0

🧠 چاقی ذهنی: وقتی ذهن، بدن را سنگین‌تر می‌کند!

چاقی ذهنی
اندازه متن

«ولش کن بابا، تو که نمی‌تونی؛ اینم مثل قبلیاس!» این صدا رو تقریباً وسط همه‌ی رژیم‌هام می‌شنیدم؛ معمولاً هنوز ده روز هم نگذشته بود. نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و رژیم‌های مختلف، ورزش‌های متنوع و برنامه‌های غذایی جورواجور رو امتحان کردم، ولی هیچ‌کدوم ماندگار نبود. سال‌ها طول کشید تا بفهمم اون صدا از کجا میاد. اسمش رو بعدها گذاشتم چاقی ذهنی.

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و ظرف یه سال توی کار، رابطه‌ها و وضعیت مالیم تغییرهای بزرگی دیدم. همون موقع تصمیم گرفتم همین نگاه رو برای وزنم هم امتحان کنم؛ بدون رژیم، بدون باشگاه، فقط با تغییر ذهنیت. توی این مقاله تعریف می‌کنم چاقی ذهنی چیه، فکرهای چاق‌کننده چطور شکل می‌گیرن و پنج قدمی که من رو از این چرخه بیرون آورد کدوما بودن. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

چاقی ذهنی

🧩 چاقی ذهنی چیه؟

فرض کن یه روز صبح از خواب بیدار می‌شی و جلوی آینه می‌بینی بدنت همون‌قدر چاقه که دیروز بود. ولی امروز یه فرق اساسی هست: ذهنت دیگه اون صدای آشنا رو نداره که می‌گفت «تو هیچ‌وقت نمی‌تونی لاغر بشی» یا «باز نتونستی رژیمت رو نگه داری».

چاقی ذهنی یعنی ذهن ما قبل از بدنمون چاق شده؛ یعنی قبل از اینکه وزنمون بالا بره، باورهای محدودکننده و فکرهای چاق‌کننده توی ذهنمون جا خوش کردن. چاقی ذهنی مجموعه‌ای از باورها، نگرش‌ها، خاطره‌های تلخ شکست در لاغری و الگوهای فکری سرزنش‌گره که همه با هم جلوی لاغری واقعی می‌ایستن.

مثلاً ممکنه باور داشته باشی که ژنتیکی چاقی و لاغری برات غیرممکنه. من سال‌ها به همه می‌گفتم «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم». یا ممکنه دائم خودت رو سرزنش کنی که چرا اراده نداری. یا حتی ناخودآگاه از لاغر شدن بترسی، چون فکر می‌کنی بعدش بیشتر توی مرکز توجه قرار می‌گیری.

مطلبی در انتشارات سلامت هاروارد توضیح می‌ده که آگاهی موقع غذا خوردن می‌تونه کمک کنه آدم‌ها واکنش‌های خودکار ذهنشون به غذا رو بشناسن. حالا اگه این واکنش‌های خودکار، مثل خوردن موقع استرس یا تنهایی، ریشه در چاقی ذهنی داشته باشن، منطقیه که برای لاغری ماندگار، اول سراغ ذهن بریم نه ترازو.

نتیجه‌ی چاقی ذهنی، رژیم‌های بی‌پایان، چرخه‌های پرخوری و احساس ناتوانی دائمیه. پس اگه تا حالا هر کاری کردی و جواب نگرفتی، شاید وقتشه اول ذهنت رو لاغر کنی.

تسلیم شدن در برابر چاقی ذهنی

🔄 فکرهای چاق‌کننده چطور شکل می‌گیرن؟

اون صدایی که وسط رژیم می‌گه «ولش کن، تو نمی‌تونی»، یکی از فکرهای چاق‌کننده‌ست. این فکرها ریشه در چاقی ذهنی دارن و مثل ترمز دستی عمل می‌کنن؛ نه‌تنها جلوی لاغری رو می‌گیرن، بلکه باعث تکرار شکست، پرخوری احساسی و بی‌اعتمادی به خود می‌شن. بیا ببینیم از کجا میان.

۱. تکرار جمله‌های منفی

جمله‌هایی مثل «من همیشه چاق می‌مونم»، «لاغر شدن برای من غیرممکنه» یا «من از بچگی همین‌طوری بودم» شاید ساده به نظر بیان، ولی وقتی بارها توی ذهن تکرار می‌شن، ذهن اون‌ها رو به‌عنوان واقعیت ثبت می‌کنه. روان‌شناس‌ها به این می‌گن «پیشگویی خودتحقق‌بخش»؛ یعنی وقتی یه فکر رو زیاد تکرار می‌کنی، رفتارت به سمت درست کردن همون فکر کشیده می‌شه.

پژوهشی از دانشگاه واترلو هم نشون داده تکرار فکرهای منفی، عزت‌نفس رو پایین میاره. بیشتر این جمله‌ها رو ما از خانواده و اطرافیان شنیدیم؛ از راه شنیدن وارد ذهن شدن و از راه تکرار تثبیت شدن.

۲. توجه بیش از اندازه به وزن

وزن کردن روزانه یا حتی چند بار در روز، مقایسه‌ی وزنت با خواهرت، دوستت یا آدم‌های اینستاگرام و وسواس روی عدد ترازو، ذهن رو دائم در حالت نگرانی نگه می‌داره. وقتی ذهن فقط عدد ترازو رو ملاک پیشرفت بدونه، کوچیک‌ترین بالا و پایین شدن می‌تونه باعث ناامیدی، رها کردن برنامه یا پرخوری بشه.

۳. خاطره‌های تلخ گذشته

شکست‌های قبلی در رژیم، ورزش‌هایی که وسط راه رها شدن و حرف‌هایی مثل «تو هیچ‌وقت لاغر نمی‌شی»، اگه دیده نشن، می‌شن سوخت چاقی ذهنی. ذهن ما خاطره‌های دردناک رو پررنگ‌تر نگه می‌داره. برای همین با هر تلاش تازه، اون خاطره‌ی قدیمی میاد جلوی چشممون و می‌گیم «اون دفعه هم نشد، اینم نمی‌شه». یعنی قبل از شروع، توی ذهنمون شکست خوردیم.

من خودم این رو بارها تجربه کردم. اولین رژیمم رو حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و هر بار پنج تا ده کیلو کم می‌کردم و بعد بیشتر از قبل برمی‌گشت، تا جایی که به ۱۳۵ کیلو رسیدم. هر رژیم تازه، یه خاطره‌ی شکست دیگه به این فهرست اضافه می‌کرد و صدای «تو نمی‌تونی» رو بلندتر می‌کرد.

تاثیر چاقی ذهنی بر ذهن و جسم

🧠 چاقی ذهنی چطور خودش رو نشون می‌ده؟

چاقی ذهنی فقط به شکل بدن یا عدد ترازو مربوط نیست. ذهنی که پر از فکرهای محدودکننده، ترس از غذا و باورهای اشتباه درباره‌ی بدنه، رفتارهای غذایی خاصی می‌سازه؛ حتی وقتی بدن به غذا نیازی نداره.

۱. خوردن برای آروم شدن

یکی از واضح‌ترین نشونه‌های چاقی ذهنی، خوردن برای آرامشه، نه برای گرسنگی. خستگی، تنهایی، بی‌حوصلگی یا یه دعوا، آدم رو به سمت یخچال می‌فرسته. من از نوجوونی بعد از تموم کردن هر کاری، از مشق گرفتن تا برگشتن از مدرسه، یه صدا توی ذهنم می‌شنیدم که می‌گفت برو یه چیزی بخور. غذا برای من جایزه بود، نه جواب گرسنگی. این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد و بعضی وقت‌ها هم بهش گوش می‌دم، ولی نه همیشه.

۲. چرخه‌ی رژیم و پرخوری

رژیم سخت، حس کمبود، پرخوری، عذاب وجدان و دوباره رژیم. این چرخه رو ذهنی می‌گردونه که به غذاها برچسب «خوب» و «بد» می‌زنه. من بعد از هر پرخوری قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم»، ولی فردا یادم می‌رفت و یه صدا می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» عذاب وجدان هیچ‌وقت من رو به کمتر خوردن نرسوند.

۳. ذهنی که همیشه درگیر غذاست

چاقی ذهنی باعث می‌شه ذهن دائم درگیر غذا باشه: چی بخورم، چی نخورم، کی بخورم. من اون سال‌ها صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم و ساعت میان‌وعده‌هام ثابت بود. این حجم از فکر کردن به غذا، تمرکز آدم رو از کار، رابطه‌ها و لذت‌های دیگه‌ی زندگی می‌دزده.

۴. خوردن بدون لذت

آدمی که ذهن چاق داره، معمولاً بعد از خوردن حس گناه داره و نمی‌تونه بدون نگرانی از غذا لذت ببره. توی مهمونی‌ها می‌دیدم دوست‌های متناسبم غذاهایی رو که من «چاق‌کننده» می‌دونستم، بدون نگرانی می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن دست می‌کشیدن. من همون غذاها رو با عذاب وجدان، سریع و زیاد می‌خوردم. فرق ما توی غذا نبود؛ توی ذهنمون بود.

رهایی از افکار منفی و چاقی ذهنی

⚖️ نگرانی از وزن؛ دامی پنهان

یکی از اصلی‌ترین فکرهای چاق‌کننده، توجه وسواسی به اضافه‌وزنه. شاید باورش سخت باشه، ولی همین توجه دائمی به جای کمک، ذهن رو بیشتر به سمت چاقی می‌بره. آدم‌های چاق معمولاً فکر می‌کنن اگه مدام مراقب وزنشون باشن، چاق‌تر نمی‌شن. ولی این مراقبت‌ها بیشتر شبیه هشدارهای تکراریه که فقط نگرانی می‌سازه، و همین نگرانی ذهن رو به سمت رفتارهایی می‌بره که چاقی رو بیشتر می‌کنه.

از نگاه من، ماجرا اغلب از جایی شروع می‌شه که یه آدم متناسب برای اولین بار از چاق شدن می‌ترسه. این ترس با تکرار و توجه، کم‌کم توی ذهن ریشه می‌دوونه و بدن هم با گذشت زمان با ذهن هماهنگ می‌شه. بعد از اولین نشونه‌های چاقی، ماجرا سرعت می‌گیره؛ چون حالا آینه، ترازو و حرف دیگران دائم تأیید می‌کنن که «چاق شدم» و تصویر ذهنی چاقی پررنگ‌تر می‌شه.

ذهن همیشه چاق‌تر از بدنه، چون تخیل حد و مرز نداره. برای همین ده کیلو اضافه‌وزن، فقط ده کیلو بار جسمی نیست؛ گاهی بار ذهنیش خیلی سنگین‌تره. و درست همین بار ذهنیه که باید سبک بشه. در لاغری با ذهن، به جای کنترل بدن، روی اصلاح همین فکرها کار می‌کنیم؛ فکرهایی که آروم‌آروم اول ذهن و بعد بدن رو به سمت چاقی بردن. اگه دوست داری بیشتر درباره‌ی تصویرهای ذهنی چاقی بدونی، این مقاله رو هم بخون.

لاغری با ذهن و درمان چاقی ذهنی

🏠 چاقی ذهنی من از کجا شروع شد؟

وقتی به گذشته‌ی خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم چاقی ذهنی من خیلی قبل‌تر از ۱۳۵ کیلو شروع شده بود. خانواده‌ی من همیشه درگیر لاغری بودن. مادرم که خیاط بود، همیشه به فکر لاغر شدن بود و به من توصیه می‌کرد رنگ‌های تیره بپوشم تا لاغرتر نشون بدم. از اون طرف، سر سفره اصرار می‌کرد بیشتر بخورم. من هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه میل داشتم.

حتی وقتی بعد از یه رژیم لباس‌هام گشاد می‌شد و ازش می‌خواستم تنگشون کنه، می‌گفت: «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه.» هیچ‌کدوم از این حرف‌ها از سر بدخواهی نبود؛ همه از سر دلسوزی بود. ولی همه‌شون یه پیام رو توی ذهن من محکم‌تر می‌کردن: «تو چاقی و لاغریت موقتیه.»

مدرسه هم سهم خودش رو داشت. همکلاسی‌ها مسخره‌ام می‌کردن و برام اسم می‌ذاشتن. توی بسکتبال نمی‌تونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم می‌گرفت. کم‌کم دوست‌هام رو بین بچه‌های چاق انتخاب کردم؛ کسایی که بیشتر وقتمون به حرف زدن درباره‌ی غذا می‌گذشت. بعدها هم که کار دولتی داشتم و فشار کار و درگیری‌ها زیاد بود، وزنم سریع‌تر از همیشه بالا رفت.

هیچ‌کدوم از این‌ها به‌تنهایی من رو چاق نکرد. ولی همه‌شون با هم یه تصویر ساختن: تصویر «منِ چاق». و تا وقتی این تصویر توی ذهنم بود، هر رژیمی که می‌گرفتم، آخرش بدنم به همون تصویر برمی‌گشت. شاید تو هم اگه به گذشته‌ات نگاه کنی، جمله‌ها و تجربه‌هایی پیدا کنی که چاقی ذهنیت رو ساختن.

🌱 پنج قدم برای عبور از چاقی ذهنی

وقتی بفهمیم بخش بزرگی از پرخوری و اضافه‌وزن از ذهن میاد، وقتشه دست به تغییر بزنیم؛ نه تغییر وزن، بلکه تغییر ذهنیت. این پنج قدم کمکم کرد کم‌کم به ذهنی متناسب نزدیک بشم.

۱. باورهای محدودکننده رو پیدا کن

اولین قدم، دیدن باورهاییه که سال‌ها توی ذهن جا خوش کردن: «من همیشه چاق می‌مونم»، «من ژن چاقی دارم»، «فقط با رژیم می‌شه لاغر شد». این باورها رو بارها از خانواده، رسانه‌ها و اطرافیان شنیدیم. اولین قدم خود من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز ژنتیک و متابولیسم و غذاها از فهرست مقصرهای من خط خوردن.

۲. فکرهای چاق‌کننده رو بازنویسی کن

هر فکری که ذهن تولید می‌کنه، یه برنامه‌ست. اگه این برنامه می‌گه «تو لاغر بشو نیستی»، باید یه برنامه‌ی تازه جاش بذاری؛ ولی برنامه‌ای که ذهن باورش کنه. اوایل ذهنم بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». من باهاش دعوا نمی‌کردم؛ جواب می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» این جمله دروغ نبود، برای همین ذهنم باهاش نجنگید.

۳. با آگاهی غذا بخور

کسایی که درگیر چاقی ذهنی هستن، معمولاً موقع غذا خوردن اصلاً حواسشون به خودشون نیست. یه وعده رو بدون تلویزیون و گوشی بخور و به مزه‌ی غذا و حس سیری دقت کن. لازم نیست کمتر بخوری؛ فقط آگاه‌تر بخور. همین آگاهی کمک می‌کنه ذهن شلوغ آروم‌تر بشه.

۴. گفت‌وگوی درونیت رو عوض کن

ذهن چاق معمولاً پر از انتقاد و سرزنشه: «باز خراب کردی»، «با این شکم می‌خوای بری مهمونی؟»، «هیچ‌وقت درست نمی‌شی». گفت‌وگوی درونی تازه می‌تونه این باشه: «امروز زیاد خوردم، انتخاب خودم بود و دفعه‌ی بعد بهتر عمل می‌کنم.» من سال‌ها «باید لاغر بشم» می‌گفتم که برام یعنی جنگیدن. وقتی جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم»، فضای ذهنم از سرزنش به همراهی تغییر کرد.

۵. تناسب رو در ذهنت ببین

یکی از قوی‌ترین ابزارها برای عبور از چاقی ذهنی، تجسم ذهنیه. روزی چند دقیقه چشم‌هات رو ببند و خودت رو ببین که راحت لباس دلخواهت رو پوشیدی، بدون نگرانی غذا می‌خوری و توی جمع راحتی. من خودم رو با همون رنگ‌های زرشکی و سبزی می‌دیدم که همیشه دوست داشتم ولی سال‌ها به جاشون تیره پوشیده بودم. این تصویرها کم‌کم به باور تبدیل می‌شن.

چاقی ذهنی قابل تغییره، ولی نه با دو روز رژیم یا چند ساعت ورزش. من با همین قدم‌ها، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. هنوز هم لغزش دارم، ولی دیگه لغزش برام دلیل رها کردن نیست. اگه دوست داری این قدم‌ها رو منظم و عمیق‌تر یاد بگیری، دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.

✍️ تمرین: دفترچه‌ی ذهن متناسب

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه دفترچه‌ی مخصوص بردار و این سؤال‌ها رو جواب بده:

  1. چه باورهایی باعث شدن فکر کنی «من نمی‌تونم لاغر بشم»؟ مثلاً «لاغری فقط با سختی ممکنه» یا «خانوادگی چاقیم».
  2. وقتی زیاد می‌خوری یا عدد ترازو بالا می‌ره، دقیقاً با چه جمله‌هایی با خودت حرف می‌زنی؟ همون جمله‌ها رو بنویس.
  3. برای هر کدوم یه جمله‌ی جایگزین بنویس که هم واقعی باشه و هم مهربون؛ مثل «دارم یاد می‌گیرم».
  4. چشم‌هات رو ببند و خودت رو بدون چاقی ذهنی تصور کن؛ چطور غذا می‌خوری، چی می‌پوشی، چه حسی داری. بعد اون تصویر رو با جزئیات بنویس.
  5. از امروز یه وعده رو با آگاهی کامل بخور و تجربه‌ات رو بنویس.

📝 برام بنویس

تو کدوم نشونه‌ی چاقی ذهنی رو بیشتر توی خودت دیدی؟ تکرار جمله‌های منفی، وسواس روی وزن یا خاطره‌های شکست؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، یکی از جمله‌های جایگزینت رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه جمله‌ی خودش رو پیدا کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

چاقی ذهنی یعنی چی؟

یعنی ذهن قبل از بدن چاق شده؛ باورها، خاطره‌های شکست و فکرهای سرزنش‌گری که رفتارهای غذایی رو هدایت می‌کنن و جلوی لاغری ماندگار رو می‌گیرن.

فکرهای چاق‌کننده از کجا میان؟

از تکرار جمله‌های منفی، توجه بیش از اندازه به وزن و خاطره‌های تلخ شکست‌های قبلی. بیشترشون رو از خانواده و اطرافیان شنیدیم و با تکرار تثبیت شدن.

چطور از چاقی ذهنی بیرون بیام؟

باورهای محدودکننده رو پیدا کن، فکرهای چاق‌کننده رو با جمله‌های واقعی جایگزین کن، با آگاهی غذا بخور، گفت‌وگوی درونیت رو مهربون‌تر کن و تناسب رو در ذهنت ببین.

بدون رژیم هم می‌شه لاغر شد؟

وقتی ذهن تغییر کنه، رفتارها هم تغییر می‌کنن. من خودم بدون رژیم و باشگاه و قرص، با تغییر ذهنیتم حدود ۳۰ کیلو کم کردم.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 44 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7448
46 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا
      ۱۴۰۴/۰۳/۲۶ ۱۱:۳۹
      مدت عضویت: 1464 روز
      امتیاز کاربر: 81860 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,156 کلمه

      واقعا اینجور بود ک چاقی باعث میشه من خودم کوچک ببینم یا ی عیب وایراددار ببینم چاقی 

      دقیقا اینطور هس ک من در طول روز خیلی درگیر غذا هستم چی درست کنم این حرفها الان خیلی کمتر شده اونقدر خسته میشم از این افکار ک حد ندار ه ولی ا لان ک کم شده زندگی برام شیرینتر شده چرا چن احساس سبکی در ذهنم دارم 

      واقعل ک چاقی محور زندگی من شده بود حتی الانم این فکرکردن بخوردن شاید شادی اون لحظمو از من بگیره  

      مثلا این فکر کردن بخوردن شادی اون لذت بارداری برام تبدیل ب رنج ودرد کرده بود 

      یا عروسیمو یا دوران نانزدیمو یا سفر کردنهامو 

      چاقی ذهن بمن نشون میده ک من میتونم لاغری ذهنم رو ایجاد کنم بمن نشون میده ک اول باید ذهنم لاغری ایجاد بشه گسترش پیدا کنه بعد جسم لاغری دیده میشه  

      وقتی فکر منفی هی  مرور میشه ومن خودمو ضعیف وناتوان میببنم پیشنهاد خوردن میاد سراغم انگار ترس تموم وجودمو برداشه مثل ماشینی ک امپر سوزونده باید اب بریزم روش اینجا او ن اب هارو من غذا انتخاب کردم واکنش نشون دادن ان هیچ کدوم اینها راه حل ماجرا نیستند باید ببینم ک چرا امپر سوزوندم دلیل رو پیدا کنم ن هی اب بریزم روش من میخوام تغییر بدم افکاری ک باعث میشن امپر بسوزونم افکاری ک باعث میشن وحشت وجودمو در بربگیره شاید مسخره باشه ک من از این جنگ وفلانو همه میترسن نمیترسم اما از افکاری ک راجب چاقی دارم افکاری ک راجب ایندم دارم راجب فلان اتفاق دارم من میترسونه انگار عادت کردم ب پیشگویی کردن اتفاقات ب پیشگویی کردن ک چی قراره بشه چی میشه 

      نمیزارم خودش بره جلو هی میگم اینجور اونو من راه رو بخدا میبندم نمیزارم خدا جاری بشه در وجودم زندگیم چجوری  از همین تصویرها 

      اما اینبار توکل کردم بخودش واز خودش کمک خواستم تا دراون در  اتفاق زندگیم جاری بشه وطبق اون اصل خودش اون پیش بره  وخوش برام اتفاق بیافته و چن روز بعد بیام اینجا بگم من توکل کردم و بر توکلم موندم و نتیجه برام خوشایند شد 

      من همیشه با افکار منفی و توجه منفی صحبت منفی خودم بخودم اسیب زدم اما چن روز یاد گرفتم قیچی 

      کنم درمورد فلان کس میاد بهم بگه میگم فلانی ک اینجا نیس پس چرا این حرفهارو میگی ودر جا اون صدا خفه میشه درجامن اروم میشم نمیگم ک چقدر ذهنم اروم شده براهمین این تکنیک ومیخوام برای مسایل مختلف زندگیم استفاده کنم  

      وسواس وزنی نگم ک چقدر وسواس داشتم حالا این ترازو رو بزاریم کنار اون ترازوی  ک غذا رو باهاش وزن میکردم واقعل بیمارشده بودم اصلا نمیخوام حتی بیادم بیاد مدام وزن میکردم انگار کل احساس من بند اون وزنه بود بالا میومد بد بود پایین میومد نگرانی اصلا انگار ترازو تموم خوشی من رو ازم گرفت 

       من واقعا اگه با این مسیر اشنا نمیشدم معلوم نبود چ بلایی س خودم میاوردم خوشحالم ک اشنا شدن با اینجا سبب شده  ک الان زنده وسالم وسلامت کنار بچم زندگی کنم 

      خاطره شکست بارها بخصوص از وقتی کالری شماری 

      میکردم  و مدام هر هفته وزن میکردم شکست رو بیشترو بیشتر حس میکردم و چاقی رو  رفته رفته در خودم قوی تر میدیدم انگار من ضعیف میدم اون قوی میشد

      همیشه برچسب زدن ب غذاها از زمانی ک اینستا رو داشتم زیاد شد قبلا پدر ومادرم خیلی این بر چسب های بخصوص ب روغن نون میزدم اما من با اینستا خودمو نابود کردم مدا م چک میکرد م این کالری داره اون این کالری داره یعنی واقعا ی لقمه رو زهرمار خودم میکردم زندگی نمیکردم فقط او نخوردن مهم نیس ک من کل زندگیم شده بود چن دیگه غذا

       الانم حتی اون توجه هس میخوام روزی رو ببینم ک اصلا غذا برام در اولویت نباشه من از غذاها ابزار شادی لذت تفر یح دوست هم صحبت رفیق .پایه غم خوار حوصله اور رفع دلتنگی میدیم ورفته رفته بیشتر وابسته شدم بخصوص زمانی ک عصبی وناراحت بودم زمانی ک اون حرفهای ک باید میزدم رو نمیزدم در خودم خفه میکردم اون احساس اجباراون احساس ناتوانی ا ون احساس ای ک باید خفه شم اون ضعیف دیدن خودم اون ک نباید جیکم در باید همه وهمه باعث شدن تنها پناهم خوردن باشه اما الان میدونم پناه من فقط

      خداونده دوست من خداو خودم هستم من تو این حال شادم میدونم ک یکی هس حرفهامو میشنوه میفهمه درک میکنه واین رو ی جور عبادت میبینم من امروز ک عصبی شدم از دست همسرم ب جای پرخوری پاشدم جارو کشیدم تی کشیدم وچقد ا روم شدم چقدر وقتی باون تمیزی نگا کردم لذت بردم چقدر ذهنم سبک شد غذا خوردن همه لذت نیس نمیتونه تو رو ب حس شادی برسونه اما تمیز کردن امروز  خونم باعث شد من انرژی بگیرم نوشتن دیدگاه  گوش دادن ب فایلها باعث شد من حسم خوب بشه خرید کردن رفتن بیرون باعث شد لذت ببرم لذتی ک الان بهش فک میکنم انرژی خوب رو حس میکنم ولی وقتی میخورم بعدا ک بهش فک میکنم حسم بد میسه از خدم بدم میاد پس خودت ببینم ک  چی تو رو ب لذت میرسونه 

      این اواخر دخترمو بردم بیرون الان ک یاد میافته پرا ز حس خوب میشم ک شکرت این کار وکردم ب خاطره خوب تو ذهن بچم کاشتم ازخودم ازم اولش چیزی ک بعدا بهش فک کنی حست خوب بشه اون لذت هس پس همون هارو انتخاب میکنی ببین، چی رو انتخاب میکنی 

      مشکل از اونجایی شروع میشه ک فک میکنم یکاری باید بکنم  تا وزنمون خوب بمونه تا جوونم بمونم یا جذاب باشم مشکل از همینجا شروع میشه  

      در حالی ک هرچقدر جلو میریم میبینم بیشتر خراب شد 

      لازم نیس من‌کار بکنم تا همه چی اوکی بشه من خدادادی طبیعتم لاغری لازم نیس برای  لاغری وماندنش کاری بکنم  

      ذات انسان بعشق دادن هس ب عشق گرفتن هس ورابطه من با عشق من همیشه زیبا و جذاب هس نیاز نیس کار بیشتری بکنم لازمه رهاش کنم

      من همیشه فک میکنم باید ی کاری کنم تا خوب بشم درحالی ک  خدا  ضامن روزی من هس و روزی من میاد  خونه من میاد ماشین من یا  لذت من میاد چن خدا هس ونیاز نیس کار کنم تا اینهاروداشته باشم من فقط رها میکنم لازم نیس خود موپراز استرس اضطراب کنم لازم بخدا بسپارم اعتماد  کنم 

      لاز م نیس کاری کنم پوستم خوب بمونه جذاب  بشه جوون بشه لازمه کاری نکنم وباورهای  الهی سلوهامو بازسازی کن من هنیهسجون زیبا مینانم چن من خدارو ارم طبیعت من زیبایی جوانی پول وقروت لاع ی سلامتی اش ی هس 

      لازمه خودمو راحت بزارم از این فشار رها کنم 

      من همیشه ب اضافه وزن توجه میکردم والان این نشانه  رو دیدم این اواخرخودم ک میدیدم  چن مهمونی رفتم واون اضافه ووزن بیشتر توجه ومیکردم  برای من ک حسم خوب باشه ازمهمانی لذت ببرم بادیدن افراد متناسب میدمشون ومیدیدم بعضی وقتها ک حسم خوب نیس ا زدیدن اونها هم حسم خوب نیس 

      اضافه وزن من در برای قدرت من هیچی نیس وطی زمان درست میشه چن من دارم یادمیگیرم ک درستش کنم در حال رشد ویادگیری ام 

      امروز ابگوشت سیر شدم ولی خوردم مدام ذهنم اینوبیادمن میاره اما الان میگم فریبا جان فدای سرت من د ر حال یادگیری میدونم ک درستش میکنم مگه ن اره پس‌من باحس خوب میش میرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید