0

با دنیا نجنگید! (گام ۱۹)

کانون توجه
اندازه متن

انسانها به شکل عموم تصور می‌کنند اطلاع از مسائل و مشکلاتی که برای دیگران رخ داده است سبب می‌شود که تمرکز آنها برای جلوگیری از مواجه شدن با آن اتفاق در زندگی روزمره افزایش پیدا کند.

از این رو همیشه کانون توجه افراد بر روی شنیدن مشکلات و مسائل دیگران متمرکز است.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 35 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.52 از 60 رای

https://tanasobefekri.net/?p=29976

35 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

35 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ۱۴:۰۰
      مدت عضویت: 2262 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,238 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن لذت بردن راضی بودن و خلق کردن 

      سلام خدای مهربون خدایا من از تو میخوام که به من کمک کنی تا من بهتر زندگی کردن راضی بودن لذت بردن خلق کردن درک و زندگی کنم خدایا خیلی دوستت دارم 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

       واقعا استاد چرا ما انسانها من خودم  میگم چرا انقدر به اتفاقات زندگی دیگران فکر میکنم  توجه میکنم براشون دعا میکنم 

      چرا این رفتار خیلی بدی که من دارم این میشه دلسوزی این میشه توجه به اتفاقات بد این میشه تجربه کردن اتفاقات بد مشابه در زندگی خودم 

      چرا چون من دارم فرکانس متفاوتی به جهان ارسال میکنم من توجه میکنم به زندگی مثلا دخترم که رفته دکتر دکتر بهش گفته کلیه ات التهاب داره به اونم گفته تا آخر عمرت این بیماری داری 

      اصلا استاد میدونید دختر من چرا به  این بیماری مبتلا شده خداشاهده خدا شاهده که آنقدر توجه کرده به بیماری چند وقت فقط درباره بیماری ریه توجه میکنه 

      حالا یه دکتر نمیدونم چجوری یک کلام بهش گفته ممکن تو آنقدر سرفه میکنی هر بویی استشمام میکنی ممکن از ریه هات باشه که التهاب داشته باشه 

      اون اصلا تاکید نکرده گفته ممکن یعنی چند درصد حالا ۱۰ درصد نهایت ولی دختر من اونو بزرگ کرد دکتر گفته الان دو سه ماهه درگیر این بیماری چند بار تا حالا رفته دکتر اونم این حرف دکتر ماما زده 

      بجای اینکه نپذیریم بگیم ایشون دکتر ماما بودن تخصصی درباره ریه ندارن یا بگیم حالا گفتن ممکن ولی سریع میپذیریم و اینجوری میشه که جهان هم پاسخ متفاوتی به ما میده برای ما باکر پذیر میشه دیدی گفتم ریه ام مشکل داره 

      این گفتم که بگم نتیجه توجه کردن به مشکلات دیگران اینه 

      و دختر من عقیده داره چون پدر بزرگم بیماری ریه داشته احتمال اینکه من هم بیمار بشم داره و برای همین 

      کارهایی انجام می‌داد از خودش مراقبت می‌کرد شکلات  نمیخورم پدر بزرگم قند هم داشت گوشت نمیخورم باید رعایت کنم دیگه مادر بزرگم نقرص  داشت 

      و آنقدر به بیماری توجه کرد رعایت کرد یعنی مراقب بود که اون مبتلا نشه 

      اخه چرا باید بیماری پدرم من مبتلا بشم اون طرف فکرش رفتارش عملکردش با من متفاوت بود محال ممکن غیر ممکن امکان نداره من به بیماری اون مبتلا بشم این از عدالت خدا بدور 

      و اینجوری میشه توجه به مشکلات بیماری اتفاقاتی که برای اونها رخ داده  باعث میشه ما هم خدای نکرده در زندگیمون تجربه و زندگی کنیم و اینم بگم مجبور میشیم تا آخر عمر با اون بیماری زندگی کنیم 

      زجر بکشیم درد بگیم سختی متحمل بشیم اذیت بشیم که چی به اتفاقات بد زندگی دیگران توجه کردیم همین 

      من خدارو شکر میکنم خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم به اتفاقات زندگی دیگران توجه نمیکنم 

      خدارو شکر اخبار گوش نمیدم اینستا گردی نمیکنم به درد دل مردم گوش نمیدم برای اونها دلسوزی نمیکنم اینم که می‌بینید دخترم پاره تنمه جوان دیگه 

      و بدتر میدونید چیه حرف تو رو قبول ندارن  نمیتونن بپذیرم فلانی یه چیزی بهشون بگه ایمان دارن که درسته ولی نمیتونن بپذیرم بگذریم 

      اینو تعریف گردم که بدونیم به اتفاقات زندگی دیگران توجه نکینم این اتفاق صفحه آخر زندگی اون فرد اون فرد چه فکری داشته که این اتفاق براش رخ داده 

      تو اون افکار نداشته باش خودبه خود اتفاقات خوب برات رخ میده 

      ارزش امتحان کردنش و داره 

      و اینم بگم دختر من همش میگه نه باید آدم اطلاع داشته باشه مراقب باشه یه جایی تو درسهاش هم خونده که 

      مثلا  ما انسانها احتمال اینکه به بیماری‌های اونها مبتلا بشیم زیاد حالا علم گفته معلوم نیست کدوم بچه اینو تجربه میکنه ممکن این ژن در بچه اول فعال بشه ممکن تو بچه دوم فعال بشه و…

      در صورتیکه من به علم کار ندارم ازش هم سر در نمیارم ولی از علم خدا آگاهی دارم  میدونم چنین چیزی غیر ممکن چون عدالت خدا بخطر میافته 

      خداوند در قرآن گفته که شما اگر بگردید در خلقت من خللی پیدا نمی‌کنید 

      چون اگر خللی باشه من بنده میتونم وقتی بهشتی شدم به خدا شکایت کنم که خدایا من نمیخواستم بیماری پدرم تجربه کنم چرا تو منو مجبور کروی من اونو تجربه کنم 

      پس امکان نداره از طرف خدا چیزی به ما تحمیل بشه حالا از طرق مختلف که یکی از اونها علم پزشکی  

      استاد من ایمان دارم تجربه و زندگیش کردم 

      که هر فکری  هر اتفاقی هر رفتاری هر گفتاری هر چیزی که حال منو بد کنه اون جز افکار منفی بحساب میاد 

      ممکن اون چیزی که حال منو بد میکنه غیبت کردن تهمت زدن یا دروغ گفتن باشه یا ممکن اون به شکل فکر منفی باشه ممکن هم هست که به شکل توجه کردن به اتفاقات بد زندگی دیگران باشه  ممکن زمین خوردن یه بچه باشه ممکن گریه کردن یه بجه باشه ممکن دیدن یه فقیر باشه خلاصه هر چیزی که حال منو بد میکنه میشه افکار منفی 

      و برعکس اونم هست هر چیزی که حال منو خوب میکنه منو شاد میکنه لبخند به روی لبانم من میاره حال دل منو خوب میکنه احساس منو خوب میکنه هم جز گروه افکار مثبت هستش حالا فکر کنیم ببینیم افکار ما جز کدوم گروه قرار داره خوبه یا نه نیاز به تغییر داره 

      سخت نیست فقط به افکار بد توجه نکینم خود به خود افکار ما خوب میشه دیگه 

      استاد الان که فکر میکنم به رفتارهای اطرافیانم میبینم همه دارن همین کارو انجام میدن مراقبت میکنن از خودشون که فلان اتفاقی که برای خانم فلان یا آقای فلان رخ داده برای من رخ نده 

      همسر من همیشه میگه منکه میگم اینجوری نباشید دیدی فلانی یه دقیقه هواسش نبود تصادف کرد من میگم چهار تا چشم دارین چهار تا دیگه هم قرض کنید موقع رانندگی هواستون به جلو پشت سمت چپ سمت راست ماشینتون باشه که یه وقت تصادف نکنید 

      و ایشون شاید اتفاقات تصادفی کمتر براشون رخ بده ولی اتفاقی که حالشو بد کنه نگران بشه زیاد رخ میده 

      میاد میگه کار نیست اوضاع کار خیلی کساد شده میاد میگه کار میکنی مردم پول نمیدن میگن بعدا میدم من باید صد بار زنگ بزنم تا پول منو بده 

      میاد میگه حالم خوب نیست معده ام درد میکنه و همه اینها اتفاقاتی هستن که حس همسر منو بد کنن 

      یه روزی داشتم میرفتم دکتر با مترو دکتر من دور خیابان قائم مقام فراهانی تا حالا با مترو نرفته بودم البته این موضوع برای دو سه یکسال پیش 

      من و دختر کوچیکم با هم رفتیم اون یه اپلیکیشن داره که هر وقت میخواد با مترو سفر کنه مبدا و مقصد میزنه مسير نشون میده کجا باید بری کجا خط عوض کنی کجا باید از مارو خارج بشی خلاصه 

      رفتیم من عادت داره جایی که نرفتم از افراد داخل مترو سوال میکنم یه آقایی فورا زد تو همون اپلیکیشن بصورت لوکیشن به مت نشون داد منم تشکر و قدر دانی کردم تمام 

      دختر من گفت چرا به آدمها زود اعتماد میکنی گفتم بابا لوکیشن داد دختر من اون زمان اون اپلیکیشن نصب نکرده بود  خلاصه ما سوال کردیم زمانیکه از مترو خارج شدم هم از پلیس پرسیدم 

      اون آقا هم مسیرش با ما یکی بود ما سمت راست میرفتیم ایشون سمت چپ 

      دختر مت میگفت ببین این آقاهه داره دنبال ما میاد گفتم دلیل نداره مادر شاید مسیرش با ما یکی اما چون دخترم فکر دیگه کرده بود اتفاقا اون فرد هم یه حرکاتی انجام داد که به دخترم ثابت بشه که تو درست میگی 

      ولی من  عقیده خودم داشتم که ما با هم هم مسیر هستیم همین آقاهه برای من رفتار متفاوت نشون نداد پس اینم ثابت میکنه جهان بر اساس افکار ما اتفاقات رقم میزنه 

      چون دختر من عقیده داره  به هیچ کس نباید اعتماد کنی خوب اون آقا هم اون رفتار نشون داد از خودش 

      و عقیده دارن تو اتفاقات رفتارهای دیگران از بسکه مهربونی نمیبینی درک نمیکنی میگی نه اون آقا نیت بدی نداره 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۱۵:۰۴
      مدت عضویت: 2262 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,345 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن راضی بودن لذت بردن و خلق کردن 

      سلام خدای مهربون خدایا من از تو میخوام که به من کمک کنی تا بتونم بهتر زندگی کنم راضی باشم و خلق کنم با طعم خدا خدایا خیلی دوستت دارم 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      واقعا استاد چرا ما همه تمرکزمونو میذاریم روی اتفاقات زندگی دیگران که اونم ندیدم فقط شنیدیم و حتی نمیدونیم چقدر واقعیت داره اصلا نمیگیم راست دروغ یک کلاغ چهل کلاغ نشده باشه

      و چقدر ناراحت میشیم غصه میخوریم برای چیزی که حتی نمیدونیم صحت داره یا  نداره 

      استاد من خدارو شکر میکنم خیلی این رفتار و ندارم  و خیلی به اتفاقات زندگی دیگران توجه نمیکنم ولی همسر من بشدت اینجوری 

      مثلا داره رانندگی میکنه یکی میاد از سمت راست رد میشه کلی درباره اون فرد صحبت میکنه یادتون باشه یه وقت این کارو نکنید خطر داره و… معمولا هم میگن نگران نباش ما رانندگی بلد نیستیم 

      وقتی کسی رانندگی بلد باشه حتما میدونه که از سمت راست نباید سبقت بگیره 

      کلا عادت داره هر اتفاقی بیافته میگه تشکر میده که مراقب باشید 

      یادم نمیاد قبلا اینجوری بودم یا نه اما فکر می‌کنم اینجوری نبودم یا این رفتار گاهی داشتم 

      ولی الان ندارم و چقدر خوبه اتفاقات به خدا بسپاریم چقدر خوبه به خدا ایمان داشته باشیم که خدا هست مراقب منه هوای منو داره 

      میدونید استاد الان دارم میبینم دختر بزرگ من توتیوپ فعال چک میکنه اون یاد میگیره آشپزی ها رو چند تا خانم رو هم دنبال میکنه که خارج کشور زندگی میکنن که مدرس قانون جذب هستن 

      اما دختر کوچکم اگر دانشگاه نداشته باشه دائما در اینستا ست و دنبال کننده اونهاست   

      گاهی میگه آخی دلت میاد با این حیون گوگلی اینجوری رفتار کنی گاهی هم غصه میخوره برای پرنده ای که جایی گیر کرده گاهی هم متنی میخونه میخنده لایک میکنه 

      خلاصه دور میزنه تو اینستا و اینم  یه جور توجه کردن به اتفاقات زندگی دیگران در نهایت بجز اعصاب خورد کنی ناراحتی غصه و غم دلسوزی چیز دیگه ای نداره 

      استاد چقدر خوبکه اینجوری فکر کنیم من از این قسمت خیلی لذت بردم که آره من خدایی دارم مراقب منه پشتبان منه منو هدایت و حمایت میکنه نمیذاره من آسیب ببینم یا ضرری رو متحمل بشم 

      چقدر خوبه که به خدای خودم ایمان داشته باشم همه چیز به او بسپارم که او هست خودش گفته من نیازهای تو رو برآورده میکنم اینجوری نیاری نیست و کلا اتفاقات زندگی دیگران برات خیلی مهم نمیشه مگر اعضای خانواده ات باشن 

      که اونم باید بدونیم که هر کسی بر اساس فکر خودش اتفاقات زندگی خودش رقم میزنه من اینو با پوست و گوشت استخوانم البته در جهت منفی اون تجربه کردم 

      و حتما هم در جهت مثبت هم تجربه کردم حالا یادم نمیاد ولی تصمیم دارم اینجوری فکر کنم 

      استاد چند پیش من یه فردی دیده بودم که تا زانو اون فرد زخم بود بسته شده بود ایشون کنار خیابون نشسته بود تا مردم بهشون کمک کنن 

      من قبلا علت بیماری اونها رو نمیدونستم ولی یه دوره‌ای از زندگیم بعنوان همراه کنار پدرم در بیمارستان بودم بخش آقایان  تمام افراد اون بخش این بیماری داشتن 

      من نمیدونستم پدرم هشدار داد یه وقت از اونها چیزی نگیرم بخورم یا باهاشون صحبت زیاد نکنم 

      خلاصه متوجه شدم علت بیماری اونها چی و همه اونها معتاد بودن من کلا آدم مهربانی هستم اونجا افرادی بودن که همسن پدر من داشتن من براشون فلاکسشونو میگرفتم براشون چای میخریدم ولی خودم نمیخوردم

      اینا رو گفتم اینو بگم که اون فردی که تو خیابون بود دیدم حالم بد شد نگران شدم که نکنه منم اینجوری بشم 

      فورا با خودم گفتم یعنی یه حسی گفت دقیقا صحبت شما استاد عزیزم یادم اومد که ایشون شرایط زندگیش با من فرق داره اون یه کارهایی انجام میده که من نمیدم اون طرز فکرش یه چیزهایی که من خدارو شکر اونجوری نیستم 

      پس شرایط زندگی ما هم با هم متفاوت و امکان نداره من اون بیماری تجربه کنم و چنان آرامشی در من ایجاد شد که نگو به راه خودم ادامه دادم رفتم البته تمام این مدت هم راه میرفتم و این افکار در دهنم مرور میشد 

      و الان درکم بیشتر شد که هر کسی هر اتفاقی رو تجربه میکنه همه اونها ربط داره به افکار و نگرشی و ایمانی که نسبت به خدای خودش داره 

      پس غیر ممکن که من اون شرایط تجربه کنم چون من الان چهارسال و اندی که دارم متفاوت از دیگران فکر  میکنم میاندیشم رفتار میکنم پس اصلا امکان نداره که من اتفاقات دیگران رو تجربه کنم 

      استاد منم اینجوری هستم به فیش های خرید توجه نمیکنم منم این درک دارم که خداوند به من میگه هر وقت مشکلی پیش بیاد و معمولا مشکلی پیش نمیاد 

      استاد منم قبلا اینجوری بودم اون روزا همین جور بودم کلی فکر میکردم که وقتی میخواستم مثلا یه ماست بخرم پر چرب یا کم چرب باشه خوشمزه باشه کالری بالای نداشته باشه تاریخ گذشته نباشه

      ولی الان اینجوری نیستم ماستی که دوست دارم میدونم اگر بخرم میخورم تهیه میکنم به هیچی دیگه فکر نمی‌کنم

      استاد اطرافیان منم اینجوری هستن همیشه با فاکتورها نگاه میکنن و براشون اتفاق میافته که یه چیز بیشتر حساب کرده باشن 

      ولی من چون این فایل قبلا هم گوش دادم یادم نیست در چه دوره‌ای ولی این تو ذهنم هست اگر نیاز باشه خداوند به من میگه و خیلی اتفاق نمی‌افته به فاکتور نگاه کنم مگر اینکه بخوام مبلغ تخفیف نگاه کنم ببینم چقدرش کم شده 

      استاد من عاشق اینم که اجناسی بخرم که تخفیف خورده باشه چون میدونم اون همزمانی و لذت میبرم نگاه میکنم 

      یادم استاد یه روزی یه لباسی تهیه کردم خیلی هم دوست داشتم  چون اون لباس فروشنده همون لحظه تخفیف زده بود کاغذای روی اون گذاشت همون لحظه من خریدمش ولی همسرم گفت این چیه رنگش رفته انگار کهنه است و بردم تعویض کردم ولی خیلی دوست دارم در این همزمانیها قرار بگیرم 

      من کلا همزمانی ها ی خوب خیلی دوست دارم 

      و اینم بگم استاد واقعا دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن بینظیر هستن مخصوصا با درک الانم 

      میدونید استاد شاید الان شما گفتید که من با فاکتور توجه نمیکنم منم تصمیم بگیرم این کارو دیگه انجام نمیدم 

      برای من صرف ادا در آوردن نیست صرف اینکه میگم استادم این عادت درست در خودشون ایجاد کردن خوبکه منم ایجاد کنم 

      من قبلنا خیلی این کارو انجام نمی‌دادم کلا فاکتورها رو نگاه نمیکردم گفتم مگر اینکه بخوام مبلغ تخفیف بدونم و الان اصلا توجه نمیکنم به مبلغ تخفیف مگر اینکه مبلغش زیاد باشه 

      بحث خسیس بورن اینا هم نیست ها من دوست دارم در این همزمانیها قرار بگیرم 

      استاد برای نت این مدلی هم رخ داده که آقاهه کمتر از قیمت واقعی اون محصول کارت کشیده مثلا زیتون خریدم کیلویی ۱۰۰ تومن آقاهه ۱۰ تومن کشیده بود حتی شده در طول اون یکساعت خرید کردن من دو الی سه دفعه این اتفاق افتاده که من نگاه کردم دوباره کارت دادم گفتم آقا کم کشیدید این مبلغ دیگه کارت بکشید آقاهه هم تشکر کرده 

      حتما هم در ذهنش این فکر مروز شده که عه خداروشکر هنوز آدمهایی هم هستند که نمی‌ذارم مال حرام وارد زندگیشون بشه

       

      استاد اتفاقا من به این دوره هدایت شدم چند تا سوال در دهنم ایجاد شد و نمیدونستم در کدام دوره است رفتم جزوه ها مو گشتم دفترهای مرور کردم پیدا کردم 

      البته فقط یه اشاره ای شده بود من رفتم اون فایل دانلود کردم گوش دادم دیدم نیست من دوره رسیدن به آرزو ها یک و دو و سه رو یکبار گوش دادم هر فایلی یکبار که جواب سوالاتم پیدا کنم 

      و الان دو تا  سوال بی پاسخ دیگه دارم که فکر کنم پاسخشون در دوره خدا هرگز دیر نمی‌کند باشه و مطمئنم که در ۲۰ فایل اول نیست چون در جزوه نبود 

      و استاد میدونی من چجوری هدایت شدم به دوره رسیدن به آرزوها  اول فایل ۷ و ۸ آرزو ۳ گوش دادم بعد هی ترقیب شدم فایل ۶ فایل ۵ و…رو هم گوش کنم پاسخ چند سوال مهمم پیدا کردم بعد هدایت شدم به رسیدن به آرزوها یک همه شو گوش دادم بازم از آخر به اول ولی آرزو ۲ از اول به آخر گوش دادم 

      الانم تصمیم گرفتم از اول گوش کنم تمرین بنویسم یکبار دیگه اون دوره رو پاس کنم بینظیر بودن دقیقا همون چیزی که من میخواستم حال دلم خیلی خوب می‌کرد 

      و جا داره یکبار دیگه ازتون تشکر  کنم برای تهیه این دوره‌ای بینظیر آدم حس میکنه که زیر ساخت داره ساخته میشه بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم