«ولش کن بابا، تو که نمیتونی؛ اینم مثل قبلیاس!» این صدا رو تقریباً وسط همهی رژیمهام میشنیدم؛ معمولاً هنوز ده روز هم نگذشته بود. نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و رژیمهای مختلف، ورزشهای متنوع و برنامههای غذایی جورواجور رو امتحان کردم، ولی هیچکدوم ماندگار نبود. سالها طول کشید تا بفهمم اون صدا از کجا میاد. اسمش رو بعدها گذاشتم چاقی ذهنی.
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و ظرف یه سال توی کار، رابطهها و وضعیت مالیم تغییرهای بزرگی دیدم. همون موقع تصمیم گرفتم همین نگاه رو برای وزنم هم امتحان کنم؛ بدون رژیم، بدون باشگاه، فقط با تغییر ذهنیت. توی این مقاله تعریف میکنم چاقی ذهنی چیه، فکرهای چاقکننده چطور شکل میگیرن و پنج قدمی که من رو از این چرخه بیرون آورد کدوما بودن. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🧩 چاقی ذهنی چیه؟
فرض کن یه روز صبح از خواب بیدار میشی و جلوی آینه میبینی بدنت همونقدر چاقه که دیروز بود. ولی امروز یه فرق اساسی هست: ذهنت دیگه اون صدای آشنا رو نداره که میگفت «تو هیچوقت نمیتونی لاغر بشی» یا «باز نتونستی رژیمت رو نگه داری».
چاقی ذهنی یعنی ذهن ما قبل از بدنمون چاق شده؛ یعنی قبل از اینکه وزنمون بالا بره، باورهای محدودکننده و فکرهای چاقکننده توی ذهنمون جا خوش کردن. چاقی ذهنی مجموعهای از باورها، نگرشها، خاطرههای تلخ شکست در لاغری و الگوهای فکری سرزنشگره که همه با هم جلوی لاغری واقعی میایستن.
مثلاً ممکنه باور داشته باشی که ژنتیکی چاقی و لاغری برات غیرممکنه. من سالها به همه میگفتم «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم». یا ممکنه دائم خودت رو سرزنش کنی که چرا اراده نداری. یا حتی ناخودآگاه از لاغر شدن بترسی، چون فکر میکنی بعدش بیشتر توی مرکز توجه قرار میگیری.
مطلبی در انتشارات سلامت هاروارد توضیح میده که آگاهی موقع غذا خوردن میتونه کمک کنه آدمها واکنشهای خودکار ذهنشون به غذا رو بشناسن. حالا اگه این واکنشهای خودکار، مثل خوردن موقع استرس یا تنهایی، ریشه در چاقی ذهنی داشته باشن، منطقیه که برای لاغری ماندگار، اول سراغ ذهن بریم نه ترازو.
نتیجهی چاقی ذهنی، رژیمهای بیپایان، چرخههای پرخوری و احساس ناتوانی دائمیه. پس اگه تا حالا هر کاری کردی و جواب نگرفتی، شاید وقتشه اول ذهنت رو لاغر کنی.

🔄 فکرهای چاقکننده چطور شکل میگیرن؟
اون صدایی که وسط رژیم میگه «ولش کن، تو نمیتونی»، یکی از فکرهای چاقکنندهست. این فکرها ریشه در چاقی ذهنی دارن و مثل ترمز دستی عمل میکنن؛ نهتنها جلوی لاغری رو میگیرن، بلکه باعث تکرار شکست، پرخوری احساسی و بیاعتمادی به خود میشن. بیا ببینیم از کجا میان.
۱. تکرار جملههای منفی
جملههایی مثل «من همیشه چاق میمونم»، «لاغر شدن برای من غیرممکنه» یا «من از بچگی همینطوری بودم» شاید ساده به نظر بیان، ولی وقتی بارها توی ذهن تکرار میشن، ذهن اونها رو بهعنوان واقعیت ثبت میکنه. روانشناسها به این میگن «پیشگویی خودتحققبخش»؛ یعنی وقتی یه فکر رو زیاد تکرار میکنی، رفتارت به سمت درست کردن همون فکر کشیده میشه.
پژوهشی از دانشگاه واترلو هم نشون داده تکرار فکرهای منفی، عزتنفس رو پایین میاره. بیشتر این جملهها رو ما از خانواده و اطرافیان شنیدیم؛ از راه شنیدن وارد ذهن شدن و از راه تکرار تثبیت شدن.
۲. توجه بیش از اندازه به وزن
وزن کردن روزانه یا حتی چند بار در روز، مقایسهی وزنت با خواهرت، دوستت یا آدمهای اینستاگرام و وسواس روی عدد ترازو، ذهن رو دائم در حالت نگرانی نگه میداره. وقتی ذهن فقط عدد ترازو رو ملاک پیشرفت بدونه، کوچیکترین بالا و پایین شدن میتونه باعث ناامیدی، رها کردن برنامه یا پرخوری بشه.
۳. خاطرههای تلخ گذشته
شکستهای قبلی در رژیم، ورزشهایی که وسط راه رها شدن و حرفهایی مثل «تو هیچوقت لاغر نمیشی»، اگه دیده نشن، میشن سوخت چاقی ذهنی. ذهن ما خاطرههای دردناک رو پررنگتر نگه میداره. برای همین با هر تلاش تازه، اون خاطرهی قدیمی میاد جلوی چشممون و میگیم «اون دفعه هم نشد، اینم نمیشه». یعنی قبل از شروع، توی ذهنمون شکست خوردیم.
من خودم این رو بارها تجربه کردم. اولین رژیمم رو حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و هر بار پنج تا ده کیلو کم میکردم و بعد بیشتر از قبل برمیگشت، تا جایی که به ۱۳۵ کیلو رسیدم. هر رژیم تازه، یه خاطرهی شکست دیگه به این فهرست اضافه میکرد و صدای «تو نمیتونی» رو بلندتر میکرد.

🧠 چاقی ذهنی چطور خودش رو نشون میده؟
چاقی ذهنی فقط به شکل بدن یا عدد ترازو مربوط نیست. ذهنی که پر از فکرهای محدودکننده، ترس از غذا و باورهای اشتباه دربارهی بدنه، رفتارهای غذایی خاصی میسازه؛ حتی وقتی بدن به غذا نیازی نداره.
۱. خوردن برای آروم شدن
یکی از واضحترین نشونههای چاقی ذهنی، خوردن برای آرامشه، نه برای گرسنگی. خستگی، تنهایی، بیحوصلگی یا یه دعوا، آدم رو به سمت یخچال میفرسته. من از نوجوونی بعد از تموم کردن هر کاری، از مشق گرفتن تا برگشتن از مدرسه، یه صدا توی ذهنم میشنیدم که میگفت برو یه چیزی بخور. غذا برای من جایزه بود، نه جواب گرسنگی. این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد و بعضی وقتها هم بهش گوش میدم، ولی نه همیشه.
۲. چرخهی رژیم و پرخوری
رژیم سخت، حس کمبود، پرخوری، عذاب وجدان و دوباره رژیم. این چرخه رو ذهنی میگردونه که به غذاها برچسب «خوب» و «بد» میزنه. من بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم»، ولی فردا یادم میرفت و یه صدا میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» عذاب وجدان هیچوقت من رو به کمتر خوردن نرسوند.
۳. ذهنی که همیشه درگیر غذاست
چاقی ذهنی باعث میشه ذهن دائم درگیر غذا باشه: چی بخورم، چی نخورم، کی بخورم. من اون سالها صبحونهی فردا رو از شب قبل برنامهریزی میکردم و ساعت میانوعدههام ثابت بود. این حجم از فکر کردن به غذا، تمرکز آدم رو از کار، رابطهها و لذتهای دیگهی زندگی میدزده.
۴. خوردن بدون لذت
آدمی که ذهن چاق داره، معمولاً بعد از خوردن حس گناه داره و نمیتونه بدون نگرانی از غذا لذت ببره. توی مهمونیها میدیدم دوستهای متناسبم غذاهایی رو که من «چاقکننده» میدونستم، بدون نگرانی میخوردن و وقتی سیر میشدن دست میکشیدن. من همون غذاها رو با عذاب وجدان، سریع و زیاد میخوردم. فرق ما توی غذا نبود؛ توی ذهنمون بود.

⚖️ نگرانی از وزن؛ دامی پنهان
یکی از اصلیترین فکرهای چاقکننده، توجه وسواسی به اضافهوزنه. شاید باورش سخت باشه، ولی همین توجه دائمی به جای کمک، ذهن رو بیشتر به سمت چاقی میبره. آدمهای چاق معمولاً فکر میکنن اگه مدام مراقب وزنشون باشن، چاقتر نمیشن. ولی این مراقبتها بیشتر شبیه هشدارهای تکراریه که فقط نگرانی میسازه، و همین نگرانی ذهن رو به سمت رفتارهایی میبره که چاقی رو بیشتر میکنه.
از نگاه من، ماجرا اغلب از جایی شروع میشه که یه آدم متناسب برای اولین بار از چاق شدن میترسه. این ترس با تکرار و توجه، کمکم توی ذهن ریشه میدوونه و بدن هم با گذشت زمان با ذهن هماهنگ میشه. بعد از اولین نشونههای چاقی، ماجرا سرعت میگیره؛ چون حالا آینه، ترازو و حرف دیگران دائم تأیید میکنن که «چاق شدم» و تصویر ذهنی چاقی پررنگتر میشه.
ذهن همیشه چاقتر از بدنه، چون تخیل حد و مرز نداره. برای همین ده کیلو اضافهوزن، فقط ده کیلو بار جسمی نیست؛ گاهی بار ذهنیش خیلی سنگینتره. و درست همین بار ذهنیه که باید سبک بشه. در لاغری با ذهن، به جای کنترل بدن، روی اصلاح همین فکرها کار میکنیم؛ فکرهایی که آرومآروم اول ذهن و بعد بدن رو به سمت چاقی بردن. اگه دوست داری بیشتر دربارهی تصویرهای ذهنی چاقی بدونی، این مقاله رو هم بخون.

🏠 چاقی ذهنی من از کجا شروع شد؟
وقتی به گذشتهی خودم نگاه میکنم، میبینم چاقی ذهنی من خیلی قبلتر از ۱۳۵ کیلو شروع شده بود. خانوادهی من همیشه درگیر لاغری بودن. مادرم که خیاط بود، همیشه به فکر لاغر شدن بود و به من توصیه میکرد رنگهای تیره بپوشم تا لاغرتر نشون بدم. از اون طرف، سر سفره اصرار میکرد بیشتر بخورم. من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم؛ همیشه میل داشتم.
حتی وقتی بعد از یه رژیم لباسهام گشاد میشد و ازش میخواستم تنگشون کنه، میگفت: «صبر کن ببینیم میمونی یا نه.» هیچکدوم از این حرفها از سر بدخواهی نبود؛ همه از سر دلسوزی بود. ولی همهشون یه پیام رو توی ذهن من محکمتر میکردن: «تو چاقی و لاغریت موقتیه.»
مدرسه هم سهم خودش رو داشت. همکلاسیها مسخرهام میکردن و برام اسم میذاشتن. توی بسکتبال نمیتونستم بپرم و بعد از پنج دقیقه نفسم میگرفت. کمکم دوستهام رو بین بچههای چاق انتخاب کردم؛ کسایی که بیشتر وقتمون به حرف زدن دربارهی غذا میگذشت. بعدها هم که کار دولتی داشتم و فشار کار و درگیریها زیاد بود، وزنم سریعتر از همیشه بالا رفت.
هیچکدوم از اینها بهتنهایی من رو چاق نکرد. ولی همهشون با هم یه تصویر ساختن: تصویر «منِ چاق». و تا وقتی این تصویر توی ذهنم بود، هر رژیمی که میگرفتم، آخرش بدنم به همون تصویر برمیگشت. شاید تو هم اگه به گذشتهات نگاه کنی، جملهها و تجربههایی پیدا کنی که چاقی ذهنیت رو ساختن.
🌱 پنج قدم برای عبور از چاقی ذهنی
وقتی بفهمیم بخش بزرگی از پرخوری و اضافهوزن از ذهن میاد، وقتشه دست به تغییر بزنیم؛ نه تغییر وزن، بلکه تغییر ذهنیت. این پنج قدم کمکم کرد کمکم به ذهنی متناسب نزدیک بشم.
۱. باورهای محدودکننده رو پیدا کن
اولین قدم، دیدن باورهاییه که سالها توی ذهن جا خوش کردن: «من همیشه چاق میمونم»، «من ژن چاقی دارم»، «فقط با رژیم میشه لاغر شد». این باورها رو بارها از خانواده، رسانهها و اطرافیان شنیدیم. اولین قدم خود من این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز ژنتیک و متابولیسم و غذاها از فهرست مقصرهای من خط خوردن.
۲. فکرهای چاقکننده رو بازنویسی کن
هر فکری که ذهن تولید میکنه، یه برنامهست. اگه این برنامه میگه «تو لاغر بشو نیستی»، باید یه برنامهی تازه جاش بذاری؛ ولی برنامهای که ذهن باورش کنه. اوایل ذهنم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». من باهاش دعوا نمیکردم؛ جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله دروغ نبود، برای همین ذهنم باهاش نجنگید.
۳. با آگاهی غذا بخور
کسایی که درگیر چاقی ذهنی هستن، معمولاً موقع غذا خوردن اصلاً حواسشون به خودشون نیست. یه وعده رو بدون تلویزیون و گوشی بخور و به مزهی غذا و حس سیری دقت کن. لازم نیست کمتر بخوری؛ فقط آگاهتر بخور. همین آگاهی کمک میکنه ذهن شلوغ آرومتر بشه.
۴. گفتوگوی درونیت رو عوض کن
ذهن چاق معمولاً پر از انتقاد و سرزنشه: «باز خراب کردی»، «با این شکم میخوای بری مهمونی؟»، «هیچوقت درست نمیشی». گفتوگوی درونی تازه میتونه این باشه: «امروز زیاد خوردم، انتخاب خودم بود و دفعهی بعد بهتر عمل میکنم.» من سالها «باید لاغر بشم» میگفتم که برام یعنی جنگیدن. وقتی جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم»، فضای ذهنم از سرزنش به همراهی تغییر کرد.
۵. تناسب رو در ذهنت ببین
یکی از قویترین ابزارها برای عبور از چاقی ذهنی، تجسم ذهنیه. روزی چند دقیقه چشمهات رو ببند و خودت رو ببین که راحت لباس دلخواهت رو پوشیدی، بدون نگرانی غذا میخوری و توی جمع راحتی. من خودم رو با همون رنگهای زرشکی و سبزی میدیدم که همیشه دوست داشتم ولی سالها به جاشون تیره پوشیده بودم. این تصویرها کمکم به باور تبدیل میشن.
چاقی ذهنی قابل تغییره، ولی نه با دو روز رژیم یا چند ساعت ورزش. من با همین قدمها، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم. هنوز هم لغزش دارم، ولی دیگه لغزش برام دلیل رها کردن نیست. اگه دوست داری این قدمها رو منظم و عمیقتر یاد بگیری، دورهی ورود به سرزمین لاغرها برای همین ساخته شده.
✍️ تمرین: دفترچهی ذهن متناسب
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه دفترچهی مخصوص بردار و این سؤالها رو جواب بده:
- چه باورهایی باعث شدن فکر کنی «من نمیتونم لاغر بشم»؟ مثلاً «لاغری فقط با سختی ممکنه» یا «خانوادگی چاقیم».
- وقتی زیاد میخوری یا عدد ترازو بالا میره، دقیقاً با چه جملههایی با خودت حرف میزنی؟ همون جملهها رو بنویس.
- برای هر کدوم یه جملهی جایگزین بنویس که هم واقعی باشه و هم مهربون؛ مثل «دارم یاد میگیرم».
- چشمهات رو ببند و خودت رو بدون چاقی ذهنی تصور کن؛ چطور غذا میخوری، چی میپوشی، چه حسی داری. بعد اون تصویر رو با جزئیات بنویس.
- از امروز یه وعده رو با آگاهی کامل بخور و تجربهات رو بنویس.
📝 برام بنویس
تو کدوم نشونهی چاقی ذهنی رو بیشتر توی خودت دیدی؟ تکرار جملههای منفی، وسواس روی وزن یا خاطرههای شکست؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، یکی از جملههای جایگزینت رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه جملهی خودش رو پیدا کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
چاقی ذهنی یعنی چی؟
یعنی ذهن قبل از بدن چاق شده؛ باورها، خاطرههای شکست و فکرهای سرزنشگری که رفتارهای غذایی رو هدایت میکنن و جلوی لاغری ماندگار رو میگیرن.
فکرهای چاقکننده از کجا میان؟
از تکرار جملههای منفی، توجه بیش از اندازه به وزن و خاطرههای تلخ شکستهای قبلی. بیشترشون رو از خانواده و اطرافیان شنیدیم و با تکرار تثبیت شدن.
چطور از چاقی ذهنی بیرون بیام؟
باورهای محدودکننده رو پیدا کن، فکرهای چاقکننده رو با جملههای واقعی جایگزین کن، با آگاهی غذا بخور، گفتوگوی درونیت رو مهربونتر کن و تناسب رو در ذهنت ببین.
بدون رژیم هم میشه لاغر شد؟
وقتی ذهن تغییر کنه، رفتارها هم تغییر میکنن. من خودم بدون رژیم و باشگاه و قرص، با تغییر ذهنیتم حدود ۳۰ کیلو کم کردم.
امتیاز 4.25 از 44 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام مغزانسان تصویری هست درموردهرموضوعی حرفی زده بشه ناخوداگاه اونوثبت میکنه وتامدتها به عادت ورفتارپرتکرارتبدیل میکنه قبل ازاینکه جسم ماچاق باشه ذهن ماچاق شده ازبس اطراف مابودن کسایی گفتن چاقی ارثیه وقتی پدرومادرچاق باشن فرزندهم چاق میشه وقتی پدرومادردیابتی یاهربیماری دیگه داشته باشن به فرزندان میرسه کم تحرکی عامل چاقیه یاپشت میزنشستن راه نرفتن دیدی لباس چقدربه تنت چسبیده خیلی چاق شدی ازشنبه باشگاه ثبت نام کن برو یه برنامه تغذیه ازدکتربگیر اجراکن اینها دست به دست هم میدن وتورولاغرمیکنن ماهم سریع اجرامیکردیم بعدمدتی میدیدیم نه این اون چیزی نیست منولاغرکنه منوداره ازحس وحال میندازه پس رهاش کنم به پرخوری هام ادامه بدم وزن چندبرابرمیشد یا رژیم های دیگه اوناهم جواب نمیداداگرپرخوری میکردیم نجواها ول نمیکرد وهمین نجواهاباعث تضعیف میشد وکاهش اعتمادبنفس وچقدرافسرده میشدیم دوست نداشتیم بریم توجمع ها چقدرحسرت اندام ادمهای متناسب رومیخوردیم جلوایینه میرفتیم چقدرمیگفتیم شکم لعنتی اب نمیشه هی گفتن ازدواج وبچه دارشدن چاقترمیکنه ازبس این نگرش توذهن مابودواقعا تبدیل شد به چاقی ومن خودم فکرمیکردم تایه سنی چاق هستم بعدش مثل پدرومادرم لاعرمیشم وباورکرده بودم اونابخاطرمریضی داعون شدن نه لاغر من وقتی باروش ذهنی اشناشدم چقدراطلاعاتم زیادشد فهمیدم ذهن چقدرقدرتمنده چقدرراحت میشه هم متناسب شدهم تجسم کردوبه خیلی ازهدفها رسید چاقی وبیماری ارث نیست همش یجورباوراشتباه بوده عادت کرده بودیم توهرشرایط بریم سراغ خوردن انگاریجورتفریح بود نه سیری رومیفهمیدیم نه گرسنگی تحت سلطه فرمان مغزی بودیم دستورمیداددست میرفت سمت شیرینی یاهرخوراکی دوتاسه تابرمیداشتیم هیچ رحمی بخودنمیکردیم والان ذهن من داره یادمیگیره یدونه شیرینی برابدنم کافیه یک استادفیزیولوژی داشتیم میگفت یک لیوان اب هویج نیازبدن تامین میکنه بقیش میشه اضاف ومن انگاراین حرف برام نااشنابودولی درروش ذهن یادگرفتم بله همون یک لیوان اب میوه کافیه یدونه بستنی کافیه متاسفانه روذهن ماکارنشدفقط دکترها بازارگرمی کردن روجسم کارکردن وماروچقدراز متناسب شدن دورکردن نه شکلات تلخ نه اب کرفس منولاغرمیکنه نه اون چیپس وپفک منوچاق میکنه همش نگرش های اشتباه الانم فقط فایل مارولاعرنمیکنه گفته های استادبسیارمهمه ومن درطی شبانه روز اونواجراکنم وملکه ذهن من بشه نه جلوایینه رفتن نه گفتن عبارت هامنولاعرنه چیزی فقط اجراتکنیک ها
نشان های دریافت شده
۱. آگاهی از باورهای پنهان
باور ژنتیکی چاقی بسیار پررنگ بود برای من حتی در زمانیکه کاملا متناسب بودم اگرچه سالها گذشته ولی خوب یادم هست رفتارهایم متناسبانه نبود ولی لاغربودم ولی این باور ژنتیکی راهم میدیدم وهم باورداشتم
وباور اینکه ماحتما پس ازازدواج چاق خواهیم شد واینهم خیلی پررنگ بود وکاملا در من ریشه دوانده بود
۲. بازنویسی ذهن چاق
تعویض این جمله که چرا کامل متناسب نمیشم خیلی طول کشید با
من بدون عجله ودرکمال آرامش کاملا ذهنی وپایدار متناسب خواهم شد
۳. توجه به گفتوگوی درونی
خب در مسیرتناسب نجواها وگفتگوهایم معمولا مهربانه میباشد مگر اینکه دیگه خیلی حالم بد شده باشه
خجالت بکش این چه رفتاریه مگه تو گ….که انقد خوردی واقعا شرم آوره والی آخر
معمولا میگم مهم نیست حالامگه چقد خوردی مگه دوتالقمه حالا کلا چقد وزن میاره آروم باش همین که درک میکنی وبرات مهمه که کمی زیاد خوردی این یک قدم روبه جلو است ودرستش میکنم
۴. تصویرسازی ذهنی
اگرچه بخام صادقانه بگم وازلحاظ ذهنی کاملا متناسب بودم شاید به خوردن وخوردنهای متنوع وبدون محدودیت فکر میکردم
ولی با تناسب ذهنی آموختم که برای خودم ارزش قائل باشم و همچون فردی متناسب رفتار کنم ودرسلامت تاپایان عمر زندگی میکنم
۵. تمرین لحظهآگاهی
امروز ظهر جای همه اتان سبز واقعا
یک چلو خورشت بادمجان خوشمزه وعالی را درکمال آرامش وآگاهی وکامل بالذت خوردم به اندازه ودرکمال آگاهی و حواس جمع به اندازه وکاملا متناسبانه و رفتار درست
پیشنهاداستاد : پاسخها رادر یک دفترچه مخصوص تغییر ذهنیاتان بنویسید. این دفترچه قراره بشه نقشه راهتان برای عبور از چاقی ذهنی
نشان های دریافت شده
سلام ما سالها درگیرچاقی بودیم وهیچ لذتی انبردیم اززندگی همیشه تورنج بودیم وحسرت لاغری ازروش هاورزش ها استفاده کردیم شایدماروبه اون هدفی که دنبالش بودیم برسیم بازهم نشد وما یادگرفتیم ذهن چاق ماباعث چاقی جسم ماشده.ذهنی که سالها پرشده از فکرهایی که من چاقم لاغرنمیشم اب هم بخورم چاقم بابا چاقیم ارثیه وتیرویدنمیزاره لاغربشم سوخت سازبدنم پایینه هرلقمه روخواستیم بخوریم سروصداتوذهنمون ول نکردهی گفت چراخوردی همین چاقت میکنه تواراده نداری توادم تنبل وپرخوری ول کن بابا به پرخوریت ادامه بده وماچقدرحالمون بدمیشد کاش نمیخوردم رژیم چقدرسخت بودوما نمیتونستیم گرسنگی روتحمل کنیم همش دنبال این بودیم یه چیزبخوریم من خودم دوست داشتم ازدست رزیم راحت بشم واقعا برام سخت بودمن همیشه برام لاغری مثل یک کابوس بودومیگفتم هیچ وقت لاغرنمیشم کارمن نیست باید خیلی سختی بکشم کم بخورم گرسنه باشم شیرینی جات روحذف کنم چربی رومحدودکنم ازرژیم میترسیدیم نکنه چاقتربشم همین ترس یجورترمز ذهنی بود کسی نبودبگه بجای کارروجسم روذهن ترمزکنید وتلاش کنید ذهن رواموزش بدیدنه بترسه نه دنبال حل معمای لاغری باشه چقدرازرفتن توجمع ها وحشت داشتیم نکنه موردتمسخرقراربگیریم بگن نگاه چقدرچاقه یابرااینکه چاقی رونشون ندیم لباس گشادمیپوشیدیم یا اونقدرکلنجارذهنی داشتیم کم بخورم ورژیم رورعایت کنم ولی تاچشم مابه غذامیفتاددوباره پرخوری شروع میشد وانگارذهن میگفت توشکست خوردی نمیتونی ومن چقدرناامیدمیشدم وخودموبی عزت نفس میدونستم میگفتم دوباره رزیم میگیرم کالری شماری میکنم وبیشترورزش میکنم اینا روچندروز رعایت دوباره رهامیکردم رفتن روترازو انگاررفتن رو زمین که مین هست هرلحظه امکان انفجارهست منکه خیلی حالم بدمیشدحتی ازسایزکردن چقدرشنیدم گفتن بمن توبی اراده هستی نمیتونی جلوی شکمتوبگیری ومن همیشه میگفتم خدایامیشه یک راهی بدون سختی پیدابشه وخدابه این ندای من پاسخ دادومن باروش ذهنی اشناشدم وفهمیدم ذهن قدرتمندمن چقدر میتونه کمک کنه بمن تاازشرچاقی راحت بشم نترسم ازغذا دست ازسرزنش بردارم طبق خواسته بدنم بخورم بابدنم نجنگم باهاش دوست بشم ماهمیشه تصویرچاقی توذهن ذخیره کرده بودیم وقبل چاقی جسم ذهن ماچاق بودولی الان ذهن ما چاق نیست متناسب باتصویرسازی که انجام میده باناخوداگاه هماهنگه من یادگرفتم برالاغری بایدموانع روشناسایی کنم واصلاحش کنم تاخواستم چیزی بخورم به نجواها توجه نکنم ذهن من قدرتمنده ومثل یک فردمتناسب رفتارکنم مغزمانمیدونه ماچی خوردیم بافکرکردن بهش میفهمونیم من الان فلان غذاروخوردم وچاق میشم ولی درروش ذهنی باگوش کردن به فایل وحل تمرین ارام این صداهاخاموش میشه ومن یادمیگیرم اگاهانه غذابخورم موقع خوردن حواسم به گوشی وتلویزیون نباشه این خودش یکی ازعوامل پرخوری هست یا درطی مسیرلیزنخورم ازافکارمنفی دورباشم گذشته رومرورنکنم به اینده هم فکرنکنم چون هنوزنیومده تولحظه حال زندگی کنم لاغری روبراذهن کوچیک کنیم اگرده کیلواضاف وزن داریم بگیم من میتونم ماهی دوکیلووزن کم کنم این براذهن ناخوداگاه راحته ازچاقی خودمون کوه نسازیم با خرس های ذهن نجنگیم هردفعه جلوایینه میریم بگیم خدایاشکرت من چقدرمتناسب شدم روخودمون برچسب نزنیم لاغری باذهن باعث شدچقدراعتمادبنفس ما بالابره ما انسان بالیاقت هستیم لاغری بایدازدرون شروع بشه نه بیرون یک ذهن سالم یک جسم سالم میسازه
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم و دوستان همیشه همراه
چاقی ذهن
وقتی ذهن بدن رو سنگین تر میکند ؟
دقیقا الان من همین حس و دارم
احساس میکنم چاق شدم سنگین شدم احساس خوبی از خودم ندارم
چون همش میرم جلوی آینه و به خودم میگم تو انگار دیگه لاغر نمیشی
کی میخواهی لاغر بشی
همش افکار منفی تو ذهنمه و مدام به خودم مرور میکنم
که تو دیگه ارثی چاقیه تو هر کاری میکنی هم فایده ندارد
اگه بتونی تو دوره باشی میتونی متناسب بشی
و گرنه راه دیگه ای نداری
و اینکه همش ذهنم مقاومت میکنه برای ادامه دادن این مسیر
من اگه خودم رو دوست داشتم و به خودم احترام میزاشتم
برای خودم وقت میزاشتم و به این راه درست ادامه میدادم
و همش بهونه میارم که وقت ندارم
همش دنبال یه راهی و به فرصتی میگردم که دوره ام رو ادامه بدم و زندگی لذت بخشی رو تجربه کنم ولی هر روز هم میگذره و پیوسته ادامه نمیدم
هر بار که با غذا روبرو میشم با کلی افکار چاق کننده برخورد میکنم همش می ترسم
غذام هم میخورم ترسم هم دارم
تا جایی میخورم که بعد از غذا احساس خوبی ندارم
و خودم و سرزنش میکنم
پیغام سیری رو دریافت میکنم ولی قبول نمیکنم که باید این حجم از غذا رو بخورم و بیشتر میخورم که خودم راضی بشم
وقتی خوردم هم سرزنش همراشه
منو کلافه کرده
میل به غذا خوردن ندارم ولی همراه بقیه غذا میخورم برای تفریح سرگرمی غذا میخورم
هله هوله ریزه خواری میکنم دقیقا کارهای انجام میدم که نشون میده ذهنم پر از افکار منفی چاقی شده
و قبلاً از اینکه بدنم رو سنگین کنه ذهن من چاق بوده که من الان احساس چاقی میکنم
و هر بار که کسی منو می بینه میگن که تغییر نکردی ولی خودم متوحه سنگین تر وزنم شدم و احساس خوبی ندارم
و خیلی نگران هستم
دوست ندارم در جمع ها حضور پیدا کنم چون احساس خوبی از خودم ندارم
و من باید برای سبک تر شدن ذهنم در این دوره باشم و تمریناتش رو انجام بدم و تا ذهنم رو از افکار و باورهای محدود کننده آزاد کنم و زندگی لذت بخشی رو تجربه کنم
ممنون و سپاس از استاد عزیزم 🌹
سلام استاد
چطور ذهن از بدن سنگین تر میشه ؟
۱- تکرار افکار منفی درذهن
مغز افکار منفی را که زیاد درذهن تکرار بشه به صورت یک واقعیت ثبت میکنه و کم کم رفتارما به ان سمت کشیده میشه و تکرار افکار منفی باعث کاهش عزت نفس – کاهش احترام به خودمان – و درنهایت افزایش رفتارهای ناسالم و پرخوری درما میشود
۲- توجه بیش از حد به وزن
توجه زیاد به وزن بدن باعث میشود مغز دچار اضطراب و ترس مداوم بشه و کم کم چاقی ذهنی درما به وجود میاید و بدن از مسیر ذهنی رفتارهای ناسالم برای غذا خوردن روزبه روز چاقتر میشود
۳- تکرار تجربیات تلخ گذشته
وقتی تجربیات تلخ در ذهن ما پردازش و پاک نشوند میشون سوخت برای ذهن چاق ما دقیقا مثل سوخت بنزین برای حرکت ماشینها چون ذهن ما حافظه داره و خاطرات تلخ گذشته را با آب و تاب بیشتری ذخیره میکنه و این خاطرات قبلی در تصمیم های آینده ما اثر مستقیم دارن بنابراین ما باید با تغییر الگوهای ذهنی این خاطرات را در ذهن پردازش و پاک کنیم
من خودم بیشتر در ذهنم گاهی مواقع روی وسواس وزنی و خاطرات تلخ گذشته برای نتیجه نگرفتن لاغری در سالهای گذشته مرور میشود وکه سعی میکنم زیاد به ان فکر نکنم چون احساس من را بد میکند
نکته بسیار مهم : چاقی ذهنی ریشه در ذهن ما داره و اگر پردازش و اصلاح نشوند باعث میشود وقتی بدن نیاز به غذا و انرژی ندارد با تغییر احساسات ما رفتار ناسالم داشته باشیم و پرخوری کنیم
رفتارهای ناسالم چگونه خودشان را دربدن نشان میدهند
۱- خوردن احساسی : وقتی ذهن گرسنه باشد نه شکم
خوردن برای آرامش ذهنی پاسخ به گرسنگی دربدن نیست بلکه برای واکنش به احساساتی مثل استرس – خستگی – تنهایی – رفع عصبانیت – بی حوصلگی و… میباشد چون با این کارها یاد گرفتیم که ذهن آشفته به آرامش میرسددر حالی که این فکر اشتباهه
۲- تکرار چرخه معیوب رژیم و لاغری و ذهن چاق مقصره
چرخه معیوب برای ذهن چاق دقیقا به این صورت است
رژیم سخت و یا ورزش سخت / احساس محرومیت از غذا / پرخوری/ احساس گناه بعد از خوردن غذا / رها کردن رژیم بعد از سختی بیشتر از سود در این روش / احساس بد داشتن و بی ارادگی /باز تکرار رژیمی دیگر
و این چرخه ی برای ذهنی است که بر غذا برچسب اخلاقی چاقی و لاغری میزنه یعنی این خوبه این بده و این افراد با کمی پرخوری خودشون را ضعیف و بی اراده می دانند و خود را سرزنش میکنند که چرا من اراده ندارم چیزی نخورم
۳- ذهن همیشه درحال غذا خوردن است وسواس فکری نسبت به خوردن غذا
ذهن چاق باعث میشود همیشه درگیر خوردن و یا نخوردن غذا باشیم و این حجم از فکر کردن به غذا باعث میشود تمرکز فرد از کار – لذت زندگی کردن روزمره – روابط – رشد شخصیو…. بازدارد و غذا خوردن بشه محور لذت بردن از زندگی فرد افراد چاق
۴- پرهیز از لذت خوردن : وقتی که ذهن چاق لذت غذا خوردن را ممنوع میکنه
افراد با ذهن چاق بسیار دچار احساس گناه بعد از خوردن میشون و فکر میکنند لذت غذا خوردن انها را چاق میکند و این یکی از موانع مهم لاغری است
جمع بندی : چاقی ذهنی دقیقا مثل یک نرم افزار معیوب عمل میکنه که رفتارهای غذایی مارا کنترل میکنه ما باید توجه کنیم برای متناسب شدن نباید کالری بسوزانیم و یا ورزش کنیم و یا رژیم سخت بگیریم فقط و فقط باید فرمولهای ذهنی خود را از چاقی به فرمولهای ذهنی لاغر اصلاح کنیم بدن ما خودش هوشمنده و کم کم مارا به سمت متناسب شدن میبره
فرمولهای چاقی چیست ؟
افکار و فرمولهای چاقی دقیقا مثل یک دامی درمسیر لاغری است . یکی از مهمترین و اصلی ترین موانع لاغری توجه کردن به اضافه وزن است چون همین توجه کردن کم کم مارا به سمت چاقی میبرد و عجله کردن باعث میشود ما از مسیر درست لیز بخوریم
وقتی ما چیزی را بشنویم و ان را باور کنیم ۲تا ۵ سال طول میکشد که ما به ان شرایط برسیم ما وقتی در آیینه خود را کنترل کنیم – حرف دیگران بشود تاییدیه برای ذهن – وزن کردن با ترازو بشود احساس بد شدن برای ادامه مسیر لاغری با ذهن– همگی باعث میشوند تصاویر چاقی درذهن ما تقویت شود و توجه به چاقی یعنی چاقی بیشتر
نکته بسیار مهم : ذهن چاق همیشه چاق تر و سنگین تر از بدن ما است چون تخیل و تصویر سازی ذهنی حد و مرز ندارد و بنابراین جسم سعی میکند برای همگام شدن با ذهن چاق تر شود و کم کم جسم چاق تر میشود و چاقی بیشتر ، جنبه روانی دارد تا فیزیکی
در روش لاغری با ذهن به جای کنترل بدن باید تمرکز ما روی اصلاح افکار چاق کننده در ذهن باشد چون افکار درابتدا ذهن را چاق میکنند و بعد کم کم بدن به ان سمت میرود
روشهایی که کمک میکند ما از ذهن چاق عبور کنیم و کم کم متناسب شویم
۱- پاکسازی باورهای محدود کننده :
من همیشه چاق می مانم – من ارثی چاقم – من فقط با ورزش و تحرک و رژیم لاغر میشوم و…..
با داشتن این باورها در ذهن تغییر فرمولهای ذهنی امکانپذیر نخواهد بود بلکه باید انها را با دلایل کافی در ذهن محدودو اصلاح کنیم
۲- بازنویسی افکار چاق کننده
هر فکری که درذهن تولید شود یک برنامه است برای اجرا شدن در بدن ما ، پس باید افکار چاقی را محدود کنیم و افکار لاغری را درذهن تولید و جایگزین کنیم تا دربدن اجرا شود
فکر چاقی من هرگز لاغر نمیشوم باید جایگزین کنیم با فکر لاغری
بدن من توانایی متناسب شدن را داره و من دارم یاد میگیرم و به بدنم کمک میکنم تا متناسب شود
۳- تمرین آگاهی و ذهن آگاهی
افراد چاق سالهاست از بدن و احساسشون جدا شدند و این تمرینات ذهنی به ما کمک میکند که به هوشیاری لحظه ای در بدن برگردیم و صدای احساس بدنمان را بشنویم .
این کارها باعث میشود ذهن شلوغ ارام بشه و ما صدای احساس درون بدنمان را بشنویم و دیگر این دو ازهم جدا نباشند و باهمدیگر همراه باشند
ذهن چاق همیشه پر از انتقاد و سرزنشه .
باز تو امروز خراب کردی – هیچ وقت تو لاغر نمیشوی و…..
دیالوگ مهربانی دربدن میگه
من دارم تلاش میکنم تا متناسب شوم /ارزش من خیلی بیشتر از وزن ترازوهه و…
تغییر این دیالوگها دربدن یعنی عوض کردن فضای ذهنی از سرزنش به فضای همکاری با بدن و احساس و بدن با هم همراه هستند و جدا از هم نیستند
یکی از قدرتمندترین ابزارهای ذهنی تجسم ذهنی مثبته
یعنی خودت را در حالت متناسب شدن – سبک بودن – با اعتماد و راضی بودن از عملکرد خود ببینی و چقدر این تجسم در ذهن باعث آرامش و شور و اشتیاق برای ادامه مسیر میشه چون کم کم به باور ذهنی تبدیل میشه و کم کم ما متناسب میشویم
نتیجه : چاقی ذهنی فقط با تغییر الگوهای ذهنی درمان پذیره ما باید بدون عجله کردن – و استمرار در گوش دادن به فایلها و انجام تمرینات به احساس ارامش در هنگام غذا خوردن برسیم چون تغییر الگوهای ذهنی اولین گام برای لاغری دائمی در ذهن افراد است
چاقی یک مسئله فیزیکی نیست ریشه در ذهن و احساس ما دارد وقتی چاقی در ذهن ما اصلاح شود ذهن و احساس به آرامش میرسند و کم کم متناسب میشویم چون این دو مکمل یکدیگرند و با هم همکاری دارند تا نتیجه خوب حاصل شود در نتیجه: لاغری با ذهن آسانترین کار دنیاست و هیچگونه سختی ندارد فقط باید الگوهای ذهنی چاقی به لاغری اصلاح شود وما به تناسب اندام دائمی برسیم چون پیش فرض بدن همه ی انسانها توسط خداوند مهربان لاغربودن و لذت بردن از تمام نعمتهااست و خداوند منبع نور و انرژی در این جهان است و برای همهی انسانها نعمتها به طور یکسان قرارداده است ما با استفاده از افکارمان از نعمتها میتوانیم استفاده کنیم .
چه باورهایی در ذهن تو باعث شدن فکر کنی «من نمیتونم لاغر بشم»؟
باورهایی مثل من ارثی چاقم – من با بیماری تیروئید چاقتر میشوم – من هرگز بدون رژیم وورزش سخت لاغر نمیشوم
خدارا شکر از وقتی با این مسیر آشنا شدم بسیاری از این باورهای اشتباه درذهن اصلاح شدند
اگر ذهنت دائم بهت میگه که «تو شکستخوردهای»، چطور میتونی اون جمله رو بازنویسی کنی؟
من این باوررا در ذهنم تقویت میکنم من با بودن دراین مسیر دقیقا مثل افراد شگفت انگیز دراین مسیر عاقبت متناسب میشوم فقط باید دراین مسیر عجله نکنم و استمرار داشته باشم و اصلا به وزنم توجه نکنم چون وقتی به وزنم فکر کنم فکرم چاقتر از جسم من میشود و من کم کم در مسیر چاقتر شدن قرار میگیرم
معمولاً چطور با خودت حرف میزنی وقتی غذا زیاد میخوری یا وقتی ترازو بالا میره؟
من با گفتگوی درونی مهربان با خودم میگویم اشکالی نداره من درمسیر یاد گرفتن هستم و اگر اشتباهی کردم اشکالی نداره چون من روش صحیح را دراین مسیر یاد میگیرم و کم کم ان را در ذهن اجرا میکنم
اگر کاملاً از چاقی ذهنی آزاد بودی، سبک زندگی، رفتارهای غذایی و حالت بدن تو چطور بود؟
بدن من در حالیتی بسیار متناسب و سبک و شاد بودم و رفتارهای غذایی من بسیار صحیح بود و من هرگز به چاقی فکر نمیکردم
آخرین باری که با آگاهی کامل غذا خوردی کی بود؟ چه احساسی داشتی؟
دیروز هنگام ناهار خوردن که نگذاشتم اخبار جنگ را گوش کنند و گفتم باید در ارامش غذا بخوریم و دقیقا این کار نیاز به تمرین زیاد دارد چون در خانواده ای هستم که تکرار این عادتها برایشان عادی شده و باید از الگوی صحیح رفتاری استفاده کنم تا به تناسب اندام دلخواه برسیم انشاالله
نشان های دریافت شده
واقعا اینجور بود ک چاقی باعث میشه من خودم کوچک ببینم یا ی عیب وایراددار ببینم چاقی
دقیقا اینطور هس ک من در طول روز خیلی درگیر غذا هستم چی درست کنم این حرفها الان خیلی کمتر شده اونقدر خسته میشم از این افکار ک حد ندار ه ولی ا لان ک کم شده زندگی برام شیرینتر شده چرا چن احساس سبکی در ذهنم دارم
واقعل ک چاقی محور زندگی من شده بود حتی الانم این فکرکردن بخوردن شاید شادی اون لحظمو از من بگیره
مثلا این فکر کردن بخوردن شادی اون لذت بارداری برام تبدیل ب رنج ودرد کرده بود
یا عروسیمو یا دوران نانزدیمو یا سفر کردنهامو
چاقی ذهن بمن نشون میده ک من میتونم لاغری ذهنم رو ایجاد کنم بمن نشون میده ک اول باید ذهنم لاغری ایجاد بشه گسترش پیدا کنه بعد جسم لاغری دیده میشه
وقتی فکر منفی هی مرور میشه ومن خودمو ضعیف وناتوان میببنم پیشنهاد خوردن میاد سراغم انگار ترس تموم وجودمو برداشه مثل ماشینی ک امپر سوزونده باید اب بریزم روش اینجا او ن اب هارو من غذا انتخاب کردم واکنش نشون دادن ان هیچ کدوم اینها راه حل ماجرا نیستند باید ببینم ک چرا امپر سوزوندم دلیل رو پیدا کنم ن هی اب بریزم روش من میخوام تغییر بدم افکاری ک باعث میشن امپر بسوزونم افکاری ک باعث میشن وحشت وجودمو در بربگیره شاید مسخره باشه ک من از این جنگ وفلانو همه میترسن نمیترسم اما از افکاری ک راجب چاقی دارم افکاری ک راجب ایندم دارم راجب فلان اتفاق دارم من میترسونه انگار عادت کردم ب پیشگویی کردن اتفاقات ب پیشگویی کردن ک چی قراره بشه چی میشه
نمیزارم خودش بره جلو هی میگم اینجور اونو من راه رو بخدا میبندم نمیزارم خدا جاری بشه در وجودم زندگیم چجوری از همین تصویرها
اما اینبار توکل کردم بخودش واز خودش کمک خواستم تا دراون در اتفاق زندگیم جاری بشه وطبق اون اصل خودش اون پیش بره وخوش برام اتفاق بیافته و چن روز بعد بیام اینجا بگم من توکل کردم و بر توکلم موندم و نتیجه برام خوشایند شد
من همیشه با افکار منفی و توجه منفی صحبت منفی خودم بخودم اسیب زدم اما چن روز یاد گرفتم قیچی
کنم درمورد فلان کس میاد بهم بگه میگم فلانی ک اینجا نیس پس چرا این حرفهارو میگی ودر جا اون صدا خفه میشه درجامن اروم میشم نمیگم ک چقدر ذهنم اروم شده براهمین این تکنیک ومیخوام برای مسایل مختلف زندگیم استفاده کنم
وسواس وزنی نگم ک چقدر وسواس داشتم حالا این ترازو رو بزاریم کنار اون ترازوی ک غذا رو باهاش وزن میکردم واقعل بیمارشده بودم اصلا نمیخوام حتی بیادم بیاد مدام وزن میکردم انگار کل احساس من بند اون وزنه بود بالا میومد بد بود پایین میومد نگرانی اصلا انگار ترازو تموم خوشی من رو ازم گرفت
من واقعا اگه با این مسیر اشنا نمیشدم معلوم نبود چ بلایی س خودم میاوردم خوشحالم ک اشنا شدن با اینجا سبب شده ک الان زنده وسالم وسلامت کنار بچم زندگی کنم
خاطره شکست بارها بخصوص از وقتی کالری شماری
میکردم و مدام هر هفته وزن میکردم شکست رو بیشترو بیشتر حس میکردم و چاقی رو رفته رفته در خودم قوی تر میدیدم انگار من ضعیف میدم اون قوی میشد
همیشه برچسب زدن ب غذاها از زمانی ک اینستا رو داشتم زیاد شد قبلا پدر ومادرم خیلی این بر چسب های بخصوص ب روغن نون میزدم اما من با اینستا خودمو نابود کردم مدا م چک میکرد م این کالری داره اون این کالری داره یعنی واقعا ی لقمه رو زهرمار خودم میکردم زندگی نمیکردم فقط او نخوردن مهم نیس ک من کل زندگیم شده بود چن دیگه غذا
الانم حتی اون توجه هس میخوام روزی رو ببینم ک اصلا غذا برام در اولویت نباشه من از غذاها ابزار شادی لذت تفر یح دوست هم صحبت رفیق .پایه غم خوار حوصله اور رفع دلتنگی میدیم ورفته رفته بیشتر وابسته شدم بخصوص زمانی ک عصبی وناراحت بودم زمانی ک اون حرفهای ک باید میزدم رو نمیزدم در خودم خفه میکردم اون احساس اجباراون احساس ناتوانی ا ون احساس ای ک باید خفه شم اون ضعیف دیدن خودم اون ک نباید جیکم در باید همه وهمه باعث شدن تنها پناهم خوردن باشه اما الان میدونم پناه من فقط
خداونده دوست من خداو خودم هستم من تو این حال شادم میدونم ک یکی هس حرفهامو میشنوه میفهمه درک میکنه واین رو ی جور عبادت میبینم من امروز ک عصبی شدم از دست همسرم ب جای پرخوری پاشدم جارو کشیدم تی کشیدم وچقد ا روم شدم چقدر وقتی باون تمیزی نگا کردم لذت بردم چقدر ذهنم سبک شد غذا خوردن همه لذت نیس نمیتونه تو رو ب حس شادی برسونه اما تمیز کردن امروز خونم باعث شد من انرژی بگیرم نوشتن دیدگاه گوش دادن ب فایلها باعث شد من حسم خوب بشه خرید کردن رفتن بیرون باعث شد لذت ببرم لذتی ک الان بهش فک میکنم انرژی خوب رو حس میکنم ولی وقتی میخورم بعدا ک بهش فک میکنم حسم بد میسه از خدم بدم میاد پس خودت ببینم ک چی تو رو ب لذت میرسونه
این اواخر دخترمو بردم بیرون الان ک یاد میافته پرا ز حس خوب میشم ک شکرت این کار وکردم ب خاطره خوب تو ذهن بچم کاشتم ازخودم ازم اولش چیزی ک بعدا بهش فک کنی حست خوب بشه اون لذت هس پس همون هارو انتخاب میکنی ببین، چی رو انتخاب میکنی
مشکل از اونجایی شروع میشه ک فک میکنم یکاری باید بکنم تا وزنمون خوب بمونه تا جوونم بمونم یا جذاب باشم مشکل از همینجا شروع میشه
در حالی ک هرچقدر جلو میریم میبینم بیشتر خراب شد
لازم نیس منکار بکنم تا همه چی اوکی بشه من خدادادی طبیعتم لاغری لازم نیس برای لاغری وماندنش کاری بکنم
ذات انسان بعشق دادن هس ب عشق گرفتن هس ورابطه من با عشق من همیشه زیبا و جذاب هس نیاز نیس کار بیشتری بکنم لازمه رهاش کنم
من همیشه فک میکنم باید ی کاری کنم تا خوب بشم درحالی ک خدا ضامن روزی من هس و روزی من میاد خونه من میاد ماشین من یا لذت من میاد چن خدا هس ونیاز نیس کار کنم تا اینهاروداشته باشم من فقط رها میکنم لازم نیس خود موپراز استرس اضطراب کنم لازم بخدا بسپارم اعتماد کنم
لاز م نیس کاری کنم پوستم خوب بمونه جذاب بشه جوون بشه لازمه کاری نکنم وباورهای الهی سلوهامو بازسازی کن من هنیهسجون زیبا مینانم چن من خدارو ارم طبیعت من زیبایی جوانی پول وقروت لاع ی سلامتی اش ی هس
لازمه خودمو راحت بزارم از این فشار رها کنم
من همیشه ب اضافه وزن توجه میکردم والان این نشانه رو دیدم این اواخرخودم ک میدیدم چن مهمونی رفتم واون اضافه ووزن بیشتر توجه ومیکردم برای من ک حسم خوب باشه ازمهمانی لذت ببرم بادیدن افراد متناسب میدمشون ومیدیدم بعضی وقتها ک حسم خوب نیس ا زدیدن اونها هم حسم خوب نیس
اضافه وزن من در برای قدرت من هیچی نیس وطی زمان درست میشه چن من دارم یادمیگیرم ک درستش کنم در حال رشد ویادگیری ام
امروز ابگوشت سیر شدم ولی خوردم مدام ذهنم اینوبیادمن میاره اما الان میگم فریبا جان فدای سرت من د ر حال یادگیری میدونم ک درستش میکنم مگه ن اره پسمن باحس خوب میش میرم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
وفتی ذهن من به ارامش رسیده افکارم بهتر شده رفتارم تغییر کرده مروهای ذهنیم تغییر خوب پیدا کرده زمانی برام واضح میشه تو محیط که قبلا حضورداشتم با فاصله زمان حالا حضور دارم تازه متوجه تغیبرات عالی بی نظیر خودم میشم که تفاوت ایحاد شده برام بسیار شیرین دل چسب وخوشحال کننده هست
من روز گذشته مهمان خواهر بود در اثر حادثه خواهر دجار شکستگی دست شده براش عمل انجام شده تو استخوان دست پلاتین کار کذاشتن وبه شکرخدا مراحل بهبودی رو داره طی میکنه وفتی من دقت کردم دیدم گل این افراد که ازافراد متناسب وکمی اضافه وزن داران برای بازدید ن بیمارا امدن ولی به جای دادن روحیه طریقه ودردهای بیشتر که دیگران داشتن عمل های که انحام دادن شرایط سختی انها داشتن با چه اب تابی هی بازگو میکنم برام واضح شد که ذهن سنگین همتو جاقی وهم توهرجنبه باعث تکرار این افکار میشه جون ذهن ارامش نداره حتی فردی متناسبی که من از زمانی به یادم هست کل این خانوداه که چندبن خواهر بردار وبچه هاشون همه وهمه لاغرمتناسب هستن اگر چه لاغری تو ذهنی داران ولی باز توبخش دیگه کلی باوره ناراحت کننده داران وچندین بار دیدم صحبت بر سر مسائل همه به افکارمنفی مشکل به پیش میره حتی من بهش یاد آورد شدم
گفتم تکرار خاطره تلخ که گذشته که داره شما اذیت میکنه کمک کننده نیست ولی برای اپن فرد صحبت در بارهاش یی عادت شده وحتی صحبت داشت اززمانی که ازداوج کرده دائم تو بخش پرستاری از خانوداهش بوده و دیگران بوده وروحش تو گفتن این کلمات زخمی بود ولی من با شادی زیاد حس خوب بهبود روحیه شاد تو اونمکان بودم هی بارها به خواهرم روحیه خوب میدادم وتغیبرات خودم برای خیلی واضح شد که وفتی روی ذهنم تو این مدت کار کردم ارامش ذهنی چقدر براممفید بوده
واگر جه موفق به تغییر صحبت این همه افراد نشدم ولی خودم تو ارامش راحتی حال خوب بودم
ویی خبر خوب همه این افراد با تشویق صحبت درباره وزن کم کردن من کلی تعریف خوشایند یی جا دریافت کردم پسر خواهرم گفت خاله خیلی خوب وزنش کم سده مثل سابق دیکه نبست حتی دختر عموم گفت که خوب حجم بدنم کاهش پیدا کرده با دستش حالت حمع شدم عرضی بدن من نشون داد ازم سوال کرد که رژیم دارم احرا. میکنم گفتم نه خندیدم گفت عمل معده کردی من با خنده گفتم نه بهش گفتم هر روشی تو ذهنت دارای من ازاون استفاده نکردم جون تو شرایط، نبودم حسم گفت حالا وقتش ،نیست مسیرت برای این جمع توضیح یا تعریف کنی ومن هیج جیزی ازمسیرم نگفتم توذهن دختر عموم اون علامت سوال حس کردم گفتم توفرصت دیکه اگه سوال پرسید بهش خواهم گفت اون دبکه سوال نکرد
چوناخر مجلس از صحبتش متوحه شدم تورژیم عذابی هست برای کاهش وزن وجه عالی که من به شکر خدا دیگه هیج زمان ازهیچ رژیمی استفاده نخواهم کرد واین عالی هست
پس ذهن ما باید از بار افکار منفی کم بشه تخیله بشه تا ارامش ایحاد بشه واین به هیج وج امکان نداره مگه اول اکاهی درست کسب بشه تمرینهای انحام بشه تکرار بشه استمرار داشته باشیم به هر انجه که یاد گرفتی عمل ورفتار گفتار تغییر بدیم بهش عمل کنیم وشعار نیدم عمل کننده باشیم وطی زمان نتیجه متفاوت بهش برسیم واون زمان حس که خوب هست عالی بشه من از شب فبل روی ابرها هستم حسم خوب بود تفاوت ابحادشده روحم عالتری کرد وبه خودم جندین بارافرین گفتم که جقدر فرق پیدا کرپم وحس سبکی خوبی برام ساخته شد وبا حالی بهتر به منزلم برکشتم چونمن وهیج زمان قادر نیستم افکاراین همه افراد رو تغییر بدم جون خودم فبلا حتما به این شکل بودواون زمان من همبی شک ازاین نوع صحبتم داشتم جونبا وردم به سایت کم وکمتر انجام دادم حالا متوحه میشم دیکه به شکر خدایی عزیزم ندارم همه نگران حال بد از وضعیت این جندروز نگران جنگ نا امید ولی من نه امید انکیزه ارامش حال خوب توکل به خدایی عزبزم که از هر قدرتی قدرتمندتر هست نکاهم با ابن افراد تفاوت خوب داشت پس ذهن هرجی توارامش باشه لاغری اولین هدیه این ارامش هست ودریافت بی نهایت دارم اکه توجه به تغیبرات کوچک کوچک خودم بهش توجه داشتم براش ارزش گزاشتم حالا هی با دلیل مدرک برام اثابت میشه نغیبر ذهنم برام خیلی مفید. بود هست خواهد بود پس با قدرتی بیشتر حسی عالتر حال روحی خوب وسبکی ذهنم و سبزی جسم فقط ادامه میدم کم همین امروزم موفق هستم نیازندارم که انتظار رسیدن به لاغری و تناسب کامل برسم خودمموفق بینم همین زمان موفق هستمواین اونانتظار خوب رسیدن به هدف نهایی برام من میسازه که از همین دریافت حالم لذت ببرم که امید شور شوقم باعث وادامه دادن واستمرار من میشه به امید خدایی عزیز. مهربان که کمکش همیشه با حال خوب براممن بودم همسویی خوبی با حس خوب رو برام مهیا میکنه خدایا شکرت که از کمکی که به من کردی نهایت تشکر وسپاس کزار رو دارم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون
استاد عزیزمان عیدتون مبارک
اگرچه شاید تبریک گفتم توی این جنگ خوب نباشه
به هر حال می خواهم بگویم دوباره دوره را شروع کردهام
کمکم کنید وزن کم کنم
باید عمل جراحی زنان انجام بدهم
ودرک روحیه ام را باخته ام
امید به زندگی ندارم .،با تشکر از زحمات شما
سلام وقت بخیر
استاد من داشتم فکر می کردم که هیچ کدام از این نشخوار های ذهنی را ندارم
می خورم چون دست پخت خودم را خيلي دوست دارم
عالی می پزم
از همه ایراد غذا شون را می گیرم
مثل یک شف واقعی
نمی دونم چرا گاهی اراده ام کم میشه
نشان های دریافت شده
اینا یه چیزی تو ذهنم هست خاستم بنویسم چرا من دارم همش به این فکر میکنم که آخه چرا باید همش به چاقی خودم فکر میکردم چقد بخورم چاق نشم چقد راه برم چاق نشم چه موادی چاق کننده هست و…
آخه من که میخاستم لاغر بشم پس چرا اصلا به این که چیکار کنم لاغر بشم به لاغری فکر نمیکردم هیچ ذهنیتی از لاغری در خودم ترسیم نمیکردم
چرا چرا ؟
الان بهش رسیدم خودم جواب خودم میدم چون باور نمیکردم که بتونم لاغر بشم که مثلا بعدش لباس دلخواه یا انجام کارهای دلخواهم انجام بدم
الان دیگه ب لطف استفاده از لاغری با ذهن به جوابم رسیدم خداروشکر