0

رژیم گرفتن چگونه باعث چاق‌تر شدن می‌شود

رژیم گرفتن
اندازه متن

یه جعبه شیرینی هنوز جلوی چشممه. وسط یه رژیم سخت بودم که یکی از فامیل با یه جعبه شیرینی اومد خونه‌مون. همین که چشمم به جعبه افتاد، ته دلم می‌دونستم که می‌خورم و بعدش هم رژیم رو کنار می‌ذارم؛ و دقیقاً همین اتفاق افتاد. اون موقع فکر می‌کردم مشکل از اراده‌ی منه، ولی امروز می‌دونم خود رژیم گرفتن بود که ذهن منو برای همچین لحظه‌ای آماده کرده بود.

من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و هر رژیم پنج تا ده کیلو ازم کم می‌کرد، ولی بعدش بیشتر از اون برمی‌گشت؛ تا جایی که به ۱۳۵ کیلو رسیدم. یعنی رژیم‌ها نه‌تنها لاغرم نکردن، بلکه قدم‌به‌قدم چاق‌ترم کردن. برای همین امروز با صداقت و از روی تجربه‌ی خودم می‌گم: رژیم گرفتن تو رو لاغر نمی‌کنه، ولی به احتمال زیاد چاق‌ترت می‌کنه.

در این جلسه می‌خوام توضیح بدم چرا این اتفاق می‌افته؛ اینکه ذهن ما با شنیدن کلمه‌ی رژیم چه واکنشی نشون می‌ده، چرا هر محدودیتی به یه پرخوری بزرگ‌تر ختم می‌شه، و در مسیر لاغری با ذهن به‌جای رژیم گرفتن چی‌کار می‌کنیم. آخر مقاله هم یه تمرین برای مرور خاطره‌های رژیمی خودت گذاشتم.

رژیم گرفتن و چرخه‌ی چاق‌تر شدن

🥖 چاقی با طعم محدودیت

وقتی به خاطره‌هام از رژیم گرفتن فکر می‌کنم، اولین چیزی که یادم میاد یه برگه‌ست با فهرست غذاهای مجاز، سهمیه‌ی نون، و حس گناه بزرگ برای یه تیکه پیتزا. جایزه‌ی نهایی هم چند کیلو کمتر روی ترازو بود که خیلی زود، با علاقه برمی‌گشت!

رژیم‌هام همیشه از شنبه شروع می‌شد. حتی شروع باشگاه رو طوری تنظیم می‌کردم که به تعطیلات نخوره تا بتونم پیوسته برم. ولی هر بار، دیر یا زود یه مهمونی، یه جعبه شیرینی یا یه روز بد پیش میومد و همه‌چیز رو به هم می‌ریخت. بعد از هر بار به هم ریختن هم حس شکست و عذاب وجدان داشتم و برای شنبه‌ی بعد برنامه می‌ریختم.

جالبه بدونی که لاغر شدن هیچ‌وقت برای من سخت نبود. یه بار قبل از خواستگاری، چون خانواده‌ی همسرم شرط گذاشته بودن که کمی وزن کم کنم، با یه رژیم و برنامه‌ی ورزشی سخت در مدت کوتاهی کلی وزن کم کردم. ولی از روز اول منتظر بودم این برنامه تموم بشه و بعد از اینکه موافقت کردن، دو سه هفته‌ای همه‌اش برگشت. مشکل من همیشه این بود که نمی‌تونستم لاغر بمونم، و حالا می‌دونم دلیلش خود رژیم گرفتن بود.

🔁 چرا هر بار که رژیم می‌گیری، چاق‌تر می‌شی؟

رژیم گرفتن در ظاهر یه برنامه برای سلامتی یا نشونه‌ی اراده‌ی قوی به نظر میاد. ولی برای ذهن ناخودآگاه ما، چیزی شبیه حکم زندانه؛ نه غذای دلخواه، نه آزادی، نه لذت. فقط باید تحمل کنی و صبر کنی تا تموم بشه.

ذهن ما یه ویژگی جالب داره: تا بهش بگی «اونجا نرو»، دقیقاً همون‌جا می‌خواد بره. وقتی با رژیم گرفتن آزادی خوردن رو ازش می‌گیری، ذهن این محدودیت رو به شکل یه خطر می‌بینه و پیام می‌ده: «منو محدود کردن، باید از خودم دفاع کنم.» برای مغز فرقی نداره این محدودیت از یه قحطی واقعی باشه یا از یه برگه‌ی رژیم؛ در هر دو حالت آماده‌ی دفاع می‌شه و دفاعش هم اینه که هر وقت فرصت پیدا کرد، بیشتر بخوره.

برای همینه که بعد از تموم شدن هر رژیم، یا وسط اون وقتی یه بار از برنامه بیرون می‌زنی، خوردنت از قبل از رژیم هم بیشتر می‌شه. ذهن داره جبران می‌کنه، و نتیجه‌اش اینه که وزن نه‌تنها برمی‌گرده، بلکه یکی دو کیلو هم روش اضافه می‌شه. وقتی برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه می‌کردم، دیدم پژوهشگرهای دانشگاه UCLA هم به همین نتیجه رسیده بودن: بیشتر کسایی که رژیم می‌گیرن، در عرض چند سال وزن کم‌شده رو برمی‌گردونن و خیلی‌هاشون حتی از قبل هم چاق‌تر می‌شن.

رژیم یعنی بازی با ذهن

یادت میاد بچه که بودیم بارها شنیدیم «نخور، چاق می‌شی»؟ اون جمله‌ها و اون حس بدی که به غذا خوردن پیدا کردیم، هنوز در ذهن ما فعالن. برای ذهن ما رژیم یعنی گرسنگی کشیدن، غذا نخوردن در مهمونی‌ها، حسرت پیتزا و بستنی، و از همه مهم‌تر، محرومیت. به همین دلیل هر وقت کلمه‌ی «رژیم» رو می‌شنویم، ذهن‌مون حالت اضطراری به خودش می‌گیره و دنبال راهی می‌گرده که ثابت کنه هنوز آزاده؛ و راحت‌ترین راه، بیشتر خوردنه.

همین اتفاق رو می‌شه در مورد یه غذای خاص هم دید. تا وقتی چیزی ممنوع نشده، میل عجیبی بهش نداری. ولی به‌محض اینکه به خودت می‌گی «از امروز دیگه نون نمی‌خورم»، ذهنت پر می‌شه از تصویر نون بربری و سنگک داغ و بوی نون تازه‌ی صبح. اون‌قدر این تصویرها تکرار می‌شن که دیگه نمی‌تونی مقاومت کنی؛ رژیم می‌شکنه، عذاب وجدان میاد، دوباره رژیم می‌گیری و این چرخه همین‌طور ادامه پیدا می‌کنه.

حتی وقتی رژیم نیستی هم این ترس با توئه. خیلی از ما در مهمونی‌ها بیشتر می‌خوریم، چون یه گوشه‌ی ذهن‌مون نگرانه که بقیه فکر کنن «رژیم داره». من خودم بارها در مهمونی به خودم گفتم «حیفه اینجا رژیم بگیرم، امشب می‌خورم، از فردا». ذهنی که رژیم رو با محرومیت یکی می‌دونه، هر تغییر کوچیک و مثبتی رو هم شبیه یه رژیم جدید می‌بینه و در برابرش مقاومت می‌کنه.

مقاومت ذهن در برابر رژیم گرفتن

🧠 ذهنی که محدود بشه، دنبال شورش می‌گرده

وقتی با رژیم گرفتن مدام به ذهنت می‌گی «نخور»، «نکن»، «چاق می‌شی»، یه باور پنهان در ناخودآگاهت ایجاد می‌کنی: «تو قابل اعتماد نیستی و من باید کنترلت کنم.» ذهنی که این پیام رو می‌گیره، منتظر یه فرصت می‌مونه تا شورش کنه. اون شورش همون لحظه‌ایه که به خودت می‌گی «بی‌خیال رژیم، امروز هرچی دلم خواست می‌خورم!» و این شورش هم همیشه با چند کیلو اضافه‌وزن و یه حال روحی بد تموم می‌شه.

