شبهایی که با فشار شکم از مهمونی برمیگشتم خونه، قبل از خواب یه دادگاه کامل توی ذهنم برگزار میشد. خودم قاضی بودم، خودم متهم: «بیارادهای»، «هیچوقت درست نمیشی»، «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم.» سالها فکر میکردم این سرزنشها کمکم میکنه لاغر بشم. ولی بعدها فهمیدم رابطهی احساس خوب و لاغری دقیقاً برعکس چیزیه که فکر میکردم.
احتمالاً تو هم تا الان هر راهی برای لاغر شدن رو رفتی: رژیم سخت، ورزشهای طاقتفرسا، شمردن کالری تکتک لقمهها. ولی یه چیز همیشه این وسط نادیده گرفته شده: احساس تو نسبت به خودت، نسبت به بدنت و نسبت به آینهای که هر روز جلوش میایستی.
توی این مقاله تعریف میکنم چرا احساس بد نسبت به خود، پرخوری رو بیشتر میکنه و چطور احساس خوب در روند لاغری ذهن رو از منتقد به همراه تبدیل میکنه. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

💡 به جای معادلهی کالری، معادلهی احساس رو حل کن
سالها به ما گفتن: «ببین چقدر کالری خوردی، چقدر سوزوندی.» و ما هم تبدیل شدیم به ماشینحساب؛ با هر لقمه نون یه حسابوکتاب و با هر حرکت یه جدول توی ذهنمون. ولی چیزی که هیچکس بهمون نگفت این بود که لاغری فقط به حسابوکتاب نیست؛ به احساسی که نسبت به خودمون داریم هم بستگی داره.
من بارها خودم رو سرزنش کردم چون فکر میکردم زیاد خوردم. بعد با احساس گناه رفتم سراغ رژیم بعدی. به خودم گفتم بیارادهام و هیچوقت درست نمیشم. ولی نمیدونستم همین حرفها من رو بیشتر توی احساس بد فرو میبرن و احساس بد، دوباره من رو به سمت خوردن میفرسته.
یادمه بعد از هر پرخوری قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». ولی فردا یادم میرفت و یه صدا توی ذهنم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» هر بار که بعد از یه شام سنگین یا یه حرف فامیل توی مهمونی عذاب وجدان میگرفتم، آخرش بیشتر میخوردم. عذاب وجدان هیچوقت من رو به کمتر خوردن نرسوند.
قانونی که توی تناسب فکری بارها دربارهاش حرف زدم اینه: احساس خوب و لاغری با هم میان. وقتی ذهن احساس خوبی داره، بدن هم باهاش همراه میشه. یه برش کیک اونقدری که فکر میکنیم وزن اضافه نمیکنه، ولی یه لحظه تحقیر خودت میتونه کل مسیرت رو خراب کنه، چون همون تحقیر بعداً به پرخوری بعدی تبدیل میشه.
پس به جای حل معادلهی کالری، بیا معادلهی احساس رو حل کنیم. به خودت بگو: «من دارم یه روش جدید رو یاد میگیرم» و «من لایق مهربونیام، حتی وقتی هنوز متناسب نشدم». این همون مهارتیه که توی دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز روش کار میکنیم: کنار گذاشتن خودسرزنشی و آموزش ذهن برای انتخابهای بهتر.

😞 دشمن صمیمی: احساس بد نسبت به خود
خیلی وقتها فکر میکنیم دشمن اصلیمون کیک شکلاتی یا هلههولهی ساعت ده شبه. ولی بزرگترین مانع لاغر شدن، یه دشمن پنهانه: احساس بد نسبت به خود.
این احساس خیلی بیصدا میاد. وقتی جلوی آینه چشمهات دنبال ایراد میگردن. وقتی لباست رو میپوشی و به خودت میگی «اه، چقدر زشت شدم». وقتی به بدن یه نفر دیگه نگاه میکنی و ته دلت میگی «تو هیچوقت مثل اون نمیشی».
درسته که من مردم و حرف دیگران روی ذهن من خیلی کمتر از خانمها فشار میاره، ولی خوندن نوشتهها و جواب دادن به سؤالهای هزاران خانمی که از برنامههام استفاده کردن، باعث شده تا حدودی بفهمم این نگاههای جلوی آینه چقدر سنگینه. خودم هم توی مهمونیها همیشه حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن.
اینها فقط فکر نیستن؛ احساس میسازن. و ذهن بیشتر با احساس تصمیم میگیره تا با منطق. وقتی احساست نسبت به خودت منفی باشه، ذهنت بهت میگه: «تو که خوب نیستی، چرا تلاش کنی؟» یا «حالا که حالت بده، یه چیزی بخور تا بهتر بشی.»
اینطوری یه چرخه ساخته میشه: احساس بد، خوردن برای آروم شدن، احساس بدتر، رها کردن تلاش و اضافهوزن بیشتر. تا وقتی این احساس بد اصلاح نشه، بهترین رژیم دنیا هم کمکی نمیکنه، چون ذهن از همون اول منتظره شکست بخوری.
احساس بد از کجا میاد؟
خیلی از احساسهای بدی که نسبت به بدنمون داریم، از جملههایی میان که از بچگی شنیدیم. من از نوجوونی مسخره شدن و اسمهایی که همکلاسیها روم میذاشتن رو تجربه کردم. توی مهمونیها هم همیشه یکی بود که دربارهی وزنم «نصیحت» کنه.
حتی توی خونه هم این پیامها بود، با اینکه از سر دلسوزی بود. مادرم خیاط بود و همیشه بهم توصیه میکرد رنگهای تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم، در حالی که من عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم. وقتی بعد از یه رژیم لباسهام گشاد میشد و ازش میخواستم تنگشون کنه، میگفت: «صبر کن ببینیم میمونی یا نه.» هیچکدوم از این حرفها بد نبودن، ولی همهشون یه حس رو توی من تقویت میکردن: «تو مشکل داری و لاغریت موقتیه.»
این جملهها از راه شنیدن وارد ذهن میشن و از راه تکرار تثبیت میشن. بعد از یه مدت دیگه لازم نیست کسی بگه؛ خودمون هر روز جلوی آینه تکرارشون میکنیم. برای همین اولین قدم برای ساختن احساس خوب، دیدن همین جملههاست؛ جملههایی که سالها فکر میکردیم صدای خودمونه، ولی در واقع از بیرون اومدن.
نشونههایی که با احساس بد داری جلو میری
شاید فکر کنی تو اینطوری نیستی. من هم سالها فکر میکردم فقط دارم برای لاغر شدنم جدی تلاش میکنم. ولی وقتی به اون دوران نگاه میکنم، این نشونهها رو توی رفتار خودم میبینم:
- رژیمهام همیشه بعد از یه اتفاق ناراحتکننده شروع میشد؛ یه حرف ناخوشایند، یه لباس که تنم نرفت، یا یه مهمونی که نزدیک بود. هیچوقت از علاقهی خودم شروع نمیشد.
- شروع رژیم رو همیشه میذاشتم برای شنبه و حتی شروع باشگاه رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره؛ انگار از قبل میدونستم تحملش سخته.
- با یه وعده پرخوری کل برنامه رو کنار میذاشتم؛ برای من یا همهچیز بود یا هیچچیز.
- وقتی چند کیلو کم میکردم، به جای خوشحالی یه ترس دائمی داشتم که نکنه دوباره برگرده.
همهی اینها از یه جا میومدن: من از روی احساس بد و ترس تصمیم میگرفتم. و تصمیمی که از احساس بد بیاد، با گذشتن اون احساس هم تموم میشه.
وقتی با خودت مهربون میشی
وقتی به جای تحقیر، به خودت توجه میکنی و میگی «من لایق مراقبتم، حتی قبل از اینکه لاغر بشم»، ذهنت به جای مقاومت همکاری میکنه. احساس خوب پایهی تصمیمهای درسته و مهربونی با خود، قفل پرخوری و ناامیدی رو باز میکنه.
من امروز وقتی زیادهروی میکنم، دیگه به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. هنوز توی این مسیر بارها لغزش دارم، ولی هر لغزش برام دلیلیه برای اینکه بهتر تمرین کنم، نه اینکه کل مسیر رو رها کنم. همین تغییر کوچیک، از هر رژیمی برای من مؤثرتر بود.

🌿 لاغری در سایهی احساس خوب
در لاغری با ذهن، یکی از مهمترین تفاوتها با رژیم اینه که احساس خوب به نیروی اصلی حرکت تبدیل میشه. اینجا قرار نیست با تنبیه و سرزنش جلو بری؛ قراره با احساس خوب، مسیر تغییر رو شروع کنی.
رژیمهای محدودکننده و ورزشهای اجباری معمولاً با قضاوت و نگرانی همراهن. ولی احساس خوب در روند لاغری یعنی بدون فشار و ترس، و با علاقه به خودت پیش بری. جلوی آینه به جای اینکه بپرسی «چرا هنوز لاغر نشدم؟»، به خودت بگی: «دارم یاد میگیرم با احساس خوب مسیرم رو ادامه بدم.»
یعنی ذهنت از یه منتقد سختگیر به یه همراه تبدیل بشه؛ حتی قبل از اینکه عدد روی ترازو تغییر کنه. شرکتکنندههای دورهی ورود به سرزمین لاغرها هم توی دیدگاهها و تمرینهاشون بارها نوشتن که وقتی جنگیدن با غذا و بدنشون رو کنار گذاشتن، ادامه دادن براشون راحتتر شد.
یه بچه رو تصور کن که مدام دعواش میکنی و میگی «تو همیشه خرابکاری میکنی». معلومه که بیشتر به هم میریزه. ولی اگه همون بچه رو بغل کنی و بهش بگی «اشکال نداره، کمکت میکنم»، آروم میشه و دوباره امتحان میکنه. ذهن ما هم همینطوره. اگه به بدنت بگی «با این شکم کی دوستت داره؟»، ذهن حالت دفاعی میگیره. ولی اگه بگی «میدونم تا اینجا اومدیم، ولی با هم تغییر میکنیم»، ذهن آمادهی همکاری میشه.
من سالها از «باید» استفاده میکردم: «باید لاغر بشم». برای من این کلمه یعنی جنگیدن و سختی. وقتی جاش رو دادم به «دوست دارم لاغری رو تجربه کنم»، حس کردم یه بار سنگین از روی دوشم برداشته شد. همین تغییر کلمه، احساس من رو نسبت به کل مسیر عوض کرد.
احساس خوب یعنی چی و یعنی چی نیست؟
بعضیها وقتی این حرفها رو میشنون فکر میکنن احساس خوب یعنی بیخیال شدن و هر چی دلت خواست خوردن. نه، منظورم این نیست. احساس خوب یعنی مسئولیت انتخابهات رو بپذیری، ولی خودت رو به خاطرشون تنبیه نکنی.
مثلاً وقتی بعد از یه شام زیادهروی کردی، به جای اینکه بگی «باز خراب کردم، من درست بشو نیستم»، بگی «امشب زیاد خوردم، انتخاب خودم بود. دفعهی بعد سعی میکنم زودتر متوجه سیر شدنم بشم». جملهی اول ذهن رو به حالت دفاعی میبره و احتمال پرخوری بعدی رو بیشتر میکنه. جملهی دوم ذهن رو آروم نگه میداره و بهش یه کار مشخص برای دفعهی بعد میده.
اوایل مسیر، ذهن من بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». به جای دعوا کردن باهاش، جوابش رو اینطوری میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جواب نه انکار بود، نه سرزنش؛ فقط یه احساس خوب و واقعی بود که اجازه میداد ادامه بدم.

🌀 احساس بد، استرس و حالت دفاعی ذهن
وقتی احساس بد داری، ذهن وارد حالت دفاعی میشه. برای ذهن فرقی نداره استرس از یه خطر واقعی اومده یا از نگاه خودت جلوی آینه؛ استرس برای ذهن یعنی خطر، و ذهن در خطر دنبال سریعترین راه آروم شدن میگرده. برای خیلی از ما این سریعترین راه، خوردنه.
حالا فکر کن هر روز با احساس بد و استرس بری سراغ رژیم و باشگاه، با این فکر که «اگه امروز هم خراب کنم، بازم شکست خوردم». ذهن تمام روز در حالت آمادهباشه و منتظر لحظهایه که با یه خوراکی خودش رو آروم کنه. بعد تعجب میکنیم چرا هر بار یه جایی کم میاریم.
من این رو توی دوران کار دولتیام خیلی واضح تجربه کردم. فشار کار و درگیریها زیاد بود و توی همون سالها وزنم سریعتر از همیشه بالا رفت. هر روز که از سر کار برمیگشتم، اولین کاری که میکردم سر زدن به آشپزخونه بود.
ولی وقتی احساس خوبی داری، ذهن دیگه دلیلی برای دفاع کردن نمیبینه. وقتی ذهن آرومه، دیگه لازم نیست برای آروم شدن به خوردن پناه ببره و تصمیمهات هم راحتتر میشن.

🏝️ وقتی حالت خوبه، مسیر لاغری هموارتر میشه
وقتی واقعاً حالت خوبه، وقتی با آرامش غذا میخوری نه با عذاب وجدان، وقتی حرکت میکنی چون دلت میخواد نه از روی اجبار، ذهن هم با تو همراه میشه. دیگه هر لقمه یه امتحان نیست و هر وعده یه دادگاه.
حالا برعکسش رو تصور کن: وقتی با احساس گناه غذا میخوری یا با نگاه تنبیهی جلوی آینه میایستی، ذهن احساس خطر میکنه. نتیجهاش میل بیشتر به خوردن و رها کردن مسیره.
برای همین میگم احساس خوب در روند لاغری مسیر رو هموار میکنه. حتی اگه هنوز به وزن دلخواهت نرسیدی، ولی داری با خودت مهربونتر رفتار میکنی، همین حالا هم در مسیر لاغری هستی.
رژیم شاید بتونه عدد روی ترازو رو کم کنه، ولی چیزی که آدم رو متناسب نگه میداره، نگاه و احساسش نسبت به خودشه. من با رژیم بارها چند کیلو کم کردم، ولی هیچوقت نتونستم لاغر بمونم. با تغییر نگاهم حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.
شاید عجیب باشه، ولی بیا لاغری رو تنها هدف ندونیم و احساس خوب رو هم هدف قرار بدیم. وقتی با خودت احساس خوبی داری، غذا رو به اندازه میخوری، نه برای خالی کردن یه ناراحتی. حرکت میکنی چون از بدنت خوشت میاد، نه برای تنبیه کردنش. و یه روز به خودت میای و میبینی که بدون زجر کشیدن، داری متناسب میشی.
مقایسه با آدمهای متناسب
توی مهمونیها بارها دیدم دوستهای متناسبم همون غذاهایی رو که من «چاقکننده» میدونستم، بدون هیچ نگرانی میخوردن و وقتی سیر میشدن دست میکشیدن. من همون غذاها رو با عذاب وجدان، سریع و زیاد میخوردم و بعدش هم کلی به خودم بد و بیراه میگفتم.
فرق ما توی غذا نبود؛ توی احساسی بود که موقع خوردن داشتیم. اونها با آرامش میخوردن و برای همین متوجه سیر شدنشون میشدن. من با نگرانی میخوردم و اصلاً مرز سیر شدن رو نمیفهمیدم. برای آدم متناسب، غذا خوردن یه کار معمولیه؛ برای من یه امتحان بود که همیشه ازش رد میشدم.
✍️ تمرین: دادگاه شبانه رو تعطیل کن
این تمرین رو یه هفته انجام بده. همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه.
- هر شب قبل از خواب، جملههایی که اون روز دربارهی غذا خوردن یا بدنت به خودت گفتی رو بنویس؛ مثلاً «باز زیاد خوردم، بیارادهام».
- دور هر جملهای که سرزنش یا تحقیر توشه یه خط پررنگ بکش.
- جلوی هر کدوم، یه جملهی واقعی و مهربون بنویس؛ مثلاً «امروز زیاد خوردم، انتخاب خودم بود و فردا بهتر عمل میکنم».
- بنویس امروز یه لحظه که با احساس خوب غذا خوردی یا کاری برای خودت کردی کی بوده.
- آخر هفته برگهها رو کنار هم بذار و ببین تعداد جملههای خطخورده کمتر شده یا نه.
همین که الگوی سرزنشهای تکراری ذهنت رو کشف کنی، یه قدم بزرگ برداشتی.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من بعد از پرخوری خودت رو سرزنش میکردی؟ آخرین باری که با احساس خوب غذا خوردی کی بود و چه فرقی با وقتی داشت که با عذاب وجدان میخوردی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه از دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز استفاده کردی، تجربهات رو دربارهی رابطهی احساس خوب و لاغری هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
احساس خوب و لاغری چه ربطی به هم دارن؟
احساس بد نسبت به خود ذهن رو به حالت دفاعی میبره و ذهن برای آروم شدن سراغ خوردن میره. وقتی با خودت مهربونتری، ذهن همکاری میکنه و تصمیمها راحتتر میشن.
چرا بعد از سرزنش خودم بیشتر میخورم؟
چون سرزنش احساس بد میسازه و ذهن برای فرار از این احساس، دنبال سریعترین راه آرامشه که برای خیلی از ما خوردنه. اینطوری یه چرخهی تکراری ساخته میشه.
احساس خوب در روند لاغری یعنی بیخیال بودن؟
نه. یعنی به جای تنبیه و قضاوت، مسئولیت انتخابهات رو بپذیری و با مهربونی برای بهتر کردنشون تمرین کنی.
از کجا شروع کنم؟
از دیدن جملههایی که هر روز به خودت میگی. بنویسشون و برای هر جملهی سرزنشآمیز یه جملهی واقعی و مهربون جایگزین کن.
امتیاز 4.56 از 27 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام ،وقتی روش ذهنی رویادگرفتیم چقدرحس وحال ماخوب شده ارامشی که توروش ذهنی هست توهیچ روشی نیست وقتی ذهن بی تربیت ماروش درست تربیت رویادمیگیره کمتربه اون نجواها توجه میکنه سوال اول من مدتیه غذابالذت بدون ترس میخورم وارام میخورم امشب شامم روچقدربالذت خوردم بعدخوردن اصلا احساس گناه نداشتم تمام رفتارهایی مانندترس ازخوردن ورژیم برادوران رژیم هست هنوز اثارش روافرادهست وچقدرزمان میبره تااین نگرش کمرنگ بشه تواون دوران بایدطبق برنامه بایدمیخوردیم همیشه ترس داشتیم کمتربخوریم یه وقت دوتالقمه اضاف نخوریم ماروچاق کنه اماالان همون دوتالقمه اضاف هیچ ضرری نداره سوال دوم همیشه هرکاری بااسترس بازدهی خوبی نداشته وقتی من باترس میام غذا میخورم هیچ لذتی ازخوردن نمیبرم وبیشترباعث ترشح هورمون کورتیزول وجمع شدن چربی دورشکم میشه اماهرلقمه بالذت وارامش خورده بشه هم فرمان سیری روزودمتوجه میشیم هم ارامش درونی داریم من زمان چاقی تودانشگاه تندتندعذامیخوردم واصلا متوجه فرمان سیری نمیشدم یکی ازدوستام گفت خیلی تندمیخوری بخاطرهمینه چاق میشی حتی یکی ازبستگانم بمن گفت تندمیخوری اروم بخور متوجه بشی سیرشدی من الان مثل قبل تندنمیخورم ارام میخورم زودمتوجه سیری میشم کورتیزول کمترترشح میشه سوال سوم من یادگرفتم وقتی جلوایینه میرم به اندامم نگاه بدنکنم بدنموباهمینی که هست دوست داشته باشم لبخندبزنم وانوقته جسمم شروع میکنه به تغییرمن عکس گرفتم ازاندامم ونگاه کردنی دیدم توذهن اون نجواشروع کرده دیدی هیچ تغییری نکردی مسیررورها کن بروسراغ رژیم امامن تمام اون عکس هاروپاک کردم گفتم بدنم هرجورکه هست دوست دارم وهیچ خودمونه تحقیرمیکنم باارامش مسیردرست ادامه میدم تابه هدفم برسم
نشان های دریافت شده
سلام چه راههایی رورفتیم برالاعرشدن ولی موفق نشدیم مثل رژیم ورزش همش باشکست همراه بودچقدرسرزنش کردیم که من نمیتونم ازبس پرخورم کارمن نیست اونی که لاعرمیشه اراده داره بابامن ندارم من نمیتونم جلوشکمموبگیرم بی اراده هستم چقدرحس وحال بدداشتیم چقدرحسرت اندام افرادمتناسب روخوردیم بجای صلح باذهن باهاش جنگیدیم هردفع شیرینی وفست فودخوردیم بجای اینکه بگیم نیازبدنم بوده اومدیم سرزنش کردیم لاغری عددروترازونیست کالری شماری نیست اگرپرخوری کردیم نیایم هی سرزنش کنیم بیایم بابدن به صلح برسیم دوستش داشته باشیم نگیم اینارخراب کردم بگیم من درمرحله یادگیری هستم قبلا فکرمیکردیم عامل چاقی دیرشام خوردن وشیرینی خوردن هست ولی درروش ذهنی فهمیدیم ایناعامل چاقی نیست فقط ذهن باید درست بشه اونم بااموزش بگیم لایق بهترینیم اونوقت ذهن میادباجسم شروع میکنه به همکاری کردن شروع بااحساس خوب تبدیل میشه به یک دوست بجای قاضی سرزنشگر اونقدرجلوایینه نگیم شکمم بزرگه این اب نمیشه اتفاقاباذهن دوست بشیم وبگیم همین شکم جمع وجورمیشه من عجله ندارم میخوام زبان لاغری رویادبگیرم من قبل اشنایی باسایت حس وحالم بدبودولی اززمان اجرالاغری باذهن حس وحالم خوبه وهدفم یادگیری زبان لاغری هست
نشان های دریافت شده
سلام و درود
احساس خوب و لاغری 😌☺️😍
از زمانی که یادم میاد احساسم نسبت به خودم بد بوده چون از یه جایی به بعد من از خودم خوشم نمی اومده از خودم راضی نبودم
ناراحت بودم افراد متناسب که میدیدم حسرت میخوردم
و هیچ وقت باور نداشتم خودم رو که بتونم متناسب بشم یا وزن کم کنم
من همش۱۰/۱۲کیلو اضافه وزن دارم ولی اون سنگینی که بر من تحمیل شده به اندازه ی اون افرادی که خیلی اضافه وزن دارن بر من چاقی سنگینی میکنه و افکارمون مثل همه
همش بخاطر اون احساسی بوده که در تمام این سالها از خودم داشتم همش احساس کردم دارم چاق میشم و احساسم بد میشده و این حس بد منو به سمت چاقی جلو برده
و الان اضافه وزن دارم
هر بار که میرفتم جلوی آینه از خودم ناامید بودم که بدن من دیگه همیشه همین جور باقی می مونه بدن من طبیعتش اینجوریه که چاق بشه جسم من مثل مادرمه من به خاله هام رفتم
و همه ی اینا حس منو نسبت به خودم بد میکرده و من به سمت اون چیزی که ازش بدم می اومده سوق میداده
و من هر بار متنفرتر از خودم میشدم
و همین احساس بد در من باعث چاقی بیشتر میشده
پس من میتونم با احساس خوب داشتن درست خلاف چاق شدنم پیش برم
رمز موفقیت در این دوره احساس خوب داشتنه
احساس خوب و لاغری همراه هم هستن
من اگه احساسم خوب باشه میتونم به هدفم برسم لاغری خود به خود میاد
من باید بپذیرم که خودم مقصر چاقی خودم هستم و خودم رو همانطور که هستم قبول کنم از خودم ایراد نگیرم و به خودم و بدنم عشق بدم با خودم در صلح باشم که بتونم به همان چیزی که دلم میخاد برسم
همه ی اینا شرط رسیدن به متناسب شدنه
من خودم رو لایق متناسب شدن بدونم
لایق دونستن هم یکی دیگه از راههای موفق شدنه
من اگه سالیان ساله متناسب نشدم بخاطر اینه که خودم رو لایق ندونستم
متناسب شدن مانند یه پازل می مونه برای رسیدن بهش باید همه چی رو مد نظر قرار گرفت و هر بار یه تکه از این پازل رو سرجاش قرار داد که من با ورودم به این دوره های عالی میتونم تک تک این پازل ها رو سر جاشون قرار بدم
و به متناسب شدن دست پیدا کنم
کافیه که استمرار داشته باشم و ادامه بدم
ادامه دادن و استمرار داشتن در این مسیر باعث موفقیت در این راه میشه
امیدم اینه که همه ی دوستانی که وارد این دوره ها شدن و هدایت شدن به سمت بهترین روش لاغری
به هدف هاشون برسن 🤲🌺🌸🌿🌹
و این مسیر رو ادامه بدن🤲
به نام خداوند بخشنده و مهربان سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیردر روش لاغری با ذهن یکی از اساسی ترین تفاوت ها داشتن احساس خوب است یعنی احساس خوب در روند لاغری تبدیل به سوخت ساز اصلی حرکت میشه در واقع اینجا قرار نیست با تنبلی و سرزنش جلو بریم بلکه با احساس خوب در ذهن و جسم مسیر تغییر رو شروع و حرکت میکنیم بر خلاف رژیم های محدود کننده وروش های اجباری که معمولا همراه با قضاوت و اضطراب هستند در این روش یاد می گیریم که با احساس خوب در مسیر لاغری بدون فشار به جسم و روح خود را رشد بدهیم نه از روی ترس بلکه با عشق به خودما وقتی احساس خوب داشته باشیم بدن در وضعیت ایمن قرار می گیرد رژیم گرفتن شاید بتواند عدد روی ترازو را کم کند ولی فقط احساس خوب در روند لاغری است که میتواند برای همیشه متناسب ماندن را نگه دارد.
_پاسخ به سوالات مطرح شده:۱. از وقتی که با لاغری با ذهن آشنا شدم اکثر اوقات غذام رو بدون ترس و در آرامش و با احساس خوب میخورم و روند لاغری خیلی آسون تر و لذت بخش تر شده و حال و احساس متفاوتی رو تجربه میکنم۲. وقتی با استرس غذا می خورم بیشتر از قبل و نیاز بدنم میخورم و بعد از اتمام حس بد و سرزنش نسبت به خودم داشتم اما الآن با عشق و احساس خوب غذا می خورم اونم به مقدار نیاز بدنم و به چقدر خوردن اصلا فکر نمیکنم۳. امروز این فایل رو گوشی دادم تمرین کردم نوشتم تجسم لاغری رو انجام دادم و با احساس خوب روزم به پایان رسوندمخدایا هزاران بار شکرت که منو در این مسیر هدایت میکند و از استاد بزرگوار سپاسگزارمبه امید روزهای بهتر
به نام خدایی که در این نزدیکیست ❤️ ❤️ ❤️
سلام 👋 ✋️ 🖐 🙋♂️
احساس خوب و لاغری راز ذهنی برای کاهش وزن بدون رژیم
تمرین آموزشی ✍️ ✍️ ✍️
داشتن احساس خوب نه تنها در جنبه ی لاغری بلکه در همه ی جنبه های زندگی خیلی مهمه مثلا در جنبه ی ازدواج ، کسب و کار ، خانه داری ….. احساست خوب نباشه چه اتفاقی میافته فکر کن در جنبه ی ازدواج با کسی که دوست نداری ازدواج کردی خب درسته که ازدواج کردی یا حتی شاید بچه دارم شدی و تشکیل خانواده هم دادی ولی ته دلت هیچ لذتی از اون زندگی نمیبری و احتمالا آخرش به طلاق و جدایی ختم میشه
پس داشتن احساس خوب در همهی جنبه های زندگی صد در صد مهمه
من قبلا وقتی میخواستم غذا بخورم هیچ لذتی از خوردن نمیبردم همیشه با ترس و لرز غدا میخوردم به خصوص اگه غذاهای چرب و چیلی بود و برچسب چاق کنندگی داشت و بعدش عذاب وجدان داشتم اما تو این چند سالی که به این مسیر هدایت شدم از خوردن لذت میبرم بدون ترس و لرز و عذاب وجدان از غذاها و خوراکی ها استفاده میکنم و تقریبا میشه گفت ۷۰ درصد در این مسیر احساسم خوبه بعصی مواقع هم پیش میاد که حالم خوب نیست ولی یاد گرفتم که چه جوری حال مو خوب کنم دیگه مثل قبل چند روز طول نمیکشه که به خاطر حرف و رفتار و عکس العمل دیگران حال خودمو و بد نگه ندارم و الان با خوندن نوشته های این قسمت بیشتر و بهتر متوجه شدم که داشتن حال و احساس خوب چه قدر در کاهش وزن و لاغری تاثیر داره
همین دیشب ما بیرون بودیم بچه ها رو برده بودیم پارک بعد که بازی بچه ها تموم شد همسرم گفت بریم کافی شاپی ، جایی بشینیم بستنی بخوریم بچه ها هم خوشحال شدند و رفتیم نشستیم بستنی بخوریم خلاصه نشستیم هرکی هرچی دوست داشت سفارش داد و من و همسرم باهم فالوده بستنی سفارش دادیم و من با لذت در کنار خونواده ام بستنی خوردم و اون قدر بهمون چسبید که نگو موقع برگشت به خونه بچه ها گفتند مامان شام پیتزا درست کن و من گفتم باشه سر راه رفتیم مغازه ی یکی از اقوام که با هم خیلی رفت و آمد خونوادگی داریم و خانم و بچه هاشم بودندو اتفاقا بچه هامون با هم خیلی دوستند موقع خدا حافظی بهشون تعارف کردیم که بیان خونه ما اونام قبول کردند و اومدن و من شام پیتزا درست کردم و چون غروب بستنی خورده بودیم دیگه خیلی میل به شام خوردن نداشتم یعنی خیلی گشنه ام نبود و فقط دو تیکه کوچو لو یعنی در حد دو لقمه از پیتزا خوردم ولی اصلا عذاب نداشتم یا برچسب چاق کنندگی به غذا و بستنی نزدم و یا تو ذهنم با خودم نگفتم که ای وای غروب بستنی خوردی حالا نباید پیتزا بخوری و فلان
نه همون دو لقمه رو با لذت خوردم اینم بگم که ما بستنی رو ساعت تقریبا ۶ ، ۷ غروب خوردیم و پیتزا رو ساعت تقریبا ۱۱ شب شد که دور هم خوردیم و چقدر دور هم بهمون چسبید میخوام بگم که من تا اون موقع سیر بودم و احساس گرسنگی نداشتم اون دو لقمه کوچیکم چون صاحب خونه بودم به احترام مهمونام خوردم ولی اصلآ عذاب وجدان نداشتم چون از خوردنش نه حالم بد شد نه احساس پری و فشار شکمی داشتم و نه هیچ حس بد دیگه ای اتفاقا دور هم لذت بردیم مخصوصا بچه ها که باهم کلی بازی کردند و ما بزرگترا در کنار هم بهمون خوش گذشت
الان حرص و ولع ام نسبت به قبل کمتر شده دیر به دیر گشنه ام میشه موقع غذا خوردن زیاد از نون استفاده نمیکنم ، بیشتر مواقع احساس سیری دارم ، ریزه خواری ندارم و در این چند سالی اصلا اضافه وزن نداشتم
و این صدرصد به خاطر داشتن احساس خوب و در صلح و دوستی بودن با بدنم و نداشتن ترس از غذا ها و خوراکی ها و نزدن برچسب چاق کنندگی به خوراکی هاست
لاغر شدن اسون ترین و چاق شدن سخت تریرین کار دنیاست
با تشکر از زحمات بیدریغ استاد گرامی
نشان های دریافت شده
سلام و درود
احساس خوب و لاغری
من همیشه میرم جلوی آینه و با خودم حرف میزنم که این چه وضعی هس که داری چرا لاغر نمیشی
فکر نکنم دیگه تو لاغر بشی
و احساسم نسبت به خودم بد میشه
و همین احساس بد باعث چاقتر شدن من میشه باعث میشه مسیری که دوست دارم برم مسدود بشه
من احساس خوب رو از زمانی که وارد دوره های ذهنی شدم یاد گرفتم با تمرین نوشتن با فایل گوش دادن با بها دادن به خودم
و اینکه خودم و دوست بدارم تا احساس خوبی از خودم داشته باشم به وجود اومده
در دوره ی ورود به سرزمین لاغرها هر روز من عاشق خودم بودم با احساس خوب زندگی میکردم و حالم خوب بود بدون استرس غذا میخوردم و روز به روز به سمت متناسب شدن پیش میرفتم
دنیای زیبایی رو تجربه کردم همه چی عالی بود در این مسیر بودن
با عشق دادن به خودم به هر آنچه که دوست داشتم میرسیدم
هر روز احساسم خوب بود اشتیاق و شوق داشتم استمرار در مسیر
زندگی خیلی لذت بخش بود
من هر وقت در مسیر لاغری با ذهن باشم میتونم دنیای زیبایی رو تجربه کنم
میتونم با احساس خوب غذا بخورم میتونم آرامش داشته باشم
برای خودم ارزش قایل باشم هر چه که دوست دارم بخورم با لذت زندگی کنم
زندگی کردن به صورت خودآگاه در من حس خوبی رو به وجود میاره
با تکرار و تکرار کردن میتونم رفتارم رو به ناخودآگاه تبدیل کنم
به شرط استمرار داشتن در مسیر
به شرط تکرار و تمرین داشتن
میتونم روتین خوبی برای زندگی داشته باشم
که بتونم هر روز با احساس خوبی زندگی کنم و لذت ببرم
وقتی با استرس غذا میخورم تمام سیستم ایمنی بدن من بهم میخوره و حال من از غذا خوردن بد میشه
و احساسم نسبت به خودم بد میشه
و عذاب وجدان میگیرم نسبت به خودم
بارها شده که من حالم بد بوده از غذا خوردن
اونم کی اونم بعد از غذا
حس بدی داشتم چون سنگین بودم چون تا حالت خفگی میخوردم
و از زمانی که با دوره ها ذهنی آشنا شدم
و مفهوم گرسنگی و سیری رو دریافت کردم
حس خوب بعد از غذا رو درک کردم
فهمیدم که احساس خوب داشتن بعد از غذا چه جوریه لازمه زندگی خوب و آرام بخش احساس خوب داشتن هستش
احساس خوب همه چی به همراه داره
سلامتی آرامش تناسب اندام و …….
خیلی مهمه که بتونیم همیشه احساس خوبی نسبت به خودمون داشته باشیم
پس برای داشتن احساس خوب نسبت به خودمون باید تو مسیر باشیم
امروز من با آموزش دیدن و فایل گوش دادن و تمرین انجام دادن میتونم به خودم کمک کنم که احساس خوبی به خودم داشته باشم
و نتیجه ی این تمرینات هم لاغری هستش
که من خودم تجربه ی آن رو داشتم
به خودم افتخار میکنم که از راه صحیح وارد
شدم و میتونم هر روز رو با عشق زندگی کنم
و احساس خوبی داشته باشم
و مسیر حرکتیم رو تغییر میدم به سمت متناسب شدن به سمت حال خوب
خدایا شکرت 🤲🌿🌹
سلام استاد
احساس خوب داشتن در ذهن حتی به همراه جسم چاق برای لاغری به منزله ۲ بال پرنده برای پرواز است وقتی هر کدام از اینها نباشند دقیقا یکی از بالها از حرکت باز می ایستد و پرواز امکانپذیر نیست . پس احساس خوب بسیار مهم است چون باعث می شود تناسب در ذهن به صورت دائمی باشد و ما بتوانیم به سرزمین لاغرها پرواز کنیم و در آنجا به تناسب اندام دایمی برسیم .
احساس خوب داشتن باعث می شود اضافه وزن در ذهن سبک شود و اصلا سنگینی وزن خود را احساس نکنی من وقتی با احساس خوب در این مسیر هستم شاید اگر روی ترازو بروم و وزنم کم نشده باشد ولی به قدری احساس سبکی می کنم که می توانم یک راه پله ۲۰ تایی در در کمتر از ۵ دقیقه بالا بروم بدون اینکه چاقی خود را به یاد بیاورم و یا احساس تنگی نفس کنم و یا حتی عرق بریزم من این را تجربه کردم من در ده از کوهی بالا رفتم با احساس خوب و سبکی اصلا متوجه سختی راه نشدم و با احساس خوب و سبکی به بالای کوه رفتم و چقدر از این کارم احساس شادی کردم من وقتی با احساس خوب غذا می خورم به احساس سبکی و شاد از کنار سفره بلند می شوم بسیار شاد و خوشحال هستم که توانستم پیغام سیری را به راحتی دریافت کنم و پرخوری نکردم .
احساس خوب داشتن در تمام جنبه های زندگی جوابگو است و باعث می شود که انسان بتواند در هر مرحله ای با لذت و شادی زندگی کنه و با احترام به خودش زندگی کنه احساس بد داشتن علاوه بر سرزنش / بی اعتمادی/ احساس ناامیدی / قربانی بودن / احساس بد داشتن / غم داشتن و ناراحت بودن / دچار شدن به انواع بیماریها و… را دارد و اکثرا از زندگی لذت نمی بری و ناشکری می کنی
احساس خوب داشتن بسیار مفید و خوب است و باعث می شود شور و شوق برای زندگی در انسان افزایش یابد
رژیم گرفتن وزن روی ترازو را کم کند ولی احساس خوب روند لاغری را برای همیشه آسان می کند
من در این مسیر یاد گرفتم اگر که رفتار ناشایستی در مورد خوردن غدا داشتم به جای سرزنش خودم به ذهنم بگویم من در حال یاد گرفتن فرمولهای ذهنی هستم و اگر اشتباهی در مسیر کردم طبیعی است چون من در حال اموزش و یاد گرفتن هستم و با این نگرش احساس خود را بد نکنم تا باعث تقویت فرمولهای چاقی ذهن نشوم
من باید هرروز زیاد تکرار کنم من می خواهم احساس خوبی داشته باشم / من هرروز منتظر خبرهای عالی هستم / خدایا زندگی من را پر از ثروت و لذت و سلامتی بگردان
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن خلق کردن و تغییر کردن
با عرض سلام خدمت شما استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد من الان رفتم تلگرام چک کردم دیدگاه آقای اکبر بود خوندم و اومدم که این دل نوشته رو بخونم آقای اکبر خیلی به دلنشین نشسته بود
من هم استاد یه جرقه ای تو ذهنم اومد که هدف لاغری قرار ندیم بیایم هدفمون احساس خوب قرار بدیم یادم افتاد به اوایل دوره گام اول که این تمرین داشتیم
منم درک کردم که هدف احساس خوب قرار بدیم خیلی بهتره احساس ما رو هم خوبتر میکنه اینجوری احساس خوب پایدار رو زندگی میکنیم و هر روز به هدفمون نزدیک ونزدیک میشیم خدایا شکرت
میدونید استاد من دوره پرخوری رو پاس کردم و خدا رو شکر دیگه خودم سرزنش نمیکنم چون عقیده دارم به اندازه نیاز بدنم غذا میخورم
من همیشه میگم به خودم که من لایق بهترینها هستم حقم هست که بهترینها رو تجربه کنم چون من موجود روحانی هستم اومدم تجربیات انسانی کسب کنم
استاد منم عقیده دارم که باید باورهام تغییر بدم تا نتیجه من تغییر کنه چون میدونم که تصمیم نهایی همون باورها میگیرن
منم اینو درک میکنم احساس خوب داشتن باعث آرامش میشه من هر کاری با خیال راحت انجام نمیدم اصلا عجله نمیکنم و گاهی هم میشه که احساسم خوب نیست انگار همه چیز درهم برهم شده همه چیز با هم تداخل پیدا میکنن من گیج میشم که کدوم باید زودتر انجام بدم در نتیجه اعصابم خورد میشه یا کاری رو انجام نمیدم یا نصفه و نیمه انجام میدم خلاصه حس بدی رو تجربه میکنم
م
من حس خوبی به خودم دارم موقع غذا خوردن فکری ندارم سعی میکنم از خوردنم لذت ببرم و عذاب وجدان هم نمیگیرم خودم سرزنش نمیکنم
یادم میاد اون روزا من کلا زندگیم با سرزنش تحقیر کردم خودم میگذشت اما خدا رو شکر الان با خودم دوست هستم خودم دوست دارم خودم بغل میکنم میبوسم دستهام و ازشون تشکر میکنم که با ذهنم هماهنگ منو در مسیر تجربه کردن هدفم هدایت و حمایت میکنه خدایا شکرت
استاد میدونید من اون روزا وقتی پاهام میدیدم کلی شکایت میکردم ناراحت میشدم حالم بد میشد که ای بابا پس تو کی میخوای لاغر بشی
اما چند وقت تصمیم گرفتم عدد اضافه وزنم به قسمتهای کوچکتر تقسیم کنم الان میگم من میخوام روزی ۵۰ گرم از وزنم کم بشه ماهی ۱ سانت به قدم اضافه بشه و الان هر وقت چشمم میافته به پاهام دیگه حسم بد نمیشه
میگم خدارو شکر داره روزی ۵۰ گرم از وزنم کم میشه چون مقدارش کم من خیلی نمیتونم با چشمم ببینم هر چند وقت یک دفعه من میتونم تغییر در پاهام مشاهده لمس حس کنم و سپاسگزار خداوندم باشم خدایا شکرت
استاد من رژیمهای متعددی رو گرفتم مینویسم برای دوستانی که تازه به جمع ما اضافه شدن
من بسیار رژیم گرفتم از قرصهای دست ساز زنجبیل فلفل سیاه و قرمز دارچین زیره گرفته تا رژیمهای که دکترها به من دادن تا ورزش های سخت در نهایت دیدم هیچ کدومش کارساز نیست نتیجه دلخواه منو به من نمیده تصمیم گرفتم دائم الرژیم بشم یعنی بعضی چیزها ممنون مثل سس نوشابه و…بعضی چیزها کم و بعضی چیزها آزاد مثل خیار و گوجه
ولی بازم نتیجه نداد شاید فقط نمیذاشت من چاقتر بشم یا سرعت چاقتر شدن منو کم میکرد ولی نتیجهای برای من نداشت
تا روزی که وارد این دنیای شگفت انگیز و خارق العاده و معجزه آسا شدم خدایا شکرت
من اولین قدم برمیدارم و بجای اینکه هدفم تناسب اندام ایده الم قرا ر بدم هدفم تغییر میدم بهتر شدن احساسم قرار میدم احساس خوب داشتن قرار میدم
من گفتم الان چند وقت با احساس خوب غذا میخورم چون اول با احساس بد غذا میخوردم چون چاق بودم بعد با احساس بد غذا میخوردم چون بیمار بودم
الان خدارو شکر سلامت هستم با احساس خوب غذا میخورم دیگه هیچ فکری در ذهن من مرور نمیشه که زیاد خوردی ها یا فشار شکم بگیرم نه خدارو شکر به اندازه نیاز بدنم غذا میخورم
من وقتی با استرس غذا میخوردم یه جورایی غذا کوفتم میشد ای بابا پیتزا خوردی حالا این یه برش نمیخوردی تو که نخوردی نمیمردی که
کلی هم سرزنش خودتخریبی داشتم اگر نمیخوردم پشیمون میشدم که چرا نخوردم میخوردم که اینجوری میشد و کلا کم میخوردم که عذاب وجدان نداشته باشم اگر بچه ها ۵ بار پیتزا میخوردن من یکبار اونم فقط یک برش میخوردم اونم با عذاب وجدان سرزنش احساس بد
امروز من میخوام با احساس خوب غذا بخورم من به خودم میگم عزیزم بدن تو به غذا نیاز داره که تو زنده بمونی پس باید غذا بخوری و میدونم که من زیاد غذا نمیخورم چون احساس بد دارم فکر میکنم خیلی خوردم و زیاده روی کردم در صورتی از همه کمتر میخورم
و امروز هم یاد گرفتم هدفم از لاغر شدن بردارم روی احساس خوب پایدار بذارم اینجوری روند لاغری من با احساس خوب میشه و در ضمن کمک میکنه که من زودتر هدفم تجربه کنم خدایا شکرت
من از دوره اصلاح پرخوری استفاده کردم بینهایت لذت بردم و بینهایت در رفتار غذایی من تاثیر داشت و کلی آگاهی کسب کردم نسبت به بدنم که بدنم چطور کار میکنه چطور غذا یی که من میخورم به انرژی تبدیل میشه
و تازه کلی قوانین خطاهای ذهن چاق هم یاد گرفتم که مثلا اون روزا که اگر کسی چیزی میخورد من سیر هم بودم میومدم میخوردم الان من اگر بگم همیشه نه ۹۹ درصد اوقات تنهایی غذا میخورم چون زمانی که من گرسنه هستم بچه ها چند ساعت پیشش غذا خوردن و یاد گرفتم وقتی سیر هستم چیزی نخورم
بینهایت دوره عالی و نتیجه بخش و من هم بینهایت از شما استاد عزیزم سپاسگزاری میکنم برای تهیه این دوره ارزشمند
یعنی من با پاس کردن این دوره کلی از رفتارهای اشتباه غذایی کلا از بین رفت و من دیگه اونها رو حتی یکبار هم تکرار نکردم مثلا الان خدارو شکر چند ساله که دیگه فشار شکم ندارم پیغام سیری رو که دریافت کنم دیگه نمیخورم یا علائم اونو دریافت کنم دیگه نمیخورم حتی اگر یک قاشق فقط از غذای من موندم باشه
و معمولا به اندازهای غذا تو بشقابم میریزم که همون بخورم سیر میشم گاهی هم خیای گرسنه ام مثل الان زیادتر میکشم ولی همون اندازه قبای رو میخورم سیر میشم دیگه بقیه غذا تو بشقاب من میمونه و من میریزم دور یا اگر همسرم باشه میریزم تو قابلمه دست نخورده است
و بینهایت سپاسگزارم برای این دلنوشته ارزشمند و گرانبها به منکه خیلی کمک کرد بینهایت سپاسگزارم
پس من هدفم بهتر کردن احساسم قرار میدم ک به مسیر الهی که در اون هستم ادامه میدم خدایا به امید تو پیش میرم در پناه خداوند باشید
نشان های دریافت شده
: «سلام خدمت استاد وهمراهان گرامی
فایل نوشتاری فوق العاده جذاب وکاربردی را دو مرتبه مطالعه کردم وبخش بسیار کوتاهی از جملات کاربردی و بسیار تاثیرگذار وپایه یی آن را در دیدگاهم قرار دادم
((((((ممکنه عجیب باشه، ولی بیا لاغری رو هدف نهایی ندونیم. بیا احساس خوب رو هدف قرار بدیم))))))
.
((((((احساس خوب و لاغری مثل دوقلوهای بههم چسبیدهان.))))))
(((((من لایق مراقبتم حتی قبل از اینکه لاغر شم)))))))»
به به چه جملاتی کیف کردم هرکدامشان یک دنیا و یک کتاب است در مورد تناسب ذهنی
البته فکر کنم اطلاع رسانی درگروه دورهمی درمورد این فایل جدید وبسیار مهم وجود نداشته یا من ندیدم اما در تابلوی اصلی سایت قرار داده شده
بهر حال عالی بود ودرجه یک وتاثیر گذار علمی ومستند بخشی هم تجارب وآموزه های خود استاد
تاکید آن بر روی صلح باخود وجسممان احساس خوب نسبت به بدنمان وآرامش و احساس لیاقت متناسب بودن همه وهمه ازطریق ذهن با آرامش وتربیت ذهنی نه محدودیت وفشار واحساس بدوفشارهای فیزیکی
واینکه هدف دستیابی به احساس خوب پایدار وهمیشگی است سپس درپرتو این حال خوب همه چیز امکانپذیر است
خب تاکید استاد واین مقاله بر روی صلح با بدن واندام است واینکه تناسب همیشگی ابتدا فقط وفقط درگرو آشتی با بدن میباشد که تو ذهنت به نوعی تربیت بشود که خودرالایق تناسب بدانی وبرای جسمت وروحت ارزش قائل بشوی سپس ناخواسته بسمت میروی که درست و اصولی رفتارهای غذایی را پیشه کنی وسپس متناسب شوی بی هیچ محدویت وفشاری بسیار آرام ودرکمال آرامش
ومن اضافه کنم که علاوه بر احساس خوب نسبت به جسم وتن وروحت میبایست در مورد هر کار ذهنی احساس خوب اولویت قرار بگیرد تله ایی که من هرگز باور نمیکردم گرفتار شدم اما بجهت چالشهای سخت ودشوارم که اخیرا البته از خارج دوره تناسب با آن روبه روشدم بوضوح نجواهایی پس از ۴ سال در دوره بودن بسراغم میامد که ول کن بابا تناسب کیلو چنده لاغربشم که چی ومیدیدم که خیلی راحت لیز خورده ام
وحتی نزدیک به یک ماه رفتارهای عجیب وغریب غذایی(پرخوری های بی مورد ) گذشته ام البته نه بشدت قبل ولی ازمن سرمیزد که اصلا مدتها بود رفته بود
و خیلی آشکار میفهمیدم که بابت احساس بدو بهم ریختگی ذهن و حال وهوای بدم بود
اما بلطف خدا خودم را جمع کردم و خودم را یافتم ودوباره در مسیر قرار دادم وآنهم بلطف خدای مهربان وسایت تناسب ووجود استاد ودوستان نازنین دورهمی لاغری
خدایا شکرت
واما پاسخ به سوالات وتمرینانی که استاد در پایان این مقاله قرار داده اند
بسیاربسیار تفاوت دارد البته من همیشه گفته ام که با استرس زیاد نمیتوانم غذا بخورم امااین بار این را تجربه کردم که با احساس بد طولانی قید تناسب و آگاهیهایم را عامدانه واز روی لجبازی باخودم زدم ورفتارهایی ازم سر زد که فهمیدم دور بودن از فضای تناسب وحال بد شوخی ندارد وتو باهمه ادعاها و تجارب وآگاهیهایت براحتی لیز میخوری و میری سمت ورژن قبلت
پس بیشتر مشارکت کنید واتفاقا الان بیشتر درسایت و گروه باشید شوق واشتیاق خودتان را از سر بگیریید
تاخداهست هیچ جایی برای هیچ نگرانی وجود ندارد
یاحق موفق وتندرست باشید
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم
هدف من داشتن احساس خوب ودرادامه لاغری هست
وفتی من دارم طبق مسیرم به پیش میرم زمانی به بخشی میرسم کلی هیجان تعجب جاش می گیره نیازم که دارم ارام ارام بهش میرسم
این حس لاغری با هیجان شور شوق تو دوره ورد به سرزمین لاغر به شکل خوبش داشتم کلی وزن کم کردم تعریفهای خوبی همون زمان از لاغری دریافت کردم وبازم حال وحس هی افزایش پیدا کرد بعضی زمانی بی حد بوده حال دلم تو اون زمان عالی بوده چون اویل فکر می کردم با بودن توسایت وزمان بودن هرجی بیشتر باسه این حس ماندگارتر هست واین فکر باعثشد به همه کارم نرسم و با این کار این حس لاغری داشت کم قدرت میشد و مرورهای ذهنم بیشتر شد ولی بعضی زمان کمی حس لاغری کم رنک شده و من دچار نگرانی شدم که نکنه از دستش بدم جون میدونم تا زمانی که این حس و احساس لاغری نباشه هر چه تلاش کنم تمرین کنم و روی خودم کار کنم اصلا جوابگو نیست من یی دوره بعد از طی کردن دوره ورد به سرزمین لاغرها و بد دوره خدا هرگز دیر نمیکند دچار این حالت شدم اون زمان بسیار ترسیده بودم حس کرد از مسیر لیز، خوردم و دیگه برکشتی تو کار نیست
ولی از ایده خالقم استفاده کردم گام های بدی دورهام رو خریدم و کمک عالی به خودم کردم ارام ارام برگشتم به مسیر و به شکر خدایی عزیزم حسم بهتر شد و همه جیز تو چرخ دنده خودش قرار گرفت حسم کرذم که دارم بازم لاغر میشم وشدم امروز داشتم به بخش تازه از بدنم که لاغر شد توجه می کردم اونناخواسته توجه رفت طرف این بخش که لاغر شده کلی خوشحال شدم که روند لاغری ادامه داره متوقف نشده چون دارم هم زمان هم به زندکیم میرسم وهم کارهای مسیر تناسب فکری با ارامش خوب وحس خوب انجام میدم و تجسم های خوبی رو داشتم تفریح هر روزم شد زمانش زیاد میکنم
از ضبط صدای خودم به دو ماهی هست دارم استفاده میکنم مطالبی،که دوست دارم دارم تحلیل میکنم همون زمان ضبط میکنم خیلی جالب استاد وفتی که گوش میدم تعحب میکنم اون زمان تحلیل این مطالب ازکجا امدن و برام بسیار خوشایند هست
تو گوشم هدفون میزارم جای صدای شما ازصدای خودم بهر میبرم و این برای من عالی هست با صدای خودم هی به ذهنم مطالب خوب یادآوری می کنم همیشه میگفتم جرا استاد صدای ظبط ،شده خودش گوش میده این کار چه کمکی بهش میکنه ولی حالا من دارم همون شکل ومدل خودم از مطالب یاد گرفته بهره میبرم
یی مطلب دیگه بعضی جمله های نوشته شده شما تو ذهن من حک بشه با گفتن و ظبط،کردن وتکرارش توگوش خودم بزرکتر وپر رنگتر خواهد شد حتما با این فایل از برداشمو تحلیل یی صدای دیگه ضبط خواهمکرد تعداد این ضبط،صدا هم افزایش پیدا کرده
امروز متوجه شدم من هی به خودم بارها بارها یاد آور میشدم که هدفم لاغری وتناسب فکری هست این حمله تو این مدت شاید میلیون میلون بار تو خلوتم توهرزمان هی تکرار کردم امروز با ایده شما من یی تغیبر بهتر به هدفم دادم واحساس خوب هدف قرار دادم
وقتی که لاغر کامل بشه اون زمان برام لذت بخش تر که احساسم خوبی رو هم کنارش داشته باشم نه فقط لاغر بشم بدون هیج حسی این جمله شما که با بخش های که هنوز اونشکل رضایت بهش لاغر نشدن وفتی بهش تواینه نکاه میکنم این جمله بگم که میدونم زباد ذخیره کردی من در کنارتم با هم تغییر میکنیم خیلی خوب بود برام من احساس بهتری رو ساخت کلی نکنه برداری از این فایل تو دفترم نوشتم این حس خوب لاغری رو بهش واقعا احتیاج دارم واقعا اهمیت زیادی داره
زمانی اگه بازم خدای نکرده داشت کم رنک میشد به وحودم برکشت خوب بدم
تو دوره لاغری با ذهن وفتی تو هر فایل بارها هی شما تاکید داریم که نمیتوانید ازاهمیت هر فایل به ما اطلاع ندید وهی تاکید دارید که هرفایل چقدر اهیمت داره ما برای ترمیم باید لایه به لایه چرخ دندهای که خرابش کردم ترمیم کنم حالا دارم اول هرچرخ دنده ترمیم میکنه دنده شکسته جوش میدم روغن بهش میزنم زنگ زندگی شو ازش میکردم درست توجای خودش قرارش میدم و داره با حرکت ارام راحت کارش انجام میده بدون کمترین سر صدای صحبت با دیگران کفتن توضیح دادن بی ثمر من به چرخ دندهای وحودیم اجازه ترمیم عالی رو دارم میدم مطالب این فایل برای من بسیار مفید کارامد بود ازش حتما وحتما بهره خواهم برد که این حس لاغری رو هی تقویت کنم وبراش ارزش بی حدی بزارم جونلاغری من با هر تکمیل میشه این دوقلو به هم چسبیده ازهم جدا نکنم بد بدونم تناسب فکری برای این ساخته شد که من خودم حسم ذهنم روحم دیگه رجر ندم جاش فقط لذت بهش بدم حس خوب بهش بدن وحس لاغری با لاغری بهش هی هدیه بدم واین کار هی تکرار. وهی لاغر با حس خوب براش بسازم وبازم تکرار ومرحله به مرحله لاغر بشم یی زمان متوحه بشم که لاغر هستم جالبتر که حس لاغری دارم و این حال اول برای خودم ازخدایی خودم درخواست دارم چونواقعا براش دارم تلاش میکنم وبد برای دوستان توسایت که دوست داره بهش برسیم و تمام اطرافم به تناسب حسم روحولاغر دست پیدا کردم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون