0

اگر از خودت انتظار لاغر شدن داری، همین حالا شروع کن! (گام ۱۵)

انتظار لاغر شدن
اندازه متن

خیلی از آدم‌های چاق کلی تلاش می‌کنن تا وزن کم کنن، اما چون انتظار لاغر شدن از خودشون ندارن، نتیجه‌ای نمی‌گیرن! 😟
اونا ته دلشون باور ندارن که واقعاً می‌تونن لاغر شن… پس ذهنشون هم همراهی نمی‌کنه.🧠❌

واقعیت اینه که ما قبل از اینکه چاق بشیم، یه جورایی انتظار چاق شدن داشتیم! همیشه یه ترس پنهونی باهامون بود که “نکنه چاق‌تر بشم؟” و خب همون شد… 😬

هر بار که یه کیک اضافه خوردیم یا تو آینه به شکممون نگاه کردیم، تو ذهنمون داشتیم چاق شدن رو تصور می‌کردیم!

حالا وقتشه همون قدرت رو برعکس کنیم… باید از ته دل، انتظار لاغر شدن داشته باشیم ✨ باور کنیم می‌تونیم… چون ذهن ما همیشه طبق انتظاری که ازش داریم عمل می‌کنه 💫💪

نقش انتظار چاق شدن

چاقی من از همون بچگی شروع شد… راستش هیچ‌وقت تصویری از خودِ متناسب تو ذهنم نداشتم 😔

هر خاطره‌ای که از بچگیم شنیدم، با جمله‌هایی مثل “از همون اول تپلی بودی!” یا “چه نی‌نی تپل و بانمکی!” همراه بود 🍼🍩

برای همین نمی‌تونم بگم قبل از چاق شدن، انتظارش رو داشتم… ولی چیزی که خیلی واضحه اینه که تو تمام سال‌های چاقی‌م، یه حس همیشگی باهام بود:

انتظار چاق‌تر شدن! 😬

اون ترس پنهونی که می‌گفت: “حتماً بازم چاق می‌شی!” – همیشــــه باهام بود.

هر سال قبل از عید، کاملاً مطمئن بودم که بعد تعطیلات، وزنم بالاتره 🧁🍚

ماه رمضان که می‌رسید، فقط کافی بود زولبیا و بامیه‌ها رو ببینم تا همون‌جا، تصویر خودم با چند کیلو اضافه‌تر رو تو ذهنم ببینم 🤯

حتی یه شام عروسی ساده، برام نشونه‌ی اضافه وزن بود! 🍽️

هرچی بیشتر چاق می‌شدم، انتظارم برای چاق‌تر شدن هم بیشتر می‌شد…

تا جایی که با هر مهمونی، هر سفر، هر مناسبت خاص، منتظر چاق شدن بودم…

اما حالا که فهمیدم چقدر ذهنم تحت تأثیر این انتظار چاق شدن بوده، تصمیم گرفتم همه‌چیزو عوض کنم!

✅ حالا دارم تمرین می‌کنم تا جای اون فکرای قبلی، تو ذهنم فقط و فقط “انتظار لاغر شدن” داشته باشم 🌱✨

دارم تصویر خودم رو سبک‌تر، خوشحال‌تر و آزادتر می‌سازم 🎈

چون ذهنم قدرت داره… و من انتخاب می‌کنم که ازش به نفع خودم استفاده کنم 💪💖

✨ تأثیر جادویی انتظار لاغر شدن

تا حالا از یه فرد چاق بپرسید: «واقعاً فکر می‌کنی ممکنه چاق‌تر بشی؟»

تقریباً همه با اطمینان می‌گن: «آره! اگه رعایت نکنم، معلومه که چاق‌تر می‌شم!» 😬🍩

حتی اونایی که سال‌ها وزنشون تغییر نکرده، باز ته دلشون یه ترس دائمی هست…

🔁 انتظار چاق‌تر شدن یه باور ریشه‌داره

ما سال‌ها این حس رو تو ذهن‌مون تمرین کردیم… هر بار با خودمون گفتیم:

«عید بیاد حتماً چاق‌تر می‌شم»، «ماه رمضون با این زولبیا و بامیه‌ها، وای به حالم!»

یا حتی: «فقط کافیه یه سفر بریم، کارم تمومه!» ✈️🍱

اما یه چیزی هست که خیلیا نمی‌دونن…

ما همه منتظر چاق‌تر شدن بودیم، اما تقریبا هیچ‌وقت واقعاً “منتظر لاغر شدن” نبودیم! 😲

🌱 وقتی “انتظار لاغر شدن” فقط یه توهمه…

گاهی فکر می‌کنیم منتظر لاغر شدن هستیم، اما راستش اون انتظار واقعیه نیست…

چی باعثش شده؟ رژیم گرفتن، ورزش سنگین، خوردن دمنوشای لاغری یا وقتی از هر روشی برای لاغری استفاده می کنیم.

تا وقتی رژیم رو ادامه می‌دادیم، فکر می‌کردیم داریم لاغر می‌شیم و امید داشتیم.

اما به محض اینکه رژیم سخت شد یا خسته شدیم از ورزش، اون انتظار لاغر شدن هم دود شد رفت هوا! 🎈

چرا؟ چون اون انتظار به یه چیز بیرونی وابسته بود… و ذهن ما یاد گرفته بود که:

«اگه رژیم نگیرم، چاق می‌شم» یا «اگه ورزش نکنم، همه چی برمی‌گرده!»

یعنی ته ذهنمون هنوز همون فرمول قدیمی فعال بود: تو همیشه چاق می‌مونی! 🔁🧠

🧩 راز توقف کاهش وزن چیه؟

یادتونه اون روزای اول رژیم چقدر وزن کم می‌کردیم؟ چقدر هیجان‌زده بودیم؟

اما کم‌کم همه چی کند می‌شد، تا جایی که ترازو دیگه تکون نمی‌خورد…

ما فکر می‌کردیم باید سخت‌تر کار کنیم، رژیم رو شدیدتر کنیم، بیشتر ورزش کنیم…

اما نمی‌فهمیدیم که اون چیزی که واقعاً تغییر کرده، انتظار لاغر شدن ماست! 😓

چون ذهن‌مون باور داشت: «لاغر شدن آسون نیست، باید کلی زجر بکشی!»

و وقتی نمی‌تونستیم اون زجرا رو ادامه بدیم، ذهن‌مونم لجبازی می‌کرد و پیشرفت‌مون متوقف می‌شد 😣

رهایی از چاقی

🧠✨ لاغری با ذهن و نقش مهم انتظار لاغر شدن

یکی از بزرگ‌ترین موانعی که خیلی از دوستان تو مسیر لاغری با ذهن باهاش روبه‌رو می‌شن، اینه که با وجود تمرین و تکرار، انتظار لاغر شدن از این روش رو ندارن! 🤷‍♀️💭

یعنی چی؟

یعنی با عشق و اشتیاق فایل‌ها رو گوش می‌دن، تمرین‌ها رو می‌نویسن، توی مسیر ثابت قدم هستن…

اما تهِ ذهنشون هنوز یه صدای کوچولو هست که می‌گه:

  • «آخه مگه می‌شه فقط با فکر کردن لاغر شد؟! 🤔»
  • «من فقط وقتی رژیم گرفتم یه ذره وزن کم کردم…» 🥗🏃‍♀️

این صدا همون باوریه که سال‌ها تو ذهن‌مون ذخیره شده:

“فقط با رژیم، دارو یا ورزش می‌تونی لاغر شی!” در حالی که واقعیت اینه که لاغری هم مثل چاقی، از ذهن شروع می‌شه! 🧠💡

ما چطور چاق شدیم؟ بدون هیچ رژیم یا برنامه‌ای! فقط چون انتظار چاق شدن در ما شکل گرفته بود، کم‌کم ذهن‌مون اونو به واقعیت تبدیل کرد! ⚖️🍔

پس حالا هم می‌تونیم با ساختن باور جدید، با آموزش و تمرین، تو ذهنمون یه انتظار تازه بسازیم:

انتظار لاغر شدن! 🌱🌟

باور کن همون‌طور که بدون رژیم چاق شدیم، بدون رژیم هم می‌تونیم لاغر بشیم!

فقط کافیه ذره ذره، هر روز، ذهنمون رو با آگاهی‌های درست تغذیه کنیم 💖📚 و با تکرار و استمرار، این بار نه بدن‌مون، بلکه ذهن‌مون رو متناسب کنیم ✨🧘‍♀️

یادت باشه:

اگه واقعاً منتظر لاغر شدن باشی، ذهنت برات معجزه می‌سازه! 🎁💪😊

🤔 چرا انتظار لاغر شدن ندارم؟!

شاید از خودت بپرسی:

«من که دارم با عشق فایل‌های لاغری با ذهن رو گوش می‌دم و تمرین می‌کنم،

پس چرا هنوز اون حس واقعیِ انتظار لاغر شدن تو دلم شکل نگرفته؟!» 😕💭

جواب ساده‌ست:

تو سال‌هاست که باور کردی لاغر شدن یعنی رژیم، محدودیت، ورزش سنگین و برنامه‌ریزی دقیق!

تو ذهنت پر از اطلاعاتیه که بارها از منابع مختلف شنیدی:

چه بخوری، چقدر بخوری، کی بخوری، چقدر ورزش کنی… 🥗⏰🏋️‍♀️ و چون این روش‌ها همه‌جا تبلیغ می‌شن و آدمای زیادی دنبالش هستن، یه جورایی قانع شدی که:

«خب حتماً باید همین راه رو برم تا لاغر شم!» ✅

و اینجاست که یه حس آرامش ظاهری بهت دست می‌ده:

«دیگه نیاز نیست زیاد فکر کنم، چون فلان برنامه گفته چی بخورم و چقدر بدوم، پس حتماً لاغر می‌شم!»

اما در واقع اون آرامش، یه تسلیم شدن به باوری قدیمیه نه ساختن یه انتظار واقعی از لاغر شدن! 😬🧠

از اون طرف، چون روش لاغری با ذهن هنوز به اندازه رژیم و ورزش همه‌گیر نشده، ذهنمون باور نداره که:

«مگه می‌شه فقط با تغییر فکر و نگرش لاغر شد؟!» 🤨

برای همینه که حتی وقتی وارد دوره ورود به سرزمین لاغرها می‌شی، هنوز هم گاهی اون باورهای قدیمی می‌آن وسط و جلوی پیشرفتت رو می‌گیرن.

ذهن ناخودآگاهت هنوز به روش‌های سنتی وفاداره و هنوز انتظار لاغر شدن از راه ذهن رو باور نکرده! 😐🧩

🌟 چگونه انتظار لاغر شدن را در خود بسازیم؟

اول از همه باید بدونی که برای اینکه تو مسیر لاغری با ذهن موفق بشی، باید انتظار لاغر شدن رو تو ذهنت پررنگ کنی. ✨

یعنی دیگه وقتش رسیده باورهای قدیمی درباره روش‌های مختلف لاغری که نتیجه‌ی ماندگار نداشتن رو کم کنی و روی روش اصولی و واقعی لاغری با ذهن تمرکز کنی. 🎯🧠

پس هر چی بیشتر قبول کنی که انتظار لاغر شدن واقعی و پایدار فقط با ذهن اتفاق می‌افته، زودتر به هدفت می‌رسی. 💪🌱

یه راه خیلی خوب برای ساختن این انتظار قوی:

مطالعه تجربه‌ها و داستان‌های موفقیت کسانی که با لاغری با ذهن نتیجه گرفتن و دیدن عکس‌های قبل و بعدشون 💖📸

این باعث می‌شه باور کنی که این راه، ساده و واقعی‌ترین راهه!

اما یه نکته مهم:

طبیعیه که تو رسانه‌ها یا جمع‌های چاق، خیلی کم درباره این روش حرف می‌زنن و حتی ممکنه وقتی می‌گی داری از روش ذهن استفاده می‌کنی، مسخره‌ات کنن. 🙃❌

پس مسئولیت ساختن و تقویت این انتظار قوی فقط به عهده خودت هست، چون این مسیر، مسیر خاص و متفاوتیه و کسی قراره بهت کمک نکنه جز خودت! 🌟👊

با استمرار و تمرکز روی این موضوع، انتظار لاغر شدن در وجودت شکل می‌گیره و روند لاغری با ذهن شروع می‌شه! 🌈🧘‍♀️✨

✍️ تمرین آموزشی 📖

بهترین راه برای ساختن انتظار لاغر شدن، دقت در مشاهده محتوای آموزشی و انجام مداوم تمرین‌هاست.

  1. در گذشته، هنگام استفاده از روش‌های مختلف لاغری، چگونه انتظار لاغر شدن در شما شکل گرفته بود؟
  2. بعد از اتمام یا رها کردن رژیم یا برنامه ورزشی، انتظار شما درباره لاغر شدن یا چاق شدن چگونه بود؟
  3. آیا با روش‌های قبلی واقعاً می‌توانستید انتظار لاغر شدن داشته باشید؟
  4. شرح دهید که در گذشته چه عواملی باعث شکل‌گیری انتظار چاق شدن در شما شدند.
  5. چطور می‌توانید در مسیر لاغری با ذهن، انتظار لاغر شدن را در خود ایجاد کنید؟
  6. لیستی از کارهایی که باید هر روز انجام دهید تا انتظار لاغر شدن در شما قوی‌تر شود بنویسید.

با توجه به محتوای ویدیوی آموزشی، تمرین خود را ساخته و در بخش نظرات، تمرینی که باید انجام دهید را به اشتراک بگذارید.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.27 از 136 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=24834
257 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار ندا زنجانی
      ۱۴۰۰/۰۷/۱۹ ۱۷:۴۴
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,360 کلمه

      به نام الله

      سلام به دوستان مسیر تناسب 

      حرفهای زیادی از ذهنم‌میگذره و واقعا نمیدونم از کجا شروع کنم 

      اول از ترس شروع میکنم شاید این یکی از بزرگترین موانعی هست که من اون رو تجربه کردم و میکنم اولین بار به صورت واقعی با شیوع ویروس کرونا باهاش مواجه شدم اولش از بیمار شدن ترسیدم ولی بعدها این ترس خیلی دیگه از جنبه های زندگی ما رو درگیر کرد مثل تعطیلی کسب و کارها ترس از دست دادن عزیزان ترس از بیماری و گونه های جدیدش و ترس از چاق شدن به خاطر ورزش نکردن و کم تحرکی 

      اصلا متوجه شدید در این ۱۸ ماه از بروز این بیماری چقدر مردم اضافه وزن پیدا کردن حتی کسانی که ورزش هم نمی‌کردند بر اساس این باور که کم تحرک و دورکار شده اند وزن اضافه کرده اند من هم با این ترسها مواجه شدم ولی بعد از ورود به سایت اگاهانه با ترسهام روبرو شدم من به  واسطه دوری از خونه پدری همیشه ترس از سفر رو داشتم مسافرت در ذهن من یعنی چاقی به خاطر شمالی بودنم و اینکه میگفتن شمالی ها به خاطر برنج خوردن چاق هستند از برنج میترسیدم از دوران قاعدگی بارداری شیردهی و همه چی میترسیدم برای همه شون الگو و دلیل و نمونه عینی داشتم لاغری برام مساوی بود با زحمت، تلاش ،کم خوردن و البته مقدار زیادی شانس و ژنتیک خوب به هیچ عنوان خودم رو لایق لاغری نمیدونستم و با اختلال در هر یک از فعالیت های معمولی منتظر چاق شدن بودم و هیچ راه فراری براش متصور نبودم محکوم به این سرنوشت ادامه میدادم.

      تا اینکه همه چیز عوض شد و من با سایت اشنا شدم راستش الان که فکر میکنم یادم نمیاد چی شد که اومدم به این سایت و اون رو یکی از معجزات زندگی ام میبینم دوره رایگان رو گوش کردم بعد وارد سرزمین لاغرها شدم با استاد دوره کردم و رسیدم به مرداد ماه که در اون ماه درگیر کرونا شدم و چند کیلویی کم کردم و باز هم در اثر یک باور اشتباه و شنیدن حرف یکی از دوستام اضافه وزن من برگشت فقط به خاطر یک حرف حس کردم تمام بنیادهای فکری من فروریخت اونجا دوباره فهمیدم اول راه هستم یک هفته ای حالم بد بود و عصبانی که چرا اینجوری شد .

      با اومدن شهریور سعی کردم به خودم مسلط بشم ولی هنوز ترس از خوردن و سفر باهام بود و من اونا روسرکوب میکردم هنوز برای غذا ها دسته بندی داشتم خودم در اینه چک میکردم روزهای بودن در  سایت رو چک میکردم و خلاصه با این ترسهای نهفته سر میکردم 

      یه مثالی هست تو فارسی که میگن بی خبری خوش خبری اینجا هم صدق میکنه هر چی میزان آگاهی بالاتر میره کشمکش درونی شما و درگیری بین ذهن ناخوداگاه و دهن خودآگاه بالاتر میره و البته در اوایل منطق بر ما پیروز میشه و ما جاهایی تسلیم میشیم یا به اصطلاح لیز میخوریم 

      شهریور هم با این ترسها و سرزنش ها سپری شد حتی یادمه آخرین روز شهریور از ترس چاقتر نشدن فایل پیاده روی رو خریدم ولی یه احساسی بهم میگفت شروعش نکن انگار کاهش وزنم مشروط شده بود به پیاده روی 

      البته قبل از اون دوره روانشناسی لاغری خودت باش رو تهیه کرده بودم و مشغول گوش دادن بودم ذهنم پر از تضاد و درگیری بود میگفتم چه اتفاقی داره میفته و کلا درگیری ذهنی بالایی داشتم و البته اینها نتیجه شکستن فرمولهای قدیمی و جایگزینی فرمولهای جدید بود چون مغزم در حال سیم‌ کشی جدید بود و مقاومتهای درونی من ادامه داشت 

      فایلهای روانشناسی کمک بزرگی بهم کرد و از اون به بعد وقتی برمیگشتم و فایلی رو گوش میکردم در مدار و سطح جدیدی از آگاهی قرار داشتم ساعتها بهش فکر میکردم و اون رو با خودم تجزیه و تحلیل میکردم 

      از اواخر شهریور دوباره وارد دوره صد گام شدم و انگار اولین باربود که فایلها رو گوش میکردم کاملا متفاوت از قبل 

      یادمه اون موقع برای اینکه همه دوره ها رو رفته باشم وارد میشدم ولی الان خوداگاه و کاملا اختیاری و با میل خودم وارد شدم هیچ اجباری در کار نبود 

      اتفاقا هفته قبل در یه تعطیلی سه روزه به شهر زادگاهم رفتم حس میکردم ترسهام خیلی کمتر شده یادمه اون روز تو ماشین اخرین فایل دوره روانشناسی رو گوش کردم که منبع وسیعی از اطلاعات بود مگه غذا هایی که من اونجا میخوردم چه فرقی با خونه خودم داشت ؟ سعی کردم با ترسم منطقی روبرو بشم و به سفر رفتم تقریبا رفتارهام درست بود و جز در موارد ناچیز اشتباهی نکردم ولی باز هم میترسیدم و انتطار چاق شدن رو داشتم از برخوردم با مواد غدایی متوجه ترسهام میشدم یادمه در مسیر برگشت همسرم جایی توقف کرد و چای گرفت و یک تکه  از کیک خونگی ولی من با اینکه گرسنه بودم امتناع کردم ولی یه لحظه از خودم پرسیدم چرا نمیخوری چون میترسی؟

      اگه قراره غذا نقش انرژی دهنده داشته باشه چه فرقی میکنه چی باشه چرا هنوز دسته بندی میکنی و میترسی و اون لحظه یک تکه کیک برداشتم و بدون ترس با چای خوردم از همسرم پرسیدم میخوری گفت نه من رژیم رو بهم‌نمیزنم چون سه ساله بی وقفه باشگاه میره ولی هنوز از یه تکه شیرینی میترسه 

      اون موقع متوجه ترس خودم و اون شدم و دیدم من دارم درست رفتار میکنم

      هدفم از نوشتن این مطالب این بود که بگم بزرگترین ترس من لاغر نشدن بعد از حدود یک سال از بودن در سایت بود من سر این مساله با خودم تعارف داشتم همش میگفتم عالیه من دارم ادامه میدم انگیزه دارم ولی تو دلم اون ته ته دلم یه ترس بزرگ بود میپرسیدم اگه لاغر نشی جی اگه اموزشها جواب ندن چی انگار هر چی جلوتر میرم لایه های جدیدی از ترسها رو شناسایی میکنم و آنالیز میکنم

      اون روز وقتی برگشتم مشغول مرتب کردن وسایلم شدم سایت رو باز کروم و فایل مقصر کیست رو پلی کردم اصلا نفهمیدم چقدر زمان گدشت که من فایل رو گوش کردم در عالم هپروت بودم یه لحظه به خودم نگاه کردم گفتم چیکار کردی تو خیلی از رفتارهای اشتباهت رو درست کردی نقطه سیری رو پیدا کردی هیجانی غذا نمیخوری برای خوردنت دلیل داری از روی بیکاری یا تامین ویتامین یا عادت چیری نمیخوری پس مشکلت چیه

      باز هم یه تلنگر بهم خورد نمیخوام بگم بزرگترین چون میدونم باز هم از این تلنگر ها میخورم دفعات قبل یادمه مثل اون شخصیت معروف میگفتم یافتم یافتم ولی الان نه میفهمم دارم به جلو حرکت میکنم یاد حرف خانم حسنی می افتم میگفت هر چقدر جلوتر میرفتم باورهای جدیدی از من رو میشد حالا با صبر و آگاهی و پختگی بیشتری به مراحل نگاه میکنم با عمق بیشتر ،انگار دارم به بلوغ میرسم من با بزرگترین ترسم یعنی عجله روبرو شدم البته ممکنه روزهای بعد ترسهای دیگه ای هم رو بشه ولی فعلا اینو کشف کردم قبلا هم کشفش کرده بودم ولی الان ریشه ای تر و عمیقتر کاملا متفاوت از قبل 

      قبلا خیلی سرسری میگفتم عجله ندارم ولی الان اگاهانه تر و پخته تر عمل میکنم 

      یه نمونه اش برمیگرده به فایل های پیاده روی 

      من پارسال در دوران کرونا پیاده روی میکردم عادت داشتم مسافت سنج گوشی رو فعال کنم و هر روز بیشتر از قبل برم که لاغرتر بشم و نتیجه هم گرفته بودم 

      قبل از خرید می‌کنم به استاد پیام دادم که میترسم این دوره رو بخرم و کاهش وزن رو به اون مرتبط بدونم و ایشون گفتن نه اینطور نیست

      بعد از خریدن دوره دو هفته صبر کردم و روز ۱۵ مهر اولین بار رفتم شاید بگم یکی از لذت بخش ترین تجربیات عمرم بود اصلا متوجه گذر زمان نشدم چون قبلا عادت داشتم چشمم به گوشی و ساعت باشه و گام ها و کیلومترها رو بشمرم ولی اون روز اصلا تو این حال و هوا نبودم  

      ولی چیزی که میخوام بگم اینه که فرق این دوره با قبل در اینه که من یاد گرفتم و به خودم تاکید می‌کنم این پیاده روی برای لاغری نیست چون پارسال اگه یه روز بارونی یا سرد بود من عصبی میشدم و میگفتم اه امروز حتما چاقتر میشم ولی الان بدون هیچ ترسی چند روز بینش وقفه میندازم و اصلا برای لاغری پیاده روی نمیکنم دارم یاد میگیرم غذا چیزی جزمنبع انرژی نیست و ورزش وپیاده روی برای سلامتی و شادابی و کارکرد بهتر عضلات هست بدن من قابلیت لاغری و متناسب بودن و متناسب ماندن رو داره حالا هر اتفاقی میخواد بیفته

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم