🎯 لاغر شدن همون چاق شدنه… فقط با افکاری متفاوت!
سالها فکر میکردم لاغر شدن فقط با رژیم و سختی ممکنه، تا اینکه فهمیدم مسیرش از ذهن شروع میشه.
وقتی با قدرت ذهن آشنا شدم، اصلاً به فکر لاغری نبودم؛ اما کمکم فهمیدم لاغر شدن با تغییر باورها اتفاق میفته، نه با فشار و رژیم.
💡 اگه دنبال یه شروع منظم هستی، راهنمای رایگان لاغری با ذهن بهترین نقطهٔ شروعه.
از همونجا، یه تحول عجیب توی زندگیم شروع شد… 🌱✨
در این جلسه میآموزیم:
✨ چطور بالاخره لاغر شدم؟
📌 ۳۵ سال با چاقی زندگی کرده بودم…
تو این مدت، بارها و بارها سعی کردم لاغر شم؛ از رژیمای عجیب تا قرص و دمنوش، از ورزشهای سخت تا حذف غذاهایی که عاشقشون بودم! ولی هیچی جواب نداد. ❌
اونقدر شکست خوردم که باورم شد: «من لاغر بشو نیستم!»
😞 یه باور تلخ که ریشه دواند تو ذهنم و دیگه حتی تلاش هم نمیکردم…

👂 اطرافیان هم هرکدوم یه چیزی میگفتن:
«چاقیت ارثیه!» «چاقیت بخاطر کمتحرکیه!» «استخوان بندیات درشته!»
و من… کمکم پذیرفتم که لاغر شدن برای من نیست، فقط خدا کنه چاقتر نشم!
🌧️ دیگه هدفم از لاغری، تبدیل شد به «ثابت موندن». یعنی از اون نقطه به بعد، حتی حرفی از کاهش وزن هم نمیزدم. خانواده هم که قبلاً میگفتن «یه کم لاغر شو»، حالا میگفتن: «حداقل چاقتر نشو!» 😐
💡 جرقهای که مسیر رو عوض کرد…
تا اینکه سالها بعد، با مفهومی آشنا شدم که همهچی رو تغییر داد:
قدرت ذهن! 🧠✨
هدف اولم از یادگیریش، تغییر مالی بود؛ اصلاً قصد نداشتم سراغ لاغری برم. اما هرچی بیشتر با ذهن کار کردم، بیشتر فهمیدم که ریشهی خیلی از مشکلاتم، توی باورهام بود…
و کمکم به این نتیجه رسیدم که:
🔑 تغییر باورها برای کاهش وزن، نقطهی شروع هر تغییر جسمیه.
و این نقطه شروع روش لاغری با ذهن در سراسر جهان شد.
حقیقتش؟ اولش اصلاً تو خوابم هم نمیدیدم که میشه بدون رژیم و زجر کشیدن، لاغر شم.
ولی اون علاقهای که به قدرت ذهن داشتم، باعث شد کلی وقت بذارم، فایل گوش بدم، تمرین بنویسم، و ذرهذره فرمولای ذهنیم رو عوض کنم.
و بعد از چند ماه، حس کردم بدنم داره واکنش نشون میده… نه با ترس و فشار، بلکه با هماهنگی و آرامش 😌💚
🎁 لاغر شدنم شبیه معجزه نبود، بلکه شبیه بیدار شدن از یه خواب سنگین بود. فهمیدم ذهنم تا حالا باورهامو طوری چیده بود که اجازهی لاغر شدن بهم نمیداد…
🚶♀️ تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه جاده نو
همین حالا هم اگر بخوای، میتونی یه مسیر نو تو ذهنت بکشی؛ یه جادهی آسفالته که تو رو به خواستههات میرسونه.
فقط کافیه بپذیری که:
✅ با تغییر باورها برای کاهش وزن، تو هم میتونی لاغر شی
✅ باید به ذهنت یاد بدی که مسیر جدیدی وجود داره
✅ استمرار، تمرین و تعهد کلیده 🎯
هر باوری که سالها باهاش زندگی کردی، قابل تغییره. من اینو با تمام وجودم تجربه کردم و حالا، عاشق اینم که به بقیه هم کمک کنم همین مسیر رو برن. 🌟
🍃 لاغر شدن با تغییر باورها؛ همون چاق شدنه، فقط با نگاه تازه!
اگه دقیق نگاه کنیم، میفهمیم که لاغر شدن شبیه چاق شدنه…
هیچ نیازی به فشار زیاد یا زور زدن نیست، فقط باید مسیر فکر کردنمون رو تغییر بدیم 🧠💭
همونطور که یهعمر با فکرها و رفتارهایی خاص چاق شدیم، حالا با لاغر شدن با تغییر باورها، میتونیم مسیرمون رو برعکس کنیم و پلهپله به تناسب اندام برسیم.
💡 فقط کافیه شروع کنیم به ساختن «افکار لاغرکننده»؛ افکاری که وقتی داریم لباس میپوشیم، وقتی غذا میخوریم، وقتی توی آینه نگاه میکنیم، یه پیام جدید به بدنمون میدن:
من دارم لاغر میشم. چون دارم جور دیگهای فکر میکنم. 🌱
⛔ سختترین قسمتش چیه؟ عادت ذهن به شرایط قبلی!
ذهن ما عاشق تکراره. 🔁
همینطور که سالها فکرها و رفتارهای چاقکننده رو تکرار کردیم، ذهنمون به اون وضعیت نرمال عادت کرده. حتی اگه اون نرمال برای ما دردناک باشه، حتی اگه باعث خستگی، نفرت از ظاهر، یا کاهش اعتمادبهنفس شده باشه…
🧠 ذهن فقط میخواد در همون حالت آشنا بمونه، چون تغییر براش خطرناکه.
واسه همینه که در مسیر تغییر باورها برای کاهش وزن، باید شجاعت روبهرو شدن با افکار قدیمی رو داشته باشیم.
باید با مهربونی و صبر، ذهنمون رو دعوت کنیم به یه سبک زندگی جدید… همونطوری که یه بچه رو آرومآروم به خواب دعوت میکنی 💤
🌈 یادت باشه، تغییر باورها برای کاهش وزن یعنی ساختن یه خودِ جدید؛ همون خودی که همیشه آرزوشو داشتی و حالا وقتشه بهش نزدیک بشی.

🎯 نتیجه واقعی استفاده از آموزشهای لاغری با ذهن
اولش همیشه سخته… اینو خودت بهتر میدونی!
📌 هر کاری که برات جدید باشه، یه جورایی «سنگین» به نظر میاد.
مثلاً صبح زود بیدار شدن… اولش سخت و زورکیه، ولی کمکم برات عادی میشه ☀️⏰
🧠 لاغر شدن هم دقیقاً همینه. چون ذهن ما عادت داره به یه سری فکرها و رفتارهایی که در طول زمان، ما رو به سمت چاقی بردن.
تا وقتی این عادتها پابرجاست، بدن هم همون مسیر همیشگی رو میره.
اما به محض اینکه شروع میکنی به تغییر باورها برای کاهش وزن، اتفاقا همونجاست که ذهن مقاومت میکنه…
میگه: «سخته!»
اما تو باید بدونی این «سختی» واقعی نیست، فقط ذهن داره میترسه از تجربهی جدید 😌
🔄 عادتی که تکرار بشه، تغییر میکنه
فردی که الان ۵۰ کیلو اضافهوزن داره، از یه جایی شروع کرده؛ شاید ۱۰ سال پیش فقط ۵ کیلو اضافه داشت…
ولی چون هیچ تغییری تو باورهاش ایجاد نکرد، همون مسیر رو ادامه داد، عادتهاش موندگار شدن و چاقی پیشرفت کرد ⚖️⬆️
حالا برای برگشت از اون مسیر؟
باید همون روش رو ولی در جهت برعکسش انجام بدی. یعنی:
✅ تکرار ✅ استمرار ✅ تعهد
و مهمتر از همه: تغییر باورها برای کاهش وزن
هر رفتاری که زمانی «عادی» بوده، الان میتونه «غیرممکن» به نظر بیاد. و برعکس! چیزی که الان غیرممکنه، میتونه به عادت جدیدت تبدیل بشه ✨
🏡 مثال ساده: عادت ذهن به خانهی قدیمی!
یادت باشه وقتی خونهمون عوض میشه، تا مدتها ناخودآگاه به سمت خونهی قبلی میریم!
یا مثلاً جای کلید برق که عوض شده، چند وقت طول میکشه تا یاد بگیری باید دستتو به یه سمت دیگه ببری 💡🏠
لاغر شدن هم همینه… اولش دنبال فرمولهای قدیمی ذهنی میگردی: پرخوری، خوردن بدون گرسنگی، ناامیدی بعد از چاقی.
ولی به مرور، این مسیرها محو میشن و مسیرهای جدید جایگزین میشن.
🔑 تفاوت ذهن چاق و ذهن متناسب
وقتی یه فرد چاق میگه: «من نمیتونم لاغر شم»،
یه فرد متناسب با تعجب نگاش میکنه و میگه: «این چه حرفیه؟!» 😅
📌 چرا؟ چون فرمولهای ذهنیشون فرق داره.
در ذهن چاق، لاغر شدن سخته، دستنیافتنیه، باید زجر بکشی…
در ذهن متناسب، لاغری یه چیز طبیعیه.
و تو، با ادامه دادن آموزشها، تمرین کردن، و تغییر باورها برای کاهش وزن، کمکم میری سمت اون ذهن متناسب.
همون ذهنی که میگه: «من میتونم، من دارم تغییر میکنم، و لاغر شدن برای من ممکنه!» 💪🍏

🗺️ بهترین راه برای شروع لاغر شدن با تغییر باورها
حالا که با قدرت ذهن آشنا شدی و میدونی لاغر شدن با تغییر باورها یه اتفاق ساده در مسیر فکر کردنه، وقتشه قدم بعدی رو برداری…
📌 قدمی مطمئن و لذتبخش به سمت ساختن ذهن متناسبت!
ما برای این مسیر، یک دوره آموزشی خاص طراحی کردیم به اسم:
🎓 ورود به سرزمین لاغرها ✨
دورهای که نه رژیم میده، نه تمرین سخت؛ فقط میاد سراغ ریشهها و تغییر باورها برای کاهش وزن
سراغ اون باورهایی که سالها ذهنمون رو به سمت چاقی برنامهریزی کرده.
باورهامون رو میسازه، فرمولهای ذهنی رو تغییر میده، و قدمبهقدم تو رو آماده میکنه برای یه سبک زندگی جدید.
🌱 چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه برای تغییر باورهاست؟
✅ چون بهجای کنترل غذا، ذهن رو آموزش میده
✅ چون تو رو با خودت آشتی میده، نه با ترازو
✅ چون کاری میکنه که تغییر باور برای کاهش وزن تبدیل به یه لذت بشه، نه سختی
تو این دوره، یاد میگیری:
- چطور با افکارت صلح کنی
- چطور ذهن چاق رو به ذهن متناسب تبدیل کنی
- چطور بدون رژیم، لاغر بشی و بمونی
💬 اگر ته دلت هنوز باور نداری که میتونی لاغر شی…
بدون این دوره برای تو طراحی شده.
همین حالا تصمیم بگیر، و اولین گام برای لاغر شدن با تغییر باورها رو با لذت بردار 🌟 🎁 به جمع هزاران نفر دیگهای که با همین روش، متناسب شدن بپیوند…
📥 برای شروع، فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و به دنیای تازهای از خودت وارد بشی 👇
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.55 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خداي هدايتگرم
سلامي گرم خدمت استاد گرانقدر و بقيه اعضاء
.
چاقي من از سن نوجوانيم شروع شد و كم كم وزنم بالا رفت ..اولش توي بيست سالگي اينا ، يه دفعه وزنم شد 80 كيلو و رفتم دكتر و گفت تيروييد داري قرص خوردم وزنم اومد پايين..بعدش ديگه مثل قبل نشدم و هي ديگه نگراني من از چاقيم شروع شد و به همه ميگفتم چاقي من به خاطر تيروئيدم هست ….و البته خيلي هم تعجب انگيز بود چاقيم چون مژه هام و ابروهام هم ريخت و خيلي كم شد ..دكتر گفت اينا همه اش به خاطر تيروئيدت بوده…كه قرص و اينا خوردم و خوب شدم ..
اما چون ديگه رفته بود توي ذهنم كه چاقيم يه دليل بيروني داره ..با اينكه بعد از يكسال و نيم ديگه دكتر گفت لازم نداري قرص بخوري و تيروئيدت لب مرز شده ..ولي ذهن من هم چنان دوست داشت از من سلب مسوليت كنه …
چندين بار بعدش كه دكتر گفت خوب شدي هر بار چكاپ ميكردم تا دكتر ميپرسيد سابقه بيماري داري ..من ميگفتم تيروئيد داشتم خوب شدم …
و دكتر باز هم تيروئيدم رو چك ميكرد و ميگفت مشكلي نداري..
اما ديگه ذهنم براش راحت شده بود گناه چاقي رو بندازه گردن عوامل بيروني ..حالا ديگه هي ميگشتم دنبال عوامل ديگه ..از بي تحركي شروع كردم ..بعدش به شيريني جات گير دادم ..بعدشم به كالري ها…در همون دوران كه خيلي ديگه حساس شده بودم به چاقيم، همه اش ميگفتم من تا 40 سالگيم هر طور شده بايد لاغر بشم چون بعدش ديگه سوخت و ساز بدن مياد پايين و نميشه …
اين باور مخرب چهل سالگي رو تازه پيداش كردم..كه از قبل چقدر تكرارش كرده بودم..
.
كاري كه بگم نشستم زياد خوردم تا چاق بشم نه
يا اينكه به اين باورم كه كم تحركي باعث چاقيم هست آگاهانه قوت بدم ، نه اينطور نبوده..
من فقط بصورت ذهني همه اين باورها رو داشتم و هي تكرارش ميكردم
من بي نهايت اين باورها رو تكرار كردم در ذهنم و به ديگران هم گفتم
هي دوست داشتم به بقيه بفهمونم من بي گناهم كه چاقم ..عواملي بيروني من رو چاق مي كنن..
.الان فهميدم ريشه اين ها شايد در احساس قرباني شدن باشه كه از عدم لياقت مياد..
چون هر چي در خودم سرچ ميكنم ميبينم از يه سني به بعد ديگه كسي من رو سرزنش نكرده بابت چيزي ..هر چيزي بوده تا 15 سالگي من بوده كه يادم مياد…بعدش هميشه گل سر سبد همه جا بودم ..
به همين دليل به اين نتيجه رسيدم كه شايد اين احساس قرباني شدن كه الان با چاقي در من داره خود نمايي ميكنه از شرايط سخت كودكي بوده كه داشتم ..
.
.
خيلي سوال خوبيه و ميتونه خيلي از گره هاي ذهني ما رو باز كنه ..
جوابش فقط يه كلمه ست ..قدرت ذهن.
ما فعاليت هامون تغييري نمي كرد ولي ذهن ما داشت هي خودش رو گسترش ميداد واسه همينم من يادم نمياد كه 10 سال پيش انقدري كه الان درباره كالري ها ميگم ، اون موقع حرف ميزدم ..توي اين 10 سال ذهن من خودش رو گسترش داده ..يعني من انقدر اطلاعات جديد واردش كردم كه اونم خودش رو با نشانه ها كه بهم نشون داده گسترش داده ..هي نشانه ديدم هي تاييد كردم هي ذهنم و باورهاي چاقيم گسترش پيدا كرده ..و اين گسترش ذهن در جسم من خودش رو نشون داده ..
.
در سوال قبل جواب اين سوال رو دادم و ميتونم بگم همه چيز ذهن ماست …
ما موجودات فركانسي هستيم…تمام بخش هاي بدنمون رو اگر ببرن زير ميكروسكوپ در حال حركت هست ..ما فكر ميكنيم مثلا پوست ما منسجم هست …در حاليكه اينطور نيست..زير ميكروسكوپ نشون ميده تمام بخش هاي بدن ما يك ميدان انرژي هستن كه با سرعت خيلي زياد در حال حركتن ..انقدر اين سرعت بالاست كه ما متوجه اون نميشيم ..يعني چشم ما اين قابليت رو نداره كه اين حركت رو تشخيص بده ..
.اين توضيحات رو دادم كه بگم ذهن كه يه بخش فيزيكي نيست توي بدن ما ..پس چيه كه انقدرم قدرت داره ..؟؟!! ذهن ما حافظه ي تمام بخش بدن ماست …بيني ما مسول بوياييه…و از اونجايي كه بيني چيزي به نام حافظه نداره ..پس يه درايوي براش در نظر گرفته شده به نام ذهن كه توش خاطرات بويايي ما رو ثبت و نگهداري كنه …به همين ترتيب تمام بخش هاي بدنمون خاطرات خودشون رو توي درايو ذهن ما ذخيره ميكنن…حافظه ما بخشي از ذهن ماست ..
حالا ذهن چطوري ما رو چاق ميكنه ….ما اطلاعات رو از طريق 6 تا حسمون ميگيريم .. ذهن هر اطلاعاتي از هر كجاي بدن ما بگيره رو تبديل به فيزيك ميكنه تا براي ما به عنوان انسان قابل فهم باشه
در چاقي با ذهن، ما هر وقت بوي شيريني به مشاممون خورده سريع تحريك شديم به خوردنش…
يا هر وقت چشممون زولبيا باميه ديده تحريك شديم براي خوردنش
به همين ترتيب هر وقت صداي كرانچي چيپس سيب زميني رو شنيديم تحريك شديم به خوردنش..
هر چي اين بخش اطلاعاتي ما از خوردن در ذهنمون بيشتر ميشد ذهن ما رو چاق تر ميكرد…به هر حال بايد به ما نشون ميداد چقدر اطلاعات ذخيره كرديم در مموري ذهن…و ذهن هم همونطور كه گفتيم بصورت فيزيكي نشون ما ميده كه برامون قابل فهم باشه …
براي لاغري با ذهن، لازمه ما خودمون رو بشناسيم و بدونيم از كدام كانال بيشتر تحريك به خوردن ميشيم …
.
حالا سوالي كه پيش مياد اينه ؟
اون اطلاعات چرا انقدر زياد در ذهن ما ذخيره شدن ؟
جواب به اين سوال هم خيلي جالبه …
از طريق ديده ها و شنيده هاي ما..از طريق فرهنگ محيطي كه توش زندگي كرديم و بزرگ شديم…
مثلا فرهنگي كه من توش بزرگ شدم هميشه ميگفت هر غذايي دور چين مخصوص خودش رو بايد داشته باشه ..قرمه سبزي با سبزي خوردن و سالاد شيرازي بايد خورده بشه …لوبيا پلو با سالاد شيرازي…عدس پلو با ماست…و به همين ترتيب من ياد گرفتم از طريق بينايي تحريك بشم به خوردن..
من ياد گرفتم تنوع داشته باشم در خوردن ..
من ياد گرفتم از غذا خوردن خيلي زياد لذت ببرم .
من لذت هاي ديگه رو فراموش كردم و همه لذت ها رو جاش رو با خوردن پر كردم
.حالا چرا لذت هاي ديگه رو فراموش كردم ..اونم باز برميگرده به فرهنگي كه توش بزگ شديم ..به شهر و كشوري كه توش بزرگ شديم …
ديگه اين بخشش خيلي درازه گويي ميشه و در مجال اينجا نيست ..
.
چون ما همواره داشتيم فكر ميكرديم داريم يه كاري براي لاغريمون ميكنيم با جمع كردن اطلاعات درباره چاقي…نگو كه ما داشتيم درباره چاقي اطلاعات كسب ميكرديم ..
به همين دليل ما تجميع اطلاعات چاقي ميكرديم و چاق ميشديم …و فكر ميكرديم كه لاغر شدن چقدر سخته ..
در صورتيكه ما داشتيم به راحتي خودمون رو چاق مي كرديم فقط با جمع كردن اطلاعات ..
از اونطرف توقع داشتيم لاغر بشم با اون اطلاعات ..
چرا من فكر ميكردم اگر بدونم يه ق چايخوري شكر چقدر كالري داره اين اطلاعات من رو لاغر ميكنه …مگه يه فرد لاغر اين اطلاعات رو داره كه لاغره ..
الان كه در اين سايت هستم فهميدم من كارهايي رو ميكردم براي لاغريم ، كه هيچ فرد لاغر و متناسبي براي لاغريش نمي كنه …
اولش سخت بود رو به رو شدن با اين واقعيت كه اي داد بيداد ..من چقدر اشتباه توي اين ذهنم جمع كردم …حالا چه جوري پاكش كنم …
ولي قدرت ذهن يه چيز ديگه ميگه …
ذهن ميگه تو به من ذره نشون بده من برات ميكنمش يه نقطه ..تو به من نقطه نشون بده من برات ميكنم يه مشت ..تو يه مشت نشون بده من برات ميكنم يه بركه ..تو به من بركه نشون بده ..من تو رو غرق ميكنم …………….چرا اينطوري ميشه ؟ چي ميشه كه ذهن اينطوري عمل ميكنه ؟
جواب: چون جهان هر لحظه داره خودش رو گسترش ميده و ما از طريق افكارمون ميتونيم جهان رو گسترش بديم
افكارم كه توي ذهن ما هستن ..
اينا چيزاييه كه من درباره كاركرد ذهن و نقش خودم در اين جهان فهميدم ..
.
هيچ تغييري در روش هاي قبلي براي لاغريم ايجاد نشد …اون بخشي كه توي ذهنم بود مربوط به توانايي لاغر شدنم كلا قايم شده بود زير انبوهي از اطلاعات غلط..و دسترسي بهش رو غير مكن ميدونستم و خودم رو ناتوان در لاغري.
.
روش هاي لاغري عملي بيروني بود كه من انجام ميدادم …ولي اين كل ماجرا نبود ..يه سر اين ماجرا ذهن منه…كه خيلي هم اتفاقا قدرت داره …من با عقلم داشتم رژيم ميگرفتم..ولي ذهن من كه خيلي هم گسترده ست و متافيزيكي ،قدرتش خيلي بيشتر بود ..
ذهن من دائما داشت بهم نشون ميداد عمل تو با اطلاعاتي كه ذخيره كردي در تناقض هست ..و ميخواست به من بگه داري اشتباه ميكني …
حالا لاغري با ذهن چيكار ميكنه ..؟؟
اطلاعاتي رو در ذهنم جاسازي ميكنه كه مطابقت داره با تناسب اندام..
يك فرد متناسب تمام لذتش غذا خوردن نيست ..در صورتيكه من قبلا تمام لذتم رو پيوند داده بودم با خوردن ..سفر ميرفتم بايد يه بخش بزرگيش به خوردن ميگذشت تا خوش بگذره …عروسي ميرفتم بايد يه عالمه ميخوردم تا خوش بگذره ..
به همين ترتيب لذت هاي ديگه هم پيوند خورده بود با خوردن ..
لاغري با ذهن يكي يكي اين باورهاي غلط رو كه در ما هست نشونمون ميده و روبه روي اونها ميزاره يه فرد متناسب رو …به ما ميگه آيا افراد متناسب اينطوري فكر ميكنن كه شما فكر ميكني؟!!1
ما با منطق ميپذيريم كه ما تا حالا اشتباه كرديم ..
و ديگه پافشاري نمي كنيم روي باورهاي قبليمون…
چطور پافشاري نمي كنيم ؟
مثلا من قبلا فكر ميكردم كالري ها نقش زيادي دارن در چاقي من..ولي وقتي با اين واقعيت رو به رو شدم و مستندي ديدم كه نشون ميداد كلي تحقيق شده روي كالري ها و نشون ميده اينا فقط كلك تجاري هستن…خوب من ديگه نرفتم دنبال اينكه جدول ارزش غذايي مواد غذايي رو چك كنم تا ببينم چقدر كالري دارن …همين چك نكردن جدول ارزش مواد غذايي يعني پام رو از روي ترمزي كه باعث ميشد من راحت و طبيعي لاغر بشم برداشتم…
اين دقيقا رفتار يك فرد متناسب هست ..
لاغري با ذهن دو نه دونه نشون ميده كه ما چه باورهاي مخربي داشتيم و سند و مدرك براش مياره كه ما اشتباه ميكرديم .
.و نتيجه ميشه شگفتي ساز شدن.
.
ممنونم به خاطر اين فايل عالي