آنچه اکنون هستید نتیجه گذشته ای است که پشت سر گذاشته اید و آنچه در آینده تجربه خواهید کرد نتیجه امروز و فرداهای زندگی تان است.
شما خالق زندگی خود بوده اید چه اکنون نسبت به این موضوع باور داشته یا نداشته باشید.
خداوند در تمام مسیر زندگی تان همواره به شما نزدیک بوده است و نزدیک خواهد بود. برای آنچه هستید شکرگزار خداوند باشید تا برای آنچه می خواهید مورد لطف و رحمت خداوند قرار گیرید.
گذشته من
همیشه در زندگی از والدینم ناراضی بودم و آنها برای آنچه بودم سرزنش می کردم.
اولین موضوعی که از سنین نوجوانی باعث دلخوری من از آنها شده بود چاقی بود. پذیرش این نگرش که چاقی من ارثی است باعث شده بود بارها نسبت به تاثیر آنها در سرنوشتم گله و شکایت داشته باشم.
موضوع بعدی وضعیت تحصیلی بود. هرچقدر که مقطع تحصیلی من بالاتر می رفت والدینم را مقصر ضعف تحصیلی خودم می دانشتم و بارها به آنها گفته بودم که اگر از روز اول که مرا به مدرسه فرستاده بودید نسبت به درس و مشق من اهمیت می دادید الان اوضاع بهتری داشتم.
البته دیدن همسن و سالهای خودم که به واسطه زور و اجبار والدین در کلاس های مختلف حضور داشتند نگرش کم کاری پدر و مادرم را در من تقویت می کرد. تصور می کردم که اگر آنها هم مرا به زور و اجبار در کلاس های مختلف تقویتی ثبت نام می کردند شرایط تحصیلی من بهتر بود.
در زمینه موفقیت مالی هم به شدت نسبت به والدینم گله و شکایت داشتم. عقیده داشتم که اگر آنها شرایط مالی بهتری داشتند یا از قبل به فکر خرید مغازه و خانه و … برای من بودند الان من انقدر در رنج و سختی زندگی نمی کردم.
جالب اینکه در برخی موارد که والدینم مرا به انجام کارهایی مجبور کرده بودند نیز نسبت به آنها گله و شکایت داشتم که این همه به من فشار آوردید که فلان و بهمان کنم الان چه چیزی از آن همه فشار و سخت گیری عاید من شد.
به خاطر دارم تا سن ۳۲ سالگی که هنوز با موضوع قانون جذب و قدرت ذهن آشنا نشده بودم به شدت نسبت به گذشته خودم از خداوند گله و شکایت داشتم.
اینکه چرا خداوند مرا در خانواده ای ثروتمند متولد نکرده است، چرا من در آمریکا، آلمان، فرانسه یا کشور دیگری که سر و سامان داشته است متولد نشده ام.
چرا خداوند مرا جوری خلق کرده است که چاق باشم.
چراهای زیادی در ذهنم بود که نشات گرفته از مشکلات و سختی های زندگی بودند و مقصر آن را اول خداوند و سپس والدینم می دانستم به همین دلیل همیشه نسبت به آنها گله و شکایت داشتم.

خالق زندگی بودن
در همان روزهای اول که در مسیر تغییر کردن قرار گرفتم مواجه شدن با این عبارت که: «من خالق زندگی خودم هستم» برای من بسیار عجیب و غیرقابل باور بود.
به هیچ وجه قبول نداشتم که من خالق زندگی ام بوده ام. اطمینان داشتم که والدینم در سرنوشت و شرایط فعلی من دخالت و تاثیر داشته اند.
مطمئن بودم که اگر آنها شرایط مالی بهتری داشتند یا پدرم از سالها قبل که قیمت همه چیز پایین تر بود برای من مغازه، خانه، ماشین و … خریده بود الان من در شرایط بسیار متفاوت و بهتری زندگی می کردم. البته که دیدن اطرافیانم که به واسطه کمک های والدین خود در شرایط بسیار بهتر از من زندگی می کردند پذیرش اینکه خودم خالق زندگی هستم را سخت تر می کرد.
مطمئن بودم که اگر مادرم به شکل دیگری با من رفتار کرده بود الان من چاق نبودم و انقدر بخاطر چاقی رنج و سختی متحمل نشده بودم.
شک نداشتم که اگر در شهر بهتر یا کشور دیگری متولد شده بودم زندگی بسیار متفاوت و شرایط بهتری داشتم.
دلایل منطقی زیادی برای اینکه من خالق زندگی ام نمی توانستم باشم داشتم که اگر در گذشته شرایط من به شکل دیگری بود الان من فرد دیگری بودم که در شرایط کاملا مساعد زندگی می کرد و احساس خوشبختی داشتم.
اما هرچه بیشتر مطالب مربوط به قانون جذب و قدرت ذهن را مطالعه می کردم بیشتر درک کردم که چرا و چگونه من خالق زندگی خودم هستم.
این موضوع زمانی بیشتر برای من باورپذیر شد که متوجه شدم خداوند در قرآن نیز به این موضوع تاکید کرده است که انسانها خالق زندگی خویش هستند.
۱- خداوند نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنوای داناست. (انفال ۵۳)
۲- در حقیقت، خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند. و چون خدا برای قومی آسیبی بخواهد، هیچ برگشتی برای آن نیست، و غیر از او حمایتگری برای آنان نخواهد بود. (رعد ۱۱)
۳- و اگر خدا میخواست، قطعاً آنان را امتی یگانه میگردانید، لیکن هر که را بخواهد، به رحمت خویش درمیآورد و ستمگران نه یاری دارند و نه یاوری. (شوری ۸)
در آیه اول تاکید شده که خداوند شرایط انسان را تغییر نمی دهد مگر آنکه آنچه در دل دارد را تغییر دهد و جالب اینکه از عبارت «خداوند شنوای داناست» استفاده شده است.

بنابراین اگر می خواهید شرایط زندگی خود را تغییر دهید باید آنچه در دل دارید را تغییر دهید.
چه چیزی در دل دارید؟ چه چیزی در دل ایجاد و شکل می گیرد؟ انتظار
انتظار ما از زندگی در دل ایجاد و شکل می گیرد.
و از آنجا که خداوند شنوای داناست برای تغییر آنچه در دل ایجاد و شکل می گیرد باید درخواست ها و دعاهای خود با خداوند را تغییر دهیم.
از چه چیزی با خداوند صحبت می کنید یا چه خواسته ای از او دارید؟! او همان را به سمت شما بر می گرداند.
پس باید کلام، نگرش و انتظار خود از زندگی را تغییر دهید تا شرایط زندگی تان تغییر کند و آنوقت است که می توانید خالق زندگی خود باشید.
در آیه دوم نیز تاکید شده است که خداوند حال قومی را تغییر نمی دهد تا آنها حال خود را تغییر دهند.
بنابراین اینکه انتظار داشته باشیم خداوند به فکر بهبود شرایط زندگی ما باشد یا به عبارتی او خالق زندگی ما باشد فکر و نگرش بی هوده ای است بلکه باید خودمان به فکر تغییر حال خود باشیم تا خداوند نیز بر مبنای حال جدید، شرایط جدید را وارد زندگی ما کند.
همچنین تاکید شده است وقتی خداوند بر قومی آسیبی بخواهد هیچ برگشتی برای آن نیست. چون این آسیب به واسطه حال آن قوم به سوی شان روانه شده است و هیچ نیرویی قادر به جلوگیری از آن نیست مگر خود آن قوم که می توانند با تغییر حال خود شرایط را تغییر داده و خالق زندگی خود باشند.
در این آیه خداوند تاکید کرده است که تنها حمایتگر برای انسان خداست. یعنی هم خداست که نتایج را رقم می زند و هم خداست که حمایتگر انسانهاست. بنابراین واضح است که خداوند پاسخ دهنده به حال و انتظار انسانهاست. هم می تواند مشکل و رنج ایجاد کند و هم راحتی و آسایش چون واکنش دهنده به درخواست و احساس انسانهاست.
در آیه سوم تاکید شده است که اگر خداوند می خواست آنها را امتی واحد و یگانه قرار می داد. اما خدا نخواسته که خالق زندگی همه انسان ها به یک شکل باشد و همه در یک شرایط یکسان زندگی کنند بلکه این اختیار را قرار داده که هر انسانی هر آنچه می خواد رو طلب کرده و خداوند شرایط را برای او فراهم می کند. در این صورت اصل مختار و آزاد خلق شدن انسان برای خالق زندگی خود بودن تحقق پیدا می کند.
بنابراین به این نتیجه رسیدم که اگه همسو با قوانین خداوند عمل کنم مورد رحمت قرار خواهم گرفت چون خداوند سیستم جهان هستی را به این شکل طراحی کرده است و اگر همسو با قوانین خداوند قرار نگیرم مورد رحمت قرار نخواهم گرفت بلکه در رنج و سختی زندگی خواهم کرد.
به این ترتیب توانستم باور کنم که من خالق زندگی ام هستم و اگر می خواهم شرایط زندگی بهتری داشته باشم باید خودم دست به کار شوم و دیگر انتظار کشیدن برای دریافت کمک یا تغییر شرایط کشور و خوب شدن شرایط زندگی ام بی فایده است و این شروع قدم گذاشتن من در مسیر تغییر کردن بود.

پذیرش گذشته و شرایط فعلی
پذیرش این موضوع کن من خالق زندگی ام هستم نیاز به درک و پذیرش این عبارت دارد که من مسئول شرایطم در زندگی هستم.
برای تغییر شرایط زندگی نیاز است مسئولیت ۱۰۰٪ شرایط فعلی را بپذیریم.
اگر پذیرش این مساله برای تمام جنبه های زندگی سخت است، بهتر است موضوعی که قصد بهبود آن را دارید انتخاب کرده و از پذیرش ۱۰۰٪ مسئولیت شرایط فعلی خود در آن جنبه از زندگی شروع کنید.
برای من این روند از پذیرش شرایط بدهکاری شروع شد.
تا قبل از این تصور می کردم که شرایط مالی خانواده یا اوضاع نابسامان اقتصادی کشور یا به ارث نبردن ثروت و … دلیل بدهکار شدن من در زندگی شده است. اما وقتی تصمیم گرفتم خالق زندگی بدون بدهکاری باشم به خودم گفتم که من مسئول تمام بدهکاری هایی هستم که در زندگی ایجاد کرده ام.
بنابراین خودم باید راهکار مناسب برای حل این مشکل پیدا کنم و نباید منتظر تغییر شرایطی باشم که اختیار آن دست من نیست. بلکه من باید به دنبال تغییر در شرایط مربوط به زندگی خود باشم تا وضعیت بدهکار بودنم تغییر کند.
اگر گذشته خود را نپذیرید نمی توانید به سادگی شرایط فعلی خود بپذیرید و تا وقتی شرایط فعلی خود را نپذیرید نمی توانید آگاهانه خالق زندگی و سرنوشت خود باشید.
بنابراین من آنچه از گذشته مورد اعتراض و عدم پذیرش بود را به صورت کامل پذیرفتم و تصمیم گرفتم خالق زندگی خود به شکلی که دوست دارم باشم.

تا زمانی که شرایطم در زندگی را تحت تاثیر افکار و تصمیمات پدرم می دیدم هرگز قادر نبودم برای آینده خودم فکر و اندیشه ای نو داشته باشم چون خودم را اسیر سرنوشت و تصمیمات پدرم می دیدم.
تا زمانی که شرایطم در زندگی را تحت تاثیر افکار و تصمیمات دولت مردان می دیدم هرگز نمی توانستم نسبت به تغییر شرایط و خالق زندگی بودن امیدواری و احساس مسئولیت داشته باشم و تصور می کردم در این شرایط که همه چیز در کشور نابسامان است چگونه می توانم زندگی بهتری داشته باشم؟!
به صلح رسیدن با شرایط خانواده ام و آنچه پدر و مادرم برای من انجام داده بودند نقطه آغاز به صلح رسیدن با شرایط فعلی زندگی ام بود.
مرور کردن این افکار و نگرش ها در این امر نقش مهمی داشت:
- من باور دارم که والدینم نهایت تلاش خود را برای فراهم کردن نیازهای من انجام داده اند.
- من باور دارم که آرزوی والدینم خوشبخت کردن فرزندانشان بوده است.
- من باور دارم که والدینم در زمان خود تلاش کرده اند تا شرایط زندگی خودشان و من را بهبود دهند.
- من باور دارم که والدینم در حمایت و پشتیبانی من در زندگی کم کاری یا خصومتی نداشته اند و هرآنچه آموخته بودند را اجرا کرده اند.
همین نگرش ها را به شکل های متفاوت درباره آنهایی که در ذهنم مقصر زندگی ام بودند اجرا کردم.
درباره والدینم که آنها را مقصر شرایط زندگی ام می دانستم، درباره برخی از نزدیکانم که آنها را مقصر شرایط شغلی خود می دانستم، در مورد مسئولین کشور که آنها را مقصر شرایط نابسامان زندگی ام می دانستم و همچنین در مورد خداوند که او را مقصر شرایط فعلی زندگی ام می دانستم.
و این کار را ادامه دادم تا به شکل درونی و عمیق نسبت به مقصرهای زندگی ام در صلح و آرامش قرار گرفتم.
از نشانه های موفقیت آمیز بودن این فرایند رسیدن به احساس آرامش، نداشتن خشم و کینه نسبت به انسانها و داشتن امید و ذوق و شوق بهبود شرایط زندگی است.

بهبود دهنده باشید
زندگی جریانی است که از گذشته تا آینده ادامه خواهد داشت. روزی از طریق متولد شدن وارد این مسیر می شویم و روزی از طریق مردن از این مسیر خارج می شویم.
آنچه مسلم است هر نوزادی در خانواده ای متولد می شود برای تداوم نسل بشر و ادامه شجره آن خانواده است.
والدین ما انتقال دهند نگرشها، عقاید و عادت های گذشتگان خود به ما بودند و ما نیز این روند را ادامه داده و به فرزندان خود منتقل می کنیم.
در این میان آنان که فقط انتقال دهنده نیستند بلکه بهبود دهنده هستند شرایط و جایگاه بهتری در زندگی و آخرت خواهند داشت.
اگر تمام نگرش ها، عقاید، خوبی ها و ارزش های خانوادگی خود را به نسل بعد از خود انتقال دهید شما فقط یک انتقال دهنده عالی بوده اید که هرآنچه آموخته است را به شکل عالی به نسل بعد از خود انتقال داده است.
اما اگر نسبت به علت اصلی حیات و جضورتان در دنیای مادی آگاه باشید نه تنها یک انتقال دهنده عالی خواهید بود بلکه سعی می کنید با درک و بهبود عملکرد خود آنچه از گذشتگان دریافت کرده اید را بهبود داده و به نسل بعد از خود منتقل کنید.
انسان های زیادی در طول تاریخ با بهبود افکار و نگرش های خود باعث ایجاد تغییرات در سطح گسترده در دنیای مادی شدند.
اما برای جاودانه شدن نیاز نیست حتما در سطح جهانی تغییر ایجاد کنید. همین که بتوانید در افکار، عقاید و نگرش هایی که از طریق شما به فرزندان و اطرافیانتان انتقال پیدا می کند بهبود ایجاد کنید به همان اندازه مهم و ارزشمند است که بتوانید در سطح جهانی تحول ایجاد کنید.
تصور کنید این نگرش در شما از گذشتگان ایجاد شده است که چاقی ارثی است. این نگرش باعث شده که اکنون شما چاق باید و همین نگرش و عقیده را از طریق گفتار، رفتار و عملکرد خود به فرزندانتان منتقل می کنید.
حال اگر شما از طریق کسب آگاهی و علم لاغری با ذهن بتوانید در افکار و عملکرد خود و نتیجه زندگی خود تغییر ایجاد کنید توانسته اید نگرش های گذشتگان خود را بهبود داده و به نسل بعد منتقل کنید.
به این فکر کنید که شما زنجیره چاقی در شجره خانوادگی تان را پاره کنید. در این صورت شما خالق زندگی خود در وضعیت متناسب هستید.
تاثیری که اکنون شما در زندگی خود ایجاد می کنید و سپس به اطرافیان خود منتقل می کنید چه تاثیری و تغییری در نسل های بعد از شما ایجاد خواهد کرد.
بنابراین قدرت خلق کردن . خالق زندگی بودن فقط معطوف به شرایط زندگی خودتان نمی شود بلکه روند زندگی نسل بعد از خود و نسل های آینده را تحت تاثیر قرار خواهید داد.
آنچه شما هستید حاصل افکار و نگرش های چند صد سال زندگی پیشینیان شما بوده است که به مرور توسط افرادی که قبل از شما زیسته اند تغییر و در برخی موارد بهبود پیدا کرده است.
اکنون شما فرصت دارید به لطف خدای مهربان به واسطه هدایت شدن به سایت تناسب فکری افکار و نگرش هایی که در ذهن خود ثبت کرده اید را اصلاح کرده و خالق زندگی خود بودن را تجربه کنید. همچنین افکار و نگرش های دریافت کرده از نسل قبل از خود را به شکل بهبود یافته به نسل بعد منتقل کنید.

بازبینی الطاف گذشتگان
همه ما خاطراتی در ذهن داریم که افرادی در گذشته به شکل های مختلف باعث ایجاد نگرش و عملکردهایی در ما شده اند.
شاید مادر بزرگی داشتید که همیشه برای شما دعا می کرده است و آن گفته های دلنشین همیشه در ذهن شما باقی مانده اند.
شاید پدر بزرگی داشتید که همیشه با شما به خوبی و احترام صحبت می کرده است و احساس ارزشمندی را در شما تقویت کرده است.
شاید عمه، دایی، خانه، عمو، برادر، خواهر، همسایه، معلم و …. ای داشته اید که از طریق کلام خود در شما احساس خوب و ارزشمندی ایجاد کرده اند. بخشی از آنچه هستید مربوط به برکت حضور و عمل آن بزرگواران در زندگی شماست.
همچنین حتما افکار، نگرش ها و سخن هایی از گذشتگان خود شنیده اید که باعث ایجاد رنجش و احساس نامناسب و حتی شاید شکل گیری عادت و رفتاری در شما شده باشد.
بنابراین اکنون نوبت شماست که آنچه از گذشته را دریافت کرده اید بهبود داده و از نتایج آن در زندگی فعلی خود و تاثیر آن بر زندگی آیندگان بهره مند شوید.
صدها نفر در گذشته به شکلی بر مسیر زندگی شما تاثیر گذاشته اند که اکنون شما در اینجا و این شرایط هستید. فارغ از اینکه این شرایط تا چه حد مورد رضایت شماست وظیفه دارید آنچه دریافت کرده اید و هستید را بهبود داده و یک نسخه بهبود یافته از گذشتگان را به نسب بعد از خود انتقال دهید.
قطعا همه ما در زندگی دریافت کننده پاداش هایی بوده ایم که از گذشتگان ما که از صدها سال پیش زیسته اند به دست ما رسیده است.
اگر این تجربه را دارید که فردی بدون اینکه شما را بشناسد فقط به واسطه اینکه متوجه می شود فلانی که سالها قبل زندگی میکرده و با او آشنا و همصحبت بوده با شما نسبت داشته است در انجام کارهای شما و رساندن خیر و برکت به زندگی شما در اعمال خود تغییر ایجاد می کند.
در انجام کارهای شما تعجیل می کند، شما را راهنمایی می کند، شما را به فردی معرفی می کند که او می تواند روند کار را بهبود دهد و به صدها شکل مختلف می تواند این کمک ها انجام شود. در این شرایط شما دریافت کننده برکت حضور آن شخص که حتی ممکن است قبل از به دنیا آمدن شما از دنیا رفته باشد، در زندگی خود هستید.
ما به گذشته و آینده خود وصل هستیم و این به دلیل یکی بودن مان با خداوند است.

احتمالا آن فردی که امروز شما از برکات حضورش در دنیا بهره برده اید نمی دانسته است که رفتار و عملکردش با انسان ها در صد سال بعد در زندگی یکی از نوادگان خود تاثیرگذار خواهد بود.
شاید آنها امروز در دنیای مادی به شکل فیزیکی حضور ندارند اما برکات حضور و تاثیری که بر دنیای اطراف خود گذاشته اند تا ابد در این دنیا جریان خواهد داشت.
بنابراین تصور نکنید که افکار، نگرش ها و عملکرد شما فقط مربوط به زندگی خودتان است بلکه به شکل مستقیم و غیرمستقیم بر آیندگان شما نیز تاثیرگذار خواهد بود بنابراین خیلی باید نسبت به زندگی نگاه مسئولانه تری داشته باشیم.
به اندازه ای که بتوانید شرایط زندگی خود را با کسب آگاهی و تغییر افکار و نگرش های خود تغییر دهید تاثیری ماندگار و پیش رونده در نسل های بعدی خود به جای خواهید گذاشت و این همان باقی الصالحات است که در قرآن هم به آن اشاره شده است.
مال و پسران زیور زندگی دنیایند، و نیکیهای ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید بهتر است.
سوره الکهف آیه ۴۶
نیکی های ماندگار از نظر پاداش برتر از دارایی های زندگی است. یعنی آنچه ما می کوشیم برای دستیابی به نعمت های زندگی کار پسندیده ای است اما سعی ما بر انجام نیکی های ماندگار بهتر و ارزشمند تر می باشد.
چه نیکی ماندگارتر از اینکه با بهبود افکار و نگرش های خود تاثیر مثبتی در زندگی خود و آیندگان خود ایجاد کنید.
در آن زمان که ایده استفاده از قدرت ذهن برای لاغری در وجود من شکل گرفت هرگز تصور نمی کردم این عمل و اقدام به نیکی ماندگار ختم شود.

تصور کنید من از طریق تغییر افکار و نگرش های خود توانستم تغییر در شرایط جسمی و زندگی ام ایجاد کنم و شما دوست عزیز از طریق استفاده از آموزش های سایت تناسب فکری در افکار و نگرش های خود تغییر ایجاد کرده و متناسب می شوید.
این اصلاح افکار و رفتاری که در شما به واسطه استفاده از آموزش های لاغری با ذهن ایجاد می شود به سادگی به فرزندان و اطرافیان شما سرایت کرده و باعث بهبود شرایط ذهنی و جسمی آنها می شود.
این روند هرگز متوقف نخواهد شد و از فرد به فرد دیگر و از نسل به نسل دیگری منتقل و پیش خواهد رفت.
جالب توجه اینکه همه آنان که در سال های زندگی ام به طریق مختلف باعث رنج و آزار من به خاطر چاقی شدند در واقع از این رویداد نیک و ماندگار بهره خواهند برد.
اگر آن حرف ها، نصیحت ها و تذکرها نبود چه بسا چاق بودن در نظر من به قدری رنج آور نمی شد که سالها برای لاغر شدن تلاش کنم و در نهایت به مسیر لاغری با ذهن هدایت شوم.
البته که آنها خودشان از این تاثیر بی خبر هستند اما آنچه مسلم است جهان هستی به طریق مختلف ما را به سمت تغییر کردن و خالق زندگی بودن تشویق می کند.
حتما این تجربه را دارید که در جنبه های مختلف زندگی به طریق مختلف از طرف اطرافیان خود مورد انتقاد، نصیحت و یا حتی سرزنش قرار گرفته اید و شاید مدت ها دیگر احساس بد آن گفتگو و برخورد بوده اید.
اگر تغییر نکنید همه آن نیش و کنایه ها در وجود شما تبدیل به کینه و نفرت خواهد شد و آرام آرام وجود شما را از نیکی ها و احساس خوب تهی می کند.
اما اگر قدم در مسیر تغییر کردن و خالق زندگی بودن بگذارید و در این مسیر ثابت قدم باشید نه تنها برکت این اقدام سراسر زندگی شما را در بر خواهد گرفت بلکه همه آن کینه و نفرت ها از وجود شما پاک خواهد شد و چه بسا مانند من در وجود خود از همه آنهایی که باعث رنجش و ناراحتی تان شدند سپاسگزار باشید که باعث حرکت شما به سمت تغییر سرنوشت تان شدند.
علاوه بر همه این برکات شما صاحب عنوان بهبود دهنده زندگانی خواهید شد. نتایج خالق زندگی بودن و تغییری که در افکار و زندگی شما ایجاد می شود به فرزندان و اطرافیان تان منتقل شده و موجب گسترش برکات حضور شما در دنیای مادی خواهد شد.

رحمت الهی را ذخیره کنید
در قرآن کریم جمع آوری پاداش و رحمت الهی را در گرو انجام عمل نیک یا عمل صالح معرفی کرده است.
- هر کس به خدا و روز بازپسین ایمان داشت و کار شایسته کرد، پس اجرشان را پیش پروردگارشان خواهند داشت، و نه بیمی بر آنان است، و نه اندوهناک خواهند شد. (بقره ۶۲)
- هر کس کار شایسته کند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگی پاکیزهای، حیات بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام میدادند پاداش خواهیم داد. (النحل ۹۷)
- کیست خوشگفتارتر از آن کس که به سوی خدا دعوت نماید و کار نیک کند و گوید: «من از تسلیمشدگانم» (فصلت ۳۳)
- پس هر کس به لقای پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد، و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.» (الکهف ۱۱۰)
- هر که کفر ورزد، کفرش به زیان اوست، و کسانی که کار شایسته کنند،به سود خودشان آماده میکنند. (روم ۴۴)
نکته جالب توجه اینکه خداوند همواره انسان را به انجام عمل صالح به طریق مختلف دعوت کرده است اما در هیچ آیه ای درباره نوع و چگونگی انجام آن توضیحی داده نشده است.
به این معنی که خداوند لیستی از کارهایی که از نظر او عمل صالح هستند را مشخص و انسان را به انجام آن کارها مکلف نکرده است.
بنابراین هر عملی می تواند عمل صالح باشد اگر هم برای انجام دهنده منجر به احساس خوب و آرامش قلبی شود و هم برای دریافت کننده باعث ایجاد احساس خوب، آرامش و تغییر در افکار و نگرش او شود.
هرچقدر ما در زندگی و مدت حیات خود عمل صالح بیشتری انجام دهیم علاوه بر اینکه خالق زندگی بهتری برای خود خواهیم بود در واقع کار را برای کسانی که بعد از شما قدم به این جهان مادی خواهند گذاشت آسان تر خواهید کرد و بدین شکل در رشد و گسترش جهان مادی که هدف خداوند از خلقت آن بوده است مشارکت کرده اید.

حتی زمانی که در برابر وسوسه انجام کاری که در ابتدا موجب بروز استرس و نگرانی در خودتان و سپس در وجود طرف مقابل می شود مقاومت کرده و پیروز می شوید موجب بهبود افکار و عملکرد خود در جهان و تاثیر مثبت بر اطراف خود شده اید.
جلوگیری از بروز مشکل در جریان زندگی چیزی کم از تلاش برای بهبود آن ندارد.
- هر زمان که با مهربانی و احترام رفتار می کنید.
- اگر به نیازمندی کمک می کنید.
- زمانی که از عمل یا واکنش دیگران نسبت به خود گذشته و آنها را می بخشید.
- زمانی که از دارایی و امکانات خود بخشی را به دیگران هدیه می دهید.
شما در حال انجام خدمت و عملی هستید که منجر به ذخیره سازی رحمت الهی می شود.
این ذخیره سازی نه تنها باعث بهبود شرایط شما در دنیا و آخرت خواهد شد به واسطه تاثیری که بر جهان پیرامون خود می گذارید می تواند منجر به دریافت برکات الهی برای فرزندانتان یا نسل بعد از خود تا بی نهایت زمان شود.
برای آنچه از گذشته تا کنون بر شما گذشته است سپاسگزار خداوند باشید. شاید درک برکت برخی شرایط و جریانات در زندگی برای ما سخت و غیرممکن باشد اما اگر به مدیریت خداوند در زندگی خود ایمان داشته باشید قطعا هرآنچه در مسیر زندگی تجربه کرده اید برای بهبود شرایط و کمک به شما بوده است تا خالق زندگی خود باشید.
برای آنچه از اکنون تا آینده بر شما خواهد گذشت سپاسگزار خداوند باشید. قطعا درک برکت برخی جریانات در ادامه زندگی برای ما دشوار است اما با توسل به قدرت ایمان می توانید مشاهده گر جریان زندگی خود باشید و هرآنجا که از توان و عهده شما برآمد برای بهبود دادن آن تلاش کنید.
باشد که مورد لطف و رحمت الهی قرار گرفته و پاداش عظیم تجربه زندگی شما در دنیا و سرای آخرت باشد.
تمرین:
۱- در سالهای زندگی که پشت سر گذاشته اید به چه دلایلی دیگران را مقصر شرایط زندگی خود می دانسته اید؟
آیا به این موضوعات فکر کرده اید که اگر در خانواده دیگر یا مکان دیگری متولد می شدید اکنون شرایط متفاوتی داشتید؟!
۲- نگرش شما درباره اینکه (شما خالق زندگی خودتان هستید) را بیان کنید. درک خود از این عبارت را شرح دهید و بنویسید که چقدر با این موضوع موافق هستید. در صورت امکان با ذکر مثال از زندگی خود یا اطرافیانتان اینکه ما خالق زندگی خود هستیم را شرح دهید.
۳- مواردی در زندگی که نیاز است مسئولیت آن را به عهده بگیرید را مشخص کنید و بنویسد که من می پذیرم که خالق این شرایط در زندگی ام بوده ام و اکنون می خواهم از طریق تغییر افکار، نگرش و عملکرد شرایط زندگی خود را تغییر دهم.
۴- مواردی در زندگی تان را شرح دهید که تحت تاثیر گذشتگان خود قرار گرفته اید. مانند اینکه فردی بخاطر اینکه پدر یا مادر یا پدربزرگ شما را می شناخته است در حق شما لطف و محبت کرده است.
۵- تصمیم بگیرید که بهبود دهنده جریان زندگی خانواده خود باشید. اقدام و استمرار شما برای تغییر شرایط خودتان به طور ناخودآگاه بر اطرافیان شما تاثیرگذار خواهد بود. بنابراین متعهد باشید که بهبود دهنده جریان زندگی خود و خانواده تان باشید.
۶- برنامه خود برای ذخیره کردن رحمت الهی را مشخص کنید. تصور میکنید از چه طریق می توانید رحمت الهی را در وجود خود و جریان زندگی تان ذخیره کنید. شرح دهید.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.34 از 61 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



به نام خداوند مهربان و عزیز 🤍🌸
همان خدایی که هرگز دست ما را رها نکرد، حتی وقتی خودمان از خودمان ناامید شده بودیم… ✨🌿
سلام و درود به استاد عزیز عطاروشن و همهی دوستان هممسیر و همدل در خانوادهی زیبای «تناسب فکری» 💖🌷
🌧 سالهایی که دیگران را خالق سرنوشتم میدانستم…
سالهای زیادی از زندگیام را با این باور گذراندم که
**شرایط، آدمها و اتفاقها** سرنوشت مرا ساختهاند…
همیشه یک «اگر» در ذهنم بود…
یک «کاش»…
یک «تقصیرِ فلانی بود…» 😔
پدر و مادرم…
شرایط مالی…
فرهنگ خانواده…
ژنتیک…
کشوری که در آن زندگی میکنم…
حتی زمان و دورهای که در آن متولد شدم…
همه را دخیل میدانستم،
جز یک نفر…
**خودم.**
🎨 رؤیایی که اجازه ندادند زندگی شود
از همان نوجوانی دلم میخواست به هنرستان بروم…
دلم میخواست هنر بخوانم…
رنگ، تصویر، خلاقیت، بوم نقاشی،
اینها قلبم را میلرزاند 🎨✨
اما اجازه ندادند.
گفتند آینده ندارد…
گفتند رشتهی دیگری بخوان…
گفتند منطقیتر است…
من هم سکوت کردم.
رفتم دبیرستان،
رشتهای خواندم که هیچوقت دوستش نداشتم.
سالها با خودم میگفتم:
«اگر آن روز اجازه داده بودند، الان یک هنرمند بودم…»
«اگر آن مسیر را میرفتم، الان زندگیام چیز دیگری بود…»
و این «اگرها» مثل زنجیر به پای ذهنم بسته شده بودند ⛓💭
💔 عزت نفسی که آرامآرام کمرنگ شد
مادرم…
برای اینکه ما بچههای خوب و حرفگوشکن باشیم،
ناخواسته عزتنفسمان را کوچک کرد…
انتقاد، مقایسه، سختگیری…
و شاید از سر دلسوزی،
اما با اثراتی عمیق.
هیچوقت مثل خالهام،
حتی اگر لازم بود با کمی اغراق،
از ما تعریف نکرد.
همیشه بدیها بیشتر دیده میشد…
کمبودها بزرگتر بود…
…کم باور…
🌱 از پذیرش تا تولد دوباره
میخواهم ادامهی دلنوشتهام را با یک جملهی شجاعانه شروع کنم؛
جملهای که گفتنش ساده نیست، اما رهایی در آن است:
**من میپذیرم که خالق حالِ بدِ دوران دانشگاه خودم بودم.**
این جمله یعنی من دارم از نقش «قربانی» بیرون میآیم
و وارد نقش «خالق» میشوم. 👑✨
سالهای دانشگاه، برای من فقط درس و واحد و امتحان نبود…
دورهای بود که آرامآرام درونم خاموش شد.
رشتهای را انتخاب کردم که عمیقاً دوستش نداشتم.
صدای دلم را نشنیدم.
و فقط به این فکر کردم که «دیگران چه میگویند؟»
اگر همان زمان که میخواستم کنکور بدهم،
برای رشتهی مورد علاقهام میجنگیدم…
اگر وقتی دیدم در دانشگاه حالم خوب نیست،
جرأت میکردم انصراف بدهم…
اگر به جای تحمل فشار حرف مردم،
به آرامش روحم اهمیت میدادم…
شاید امروز شرایط متفاوتی داشتم.
اما حقیقت این است که آن زمان،
من فقط نمیخواستم حرف دیگران را تحمل کنم.
نمیخواستم قضاوت بشوم.
نمیخواستم برچسب بخورم.
و برای همین،
خودم را تحمل کردم…
حس بدم را تحمل کردم…
افسردگی را تحمل کردم…
و حتی چاقیای که در آن دوران شکل گرفت،
نتیجهی همان فشارهای درونی و سرکوبها بود. 😔
امروز میفهمم وقتی انسان بر خلاف میل قلبش زندگی میکند،
بدنش فریاد میزند.
گاهی آن فریاد،
به شکل خستگی است،
گاهی به شکل افسردگی،
و گاهی به شکل اضافهوزن.
🌊 مقایسهای که مرا آگاه کرد
برادرم وقتی شرایطش تغییر کرد،
وقتی نیاز به کار داشت،
کمک گرفت، اقدام کرد، جابهجا شد.
از عسلویه تا تهران،
از یک موقعیت به موقعیت دیگر.
پدر همسرش برایش کار پیدا کرد،
او حرکت کرد،
تلاش کرد،
و مسیرش را ساخت.
مدتها به این ماجرا فکر میکردم…
نه برای حسرت،
بلکه برای درک یک نکتهی مهم:
**وقتی کسی تصمیم بگیرد،
راهها ظاهر میشوند.** 🚪✨
شاید من هم سالها به دنبال تغییر بودم،
اما عمیقاً تصمیم نگرفته بودم.
تلاشهایم مقطعی بود،
مداوم نبود،
از ته دل نبود.
و امروز صادقانه میگویم:
شاید خیلی پیشرفت نکرده باشم،
چون استمرار نداشتم.
اما حالا فرق کرده است… 🌸
🧠 کشف بزرگ: تغییر ذهن = تغییر دنیا
این روزها که تمرینها را انجام میدهم،
که بیشتر میخوانم،
که بیشتر آگاه میشوم،
یک حقیقت برایم روشن شده:
**وقتی ذهن و نگرشم عوض شود،
تمام غیرممکنها ممکن میشوند.** ✨
سالها فکر میکردم شرایط بیرونی باید عوض شود تا من حالم خوب شود.
اما حالا میفهمم باید حالم خوب شود تا شرایط بیرونی عوض شود.
و جالب اینجاست…
من همیشه به اطرافیانم امید میدهم.
نوشتههای استاد را برای خواهرم میخوانم.
دیگران را تشویق میکنم که باورشان را عوض کنند.
اما حالا وقتش رسیده همان امیدی را که به دیگران میدهم،
به خودم هم بدهم 🤍
—
# 🌈 برنامهی جدید زندگی من
## به امید باز شدن درهای رحمت الهی
من تصمیم گرفتهام زندگیام را آگاهانه بسازم.
نه با ترس،
نه با مقایسه،
نه با عجله…
بلکه با ایمان و آرامش.
🌸 تصمیم اول: شاد بودن و شکرگزاری
من تصمیم گرفتهام شاد باشم.
نه وقتی همهچیز کامل شد،
نه وقتی لاغر شدم،
نه وقتی به هدف رسیدم…
همین حالا.
میخواهم نعمتهایم را ببینم 👀✨
سلامتیام،
خانوادهام،
قدرت یادگیریام،
فرصت رشد،
و همین آگاهی که امروز دارم.
میخواهم شکرگزار باشم،
و به خدای مهربان توکل کنم 🤲💖
باور دارم وقتی درِ شکرگزاری باز شود،
درِ رحمت الهی هم باز میشود.
🏃♀️ تصمیم دوم: اهمیت دادن به خودم
سالها به همه اهمیت دادم جز خودم.
حالا تصمیم گرفتهام برای بهتر شدن حالم حرکت کنم.
ورزش کنم.
تحرک داشته باشم.
به بدنم احترام بگذارم.
نه برای تنبیه،
نه برای لاغری سریع،
بلکه برای عشق به خودم 💗
بدنم همراه سالهای سخت من بوده،
حالا وقتش رسیده من هم همراهش باشم.
📚 تصمیم سوم: هر روز بهتر از دیروز
من تصمیم گرفتهام هر روز،
فقط کمی بهتر از دیروز باشم.
بیشتر در سایت حضور داشته باشم،
بیشتر مطالعه کنم،
بیشتر تمرین انجام دهم،
و استمرار داشته باشم.
نه برای رقابت با کسی،
نه برای اثبات چیزی به دیگران،
فقط برای رشد خودم 🌱✨
🤍 تصمیم چهارم: صلح با خودم
من تصمیم گرفتهام با خودم در صلح باشم.
دیگر خودم را با دیگران مقایسه نکنم.
دیگر مسیر کسی را معیار موفقیت خودم ندانم.
دیگر حرف دیگران را قطبنمای زندگیام نکنم.
هر کس مسیر خودش را دارد.
و مسیر من،
مسیر رشد آرام و درونی است.
سرم به کار خودم باشد.
نگاهم به پیشرفت خودم باشد.
و قلبم آرام باشد. 🌸
🧘♀️ تصمیم پنجم: محافظ خودم بودن
من تصمیم گرفتهام محافظ خودم باشم.
یعنی:
از ذهنم مراقبت کنم.
از افکارم مراقبت کنم.
از انرژیام مراقبت کنم.
بیشتر مدیتیشن کنم 🕊
بیشتر سکوت کنم.
بیشتر خودم را بشناسم.
عزتنفسم را بالا ببرم.
خودم را تأیید کنم.
و یاد بگیرم ارزش من وابسته به نظر دیگران نیست.
🌅 تولد یک نسخهی جدید
امروز که به گذشته نگاه میکنم،
نه خودم را سرزنش میکنم،
نه غصه میخورم.
آن دخترِ سالهای قبل،
با همان ترسها،
با همان فشارها،
به اندازهی آگاهی آن زمانش تصمیم گرفت.
و امروز،
من با آگاهی بیشتر،
انتخابهای تازهتری میکنم.
من خالق زندگیام هستم.
خالق حال خوبم هستم.
خالق تناسبم هستم.
و خالق آیندهای روشنتر. ✨🌸
خدایا شکرت که به من نشان دادی
هیچوقت دیر نیست برای تغییر.
و شکرت که فهمیدم
قدرت درون من است…
و با تغییر ذهن،
میتوانم دنیایم را تغییر دهم 🤍🌿
سلام به همگی
خداوندگارم سپاسگزارم و شگفت زده.
خدایا شکرت. خداجونم، خیلی خیلی ازت سپاسگزارم.
قرار گرفتن در مسیر این قسمت واقعا نیاز من بود. دقیقا یکی دو روز پیشش در دفترم سوالاتی رو نوشتم و از تو خواستم کمکم کنی، و فرداش این قسمت از دوره و قسمتی از کتابی که میخوندم رو رسیدم که دقیقا منطبق بر سوال من بود، خداوند کاقعا سریع الاجابه هستش. ابن قسمت هم از اون قسمت هایی هست که نیاز دارم چندبار و چندبار بخونمش.
برای اینکه بتونیم در زندگی خودمون تغییر ایجاد کنیم و دیگه برگی در باد نباشیم، باید قبول کنیم و بپذیریم این قانون رو که ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم. نه تنها الان، که همون گذشته و آینده ی پیش رو، رو هم خودمون میسازیم. چه بخوایم چه نخوایم، چه قبول کنیم چه نکنیم، این یک قانونه، مثل قانون جاذبه ی زمین. این قانون همیشه داره عمل میکنه، چه توقبولش کنی، چه قبولش نکنی! تنها فرقش اینه که اگر قبولش کنی میتونی بهتر زندگی کنی. ما ممکنه خیلی ها رو توزندگیمون مقصر شرایط فعلیمون بدونیم، اما اینا واقعیت نداره. اونا باعث خوشبختی یا بدبختی ما نیستن. افراد تنها زمانی میتونن درزندگی شما موثر باشند که در دل شما، در نگرش شما، در افکار شما تاثیر کرده و شما به واسطه افکار و نگرش هاتون شرایطی رو خلق خواهید کرد. این تنها تاثیر جهان اطراف برماست. پس اینجاست که آگاهی از قانون مهم میشه! اگر من آگاه باشم اجازه نمیدم که افکار و حرفای بقیه حالم رو بد کنه یا نگرشی به من بده که حال من رو بد کنه، بلکه آگاهانه اون چیزها رو نمیپذیرم یا خودم رو در معرضشون قرار نمیدم و خلاصه حواسم هست به خوراک ذهن و دلم. زمانی میتونیم واقعا خالق بودن رو انجام بدیم که بپذیرم مسئولیت شرایط فعلیم رو. شاید درکش خیلی جاها سخت باشه!! نمیفهمی کجا و جطوری و کی اینو خلق کردی، ولی بدون ساخته ی خودته. وقتی ساخته ی خودت باشه میتونی تغییرش بدی، وگرنه اگر بقیه مسئول زندگی ما بودن ک عدالت خدا زیر سوال میرفت. ما که قدرتی بر تغییر دیگران نداریم!
حالا چرا استاد گفتن با جملاتی اینچنین باهاشون به صلح برس؟ وقتی اصلا تقصیر اونا نبوده؟ بخاطر اینکه من هنوزبه اون جایگاهی نرسیدم ک با پذیرش عمیق خالق زندگی خود بودن از کسی عصبانی نباشم و نشوم. پس هرجور ک میتونم خودم رو نسبت به افرادی ک مقصر میدونم و تاثیری فکر میکنم زاشتن و نفرت و ناراحتی دارم ازشون، ارام میکنم. ارامش کلیدی ترین اتفاق ممکنه.
خیلی مهمه ک نسبت به اطرافیانمون در آرامش باشیم این باعث میشه خیر و اتفاقات خوب رو به زندگیمون دعوت کنیم، چون حال دلمون خوب میشه و حال دل خوب، اتفاقات خوبی رو جذب میکنه.
من اگر آگاه باشم به این چیزا، میتونم نگرش های اشتباه یا نگرش هایی ک در جهت سود دهی و حال خوب من نیستن و از محیطم در من ایجاد شده رو با نگرش های خوب جایگزین کنم. اینجوری من خالق زندگی خودم بودم نه اینکه هرچی دیدم و شنیدم در دلم جمع شده و یه زندگی مثل دیدها و شنیده هام برام ساخته باشه.اینجوری من نگرش های بهبود یافته رو به اطرافیان و فرزندانم انتقال میدم و باعث بهبود جهان میشم.
خیلی قشنگ گفتن استاد،گفتن یه سری چیزا تو زندگیت رخ داده، که تو نمیدونی از کجا و چرا اینجور شد! بهتره به پروردگارم اعتماد کنم و بگم همه این اتفاقات فقط برای این بودن ک من رو هل بدن به سمت بهبود. به سمت بهبود و بعدش تجربه های خیلی خیلی بهتر. از همه اونایی ک در حقمون به نظر خودمون بدی کردن، دشمنی کردن، سپاسگزار باشیم ک با حضورشون و رفتار زننده اشون مارو ترغیب کردن به بهبود،اینکه بگیم من چرا این چیزا برام رخ میده؟ باید خودمو اصلاح کنم تا اتفاقات و برخورد های بهتری ببینم. پس من رو ترغیب کردن به بهبود، و ثمرات این بهبود ها خیلی فراتره! خیلی زیاد.روزی از همشون سپاسگزار خواهیم بود اگر خودمون رو مسئول تجارب زندگیمون دونسته و رو خودمون کار کنیم برای تجربه های بهتر.
۱)تو این سالهای زندگیم، همیشه خانوادم رو مقصر میدونستم. پدر و مادرم رو و اندکی خواهرام رو. اینکه اون آزادی ای ک میخوام رو ندارم و نتونستم اونجور که باید از زندگیم لذت ببرم. پدر و مادرم رو مقصر میدونم و بارها ک بارها ازشون متنفر شدم ک انقد محدودیت گذاشتن برامون. و از خواهرام هم گله میکردم ک از من بزرگترن. ک چرا هیچ مقاومتی نشون نمیدن و حرفای اونا رو میپذیرن و این باعث میشه من اون دختر سرکش به نظر برسم! و تو یه مورد دیگه هم مادر نامزدم و برادرم و پدر و مادرم رو مقصر میدونم. و در حد مرگ از یه سری هاشون متنفر شدم. آره فکر کردم. فکر میکردم اگر تو یه خانواده دیگه بودم یا نامزدم تو یه خانواده دیگه بود حتی، اینجور نمیشد. من تو این دو مورد بشدت مقصر رو افرادی ک گفتم میدونم و خدا میدونه جقدر خشم و نفرت ازشون دارم و اینکه نمیتونم کاری بکنم باشون بدتر عصبانیم میکنه.
۲)من از وقتی پا در مسیر موفقیت گذاشتم با این جمله آشنام. اما انگار صد در صد به خورد من نرفته ک هنوز یه سری ها رو مقصر میدونم! هنوزم فکر میکنم بعضی ها برای من یه سری شرایط بد رقم زدن یا مانع رسیدن من به فلان خواسته هام شدن. و فکر میکنم مرگ اونا رو از سر راه برمیداره و من رو راحت میکنه. در این حد!!! برای همینه ک میگم این جمله انگار هنوز به خوردم نرفته! وگرنه نباید انگشت اتهام به سمت کسی میگرفتم. باید به خودم میگفتم چی تو وجودته ک این شرایط الانته؟ الان ک آگاهی داری، چرا سعی نکردی سفت و سخت بشینی کار کنی محتویات دل و ذهنتو درست کنی ک بیرون هم درست بشه؟ اگر ایمانم اونقد قوی بود، حتما و حتما با اولین مشکلاتی ک در مسیرم سبز میشد رجوع میکردم به درونم و در پی بهبود خودم برمی اومدم. همین نگرش ک اونا در زندگی من قدرتی ندارن و من خالق زندگی خودم هستم، اونا کاری نکردن منم ک ساختم همه این بنا رو.خیلی تجربه دارم من از اینکه خودم زندگیمو ساختم. خیلی زیاد. تنها مشکلم این بود ک ادامه نمیدم مسیرم رو. دو روز افکار و نگرش خوب، حال دل خوب، اتفاقا خوب، بعد ول میکنم. مجدد افکار قدیم میان بالا و حال دلم بد میشه و اتفاقات نادلخواه رخ میدن. نزدیک ترین تجربه ام رو بگم. یه بحث سنگین شده بود بین منو عشقم. خیلی حالم بد بود در اون مدت ک نهایتا منجر شد به اون بحث و حال بد بیشتر. خلاصه بعد کلی گریه و زاری از خدا خواستم کمکم کنه و اون لنگرم شد، قطب نمام شد و هدایتم کرد سمت خودش، آرومم کرد،کتاب در مسیرم قرار داد،هدایتم کرد برای کنترل افکارم برم فیلم و انیمیشن ببینم وقت نکنم فکرای چرت بکنم،خلاصه اش کنم، حالم رو بهتر کرد. وقتی تو اوج غم صداش کردم بم گفت حسنا الله و نعم الوکیل، من قراره تو رو به خواسته هات برسونم، طرف حسابت منم و از من طرف حساب بهتر تو کیهان نیست، نگرانیت از چیه؟ تا اینکه مجدد با عزیزدلم صحبت کردم و رفتار و برخوردی ازش دیدم ک کمتر از معجزه نبود. اینو کی ساخت؟ خود من! چند روز سرمو بردم تو کار خودم، هی فکرم میخواست بره اونور، نمیزاشتم. نتیجه اش انقدر شگفت انگیز بود! چرا ادامه اش ندم؟ به خاطر این حال خوب و آرومم، همه چیز روی روال افتاده، به محض اینکه یه چیزی میخوام و از ذهنم ردمیشه، اتفاق میفته! اصلا زندگیم رویایی شده. آسون شده، راحت شده.
۳)همین موضوع ازدواجم! من یه سری افراد رو مقصر میدونستم ک اونا باعث این شرایط شدن! و هرچی من با اقدام گرایی میخواستم یه قدم جلو بریم ۱۰ قدم پرت میشدیم عقب! من هرکاری کردم جز کار کردن روی ذهنم! الان میخوام این شیوه رو امتحان کنم.مگه میشه بدون تغییر از درون بیرون رو عوض کرد وقتی بیرون ماحصل درون منه؟ معلومه ک نه! پس من برگشتم به اصل! نمیدونم چی در وجود منه ک باعث ایجاد این شرایط شده، ولی با راهنمایی و هدایت خدا میخوام محتویات دلم رو بهبود بدم. من مسئولیت ۱۰۰درصد تمام اتفاقات مربوط به ازدواجم رو میپذیرم، من می پذیرم که خالق این شرایط در زندگیم بودم و اکنون می خوام از طریق تغییر افکار، نگرش و عملکردم شرایط زندگیم و ازدواجم رو تغییر بدم.
۴)خیلی موقع ها بوده ک بخاطر اینکه پدر یا مادرم رو میشتاختن به ما کلی احترام کردن، کارمونو زودتر راه انداختن، کمکمون کردن وـ…
۵و ۶)برنامه برای رحمت الهی؛ بهترین کاری ک میتونم بکنم اینه ک خودم رو بهبود بدم، من اگر بهبود پیدا کنم میتونم به اطرافیانم ناراحتی و شر نرسونم و هواشون رو داشته باشم، میتونم نگرش های بهبود یافته رو منتقل کنم.
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استا عزیز و دوستان گرامی
_بله استاد من در گذشته خیلی افراد و شرایط بیرون از خودم رو مقصر نرسیدن های خودم به خواسته هام میدونستم و مقصر دونستن دیگران خیلی برام آسون ترین بود. از اینکه رشته تحصیلی دلخواه خودم رو نرفتم، از اینکه اوضاع مالی که همیشه دلم میخواست رو نداشتیم هر کم و کاستی که حس میکردم تو زندگی رو به دلیل پدر مادرم میدونستم. حتی دولت و سیاست های کشور رو مقصر میدونستم. مادرم رو مقصر چاقی خودم میدونستم و همیشه یه خشم و عصبانیت نسبت به مادرم ته ذهنم وجود داشت. همیشه نسبت به پدر مادرم خشمگین بودم همیشه یعنی واقعا همیشه چون حس میکردم اون شرایط خانوادگی که دلم میخواست رو نداریم دلیل ناکامی ها و شاد نبودنم و نداشتن اون آزادی دلخواهم رو اخلاق و عقاید پدرومادرم میدونستم. دلیل درآمد کم خودم رو این میدونستم که هر ساله تعداد همکارام که از طریق آزمون ورودی میان تو حرفه ام خیلی زیادن یعنی چون هر سال پذیرش بالاتر میره شرایط کاری سخت تر میشه و درآمدم کمتر میشه…. و الان که فکر میکنم همیشه و هر لحظه در یک حالت عمومی نارضایتی از عوامل بیرونی به سر میبرد که هیچ توانایی برای کنترل و دفع و رفع اونا نداشتم و یه جورایی قربانی بودم و این باعث شده بود یه جورایی از زندگی ناراضی باشم و راهی برای خلاصی از اونم نداشتم. حتی به صورت نامحسوس تا همین چند روز پیش تا قبل اینکه فایل جدیدتون در مورد پیشگویی ذهن رو ببینم حس میکردم شاد بودن من و زندگی کردن به معنای واقعی کلمه موکول به تموم شدن این شرایطه و تو یه حالتی بودم که انگار میخوام راحت و شاد باشم اما یه مانع بیرونی خارج از کنترل هست هرچند شدت و حدتش نسبت به قبل ها خیلی کمتره اما با دیدن این فایل بیشتر به شرایط فکری و روحی خودم فکر کردم و بهش پی بردم.
همیشه به این موضوع فکر میکردم از همون زمانی که دبستانی بودم مدام فکر میکردم که اگر تو یه خانواده دیگه بودم حتما شرایطم خیلی خیلی خوب بود و دیگه آرزویی نداشتم و بعدها که بزرگتر شدم این طرز فکر تو ابعاد دیگ خودش رو نشون داد. و چقدر بده این الگوی فکری چقدر آدم رو ضعیف میکنه در زندگی چقدر قدرت عمل رو از آدم میگیره انگار آدم تنهاست و دستش به جایی بند نیست و حالا که بیشتر دقت میکنم واقعا زندگی با اون الگوی فکری ارزش نداره چون عملا حس میکنین بی اختیاریم و محکوم به پذیرش شرایط نادلخواه چقدر خوب شد که با مفهوم پذیرفتن مسئولیت زندگی و شرایطمون آشنا شدیم واقعا جای سپاسگذاری داره!
_شاید در عمل به صورت صد در صد مفهوم خالق زندگی خودمون بودن رو نداشتم اما به نظرم پذیرفتن این نگرش تکاملی هست و توی زندگی خودم هر زمان که مسئولیت شرایطی رو بعهده گرفتم و از خدا برای حل کردن اون موضوع کمک گرفتم و نتیجه رو دیدم اعتقادم بهش بیشتر شد مثل چی؟ مثل زمانی که درسته اعتقاد داشتم چاقی من ارثیه ولی براش تا اونجایی ک در توانم بود تلاش میکردم. به جایی رسیدم که تسلیم شدم و گفتم دیگه در توانم نیست برای لاغری تلاش کنم اما لاغری رو خواستم و گفتم من معتقدم ک چاقی ارثیه اما من میخوام لاغر شم اونم آسون و همیشگی اگر تو خدایی کردن بلدی حتما بهم راه حل میدی و من با تمام وجودم لاغری رو میخواستم و نمیخواستم از خواسته ام دست بکشم و قربانی محض باشم و خدا بهم راه منو نشون داد و منم قدم گذاشتم و ادامه دادم و تونستم تناسب خودم رو خلق کنم. من با این عملکردم نشون دادم که میتونم خالق زندگی خودم باشم.
استاد من روابطم با تک تک اعضای خانواده ام که الان در یک منزل زندگی میکنیم یعنی دوتا خواهرام و پدر مادرم اصلا خوب نبود و خیلی از من انرژی میگرفت هر بار برای اصلاح یکی از این روابط خواسته مو به خدا عرضه کردم و خدا منو به مشاوره گرفتن از شما هدایت کرد و الان واقعا روابطم خوب شده به طوری که واقعا خدارو شکر میکنم یه جورایی خیالم از روابطم با اعضای خانواده ام راحت شده و از دغدغه های ذهنی من خارج شده واقعا سپاسگذار خدا هستم خب من اینجا هم خالق زندگی خودم بودم با تمام وجود خواستم و قدم برداشتم بها دادم استاد و نتیجه گرفتم…
یا حتی با شروع شدن این جریان تو کشور خیلی دوست داشتم بتونم بهتر کنترل ذهن کنم و خدا منو به این قسمت از نوشته های شما هدایت کرد و بشدت بشدت از این هدایت راضی ام و خدا چقدر عالی هدایت میکنه…استاد الگوی خالق زندگی خودم بودن اینه که با تمام وجودم روی خواسته ام پافشاری کنم و از خدا کمک بگیرم بگم تو برام یه راهی داری و ادامه بدم و منتظر نتیجه باشم….
_استاد من واقعا دلم میخواد ازدواج دلخواهم رو داشته باشم، شرایط مالی بهتری رو تجربه کنم، و از همه مهم تر خیلی خیلی دلم میخواد اونقدر روی خودم متمرکز بشم که به این نگرش اعتقاد عمیق پیدا کنم که شرایط بیرونی هر چی باشه نمیتونه مانع رسیدن من به خواسته هام و اون شرایط دلخواه زندگیم باشه میدونید دوست دارم در سطح بالاتری از امید به زندگی برسم و اون ارتباطی که بین شرایط دلخواه زندگی و میزان شاد بودنم و راضی بودنم از زندگی و شرایط بیرونی توی ذهنم مونده رو اصلاح کنم و بی توجه باشم به شرایط بیرونی… دلم میخواد روی این مورد بیشتر کار کنم که اگر من روی خواسته های قلبیم پافشاری کنم و منبع همه چیز رو خودم و خدای خودم بدونم حتما خدا پاسخ متناسب با خودم روبهم میده صرف نظر از اینکه جهان بیرون من در چه حاله…
_استاد بله خیلی این مورد رو تجربه کردم که بخاطر افراد دیگه در حق من لطف کردن. توی محل کارم برادرم رو میشناختن و کارم رو خودشون بدون اینکه اصلا من چیزی بگم انجام دادن. یا چون پدرم کارمند بیمارستان بود خیلی وقتا وقتی میرفتم دکتر و اونا بابامو میشناختن با دقت بیشتر و بهتری کارم رو انجام دادن یا میرفتم درمانگاه همون بیمارستان همکارای بابام واقعا خیلی با محبت رفتار میکردن. یا یه سری یکی از وسایل خونه نیاز به تعمیر جزئی داشت خودم بردم برای یکی از تعمیرکاران که تو محله مون بود من نمیدونستم ک بابامو میشناسه وقتی کارتم رو دادم و گفتم حساب کنید از روی فامیل من شناخت گفت شما دختر فلانی هستی گفتم آره گف دخترم بفرمایید چیزی نشد و بسیار با محبت رفتار کرد. یا حتی من وقتی وارد مدرسه شدم چون خواهرم دوسال قبل من وارد مدرسه شده بود و شاگرد اول بود تو تمام مقاطع تحصیلی ک وارد میشدم معما و مدیر و معاون مدرسه همه میگفتن شما خواهر فلانی هستی وای چقدر عالی یه دختر زرنگ دیگه اومده و از همون اول مورد احترام و توجه زیادی بودم حتی دانشگاه هم همینطور بود خواهرم شاگرد اول بود و همه میشناختن و من تا وارد دانشکده میشدم و متوجه میشدن خواهریم لطف و محبت و احترام زیادی میدیدم. و خوشبختانه منم تونستم برای دوتا خواهرای بعد خودمم همین تاثیر رو داشته باشم…
_استاد من از زمانی که با شما آشنا شدم و آموزش های شمارو دنبال میکنم واقعا شرایطم تغییر کرده شخصیتم در واقع تغییر کرده و همیشه سعی میکنم از استمرار شما در مسیر خودشناسی الگو بگیرم و خدارو شکر تا الان نمیگم عالی اما خوب پیش رفتم و هر بار به خودم تعهد میدم که بهتر عمل کنم و ابن استمرار رو قطع نکنم و چیزی که از شما یاد گرفتم و دارم یاد میگیرم شما توی زندگی همزیستی مسالمت آمیز و محبت آمیز رو خیلی روش تاکید دارین همیشه روابط بر اساس عشق و محبت و مودت رو از شما به یاد دارم که چطور تو مشاوره هام به من یاد دادین نسبت به پدر و مادرم و خواهرام با عطوفت و رافت و احترام رفتار کنم و نگاه مبتنی بر صلح و دوستانه با مردم داشته باشم.
استاد شما واقعا بهبود دهنده هستین و من دوست دارم همیشه از شما الگو بگیرم.
دوست دارم اینو بگم که وقتی این شرایط در کشور ما پیش اومد من با خدا عهد بستم که قدر حضور آدم های توی زندگی مو بدونم و از خدا خواستم به من فرصت بده که بتونم به افراد زندگیم عشق بورزم چون حس میکنم نسبت به افراد زندگیم ناسپاس بودم استاد و اینو دوست داشتم اصلاح کنم و توی این مدت مرتب روش کار کردم که قدر حضور تک تک اعضای خانواده ام و دوستانم رو بدونم و خداییش سعی کردم قلبا محبت کنم نه ساختگی نه چون حس کردم این شرایط که پیش اومد خدا یه پیامی یه درسی برام داشت و اونم غنیمت دونستن حضور افراد و آدم ها و محبت اوناس و از طریقی که از دستم برمیاد استاد محبت میکنم: لبخند زدن به افراد حتی رهگذرها، بغل کردن بچه های خواهرام و حتی تو این مدت هر بار که بچه های خواهرام میومدن خونه مون من ازشون تشکر. میکردم هر بار که خواهرم میومد خونه مون ازش تشکر میکردم و خدارو شکر میکردم چون واقعا روحیه ام بهتر میشد با اومدنشون،محبت کردن به پدر مادرم حتی با کمترین کاری که از دستم برمیاد براشون انجام بدم، تو این مدت من برای کنترل ذهن شیرینی پزی کردم دسر درست کردم و میدیم که چقدر خوشحال میشدن، برای خواهرم فرنی درست کردم و براش فرستادم، چقدر خوشحال شد، گرفتن هدیه های کوچیک، حال دوستام رو پرسیدم، وکارای مربوط به شغلم رو جوری انجام دادم که بهترین خودم باشم و از هر کسی که کارش رو به من سپرد که انجام بدم تشکر کردم که بهم اعتماد کرد و دارم روی این مورد کار میکنم که چطور میتونم صادقانه و در حد توانایی خودم محبت کنم و کارهام رو خالصانه انجام بدم. و روی شخصیتم کار میکنم و مطمئنم این جریان یعنی بهبوددهنده بودن و اینو من از شما یاد گرفتم استاد…
استاد ممنونم که هستین و خدارو شکر میکنم که شمارو وارد زندگی من کرد خدارو شکر میکنم که این گوشی عالی رو دارم و به اینترنت دسترسی دارم و میتونم به سایت شما دسترسی پیدا کنم و باهاتون در ارتباط باشم ممنونم که این آگاهی های عالی رو با ما به اشتراک گذاشتین خدارو شکر که الان میتونم اینجا بنویسم…
استاد خیلی دوستتون دارم و سپاسگذار وجود نازنینتون هستم🙏🏻🌹🫂
بنام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
در مورد اول وقتی هنوز به مسیر قانون جذب هدایت نشده بودم، پدر مادرم را به عنوان منابع قدرتی که باعث شده بودند شرایط نادلخواه داشته باشم را مقصر زندگی خود میدانستم.
ولی در بقیه جاها، میدانستم هر آنچه بوده است در نهایت تصمیم خودم است و کسی مرا مجبور نکرده است هم گاهی خودم را مقصر میدانستم هم گاهی درصد کمی از مسئولیت کارها رو در ذهنم به دیگران میدادم، ولی میدانستم هرگز نمیتوانم خودم را گول بزنم.
و چون مقایسه میکردم فکر میکردم اگر در شرایط دیگری بودم حتما اوضاع و احوال دیگری داشتم.
در مورد خالق زندگی خود بودن، وقتی با قانون جذب و اینکه باورهای ما در هر لحظه شرایط زندگی ما را تعیین میکنند آشنا شدم به لطف هدایت الله، درک درستی نداشتم، و این درک همینطور در حال رشد کردن در وجود من است، وقتی جهان مانند آینه من است، یعنی من هر کاری در جلوی این آینه انجام دهم آینه هم همان زا نشان میدهد، فهمیدم باید خودم تغییری در خود ایجاد کنم تا جهان یعنی آینه هم همان تغییر را به من نشان دهد، بنابراين با کار کردن روی باورها با هدایت خداوند اینکه هر باوری که مانع تجربه کردن رویاهایم میشود را به من نشان میداد و باوری که بهتر باشد و بتواند مرا به سوی چیزی که میخواهم ببرد را برایم میساخت و در نتیجه خلق کردن را به شکل بهتری توانستم بفهمم و تجربه کنم. خداوند این قدرت را به اذن خودش در وجود ما قرار داده است تا با گسترش خودمان، جهان را گسترش دهیم.
در مورد سوم هم برای خود یادداشتی را بنا بر هدایت خداوند در نوت گوشی ام نوشته بودم، و باز دوباره مجددا به خودم یادآوری میکنم که شما خودت صفر تا ۱۰۰ خلق زندگیت فقط با خودته و خودت.
در مورد چهارم، یادم می آید وقتی به مدرسه میرفتم، از اولین روز مدرسه کادر مدرسه با من به خوبی رفتار میکردند و آن هم بخاطر عقبه ای بود که دو خواهر دیگرم در مدرسه داشتند، یعنی از همان اول انتظارشان بر ممتاز بودنم بود و برای همین بسیار مورد لطف و مهربانی قرار میگرفتم و دیگر نیازی به ثابت کردن خودم نمی دیدم.
من متعهد میشو که بهبود دهنده جریان زندگی ام باشم.
برنامه ام برای اینکه رحمت خداوند را ذخیره کنم:
کار کردن عالی روی بهبود شخصیتم است، شخصیت بهبود یافته همیشه برای خودش و اطرافیانش باعث ایجاد بهبود میشود، هم از نظر آرامش احساس خوب و عالی و هم از نظر الگو گرفتن. در درجه اول باید بتوانم در خودم آرامش و احساس خوب بیشتری ایجاد کنم تا از این طریق بتوانم رفتار و عملکرد بهتری با خودم و دیگران داشته باشم.
همینطور در تدریس زبانم به تعهد خودم که خلق ارزش بعنوان مدرس زبان، و آن هم آموزش زبان انگلیسی به شیوه ای آسان و کاربردی به افراد است، ادامه دهم. و همواره در این مسیر خودم را وسعت بدهم.
به مسیر خودم بودن با هدایتهای خداوند، اینکه خود خودم باشم در هر لحظه ادامه دهم، پذیرش خودم و ارائه خود واقعیم.
از شما برای این مطالب فوق العاده سپاسگزارم
الهی به امید تو❤️❤️❤️
به نام خداوند هستی بخش مهربان
با دیدگاه جدیدی که پیدا کرده ام متوجه شده ام که من خالق زندگیم بوده ام و هستم و خواهم بود
قبلاً فکر می کردم مقصر ادامه تحصیلم در رشته ای که دوست نداشتم خواهرانم هستند ولی حالا تصوری دیگر دارم مقصر رنگ چهره ام والدینم هستند مشکلات ارثیم والدینم هستند و….
حالا سعی می کنم در هر موردی خودم را خالق آن بدانم و در در افکار و نگرشم تغییر ایجاد کنم .
در مورد سلامتی خودم باعث شده ام و نهایت تلاشم را خواهم کرد که این نعمت الهی را دوباره بدست آورم با تغییر در نگرش و اعمالم .امیدم تنها به خداست.
سعی دارم که با بهبود روند نگرشم و شناخت بیشتر خداوند این افکار سالم را به آیندگان هدیه دهم.