0

من سپاسگزار نعمت‌های الهی ام هستم (قدم ۵)

نعمت های الهی
اندازه متن

سپاسگزاری نزدیک‌ترین و قوی‌ترین فرکانس به خداوند است. این نزدیکی به معنای فاصله مکانی نیست بلکه باعث ایجاد احساس آرامش عمیق درونی می‌شود.

استفاده از عبارت «سپاسگزارم» می‌تواند کلام ما را به سمت توجه و نزدیکی به خداوند هدایت کند اما شکرگزار بودن در قلب و ذهن است که سبب تجربه درجات عالی در زندگی می‌شود.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 85 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.47 از 88 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42322

85 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

85 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار fatima
      ۱۴۰۵/۰۱/۱۲ ۰۶:۰۵
      مدت عضویت: 1224 روز
      امتیاز کاربر: 5330 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 738 کلمه

      به نام خداوندگاری که همواره کنار من است

      ۱)راستش نه! من همیشه توجهم به داشته های خودم نبوده، و این چیزی که استاد میگن رو من به وضوح با پوست و گوشتم درک کردم. مثلا درباره مساله ازدواج، من هنوز، ازدواج نکردم، با اینکه خیلی دوست دارم این مورد برای من رخ بده و هنوز ۱۰۰درصد رخ نداده،وقتی من زندگی متاهلی بقیه رو میبینم، بشدت ناراحت و غمگین میشم! احساس نداشتن و کمبوو همه ی وجودم رو فرا میگیره، و حرف حرف  حرف در ذهنم، خوش به حالش اینم سر خونه زندگیشه، بچه هاشو داره، شوهرشو داره، و انقد حالم بد میشه که گاهی چشمام لبریز از، اشک میشه. واقعا خیلی بده این قضیه. این که شرایط فعلیم رو نپذیرم! هرچقد ک من نتونم باش کنار بیام و بپذیرمش تحمل کردنش سخت و سخت تر میشه، هرروز حسم بدتر میشه و به همون نسبت از نعمت ها و خداوند دورتر میشم، حتی نمیتونم بیام روی خودم کار کنم انقد که ذهنم روی اون قضیه کلیک میکنه، نکته بعدی درباره درآمده! من شاغلم و خداروشکر درامد ماهیانه دارم، کارمندم.راضی ام. حالا شما فکر کن، چند وقت پیش با شخصی از نزدیکان ملاقات کردم ک ایشون از من کوچکترن، گفتن درامدم خیلی خوب شده و این ماه فلان قدر دراوردم و…. و من یه لحظه حس حسادت کردم! گفتم اینجور میگه درامد خوب شده و این ماه انقدر و… و منیک ازش بزرگترم و کارمندم انقد در نمیارم! و احساس کم ارزشی کردم، احساس بی ارزشی کارم، درآمدم، وقتی که میزارم و پر از نارضایتی شدم نسبت به زندگیم و درآمدم. حتی اگر ما تو یه زمینه ی زندگیمون اوکی باشیم با شرایطمون، وقتی توجه کنیم به شرایط بقیه ک از شرایط ما بهتره، همون شرایطی ک ما باهاش راحت بودیم، خوب بود و…. از نظرمون کم ارزش و بد میشه! و دیگه لذت نمیبریم تو زندگیمون. و لذت نبردن و حس بد همانا، و دور شدن از مسیر نعمت همانا. 

      ۲)یکی از خواهرای خودم اینطوره، خیلی کمه توش این مقایسه کردن شرایط خودش ودیگران و تا حد زیادی آرامش داره، و بخاطر این آرامش میتونه از لحظه های زندگیش بیشتر لذت ببره و با خودش و زندگی و شرایطش در صلح باشه، اصلا آرامش در وجودش دیده میشه و خیلی هم بهتر میتونه روی بهبود شخصیت خودش وقت بزاره و تمرکز کنه. 

      ۳)ورود من به رشته دانشگاهی فرهنگیان و معلم شدنم بدون هیچ تقلایی رخ داد، من هیچوقت دنبال کار نگشتم! خودش اومد! من ب محض ورودم ب دانشگاه استخدام شدم. خیلی نعمت هایی بوده ک خود ب خود اومدن تو مسیر زندگیم و من ازشون لذت بردم و کیفیت زندگیم رو بهتر کردن، مدرسه ای ک امسال توش تدریس کردم، کلا مدارسی ک تا الان توشون تدریس کردم اینجور بودن، بدون تقلا، بدون گشت و شناخت و معرفی و…. مدارس خیلی خوبی بودن.همکار و دوست جدید امسالم، بیرون رفتن دیشبم، شغل اینترنتی و درامدی ک ازش داشتم. برای اینا هیچ کار خاصی نکردم، ذهنم رو مشغولشون نکردم و اتفاقا تو علی بی غم ترین حالت ممکن بودم براشون و اوکی شدن برام خود ب خود.

      ۴)نمیدونم! یادم نمیاد، فقط اینکه نه بخاطر چشم و هم چشمی و….  که به خاطر نیاز، اشتیاق یا هرچی ک بشه اسمش رو گذاشت، من بعضی موقعا برای یه سری خواسته هام خیلییییی تقلا میکنم! اما هربار فقط یکم نزدیکشون میشم و دوباره از خواسته ام فاصله میگیرم! تقلا تقلا تقلا! خیلی آزار دهنده میشه. 

      ۵)قبولش دارم، ولی باور کردن و عمل بر طبق اون هست که مهمه که هنوز، تو این کار دارم. هرکی طبق لیاقتش چیز میز به دست میاره! این لیاقت همون آرامش احساس خوبه که از افکار و نگرش های درست میان. هرچی نگرش های بهتری در خودمون ایجاد کنیم، آرامش و احساس خوب ما بیشتر میشه و طبق قانون جذب، اتفاقاتی رو جذب خواهیم کرد ک پر آرامش و احساس خوب باشن. پس اگر شرایط من خوب نیست، بخاطر نگرش ها و میزان آرامش خودمه،بهتره از متهم کردن دیگران، مقصر دونستن دیگران، متنفر شدن از دیگران بخاطر مقصر دونستنشون، دست بردارم… بهتره قبول کنم که خودم ساختم و خودم میتدنم درستش کنم. به قول اون یکی استادم، خودم، خودمو تو این چاه انداختم، خودمم میتونم خودمو بکشم بیرون. خبر امیدوار کننده ایه. 

      به وضوح تو زندگی خودم و اطرافیانم دیدم ک افرادی که آرامش بیشتری دارند، زندگی و شرایط بهتری دارند. خود من زمان هایی ک در آرامش هستم، حالم بهتره، شرایطم به مراتب بهتره، اتفاقات خوب پیش میرن و زمان هایی ک حالم و حسم بده، انگار، از زمین و آسمون برام میباره. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatima
      ۱۴۰۲/۱۲/۱۳ ۲۱:۲۸
      مدت عضویت: 1224 روز
      امتیاز کاربر: 5330 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 504 کلمه

      سلام استاد عزیزم

      من دقیقا اینو با پوست و گوشتم حس کردم

      از اونجا که من در مساله کار به تضاد خوردم زمانی که میبینم فردی داره به علایقش میپردازه به شدت احساسم بد میشد! اصلا دوست ندارم ببینم! هی به خودم میگم پس خودت چی؟ پس خودت کی؟ و هی احساس میکنم بدون دستاورد بودن میکنم! احساس میکنم هیچکار ینکردم و در واقع میفتم تو  مقایسه و حسم بد میشد وقتی میدیدم این افرادو! و اینکه چون من همیشه نگاهم به اون خواسته بزرگامه این پیشرفت های کوچک زندگیم و نعمت هام رو یه جورایی کلا ندید میگیرم! مثل اونی که ماشین نداره! همیشه دلش شاسی بلند میخواد و اگر بهش یه پراید صفر بدی چندان خوشحال نمیشه! چون اون شتسی بلند میخواد! درست قبل اون همین پرایوم نداشته ها؛ ولی چونمیخواد شتسی بلند داشته باشه، داشتن همین پراید دیگه با چشمش نمیاد

      درباره تمرین دوم میتونم بگم که همچین فردی رو خاطرم نمیاد ولی خواهرم از زمانی که داره روی خودش کتر میکنه این اتفاق درش خیلی زیاد شده. این که چشمش به زندگی خودشه و دیگه خودشو و روندشو خیلی خیلی کمتر مقایسه میکنه و خب خیلی روند زندگیش عوض شده و متمرکز تر شده. 

      درباره تمرین سوم خیلی مثال دارم! سوم و چهارم رو باهم مینویسم. از اونجا که تمرکز من بیشتر روی مبحث روابط هست در حال حاظر، موقعیتی بوده که من به شدت اصرار داشتم که با یک فرد خاصی باشم. خیلی تقلا میکردم، تقلا و تلاش. نتیجه اون که اون ارتباط ایجاد شد ولی اصلا شبیه اون چیزی نبود که من میخواستم و طوری بود که من خودم دیگه نخواستم توی اون رابطه باشم!!! در عوض بعد اون قضیه رابطه ای در مسیر من قرار گرفت که باب آشنایی من و اون شخص خیلی اتفاقی بود! ولی رابطه ی دوست داشتنی ای بود. یا زمانی که برای تدریس یک کلاس ۴۰ نفره بهم دادند و از نظر من همه چی عادی بود! بعد همکارا مدام بهم میگفتن برو بگو کلاستو نصف کنن! شاید باورتون نشه ولی بازرس که اومد خودش بحث کلاس منو پیش کشید! و کلاس من به سادگی هرچه نمام تر نصف شد و شاگردهایی در کلاس من موندن که من میخواستم اینا بمونن! 

      درباره تمرین ۵

      بنظرم این میتونه عادلانه ترین و استقلال مندانه ترین حالت زندگی توی جهان باشه. فلان چیزو میخوای؟ باشه!لایقش شو و اون میشه مال تو!چطوری و از کجاش با جهان!تو فقط لیاقتش رو کسب کن!خبر خوب اینکه این لیاقت کسب کردنه به اسم و سن و خانواده و شرایطت ربطی نداره! همش ربط داره به حس و حالت، به افکارت.پس اگر الان فلان شرایطی ک دلخواهته نداری عیبی نداره. فقط کافیه رو خودت کار کنی و لیاقتش رو کسب کنی اون “خود به خود”  وارد زندگیت میشه

      من وقتی این قضیه باور ها رو فهمیدم وقتی میبینم کسی فلان ماشین گرون رو سواره یا مثلا در شرایطیه که از نظر من مناسبه،میگم آفرین! تو لایقش بودی. تحسینت میکنم که این لیاقته رو تو خودت ایجاد کردی. 

      خداوندگارم از تو هدایت میطلبم که من رو هدایت کنی برای لایق شدن بیشتر و بیشتر. برای لایق نعمات تو شدن🙏🏻🎆

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید