0

احساس خوب و لاغری: راز ذهنی برای کاهش وزن بدون رژیم

احساس خوب و لاغری
اندازه متن

شب‌هایی که با فشار شکم از مهمونی برمی‌گشتم خونه، قبل از خواب یه دادگاه کامل توی ذهنم برگزار می‌شد. خودم قاضی بودم، خودم متهم: «بی‌اراده‌ای»، «هیچ‌وقت درست نمی‌شی»، «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم.» سال‌ها فکر می‌کردم این سرزنش‌ها کمکم می‌کنه لاغر بشم. ولی بعدها فهمیدم رابطه‌ی احساس خوب و لاغری دقیقاً برعکس چیزیه که فکر می‌کردم.

احتمالاً تو هم تا الان هر راهی برای لاغر شدن رو رفتی: رژیم سخت، ورزش‌های طاقت‌فرسا، شمردن کالری تک‌تک لقمه‌ها. ولی یه چیز همیشه این وسط نادیده گرفته شده: احساس تو نسبت به خودت، نسبت به بدنت و نسبت به آینه‌ای که هر روز جلوش می‌ایستی.

توی این مقاله تعریف می‌کنم چرا احساس بد نسبت به خود، پرخوری رو بیشتر می‌کنه و چطور احساس خوب در روند لاغری ذهن رو از منتقد به همراه تبدیل می‌کنه. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

احساس خوب و لاغری به جای شمردن کالری

💡 به جای معادله‌ی کالری، معادله‌ی احساس رو حل کن

سال‌ها به ما گفتن: «ببین چقدر کالری خوردی، چقدر سوزوندی.» و ما هم تبدیل شدیم به ماشین‌حساب؛ با هر لقمه نون یه حساب‌وکتاب و با هر حرکت یه جدول توی ذهنمون. ولی چیزی که هیچ‌کس بهمون نگفت این بود که لاغری فقط به حساب‌وکتاب نیست؛ به احساسی که نسبت به خودمون داریم هم بستگی داره.

من بارها خودم رو سرزنش کردم چون فکر می‌کردم زیاد خوردم. بعد با احساس گناه رفتم سراغ رژیم بعدی. به خودم گفتم بی‌اراده‌ام و هیچ‌وقت درست نمی‌شم. ولی نمی‌دونستم همین حرف‌ها من رو بیشتر توی احساس بد فرو می‌برن و احساس بد، دوباره من رو به سمت خوردن می‌فرسته.

یادمه بعد از هر پرخوری قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». ولی فردا یادم می‌رفت و یه صدا توی ذهنم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» هر بار که بعد از یه شام سنگین یا یه حرف فامیل توی مهمونی عذاب وجدان می‌گرفتم، آخرش بیشتر می‌خوردم. عذاب وجدان هیچ‌وقت من رو به کمتر خوردن نرسوند.

قانونی که توی تناسب فکری بارها درباره‌اش حرف زدم اینه: احساس خوب و لاغری با هم میان. وقتی ذهن احساس خوبی داره، بدن هم باهاش همراه می‌شه. یه برش کیک اون‌قدری که فکر می‌کنیم وزن اضافه نمی‌کنه، ولی یه لحظه تحقیر خودت می‌تونه کل مسیرت رو خراب کنه، چون همون تحقیر بعداً به پرخوری بعدی تبدیل می‌شه.

پس به جای حل معادله‌ی کالری، بیا معادله‌ی احساس رو حل کنیم. به خودت بگو: «من دارم یه روش جدید رو یاد می‌گیرم» و «من لایق مهربونی‌ام، حتی وقتی هنوز متناسب نشدم». این همون مهارتیه که توی دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز روش کار می‌کنیم: کنار گذاشتن خودسرزنشی و آموزش ذهن برای انتخاب‌های بهتر.

احساس بد نسبت به خود و پرخوری

😞 دشمن صمیمی: احساس بد نسبت به خود

خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم دشمن اصلی‌مون کیک شکلاتی یا هله‌هوله‌ی ساعت ده شبه. ولی بزرگ‌ترین مانع لاغر شدن، یه دشمن پنهانه: احساس بد نسبت به خود.

این احساس خیلی بی‌صدا میاد. وقتی جلوی آینه چشم‌هات دنبال ایراد می‌گردن. وقتی لباست رو می‌پوشی و به خودت می‌گی «اه، چقدر زشت شدم». وقتی به بدن یه نفر دیگه نگاه می‌کنی و ته دلت می‌گی «تو هیچ‌وقت مثل اون نمی‌شی».

درسته که من مردم و حرف دیگران روی ذهن من خیلی کمتر از خانم‌ها فشار میاره، ولی خوندن نوشته‌ها و جواب دادن به سؤال‌های هزاران خانمی که از برنامه‌هام استفاده کردن، باعث شده تا حدودی بفهمم این نگاه‌های جلوی آینه چقدر سنگینه. خودم هم توی مهمونی‌ها همیشه حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن.

این‌ها فقط فکر نیستن؛ احساس می‌سازن. و ذهن بیشتر با احساس تصمیم می‌گیره تا با منطق. وقتی احساست نسبت به خودت منفی باشه، ذهنت بهت می‌گه: «تو که خوب نیستی، چرا تلاش کنی؟» یا «حالا که حالت بده، یه چیزی بخور تا بهتر بشی.»

این‌طوری یه چرخه ساخته می‌شه: احساس بد، خوردن برای آروم شدن، احساس بدتر، رها کردن تلاش و اضافه‌وزن بیشتر. تا وقتی این احساس بد اصلاح نشه، بهترین رژیم دنیا هم کمکی نمی‌کنه، چون ذهن از همون اول منتظره شکست بخوری.

احساس بد از کجا میاد؟

خیلی از احساس‌های بدی که نسبت به بدنمون داریم، از جمله‌هایی میان که از بچگی شنیدیم. من از نوجوونی مسخره شدن و اسم‌هایی که همکلاسی‌ها روم می‌ذاشتن رو تجربه کردم. توی مهمونی‌ها هم همیشه یکی بود که درباره‌ی وزنم «نصیحت» کنه.

حتی توی خونه هم این پیام‌ها بود، با اینکه از سر دلسوزی بود. مادرم خیاط بود و همیشه بهم توصیه می‌کرد رنگ‌های تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم، در حالی که من عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم. وقتی بعد از یه رژیم لباس‌هام گشاد می‌شد و ازش می‌خواستم تنگشون کنه، می‌گفت: «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه.» هیچ‌کدوم از این حرف‌ها بد نبودن، ولی همه‌شون یه حس رو توی من تقویت می‌کردن: «تو مشکل داری و لاغریت موقتیه.»

این جمله‌ها از راه شنیدن وارد ذهن می‌شن و از راه تکرار تثبیت می‌شن. بعد از یه مدت دیگه لازم نیست کسی بگه؛ خودمون هر روز جلوی آینه تکرارشون می‌کنیم. برای همین اولین قدم برای ساختن احساس خوب، دیدن همین جمله‌هاست؛ جمله‌هایی که سال‌ها فکر می‌کردیم صدای خودمونه، ولی در واقع از بیرون اومدن.

نشونه‌هایی که با احساس بد داری جلو می‌ری

شاید فکر کنی تو این‌طوری نیستی. من هم سال‌ها فکر می‌کردم فقط دارم برای لاغر شدنم جدی تلاش می‌کنم. ولی وقتی به اون دوران نگاه می‌کنم، این نشونه‌ها رو توی رفتار خودم می‌بینم:

  • رژیم‌هام همیشه بعد از یه اتفاق ناراحت‌کننده شروع می‌شد؛ یه حرف ناخوشایند، یه لباس که تنم نرفت، یا یه مهمونی که نزدیک بود. هیچ‌وقت از علاقه‌ی خودم شروع نمی‌شد.
  • شروع رژیم رو همیشه می‌ذاشتم برای شنبه و حتی شروع باشگاه رو طوری تنظیم می‌کردم که به تعطیلات نخوره؛ انگار از قبل می‌دونستم تحملش سخته.
  • با یه وعده پرخوری کل برنامه رو کنار می‌ذاشتم؛ برای من یا همه‌چیز بود یا هیچ‌چیز.
  • وقتی چند کیلو کم می‌کردم، به جای خوشحالی یه ترس دائمی داشتم که نکنه دوباره برگرده.

همه‌ی این‌ها از یه جا میومدن: من از روی احساس بد و ترس تصمیم می‌گرفتم. و تصمیمی که از احساس بد بیاد، با گذشتن اون احساس هم تموم می‌شه.

وقتی با خودت مهربون می‌شی

وقتی به جای تحقیر، به خودت توجه می‌کنی و می‌گی «من لایق مراقبتم، حتی قبل از اینکه لاغر بشم»، ذهنت به جای مقاومت همکاری می‌کنه. احساس خوب پایه‌ی تصمیم‌های درسته و مهربونی با خود، قفل پرخوری و ناامیدی رو باز می‌کنه.

من امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، دیگه به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم. هنوز توی این مسیر بارها لغزش دارم، ولی هر لغزش برام دلیلیه برای اینکه بهتر تمرین کنم، نه اینکه کل مسیر رو رها کنم. همین تغییر کوچیک، از هر رژیمی برای من مؤثرتر بود.

احساس خوب و لاغری

🌿 لاغری در سایه‌ی احساس خوب

در لاغری با ذهن، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌ها با رژیم اینه که احساس خوب به نیروی اصلی حرکت تبدیل می‌شه. اینجا قرار نیست با تنبیه و سرزنش جلو بری؛ قراره با احساس خوب، مسیر تغییر رو شروع کنی.

رژیم‌های محدودکننده و ورزش‌های اجباری معمولاً با قضاوت و نگرانی همراهن. ولی احساس خوب در روند لاغری یعنی بدون فشار و ترس، و با علاقه به خودت پیش بری. جلوی آینه به جای اینکه بپرسی «چرا هنوز لاغر نشدم؟»، به خودت بگی: «دارم یاد می‌گیرم با احساس خوب مسیرم رو ادامه بدم.»

یعنی ذهنت از یه منتقد سخت‌گیر به یه همراه تبدیل بشه؛ حتی قبل از اینکه عدد روی ترازو تغییر کنه. شرکت‌کننده‌های دوره‌ی ورود به سرزمین لاغرها هم توی دیدگاه‌ها و تمرین‌هاشون بارها نوشتن که وقتی جنگیدن با غذا و بدنشون رو کنار گذاشتن، ادامه دادن براشون راحت‌تر شد.

یه بچه رو تصور کن که مدام دعواش می‌کنی و می‌گی «تو همیشه خرابکاری می‌کنی». معلومه که بیشتر به هم می‌ریزه. ولی اگه همون بچه رو بغل کنی و بهش بگی «اشکال نداره، کمکت می‌کنم»، آروم می‌شه و دوباره امتحان می‌کنه. ذهن ما هم همین‌طوره. اگه به بدنت بگی «با این شکم کی دوستت داره؟»، ذهن حالت دفاعی می‌گیره. ولی اگه بگی «می‌دونم تا اینجا اومدیم، ولی با هم تغییر می‌کنیم»، ذهن آماده‌ی همکاری می‌شه.

من سال‌ها از «باید» استفاده می‌کردم: «باید لاغر بشم». برای من این کلمه یعنی جنگیدن و سختی. وقتی جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم»، حس کردم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد. همین تغییر کلمه، احساس من رو نسبت به کل مسیر عوض کرد.

احساس خوب یعنی چی و یعنی چی نیست؟

بعضی‌ها وقتی این حرف‌ها رو می‌شنون فکر می‌کنن احساس خوب یعنی بی‌خیال شدن و هر چی دلت خواست خوردن. نه، منظورم این نیست. احساس خوب یعنی مسئولیت انتخاب‌هات رو بپذیری، ولی خودت رو به خاطرشون تنبیه نکنی.

مثلاً وقتی بعد از یه شام زیاده‌روی کردی، به جای اینکه بگی «باز خراب کردم، من درست بشو نیستم»، بگی «امشب زیاد خوردم، انتخاب خودم بود. دفعه‌ی بعد سعی می‌کنم زودتر متوجه سیر شدنم بشم». جمله‌ی اول ذهن رو به حالت دفاعی می‌بره و احتمال پرخوری بعدی رو بیشتر می‌کنه. جمله‌ی دوم ذهن رو آروم نگه می‌داره و بهش یه کار مشخص برای دفعه‌ی بعد می‌ده.

اوایل مسیر، ذهن من بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی». به جای دعوا کردن باهاش، جوابش رو این‌طوری می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» این جواب نه انکار بود، نه سرزنش؛ فقط یه احساس خوب و واقعی بود که اجازه می‌داد ادامه بدم.

استرس و احساس بد در روند لاغری

🌀 احساس بد، استرس و حالت دفاعی ذهن

وقتی احساس بد داری، ذهن وارد حالت دفاعی می‌شه. برای ذهن فرقی نداره استرس از یه خطر واقعی اومده یا از نگاه خودت جلوی آینه؛ استرس برای ذهن یعنی خطر، و ذهن در خطر دنبال سریع‌ترین راه آروم شدن می‌گرده. برای خیلی از ما این سریع‌ترین راه، خوردنه.

حالا فکر کن هر روز با احساس بد و استرس بری سراغ رژیم و باشگاه، با این فکر که «اگه امروز هم خراب کنم، بازم شکست خوردم». ذهن تمام روز در حالت آماده‌باشه و منتظر لحظه‌ایه که با یه خوراکی خودش رو آروم کنه. بعد تعجب می‌کنیم چرا هر بار یه جایی کم میاریم.

من این رو توی دوران کار دولتی‌ام خیلی واضح تجربه کردم. فشار کار و درگیری‌ها زیاد بود و توی همون سال‌ها وزنم سریع‌تر از همیشه بالا رفت. هر روز که از سر کار برمی‌گشتم، اولین کاری که می‌کردم سر زدن به آشپزخونه بود.

ولی وقتی احساس خوبی داری، ذهن دیگه دلیلی برای دفاع کردن نمی‌بینه. وقتی ذهن آرومه، دیگه لازم نیست برای آروم شدن به خوردن پناه ببره و تصمیم‌هات هم راحت‌تر می‌شن.

احساس خوب در روند لاغری

🏝️ وقتی حالت خوبه، مسیر لاغری هموارتر می‌شه

وقتی واقعاً حالت خوبه، وقتی با آرامش غذا می‌خوری نه با عذاب وجدان، وقتی حرکت می‌کنی چون دلت می‌خواد نه از روی اجبار، ذهن هم با تو همراه می‌شه. دیگه هر لقمه یه امتحان نیست و هر وعده یه دادگاه.

حالا برعکسش رو تصور کن: وقتی با احساس گناه غذا می‌خوری یا با نگاه تنبیهی جلوی آینه می‌ایستی، ذهن احساس خطر می‌کنه. نتیجه‌اش میل بیشتر به خوردن و رها کردن مسیره.

برای همین می‌گم احساس خوب در روند لاغری مسیر رو هموار می‌کنه. حتی اگه هنوز به وزن دلخواهت نرسیدی، ولی داری با خودت مهربون‌تر رفتار می‌کنی، همین حالا هم در مسیر لاغری هستی.

رژیم شاید بتونه عدد روی ترازو رو کم کنه، ولی چیزی که آدم رو متناسب نگه می‌داره، نگاه و احساسش نسبت به خودشه. من با رژیم بارها چند کیلو کم کردم، ولی هیچ‌وقت نتونستم لاغر بمونم. با تغییر نگاهم حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.

شاید عجیب باشه، ولی بیا لاغری رو تنها هدف ندونیم و احساس خوب رو هم هدف قرار بدیم. وقتی با خودت احساس خوبی داری، غذا رو به اندازه می‌خوری، نه برای خالی کردن یه ناراحتی. حرکت می‌کنی چون از بدنت خوشت میاد، نه برای تنبیه کردنش. و یه روز به خودت میای و می‌بینی که بدون زجر کشیدن، داری متناسب می‌شی.

مقایسه با آدم‌های متناسب

توی مهمونی‌ها بارها دیدم دوست‌های متناسبم همون غذاهایی رو که من «چاق‌کننده» می‌دونستم، بدون هیچ نگرانی می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن دست می‌کشیدن. من همون غذاها رو با عذاب وجدان، سریع و زیاد می‌خوردم و بعدش هم کلی به خودم بد و بیراه می‌گفتم.

فرق ما توی غذا نبود؛ توی احساسی بود که موقع خوردن داشتیم. اون‌ها با آرامش می‌خوردن و برای همین متوجه سیر شدنشون می‌شدن. من با نگرانی می‌خوردم و اصلاً مرز سیر شدن رو نمی‌فهمیدم. برای آدم متناسب، غذا خوردن یه کار معمولیه؛ برای من یه امتحان بود که همیشه ازش رد می‌شدم.

✍️ تمرین: دادگاه شبانه رو تعطیل کن

این تمرین رو یه هفته انجام بده. همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه.

  1. هر شب قبل از خواب، جمله‌هایی که اون روز درباره‌ی غذا خوردن یا بدنت به خودت گفتی رو بنویس؛ مثلاً «باز زیاد خوردم، بی‌اراده‌ام».
  2. دور هر جمله‌ای که سرزنش یا تحقیر توشه یه خط پررنگ بکش.
  3. جلوی هر کدوم، یه جمله‌ی واقعی و مهربون بنویس؛ مثلاً «امروز زیاد خوردم، انتخاب خودم بود و فردا بهتر عمل می‌کنم».
  4. بنویس امروز یه لحظه که با احساس خوب غذا خوردی یا کاری برای خودت کردی کی بوده.
  5. آخر هفته برگه‌ها رو کنار هم بذار و ببین تعداد جمله‌های خط‌خورده کمتر شده یا نه.

همین که الگوی سرزنش‌های تکراری ذهنت رو کشف کنی، یه قدم بزرگ برداشتی.

📝 برام بنویس

تو هم مثل من بعد از پرخوری خودت رو سرزنش می‌کردی؟ آخرین باری که با احساس خوب غذا خوردی کی بود و چه فرقی با وقتی داشت که با عذاب وجدان می‌خوردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه از دوره‌ی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز استفاده کردی، تجربه‌ات رو درباره‌ی رابطه‌ی احساس خوب و لاغری هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

احساس خوب و لاغری چه ربطی به هم دارن؟

احساس بد نسبت به خود ذهن رو به حالت دفاعی می‌بره و ذهن برای آروم شدن سراغ خوردن می‌ره. وقتی با خودت مهربون‌تری، ذهن همکاری می‌کنه و تصمیم‌ها راحت‌تر می‌شن.

چرا بعد از سرزنش خودم بیشتر می‌خورم؟

چون سرزنش احساس بد می‌سازه و ذهن برای فرار از این احساس، دنبال سریع‌ترین راه آرامشه که برای خیلی از ما خوردنه. این‌طوری یه چرخه‌ی تکراری ساخته می‌شه.

احساس خوب در روند لاغری یعنی بی‌خیال بودن؟

نه. یعنی به جای تنبیه و قضاوت، مسئولیت انتخاب‌هات رو بپذیری و با مهربونی برای بهتر کردنشون تمرین کنی.

از کجا شروع کنم؟

از دیدن جمله‌هایی که هر روز به خودت می‌گی. بنویسشون و برای هر جمله‌ی سرزنش‌آمیز یه جمله‌ی واقعی و مهربون جایگزین کن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.56 از 27 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7436
11 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار اکبر ملکوتی
      ۱۴۰۴/۰۴/۱۹ ۱۳:۴۶
      مدت عضویت: 1169 روز
      امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 689 کلمه

      : «سلام خدمت استاد وهمراهان گرامی 

      فایل نوشتاری فوق العاده جذاب وکاربردی را دو مرتبه مطالعه کردم وبخش بسیار کوتاهی از  جملات کاربردی و بسیار تاثیرگذار وپایه یی آن را در دیدگاهم قرار دادم 

      ((((((ممکنه عجیب باشه، ولی بیا لاغری رو هدف نهایی ندونیم. بیا احساس خوب رو هدف قرار بدیم))))))

      .

      ((((((احساس خوب و لاغری مثل دوقلوهای به‌هم چسبیده‌ان.))))))

      • (((((تربیت ذهن برای لذت بردن از مراقبت از بدن)))))

      (((((من لایق مراقبتم حتی قبل از اینکه لاغر شم)))))))»

      به به چه جملاتی کیف کردم هرکدامشان یک دنیا و یک کتاب است در مورد تناسب ذهنی 

      البته فکر کنم اطلاع رسانی درگروه دورهمی درمورد این فایل جدید وبسیار مهم وجود نداشته یا من ندیدم اما در تابلوی اصلی سایت قرار داده شده 

      بهر حال عالی بود ودرجه یک وتاثیر گذار علمی ومستند بخشی هم تجارب وآموزه های خود استاد 

      تاکید آن بر روی صلح باخود وجسممان احساس خوب نسبت به بدنمان وآرامش و احساس لیاقت متناسب بودن همه وهمه ازطریق ذهن با آرامش وتربیت ذهنی نه محدودیت وفشار واحساس بدوفشارهای فیزیکی 

      واینکه هدف دستیابی به احساس خوب پایدار وهمیشگی است سپس درپرتو این حال خوب همه چیز امکانپذیر است 

      خب تاکید استاد واین مقاله بر روی صلح با بدن واندام است واینکه تناسب همیشگی ابتدا فقط وفقط درگرو آشتی با بدن میباشد که تو ذهنت به نوعی تربیت بشود که خودرالایق تناسب بدانی وبرای جسمت وروحت ارزش قائل بشوی سپس ناخواسته بسمت میروی که درست و اصولی رفتارهای غذایی را پیشه کنی وسپس متناسب شوی بی هیچ محدویت وفشاری بسیار آرام ودرکمال آرامش 

      ومن اضافه کنم که علاوه بر احساس خوب نسبت به جسم وتن وروحت    میبایست در مورد هر کار ذهنی احساس خوب اولویت قرار بگیرد   تله ایی که من هرگز باور نمیکردم گرفتار شدم اما بجهت چالشهای سخت ودشوارم که اخیرا  البته از خارج دوره تناسب با آن روبه روشدم بوضوح نجواهایی پس از ۴ سال در دوره بودن بسراغم میامد که ول کن بابا تناسب کیلو چنده  لاغربشم که چی ومیدیدم که خیلی راحت لیز خورده ام 

      وحتی نزدیک به یک ماه رفتارهای عجیب وغریب غذایی(پرخوری های بی مورد ) گذشته ام   البته نه بشدت قبل ولی ‌ازمن سرمیزد که اصلا مدتها بود رفته بود 

      و خیلی آشکار میفهمیدم که بابت احساس بدو بهم ریختگی ذهن و حال وهوای بدم بود 

      اما بلطف خدا خودم را جمع کردم و خودم را یافتم ودوباره در مسیر قرار دادم  وآنهم بلطف خدای مهربان وسایت تناسب  ووجود استاد ودوستان نازنین دورهمی لاغری 

      خدایا شکرت 

      واما پاسخ به سوالات وتمرینانی که استاد در پایان این مقاله قرار داده اند 

      • آخرین باری که با احساس خوب غذا خوردی، کی بود؟ اون لحظه، روند لاغری‌ت چقدر ساده‌تر شد؟
      • از چندروز پیش همه وعده ها را بلطف خدا با احساس خوب نسبت به بدن وجسمم خیلی با آرامش غذا خوردم 
      • وبوضوح درک کردم که دارم عالی رفتار میکنم وخود را تحسین کردم 
      • وقتی با استرس غذا می‌خوری، چه فرقی با زمانی داره که با احساس خوب در روند لاغری پیش میری؟

      بسیاربسیار تفاوت دارد البته من همیشه گفته ام که با  استرس زیاد نمیتوانم غذا بخورم امااین بار این را تجربه کردم که  با احساس بد طولانی قید تناسب و آگاهیهایم را عامدانه واز روی لجبازی باخودم زدم ورفتارهایی ازم سر زد که فهمیدم دور بودن از فضای تناسب وحال بد شوخی ندارد وتو باهمه ادعاها و تجارب وآگاهیهایت براحتی لیز میخوری و میری سمت ورژن قبلت 

      • امروز چه کاری می‌تونی انجام بدی که فقط با ایجاد احساس خوب بهت کمک کنه یه قدم به لاغری نزدیک‌تر بشی؟
      • نگاهم را ازبدنم بردارم به رفتارهای اشتباه گذشته ام گیر ندهم انها را رها کنم خودم را بازیابی کنم وبا توکل بخدا دوباره ادامه بدهم 
      • وبر اساس آموزه های این فایل برای خودم جسمم تنم روحم ارزش قائل بشوم تا براحتی وباخیال راحت متناسب بشوم 
      • و خیلی آشکارا دیدم که شاید باور نکنید فقط با ۳ روز کار کردن روی خودم وجسمم بدنم حالم وجسمم ورفتارم ریکاوری شد ودر اختیار من وذهنم قرار گرفت 
      • سپاس از استاد وهمه دوستان عزیز 
      • ودر آخر یک توصیه دوستانه وبرادرانه بخودم وهمه  بچه های گروه وسایت 
      •  شرایط الان واوضاع و احوال عجیب وغریب کنونی رو رها کنید ماباید درعمل ثابت کنیم که در هر شرایطی بر خود وذهنمان مسلط هستیم 

      پس بیشتر مشارکت کنید واتفاقا الان بیشتر درسایت و گروه باشید  شوق واشتیاق خودتان را از سر بگیریید 

      تاخداهست هیچ جایی برای هیچ نگرانی وجود ندارد 

      یاحق موفق وتندرست باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید