0

تغییر باورها برای کاهش وزن؛ راز ذهنی لاغر شدن بدون رژیم (گام ۱۲۰)

تغییر باورها برای کاهش وزن
اندازه متن

🎯 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با افکاری متفاوت!

سال‌ها فکر می‌کردم لاغر شدن فقط با رژیم و سختی ممکنه، تا اینکه فهمیدم مسیرش از ذهن شروع می‌شه.

وقتی با قدرت ذهن آشنا شدم، اصلاً به فکر لاغری نبودم؛ اما کم‌کم فهمیدم تغییر باورها برای کاهش وزن اولین قدمه.

از همون‌جا، یه تحول عجیب توی زندگیم شروع شد… 🌱✨

✨ چطور بالاخره لاغر شدم؟

📌 ۳۵ سال با چاقی زندگی کرده بودم…

تو این مدت، بارها و بارها سعی کردم لاغر شم؛ از رژیمای عجیب تا قرص و دمنوش، از ورزش‌های سخت تا حذف غذاهایی که عاشقشون بودم! ولی هیچی جواب نداد. ❌

اون‌قدر شکست خوردم که باورم شد: «من لاغر بشو نیستم!»

😞 یه باور تلخ که ریشه دواند تو ذهنم و دیگه حتی تلاش هم نمی‌کردم…

لاغری با ذهن رضا عطارروشن

👂 اطرافیان هم هرکدوم یه چیزی می‌گفتن:

«چاقیت ارثیه!» «چاقیت بخاطر کم‌تحرکیه!» «استخوان بندی‌ات درشته!»

و من… کم‌کم پذیرفتم که لاغر شدن برای من نیست، فقط خدا کنه چاق‌تر نشم!

🌧️ دیگه هدفم از لاغری، تبدیل شد به «ثابت موندن». یعنی از اون نقطه به بعد، حتی حرفی از کاهش وزن هم نمی‌زدم. خانواده هم که قبلاً می‌گفتن «یه کم لاغر شو»، حالا می‌گفتن: «حداقل چاق‌تر نشو!» 😐

💡 جرقه‌ای که مسیر رو عوض کرد…

تا اینکه سال‌ها بعد، با مفهومی آشنا شدم که همه‌چی رو تغییر داد:

قدرت ذهن! 🧠✨

هدف اولم از یادگیریش، تغییر مالی بود؛ اصلاً قصد نداشتم سراغ لاغری برم. اما هرچی بیشتر با ذهن کار کردم، بیشتر فهمیدم که ریشه‌ی خیلی از مشکلاتم، توی باورهام بود…

و کم‌کم به این نتیجه رسیدم که:

🔑 تغییر باورها برای کاهش وزن، نقطه‌ی شروع هر تغییر جسمیه.

و این نقطه شروع روش لاغری با ذهن در سراسر جهان شد.

حقیقتش؟ اولش اصلاً تو خوابم هم نمی‌دیدم که میشه بدون رژیم و زجر کشیدن، لاغر شم.

ولی اون علاقه‌ای که به قدرت ذهن داشتم، باعث شد کلی وقت بذارم، فایل گوش بدم، تمرین بنویسم، و ذره‌ذره فرمولای ذهنیم رو عوض کنم.

و بعد از چند ماه، حس کردم بدنم داره واکنش نشون می‌ده… نه با ترس و فشار، بلکه با هماهنگی و آرامش 😌💚

🎁 لاغر شدنم شبیه معجزه نبود، بلکه شبیه بیدار شدن از یه خواب سنگین بود. فهمیدم ذهنم تا حالا باورهامو طوری چیده بود که اجازه‌ی لاغر شدن بهم نمی‌داد…

🚶‍♀️ تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه جاده‌ نو

همین حالا هم اگر بخوای، می‌تونی یه مسیر نو تو ذهنت بکشی؛ یه جاده‌ی آسفالته که تو رو به خواسته‌هات می‌رسونه.

فقط کافیه بپذیری که:

✅ با تغییر باورها برای کاهش وزن، تو هم می‌تونی لاغر شی

✅ باید به ذهنت یاد بدی که مسیر جدیدی وجود داره

✅ استمرار، تمرین و تعهد کلیده 🎯

هر باوری که سال‌ها باهاش زندگی کردی، قابل تغییره. من اینو با تمام وجودم تجربه کردم و حالا، عاشق اینم که به بقیه هم کمک کنم همین مسیر رو برن. 🌟

🍃 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با باورهای جدید!

اگه دقیق نگاه کنیم، می‌فهمیم که لاغر شدن شبیه چاق شدنه…

هیچ نیازی به فشار زیاد یا زور زدن نیست، فقط باید مسیر فکر کردنمون رو تغییر بدیم 🧠💭

همون‌طور که یه‌عمر با فکرها و رفتارهایی خاص چاق شدیم، حالا با تغییر باورها برای کاهش وزن، می‌تونیم مسیرمون رو برعکس کنیم و پله‌پله به تناسب اندام برسیم.

💡 فقط کافیه شروع کنیم به ساختن «افکار لاغرکننده»؛ افکاری که وقتی داریم لباس می‌پوشیم، وقتی غذا می‌خوریم، وقتی توی آینه نگاه می‌کنیم، یه پیام جدید به بدنمون می‌دن:

من دارم لاغر می‌شم. چون دارم جور دیگه‌ای فکر می‌کنم. 🌱

⛔ سخت‌ترین قسمتش چیه؟ عادت ذهن به شرایط قبلی!

ذهن ما عاشق تکراره. 🔁

همین‌طور که سال‌ها فکرها و رفتارهای چاق‌کننده رو تکرار کردیم، ذهنمون به اون وضعیت نرمال عادت کرده. حتی اگه اون نرمال برای ما دردناک باشه، حتی اگه باعث خستگی، نفرت از ظاهر، یا کاهش اعتماد‌به‌نفس شده باشه…

🧠 ذهن فقط می‌خواد در همون حالت آشنا بمونه، چون تغییر براش خطرناکه.

واسه همینه که در مسیر تغییر باورها برای کاهش وزن، باید شجاعت روبه‌رو شدن با افکار قدیمی رو داشته باشیم.

باید با مهربونی و صبر، ذهنمون رو دعوت کنیم به یه سبک زندگی جدید… همون‌طوری که یه بچه رو آروم‌آروم به خواب دعوت می‌کنی 💤

🌈 یادت باشه، تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه خودِ جدید؛ همون خودی که همیشه آرزوشو داشتی و حالا وقتشه بهش نزدیک بشی.

تغییر باورها برای کاهش وزن

🎯 نتیجه واقعی استفاده از آموزش‌های لاغری با ذهن

اولش همیشه سخته… اینو خودت بهتر می‌دونی!

📌 هر کاری که برات جدید باشه، یه جورایی «سنگین» به نظر میاد.

مثلاً صبح زود بیدار شدن… اولش سخت و زورکیه، ولی کم‌کم برات عادی می‌شه ☀️⏰

🧠 لاغر شدن هم دقیقاً همینه. چون ذهن ما عادت داره به یه سری فکرها و رفتارهایی که در طول زمان، ما رو به سمت چاقی بردن.

تا وقتی این عادت‌ها پابرجاست، بدن هم همون مسیر همیشگی رو می‌ره.

اما به محض اینکه شروع می‌کنی به تغییر باورها برای کاهش وزن، اتفاقا همون‌جاست که ذهن مقاومت می‌کنه…

می‌گه: «سخته!»

اما تو باید بدونی این «سختی» واقعی نیست، فقط ذهن داره می‌ترسه از تجربه‌ی جدید 😌

🔄 عادتی که تکرار بشه، تغییر می‌کنه

فردی که الان ۵۰ کیلو اضافه‌وزن داره، از یه جایی شروع کرده؛ شاید ۱۰ سال پیش فقط ۵ کیلو اضافه داشت…

ولی چون هیچ تغییری تو باورهاش ایجاد نکرد، همون مسیر رو ادامه داد، عادت‌هاش موندگار شدن و چاقی پیشرفت کرد ⚖️⬆️

حالا برای برگشت از اون مسیر؟

باید همون روش رو ولی در جهت برعکسش انجام بدی. یعنی:

✅ تکرار ✅ استمرار ✅ تعهد

و مهم‌تر از همه: تغییر باورها برای کاهش وزن

هر رفتاری که زمانی «عادی» بوده، الان می‌تونه «غیرممکن» به نظر بیاد. و برعکس! چیزی که الان غیرممکنه، می‌تونه به عادت جدیدت تبدیل بشه ✨

🏡 مثال ساده: عادت ذهن به خانه‌ی قدیمی!

یادت باشه وقتی خونه‌مون عوض می‌شه، تا مدت‌ها ناخودآگاه به سمت خونه‌ی قبلی می‌ریم!

یا مثلاً جای کلید برق که عوض شده، چند وقت طول می‌کشه تا یاد بگیری باید دستتو به یه سمت دیگه ببری 💡🏠

لاغر شدن هم همینه… اولش دنبال فرمول‌های قدیمی ذهنی می‌گردی: پرخوری، خوردن بدون گرسنگی، ناامیدی بعد از چاقی.

ولی به مرور، این مسیرها محو می‌شن و مسیرهای جدید جایگزین می‌شن.

🔑 تفاوت ذهن چاق و ذهن متناسب

وقتی یه فرد چاق می‌گه: «من نمی‌تونم لاغر شم»،

یه فرد متناسب با تعجب نگاش می‌کنه و می‌گه: «این چه حرفیه؟!» 😅

📌 چرا؟ چون فرمول‌های ذهنی‌شون فرق داره.

در ذهن چاق، لاغر شدن سخته، دست‌نیافتنیه، باید زجر بکشی…

در ذهن متناسب، لاغری یه چیز طبیعیه.

و تو، با ادامه دادن آموزش‌ها، تمرین کردن، و تغییر باورها برای کاهش وزن، کم‌کم می‌ری سمت اون ذهن متناسب.

همون ذهنی که می‌گه: «من می‌تونم، من دارم تغییر می‌کنم، و لاغر شدن برای من ممکنه!» 💪🍏

تغییر کردن

🗺️ بهترین راه برای شروع تغییر باورها برای کاهش وزن

حالا که با قدرت ذهن آشنا شدی و می‌دونی لاغر شدن یه تغییر ساده در مسیر فکر کردنه، وقتشه قدم بعدی رو برای تغییر باورها برای کاهش وزن برداری…

📌 قدمی مطمئن و لذت‌بخش به سمت ساختن ذهن متناسبت!

ما برای این مسیر، یک دوره آموزشی خاص طراحی کردیم به اسم:

🎓 ورود به سرزمین لاغرها  ✨

دوره‌ای که نه رژیم می‌ده، نه تمرین سخت؛ فقط میاد سراغ ریشه‌ها و تغییر باورها برای کاهش وزن

سراغ اون باورهایی که سال‌ها ذهنمون رو به سمت چاقی برنامه‌ریزی کرده.

باورهامون رو می‌سازه، فرمول‌های ذهنی رو تغییر می‌ده، و قدم‌به‌قدم تو رو آماده می‌کنه برای یه سبک زندگی جدید.

🌱 چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه برای تغییر باورهاست؟

✅ چون به‌جای کنترل غذا، ذهن رو آموزش می‌ده

✅ چون تو رو با خودت آشتی می‌ده، نه با ترازو

✅ چون کاری می‌کنه که تغییر باور برای کاهش وزن تبدیل به یه لذت بشه، نه سختی

تو این دوره، یاد می‌گیری:

  • چطور با افکارت صلح کنی
  • چطور ذهن چاق رو به ذهن متناسب تبدیل کنی
  • چطور بدون رژیم، لاغر بشی و بمونی

💬 اگر ته دلت هنوز باور نداری که می‌تونی لاغر شی…

بدون این دوره برای تو طراحی شده.

همین حالا تصمیم بگیر، و اولین گام برای تغییر باورها برای کاهش وزن رو با لذت بردار 🌟 🎁 به جمع هزاران نفر دیگه‌ای که با همین روش، متناسب شدن بپیوند…

📥 برای شروع، فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و به دنیای تازه‌ای از خودت وارد بشی 👇

(ورود به سرزمین لاغرها)

✍️ چرا تمرین مهمه؟

اگر واقعاً می‌خوای تغییر باورها برای کاهش وزن رو از حالت شعار به عمل برسونی، تمرین نوشتاری مهم‌ترین بخش کاره.
چون ذهن ما با نوشتن، متمرکزتر و عمیق‌تر روی تغییرات عمل می‌کنه. وقتی درباره گذشته‌ات بنویسی، دلیل چاق شدنت رو بشناسی و روی افکارت کار کنی، مسیر جدیدی در مغزت ساخته می‌شه که پایه‌ی لاغری پایداره.

📝 سوالات تمرینی تغییر باورها برای کاهش وزن:

  • مسیر چاق شدن تو در این سال‌ها چطور بوده؟ قدم‌به‌قدم شرح بده.
  • چه عادت‌هایی باعث شد وزنت بیشتر بشه؟
  • چرا ذهن ما چاق شدن رو راحت می‌پذیره ولی لاغر شدن رو نه؟
  • تاکنون چه تغییراتی برای لاغری انجام دادی که برات سخت بوده؟ چرا؟
  • به نظرت چطور می‌تونی با تغییر باورها برای کاهش وزن مسیر ذهنی جدیدی بسازی؟

💬 نظر تو چیه؟

ازت دعوت می‌کنم تمرینات بالا رو با دقت انجام بدی و نتیجه‌ش رو در بخش نظرات همین صفحه با ما به اشتراک بذاری. نوشتن تجربه‌ت نه تنها باعث می‌شه بهتر به ذهنت جهت بدی، بلکه الهام‌بخش بقیه دوستانی می‌شه که تو همین مسیر هستن 💙
منتظریم که صدای تو رو بشنویم 🎤✏️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.55 از 66 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=18149
116 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۱۱/۰۶ ۲۰:۰۵
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,285 کلمه

      جلسه ۷۳ تکرار 

      لاغر شدن همان چاق شدن است 

      سلام و درود به دوستان همراهم و استاد عطارروشن ،خدارو شکر میکنم برای آموزش و یادگیری یک آگاهی دیگه ،دیروز داشتم روی یک دوره ی فشرده چند ساعته کار میکردم و نتونستم کامنتی بنویسم فقط فایلو گوش کردم و امروز از صبح هم خرید و بازار بودم و الان که عصره اومدم منزل ،قبل از اینکه به دوره های دیگم بپردازم ترجیح دادم‌ اول بیام تو سایت و بنویسم ،خدارو سپاسگذارم 

      امروز صبح رفته بودم دفتری که دخترم مدیر فروششه ،یک تولیدی ،واردات و صادر کننده لباس های ایرانی _ترک و بزرگ در بازار تهرانه ،میخواستم لباس هاشونو ببینم ،از اونجایی که دخترم همه کاره اون شرکته ،براحتی میتونه از لباس های شرکتشون برای من هر لباسی بخوام بیاره ،بدلیل اینکه اونها تک فروشی ندارن و امروز رفتم اونجا که لباسی میخواستم بخرم پرو کنم 

      امروز که سوپروایزر دخترم منو دید ،گفت خانم حسنی شما چقدر لاغرتر از ۳ سال پیش شدید که اولین بار برای مصاحبه دخترتون اومدید با من صحبت کردید ، بهش گفتم آره خدارو شکر 

      گفت معلومه که دارید حسابی کم خوری میکنید یا شامو که حذف کردید و سالاد و از اینجور رژیم ها دارید ، اتفاقا خود  ایشون بسیار لاغر و کمبود وزن دارن ،بهش گفتم من اصلا رژیم ندارم ،ورزش ندارم ،تعجب کرد ،گفت پس چجوری لاغر شدید ؟ گفتم لاغری با ذهن 

      گفت یعنی چی ؟ مگه میشه ؟ گفتم بله ،اتفاقا من انقدر که تو این ۲ سال نهار شام صبحانه،  رستوران  رفتم یا مسافرت بودم که تمام عمرم نرفتم، ولی لاغر شدم 

      گفت برعکس شما دخترتون هر روز داره چاقتر از دیروزش میشه ،ای کاش روش شمارو در پیش میگرفت ،(اتفاقا دخترم هم در دوره هست ) 

      و گفت ما هر روز به دخترتون هشدار میدیم‌ که داره چقدر چاق میشه ،منم در جواب گفتم شما خیلی کار اشتباهی میکنید و دارید اضطراب و ترس رو تو وجود دخترم افزایش میدید ،از این به بعد کسی به شهره نگه چاق تر شدی و از اینجور حرفا 

      بنده خدا گفت باشه دیگه نمیگیم و متوجه شدم دخترم داره از طرف محل کارش بسیار تزریقات افکار چاق کننده ترسناک میشه و امشب که دخترم از سر کارش برگرده بهش میگم که قاطعانه به تمام همکاراش و همینطور سوپروایزرش اعلام کنه که در مورد چاقتر شدنش بهش یاداوری نکنن 

      تغییر کردن و تغییر دادن یک عادت یکی از کارهای سخته برای مغز ما که از قبل تمام اطلاعاتو در خودش سیو کرده ،دورش حصاری کشیده و هر زمان به چیزی نیاز داره از همون اطلاعات گذشته استفاده میکنه ،این وظیفه مغز خزنده ماست که برای حفظ بقای ما یا فرار میکنه یا میجنگه 

      و ما یک مغز جدید که در جلوی سرمون هست هم داریم که محل قرار دادن اطلاعات جدیده ،از اونجایی که مغز تنبله و دوست نداره انرژی زیادی برای اطلاعات جدید خرج نکنه همیشه در تلاشه که مارو منصرف کنه و مدام به ما میگه که تغییر نکن و چیزیو تغییر نده 

      صبح زود بیدار شدن موردی بود که هیچ وقت دوسش نداشتم و ندارم ،قبلنا که ساعت ۱۰ صبح تا ۱۱ بیدار میشدم چونکه شبها تا ۳ یا بیشتر بیدار بودم و دیر میخوابیدم ولی چند سالی میشه که خودبخود بین ساعت ۷ تا ۸ و نیم میپرم از خواب و به کارهام میرسم 

      همیشه از ساعت کوک کردن متنفر بودم الان هم همینطور و یه وقتاییکه کار اداری دارم یا مسافرتی میخوام برم که مجبورم صبحا زودتر بیدار بشم بدم میاد ،دوست دارم خودم از خواب بیدار بشم 

      ولی میدونم که هر رفتاری که زیاد تکرار بشه میشه جزئی از زندگی روتین ما و مسیرهای عصبیش در مغزمون ساخته میشه که ساختنش به تمرین و تکرار نیاز داره 

      یکی از موردهاییکه بهش برخورد میکنم و برام جالبه اینه که من خیلی از ماشین خودم بجز کلاس رقص رفتنم استفاده نمیکنم و هر جایی بخواییم بریم با ماشین دوستم میریم و من بیشتر به ماشین دوستم‌ عادت دارم تا ماشین خودم 

      مثلا وقتی میخوام سایه بون ماشین خودمو بکشم کنار شیشه که جلوی آفتابو بگیرم ،جوری سایبون ماشینمو میکشم که انگار سایبون ماشین دوستمو میخوام بکشم کنار یا دیگه توی صندلی ماشین خودم احساس راحتی نمیکنم و متوجه میشم این صندلی براحتی اون صندلی نیست و هر اکتی توی ماشینم انجام میدم همون اکت هاییکه در ماشین دوستم انجام میدم 

      و این بخاطر زیاد استفاده کردن از اون ماشینه که وقتی سوار ماشین خودم میشم برام غریبه است ،یا امروز یه وسیله شخصیو برای خودم متفاوتر از قبل خریدم و وقتی میخواستم‌ استفاده ش کنم ،انگار دوست داشتم از همون وسیله قبلیه استفاده کنم و مقاومت داشتم 

      یا چند وقتیه که دارم مسواک زدنمو با دست چپم انجام میدم که یکمی تغییرات در ساختار عصبی مغزم ایجاد کنم یا صورتمو با دست چپم میشورم البته زمان هاییکه یادم میاد انجام میدم ولی الان دارم در مسواک زدن با دست چپ هم توانا میشم

      همین استفاده کردن از وی پی ان که جدیدا مجبورم برای هر بار استفاده کردن سایت روشن کنم برام سخت بود ،یعنی اوایل طبق عادت قدیمم‌ براحتی و سرعت وارد سایت میشدم ولی یدفعه یادم میومد که باید وی پی ان روشن کنم و الان دیگه به یاد میارم که باید چکار کنم 

      یا همراه داشتن‌الکل و ماسک برام عادت شده ،اوایل یادم میرفت و جزء وسایل ضروریم نبود ولی الان قبل از بیرون رفتن مطمئن میشم‌ که الکل همراهم باشم ،حتی تو ماشین هم الکل و ماسک اضافه گذاشتم 

      یا زمان هایی که جای یک وسیله ایو در خونه تغییر دادم ولی به سبک گذشته به دنبالش در جای قبلیش میگردم 

      مثلا چند روزی میشه مسواکمو از کابین توی حمام بردم توی کمد اتاقم گذاشتم و هر بار که میرم مسواک برنم اول در کابینه حمامو باز میکنم و به یاد میارم که ااا مسواکم اینجا نیست 

      و بینهایت مثال دارم از تغییر یک عادتی که دوست نداشتم یعنی مغزم دوست نداشته واسش انرژی بذاره ولی من انجامش دادم و مغزمو به چالش کشیدم برای همین مغز اموزش جدیدو دوست نداره و باید براش لذت بخشش کنی تا تن بده

      مغزی که انقدر به دنبال رفتارهای عادتی قدیمیشه مسلما به دنبال افکار قدیمیش هم هست ،برای همین باید آگاهانه مراقب افکار باشیم ،افکاری که روی منفی ها و اخبار ناخوب تنظیم شده باشه که دیگه بدتر 

      و جالبه ذهن من انقدر روی پیش بینی های ناخوب تنظیم شده که الان که میخوام آگاهانه دنبال نکنم اون مسیرهای مغزی منفیو ،میبینم اوه تمام وجودم از درون پر از توجهات منفیه و چطور این ذهنم تونسته منو سالها گول بزنه

      تمام عمرم که ناآگاهانه مراقب ورودی ها و خروجی های ذهنم نبودم و جالبه چندین ساله که در مسیرهای آموزش ذهنی هستم یجور زیرپوستی در من داشته منفی عمل میکرده ،یعنی من داشتم تمرین میکردم که منفی صحبت نکنم ،اخبار نگاه نکنم ،با افراد منفی نباشم وووووو

      ولی متوجه شدم تمام اون توجهات منفیم رفتن درونم و از اونجا دارن بهم حمله میکنن ،جایی که کسی نمیبینه و در ظاهر هم من یک فرد مثبت نگره در حال آموزش هستم و اینهارو جدیدا متوجه شدم 

      و دارم هر لحظه مچ خودمو میگیرم ،انقدر که این مدت حال درونیم متلاطم  بود و تعجب میکردم که اگر من در حال آموزش هستم چرا حالم بده ؟ و جدیدا متوجه شدم که من شدیدا به منفی ها توجه داشتم اونم درونی و بی سر وصدا 

      و یکمی که افکارمو رصد کردم متوجه شدم ذهنم داره ثانیه به ثانیه خاطرات ناراحت کننده گذشته رو به یادم میاره یا اتفاقات بد و ترسناک بعدی رو پیش بینی میکنه و خیلی محکم بمن تحکمی دستور میداد که باید به پیش بینی های منفی من توجه کنی و مراقبشون باشی که مبادا کنترلشون از دستت در بیاد 

      و من هر بار از پیش بینی هاش یا یادآوری خاطرات گذشتم یا آینده  ،حالم بشدت بد میشد ،ولی خدارو شکر چند وقتیه مراقبش هستم و هر چی میگه به حرفاش گوش نمیکنم و به خودم میگم فریده به افکار قدیمت و ترس هات توجه کنی یعنی داری مسیرهای ناخوب قدیمی مغزتو مجدد فعال میکنی 

      حداقل مسیرهای مثبت جدید مغزی  بساز و هر بار که دل ذهنم میخواد بره تو جاده خاکی سابقش ،سریع دستشو میکشم میارمش بیرون ،جالبه که احساساتم هم انگار منتظرن که ذهنم حرف های بد بزنه که اونها هم پر از حال بد بشن 

      و جالبتر از اون اینه ، الان که دارم جلوی ترس های منفی ذهنمو میگیرم و شنونده صحبت هاش نمیشم ،احساساتم هم کمتر منفی میشن ،میدونم حس و افکار بهم ربط دارن ولی خودم این تمرینو کاملا با پوست و گوشت و استخونام حس میکنم 

      و این آخریا واکنش های بدنم هم بیشتر شده بود ،یعنی اگر قبلا وقتی حس و حالم بد میشد دستام و بدنم شروع به درد گرفتن میکرد و این اتفاق شاید سالی ۲ یا ۳ بار برام پیش میومد ولی این چند ماه که در فشارهای عصبی بیشتری بودم ،درد های دست و بدنم داشت به هر روز میکشید 

      و خیلی برام هم دردناک هم ترسناک شده بود که آخه چرا جسم من داره این واکنش هارو نشون میده و خدارو شکر باز هم برای دومین بار به کتاب ماوراء طبیعه شدن دکتر جو دیسپانزا هدایت شدم ،با اینکه قبلا هم خونده بودمش ،ولی اینبار جواب تمام سئوالاتم برام واضحتر روشن شد 

      و خدارو شکر از اون به بعد با هر مطلبی یا آموزشی که برخورد میکردم رگه هایی از جوابمو در اونها پیدا میکردم ،هر چند تمام آموزش ها طبق همون اصوله یکسانه ،ولی من درکم الان جور دیگه ای شده 

      خلاصه الان دارم روی تغییرات افکارم تمرین میکنم و تا اونجاییکه هوشیار و آگاه باشم تلاش میکنم از تله ذهنم با اون حجم اطلاعات منفی ویران کننده بیام بیرون و این روزا انقدر مانع از مغزم شناسایی کردم که خودم هم متوجه میشم من اون فریده حتی ۱۰ روزه پیش هم نیستم و کاملا متوجه میشم انقلاب عظیمی در درونم داره شکل میگیره که نتایجش به زودی در زندگیم مشخص میشه 

      فعلا که تونستم قسمتی از افکارمو کنترل کنم ،امروز داشتم به دوستم میگفتم ،انگار تازه دارم متوجه میشم که کنترل ذهن چی بوده و تو این چند سال داشتم نقش بازی میکردم ،هر چند حتما باید برای رسیدن به این  تجربیات  اون بازی ها طی میشد 

      میدونم که احساسات مهمترین راه ارتباطی با جهان هستیه ،در مورد افکار لاغری و چاقی  هم همینطور ،قبلا مدام مسیرهای چاقیو فالو میکردم ،الان مسیرهای لاغریو توجه میکنم ، هر چقدر از افکار چاق کننده ی قدیمم استفاده نکنم بیشتر از مسیرهای لاغری پیروی میکنم 

      ما به هر چیزی که نداریم مدام فکر میکنیم ،مگه ما هر روز به دستان ،پاها و اعضای بدنمون فکر میکنیم ؟ یا مدام میگیم ببین من دست دارما من پا دارما ،اینا  هستن و باید باشن ،برای افراد چاق ،لاغری وجود نداشته که مدام بهش فکر میکنن تازه اونم به نداشتنش فکر میکنن و غصه و حسرت میخوره 

      بهتره رسیدن به هر خواسته ای در مغزمون کوچیک بشه ،همونجوری که چاق شدیم پس میتونیم لاغر هم بشیم ،همونطور که در مسیرهای کمبود قرار گرفتیم میتونیم برعکس ،در مسیرهای فراوانی هم قرار بگیریم ،دقیقا از همون جاده ها باید حرکت کرد ،خیلی دوست دارم این مطلبو درک کنم ،انقدر قوی درک کنم که تبدیل به نتیجه بشه نه اینکه فقط قشنگ بنویسم یا توضیحش بدم 

      اموزش ها میگه ما ۲ بار به خواستمون میرسیم ،یک بار اول در ذهنمون ،بار دوم در دنیای مادی ، یه مثال ساده و ملموس بزنم ،این هفته که داشتم میرفتم کلاس رقص ،ماشینمو که پارک کردم در حین رفتن به کلاس ،طبق معمول که از جلوی مغازه ها و رستوران ها رد میشدم ،یه آن تو دلم  گفتم یه روز با یکی از پارتنرهای رقصم بیام این رستوران( رستوران مورد علاقم بود که کیفیت غذاهاش عالیه)

      البته خودم زیاد اون رستوران میرم ولی یکبار میخواستیم با پارتنر رقصم بریم که غذا تموم کرده بود و این شاید گوشه ذهنم بوده و اون روز صبح که یکدفعه مرور شد باعث شد که دلم بخواد مجدد برم اون رستوران

      اون روز بعد از اینکه کلاسمون تموم شد ،مربی م گفت بچه ها هفته دیگه میتونیم بریم  نهار بیرون بعد از کلاس یا غذا بگیریم  توی سالن دور هم باشیم ،انگار یه نفر از دهن من گفت خب بریم این رستوران سر خیابون و اتفاقا  همه موافقت کردن و قراره این هفته همگی بریم اونجا ،به همین راحتی 

      خیلی از موارد بوده که مثل این اتفاق برام رخ داده و من براش هیچ کاری نکردم و خودبخودی ایجاد شده ،فقط فکرش از سرم گذشته و بوجود اومده

      حالا هر چی خواسته های ما بنظرمون بزرگتر میشه راه دستیابیش هم دورتر میشه ،یعنی خودمون برای مغزمون دست یافتنی یا دست نیافتنیش کردیم و از اونجاییکه هر آنچه که ما پذیرفته باشیم برامون پیش میاد و لاغری برای افراد چاق سخت و دور از دسترسه ،لاغری به سختی براشون انجام میشه 

      حالا همین  ***باور کردن***  لاغری  مستلزمه اینه که کد های چاقی قبلی در مغزمون شناسایی و غیر فعال بشن چونکه همزمان ۲ تا کد نمیشه که فعال باشه 

      مثلا کد قبلی من این بوده که ( لاغر شدن سخت ترین کار دنیاست یا خوردن باعث چاقی منه یا من ارثی چاقم وووو) حالا میخوام بگم لاغر شدن آسانترین کار دنیاست ،یه عالمه   کد مخرب قبلی مدام داره انرژی لاغر شدن سخت است را ارتعاش میکنه و جایی برای باور جدید نیست ،یعنی نمیشه که انرژی ، یک ساعت بگه لاغر شدن آسانترین کار دنیاست ،یک ساعت ، بگه نه پشیمون شدم لاغر شدن سخت ترین کار دنیاست 

      کد نویسی همینه اول کد قبلی پاک میشه تا کد جدید جایگزین بشه ،اول من باید کد  * من ارثی چاق هستم *  را بزنم بشکونم تا بتونم کد *من هم میتوانم بصورت کاملا طبیعی لاغر باشم‌ *را جایگزین کنم 

      اول باید بپذیرم که خوردن چاق کننده نیست بعد قبول کنم که منم برای داشتن انرژی و ادامه بقا به خوردن غذاها نیاز دارم ،،، میبینیم چقدر الگوریتم ساده است ،اگر درکش کنیم ساده است ،منتها ما فکر میکنیم نمیتونیم از راهی که چاق شدیم ،لاغر هم بشیم ،علمی نیست 

      خدایا شکرت برای تلنگری که هر روز به اطلاعات درونیم میزنی که برای رشد و گسترشم عالی و به جاست ،من به خدا و جهانش اعتماد دارم و میدونم به راحترین مسیرها منو به هدفام میرسونه  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۶ ۱۶:۰۶
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,133 کلمه

      گام ۶۷،،،لاغر شدن همان چاق شدن است ،،،سلام استاد و دوستان همراهم ،،، خدارو شکر میکنم که با قدرت ذهن ،آشنا شدم و به این مسیر هدایت شدم که حتی بتونم با تغییر ذهنیاتم ،لاغر هم بشم ،،هنوز برای خیلی ها ،درک این موضوع آسون نیست ،حتی اساتید ذهنی هم ،به این موضوع فکر نکردن و باورش ندارن و تو بیشتر صحبتاشون میگن باید رژیم و ورزش داشته باشید برای لاغر شدن ،، یادمه از همون موقع ها که وارد مقوله ذهن شدم و متوجه شدم علاقه زیادی به این موضوعات دارم ،مدام به این فکر میکردم که اگر همه چیز ذهن و باورهای ما هستند ،چرا من نتونم با ذهنم لاغر بشم،،تقریبا ۸ سال  پیش توی گوگل سرچ کردم ،لاغری با ذهن و هدایت شدم به شخصی که ،گروه تلگرامی داشت و فایلهای هیپنوتراپی میفروخت و راه آرام خوردن را آموزش میداد که بعدها متوجه شدم اون فایلهای هیپنوتراپی مال شخص دیگه ای بوده که کپی کرده بود و میفروخت ،منکه با اون فایلها لاغر نشدم ،، بعد از اون با شخصی آشنا شدم که ان ال پیست بود و ادعا میکرد میتونه من و دوستمو لاغر کنه ،۲ ماه هر هفته باهاش قرار میذاشتیم و باهامون مشاوره میداد،۴ میلیون هم پرداخت کردیم ولی لاغر نشدیم ،هر چند تو اون رفت و آمدها ،پیشنهاد آموزش یه ارز دیجیتالو به ما داد که ما هم خیلی ازش سر در نیوردیم و ایشون اصرار کرد که از اون ارز ۴ میلیون بخریم بذاریم بمونه و ما خیلی بی میل اون ارز خریدیم و دیگه اون شخصو ندیدیم و ۱ ماه پیش متوجه شدیم همون ارز قیمتش رشد کرده و به ۳۰ هزار دلار رسیده 😊 بلخره یه هدایتی بوده برای ما ،،، حدودا چند روز قبل از اینکه با اینجا آشنا بشم ،کتابیو از دکتر جودیسپانزا خونده بودم که تمام این قوانین جهان هستی رو که اساتید موفقیت تدریس میکنن رو ،علمیشو در اون کتاب توضیح داده بود که چطور مغز فرکانس تولید میکنه ،کار نورون ها چجوریه وووو  و من با خودم فکر کردم  که اگر اینها علمیه که من باید بتونم به کمک ذهنم لاغر هم بشم و یه انرژی مضاعفی در من تولید شده بود که نمیتونستم بی خیال باشم و ادامه ماجرای آشنایی م با این سایتو  که زیاد نوشتم ،یعنی وقتی من بیدار و آگاه شدم ،هدایت ها شروع شد  ،،آخه من دیده بودم که وقتی شروع کردم به تغییر محتویات ذهنیم ،اولین اتفاقی که برای من افتاد ،بیرون اومدن من از باتلاق مشکلاتم بود ،با خروج من از اون مشکلات ،درهای برکت و خیر و پول و رفاه   در زندگیم باز شد ، ،، اعتماد بنفس منو زیاد کرد که بتونم و بخوام که متناسب هم بشم ،و الان در حال تجربه کردن هدف تناسب اندامم هستم ،،،چقدر سپاسگذار خداوند هستم که لاغری با قدرت ذهنو در رویای استاد قرار دادن و هدایتشون کردن برای اول نتایج خودشون و بعد کمک کردن به میلیون ها ،انسان ،ناراحت از عوارض چاقی که سالها درگیر رژیم و ورزش بودن و با آموزش و بودن در این مسیر راه سلامتی و تناسب و خوشبختی بیشتر براشون باز شده ،،،منم یادمه اون زمان ها ،برای لاغر شدن کنار پاهام و پهلوهام ،هر روز پهلو و پاهامو به دیوار میزدم 😁یا با وردنه به پاهام میکشیدم که سلولیت هاش از بین بره ، خودمو پلاستیک پیچ میکردم ،کولرو خاموش میکردم میرفتم با سرعت روی تردمیل که خیس عرق بشم و اثر کنه ، ژل هایی به بدن میزدیم و ساعتها ماساژ میدادم ،شکم بندی میبستیم که ضربه ریز به شکم میزد ،مرتب خودمو تو آینه چک میکردم و بعدش هم سرزنش ها شروع میشد ،،،و هیچ کدوم از اون کارها ،حال منو خوب نمیکرد بجز ترس و نگرانی بیشتر ،از همون نگرانیها باید میفهمیدیم که راهمون اشتباهه ،،فعلا ما در حال تمیز کردن زمین وجودمون هستیم که بتونیم بذرهایی بکاریم ،هر چند اون بذرهای کوچیک هم تا الان نتایج و محصول دادند ولی برای میوه های شیرین و پر آب تر باید در کنار زمین و بذر ها ،باشیم ،مراقبشون باشیم تا بزرگ و قوی بشن و بتونن روی پای خودشون رشد کنن ،،پس مهم ترین ماموریت ما ،شناسایی موانع چاقی ،نقض و رفعشون بصورت منطقی ،دسترسی به ذات الهی و تمیز خودمون و رشد و ترمیمش ،تکرار و استمرار باعث میشه ،اون افکار جدید به زندگی جدید ما وارد بشه و بشه جزئی از وجود ما ،، ، تغییر برای ذهن مثل شخصیه که به یک کشور دیگه مهاجرت میکنه ،فرهنگشون مثل هم نیست ،آداب معاشرتشون متفاوته ،مهم ترین چالششون ،ارتباط گرفتن با زبان اون کشوره ،فرهنگ غذایشون ،قوانین رانندگیشون، قوانین شهر و کشورشون و اداره هاشون ووووو  و اون شخص تا بیاد به مدل زندگی جدیدش عادت کنه یه مدتی زمان میبره که کار راحتی هم نمیتونه باشه و بعد از مدتی تازه جا میفتن و راحتر زندگی میکنن ،،،مثلا ۲ سال پیش که به بالی سفر کرده بودم یا سنگاپور و رفت و آمد ماشین های اونجا دقیقا برعکس ماست ،چندین بار نزدیک بود با ماشین هاشون‌ تصادف کنم ،ذهن من طبق عادت قدیمش میرفت وارد خیابون میشد و اونجا قوانینشون فرق میکرد و بعد از چند روز آگاهانه وارد خیابون هاشون میشدم ،، قبلا برام بسیار سخت بود صبح زود بیدار بشم ،چونکه شبها دیر میخوابیدم و شاید از زمانیکه وارد دوره های ذهنی شدم یا دوره لاغری با ذهن ،خودبخود صبح زود بیدار میشم و دیگه نمیتونم بخوابم ،،،تو تمام طول زندگی برای رفتن به جایگاه بهتر ،مجبور شدم ،تغییراتی در خودم داشته باشم یا اینکه جهان مجبورم کرده تغییر کنم ،مثلا قبلا خیلی درگیر تنظیمات گوشیم بودم و تقریبا ۳ ساله که در کنار دوستم هستم و ایشون بسیار متبحر هستند در تکنولوژی ،هم بهم یاد میده هم خودش گاهی کمکم میکنه ،الان گوشیم به مشکلی بخوره هم سئوال میپرسم هم گاهی خودم یکمی بهش ور میرم درست میشه ،یا کارآیی خیلی از دیوایس هارو  حداقل برای خودم یاد  گرفتم ،،یادمه روزای اول خیلی کلنجار میرفتم که یاد نگیرم ، من سالها بود کار با کامپیوتر نمیکردم و حال یادگیری هم نداشتم ،ولی ۶ ماهه سرفیسی خریدم که بلخره باهاش یه کامنتی میخونم ، سریال های مخصوص تقویت ذهن خودمو میبینم ،نمیگم خبره شدم ولی میتونم برای کار خودم ازش استفاده کنم ،،وقتی میخواستم کارایی یه اپ تدوینو یاد بگیرم مقاومت داشتم ولی الان ۸۰ درصد میتونم باهاش ،فیلم های خودمو ،توی گوشیم ادیت کنم ،،وقتی میخواستم تنیس یاد بگیرم مقاومت داشتم ،،الان که دوباره مجدد دارم فایلهای زبان انگلیسی مو هر روز یک درس گوش میکنم و مرور میکنم مقاومت دارم ولی من ادامه میدم ،میدونم ذهنم تغییرو دوست نداره ،،و این تغییرات دائمیه وباید مدام در حال آپدیت خودمون و کیفیت زندگیمون باشیم تا بتونیم آگاهانه حرکت کنیم بسمت وسعت بیشتر ،،باید بتونیم رسیدن به لاغر شدن یا هر خواسته مونو ،کوچیک کنیم ،،تا بتونیم بهش راحتر برسیم،،،خدارو شکر که در حال آموزش و تغییر هستم و به زودی به تناسب کامل هم خواهم رسید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۱/۰۴/۱۵ ۲۳:۲۶
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 21 کلمه

      ممنون از نگاه زیبای شما خانم زهرای عزیز

      برای شما هم آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم در مسیر خواسته هاتون قدم بردارید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۱/۰۴/۰۸ ۲۱:۵۸
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 252 کلمه

      سلام خانم زهرای عزیز

      خدارو شکر کامنتم براتون مفید بوده 

      من از ۱۰ سالگی متوجه شدم عاشق کتاب خوندن هستم  و تا حدودی کتاب میخوندم ، اولین کتابی که خوندم در حوزه روانشناسی ۲۱ سال پیش بود بعد از مدتی رها کردم و مجدد از ۸ سال پیش وارد مسیرهای آموزشی شدم در حوزه های مختلف آموزش دیدم ،مثل ان ال پی ،شخصیت شناسی ،روان تحلیلی ،انرژی درمانی ،حوزه توسعه فردی ،فن بیان ، Eft ووو

      و هنوز هم در آموزش دیدن وآموزش دادن هستم و این راه ادامه داره 

      تصمیم دارم روانشناسیو به شکل آکادمیک ادامه بدم چونکه تمام وقت در حال تحقیق و انجامش هستم و علاقمندم به این مسیر 

      با  اساتید زیادی کار کردم و هنوزم در مسیرشون هستم 

      به نظر من با هر کدوم‌ از آموزش ها فسمتی از باورهای مخرب من شکسته شد ،قسمتی از درونم ترمیم شد ،نمیتونم بگم کدوم استاد بهتر بوده چونکه من همزمان همین الان شاید با  ۱۰ تا استاد کار میکنم ،سمینار میرم و دوره میگذرونم 

      اسم اساتیدمو نمینویسم چونکه این اجازه رو از استاد عطارروشن ندارم 

      بنظر من آدم ها به اندازه تفکرانشون هدایت میشن ،مثلا من سالهاست داشتم به درامد زایی به دلار فکر میکردم ،همین چند روز پیش یکی از اساتیدم یه دوره آموزشی گذاشت که بتونم با علاقه ای که دارم ،به دلار هم پول بسازم 

      من خواستم ،سطح مغزیم گسترش پیدا کرد رفتم تو مسیر اون استاد فرکانس بالا که اتفاقا به مسیر خواسته های من نزدیک بود

      در هر صورت اگر استاد عطارروشن اجازه بدن من اسم همه اساتیدمو میتونم بهتون بگم

      موفق باشی دوست عزیز 🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۱/۰۱/۲۱ ۰۰:۳۲
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 177 کلمه

      سلام خانم ملکه عشق عزیز

      خوشحالم که دارم براتون مینویسم و خدارو شکر میکنم دوستان عزیزی در کنارم هستند که دوست دارند تاثیرگذار و توانمندتر باشن خدایا شکرت

      اینکه ما به نداشته هامون بیشتر تمرکز داریم تا داشته هامون نقطه ضعف ماست ،وظیفه ذهن حفظ بقای ماست و ایشون تصور میکنن که ما هنوز همون انسان های اولیه ایی هستیم که نیازه برای مراقبت از خودمون مدام توجه کنیم بر کمبودها 

      انسان های اولیه باید همیشه مراقب میبودند تا زنده بمونن و ذهن عزیز ما تصور میکنه برای مراقبت از ما نیازه که مدام به ما بگه اوضاع خوب نیست تا ما برای بقاء خودمون بیشتر مراقب باشیم، پس مدام نظر مارو میبره بسمت نداشته هامون

      قانون توجه میگه به هر چیزی که توجه کنی اونو به رندگیت دعوتش میکنی  هر چند که ما از قانون توجه بیشتر در خلق ناخواسته ها استفاده کردیم

      برای ذهن ما داشتن یه خونه خاص نشدنیه چونکه موانع زیادی هست که نمیذاره حتی ما به خواسته های به قول خودمون بزرگ ،فکر کنیم که اینم دلایل خودشو داره 

      بهتون تبریک میگم برای بودنتون در مسیر ارتقاءو رشد🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      ۱۴۰۰/۰۹/۱۹ ۰۱:۱۳
      مدت عضویت: 2463 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 46 کلمه

      سلام دوست عزیز

      خدارو شکر که کامنتم براتون مفید بوده

      منظورم از سریال تقویت ذهن ،سریال های مستنده مثل سریال زندگی در بهشت از سایت استاد عباسمنش ،که باعث میشه خیلی از کدهای مخرب در ذهنم خنثی بشه و باور به فراوانی تقویت بشه 

      در مسیر تغییر موفق باشید🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 10