صبح از خواب بیدار میشی و جلوی آینه به خودت میگی: «از امروز رژیم میگیرم!» چند ساعت بعد جلوی یه ظرف غذای خوشمزه ایستادی و میگی «فقط یه قاشق…» و یهو ظرف خالیه. من این صحنه رو صدها بار زندگی کردم. سالها فکر میکردم تصمیمهام محکم نیستن یا ارادهام ضعیفه. ولی بعدها فهمیدم مشکل جای دیگهای بود: اون تصمیمها اصلاً تصمیم آگاهانه نبودن.
ذهن ما دو بخش داره که توی انتخابهای غذایی نقش دارن: بخش خودآگاه که برنامه میریزه و تصمیم میگیره، و بخش ناخودآگاه که بیشتر رفتارهای روزمرهی ما رو اجرا میکنه. توی این مقاله میگم چرا تصمیمهای لاغری من سالها به جایی نرسید، فرق تصمیم آگاهانه با تصمیم هیجانی چیه و چطور میشه تصمیمی گرفت که ناخودآگاه هم همراهش بشه. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🧠 دو فرماندهی ذهن
ذهن ما رو مثل یه اداره تصور کن. یه طرف، رئیس منطقی و برنامهریز نشسته که میگه: «از فردا صبح زود بیدار میشی، کمتر میخوری و حواست به خودت هست.» این همون ذهن خودآگاهه. طرف دیگه، یه کارمند بازیگوش نشسته که ساعت چهار بعدازظهر میگه: «بریم یه چیزی بخوریم، مغزمون قفل کرده!» این ذهن ناخودآگاهه؛ و معمولاً حرف اونه که اجرا میشه.
ذهن خودآگاه برای تصمیم گرفتن عالیه، ولی برای اجرای هر روزهی رفتارها، ذهن ناخودآگاه فرمونه رو دستشه. عادتها، واکنشهای فوری و رفتارهایی که بدون فکر انجام میدیم، همه از این بخش میان. برای همینه که تصمیمهای آگاهانهی ما، اگه ناخودآگاه همراهشون نباشه، خیلی زود کم میارن.
🎁 کارمند بازیگوش ذهن من
کارمند بازیگوش ذهن من از نوجوونی کارش رو خوب بلد بود. بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم، بعد از کمک به مادرم یا خریدن نون. عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و وقتی یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم.
این صدا هیچوقت از من اجازه نمیگرفت. فقط یه پیشنهاد میداد و من بدون فکر قبولش میکردم. امروز، در ۴۵ سالگی، این صدا هنوز گاهی سراغم میاد. فرقش اینه که حالا میشناسمش. گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه. همین «گاهی نه» یعنی تصمیم آگاهانه.

🤔 تصمیم آگاهانه دقیقاً چیه؟
بیشتر تصمیمهایی که برای لاغری میگیریم، از یه فشار بیرونی شروع میشن: «دوستم فلان رژیم رو گرفته، منم میگیرم»، «عروسی نزدیکه، باید توی عکسها خوب بیفتم»، «جلوی آینه خودم رو دیدم و حالم بد شد». اینها تصمیمهایی نیستن که از شناخت خودمون اومده باشن؛ از ترس، شرم یا فشار جمع اومدن.
تصمیمهای من برای لاغری همیشه همینطوری بودن. یه حرف خجالتآور، یه مهمونی نزدیک، یه لباسی که تنم نمیرفت. مسخره شدن، «نصیحتها» دربارهی وزنم و خرید لباسهایی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیرهاش بهم میومد، باعث میشد با خودم عهد ببندم «باید لاغر بشم». جالب اینکه عدد بالاتر ترازو ناراحتم میکرد، ولی هیچوقت تصمیمی نمیساخت.
تصمیم آگاهانه برعکسه. تصمیمیه که از درون میاد؛ از اینکه خودت رو ببینی، حالت رو بفهمی و از سر خواستن انتخاب کنی، نه از سر ترس. ذهن تفاوت این دو تا رو خوب میفهمه. وقتی تصمیم زورکی یا هیجانی باشه، مقاومت میکنه. ولی وقتی از خواستن بیاد، کمتر میجنگه.
💍 تصمیمی که با رفتن فشار تموم شد
وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. اون موقع یه تصمیم خیلی محکم گرفتم؛ با یه رژیم سخت و ورزشی که یه دوست لاغرم پیشنهاد داده بود، وزن کم کردم. ولی همهی اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه.
دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄. اون تصمیم محکم بود، ولی آگاهانه نبود. از یه فشار بیرونی اومده بود و با رفتن اون فشار، تموم شد. لاغر شدن هیچوقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

⛓️ رژیم یعنی اجبار؛ تصمیم آگاهانه یعنی انتخاب
وقتی رژیم میگیری، یه سری قانون سفتوسخت از بیرون به خودت تحمیل میکنی: این ساعت بخور، این رو بخور، اون رو نخور، اگه تقلب کنی بازندهای. همهی اینها ذهن رو میبره توی حالت دفاعی. ذهن به محض اینکه حس کنه کنترل میشه، لج میکنه: «حالا که گفتی نخور، بیشتر میخورم!»
یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد. همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم؛ و همین هم شد. اون لحظه هیچ تصمیم آگاهانهای گرفته نشد؛ کارمند بازیگوش ذهنم فرمون رو گرفت و من فقط تماشا کردم.
رژیمهام رو همیشه از شنبه شروع میکردم و شروع باشگاه رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره. بهونههام هم همیشه آماده بود: «توی مهمونی حیفه رژیم بگیرم؛ امشب میخورم، از فردا.» اینها همه تصمیمهایی بودن که ظاهرشون آگاهانه بود، ولی در واقع ذهن ناخودآگاه داشت برای فرار جا باز میکرد.
🧩 چاقی، نتیجهی هزاران تصمیم ناآگاهانهست
هیچکس یهشبه چاق نمیشه. چاقی نتیجهی هزاران تصمیم کوچیک و ناآگاهانهست که بیسروصدا، سالها تکرار شدن؛ تصمیمهایی که اونقدر عادی شدن که دیگه حتی اسمشون رو تصمیم نمیذاریم.
برای من این تصمیمها اینها بودن: صبحونهی فردا رو از شب قبل برنامهریزی کردن، ساعت نه صبح چای و کیک، تموم کردن بشقاب چون مادرم سر سفره اصرار داشت بیشتر بخورم، خوردن هلههوله آخر شب و انتخاب میوه یا تخمه که کمتر احساس گناه کنم. هیچکدوم از اینها رو آگاهانه انتخاب نکرده بودم؛ فقط تکرارشون کرده بودم.
و بعد از هر پرخوری، یه تصمیم ناآگاهانهی دیگه: «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم.» فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» این چرخه سالها خودش رو تکرار کرد و هر دورش، من رو یه کم چاقتر کرد. رژیم رو از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم.
⏸️ لحظهی تصمیم آگاهانه
تصمیم آگاهانه یعنی اون لحظهای که یه قدم عقبتر میایستی، خودت رو میبینی، حالت رو درک میکنی و بعد انتخاب میکنی. مثلاً وقتی خستهای و دلت یه خوراکی میخواد، به جای اینکه مستقیم بری سر یخچال، یه لحظه از خودت میپرسی: «واقعاً گرسنهام؟ یا خستهام و دنبال یه کم آرامشم؟»
این سؤال کوچیک، فاصلهای میسازه که توش میتونی انتخاب کنی. شاید بازم بخوری؛ ولی این بار از سر آگاهی، نه از سر عادت. و همین تفاوت کوچیک، با تکرار، رابطهات با غذا رو عوض میکنه.

🔋 چرا وقتی خستهایم، تصمیمهامون کم میاره؟
تصمیم آگاهانه نیاز به حضور ذهن داره. وقتی ذهن آروم و سرحاله، رئیس منطقی میتونه تصمیمهای بهتری بگیره. ولی وقتی خستهای، تحت فشاری یا ناراحتی، کارمند بازیگوش راحتتر فرمون رو میگیره.
سالها کار اداری دولتی داشتم با فشار زیاد و درگیریهای مداوم. اون دوره خیلی سریعتر وزن اضافه کردم. آخر روز، خسته و کلافه، تقریباً هیچ تصمیم آگاهانهای دربارهی غذا نمیگرفتم؛ فقط واکنش نشون میدادم. امروز هم فکر میکنم بخش زیادی از خوردنهای شبانهی من از خستگی بود، نه از گرسنگی.
دونستن این موضوع خودش کمک میکنه. وقتی بدونی خستگی تصمیمهات رو ضعیف میکنه، میتونی توی همون لحظهها حواست بیشتر باشه؛ نه با سرزنش، بلکه با مهربونی.
👀 لاغرها تصمیم نمیگیرن؛ انتخاب میکنن
یه چیزی که سالها برام معما بود، رفتار دوستهای لاغرم بود. توی مهمونیها بدون هیچ نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، خیلی راحت دست میکشیدن. هیچ تصمیم بزرگی نمیگرفتن، هیچ رژیمی نداشتن، هیچ قولی به خودشون نمیدادن.
من برعکس، پر از تصمیم بودم. «از شنبه»، «بعد از عید»، «دیگه شام نمیخورم». خیلی از غذاها رو چاقکننده میدونستم و باز هم میخوردم. یعنی هر وعدهی من، یه جنگ بین تصمیم بزرگ دیروز و عادت قدیمی امروز بود.
امروز میدونم فرق ما توی تعداد تصمیمها نبود؛ توی آگاهی لحظهای بود. اونها توی همون لحظه به خودشون گوش میدادن و انتخاب میکردن. من به یه تصمیم قدیمی تکیه میکردم که توی لحظهی واقعی، جلوی عادت کم میاورد. تصمیم آگاهانه یعنی همین انتخابهای کوچیک لحظهای؛ نه قولهای بزرگ.
⚖️ همه یا هیچ؛ دشمن تصمیم آگاهانه
یه عادت ذهنی دیگه هم داشتم که تصمیمهام رو شکننده میکرد: همه یا هیچ فکر میکردم. اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل برنامه رو کنار میذاشتم. بعد هم حسرت میخوردم: «ای کاش نخورده بودم»، «ای کاش اون مهمونی نرفته بودم.»
تصمیمی که هیچ جایی برای اشتباه نداشته باشه، با اولین لغزش میشکنه. تصمیم آگاهانه انعطاف داره؛ لغزش رو میبینه، ازش یاد میگیره و ادامه میده. این فرق بزرگیه بین «شکست خوردم، ولش کن» و «این بار اینطوری شد، دفعهی بعد حواسم بیشتره».
☕ تصمیم آگاهانه در یه روز معمولی امروز
بذار بگم امروز یه روز معمولی من چه شکلیه. صبحها بعد از بیدار شدن هنوز چای یا یه نوشیدنی گرم با یه شکلات یا بیسکویت میخورم. همیشه بهترین انتخاب رو ندارم، ولی انتخابهام از قبل بهتر شده. فرقش اینه که دیگه از شب قبل به صبحونه فکر نمیکنم و این خوردن با عذاب وجدان همراه نیست.
هنوز هم گاهی شبها میل به خوردن دارم، ولی کمتر و کوچیکتر شده؛ چون حالا اول میپرسم این میل از کجا اومده. هنوز هم گاهی توی جمع بیشتر از وقتی که تنهام میخورم. ولی همهی اینها رو میبینم. و همین دیدن، یعنی بیشتر تصمیمهای من دیگه ناآگاهانه نیستن.
🌱 چطور تصمیم لاغری رو در ذهن ماندگار کنیم؟
هدف اینه که تصمیم آگاهانه فقط یه بار گرفته نشه، بلکه کمکم توی ناخودآگاه هم جا بیفته. این چند قدم به من کمک کردن:
۱. پذیرفتن مسئولیت
اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن. تا وقتی مقصر بیرونی داشتم، تصمیمهام هم از بیرون میومدن. وقتی مسئولیت رو پذیرفتم، تازه تونستم از درون تصمیم بگیرم.
۲. از «باید» به «دوست دارم»
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو که برای من معنای جنگیدن داشت، با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید لاغر بشم» یه تصمیم از سر فشاره؛ «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» یه تصمیم آگاهانه از سر خواستن. ذهن با دومی خیلی کمتر میجنگه.
۳. نوشتن و دیدن الگوها
بنویس کیها بدون گرسنگی سراغ غذا میری: وقتی خستهای، تنهایی، یه کاری رو تموم کردی یا توی مهمونی هستی؟ هر الگویی که دیده بشه، دیگه کاملاً ناخودآگاه نیست. نوشتن، کارمند بازیگوش ذهن رو جلوی چشم رئیس میاره.
۴. آرامش ذهن
تمرینهایی مثل مدیتیشن لاغری کمک میکنن ذهن در لحظهی حال حضور بیشتری داشته باشه و کمتر بیفکر واکنش نشون بده. ذهن آروم، راحتتر میتونه بین عادت و انتخاب فرق بذاره.
۵. جواب باورپذیر و لغزش بدون سرزنش
اوایل مسیر، ذهنم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.» و امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم و قول جبرانی نمیدم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.
با همین قدمها، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.
🏁 جمعبندی
چاقی حاصل سالها تصمیم ناآگاهانهست و رژیمها معمولاً از تصمیمهای هیجانی و فشار بیرونی شروع میشن. برای همینه که با رفتن فشار، تموم میشن. تصمیم آگاهانه یعنی بیدار شدن، دیدن خودت و انتخاب کردن از سر خواستن؛ نه از سر ترس.
از امروز، هر بار که میخوای چیزی بخوری، بپرس: «این یه تصمیم آگاهانهست، یا یه عادت قدیمی که داره تکرار میشه؟» اگه دوست داری یاد بگیری چطور ذهنت رو طوری تربیت کنی که بدون زور و اجبار انتخابهای تازه بکنه، دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز برای همین ساخته شده.
✍️ تمرین: تصمیمهات رو ببین
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- آخرین تصمیمی که برای لاغری گرفتی چی بود و چه چیزی باعثش شد؟
- اون تصمیم از فشار بیرونی اومده بود یا از خواستهی خودت؟
- سه موقعیتی که امروز بدون فکر چیزی خوردی رو بنویس.
- جلوی هر کدوم بنویس اون لحظه چه حسی داشتی.
- یه تصمیم کوچیک برای فردا بنویس، با جملهی «دوست دارم … رو تجربه کنم».
📝 برام بنویس
آخرین تصمیمی که برای لاغری گرفتی، آگاهانه بود یا از یه فشار بیرونی اومده بود؟ کارمند بازیگوش ذهنت معمولاً کی فرمون رو میگیره؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، تصمیم کوچیکت برای فردا رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
تصمیم آگاهانه در لاغری یعنی چی؟
یعنی تصمیمی که از شناخت خودت و از سر خواستن گرفته بشه، نه از ترس، شرم یا فشار بیرونی. تصمیم آگاهانه با ذهن نمیجنگه و برای همین ماندگارتره.
چرا تصمیمهام برای لاغری زود فراموش میشن؟
چون بیشترشون از یه فشار بیرونی مثل یه مهمونی یا یه حرف تلخ میان. وقتی فشار برداشته بشه، تصمیم هم تموم میشه و ذهن ناخودآگاه به عادتهای قبلی برمیگرده.
ذهن خودآگاه و ناخودآگاه چه نقشی در چاقی دارن؟
خودآگاه تصمیم میگیره، ولی ناخودآگاه بیشتر رفتارهای روزمره رو اجرا میکنه. اگه ناخودآگاه همراه تصمیم نباشه، عادتهای قدیمی برنده میشن.
چطور تصمیم آگاهانه بگیرم؟
قبل از خوردن یه لحظه مکث کن و بپرس واقعاً گرسنهای یا یه حس دیگه داری. مسئولیت انتخابهات رو بپذیر و «باید» رو به «دوست دارم» تبدیل کن.
امتیاز 4.68 از 60 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام خدای مهربونم
سلام استاد عزیز و دوستان خوبم
ما همیشه در زندگی تصمیماتی رو میگیرین و این تصمیمات دو نوعن
اگاهانه
نااگاهانه
تصمیمات اگاهانه رو مثل درس خودندن و رفتن مسافرت و
تصمیمات نااگاهانه که بدون فکر کردن اونا رو انجام میدیم
ما از کودکی تحت تعلیمات والدین و اطرافیان جامعه به باورهایی میرسیم که ممکنه در اون شرایط هم نباشیم ولی چون زیاد میشنویم و برامون تکرار میشه و نمونه هم میبینیم به باور ما تبدیل میشه و در قسمت ناخوداگاه ذهنمون ذخیره میشه مثلا من وقتی میشنیدم که بلوغ باعث چاقیه و خواهرم رو میدیدم که چاق شده چون باور کرده بودم در سن بلوغ بدون این که خودم بخوام چاق شدم
ما اگر تصمیمات اگاهانه رو تکرار کنیم چون ذهن ما در انجام کارها صرفه جو است و انرزی کمی صرف کارها میکنه به خاطر صرف نکردن انرژی اونو به عادت تبدیل میکنه و منتقل میشه به بخش ناخوداگاه
خوردن یکی از رفتارهای تکراری در طول زندگی ماست ما برای تعمین انرژی بدن و سالم بودن نیاز به خوردن غذا داریم
وقتی خوردن رو براساس باورهای اشتباه باشه بدن دچار مشکل میشه وقتی از خوردن برای لدت و تفریح و برطرف کردن غصه و غم و دورهمی استفاده میکنیم و میشه جز رفتار پرکاربرد ما پس به صورت عادت در میاد و در بخش ناخوداگاه ذخیره میشه
حالا نمیشه این رو با تصمیمی در بخش خوداگاه اصلاح کنیم
مانمیتوتیم باورها و فرمولهای ذهنی که در ذهنمون هستن و باعث چاقی ما میشن رو با یک تصمیم به ورزش و رژیم تغییر بدهیم
پس باید اول باورها و افکار اشتباه رو شناسایی کنیم و بعد با تکرار و تمرین و کار روی فرمولهای دهنی در این دوره به اصلاح یا بهتر بگم پررنگ کردن فرمولهای پیش فرض ذهنمون که لاغری است به افکار و رفتار صحیح و درنهایت به تناسب اندام برسیم
اصل من تناسبه
اصل من شادیه
اصل من ارامشه
پس با پرنگ کردن فرمولهای طبیعی بدنم میتونم به همه اینهابرسم
و از همه مهمتر ماندن با اشتیاق در این مسیره اگر با حال خوب در مسیر باشیم این مسیر رو با لذت و راحتی تموم میکنیم و اگر نتونیم این اشتیاق رو در دلمون زنده نگه داریم از مسیرخارج میشیم و به بیراهه میریم
خدایا در این مسیر یاریم کن تا بتوانم به اصل خود بازگردم و متناسب و شاد و ارام باشم
در پناه خداباشید
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استادگرامی وهمگی دوستان عزیزم
چیزی که من متوجه شدم این بود که تصمیم گیری یه کار ارادی هست وخوردن ما انسان ها غیر ارادی
یعنی ممکنه امروز نوع غذامون با روز قبل فرق کنه اما طبق یه فرمول از قبل تایین شده میخوریم وهمیشه به یه شکل رفتار میکنیم مگراینکه آگاهانه باشه
اما چطور به این فرمول رسیده از تکرار وعلاقه ما
مثلا من بارها پرخوری کردم چون همش به خاطر توجه بیجام به موادغذایی مثلا گفتم وای چه پلو وخورشتی به به چه سالادی چه کیکی اوووم نام نام چه ساندویچی وهی هربار که اضافه خوردم یه جوری خودم تشویق وتحریک به خوردن کردم که انگار دارم هواپیما اختراع میکنم ذوق کردن نداره که قورمه سبزیه بخور پاشو دیگه
ساندویچه دیگه فرمول فیزیک که کشف نکردی
اختراع که نکردی گل به برزیل که نزدی لامصب هی به به وچه چه میکنی کیک دیگه تخم مرغ وارد وشکر وشیر ومقادیر ی هم بکینگ پودر وجوش شیرین
خمیر پف میکنه خامه میتپونن داخلش
چیش اینقدر شگفت انگیزه
نمیگم بدمزست نه خوشمزست خب که چی چه چیز شاق وخاصیه
از بس که خراب فرهنگمون خراب شده هر جشنی هرمناسبتی هر مسافرتی اول به فکر خوردنن
یعنی قبلا بچه بودم یادمه کلا آدما برای خوردن جایی نمیرفتن
همه ساده پذیرایی میکردن هرچی داشتن میخوردن دور هم واونقدر با بازی وبگو بخند خوش میگذروندن که حد نداشت
داخل مهمانی ها از هم چیز یاد میگرفتن
کتابایی که خونده بودن بهم بافتنی وقرآن یاد میدادن
از پیشرفتاشون میگفتن
وهمه رقابت سالم داشتن
بچه ها هم که بازی میکردنا
تازه خانوما باهم غذا میپختن
مردا منچ واسم فامیل وشطرنج ومچ اندازی بازی میکردن
خانوما هنراشون به رخ هم میکشیدن
وحتی من یادمه میرفتت داخل یه اتاق دیگه موی همو رنگ میکردن میبافتن آرایش میکردن همو
وکلی چیزاشون بهم یاد میدادن کیف میداد
الان فقط میرن میخورن
اصلا خوش نمیگذره به هرکی بگی چه خبر میگه هیچی دربهترین حالت میگه سلامتی
فقط دنبال اینن که ببینن چی کی خریده یا چقدر پذیرایی کرد اومدن جبران کنن وکم نیارن
حالا شده بخور بخور
توخونمون همینه فقط شده خوردن حتی حوصله بافتنی و…هم نداریم
واقعا چقدر تکرار هامون رنگ اشتباه گرفته وخداییشم وقتی یه راهی رو بارها میری دیگه حس عوض کردنشو نداری مثلا خودم چشم بسته میرم خونه مامانم
حتی زمانم حس نمیکنم یا غذا فقط اسمشو بگم درستش میکنم واصلا نمیفهمم کی پختمش
یه جورایی جز عمرم حساب نمیشه
همینطوریم وقتی میرسم به بشقاب غذا درکثری از ثانیه تموم میشه
حالا جدیدا کمتر میپزم تا کمتر بخورم
وکمتر میارم سرسفره
وسعی میکنم اقلامشو کم کنم
ویه موقع هایی میگم سرعتمو کمتر کنم اینجوری همسرم بیشترشو میخوره ومن چند لقمه مو میخورم وپامیشم
خلاصه از این کارا
البته کمترم میپزم
قبلا املت تخم مرغ ۶ تا میپختم با رب خونگی امروز سه تا پختم وبسمونم بود
البته اول شد پنج تا بعد چهار الانم ۳
واصلا هم نمیگم چندتا پختم فقط ماهیتابه کوچکتری استفاده میکنم
وبرای برنجم قابلامه کوچکتری میپزم
قبلا ها متناسب هارو میدیدم همش میگفتم خدایا اینا توی این قابلامه کوچولو ها چطور غذا میپزن خیلی برام عجیب بود
الان میفهمم که به اندازه سیر شدنشون میپزن وگاهیم اضافه میاد تازه خوب کنار غذاهم چیزایی هست همیشه سالادی ترشی و…که اوناهم سیر کنندست
فوقش یکم بیشتر میخورن ازش
واین خوبه که دراین روش بدون اینکه حتی بفهمم چطور وبه مرور زمان خوردنم کمتر شده وپختنمم کمتر شده وخوشحالم از اینکه دیگه اونقدرا هم به مواد غذایی بها نمیدم وفهمیدم که غذا وخوردن بیارزش ترین وبیاهمیت ترین کار دنیاست وحتی اگه وقت تلف کردن نباشه کار خاصیم نیست
چون هدف خوردن زنده ماندن
وهرچیزی وهرخوراکی همین کارو میکنه
حالا میفههم بیشتر افراد گیاه خوارو
دقیقا فلسفه شون همینه وآدمهای متناسب دیگه
البته من قطعا گوشت تا آخرعمر میخورم ولی اینکه دنبال خوشمزه ها ولذت بردن از خوراکی ها نباشیم این درست زندگی کردنه
نشان های دریافت شده
الهی فرشته جون دورت بگردمچقدر قشنگ و بامزه می نویسی چقدر از اینکه فرهنگ اهمیت دادن به خوردن بین همه شایع هست عصبانی و ناراحتی که من واقعا بهت حق میدم خدارو شکر که مدتهاست ما دانشجویان استاد عطار روشن روش جدیدی رو در پیش گرفتیم و داریم فرهنگ سازی می کنیم برای خودمون خانواده امون بچه هامون و جامعه ای که در اون زندگی می کنیم
عزیزم قشنگم توووووو فقطططططط بنوبس من بخونم لذت ببرم از اینکه بتازگی مادر شدی بهت تبریک میگم ، قدم نو رسیده مبارک …..
نشان های دریافت شده
سلام بانو ،سلامی به گرمی آفتاب بهاری تقدیم شما
شهربانو خانم عزیز دلم ،ممنون بانو ،شما همیشه بینهایت به من لطف داشتین شما خودتون استادین ،خوشحالم که شخصی چون شما از نوشته های من خوشش میاد ،براتون بهترین ها رو آرزومندم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
این مقاله در واقع اصول تمام موفقیتها و عدم موفقیتهای ما رو نه تنها در مورد چاقی و لاغری بلکهدر تمام جنبه های زندگی رو مشخص میکنه ،چیزی که ما در ظاهر زندگی میبینیم و به عنوان دستاورد در نظر میگیریم و هرچه دستاوردهای بیشتری داشته باشیم خودمون رو موفق تر میدونیم 👌👌👌
در واقع اگه در جنبه ای ذهن ناخودآگاه ما با تصمیمهای آکاهانه و تلاش فیزیکی ما در یک راستا باشن ما هم سریعتر و هم بهتر و هم ماندگارتر نتیجه میگیریم
ولی اگه آنچه در ضمیر ناخودآگاه ثبت شده با آرزوی ما هماهنگ نباشه هم تصمیمات درست کمتری میگیریم و هم با هر تلاش فیزیکی نتیجه مناسب با اون تلاش رو نخواهیم دید👌👌
این اصل و اساس تمام آموزشهای قانون جذبه
و اینکه اینهمه در مورد باورها و تغییر باورها صحبت میشه اینه که باورها همون فرمولهای ثبت شده در ضمیر نا خودآگاه هستن و این ذهن هست که اکثر نتایج زندگی ما رو رقم میزنه
حالا چطور میشه که فرمولها در ناخودآگاه شکل میگیرن؟
یکسری از فعالیتهای بدن به صورت اولیه به نا خودآگاه سپرده شدن که نیاز نباشه برای عملکرد اونا تصمیم آگاهانه بگیریم مثل تنفس ،ضربان قلب،سلول سازی،ترمیم وخلاصه تمام فعالیتهای تک تک سلولهای بدن
یکسری از فرمولها هم به خاطر تکرار به ناخودآگاه سپرده شدن تا انرژی کمتری مصرف بشه چون بدن ما تمایل به save انرژی داره که برای موارد خطر و موارد استرس و بیماری و…. انرژی کافی وجود داشته باشه تا بدن رو بتونه زنده نگه داره و این ها برای بقای ما است
موارد تکرار مثل رانندگی ،آشپزی،خیاطی،گلدوزی،…خلاصه مغز ما تمام کارهایی که ما بارها و بارها تکرارشون کردیم رو به ناخودآگاه میسپاره تا انرژی کمتری استفاده بشه چون دیگه برای انجامش نیاز به تصمیم آگاهانه و مصرف انرژی نباشه
در مورد خوردن هم یه سری فرمول در ذهن ما ذخیره شده و نا خود آگاه ما فرآیند خوردن رو انجام میدیم
حالا چرا خوردن در افراد متناسب با خوردن در افراد چاق فرق داره ؟هم رفتار غذاییشون و هم نتیجه خوردن؟🤨
غذا که همون غذاست … کالری که همون کالریه ……پس چرا در دو تا جسم نتیجه متفاوت میده؟
این جا دقیقا همون نقطه تفاوته
ما چاقی رو یاد گرفتیم ولی افراد لاغر اونو یاد نگرفتن
وگرنه به صورت طبیعی و ذاتی همه ما متناسب آفریده شدیم و خلق خداوند هیچ نقص و ایرادی نداشته
در ذات و طبیعت همه آدمها تناسب ،سلامتی،ثروت،موفقیت،شادی،و….گذاشته شده
وما از بچگی با شنیده هامون از اطرافیان یه سری تغییرات در فرمولها ایحاد کردیم و اینقدر اون شنیده ها تکرار شده یا نتایجش رو بارها در اطرافمون و در خودمون دیدیم که باورمون شده این درسته…🤨
و از اون به بعد اون باورها نتایج زندگی ما رو رقم زدن👌👌
و و بعد از اون هرچه تلاش فیزیکی میکنیم و هرچه تصمیم آگاهانه میگیریم که خلاف مسیر ذهن ناخودآگاه هست ما خسته میشیم یا نتیجه ای نمیگیریم 👌👌
تنها راه موفق شدن اینه که نظر ذهن ناخودآگاه رو هم جلب کنیم یعنی وقتی ذهن ناخودآگاه با تصمیمات آگاهانه ذهن خودآگاه در یک راستا باشه اونوقت تلاش فیزیکی ما هم نتیجه بخش خواهد بود و حتی به مرور و با تکرار این روند هم تصمیمات درست تری میگیریم و هم تلاش فیزیکی کمتری لازمه چون ناخودآگاه دیگه فرمان رو بدست گرفته و دیگه کار تمامه😊
در مورد لاِری هم به همین صورته
ما بصورت ذاتی و طبیعی یکسری فرمول صخیح در مورد خوردن و غذاها و دریافت پیغام سیری و…..داریم ولی به مرور با شنیدن یه سری حرفها و تکرار اونا مثل اینکه چاقی ژنتیک ما است
خوردن ادم رو چاق میکنه
غذاهای پرکالری چاق میکنن
خواب زیاد آدم رو چاق میکنه
داروها چاق میکنن
بعضی بیماریها چاق میکنن
بی تحرکی منجر به چاقی میشه
سن که بالا میره چاق تر میشی یا کاهش وزن سخت میشه
زنا بعد از بارداری چاق میشن
توی دوران بلوغ آدم چاق میشه
بعد از ازدواج آدمها چاق میشن
و……….
تکرار اینا و دیدن شاهد مثال در اثبات اونا در اطرافمون باعث ثبت فرمولهای چاق کننده شد چون دیگه برامون طبیعی شد که چاق بشیم و چاق بمونیم و در واقع به این صورت ما چاقی رو یاد گرفتیم ودر موقعیت زمانی خاص اون فرمول عمل کرد و مغز دستورات لازم رو صادر کرد و ما رفتاری در راستای اون انجام دادیم و تکرار اون رفتارها منجر به ایجاد جسمی شد که دیگه دوسش نداریم و اتفاقا همین توجه و تنفر و نگرانی و ترس و….توجه محسدب میشن و در ناخودآگاه ما توجه یعنی علاقه بیشتر و اون ما رو به چاقی بیشتر میرسونه😶😶😶😶
اینجاست که رژیم ها و ورزشها که از اساسی ترین و پر کاربردترین راههای رفع چاقی هستن اعتبارشونو از دست میدن چون کاری با ناخود اگاه ندارن و تمام تمرکز روی تصمیمات ارادی هست و اینجا چون انرژی زیادی مصرف میشه بعد از مدتی خسته میشیم و اون رژیم و ورزش رو رها میکنیم👌👌😑
و لاغری با ذهن دقیقا داره با کار کردن بر ذهن ناخودآگاه و تکرار و تکرار و تمرین فرمولهای چاق کننده رو کمرنگ میکنه و ما کم کم بر اساس بستر اولیه رفتار میکنیم و جسم هم آروم آروم به فرم متناسبش در میاد🙂
اساس و ذات و طبیعت ما تناسب هست و فقط کافیه این آموزشها رو بارها و بارها تکرار کنیم تاپیوندهای عصبی فرمولهای قبلی سست بشه و فرمولهای جدید قویتر بشن و ما به ذات و اصل خودمون برگردیم 👌👌👌🙂
نشان های دریافت شده
عاااالی بود زهرا جان ، براووو …
یعنی دستنوشته ی فوق العاده ات هر چی ابهام برام باقی مونده بود رو برطرف کرد . بازم سپاسگزارم بانو جان .
برقرار باشی .
نشان های دریافت شده
با عرض سلام و وقت بخیر
با تصمیم گرفتن ما لاغر نمی شویم این تازه قدم اول است .قدم بعدی راضی کردن ذهن برای تغییر فرمولهای اشتباه است و این کار سخت و زمان بری است چون ذهن ما مانند بچه لجبازی است که حاضر نیست به اشتباه خود اعتراف کند و با زور نمی شود او را مجبور به پذیرش کرد و با زبان خوش و صبوری کردن باید بپذیره که فرمولهایی که ذخیره کرده اشتباه بوده و تازه بعدش باید این فرمولها تغییر کنه و اون هم کار میبره چون زمان می خواد که با تکرار زیاد در ذهن نا خوداگلهمون ذخیره بشه و از این به بعد باید روی عادت های اشتباهی که سالها تکرار کردیم کار کنیم تا اونها رو عوض کنیم و عادتهای خوب و درست رو جایگزینشون کنیم و تازه بعد از مدتی تغییرات در جسممون نمایان میشه و به قول سادات عزیز تمام این کارها باید با احساس خوب باشه یعنی باید با ذهنمون مهربون باشیم تا راضی بشه همه این کارها رو انجام بده و بدنی متناسب به ما هدیه بده و این مراحل زمانبره و صبر زیاد میخواد واگر ما تناسب همیشگی رو میخوام باید صبرش رو هم داشته باشیم البته مقاومت ذهن فقط برای لاغری نیست در هر موضوع دیگری هم مقاومت می کنه مثلا دکتر به مادرم گفت که بیماری فشار خون و دیابت داری و نمک و قند برات خوب نیست و نباید بخوری و جالب بود که تا اون زمان مادر من زیاد نمک و قند و شیرینی نمی خورد ولی بعد از صحبت دکتر ولع زیادی به خوردن این دو تا ماده پیدا کرد و ذهنش مرتب شیطنت می کرد و وسوسش می کرد که چیزای شور و شیرین بخوره.
یه چیز دیگه که یادم افتاد جاری من هر چیزی که میخواست برادر شوهرم زود فراهم می کرد و این برای من جای تعجب داشت که چطور همسرش رو وادار با پذیرش خواسته اش می کنه تا بعد از مدتی متوجه شدم که هر روز چند بار خواسته اش رو تکرار می کرد ولی اصرار نمی کرد و اینقدر این کار روتکرار می کرد که برادر شوهرم کلافه میشد و تسلیم خواسته زنش میشدحالا ما هم باید همین کار رو با ذهن لجبازمون بکنیم انقدر خواستمون رو تکرار بکنیم (با گوش دادن فایل و تمرین و تکرار)تا تسلیم خواستمون بشه و اجازه بده که ما برای همیشه متناسب بشیم.
نشان های دریافت شده
سلام استاد ممنون هستم بابت تمام تلاش هایی که برای درک بهتر لاغری با ذهن برای ما میکنید .خدا اجرتون بده! این مقاله هم خیلی عالی بود من یک دفعه خواندم .
ذهن انسان خیلی تنبل هست ذهن همواره می خواهد در دایره راحتی خود بماند برای همین تصمیمات آگاهانه ما برای تغییر زندگی به نتایج بزرگ ختم نمی شود.بعد از مدتی اجرا وادامه دادن بالاخره ذهن نمی تواند ادامه بدهد چون این کارها در ذهن تعریف نشده هست وذهن با ما همکاری نمی کند او در پی فرصتی برای فرار کردن از این موضوع می گردد برای همین تصمیمات ما برای لاغری برای ورزش برای شروع کار جدید بی نتیجه می ماند. ما باید ذهن را با خود همراه کنیم.باید کاری که می خواهیم بکنیم را برای ذهن لذت بخش بکنیم ذهن از رنج وسختی بیزار هست باید برای ذهن هر کار جدیدی را که می خواهیم انجام دهیم لذت بخش باشد .ذهن هر کاری که برایش لذت بخش باشد را رها نمیکند .شاید اوایل کار کمی سخت باشد ولی به مرور خیلی کار بهتر وآسانتر انجام می شود.
نشان های دریافت شده
به نام خدا سلام
من بارهابرای لاغری ازروشهای مختلف استفاده کردم ورنج بسیاری تحمل کردم هر دفعه بعداز رژیم برای مراسم خاصی مثلا عید یا عروسی خواهرم یا شب یلداو…رژیم میگرفتم ولی تمام حواسم به این بود که اون روز توی جشن یا مهمونی میخوام حسابی بخورم وتلافی همه ی این رژیمهارو بگیرم واین کارو هم انجام میدادم وتامرز خفگی ودل درد میخوردم طوری که دیگه نمیتونستم نفس بکشم ولی الان به خوبی میتونم رفتارهام رو کنترل کنم چون اصلا احساس محرومیت ندارم وهیچ وقت نمیگم من اینو نمیخورم میگم اگر میل داشتم یا گرسنه بودم میخورم وخدارو شکر میبینم که اکثر اوقات میلی ندارم وسیرم وزمانهایی که گرسنه هستم تا جایی که غذا خوردن برام لذت بخشه میخورم وبعدش اصلا احساس خفگی ودل درد ندارم واحساس عذاب وجدان هم ندارم .من به خاطر این رفتارهای متناسب خدارو شکر میکنم و خوشحالم که من را به ای مسیر پر از آرامش ولذت هدایت کرد
خدایا شکرت
بسیار حکیمانه بود استاد..لایه های پنهان ذهن بسیار موزی از نظرمن .ومن متوجه شدم برای این تصمیم باید روزانه از خدا درخواست کمک کنم تا این تصمیم برای من سخت وخسته کننده نباشه چون اراده من در موردمن بسیار مخرب و همراه باورهای چاقی من
نشان های دریافت شده
باسلام. من همیشه فکر میکردم چرا با وجود اینهمه پیشرفت علم هنوز یک راه مطمئن و همیشگی برای لاغری وجود ندارد؟ 🤔
اما الان متوجه هستم که چاقی امری نبوده که به اعضای بیرونی ما مربوط باشه که بخواهند با فشار و محدودیت از بین ببرنش.. تنها پاسخ به اینکه چرا با وجود اینهمه سال رژیم و ورزش نمیشه به لاغری همیشگی رسید این هستش که : چاقی و لاغری تنها نتایجی هستند که علت و ریشه ی آنها در جایی جز جسم قرار گرفته و آن، ذهن ما هستش.
ذهن، هم ویژگی هایی دارد و قوانینی که طبق آن عمل میکند. خیلی ها شاید همه از وجود ذهن باخبر هستند اما تعداد کسانی که کار با ذهن و استفاده از ذهن در زندگی را بلد باشند، خیلی کم است. چون ذهن یک عضو نیست و شاید برای خیلی ها باور کردم اینکه وجود دارد و تأثیر های زیادی بر زندگی ما دارد، مشکل باشد..
یادم میآید که وقتی بچه بودم مثلا 8_9 سال من هنوز اضافه وزن خیلی زیادی نسبت به الان نداشتم و شاید آن زمان ها ابتدای چاقی من باشد اما بارها و بارها شنیده بودم که چاقی در خانواده ما ارثی است، فاطمه مواظب خودت باش(و من در آن زمان درکی از جسم و ذهن نداشتم و خیلی راحت هر حرفی را قبول میکردم در دو سال آخر دبستان نزدیک 10 کیلو اضافه وزن پیدا کردم.)
اما همیشه دختر خاله ام که می آمد به او میگفتند تو از سمت خانواده پدری و عمه هایت ژن لاغری داری و هروقت باهم بودیم من شاهد بودم که خیلی بیشتر از من غذا میخورد و بعد از غذا دوباره به قابلمه سرک میکشید و من حتی از تماشای این کار او وحشت میکردم اما با این حال هنوز که هنوز است لاغر و متناسب است.
اول باید بپذیرم و برای خودم منطقی کنم که چاقی من ناخودآگاه شکل گرفته و حرف ها و رفتار و عاداتی تکرار شده که جسم من به این شکل درآمده است. وقتی که خودم تجربه دارم که سال ها بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم ولی هیچ وقت نزدیک به ایده آلم هم نشدم ثابت میکند که جایی دیگر که الان میدانم ذهن است این برنامه نوشته شده اند..
حالا باید بپذیرم که همانطور که ” دست من نبود و هی چاق تر میشدم” سیستم را طوری تغییر دهم که ” دست من نباشد، و همینطوری لاغر بشوم ” و ” دست من نباشد و همیشه متناسب بمانم. ”
این جملات را نوشتم چون در مسیر چاقی خیلی تکرار میکردم که نمیدونم چرا دست من نیست و همینجوری دارم چاق میشم..
تبدیل شدن لاغری به موضوع تکراری و ارسال آن به ناخودآگاه و سپس تبدیل شدن آن به دستوری لازم الاجرا، با ادا درآوردن صورت نمیگیرد… باید آموزش ها را شخصی سازی کنیم.. فایل گوش دادن ادا درآوردن میشه اما اگر فکر کردی راجع به فایل و نوشتی و برای خودت منطقی کردی و دوباره از سر اشتیاق خواستی تکرار کنی تا هم مطالب جدید یاد بگیری و هم قبلی ها تثبیت بشه، این جاست که آموزش ها وارد ریشه و وجود تو شدند و منتظر باش که به زودی نتیجه عالی بگیری..
استاد ممنونم که لینک این مقاله رو گذاشتید و صبح من رو ساخت.. 😍
هروقت میام و میبینم که صبح ها فایلی در کانال هست خیلی لذت میبرم و قبل از شروع کارهای روزانه ام اول آن فایل ها را استفاده میکنم. امروز هم از خواندن این مقاله هم یاد گرفتم هم لذت بردم.
سلام عزیزم فاطمه جان
میخواستم ازتون بیشتر در مورد شخصی سازی صحبت کنید
من بار سومم هست که اومدم برای شروع
اضافه وزنم10کیلو تاسبکی و15کیلو تا ایده آل
بقول استاد اون دوبار لااراده ی خودم بودم
ولی اینبار ناخودآگاه اومدم و هدایت شدم به این مقاله ها
البته با اون قسمت نمیدونم چرا هی….
دست خودم نیست…..
بااینکه غذام کمه ولی هر روز ….
پیشاپیش متشکرم از پاسخگویی
نشان های دریافت شده
سلام . من با تصمیم گرفتن به تناسب اندام نمیرسم . چون من هرگز با تصمیم گرفتن چاق نشده ام . ما هزاران بار تصمیم به لاغر شدن گرفتیم ولی باز چاق بودیم و چاق بودیم و چاق . همواره هرکسی مارا میدید دررحال رژیم بودیم اما همیشه هم چاق بودیم . چون نمیدانستیم چون آگاه نبودیم که چگونه چاق شدیم . ما خودبخود چاق شدیم . چون ذهن ما بدون اینکه ما بفهمیم در مسیر چاقی قرار گرفت و حالا ما با آموزش ها یاد میگیریم که چطور چاق شدیم و به همان شیوه باید متناسب شویم . اول اینکه با لذت چاق شدیم و حالا هم باید با لذت متناسب شویم . طبق آموزشهای استاد گرامی تناسب طبیعت ذهن ماست و ما موانع آن را که برداریم خودبخود لاغر میشویم . بله ما تصمیمی برای چاق شدن نگرفته ایم که حالا تصمیم بگیریم متناسب شویم . همین که تصمیم میگیریم متناسب شویم با کوهی از موانع چاقی روبرو میشدیم که توان ادامه دادن را از ما میگرفت . ما باید موانع را برداریم . اما چگونه . با کمرنگ کردن آن . با برداشتن توجهمان از روی آن و توجه کردن به فرمولهای تناسب . با حرکت کردن در مسیر تناسب با نترسیدن از موانع . چون این موانع ذهنی هرچقدر در ذهنمان پررنگ بمانند ما نمیتوانیم حرکت در مسیر تناسب را ادامه دهیم . یادم میاید یکبار تصمیم گرفتم برنج را دیگر نخورم . اتفاقا آن روز هم برنج دم کرده بودم . وای نمیدانید اتفاقا همان روز اینقدر بوی پلو دم کرده در فضای اتاق پیچیده بود که دلم را برد . هوش و حواسم را برد. اولش خواستم مبارزه کنم ولی سرم درد گرفت . توان مقاومت در مقابل این بوی خوش را نداشتم . من نتوانستم تصمیمم را ادامه دهم و آن را شکستم و حتی بیش از زمانهای معمولی خوردم . اون زمان نمیفهمیدم چرا اینگونه شد ولی حالا میفهمم . ذهن من در جهت چاقی بود و تصمیمی که من گرفته بودم خلاف جهت ذهن . ذهن من به من میخندید تو میخواهی خلاف جهت من حرکت کنی پس بنشین و ببین چه بلایی سرت می آورم . گیرنده های بویایی مرا به شدت قوی کرد . غذا همان غذای همیشگی بود اما من بوی برنج را به طور عجیب و شگفت انگیزی حس میکردم چون ذهن من فرمان قوی شدن گیرنده های حس بویایی را صادر کرده بود . به معده ام حس گرسنگی بیشتری بیش از زمانهای عادی صادر کرد و به دستانم قدرت بیشتری برای بلعیدن غذا و وقتی دید دارم باز هم مبارزه میکنم سر درد را برایم فرستاد .اکنون هم هنوز گه گاه که بخواهم او را رنج دهم او مسیر چاقی را پیش میگیرد و مرا رنج میدهد . ذهن من درست مثل بچه ای است که من باید با آرامش او را آرام آرام به مسیر تناسب هدایت کنم . وای که این ذهن چه می کند . میدانم زمانی خواهد آمد که همینگونه که برای خوردن برنج این همه پیام از او صادر شد تا مرا به خودن برنج که هدف او بود بکشاند وقتی فرمولهای تناسب در من پررنگ و پررنگ تر شود وقتی من بخواهم بخورم چون او پیام تناسب و تعادل صادر میکند هر دستوری میدهد تا من در مسیر تناسب بمانم . خدایا شکرت که به من آگاهی دادی و مرا با استاد و راهش آشنا کردی . خدای من ذهن و فکر آفریده ی توست و تابع امر تو . همین که تو او را در این مسیر هدایت کردی و کلام استاد را اینقدر شیرین و گوارا کردی که آن را بپذیرد بقیه اش را هم درست میکنی و موانع تناسب را از سر راهم برمیداری . یعنی خودم با توکل به تو و امید و عشق این موانع را برمیدارم . چون تناسب انتخاب من و ذهنم است و ذهنم دوست دارد که متناسب شود و همین عشق و علاقه هر روز و هرروز او و من را در جهت تناسب قرار میدهد . خدایا شکرت . استاد ازتون ممنونم .
نشان های دریافت شده
سلام.
تناسب در افکار (توجه به فرمولهای تناسب)
تناسب در گفتار ( توجه کنیم صحبتهایی در این مورد بیان شود که در جهت تناسب است )
تناسب در رفتار ( توجه کنیم که افکار و گفتار ما رفتار ما را میسازد . پس با توجه به افکار و گفتارمان در جهت تناسب توجه به رفتارهایی کنیم که در جهت تناسب است و آن رفتارها را انجام دهیم. )
تناسب در عادات ( تکرار رفتارهای ما عادات ما را میسازد پس اگر میخواهیم عادات ما تبدیل به عادات متناسبین شود رفتارهای خود را در مسیر تناسب قرار دهیم .)
تناسب در سرنوشت ( تکرار عادات ما سرنوشت ما را میسازد . پس با تکرار عادات تناسب سرنوشت متناسب بودن را انتخاب کنیم .
متناسب شدن
اگر در هرروز تناسب را در همه ی سرزمینهای بالا داشته باشیم در جهت تناسب هستیم و ما متناسب زندگی میکنیم و سرنوشت تناسب را به سوی خود جذب میکنیم . اما نکته ای بسیار بسیار مهم در اینجا نهفته است :
“”””تناسب در احساس . “”””
توجه به احساس امید توانایی شجاعت و احساسات دیگر در مسیر تناسب . این احساسات بسیار بسیار مهم است . باید تا جاییکه میتوانیم احساسمان را در جهت تناسب نگاه داریم . چون در افکار ما احساس هست در گفتار ما احساس هست در رفتار ما احساس هست . کنترل احساسمان در جهت تناسب سبب ایجاد افکار و گفتار و رفتار ما در جهت تناسب میشود و باز افکار و گفتار و رفتار ما در جهت تناسب حس خوب در جهت تناسب را در ما ایجاد میکند و این چرخه همینطور ادامه دارد . اما در جایی ممکن است چرخه قطع شود و ما در یکی از مراحل توجهمان از تناسب خارج شود . به خودمان فرصت بدهیم . احساس عذاب وجدان را از خودمان دور کنیم . ما زمین خورده ایم و دردمان گرفته است . اما هدف را فراموش نمیکنیم . دوباره بلند میشویم و چرخه را از نو شروع میکنیم . چون حسمان بد شده است باید تا جاییکه میتوانیم با افکار و گفتار و رفتار حسمان را به جهت تناسب بکشانیم و سعی کنیم احساس تناسب را در هر مرحله همراه افکار و گفتار و رفتار تناسب کنیم و چرخه را از نو شروع کنیم .) احساس تناسب مثل چسب است و باعث اتصال مراحل تناسب به هم است. مثل سیمانی است که برای ساختن خانه ی تناسب در لابلای آجرها قرار میگیرد . آجرها افکارها و گفتارها و رفتارهای ما هستند . اگر میخواهیم خانه ی ما فرو نریزد باید همراه این آجرها ، سیمان ضمیمه کنیم تا خانه ی تناسب محکم و استوار شود . هر اقدامی که در جهت تناسب انجام میدهیم توجه به احساس تناسب آن را برای ما پررنگ تر میکند و حرکت ما را برای ادامه دادن این راه تثبیت میکند . پس شاد . امیدوار . راضی . شجاع و توانمند باشیم که این احساسات باعث ایجاد احساس لذت و لذت و لذت در مسیر تناسب شود و سبب میشود متناسب شدن آسانترین کار دنیا شود .