🎯 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با افکاری متفاوت!
سالها فکر میکردم لاغر شدن فقط با رژیم و سختی ممکنه، تا اینکه فهمیدم مسیرش از ذهن شروع میشه.
وقتی با قدرت ذهن آشنا شدم، اصلاً به فکر لاغری نبودم؛ اما کمکم فهمیدم تغییر باورها برای کاهش وزن اولین قدمه.
از همونجا، یه تحول عجیب توی زندگیم شروع شد… 🌱✨
✨ چطور بالاخره لاغر شدم؟
📌 ۳۵ سال با چاقی زندگی کرده بودم…
تو این مدت، بارها و بارها سعی کردم لاغر شم؛ از رژیمای عجیب تا قرص و دمنوش، از ورزشهای سخت تا حذف غذاهایی که عاشقشون بودم! ولی هیچی جواب نداد. ❌
اونقدر شکست خوردم که باورم شد: «من لاغر بشو نیستم!»
😞 یه باور تلخ که ریشه دواند تو ذهنم و دیگه حتی تلاش هم نمیکردم…

👂 اطرافیان هم هرکدوم یه چیزی میگفتن:
«چاقیت ارثیه!» «چاقیت بخاطر کمتحرکیه!» «استخوان بندیات درشته!»
و من… کمکم پذیرفتم که لاغر شدن برای من نیست، فقط خدا کنه چاقتر نشم!
🌧️ دیگه هدفم از لاغری، تبدیل شد به «ثابت موندن». یعنی از اون نقطه به بعد، حتی حرفی از کاهش وزن هم نمیزدم. خانواده هم که قبلاً میگفتن «یه کم لاغر شو»، حالا میگفتن: «حداقل چاقتر نشو!» 😐
💡 جرقهای که مسیر رو عوض کرد…
تا اینکه سالها بعد، با مفهومی آشنا شدم که همهچی رو تغییر داد:
قدرت ذهن! 🧠✨
هدف اولم از یادگیریش، تغییر مالی بود؛ اصلاً قصد نداشتم سراغ لاغری برم. اما هرچی بیشتر با ذهن کار کردم، بیشتر فهمیدم که ریشهی خیلی از مشکلاتم، توی باورهام بود…
و کمکم به این نتیجه رسیدم که:
🔑 تغییر باورها برای کاهش وزن، نقطهی شروع هر تغییر جسمیه.
و این نقطه شروع روش لاغری با ذهن در سراسر جهان شد.
حقیقتش؟ اولش اصلاً تو خوابم هم نمیدیدم که میشه بدون رژیم و زجر کشیدن، لاغر شم.
ولی اون علاقهای که به قدرت ذهن داشتم، باعث شد کلی وقت بذارم، فایل گوش بدم، تمرین بنویسم، و ذرهذره فرمولای ذهنیم رو عوض کنم.
و بعد از چند ماه، حس کردم بدنم داره واکنش نشون میده… نه با ترس و فشار، بلکه با هماهنگی و آرامش 😌💚
🎁 لاغر شدنم شبیه معجزه نبود، بلکه شبیه بیدار شدن از یه خواب سنگین بود. فهمیدم ذهنم تا حالا باورهامو طوری چیده بود که اجازهی لاغر شدن بهم نمیداد…
🚶♀️ تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه جاده نو
همین حالا هم اگر بخوای، میتونی یه مسیر نو تو ذهنت بکشی؛ یه جادهی آسفالته که تو رو به خواستههات میرسونه.
فقط کافیه بپذیری که:
✅ با تغییر باورها برای کاهش وزن، تو هم میتونی لاغر شی
✅ باید به ذهنت یاد بدی که مسیر جدیدی وجود داره
✅ استمرار، تمرین و تعهد کلیده 🎯
هر باوری که سالها باهاش زندگی کردی، قابل تغییره. من اینو با تمام وجودم تجربه کردم و حالا، عاشق اینم که به بقیه هم کمک کنم همین مسیر رو برن. 🌟
🍃 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با باورهای جدید!
اگه دقیق نگاه کنیم، میفهمیم که لاغر شدن شبیه چاق شدنه…
هیچ نیازی به فشار زیاد یا زور زدن نیست، فقط باید مسیر فکر کردنمون رو تغییر بدیم 🧠💭
همونطور که یهعمر با فکرها و رفتارهایی خاص چاق شدیم، حالا با تغییر باورها برای کاهش وزن، میتونیم مسیرمون رو برعکس کنیم و پلهپله به تناسب اندام برسیم.
💡 فقط کافیه شروع کنیم به ساختن «افکار لاغرکننده»؛ افکاری که وقتی داریم لباس میپوشیم، وقتی غذا میخوریم، وقتی توی آینه نگاه میکنیم، یه پیام جدید به بدنمون میدن:
من دارم لاغر میشم. چون دارم جور دیگهای فکر میکنم. 🌱
⛔ سختترین قسمتش چیه؟ عادت ذهن به شرایط قبلی!
ذهن ما عاشق تکراره. 🔁
همینطور که سالها فکرها و رفتارهای چاقکننده رو تکرار کردیم، ذهنمون به اون وضعیت نرمال عادت کرده. حتی اگه اون نرمال برای ما دردناک باشه، حتی اگه باعث خستگی، نفرت از ظاهر، یا کاهش اعتمادبهنفس شده باشه…
🧠 ذهن فقط میخواد در همون حالت آشنا بمونه، چون تغییر براش خطرناکه.
واسه همینه که در مسیر تغییر باورها برای کاهش وزن، باید شجاعت روبهرو شدن با افکار قدیمی رو داشته باشیم.
باید با مهربونی و صبر، ذهنمون رو دعوت کنیم به یه سبک زندگی جدید… همونطوری که یه بچه رو آرومآروم به خواب دعوت میکنی 💤
🌈 یادت باشه، تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه خودِ جدید؛ همون خودی که همیشه آرزوشو داشتی و حالا وقتشه بهش نزدیک بشی.

🎯 نتیجه واقعی استفاده از آموزشهای لاغری با ذهن
اولش همیشه سخته… اینو خودت بهتر میدونی!
📌 هر کاری که برات جدید باشه، یه جورایی «سنگین» به نظر میاد.
مثلاً صبح زود بیدار شدن… اولش سخت و زورکیه، ولی کمکم برات عادی میشه ☀️⏰
🧠 لاغر شدن هم دقیقاً همینه. چون ذهن ما عادت داره به یه سری فکرها و رفتارهایی که در طول زمان، ما رو به سمت چاقی بردن.
تا وقتی این عادتها پابرجاست، بدن هم همون مسیر همیشگی رو میره.
اما به محض اینکه شروع میکنی به تغییر باورها برای کاهش وزن، اتفاقا همونجاست که ذهن مقاومت میکنه…
میگه: «سخته!»
اما تو باید بدونی این «سختی» واقعی نیست، فقط ذهن داره میترسه از تجربهی جدید 😌
🔄 عادتی که تکرار بشه، تغییر میکنه
فردی که الان ۵۰ کیلو اضافهوزن داره، از یه جایی شروع کرده؛ شاید ۱۰ سال پیش فقط ۵ کیلو اضافه داشت…
ولی چون هیچ تغییری تو باورهاش ایجاد نکرد، همون مسیر رو ادامه داد، عادتهاش موندگار شدن و چاقی پیشرفت کرد ⚖️⬆️
حالا برای برگشت از اون مسیر؟
باید همون روش رو ولی در جهت برعکسش انجام بدی. یعنی:
✅ تکرار ✅ استمرار ✅ تعهد
و مهمتر از همه: تغییر باورها برای کاهش وزن
هر رفتاری که زمانی «عادی» بوده، الان میتونه «غیرممکن» به نظر بیاد. و برعکس! چیزی که الان غیرممکنه، میتونه به عادت جدیدت تبدیل بشه ✨
🏡 مثال ساده: عادت ذهن به خانهی قدیمی!
یادت باشه وقتی خونهمون عوض میشه، تا مدتها ناخودآگاه به سمت خونهی قبلی میریم!
یا مثلاً جای کلید برق که عوض شده، چند وقت طول میکشه تا یاد بگیری باید دستتو به یه سمت دیگه ببری 💡🏠
لاغر شدن هم همینه… اولش دنبال فرمولهای قدیمی ذهنی میگردی: پرخوری، خوردن بدون گرسنگی، ناامیدی بعد از چاقی.
ولی به مرور، این مسیرها محو میشن و مسیرهای جدید جایگزین میشن.
🔑 تفاوت ذهن چاق و ذهن متناسب
وقتی یه فرد چاق میگه: «من نمیتونم لاغر شم»،
یه فرد متناسب با تعجب نگاش میکنه و میگه: «این چه حرفیه؟!» 😅
📌 چرا؟ چون فرمولهای ذهنیشون فرق داره.
در ذهن چاق، لاغر شدن سخته، دستنیافتنیه، باید زجر بکشی…
در ذهن متناسب، لاغری یه چیز طبیعیه.
و تو، با ادامه دادن آموزشها، تمرین کردن، و تغییر باورها برای کاهش وزن، کمکم میری سمت اون ذهن متناسب.
همون ذهنی که میگه: «من میتونم، من دارم تغییر میکنم، و لاغر شدن برای من ممکنه!» 💪🍏

🗺️ بهترین راه برای شروع تغییر باورها برای کاهش وزن
حالا که با قدرت ذهن آشنا شدی و میدونی لاغر شدن یه تغییر ساده در مسیر فکر کردنه، وقتشه قدم بعدی رو برای تغییر باورها برای کاهش وزن برداری…
📌 قدمی مطمئن و لذتبخش به سمت ساختن ذهن متناسبت!
ما برای این مسیر، یک دوره آموزشی خاص طراحی کردیم به اسم:
🎓 ورود به سرزمین لاغرها ✨
دورهای که نه رژیم میده، نه تمرین سخت؛ فقط میاد سراغ ریشهها و تغییر باورها برای کاهش وزن
سراغ اون باورهایی که سالها ذهنمون رو به سمت چاقی برنامهریزی کرده.
باورهامون رو میسازه، فرمولهای ذهنی رو تغییر میده، و قدمبهقدم تو رو آماده میکنه برای یه سبک زندگی جدید.
🌱 چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه برای تغییر باورهاست؟
✅ چون بهجای کنترل غذا، ذهن رو آموزش میده
✅ چون تو رو با خودت آشتی میده، نه با ترازو
✅ چون کاری میکنه که تغییر باور برای کاهش وزن تبدیل به یه لذت بشه، نه سختی
تو این دوره، یاد میگیری:
- چطور با افکارت صلح کنی
- چطور ذهن چاق رو به ذهن متناسب تبدیل کنی
- چطور بدون رژیم، لاغر بشی و بمونی
💬 اگر ته دلت هنوز باور نداری که میتونی لاغر شی…
بدون این دوره برای تو طراحی شده.
همین حالا تصمیم بگیر، و اولین گام برای تغییر باورها برای کاهش وزن رو با لذت بردار 🌟 🎁 به جمع هزاران نفر دیگهای که با همین روش، متناسب شدن بپیوند…
📥 برای شروع، فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و به دنیای تازهای از خودت وارد بشی 👇
✍️ چرا تمرین مهمه؟
اگر واقعاً میخوای تغییر باورها برای کاهش وزن رو از حالت شعار به عمل برسونی، تمرین نوشتاری مهمترین بخش کاره.
چون ذهن ما با نوشتن، متمرکزتر و عمیقتر روی تغییرات عمل میکنه. وقتی درباره گذشتهات بنویسی، دلیل چاق شدنت رو بشناسی و روی افکارت کار کنی، مسیر جدیدی در مغزت ساخته میشه که پایهی لاغری پایداره.
📝 سوالات تمرینی تغییر باورها برای کاهش وزن:
- مسیر چاق شدن تو در این سالها چطور بوده؟ قدمبهقدم شرح بده.
- چه عادتهایی باعث شد وزنت بیشتر بشه؟
- چرا ذهن ما چاق شدن رو راحت میپذیره ولی لاغر شدن رو نه؟
- تاکنون چه تغییراتی برای لاغری انجام دادی که برات سخت بوده؟ چرا؟
- به نظرت چطور میتونی با تغییر باورها برای کاهش وزن مسیر ذهنی جدیدی بسازی؟
💬 نظر تو چیه؟
ازت دعوت میکنم تمرینات بالا رو با دقت انجام بدی و نتیجهش رو در بخش نظرات همین صفحه با ما به اشتراک بذاری. نوشتن تجربهت نه تنها باعث میشه بهتر به ذهنت جهت بدی، بلکه الهامبخش بقیه دوستانی میشه که تو همین مسیر هستن 💙
منتظریم که صدای تو رو بشنویم 🎤✏️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.69 از 52 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام،من سالها چاق بودم برالاغری میگفتن رژیم بگیرورزش کن منم توجه نمیکردم چون دوست نداشتم ازخوردن ها دست بردارم وادامه میدادم روزبه روزچاقترمیشدم تابعدمدتی دیدم خسته شدم ازدردزانو تصمیم گرفتم رژیم بگیرم اولش خودم رژیم گرفتم تاقبل ازدواج خوب لاغرکردم ولی بعدمدتی رهاکردم دوباره وزنم برگشت بعدازدواج ازدوتادکتربرنامه گرفتم اولی برنامش محدودبود رهاکردم ولی دومی رواجراکردم همیشه نه چون برام سخت بود بخاطربچه دارشدن مجبورشدم اجراکنم بعدزایمان یکی دوباربرنامه گرفتم رهاکردم دیدم کارمن نیست میگفتم اراده ندارم سوال ۱ول،مسیرچاقیموتوخوردن وکم تحرک بودن بی اراده بودن لاغری کارمن نیست من ارادشوندارم نمیتونم جلوشکموبگیرم من براورزش کردن تنبلم اینانگرش من بود چاقیموسالها طبق این افکارمیدونستم۲،خیلی میخوردم همش دنبال خوردنی هابودانگارارام نداشتم بیرون میرفتم دوست داشتم یه چیزبخورم چقدربعدخوردن فست فود استرس میگرفتم نکنه چاقتربشم وقتی توبرنامه رزیمی محدودیت بودچقدرحرص ولع من براخوردن بیشترمیشد همش دوست داشتم رژیم تمام بشه من بخورم ولی هم دانشگاهیام میدیدم چقدرارام غذامیخوردن اصلا توفکرخوردن نبودن من تندتندمیخوردم اصلا توجه بهپیغام سیری نمیکردم حتی ازبوفه دانشگاه املت گرفتم باچندتاتیکه بربری خوردم الان فکرشومیکنم خودم ازرفتارم خجالت میکشم عادتهای بدغذایی زیادداشتم سوال سوم،چاقی همش خوردنه یک فردچاق انگارازخوردن لذت میبره محدودیت نداره چندبرابرمیخوره ولی برالاغری توذهن مااینجورتعریف شده بودکم بخوربیشترورزش کن من خودم مجبوربودم رژیم بگیرم چقدرحالم بدمیشد برام سخت بودیه کف دست نون ۸قاشق برنج بایدکسی دیگه برام تعیین میکردچه ساعت چه موقع بخورم اگرچندگرم اضاف خورده میشه سرزنش وعذاب وجدان ول نمیکرد سوال چهارمرژیم ورزش سخت ترین کاربوده ودوست ندارم هیچ وقت تکرارش کنم چجوری افرادرژیم میگیرن چقدربجسم اسیب میزنن کاش مثل متناسب ها رفتارکنیم راحتن بدون دغدغه خوردن گرسنه بودمیخوره نبودنه من خودم ازرژیم متنفرم همش محدودیت ضعف بدن سوال پنجمدرروش ذهنی متناسب شدن یعنی تغییرباورمن چاق دیروزمیتونم باتمرین وتعهدواستمراربیام افکارموتغییربدم باورلاغری داشته باشم من میتونم لاغربشم بیام براذهنم لاغری رواسان کنم این روش هیچ محدودیتی نداره فقط گوش کردن به گفته استادواجراتکنیک هاست پس لاغری اسانترین کاردنیاست
نشان های دریافت شده
سلام و درود
لاغر شدن از توقف چاقی آغاز میشه 👌💕
خیلی خوشحالم از اینکه جسم من از چاقی متوقف شده و به سمت لاغری در حرکته و مسیر لاغری رو پیش رو گرفته و هر روز به سمت لاغری حرکت میکنم
سالها برام لاغر شدن خیلی زجر آور بود طوری که برای یه مدت کوتاه همه چی رو فراموش میکردم و رها میکردم چون نمیشد ادامه داد نمیشد اونحوری زندگی کرد اون مدل زندگی کردن سخت بود حال عجیبی داشت
تا چند روز اول که هیجان داشتی خوب جلو میرفتی ولی به محض عادی شدن اون رفتار خیلی سخت بود و نمیشد ادامه داد
همیشه بیشتر از یکی دو ماه نمیتونستم اون تصمیمی که برای مسیر لاغری در نظر میگرفتم رو ادامه بدم و رها میکردم
چون مسیر اشتباه بود مسیر اشتباه هم زود خسته و کسل کننده میشد و نمیشد ادامه داد به همین دلیل من خیلی حال و حوصله ی این کارهای خسته کننده نداشتم و نمیتونستم ادامه بدم من باور کرده بودم که برای لاغر شدن همه ی این راهها که دارم میرم اشتباهه چون نمونه میدیدم خودم و میدیدم که نتیجه کاری که انجام میدادم پایدار نیس و میگفتم نه این راهش نیست یه چیز دیگه میتونه باشه
خدا رو شکر مسیر درست زندگیم رو پیدا کردم من تو این راه تغییرات زیادی پیدا کردم و باور دارم فقط از این مسیر میشه به هدف رسید من تمام راههای لاغری رو دیگه مسخره میدونم نمیتونم باور کنم اصلا وقتی کسی در موردش صحبت میکنه حتی نمیخام اون صحبت ها رو بشنوم
از اینکه کسی بیاد برام تعیین تکلیف کنه که من چی بخورم چی نخورم خندم میگیره از اینکه چه ساعتی غذا بخورم از اینکه خیلی چیزها حذف کنم خندم میگیره
من میخام از همون مسیر چاقی که رفتم از همون مسیر برگردم همون مسیر لاغری منه اصلا نفهمیدم از کی چاق شدم اصلا متوجه نشدم به مرور یه سری افکار در ذهن من شکل گرفته و من اونا رو باور کردم و جسم و ذهن من به همون سمت حرکت کردند و من الان چاق شدم والان باید برگردم از اون مسیر باید اون باورهای اشتباهی که در ذهنم ثبت شده رو تغییر بدم و باورهای صحیح رو در خودم به وجود بیارم
مسیر چاق شدن من تو این سالها خیلی راحت بوده من که متوجه اش نشدم چطور چاق شدم به خودم اومدم دیدم من اضافه وزن دارم و اونجا بود که زنگ ذهنم به صدا در اومد ای وای چی شد من چرا چاق شدم
🌸چه عادت های باعث شد وزنت بیشتر بشه ؟من عادت کرده بود که سهم بیشتری غذا بخورم عادت به ریزه خواری داشتم هربار دستم به دهنم بود نمیدونستم دارم چیکار میکنم بعد از خوردن غذا عذاب وجدان میگرفتم خوردن در هر شرایطی رو میپذیرفتم دور همی با خوردن برام معنا داشت تفریح ها با خوردن برام لذت بخش بود خوردن بخشی از زندگی من شده بود ناراحت بودم میخوردم خوشحال بودم میخوردم مریض میشدم میخوردم در هر شرایطی من از خوردن استفاده میکردم زندگی بدون خوردن بی معنا بود برام و همچنین باورهای اشتباه داشتم که چاقی من بخاطر ژنتیکه آدم ازدواج کنه چاق میشه باردار بشه چاق میشه زایمان کنه دیگه اون شکم داشتن طبیعیه کم تحرکی باعث چاقی میشه و خیلی باورهای دیگه
🌸چرا ذهن ما چاق شدن رو راحت می پذیره ولی لاغر شدن رو نه ؟
چون چاق شدن رو راحت و آسون می دونیم ولی لاغر شدن رو سخت و زجر آور
چون برای چاق شدن کار خاصی نکردیم ما با افکارمون چاق شدیم و گوشمون هم خبر دار نشد که چطور چاق شدیم ولی برای لاغر شدن آسمون و به زمین می رسوندیم و یه کارهای عجیب و غریب میکردیم
از جسممون استفاده میکردیم چون لاغر شدن فیزیکی بود به جسم فشار می آوردیم
برامون سخت میگذشت چون راه اشتباه میرفتیم به همین دلیل چاق شدن آسون و لاغر شدن برامون سخت بود و هیچ وقت نشد از راه اشتباه به نتیجه رسید اگر هم نتیجه می گرفتیم به محض رها کردن باز جسم سر جای اول می اومدو حتی از قبل هم چاقتر میشدیم
🌸تاکنون چه تغییراتی برای لاغری انجام دادی که برات سخت بوده؟
من برای لاغری باشگاه رفتم پیاده روی کردم رژیم گرفتم و به اون حالت عادی که می رسیدم خسته میشدم و رها میکردم چون اولش خیلی شوق و ذوق داشتم و روزهای اول برام لذت بخش بود ولی به مرور چند روز که میگذشت اون شور و اشتیاقه کم میشد هیجان روزهای اول رو نداشتم و نمیتونستم کاری که برام سخته رو ادامه بدم خسته میشدم و رها میکردم و از خداوند خواستم راهی که درسته رو بهم نشون بده ازش طلب کردم و آرزوی من محقق شد و به این مسیر هدایت شدم 🤲😍.
🌸به نظرت چطور می تونی با تغییر باورها برای کاهش وزن مسیر ذهنی جدید بسازی ؟
من میتونم با تغییر باورها مسیر ذهنی جدید بسازم با هر روز فایل گوش دادن و تمرین انجام دادن میتونم روی باورهام کار کنم و باورهای صحیح جایگزین کنم
همانطور که خیلی وقته تو این مسیر هستم و خیلی باورهای من عوض شده و من خیلی آرام وصبورتر شدم برای به هدف رسیدنم و من باور دارم که تنها این مسیر هستش که منو به هدف میرسونه
من مدتی بود که از این مسیر فاصله گرفته بودم لیز خورده بودم ولی باز ادامه دادم و الان چند وقته که دیگه کلا تو مسیرم
اولاش شاید سخت بود در هر کاری اینحوریه شروع هر کاری تا عادت کنی همین جوره ولی وقتی رو دور بیفتی خیلی انجام اون کار برات آسون میشه و من الان به شوق فایل گوش دادن و تمرین انجام دادن صبح زود بیدار میشم تا بیام گوش کنم و بنویسم و لذت ببرم من تابستون که بچه ها مدرسه نبودن صبحها میخوابیدم و این سبک و دوست نداشتم و دلم میخواست که تغییرش بدم
چند روز اول سختم بود که صبح زود بلند میشم ولی کم کم دیگه عادت کردم و الان برام صبح زود بلند شدن لذت بخش شده
خدایا شکرت که در این مسیر قرار دادی 🤲💕🌸🌺
نشان های دریافت شده
سلام من براخودم سخت میکردم که وای چجوری صبح زودبیداربشم یابخوام برم ازماییش یا جایی ولی بعدمدتی بدن عادت میکنه به بیدارشدن درهرموردی بدن روهرجورعادت بدی اونم سازگارمیشه درمورد لاغری هم همینجوره ماتامدتها بدن عادت کرده بودبه رژیم ورزش وهمیشه فکرمیکردیم اگرفعالیت نکنیم لاعرنمیشم بایدتحرکم روببرم بالا غداکم بخورم ولی حرص ولع من چقدرزیادمیشد ونمیتونستم موفق بشم ولی درزمان اشنایی باسایت لاعری روبراخودم اسان کردم یادگرفتم چجوری رفتارکنم قبلا ولع زیادبودالان عادی همون شیرینی رومیبینم ولی هیچ واکنشی نشون نمیدم کلا درهرموردی انگاربرام عادی شده بایکم خوردنه سیرمیشم قبلا من همیشه گرسنه بودم ودوست داشتم بخورم ولی الان زندگیم متفاوت شده حالم خوب شده اگریکباراشتباه کردم خودمومیبخشم وروش درست رواجرامیکنم مثل یک انسان متناسب رفتارمیکنم الان رفتارمومیبینم چقدرمن بدغدامیخوردم زیادمیخوردم درحدانفجار لاعری بادهن انگارمثل یک فرشته نجات هست
بنام خدا
ای که مرا خوانده ای راه رانشانم بده
سلام استاد ودوستان هم مسیر
گام ۶۷تغییرباورهابرای کاهش وزن رازذهنی لاغرسدن بدون رژیم
مسیر چاق شدن تون دراین سالهاچطور بوده؟ قذم به قدم شرح بده. من خیلی راحت وبدون اینکه بدونم چاق شدم من از وقتی بچه بودم توپول بودم یادمه وقتی ملاس سوم بودم از همه بچه ها چاق بودم واین منو همیشه اذیت میکرد واز ۱۵سالگی من چاق وجاقتر شدم وبا حرفهای اطرافیان هی جاقی من بیشتر میشد ودرحال پیشرفت بودمومن بدون اینکه کاری کنم چاق شدم بدون سختی وفشار چاق شدم
چه عادتهایی باعث شد وزنتبیشتر بسه؟ ممن عادت داشتمحتما کنار چای بسگویت کیک وکلوچه حتما بخورم
وچای خود را با شکلات بخورم من عادت دلشتم همیشه غذاهارا با نون بخورم عادت داشتم تنقلات هر رپز بخورم اینها باعث شده بود وزنم بیشتر بشه وچاق بشم ولی الان خداروشکر کمتر شده
چرا ذهن ما چاق شدن رو راحت می پذیره ولی لاغرشدن رونه؟ چون مابرای چاق شدن هبچ کار ی انجام ندادیم وبرای ذهن هم چاق شدن راحت بود اما برای لاغرشدن خیلی کارها انحام دادم رزبم میکرفتم ورزش میکردم دمنوشهای تلخ وبد مزه میخوردم دارو میخوردم وجسم خودرا تحت فشار میزاشتم وهمیشه درعذاب بودم وخیلی سختی میکشیدم
تاکنون چه تغییراتی برای لاغری انجام دادی که برات سخت بوده؟ چرا؟ همیشه رژیم ورزش داشتم برام خیلی سخت بود همیشه از غذاها محدود یت داشتم مجبوری ورزش میکردم خیلی کار سختی بود کالری شماری میکردم نون وبرج وشیرینی جات را حذف میکردم
به نظر ت چطور مبتونی با تغییر باورهابرای کاهش وزن مسیر ذهنی جدیدی بسازی؟ اول باید اشتیاق لاغری داشته باشم وباور کنم که میتونم لاغربشم از خودم انتظار لاغرشدن داشته باشم ودراین مسیر استمرار داشته باشم به تعهد خودم عمل کنم وباورهای جدید لاغری برای خودم درذهن خودم بسازم باید هر روز فایل گوش بدم تمرینها را انجام بدم ونباید اصلا عجله داشته باشم با تمرین وتکرار لاغرشدن من حتمی هست من به راحتی متناسب میشم مثل اب خوردن من به زودی لاعرمیشوم چون ذهن وروح وجسم من باهم همکاری میکنند ودیت به دست هم دادند تا مرا به رویای لاغری برسونند
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد از شما
به نام خدای مهربانم
من فردی هستم که از تغییر کردن خوشم میاد و دوست دارم همیشه به روز و جدید باشم اما خب گاهی اوقات انجام کارهای جدید برام سخت هست مثلا همین تغییر زمان خواب به قول استاد یه عادته که اگر بخوام بعد از مدتها تغییرش بدم واقعا برام سخته من در گذشته که در این مسیر نبودم شبها تا دیری بیدار بودم و صبح ها تا لنگ ظهر خواب بودم مثلا دوازده یا یک ظهر پا میشدم و اصلا نمیدونستم صبح زود یا صبح دیر وقت چه حال و هوایی داره ولی از وقتی در این مسیرم یکی از بهترین عادتهام این هست که شب ها زود میخوابم و صبح زود پا میشم و به طرز جادویی با مقدار کمتری خواب بدنم سر حال تر میشه و من میتونم صبح زود از خواب پاشم و دنبال کارها و اهدافم برم و واقعا این برام لذت بخش هست .اصلا دیگه برام سخته که من بخوام تا ظهر بخوابم و من چه موقع مدارس باشه چه تابستان باشه من همون صبح زود پا میشم و جدیدا ورزشم رو تو صبح جا دادم و واقعا صبح ها برام لذت بخش تر شده .
پس همه چیز عادتی هست و این چاقی هم عادتی هست یه سری رفتارهاا و افکارها باعث پیشرفت چاقی شدن و من باید این فرمولها رو تغییر بدم تا روند جسم من به سمت لاغری بره مثلا من افکاری داشتم که ازدواج و بارداری و داروها و ژنتیک باعث چاقی من هست ولی من همین دو سال پیش له خاطر یه قضیه ی ناراحت کننده که اشتها نداشتم با همین شرایطم تونستم بسیار بسیار لاغر بشم در طی یک ماه پس من میتونم و بدنم این توانایی رو داره اگر خودم با افکارم و رفتارم مانعش نشم و خیلیها با شرایط من لاغر هستند
حتی تغییرات کوچک هم مثل نخوردن یه پفک یا شکلات در ماه یا هفته سخت هست اما به مرور که عادت کنم دیگه سبک زندگی گذشته ام سخت هست و من دیگه خوردن این مواد غذایی بی کیفیت برام سخته
من بارها شده رفتم خونه مادرم یا جایی هی میگن بخور ولی چون من سیرم نمیخورم اونها تعجب میکنن و میگن بابا فلان چیز که قبلا دوست داشتی و میخوردی چرا حالا نمیخوری ولی من دیگه دوست ندارم و نمیتونم بخورم مثل کلوچه و خرما و شیرینی و حلوا و …..من همین امروز همسرم اصرار میکرد روی میز ناهار خربزه بخور ولی من نمیتونم همزمان با ناهارم میوه بخورم و راحت نخوردم من دیروز با شام و ناهارم دوست نداشتم نون بخورم و نخوردم من خیلی از طعم های شیرین رو دوست ندارم و نمیخورم و حتی چایی رو خالی میخورم چون خیلی برام شیرین هستند و یا من عاشق پفک و چیبس بودم و لی حالا با چند دونه خوردن بی میل میشم و میگم تا اخر همین طعم هست که چی بازم بخورم و رها میکنم و دیگه من پرخوری ندارم و حرص و ولع ندارم و ولقعا هر غذایی رو انتخاب نمیکنم و …
فقط کافیه اوایل اشتیاق داشته باشی همینکه فرمولهای ذهنی تغییر کنه خیلی راحت من لاغر میشم
پس باید شروع کنم به فایل گوش دادن و تمرین ها رو انجام بدم اینطور من فرمول های ذهنی ام تغییر میکنه .فقط نیاز به زمان هست باید اینقدر تکرار کنم تا اونها ملکه ی ذهنم بشن
دقیقا ما هم مدتی هست حدودا دو ماه ماشین رو اتومات کردیم و چقدر اون اوایل و هنوزم برام کاررکردن با ماشین اتومات سخت بود چون عادت نداشتم ولی به مرور عادت کردم من همیشه سر پیچها و مانع ها دستم میره که دنده عوض کنم ولی خب این عادت هست و به مرور من تغییر میکنم
یا هنوزم برای خیلی از چیزها مثل نگاه کردن به دور بین برام عادت نشده و من باید به اینه ها نگاه کنم .
من کلی عادتها دارم که بدون فکر انجام میدم و تعییر اونها سخت هست و چاقی به لاغری هم تعییر فرمولهای ذهنی هست و این نیاز به استمرار و تلاش بیشتری داره .
افراد چاق چون نیاز دارن به لاغری براشون این لاغری سخت و نشدنی هست ولی برای لاعرها اینطور نیست و اونها همچین افکاری ندارن .همسر خودم بسیار لاغر هست و افکار چاقی هم نداره ولی تا قبل از بازنشستگی سر کار به شدت ریزه خواری داشته خصوصا شیرینی با چایی برای همین شکمش به نسبت بقیه اعضای بدنش بزرگتر بود اما بعد از بازنشستگی چون هیچ فکر چاقی نداشت و مانعی نداشت خیلی جالب در کمتر از یک ماه تا دو ماه به طرز جالبی ایشون کاهش سایز و وزن داشتند و بسبار لاغرتر شدند اما براشون مهم نیست و دنبال لاغری نبودن و اون موقع هم که میخوردن دنبال چاقی نبودن ایشون لاعر شدن براشون عادی هست و واقعا هم راحت لاغر شدند و خیلی راحت خود به خود در زمان کم این اتفاق برای ایشون افتاد طوری که خودش هم متوجه نشد فقط من و اطرافیان بهش میگفتیم عالی شدی و خودش هم میگفت اره شلوارهام گشاد شدن و یا کمربندم رو باید تنگ تر کنم و … اصلا مشخص بود که ایشون هیچ فکر چاقی و مانع لاغری نداشتن و من دیدم که چقدر اسان و راحت و سریع به تناسب اندام دوباره ی خودشون رسیدن مثل دوران گذشته .
من در سبک زندگیم و ظاهرم و شخصیتم خیلی تغییر کردم و میگم حالا که تونستم در بعضی از جنبه ها تغییر کنم پس در جسمم تغییر می کنم و میگم این لاغری خیلی چیز ساده و امکان پدیری هست .
من باید خواسته ها رو در ذهنم کوچک کنم تا بهش برسم .
بارها بگو من به راحتی متناسب میشم مثل اب خوردن .
من لاعر میشم چون بدنم و روحم و ذهنم هماهنگ با هم هستن و لاغری رو تجربه خواهم کرد .
من لاغر میشم چون لاغری طبیعی جسم من هست.
من لاغر میشم چون رفتارم و افکارم درست هست. پس جسم هم باید اونها هماهنگ بشه
من باید لاعرر بشم چون بسیار توانمند هستم .
من باید لاغر بشم چون هر انچه رو دوست دارم میتونم خلق کنم و لاغری رو هم خلق میکنم .
من باید لاغر بشم چون بهترین اندام سهم من هست و من هیچ فرقی با متناسبها ندارم .
من باید خیلی راحت مثل همسرم کاهش وزن و سایز رو تجربه کنم بدون هیچ سختی و به صورت خود به خودی
نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد گرانقدر و بقيه اعضاء
.
چاقي من از سن نوجوانيم شروع شد و كم كم وزنم بالا رفت ..اولش توي بيست سالگي اينا ، يه دفعه وزنم شد ۸۰ كيلو و رفتم دكتر و گفت تيروييد داري قرص خوردم وزنم اومد پايين..بعدش ديگه مثل قبل نشدم و هي ديگه نگراني من از چاقيم شروع شد و به همه ميگفتم چاقي من به خاطر تيروئيدم هست ….و البته خيلي هم تعجب انگيز بود چاقيم چون مژه هام و ابروهام هم ريخت و خيلي كم شد ..دكتر گفت اينا همه اش به خاطر تيروئيدت بوده…كه قرص و اينا خوردم و خوب شدم ..
اما چون ديگه رفته بود توي ذهنم كه چاقيم يه دليل بيروني داره ..با اينكه بعد از يكسال و نيم ديگه دكتر گفت لازم نداري قرص بخوري و تيروئيدت لب مرز شده ..ولي ذهن من هم چنان دوست داشت از من سلب مسوليت كنه …
چندين بار بعدش كه دكتر گفت خوب شدي هر بار چكاپ ميكردم تا دكتر ميپرسيد سابقه بيماري داري ..من ميگفتم تيروئيد داشتم خوب شدم …
و دكتر باز هم تيروئيدم رو چك ميكرد و ميگفت مشكلي نداري..
اما ديگه ذهنم براش راحت شده بود گناه چاقي رو بندازه گردن عوامل بيروني ..حالا ديگه هي ميگشتم دنبال عوامل ديگه ..از بي تحركي شروع كردم ..بعدش به شيريني جات گير دادم ..بعدشم به كالري ها…در همون دوران كه خيلي ديگه حساس شده بودم به چاقيم، همه اش ميگفتم من تا ۴۰ سالگيم هر طور شده بايد لاغر بشم چون بعدش ديگه سوخت و ساز بدن مياد پايين و نميشه …
اين باور مخرب چهل سالگي رو تازه پيداش كردم..كه از قبل چقدر تكرارش كرده بودم..
.
كاري كه بگم نشستم زياد خوردم تا چاق بشم نه
يا اينكه به اين باورم كه كم تحركي باعث چاقيم هست آگاهانه قوت بدم ، نه اينطور نبوده..
من فقط بصورت ذهني همه اين باورها رو داشتم و هي تكرارش ميكردم
من بي نهايت اين باورها رو تكرار كردم در ذهنم و به ديگران هم گفتم
هي دوست داشتم به بقيه بفهمونم من بي گناهم كه چاقم ..عواملي بيروني من رو چاق مي كنن..
.الان فهميدم ريشه اين ها شايد در احساس قرباني شدن باشه كه از عدم لياقت مياد..
چون هر چي در خودم سرچ ميكنم ميبينم از يه سني به بعد ديگه كسي من رو سرزنش نكرده بابت چيزي ..هر چيزي بوده تا ۱۵ سالگي من بوده كه يادم مياد…بعدش هميشه گل سر سبد همه جا بودم ..
به همين دليل به اين نتيجه رسيدم كه شايد اين احساس قرباني شدن كه الان با چاقي در من داره خود نمايي ميكنه از شرايط سخت كودكي بوده كه داشتم ..
.
.
خيلي سوال خوبيه و ميتونه خيلي از گره هاي ذهني ما رو باز كنه ..
جوابش فقط يه كلمه ست ..قدرت ذهن.
ما فعاليت هامون تغييري نمي كرد ولي ذهن ما داشت هي خودش رو گسترش ميداد واسه همينم من يادم نمياد كه ۱۰ سال پيش انقدري كه الان درباره كالري ها ميگم ، اون موقع حرف ميزدم ..توي اين ۱۰ سال ذهن من خودش رو گسترش داده ..يعني من انقدر اطلاعات جديد واردش كردم كه اونم خودش رو با نشانه ها كه بهم نشون داده گسترش داده ..هي نشانه ديدم هي تاييد كردم هي ذهنم و باورهاي چاقيم گسترش پيدا كرده ..و اين گسترش ذهن در جسم من خودش رو نشون داده ..
.
در سوال قبل جواب اين سوال رو دادم و ميتونم بگم همه چيز ذهن ماست …
ما موجودات فركانسي هستيم…تمام بخش هاي بدنمون رو اگر ببرن زير ميكروسكوپ در حال حركت هست ..ما فكر ميكنيم مثلا پوست ما منسجم هست …در حاليكه اينطور نيست..زير ميكروسكوپ نشون ميده تمام بخش هاي بدن ما يك ميدان انرژي هستن كه با سرعت خيلي زياد در حال حركتن ..انقدر اين سرعت بالاست كه ما متوجه اون نميشيم ..يعني چشم ما اين قابليت رو نداره كه اين حركت رو تشخيص بده ..
.اين توضيحات رو دادم كه بگم ذهن كه يه بخش فيزيكي نيست توي بدن ما ..پس چيه كه انقدرم قدرت داره ..؟؟!! ذهن ما حافظه ي تمام بخش بدن ماست …بيني ما مسول بوياييه…و از اونجايي كه بيني چيزي به نام حافظه نداره ..پس يه درايوي براش در نظر گرفته شده به نام ذهن كه توش خاطرات بويايي ما رو ثبت و نگهداري كنه …به همين ترتيب تمام بخش هاي بدنمون خاطرات خودشون رو توي درايو ذهن ما ذخيره ميكنن…حافظه ما بخشي از ذهن ماست ..
حالا ذهن چطوري ما رو چاق ميكنه ….ما اطلاعات رو از طريق ۶ تا حسمون ميگيريم .. ذهن هر اطلاعاتي از هر كجاي بدن ما بگيره رو تبديل به فيزيك ميكنه تا براي ما به عنوان انسان قابل فهم باشه
در چاقي با ذهن، ما هر وقت بوي شيريني به مشاممون خورده سريع تحريك شديم به خوردنش…
يا هر وقت چشممون زولبيا باميه ديده تحريك شديم براي خوردنش
به همين ترتيب هر وقت صداي كرانچي چيپس سيب زميني رو شنيديم تحريك شديم به خوردنش..
هر چي اين بخش اطلاعاتي ما از خوردن در ذهنمون بيشتر ميشد ذهن ما رو چاق تر ميكرد…به هر حال بايد به ما نشون ميداد چقدر اطلاعات ذخيره كرديم در مموري ذهن…و ذهن هم همونطور كه گفتيم بصورت فيزيكي نشون ما ميده كه برامون قابل فهم باشه …
براي لاغري با ذهن، لازمه ما خودمون رو بشناسيم و بدونيم از كدام كانال بيشتر تحريك به خوردن ميشيم …
.
حالا سوالي كه پيش مياد اينه ؟
اون اطلاعات چرا انقدر زياد در ذهن ما ذخيره شدن ؟
جواب به اين سوال هم خيلي جالبه …
از طريق ديده ها و شنيده هاي ما..از طريق فرهنگ محيطي كه توش زندگي كرديم و بزرگ شديم…
مثلا فرهنگي كه من توش بزرگ شدم هميشه ميگفت هر غذايي دور چين مخصوص خودش رو بايد داشته باشه ..قرمه سبزي با سبزي خوردن و سالاد شيرازي بايد خورده بشه …لوبيا پلو با سالاد شيرازي…عدس پلو با ماست…و به همين ترتيب من ياد گرفتم از طريق بينايي تحريك بشم به خوردن..
من ياد گرفتم تنوع داشته باشم در خوردن ..
من ياد گرفتم از غذا خوردن خيلي زياد لذت ببرم .
من لذت هاي ديگه رو فراموش كردم و همه لذت ها رو جاش رو با خوردن پر كردم
.حالا چرا لذت هاي ديگه رو فراموش كردم ..اونم باز برميگرده به فرهنگي كه توش بزگ شديم ..به شهر و كشوري كه توش بزرگ شديم …
ديگه اين بخشش خيلي درازه گويي ميشه و در مجال اينجا نيست ..
.
چون ما همواره داشتيم فكر ميكرديم داريم يه كاري براي لاغريمون ميكنيم با جمع كردن اطلاعات درباره چاقي…نگو كه ما داشتيم درباره چاقي اطلاعات كسب ميكرديم ..
به همين دليل ما تجميع اطلاعات چاقي ميكرديم و چاق ميشديم …و فكر ميكرديم كه لاغر شدن چقدر سخته ..
در صورتيكه ما داشتيم به راحتي خودمون رو چاق مي كرديم فقط با جمع كردن اطلاعات ..
از اونطرف توقع داشتيم لاغر بشم با اون اطلاعات ..
چرا من فكر ميكردم اگر بدونم يه ق چايخوري شكر چقدر كالري داره اين اطلاعات من رو لاغر ميكنه …مگه يه فرد لاغر اين اطلاعات رو داره كه لاغره ..
الان كه در اين سايت هستم فهميدم من كارهايي رو ميكردم براي لاغريم ، كه هيچ فرد لاغر و متناسبي براي لاغريش نمي كنه …
اولش سخت بود رو به رو شدن با اين واقعيت كه اي داد بيداد ..من چقدر اشتباه توي اين ذهنم جمع كردم …حالا چه جوري پاكش كنم …
ولي قدرت ذهن يه چيز ديگه ميگه …
ذهن ميگه تو به من ذره نشون بده من برات ميكنمش يه نقطه ..تو به من نقطه نشون بده من برات ميكنم يه مشت ..تو يه مشت نشون بده من برات ميكنم يه بركه ..تو به من بركه نشون بده ..من تو رو غرق ميكنم …………….چرا اينطوري ميشه ؟ چي ميشه كه ذهن اينطوري عمل ميكنه ؟
جواب: چون جهان هر لحظه داره خودش رو گسترش ميده و ما از طريق افكارمون ميتونيم جهان رو گسترش بديم
افكارم كه توي ذهن ما هستن ..
اينا چيزاييه كه من درباره كاركرد ذهن و نقش خودم در اين جهان فهميدم ..
.
هيچ تغييري در روش هاي قبلي براي لاغريم ايجاد نشد …اون بخشي كه توي ذهنم بود مربوط به توانايي لاغر شدنم كلا قايم شده بود زير انبوهي از اطلاعات غلط..و دسترسي بهش رو غير مكن ميدونستم و خودم رو ناتوان در لاغري.
.
روش هاي لاغري عملي بيروني بود كه من انجام ميدادم …ولي اين كل ماجرا نبود ..يه سر اين ماجرا ذهن منه…كه خيلي هم اتفاقا قدرت داره …من با عقلم داشتم رژيم ميگرفتم..ولي ذهن من كه خيلي هم گسترده ست و متافيزيكي ،قدرتش خيلي بيشتر بود ..
ذهن من دائما داشت بهم نشون ميداد عمل تو با اطلاعاتي كه ذخيره كردي در تناقض هست ..و ميخواست به من بگه داري اشتباه ميكني …
حالا لاغري با ذهن چيكار ميكنه ..؟؟
اطلاعاتي رو در ذهنم جاسازي ميكنه كه مطابقت داره با تناسب اندام..
يك فرد متناسب تمام لذتش غذا خوردن نيست ..در صورتيكه من قبلا تمام لذتم رو پيوند داده بودم با خوردن ..سفر ميرفتم بايد يه بخش بزرگيش به خوردن ميگذشت تا خوش بگذره …عروسي ميرفتم بايد يه عالمه ميخوردم تا خوش بگذره ..
به همين ترتيب لذت هاي ديگه هم پيوند خورده بود با خوردن ..
لاغري با ذهن يكي يكي اين باورهاي غلط رو كه در ما هست نشونمون ميده و روبه روي اونها ميزاره يه فرد متناسب رو …به ما ميگه آيا افراد متناسب اينطوري فكر ميكنن كه شما فكر ميكني؟!!۱
ما با منطق ميپذيريم كه ما تا حالا اشتباه كرديم ..
و ديگه پافشاري نمي كنيم روي باورهاي قبليمون…
چطور پافشاري نمي كنيم ؟
مثلا من قبلا فكر ميكردم كالري ها نقش زيادي دارن در چاقي من..ولي وقتي با اين واقعيت رو به رو شدم و مستندي ديدم كه نشون ميداد كلي تحقيق شده روي كالري ها و نشون ميده اينا فقط كلك تجاري هستن…خوب من ديگه نرفتم دنبال اينكه جدول ارزش غذايي مواد غذايي رو چك كنم تا ببينم چقدر كالري دارن …همين چك نكردن جدول ارزش مواد غذايي يعني پام رو از روي ترمزي كه باعث ميشد من راحت و طبيعي لاغر بشم برداشتم…
اين دقيقا رفتار يك فرد متناسب هست ..
لاغري با ذهن دو نه دونه نشون ميده كه ما چه باورهاي مخربي داشتيم و سند و مدرك براش مياره كه ما اشتباه ميكرديم .
.و نتيجه ميشه شگفتي ساز شدن.
.
ممنونم به خاطر اين فايل عالي
نشان های دریافت شده
بنام خداوندبخشنده مهربان
سلام به همه همراهان و استاد عطار روشن عزیز
انجام هر کاری آسونه اگر ما ب اون عادت کنیم
عادتها با تکرار رفتار ب وجود میان
من خودم جای ساعت خونه رو عوض کردم اما تا مدتها برای دیدن ساعت ب جای قبلی نگاه میکردم و یادم میومد و بعد از مدتی دیگه عادت کردم
لاغری با ذهن خیلی آسونه و کلی رفتار جدید در من ب وجود اومدن ک دیگه عادت شدن مثلا اینکه من دیگه کلا چایی نمیخورم مگر در مهمانی من بیشتر آب میخورم من دیگه نمیتونم پرخوری کنم چون حالم بد میشه و…
ما بخاطر واضح نبودن یک مسیر یا هر چیزی ک در تاریکی هست اولش میترسیم و الان هم ذهن از تغییر کردن میترسه چون براش واضح و روشن نیست ک چ اتفاقی میافته
اولش ک میخاستم دوره رو شروع کنم میترسیدم ک نکنه مثل قبلا رژیم یا ورزش باشه و بعد ک ادامه دادم دیدم ک مسیر روشن شد و خبر از هیچ رنجی در اینجا نیست
روند چاقی خود را شرح دهید، چگونه قدم به قدم چاق شدید؟
یادم میاد حدود ۱۰ سالم بود ک افراد میگفتن من شبیه مادرم هستم بزرگ بشم چاق میشم و من بهش فکر کردم و رفته رفته رفتار من عوض شد و کمی چاق شدم تا اینکه ۱۴ سالم بود همه گفتن ازدواج باعث چاقی میشه کم تحرکی باعث چاقیه فلان غذا باعث چاقیه تنهایی و ناراحتی باعث پرخوریه و….
و من باور کردم فکر کردم تکرار کردم و بعد ازدواج چاق شدم و من ترسیدم از خودم متنفر شدم و در طول ۱۰ سال در مسیر چاقی زندگی کردم
آیا برای چاق تر شدن رفتار جدیدی یا تغییر خاصی در روند زندگی خود ایجاد می کردید؟خیر
همه چیز خود ب خود اتفاق میافتاد و من شروع کردم ب ورزش و رژیم اما فایده نداشت
به نظر شما چرا با اینکه روند زندگی تقریبا یکنواختی داریم ولی از نظر جسمی چاق تر و چاق تر می شدیم؟
بخاطر بیشتر شدن احساسات بد چاقی و مرور افکار چاقی ک هر لحظه بیشتر و بیشتر میشد و ب لیست خوراکی های چاق کننده اضافه میشد و ترس ما بیشتر میشد و قدرت گرفتن باورهای چاقی و ناتوان شدن خودمان و تسلیم چاقی شدن باعث چاقی بیشتر میشه
چون ما استادانه تر و ماهرانه تر چاقی رو زندگی میکردیم
نظر خود را درباره تاثیر ذهن در روند چاقی خود را شرح دهید.
ذهن گسترش دهنده و ب اثبات رساننده و پدید آورنده افکار من در زندگی منه
من به چاقی فکر کردم ذهن با گسترش افکارم رفتارم رو تغییر داد و تبدیل ب عادتهای من شد و چاقی در زندگی من شکل گرفت
چرا برای چاق تر شدن نیاز به تغییر نداشتیم اما تصور می کنیم برای لاغر شدن باید همواره شرایط زندگی را سخت تر کنیم؟ شرح دهید
ما تصور میکردیم چاقی خود ب خود ب وجود میاد و طبیعیه ولی لاغری با تحمل سختی رژیم و ورزش ب وجود میاد چون دیگران ب ما اینطوری راه کار داده بودن
در روشهایی که برای لاغری استفاده کردید چه تغییری برای لاغر شدن در زندگی شما ایجاد می شد؟
رنج رژیم و خوردن دارو و دمنوش و ورزش در باشگاه طاقت فرسا بود و فقط سختی رو ب زندگی من میآورد و هیچ تاثیری روی لاغر شدن من نداشت
لاغری با ذهن چگونه به شما کمک می کند تا بدون اینکه شرایط زندگی خود را سخت کنید لاغر شوید.
لاغری با ذهن با تغییر نگرش و انتظار ما از زندگی و خودمون و ب وجود آوردن افکار لاغری رفتار ما رو تغییر میده و عادتهای ما عوض میشه و با استمرار جسم ما هم تغییر میکنه و در این روش فقط باید صبور بود و با عشق و ایمان ادامه داد
من با دیدن فایلها آگاهی جدید کسب میکنم و نگاهم ب زندگی تغییر میکنه
و نیاز نیست رنج بکشم در این راه خودشناسی و خدا شناسی و اعتماد ب نفس هم بدست آوردم
ره رو آن نیست گهی تند و گهی خسته شود
ره رو آنست ک آهسته وپیوسته رود
از خداوند و استاد روشن بینهایت متشکرم
نشان های دریافت شده
سلام به همگی
من همیشه به خاطر رژیم هایی که میگرفتم باید خرما تو خونه میبود یعنی هیچ وقت نبود که خرما نباشه چون تو رژیم ها معمولا روزی ۴ تا خرما باید بخوری
از وقتی وارد سایت شدم که رفتارهام عوض شد دیگه میلم به خرما نمیکشید و دیگه نخریدم الان که ماه رمضان شد و برای افطار خرما گرفتم وقتی افطار اول بدون میل ولی برحسب افطارهای سالهای گذشته یه گاز به خرما زدم دلم و زد و دیدم چقدر آدم میتونه تغیر کنه و به این راحتی و هر کسی رو که میبینم خرما میخورن تو دلم میگم چه جوری میخورن، من همیشه دلم میخواست چاییم رو با یه قند بخورم نه اینکه بخوام با خرما ،بيسکوئيت،کلوچه یا هر چیز دیگه ای ولی نمیشد ولی الان اینقدر راحت حتی من تو چالش تغیر عادت هم انجام ندادم ولی خود به خود این تغیر کرد اصلا این خود به خود باید یه نگرش بشه که همه چیز راحته
لاغری خیلی راحته ما الکی ازش یه غول ساخته بودیم
کلا تغیر کردن خیلی راحته یه خوده همت میخواد که افکارت رو مدریت کنی اون وقت مغز فرمان های جدیدی میده و رفتارها درست میشه
چقدر ما برای گناهانمون خودمون رو اذیت کردیم که ترک کنیم وقتی من افکارم رو نسبت به ادمها عوض کنم دیگه غیبت نمیکنم خود به خود بدون سختی بدون اذیت
من اینجا و در این سایت به این مساله مهم رسیدم که هر چیزی رو که میخوام تو زندگیم تغیر بدم باید افکارم رو تغیر بدم
خدایا شکرت ۲۲۰
نشان های دریافت شده
سللم منم صبح زودبیدارشدن سخته بقول استاد وقتی صبح زودبیداربشیم عادت میکنیم یا هرکاری اولش سخته ولی بعددوروز خیلی عادی میشه خیلی ازکارها براماعادت شده ماباتغییردادن رفتاراین عادت ها تغییرمیکنه درمورد لاغری هم اولش سخته چون سالها عادت کرده بودیم به پرخوری وتنبلی ولی اززمان اشنایی باسایت دیگه عادت کردیم به انجام انچه یادگرفتیم والان براما راحت شده مثل قبل نیستیم یک سری عادت ها خودش میره کنارلاغری رودرذهن کوچیک کنیم تابهش راحت برسیم