من در دوران چاقی یه قانون نانوشته داشتم که بعدها فهمیدم در دل همه‌ی رژیم‌ها هست: قانون «همه یا هیچ». اگه یه وعده پرخوری می‌کردم، کل برنامه رو کنار می‌ذاشتم، چون فکر می‌کردم دیگه خراب شده. ذهن چاق من هم سریع می‌گفت «تو که خراب کردی، اونم بخور» و من هم گوش می‌دادم. بعدش هم به خودم قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم» و فردا قولم یادم می‌رفت.

پس چرا باز هم رژیم می‌گیریم؟

چون سال‌ها به ما یاد دادن که تنها راه لاغر شدن، رژیم گرفتنه. یاد گرفتیم با بدن‌مون بجنگیم، نه اینکه باهاش همراه باشیم. یاد گرفتیم گرسنگی کشیدن نشونه‌ی موفقیته، و اگه یه روز خوب و راحت غذا خوردیم، حتماً زیاده‌روی کردیم و باید خودمون رو تنبیه کنیم.

در حالی که راه درست اینه که یاد بگیری چی می‌خوای بخوری، چرا می‌خوای بخوری و کی باید دست بکشی. این‌ها با رژیم گرفتن یاد گرفته نمی‌شن؛ فقط با آموزش ذهنی درست یاد گرفته می‌شن. پس اگه این چرخه برات آشناست، یعنی رژیم، گرسنگی، پرخوری، عذاب وجدان و دوباره رژیم، بدون که راه بیرون اومدن از اون جنگیدن با غذا نیست؛ راهش تغییر دادن ذهنیه که این چرخه رو ساخته.

وقتی ذهن، بیشتر خوردن رو آزادی می‌دونه

یکی از کسایی که دوره‌ی لاغری با ذهن رو گذرونده بود، برام نوشته بود: «با آموزش‌ها یاد گرفتم که سیر شدن واقعاً چه حسی داره. ولی تا پیغام سیری رو می‌گیرم، یه ندای درونی می‌گه وایسا، این یعنی رژیم گرفتی! یه‌کم بیشتر بخور که خیالت راحت باشه رژیم نیستی!» نتیجه‌اش هم پرخوری دوباره و احساس گناه بود.

این تجربه نشون می‌ده که ذهنی که سال‌ها فقط رژیم‌های سخت رو تجربه کرده، آزادی رو در زیاد خوردن می‌بینه؛ حتی اگه آخرش به چاقی بیشتر ختم بشه. برای همین در لاغری با ذهن، کار اول ما اینه که ذهن رو مطمئن کنیم قرار نیست چیزی ازش گرفته بشه. وقتی ذهن احساس محدودیت نکنه، دیگه دلیلی برای شورش و جبران نداره.

تفاوت رژیم گرفتن با تغییر سبک زندگی

⚖️ رژیم گرفتن یا تغییر سبک زندگی؟

رژیم گرفتن معمولاً یه برنامه‌ی کوتاه‌مدت و سخت‌گیرانه‌ست؛ چیزی شبیه یه قرارداد موقت با بدن که از همون اول تاریخ پایانش معلومه. ولی وقتی از تغییر سبک زندگی حرف می‌زنیم، منظورمون یه نگاه بلندمدته که از ذهن شروع می‌شه.

رژیم گرفتن یعنی «یه مدت خودم رو نگه می‌دارم تا لاغر بشم»، ولی تغییر سبک زندگی یعنی «دارم یاد می‌گیرم رابطه‌ی ذهنم با غذا و بدنم رو عوض کنم». برای همینه که خیلی‌ها با رژیم گرفتن وزن کم می‌کنن، ولی فقط با تغییر ذهن و نگرش متناسب می‌مونن. این جدول فرق این دو رو نشون می‌ده:

رژیم گرفتن 🥬تغییر سبک زندگی 🌿
موقتی و تاریخ‌داربلندمدت و ماندگار
بر پایه‌ی محدودیت و محرومیتبر پایه‌ی آگاهی و انتخاب
معمولاً احساس گناه میارهحس مسئولیت و رضایت درونی میاره
تمرکز روی کاهش وزن سریعتمرکز روی تغییر نگرش و واکنش‌های ذهنی
غذاها رو به مجاز و ممنوع تقسیم می‌کنههیچ غذایی ممنوع نیست؛ نگاه به غذا عوض می‌شه
رابطه‌ی پرتنش با غذارابطه‌ی آروم و دوستانه با غذا
ذهنیت «همه یا هیچ»ذهنیت «یاد گرفتن قدم‌به‌قدم»
احتمال برگشت وزن خیلی بالااحتمال متناسب موندن خیلی بیشتر

کسی که ذهنش برای متناسب شدن آموزش دیده، از خوردن به اندازه لذت می‌بره، نه از زیاد خوردن. دوست‌های متناسب من در مهمونی همون غذاهایی رو می‌خوردن که من با عذاب وجدان می‌خوردم، ولی بدون هیچ نگرانی؛ وقتی سیر می‌شدن دست می‌کشیدن و چاق هم نمی‌شدن. اون‌ها رژیم نمی‌گرفتن، چون ذهن‌شون غذا رو دشمن نمی‌دید.

🌱 راه‌حل چیه؟ نگاهت رو عوض کن، نه غذات رو

اولین قدم اینه که کلمه‌ی «رژیم گرفتن» رو از دایره‌ی لغاتت کنار بذاری. این فقط یه بازی با کلمه‌ها نیست؛ کلمه‌ی رژیم سال‌ها در ذهن تو با گرسنگی و محرومیت و شکست گره خورده و هر بار که تکرارش کنی، همون برنامه‌ی قدیمی فعال می‌شه. به‌جاش بگو «دارم رابطه‌ی ذهنم با غذا رو عوض می‌کنم».

قدم دوم اینه که با ذهنت آشتی کنی و یاد بگیری بفهمی کی واقعاً گرسنه‌ای، کی سیر شدی، کی خسته‌ای و کی ذهنت داره بهونه‌ی خوردن میاره. من خودم کم پیش میومد از گرسنگی چیزی بخورم؛ بیشتر بعد از تموم کردن یه کار، به‌عنوان جایزه می‌خوردم. شناختن همین فرمول‌ها خیلی بیشتر از هر رژیمی به من کمک کرد.

قدم سوم آموزش دادن ذهنه؛ درست مثل یاد گرفتن رانندگی یا یه زبان جدید. باید حوصله داشته باشی، تمرین کنی و بارها و بارها تکرار کنی. اولین قدم من در لاغری با ذهن این بود که قبول کردم صددرصد مسئول چاقی و اشتها و پرخوری خودم هستم؛ از اون به بعد تغییر از ذهنم شروع شد و بعد به رفتار و واکنش‌ها و عادت‌هام رسید.

و قدم آخر اینکه هر تغییر جدیدی رو با این سؤال بسنج: «این تغییر به من حس آرامش و آزادی می‌ده، یا فقط یه نسخه‌ی جدید از رژیم گرفتنه با یه اسم دیگه؟» اگه حس محدودیت داری، ذهنت دیر یا زود شورش می‌کنه.

🕊️ آزادی؛ نسخه‌ی جدید لاغری

اگه تا امروز با رژیم گرفتن به بدنت سخت گرفتی، حالا وقتشه با ذهنت مهربون‌تر باشی. رژیم گرفتن راه‌حل نیست؛ راهیه برای قفل کردن ذهن در چرخه‌ی محرومیت و پرخوری. آزادی در خوردن آگاهانه، شنیدن پیغام سیری و کنار گذاشتن وسواس‌های غذایی، همون تغییریه که تو رو به تناسب واقعی می‌رسونه.

من هنوز هم همیشه بهترین انتخاب‌ها رو ندارم، ولی خیلی بهتر از قبل انتخاب می‌کنم و دیگه بعد از یه پرخوری عصبانی نمی‌شم یا برنامه‌ام رو کنار نمی‌ذارم. قبول می‌کنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم. وقتی ذهنت بفهمه که متناسب بودن یعنی آزادی و نه محدودیت، دیگه لازم نیست با غذا بجنگی.

🎯 بیرون اومدن از چرخه‌ی رژیم: اصلاح پرخوری و اشتها در مغز

اگه تا اینجای مقاله رو خوندی، احتمالاً بارها رژیم گرفتی، بارها به نقطه‌ی اول برگشتی و از این چرخه‌ی تکراری خسته شدی. راه بیرون اومدن از این چرخه با زور و حذف غذاها و شمردن کالری نیست؛ با اصلاح چیزیه که ریشه‌ی پرخوری و اشتهای زیاده، یعنی ذهن.

دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً برای همین طراحی شده. در این دوره یاد می‌گیری ذهنت رو از حالت هشدار و جبران بیرون بیاری، خوردن‌های بی‌دلیل رو بشناسی و بدون رژیم گرفتن، اشتهای آروم‌تری داشته باشی. این دوره یه رژیم جدید نیست؛ یه تغییر در نگاه ذهن تو به غذاست.

📝 تمرین: سفری به خاطرات رژیمی‌ات

بیا یه کم با خودمون صادق باشیم. یه دفترچه بردار و به این سؤال‌ها با حوصله جواب بده:

  1. اولین بار که رژیم گرفتی چند سالت بود و چه چیزی باعث شد تصمیم بگیری؟ یه حرف، یه نگاه، یا لباسی که دیگه اندازه‌ات نبود؟
  2. تا حالا چند بار رژیم گرفتی و بعد ولش کردی؟ کنار هر کدوم بنویس چقدر ادامه‌اش دادی و چه اتفاقی باعث شد رهاش کنی.
  3. وقتی رژیم داشتی، چه چیزهایی از زندگیت حذف شد؟ فقط شیرینی و نون و برنج نبود؛ شاید یه مهمونی که نرفتی یا یه سفری که ازش لذت نبردی.
  4. به فهرستت نگاه کن و الگوی تکراری‌اش رو پیدا کن؛ مثلاً اینکه همیشه بعد از یه مهمونی یا یه روز بد رژیمت شکسته. همین که الگو رو کشف کنی کافیه.
  5. آخر برگه بنویس از همه‌ی این تجربه‌ها چه درسی گرفتی، بدون اینکه خودت رو سرزنش کنی.

نوشتن این خاطره‌ها کمک می‌کنه ذهنت از حلقه‌ی تکرار بیرون بیاد؛ چون تا وقتی یه الگو دیده نشه، هر بار با یه اسم جدید تکرار می‌شه.

📝 برام بنویس

تو هم مثل من رژیم‌هات رو همیشه از شنبه شروع می‌کردی؟ اولین رژیمی که گرفتی چی بود و آخرش چی شد؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، الگوی تکراری‌ای که در رژیم گرفتن‌هات پیدا کردی رو هم بنویس. شاید حرف تو برای کسی که هنوز در این چرخه گیر کرده، یه تلنگر باشه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

چرا رژیم گرفتن باعث چاق‌تر شدن می‌شه؟

چون ذهن هر محدودیتی رو به شکل خطر می‌بینه و برای دفاع، هر وقت فرصت پیدا کنه بیشتر می‌خوره. برای همین بعد از هر رژیم، وزن برمی‌گرده و معمولاً یه کم هم بیشتر می‌شه.

اگه رژیم نگیرم، چطور لاغر بشم؟

با تغییر نگاه ذهنت به غذا. وقتی یاد بگیری کی گرسنه‌ای، کی سیری و کی ذهنت داره بهونه میاره، و غذاها رو به مجاز و ممنوع تقسیم نکنی، واکنش‌هات کم‌کم شبیه آدم‌های متناسب می‌شه.

چرا وقتی یه بار از رژیم بیرون می‌زنم، کلش رو رها می‌کنم؟

این همون قانون «همه یا هیچ»ه که در دل همه‌ی رژیم‌ها هست. ذهن می‌گه «تو که خراب کردی، اونم بخور». در لاغری با ذهن یه پرخوری دلیل رها کردن نیست، دلیل بهتر کردن تمرینه.

فرق رژیم گرفتن با تغییر سبک زندگی چیه؟

رژیم موقتیه و بر پایه‌ی محرومیته، برای همین تموم می‌شه و وزن برمی‌گرده. تغییر سبک زندگی از ذهن شروع می‌شه و چون چیزی رو ممنوع نمی‌کنه، ذهن دلیلی برای شورش نداره و نتیجه می‌مونه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.69 از 32 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11539
31 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۵/۱۱ ۱۳:۰۵
      مدت عضویت: 1363 روز
      امتیاز کاربر: 87131 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,058 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربون

      سلام ب استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر 

      یادم هست اولین بار که رژیم گرفتم داشتم  آموزشگاهی که داشتم آموزشی میدیم فردی خوش پوش خوش هیکل که با ۵ بار زایمان فقط،خیلی کم شکم داشت اون افرادی که‌ تواموزشکاه بودن همه لاغر خوش هیکل بودن وتنها فرد اون گروه که جاق بود من بودم محیط این مکان وصحبت افراد برای خپش،هیکلی خوشپوش بودن اولین جای بود که من تمایل پیدا کردم مثل بیقه باشم با دیگران فرقی انچنانی نداشته باشم چون حس میکردم که تواین مکان بودن اولین چیزی که جلب توجه میکنه وزن و تیپ افراد هست پس شروع کردم به کم خوری کردن  شام حذف کردن وحسابی لاغر شدم که سرپرست آموزشگاه وفتی من حسابی لاغر شدم گفت که اموزشکاه من نه تنها افراد رو آموزشی ارایشکری میده هم افراد لاغر هم خوش پوش میکنه و این تشویق اون روز به وذهنم وجسم  چسبید وحسم بهش خوب بود که استادم کارم از تو چند جنبه از من تعریف خوب داره انجام میده و این شد یی روش که بارها وبارها از این روش استفاده کردم تا زمان کوتاه وزنم حسابی،کم میشد واین چرخه مثل یی مسکن کوتاه مدت جواب میداد 

       برای لاغر شدن حتما یا باید کم بخورم ویا باید بخش از مواد حذف کنم و یا باید کنارش ورزش انجام بدم اینها تو طی زمان به برنامه اول اضافه شد ورژیم گرفتن تو ذهنم به این شکل  کسترش پیدا کرد و خودم اصلا متوجه نبودم چرا برنامه لاغر شدن داره بیشتر میشه اکه باره اول فقط با کم خوری بود باره بدی شام حذف کردن بهش اضافه شد مثلا یی دوست یی فردی می گفت این برنامه من باهش وزنم کم شده من باره بدی  از برنامه اون فرد به برنامه خودم اضافه می کردم  فردی دیگه می‌شنیدم این کار انجام بدم بیشتر بهتر لاغر میشم من توکار بدی اون به برنامه اضافه میگرد وکه زودتر لاغر بشم و واقعا لاغر میشدم 

       ولی از یی زمانی دیگه هرجه قدر سن برنامه کسترش میدادم کمتر  لاغر بیشتربه سرعت بر کشت وزن رو همراهش بود ولی این دوسال اخر فبل ازورد به سایت دیکه تو ذهن این  برنامه پاسخ گو  نیود فقط یی سختی بود که  جوابش بر کشت وزن بیشتر بود واین‌ کار  جرخه معیوب قدرتش  خودش تو ذهن از دست داده بود جقدر دیکه میخواستم میزان غذام کاهش بده تو بشقاب حجم  غذایی خیلی کم  ومن تازه حس خوب باشه که من  لاغر بشم همه دست به دست هم داده یی جند سال آخر دیگه خسته شده بودم عملا کاره خواستی انحام نمیدم وزنم خیلی بیشتر شده  بود وکارم پرخوری وحس بد بیشتر وزن بیشتر بودن حرکت تندتر درد مفصل بیشتر تعداد دارو بیشتر و بیشتر حس روحی خرابتر تحربه هر روزم بود 

      یی حای دیکه فشار اطراف از وضعیت من بهش اضافه شد که حریان عمل کردن دو  مورد بهش داشت اضافه  میشد که اصلا واصلا من این دوعمل نه دوست داشتم و نه دلم میخواستم حتی برای راهایی ازاین مشکلات انجام بدم حسم براش بد بود میدونستم با این حس بدی که دارم حتی  اون دو عمل پاسخ گو نیست دیگه تسلیم واقعی شدم از خالقم همین مسیر که ساله های زیادی تو  ذهن اون  پرورش میداد نمی دوستم اصلا همجین مسیری ایا واقعا هست بهش رسیدم فقط تو گوگل زدم ایا کسی هست که به ذهن لاغر شدع باشه خودم تو سایت دیدم 

      دنیای من کاملا عوض شد و از بودن. تو تناسب فکری لذت وارد زندگیم میکنم حال روحی عالی ارامش،خیال امنیت مسیرم وهرجیز خوبی که تمایل داشتم داشته باشم به شکل یی بسته کامل بهش رسیدم وداره هی بسته هدیه بزرگ بزگتر میشه وبه شکر خدایی عزیزم خودم موفق میبینم ارامش خودم باعث بهبود رابطه اول شد این بخش هی داره کسترش پیدا میکنه عشق علاقه به خودم بسیار افزایش پیدا کرده خودم ومسیرم وکارم برام بی نهایت با ارزش هست  کم شدن وزن دارم  خوشحال هستم اگه اشتباه دارم  سعی خودم بهبود بیشتر وبر طرف کردن هست پس خدا سپاس گزارهستم  که تومسیر عالی من هدایت وحمایت کرده که من دارم با عشق علاقه فقط دارم ازمسیری که دورنش،هستم لذت به زندگیم وارد میکنم حسم عالی هست 

      دوشب فبل مهمان دخترم بودم وفتی داشتم ازپله ای خونه دخترم با راحتی بیشتر بالا میرفتم دختر به استقبال امد اولین صحبت دخترم برام خوشایند بود گفت مامان سرعت راه رفتن بالا رفته خیلی خوشحال شدم سال فبل خونه  دخترم رفتم اون بار  هم دخترم  کوچیکم وهم  پسرم کمک کردن تا توانستم این چند  تا پله با سختی زباد  بالا برم ولی این بار با کمک خیلی کم دامادم بیشتر توانی خودم قادر شدم هم زودتر وهم بهتر بالار برم موقع امد پایین هم تعداد بیشتر رو توانستم با پای خودم بیا پایین برام شادی آور هست

       من و تو بخش،چاقی از همین تغیبرات کوچک خودم که براش ارزش گزاشتم تغیبرات وزنی من شروع  شد هرجی این تغیبرات کوچک تو نکاه خوب مفید دیدم بهش با حس خوب توجه کردم باعث شروع لاغری من با  کمک خدای عزیزم و مغزم  به مرور وزن کم میکنم از نگاه من عالی هست بر کشت وزنی به شکر خدایی عزیزم نداشتم این از همه مهمتر هست و از مسبرم دارم بی نهایت لذت میبرم پس من باخیال.راحت از دریافت فقط،زمان این بین رو طی میکنم و به مرور تو دریافت لاغری تناسب فکری و سلامتی جسم درحال  افزایش  هست  

      یی سوال جالب تو دوره پیش رفته تو فایل تصویری داشتید ولی به شکل توضیحی اون فقط،گفتید آخرش من از خودم سوال کردم که جرا باید ادامه بدم موضوع فایل برای،من این شد و توجه خوب به بخش،رسیدم که جرا من هفته سه بار خودم  به دیدن فایل جدید عادت دادم باره بخش،منفی یادآور میشه که دوستانت یاد گرفتن رفتن توکه داری خوب تکرار میکنی تمرین میکنی بیا از سایت بیا بیرون دیگه این بخش ادامه نده متوجه شدم که من. دارم سطح اطلاعات که دارم بالاتر  میبرم واین برای بخش منفی من خوب نیست که اون داره به من یاد آور میشه بیا بیرون که  دست باز باشه برای منصرف کردنم  وکم کم‌ راهکار دیگه رو اجرا کنه من به این راهکار با بودن جواب نه دادم اون می‌خواند ارام ارام وزیر پوستی من ازمسیرم‌ دور کنه که من با بودن تو سایت و تکرار و تمرین دستش به شکر عزیزم باز نزاشتم که هرکاری که دوست داره انجام بده خدایا شکرت که هستم دارم ادامه میدم همین بی نهایت اهمیت داره 

      خدایا ازت بی نهایت تشکر و سپاس گزار هستم 

      خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید