم و من به همراه دو نفر از علاقمندان به لاغری با ذهن عضو این گروه شدیم.
هر روز درباره تمریناتی که انجام داده بودم و کلا لاغری با ذهن مطالبی را به شکل نوشتاری در گروه منتشر می کردم.
یکی از دوستان من که اتفاقا کاملا متناسب بود جهت کنجکاری از من خواست که او را عضو گروه کنم تا ببیند من دارم چه کاری انجام می دم.
این فرد را عضو گروه کردم.
اتفاقا برادر این فرد هم مرا می شناخت و در یک مکالمه تلفنی وقتی دوست من درباره لاغر شدنم و اینکه ادعا می کنم با ذهنم لاغر شده ام صحبت کرده بود او نیز کنجکاو شده بود و توسط برادرش عضو گروه لاغری با ذهن شد و گروه ما پنج نفره شد.
چند روز به همین شکل گذشت تا اینکه برادر دوستم که تهران زندگی می کرد و اصلا با من در ارتباط نبود درباره موضوع لاغری با ذهن با همسرش که اتفاقا اضافه وزن دارد و سالهاست برای لاغر شدن تلاش می کند صحبت می کند و به او پیشنهاد می دهد که عضو گروه بشه و نوشته های من را مطالعه کند، شاید بتونه سر در بیاره که من چی می گم.
البته به همسرش گفته بود که این فرد را می شناسم و خودش چاق بوده و الان لاغر شده و همین تایید برادر دوستم باعث میشه تا همسرش کنجکاو بشه که لاغری با ذهن چیه و عضو گروه شد.
آن خانم چندتا از نوشته های من در گروه چند نفره را می خواند و احساس خوبی پیدا می کنه و براش جالب و جدید می یاد.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: از سر شوق که انگار راه جدیدی برای لاغری پیدا کرده لینک گروه چند نفره ما را در یک گروه خانوادگی که تعداد اعضای زیادی داره قرار میده و میگه که این گروه درباره لاغری هست و صاحب این گروه را می شناسه که خودش چاق بوده و از این روش لاغر شده و حالا داره به بقیه آموزش میده.
در طی چند ساعت گروه چند نفره ای که برای توضیح لاغری با ذهن تاسیس کرده بودم به بالای صد نفر عضو رسید. صد نفری که همه مشتاق یادگیری لاغری با ذهن بودند و این سرآغاز تحول در زندگی من و برآورده شدن آرزوی داشتن کسب و کار اینترنتی من بود.

واضح تر شدن برنامه الهی من
بعد از مدت کوتاهی به این نتیجه رسیدم که سایت ابزار و یراق اون چیزی نیست که من دوست دارم داشته باشم بلکه دوست دارم کسب و کار اینترنتی من در جهت علاقه اصلی من که لاغری است باشه و به همین دلیل سایتی که چندین ماه شبانه روز براش زحمت کشیده بودم را پاک کردم و مشغول آموزش لاغری با ذهن در تلگرام شدم.
در پیروی از برنامه الهی من جهان به این شکل رقم خورد که: چند سال به همین شکل سپری شد و به لطف خدا اعضای اون گروه چند نفره به حدود دو هزار نفر رسید و در طی این چند سال افراد زیادی نتایج شگفت انگیزی کسب کردند و روز به روز اشتیاق و انگیزه من برای ادامه دادن و گسترش لاغری با ذهن بیشتر شد تا روزی که این ایده در ذهن من شکل گرفت که سایت آموزشی لاغری با ذهن را تاسیس کنم.
اما این بار دیگر شرایط تاسیس سایت تناسب فکری با سایت ابزار و یراق کاملا متفاوت بود چون من از سالها قبل کار کردن با سایت را یاد گرفته بودم و همه تمرینات و آزمون و خطاها را قبلا روی سایت ابزار و یراق انجام داده بودم.
همین امر سبب شد که سایت تناسب فکری در مدت خیلی کمتر و به شکل خیلی بهتری شروع به کار کرد و در همان سالی که تلگرام در ایران فیلتر شد من از چند ماه قبل سایت تناسب فکری را تاسیس و آماده کرده بودم و فیلتر شدن تلگرام هیچ خللی در روند رشد لاغری با ذهن ایجاد نکرد.
من بر اساس برنامه الهی خودم حرکت کرده بودم و هرآنچه برای تحقق آرزوی داشتن کسب و کار اینترنتی نیاز داشتم در زمان مناسب به بهترین شکل در مسیر زندگی من قرار می گرفت و من فقط از این فرصت ها استفاده می کردم.
قدم به قدم حرکت کردم. ابتدا ایده تاسیس سایت ابزار و یراق را اجرا کردم. حدود یک سال بعد ایده لاغری با ذهن به من الهام شد و حدود ۲ سال بعد سایت مشغول آموزش لاغری با ذهن در تلگرام شدم و تقریبا دو سال بعد از آن سایت تناسب فکری که رویای اصلی من بود ولی در ابتدا به شکل سایت ابزار و یراق شکل گرفته بود به واقعیت همیشگی من تبدیل شد.

لزوم داشتن آرزو در زندگی
برای لذت بردن از زندگی باید هدف یا آرزو داشته باشید. آرزویی که مشتاق برآورده شدن آن باشید.
آرزویی که واقعا با برآورده شدنش تحول و دگرگونی در زندگی شما ایجاد شود.
اگر آرزوی شما دارای این شرایط و ویژگی ها باشد از فکر کردن به آن لذت می برید و هرگز خسته نمی شوید.
از اینکه برای تحقق آرزوی خود قدم بردارید احساس شادی و رضایت خاطر دارید.
قدم برداشتن می تواند مطالعه کردن درباره آن آرزو باشد. قدم برداشتن می تواند صحبت کردن درباره آرزوی خود با فرد مناسب و یا حتی نوشتن درباره آن برای خداوند باشد.
باید از طریق نوشتن و صحبت کردن بر آرزوی خود متمرکز شوید تا ارزش این آرزو و خواسته بیشتر و بیشتر شود و پیام شما مورد تایید خداوند قرار گرفته و برنامه الهی برای تحقق آرزوی شما طرح و به شما عرضه شود.
در اجرای مراحل بعدی دیگر شما تنها نیستید. بلکه خداوند را به عنوان مدیر برنامه الهی خود همراهتان دارید و در بهترین زمان بهترین تصمیم و ایده ها را به سمت شما جاری می کند.
شما فقط کافی است به ایده های الهامی خود عمل کنید. این ایده ها بسیار ساده هستند و با شرایط فعلی تان می توانید آنها را انجام دهید.
فقط لازم است به برنامه الهی خود ایمان داشته باشید و تصور نکنید چرا چند روز گذشت ولی اتفاق خاصی رخ نداد.
اینگونه فکر نکنید که آرزوی من خیلی بزرگ است و این حرکت ها یا اقدامات کوچک چه فایده ای دارد؟
خواسته یا آرزوی من نیاز به چقدر پول و سرمایه دارد و من هیچ پولی ندارم و چگونه قرار است این پول به من داده شود؟!
هرگونه فکر کردن به چطور و چگونه اجرا شدن برنامه الهی برآورده شدن خواسته و آرزویتان باعث ایجاد اختلال در روند اجرای برنامه الهی تان می شود.
بنابراین بدون مقاومت هر اقدامی که فکر می کند در مسیر تحقق آرزویتان است را با اطمینان و اشتیاق انجام دهید هرچند که به نظر خیلی کوچک و بی تاثیر باشد.
برنامه الهی با برنامه های دنیایی بسیار متفاوت هستند و نتایج آنها نیز فراتر از انتظار زمینیان است.
به برنامه الهی خود ایمان داشته باشید و حرکت خود را آغاز کنید.
تمرین:
۱- با توجه به آگاهی های این جلسه درک و برداشت خود برای ادامه زندگی را شرح دهید.
۲- تاکنون در زندگی چه اهدافی را تعیین و به آن رسیده اید؟ بزرگ یا کوچک بودن ندارد، هر هدفی که تعیین کرده و به آن رسیده اید را شرح دهید.
۳- روزهایی که مشغول رسیدگی به اهداف خود بوده اید با چه حال و احساسی زندگی می کردید، درباره ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن در اون دوران شرح دهید.
۴- لیست آرزوهای خود در فایل مقدمه را مرور کنید و سعی کنید از نظر خداوند مسیر رسیدن به خواسته های خود را به شکل ساده ترسیم کنید. به این معنی که اگر شما خدا بودید چگونه به ساده ترین شکل ممکن این خواسته ها را برای بنده خود برآورده می کردید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.41 از 92 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



من نمیدونم چی بگم…بنظرم شما زبان خداوند هستید…بهتون ایمان دارم…
میتونم بگم تمام مطالبتون رو خوندم و واقعا نمیدونم چی بگم زبونم قاصره…
نشان های دریافت شده
سلام به همگی با خوندن این مطلب احساس میکنم چقدر زندگی راحته و این ما هستیم که سختش میکنیم من وقتی ۱۷ سالم بود یه معلم روان شناسی داشتیم اون موقع اون در مورد تلپاتی صحبت کرد و پراکنده در مورد قانون جذب گفت نه اینکه کلمه ی قانون جذب رو به کار ببره و من از همون موقع به قانون جذب اعتقاد داشتم و اگر چیزی یاد میگرفتم انجام میدادم و موفق بودم ولی هیچ وقت پیوسته نبود تو این قسمت که استاد گفتن دنبال برنامه ی الهی تون باشید من یکی از آرزوهام واقعا اینکه که قانون جذب رو به دانش آموزان یاد بدم یادم اون موقع من فقط عبارت تاکیدی میساختم یا تجسم که از تجسم خیلی نتیجه ی معجزه گونه ای گرفتم و این که من امروز توی این سایت هستم و میخوام با قدرته ذهنم متناسب بشم به خاطر معلمی بود که بیست و اندی سال پیش در مورد قانون جذب صحبت کرد من به برنامه الهی ایمان دارم خدایا ایمان دارم میدونم که این آرزوی من خیلی راحت برآورده میشه ممنون از همگی
باسلام خدمت شما استاد عزیز
خیلی برام جالب بود که ر برنامهریزی و هدف گذاری نداشته باشیم جهان هستی ما رو بیکار رها نمیکنه و خودش در جهت زندگیمون برای ما برنامه و هدف قرار میده،
مثلاً بعضی آدمها رو دیدم که همیشه میگن کار دنیا تموم نمیشه و هر چقدر که کار میکنیم کارمون اسمی هم نداره اما تموم شدنی نیست،
نظرم اینجور آدمها چون برنامهریزی روزانه و روتین و استایل درستی ندارند یشه درگیر دغدغههای کوچیکی هستند که اگر با نظم و برنامهریزی انجام بشه اونا رو خسته نمیکنه،
و مهمترین چیز در زندگی هدف داشتن و برای هدف تلاش کردن است من از زمانی که زندگیم رو هدف گذاری و برنامهریزی کردم تونستم همیشه با کیفیت خوبی از روزهای خودم برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم،
خواستههایی که همیشه در گذشته میخواستم اما خوب هیچگاه باور نداشتم که میتونم با نوشتن یا حرف زدن درباره خواسته یا هدفم به راحتی با هم زمانیها به اون دست پیدا کنم،
مثلاً یکی از هدفهای من این بود که همیشه سلامتی داشته باشم و ترس از خوردن غذاها رو کنار بزارم و با حس خوبی غذا بخورم و نگران این نباشم که بعد از خوردن غذا درد یا مریضی سراغ من بیاید،و از زمانی که باور کردم و برنامهریزی گذاشتم برای این موضوع و قدرت را از غذاها گرفتم و به ذهنم دادم من این مدت هیچگاه دچار مشکلی نشدم،
مثلاً یکی دیگه از رسیدن به هدفهای من که شاید کوچیک بوده اما وسایل و لوازم مورد نیاز برای بهتر و بیشتر لذت بردن اتاقم بوده همیشه دوست دارم اتاق زیبایی داشته باشم چراغ داشته تخت راحت و یک محیط امن که بشینم و به فایلهای خوب خودم گوش بدم،
و تقریباً نصف همه این اهدافم رو اجرایی کردم با کمک خداوند و اونا رو تجربه دارم میکنم،
پس باید در زندگیمون برنامهریزی و هدف گذاری داشته باشیم و اول از همه مهمتر بود اینکه انسانی آگاهتر باشم تا بهتر با شرایط زندگی خودم رو سازگاری بدم و انسانی آرامش بخش و راحت باشم شادی تولید کنم و خودم را دوست داشته باشم،
همه چیز دست به دست هم میدهند تا ما به اون برنامهریزی که توی ذهنمون داریم یا گاهی توی دفترم برای خدا مینوشتم انجام بشه،
و من اینطوری بود که به برنامهریزی خداوند در زندگیم ایمان آوردم،
مثلاً همین چند روز پیش فقط یک جمله در دفتر خودم نوشتم و با خدا در ذهنم حرف زدم که برای بهتر راه رفتن و بیشتر لذت بردن کفش جدیدی رو دوست دارم امتحان کنم و داشته باشم و به اون دست پیدا کردم،
شاید خیلی کوچیک به نظر بیاد اما برای خدا فرقی نمیکنه خواسته خواسته است من براش برنامهریزی کردم وقت گذاشتم و دنبالش رفتم چندین مغازه رو گشتم که به اون کفش مورد نیازم که هم نرم و هم راحت باشه دست پیدا کنم،
ولی الان که نگاه میکنم قبل از اون خیلی احساس خوبی داشتم برای همین راحتتر برای من اتفاق افتاد،
پس اگه با شوق و ذوق زندگی خودمون رو برنامهریزی کنیم و به هدفهامون فکر کنیم میتونیم راحتتر بهش برسیم وقتی که حس خوبی داشته باشیم و به قدرت اراده خداوند ایمان داشته باشیم که همه چیز با برنامهریزی و هدف گذاری ما در زندگی با کمک خداوند پنجم میشه فقط کافیست که همزمانیها ایجاد بشن و ما در مسیر هدایت اون هدف قرار بگیریم،
بعد میبینیم که چقدر راحت به آرزوها خواستهها و هدفهامون در زندگی میرسیم و دیگه احساس نمیکنیم که چقدر کار دنیا سخته چقدر همش باید خستگی بکشیم و کار انجام بدیم،
دیگه راحتیم از زمانی که برنامهریزی داریم کیفیت زندگی بهتری رو تجربه میکنیم،
باتشکرازشما
نشان های دریافت شده
سلام خداروشکرمیکنم منو تواین مسیرقرارداده وخیلی خوشحالم وازخدای خودم تشکرمیکنم من دوست دارم اندام متناسب داشته باشم ودرامدیی داشته باشم مستقل باشم وخانه خوب وماشین خوب درامدهمسرم خوب بشه فرزندم سالم ودراینده موفق بشه زندگیم خوب وخوش باشه بدورازامواج منفی خدایامن به معجزات ایمان دارم
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
خدایا شکرت که هدفگذاری میکنم و تو هم منو به بهترینها هدایت میکنی.
یکی از هدفهام اینه که بتونم کسب و کار دوم رو راه بندازم.هدفم بعدیم اینه بتونم وزن کم کنم و متناسب بشم.هدف بعدیم اینه بتونم با ایده های راهساز خداوند باردار بشم اونم دوقلو،وای چ شود.الهی شکر از این ایده ها و آرزوها.خدایا میدونم مدیر برنامه ی خوبی هستی بهت ایمان دارم و تمام امور رو به تو میسپارم.در بهترین زمان و بهترین مکان بهم میگی بفرمایید آماده شد.لذت ببر.خدایا شکرت که توی ابن سایت هستم و با این فایلهای بینظیر آشنا شدم
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد عطار روشن گرامي
تمرین:
۱- با توجه به آگاهی های این جلسه درک و برداشت خود برای ادامه زندگی را شرح دهید.
بخش”لزوم داشتن آرزو در زندگی” انقدررررر براي من كليك كرد كه دوست دارم همه بخش هاش رو كپي كنم و اهميت اين بخش رو در متنم بيارم ولي استاد بيشتر تاكيد دارن متن رو كپي نكنيم…
يكي از مهمترين جملاتش رو اضافه ميكنم به متن:
باید از طریق نوشتن و صحبت کردن بر آرزوی خود متمرکز شوید تا ارزش این آرزو و خواسته بیشتر و بیشتر شود و پیام شما مورد تایید خداوند قرار گرفته و برنامه الهی برای تحقق آرزوی شما طرح و به شما عرضه شود.
من درباره مزاياي نوشتن زياد شنيده بودم ولي اين چيزي كه استاد درباره نوشتن آرزو ها گفتن انگار يه حلقه مفقوده رو برام روشن كرد تا ايمانم به نوشتن هام بيشتر بشه …مينوشتم هميشه ولي با اين ايمان نه…فقط چون شنيده بودم بنويسيد خوبه ، مينوشتم.
قدم برداشتن می تواند مطالعه کردن درباره آن آرزو باشد.
قدم برداشتن می تواند صحبت کردن درباره آرزوی خود با فرد مناسب
و یا حتی نوشتن درباره آن برای خداوند باشد.
هميشه شنيده بودم يك گام عملي براي خواستتون برداريد…ولي اين كه اون گام همينقدر ميتونه ساده باشه، خود بخود حس شيرين مفيد بودن رو با هر اقدامي هرچند از نظر ما كوچك رو بهم ميده.
با اين اطلاعات ادامه زندگي و رسيدن به آرزوهام رو دست يافتني تر ميبينم
۲- تاکنون در زندگی چه اهدافی را تعیین و به آن رسیده اید؟ بزرگ یا کوچک بودن ندارد، هر هدفی که تعیین کرده و به آن رسیده اید را شرح دهید.
يادمه تازه مهاجرت كرده بودم و هميشه ميرفتم سايت هايي كه فروش آنلاين دارن رو نگاه ميكردم ميرفتم روي اسم فروشنده هايي كه مثلا توي آمازون ميفروختن كليك ميكردم و هميشه با خودم فكر ميكردم اينا چطور شروع كردن؟
با خودم ميگفتم فروش آنلاين توي همچين وب سايت هاي معتبري چقدر براي يه مهاجر سخته ..
توي يه دفتري همين متن بالا رو نوشتم … چند وقت بعدش ايده اينكه از كجا شروع كنم و چطور شروع كنم به فروش آنلاين در اون وب سايت ها بهم داده شد و من شروع كردم كتاب هاي درسي خودم رو كه ديگه لازمشون نداشتم رو گذاشتم براي فروش…هنوز آموزش نديده بودم چطور بايد شروع كنم…فقط ترسام ريخته بودن و شروع كردم…يواش يواش در طي مسير اجناس ديگري براي فروختن اضافه كردم و تا الان كه ديگه كلا تصميم گرفتم اون شغل رو عوض كنم …چون مثل استاد كه منم به يك تضاد خوردم …و اونم اينه كه دوست دارم شغلم صد درصد آنلاين باشه ..الان فروشم آنلاين هست ولي تهيه اجناس و انبارداري و ارسال به عهده خودم هست…كه به اميد الله ميخوام شغلم رو تغيير بدم و صد در صد آنلاين باشه …من باشم و يه كامپيوتر ..هر جاي دنيا.
۳- روزهایی که مشغول رسیدگی به اهداف خود بوده اید با چه حال و احساسی زندگی می کردید، درباره ذوق و شوق و انگیزه زندگی کردن در اون دوران شرح دهید.
وقتي اون شغلم رو شروع كردم بسيار خوشحال بودم..و اعتماد به نفس زيادي داشتم به اين دليل كه در كشوري ديگر غير از ايران شغلي دارم كه براي خودم هست…چون خواسته من اين بود كه بيزنس خودم رو داشته باشم و خوب فروش اينترنتي در خارج از ايران و در آمريكا كه من هستم خيلي مرسوم هست…همون سال اول گفتم حالا كه اين پتانسيل اينجا هست و انقدر مردم راحتن با خريد اينترنتي چرا من يادش نگيرم و انجامش ندم…و با توكل به خدا شد…
شروع اون كار براي من سخت بود …تهيه اجناس…پيدا كردم منابعي كه بشه اجناس رو ارزانتر خريد…اينكه اجناس مورد پسند مشتري ها باشه…چون دنياي بزرگي هست براي فروش آنلاين..اون موقع درباره قوانين زياد نميدونستم تازه داشتم هم قوانين جهان هستي رو ياد ميگرفتم هم كارم رو شروع كرده بودم به همين دليل باور داشتن به وجود رقبا…
يادمه در كلاسي ثبت نام كردم براي فروش آنلاين و ديدم اونجا فقط از اينكه از رقبا عقب نمونيد …چطور بازار رو از رقيب بگيريد…چطور جنسي بخريد كه رقباي كمتري داشته باشيد…اگر جنسي داريد كه رقيب زياد داريد چطور اون رو بفروشيد…
و مسايلي از اين دست خيلي صحبت ميشد.
يكسال گذشت در بودنم در اون دوره…همچنان هم داشتم قوانين جهان هستي رو آموزش ميديدم، يه روز از كلاس پرسيدم من اين جنس رو دارم به نظرتون چه قيمتي براش بزارم…عكس جنس رو براشون فرستادم..اتفاقا از اون جنس فقط يه دونه خريده بودم و همون لحظه ايميلي از يك مشتري گرفته بودم كه توضيحاتي درباره همون يه جنس ميخواست
حالا چزا از اون كلاس پرسيدم؟
چون اونا قبلا خيلي درباره اينكه اين نوع جنسي كه من دارم فلان جور باشه خوبه براي فروش …بهمان جور باشه خوب نيس و و اينا…حرف زده بودن
منم يادم بود اون حرفاشون
خلاصه عكس جنس رو كه فرستادم توي كلاس آنلاينمون و گفتم نظرتون رو بديد
فكر ميكنيد اونا چي گفتن؟
گفتن اين يه دلار هم نمي ارزه اصلا نزار براي فروش
من همون لحظه گفتن نه اينا ميدونن نه من
فقط خدا ميدونه و بس
و همون يه ساعت بعدش همون مشتري همون جنس رو ازم من خريد فك كنم 15 دلار
دقيق يادم نيس
چقدرررر هم رضايت داشت بعدش اومد نظر مثب برام نوشت توي وب سايت و گفت فروشنده خوبيه و از اين حرفا
۴- لیست آرزوهای خود در فایل مقدمه را مرور کنید و سعی کنید از نظر خداوند مسیر رسیدن به خواسته های خود را به شکل ساده ترسیم کنید. به این معنی که اگر شما خدا بودید چگونه به ساده ترین شکل ممکن این خواسته ها را برای بنده خود برآورده می کردید.
خواسته هام:
1.خواسته اولم اگر خدا بودم همونطور كه شبها ميخوابم موهام رشد ميكنه …شبها ميخوابم خون در تمام قسمت هاي بدنم در جريانه …و هزاران دليل ديگه ..به راحتي ميتونه چربي هاي اضافي رو به اضافه باورهايي درباره اضافه وزن رو با يه حركت شيفت دليل كنه…
منظورم اين نيست كه صب بيدار بشم متناسب شده باشم…
منظورم اينه همانطور كه ما ميخواهيم خونه تكوني كنيم ممكنه يه هفته طول بكشه ممكنه يه ماه طول بكشه ولي ما نهايتا ميدونيم خونمون تميز ميشه …همونطور هم براي من ميتونه به راحتي اتفاق بيوفته …چه بسا كه دارم ميفهمم اين تغيير شروع شده
2.همونطور كه بدون كلاس رفتن و آموزش ديدن يه روزه شغل قبلي ام رو استارت زدم و ترس ها رو محو كرد درون من، همونطورم شغل جديد رو ميتونه در يك روز برام استارت بزنه و من در طي مسير هم پول ميسازم هم آموزش ميبينم…
3.چون در همين شغل فعليم هم با خدا قرار داد بستم و گفتم ميخوام صد درصد آنلاين كار كنم و مثل استاد دلايلم رو تقيريبا نزديك به دلايل استاد نوشتم، خدا هم دوست داره من بيشتر شاد باشم و مثل اب خوردن اين شغلم رو به پايان ميرسونه…ميدونم خدا و جهان هستي و قوانين جهان هستي با تمركز تكه تكه مخالف هستن به همين دليل خدا زودتر تمركز من رو يه جا ميزاره روي شغل جديدم…
سپاس استاد
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان.
سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان.
۱,برای ادامه زندگی باید هدف داشته باشیم وگرنه دنیا هزارجور مشکل را سر راهمون قرار میدهد. چونکه سیستم جهان هستی رو به حرکت و گسترش هست و امکان ندارد که کسی ثابت بماند برای امدن به این دنیا هرکسی هدفی داشته و خدای مهربان هیچ چیز را بی حکمت نیافریده است اگر حرکت نکنی به سمت هدفی مجبور میشوی به سمت مشکلات حرکت کنی پس هدف داشته باشیم.
۲,هدفهای من در زندگی:کم کردن وزنم که رسیدم البته بازگشت که شرحش در اینجا نیست. گرفتن گواهینامه در هجده سالگی، یاد گیری آهنگ های مختلف در موسیقی، هدف های روزانه ای که برای خودم دارم از جمله کار کردن روی سایت تناسب فکری، روی ثروتمند شدن. عروسک های مختلفی که بافتم. خرید دوچرخه و ماشین ظرفشویی رفتن به مسافرت و….
۳,در زمینه موسیقی اینطوری بودم که انگار دارم بزرگترین کنسرت جهان را اجرا میکنم و شروع به تمرین ان اهنگ با ذوق میکردم و تصور میکردم جمعیت دورم هستند و تشویقم میکنند و من عالی مینوازم. درباره گواهینامه هر روز اینو میدیدم که پشت فرمون ماشین خودم نشستم و دور دنیا را میگردم. درمورد لاغری لباس های عالی را در ذهن خود تجسم میکردم. درمورد دوچرخه اینکه دارم با گروه های دوچرخه سواری دوچرخه بازی میکنم و حس و حال عالی و….
4,خواسته اولم رسیدن به وزن پنجاه و شش کیلوگرم بود:کمک میکردم بهتر اگاهی های دوازده قدم را درک کند. و پول خرید ورود به سرزمین لاغرها و زمان کافی برای کار کردن روی دوره را بهش میدادم و حسابی کمک میکردم این اگاهی ها را درک و عمل کند.
خواسته دوم:خرید سه دوره از سایت دوست دیگری که پول آنها هم به صورت یکجا بهش واریز میکردم و میگفتم بنده ی من برو حالشو ببر بخر کار کن رشد کن چون با رشد تو منم بیشتر خوشحال میشم.
داشتن ماهی در حال حاضر پنج الی شش میلیون درامد: میگفتم تو روی باورهای ثروتت کار کن بقیشو بسپر به من البته از راه موسیقی و داستان نویسی هم این امکان را فراهم میکردم.
۴,داشتن خانه بزرگ برای خودم:خب پول اینم از وحی میفرستادم براش چون حقیقتا ایده ای ندارم بابت این خخ
۵,بهبود رابطه یا جدا شدن از همسرم:به راحتی بساط جدا شدن و پول لازم و خونه ای که بعد از جدایی در ان زندگی کند را فراهم میکردم مثلا داییم خونه اش را خالی میکرد و میداد به من یا دختر خالم خانه ای اجرا میکرد و با هم زندگی میکردیم یا پدرم طبقه بالا را میساخت.
۶،داشتن ماشین کی ام سی تی ناین تراکمپری و مسافرتی:برنده شدن در مسابقه ای چیزی
۷,هدایت شدن به مسیرهای بهتر برای موسیقی:مثلا گروه ها و مربی های فوق حرفه ای در یوتیوب فیلم های منو میدیدند و به استعداد فوق العاده ام پی میبردند و بعدش زنگ میزدند و با هزینه خودشون اموزش و خوابگاه عالی و …. را فراهم میکردند.
8,خرید اسکوتر برقی موتور:اول جا پارکشو میدادم بعد هم پولشو از طریق همسرش میدادم.
۹,مسافرت های عالی به سراسر جهان و کره جنوبی باز هم پول
۱۰,یادگیری بهتر و درک مطالب قرآنی و زندگی با کمک خدا و عمل به انها که الانم از این روشم راضی ام
۱۱,به فروش رفتن عروسکام:اینطور که هر مهمونی میاد خونه ات از اونا خوشش میاد و میخره یا زهراخانوم برات میفروشه.
۱۲ پیدا کردن دوستان عالی برای اینم ایده ندارم
نشان های دریافت شده
سلام استاد چقدر از خواند ن این متن داستان زندگی شما و رسیدن به آرزوها تونلذت بردم و در عین حال اشگ ریختم و براتون خوشحال شدم واز این که چقدر راحت و زیبا میشه با خداوند در ارتباط باشیم ولی ازش غافل میشیم
راه اشتباه خودمون رو میریمدر خالی خداوند فرموده از تو حرکت از من برکت به همین زیبایی وجود خودش رو برای ما اعلام کرده
من بارها با خداوند صحبت کردم ودرخاست های خودم رو مطرح کردم ولی اینبار با خواندن این متن شما دیدم باید بنویسم چقدر دوست دارم درخواست های خودم رو بنویسم وبرای هرکدومش شرح حال بدم خیلی حس خوبی داره نوشتن من در دفترچه خودم انشایی نوشتم وخاسته خودم رو مطرح کردم البته در زمینه لاغری قبلا هدایتم کرده به سایت شما ودارم استفاده میکنم و لذت میبرم ولی اشتیاقمببشتر شد وحتما به هدفم میرسم فهمیدم برای هر خاسته خودم باید دلیل بیارم تا بتونم به خودم وخدای در ونم اثبات کنم که من هدفی دارم و بی دلیل ولی برنامه زندکی نمیکنم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم ودوستان همراه
من به برنامه های الهی ایمان دارم.
من خداوند را مدیر برنامه ها واهداف وارزوهای خودم کردم.
خداوند بهترین مدیر برنامه هست .
من بارها این متن شگفت انگیز را مطالعه کردم واز آن خیلی لذت بردم امروز بالاخره به خودم قول دادم دیدگاه این قسمت رو هم بنویسم ودینم را به این مطالب آگاهی بخش وسرشار از نور ادا کنم.
استاد درین قسمت به ما یادآور شدن که در زندگی برای خودمان هدف داشته باشیم وهیچ وقت زندگیمان رو بدون هدف نگذرانیم من سالها قبل آشنایی با قانون جهان اصلا هدف نمیشناختم واصلا در زندگی برای خودم هدف نداشتم هدفهایی هم اگر بود باری به هر جهت بود و گذرا ومقطعی بود
من درس میخواندم ولی هدف مشخصی برای آینده درسی خودم نداشتم ولی بعد از آشنایی با قانون من با هدف داشتن در زندگی آشنا شدم ومعنای هدفمند زندگی کردن را فهمیدم
من چند سالی هست برای خودم اهداف معین ومشخص دارم برنامه های کوتاه مدت بلند مدت ومیان مدت اهداف کوچک اهداف بزرگ
درسته شاید درین چند سال به اهدافی که برای من بزرگ بوده هنوز کامل نرسیدم ولی همینکه انگیزه وشور وشوق دارم وهمینکه در ذهنم اهدافم مشخص هست وذهنم اهدافم را میداند همین خیلی مهم هست.
اگر در زندگی هدف نداشته باشیم افسرده وناامید میشیم وزندگی سختی خواهیم داشت جهان با افرادی که هدف ندارند رفتار خوبی ندارد افراد بیهدف زندگی شادی ندارند و از زندگی لذت نمیبرند اگر برنامه وهدف نداشته باشیم جهان برای ما برنامه های ناجالب خودش را میفرستد وما هرروز باید درگیر حل مساله هایی باشیم که جهان به سمت ما میفرستد.
پس اولین شرط زندگی شاد ولذت بخش داشتن هدف در هر برهه ای از زندگی هست .
مثلا کسی که فرزند میخواهد وهدف بچه دار شدن هست بعد بچه دار شدن هم باید برای خودش هدف تعیین کند وگرنه افسرده و نامید میشود وقتی بچه کمی بزرگ شد احساس پوچی میکند من همین مشکل را بعد دنیا آوردن دخترم و رسیدن او به دو سالگی داشتم. بعداز دوسالگی دیگر بچه کم کم مستقل میشه ومادر دیگر زحمت زیادی ندارد وآن موقع است ک اگر هدف بعدی را تعیین نکرده باشی افسرده میشوی
خواهر شوهر وخواهرمن هم دچار این افسردگی شده اند ولی خودشان نمیدانند ولی من میدانم قضیه از چه قرار است خواهر من سالها دنبال بچه پسر بود و بلاخره بعد هشت سال به آرزوی خودشان رسیدند و دوتا پسر خوشگل وسالم به دنیا آوردند والان تقریب دوسال گذشته وخواهرم حالش خوب نیس بااینکه به شدت آرزوی پسر داشتن میکرد والان دوتا دارد چون او دیگر هدفی در زندگی ندارد ودچار روزمرگی شده ومهمانهای زیادی برای آنها میآید وسرش مشغول پخت و پز ورسیدگی به آنهاس
یا خواهر شوهرم هم همینطور بعد از چند سقط به طور معجزه آسا صاحب فرزند دختری زیبا شد و الان سه سالش هست ولی خوشحال نیس ومثل دوران قبل بچه دار شدنش افسرده هست و بچه اش خیلی شلوغ هست واو خیلی خسته شده قبل بچه دار شدن حالش ازین بهتر بود من درد اورا کاملا میفهمم او کل برنامه زندگیش را روی بچه اش گذاشته وفقط برای بچه وقت دارد وبرای خودش اصلا برنامه خاصی ندارد برای همین حالش بده وزندگی شادی ندارد .
خوب تا الان فهمیدیم که باید برای خود هدف داشته باشیم وبعد رسیدن به اهدافمان هم به سرعت برای خود طرح وبرنامه ی دیگری بریزیم
مورد بعدی اینکه
خداوند مدیر برنامه های ما هست ما فقط کافی هست که برنامه داشته باشیم وراجع به ان تحقیق وتفحص کنیم بنویسیم حرف بزنیم در کل به اهدافمان تمرکز کنیم وانوقت که خداوند وارد میشود وما را در مسیر اهدافمان هدایت میکند وما را پیش میبرد او مدیر برنامه ای لایق وعالی هست ما کافی هست به او اعتماد کنیم و در مسیر اهدافمان حرکت کنیم وبه الهامات الهی توجه کنیم تا به راحتی قدم به قدم مارا به خواسته هایمان برساند
این مراحل خیلی مهم هست خداوند ایده های ساده وراحت را قدم به قدم الهام میکند ما فقط باید ایده ها را اجرا کنیم نباید با ذهنیت خودمان آنها را تحلیل کنیم فقط باید گوش بدهیم واجرا کنیم به چطور وچگونه انجام شدن اهدافمان توجه نکنیم فقط باید به خدای مهربان اعتماد کنیم و به پیش برویم خداوند هر لحظه در کنارماست او تمام مسیر را میداند او راه بلد خوبی هست پس به استاد درون گوش کنیم بگذاریم مارا هدایت کند.
تو پای در راه بنه وهیچ نپرس
راه گویدت که چون باید رفت
من درمورد آرزوی عارف شدنم دوست داشتم بگم من سالها آرزوی کشف وخودشناسی وخداشناسی بودم من عاشق عرفان وشهود بودم در قلبم همیشه دوست داشتم خداوند رو بشناسم من کودکی ونوجوان سختی داشتم به نظرم برای همین عاشق خدا شدم همیشه با خدا حرف میزدم وگریه میکردم وازو کمک میخواستم دعا میکردم زیاداهل نماز نبودم فقط با او به زبان ساده حرف میزدم بعد از کنکور من رشته ادبیات فارسی قبول شدم ترم دوم باز هم کنکور دادم رتبه ام عالی شد ولی درانتخاب رشته خوب عمل نکردم ودر سراسری و رشته ی دیگر قبول نشدم وهمان رشته ی ادبیات را ادامه دادم کتابهای ادبیات سرشار از عرفان ومعنویت بود کتاب حافظ مولانا سعدی و..من از ادبیات لذت میبردم نه از شعر از محتویات شعرها لذت میبردم البته خیلی هم متوجه نمیشدیم چون واقعا شعرها تاویلهای زیادی دارند ونمیشود منظور شاعر را به راحتی تشخیص داد
من دوران کارشناسی را تمام کردم ودر کارشناسی ارشد قبول شدم خیلی خوشحال بودم در دوران ارشد به یک استاد عرفان در دانشگاه که کتابهای عرفان دروس مارا تدریس میکرد آشنا شدم از چهره ی این فرد نور میبارید من مرید این استاد شدم من عاشق این استاد شدم و از او تبعیت کردم من و دوستم همش ازو حرف میزدیم از آرامش چهره ی او از نور درون او که در چهره اش نمایان بود.صدای دلنشین وروحانی داشت.
به گفته خودش بهترین عرفان را پیدا کرده او عرفان کیهانی رو به ما معرفی کرد ومعده درد دوستم با چند جلسه فرادرمانی که مراقبه مانند بود درمان شد دوستم خیلی خوشحال بود من هم اعتماد کردم من هم وارد عرفان کیهانی شدم خیلی حس خوبی داشتم گمشده خود را یافته بودم چندترم راگذراندم خیلی مطالب عالی داشت استادم میگفت من سالها دنبال عرفان در کتابهای ادبیات بودم ولی این عرفان کاملترین عرفان هست خدا را درین عرفان شناختم
من شيفته وشیدای استاد بودم شيفته ی حرفهایش در آن عرفان هم هستی را دارای شعور معرفی میکرد درآنجا هم غم وغصه را نفی میکردند و عزاداری را نفی میکردند وشادی را ترویج میدادند در آن عرفان هم در مورد شبکه مثبت ومنفی در جهان حرف میزنند من دوسال آن عرفان را مطالعه کردم ولی به خاطر مشکلاتی که در مراقبه دچار آن شدم رها کردم موسس آن عرفان زندانی شد وسالها درزندان به سربرد ولی بالاخره آزاد شد والان در کاناداس
من دوباره مایوس وسرخورده سالها را سپری کردم بعد ازدواجم باز هم شرایطم بدتر شد من توانایی حل مسائل زندگیم را نداشتم من دچار افسردگی شدم من پدرم را در یکسالگی دخترم از دست دادم وباز هم به روزهای غم دوران مرگ خواهرم رسیدم من ده سال پیش خواهرم نوجوانم را از دست داده بودم وحالا پدر عزیزم
کار من وهمسرم به دادگاه کشید من خانه وزندگی ام وبچه ام را ترک کردم به دلایل دخالت والدین همسر و راهی دادگاه شدم روزهای سختی بود ولی گذشت بعد چهار پنج ماه به لطف خدا به زندگیم برگشتم
ولی حالم خوب نبود انکار گمشده ای داشتم ولي پیدا نمیکردم تااینکه به کلاس آرایشگری رفتم تا در خانه تنها وبی هدف نباشم سال ۹۶بود من بعداز چند ماه باز هم خسته ودرمانده از دوره وارضا نشدن روحم با قانون جذب آشنا شدم من بالاخره گمشده ی خودم رایافتم وبه آن چسبیدم همه چیز را رها کردم و درین مسیر معجزه ها دیدم روابطم دگرگون شد آرامشم حالم شادیم خیلی چیزها عوض شد درتنهایی لذت بخشی گرفتار شدم.
من معشوق گمشدهی خود را یافته بودم و خداروشکر سالهاست درین مسیر عاشقی میکنم و ایمان دارم اگر خدا بخواهد دريچه های دیگری از آگاهی ونور را برای من خواهد گشود ومن در مسیر تکاملم به مسیرهای عالی دیگر نیز هدایت خواهم شد
ممنونم استاد بابت این آگاهی ها حسم خیلی عالی شد ممنونم که هستین
وبی شک پیروزی نزدیک هست
نشان های دریافت شده
باسلام ودرود
از تو حرکت واز خداوند برکت
حرکت من خواستن وفکر کردن به آن وازخداوند هدایت من به سمت خواسته ام
خواست خداوند رساندن ما به آرزوها وخواسته یمان هست
من علاقه زیادی به پختن کیک وشیرینی دارم وتا حالا شرایطش پیش نیامده چون خواسته وآرزویم نبوده،از الان به آن فکر میکنم و برنامه ریزی میکنم تا خداوند راه را به من نشان دهد،دوست دارم از این راه به استقلال مالی برسم
مطمئنم خداوند از بهترین وآسانترین راه مرا به خواسته ام میرساند سپاس ازخدای عزوجل