0

من برای گذشته و آینده‌ام سپاسگزارم (قدم ۶)

اندازه متن

آنچه اکنون هستید نتیجه گذشته ای است که پشت سر گذاشته اید و آنچه در آینده تجربه خواهید کرد نتیجه امروز و فرداهای زندگی تان است.

شما خالق زندگی خود بوده اید چه اکنون نسبت به این موضوع باور داشته یا نداشته باشید.

خداوند در تمام مسیر زندگی تان همواره به شما نزدیک بوده است و نزدیک خواهد بود. برای آنچه هستید شکرگزار خداوند باشید تا برای آنچه می‌خواهید مورد لطف و رحمت خداوند قرار گیرید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 67 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.35 از 62 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42344

67 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

67 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سحر
      ۱۴۰۵/۰۱/۰۲ ۰۳:۴۵
      مدت عضویت: 1239 روز
      امتیاز کاربر: 63992 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,687 کلمه

      سلام خدمت استا عزیز و دوستان گرامی

      _بله استاد من در گذشته خیلی افراد و شرایط بیرون از خودم رو مقصر نرسیدن های خودم به خواسته هام میدونستم و مقصر دونستن دیگران خیلی برام آسون ترین بود. از اینکه رشته تحصیلی دلخواه خودم رو نرفتم، از اینکه اوضاع مالی که همیشه دلم میخواست رو نداشتیم هر کم و کاستی که حس میکردم تو زندگی رو به دلیل پدر مادرم میدونستم. حتی دولت و سیاست های کشور رو مقصر میدونستم. مادرم رو مقصر چاقی خودم میدونستم و همیشه یه خشم و عصبانیت نسبت به مادرم ته ذهنم وجود داشت. همیشه نسبت به پدر مادرم خشمگین بودم همیشه یعنی واقعا همیشه چون حس میکردم اون شرایط خانوادگی که دلم میخواست رو نداریم دلیل ناکامی ها و شاد نبودنم  و نداشتن اون آزادی دلخواهم رو اخلاق و عقاید پدرومادرم میدونستم. دلیل درآمد کم خودم رو این میدونستم که هر ساله تعداد همکارام که از طریق آزمون ورودی میان تو حرفه ام خیلی زیادن یعنی چون هر سال پذیرش بالاتر میره شرایط کاری سخت تر میشه و درآمدم کمتر میشه…. و الان که فکر میکنم همیشه و هر لحظه در یک حالت عمومی نارضایتی از عوامل بیرونی به سر می‌برد که هیچ توانایی برای کنترل و دفع و رفع اونا نداشتم و یه جورایی قربانی بودم و این باعث شده بود یه جورایی از زندگی ناراضی باشم و راهی برای خلاصی از اونم نداشتم. حتی به صورت نامحسوس تا همین چند روز پیش تا قبل اینکه فایل جدیدتون در مورد پیشگویی ذهن رو ببینم حس میکردم شاد بودن من و زندگی کردن به معنای واقعی کلمه موکول به تموم شدن این شرایطه و تو یه حالتی بودم که انگار میخوام راحت و شاد باشم اما یه مانع بیرونی خارج از کنترل هست هرچند شدت و حدتش نسبت به قبل ها خیلی کمتره اما با دیدن این فایل بیشتر به شرایط فکری و روحی خودم فکر کردم و بهش پی بردم‌.

      همیشه به این موضوع فکر میکردم از همون زمانی که دبستانی بودم مدام فکر میکردم که اگر تو یه خانواده دیگه بودم حتما شرایطم خیلی خیلی خوب بود و دیگه آرزویی نداشتم و بعدها که بزرگتر شدم این طرز فکر تو ابعاد دیگ خودش رو نشون داد. و چقدر بده این الگوی فکری چقدر آدم رو ضعیف میکنه در زندگی چقدر قدرت عمل رو از آدم میگیره انگار آدم تنهاست و دستش به جایی بند نیست و حالا که بیشتر دقت میکنم واقعا زندگی با اون الگوی فکری ارزش نداره چون عملا حس میکنین بی اختیاریم و محکوم به پذیرش شرایط نادلخواه چقدر خوب شد که با مفهوم پذیرفتن مسئولیت زندگی و شرایطمون آشنا شدیم واقعا جای سپاسگذاری داره!

      _شاید در عمل به صورت صد در صد مفهوم خالق زندگی خودمون بودن رو نداشتم اما به نظرم پذیرفتن این نگرش تکاملی هست و توی زندگی خودم هر زمان که مسئولیت شرایطی رو بعهده گرفتم و از خدا برای حل کردن اون موضوع کمک گرفتم و نتیجه رو دیدم اعتقادم بهش بیشتر شد مثل چی؟ مثل زمانی که درسته اعتقاد داشتم چاقی من ارثیه ولی براش تا اونجایی ک در توانم بود تلاش میکردم. به جایی رسیدم که تسلیم شدم و گفتم دیگه در توانم نیست برای لاغری تلاش کنم اما لاغری رو خواستم و گفتم من معتقدم ک چاقی ارثیه اما من میخوام لاغر شم اونم آسون و همیشگی اگر تو خدایی کردن بلدی حتما بهم راه حل میدی و من با تمام وجودم لاغری رو میخواستم و نمیخواستم از خواسته ام دست بکشم و قربانی محض باشم و خدا بهم راه منو نشون داد و منم قدم گذاشتم و ادامه دادم و تونستم تناسب خودم رو خلق کنم. من با این عملکردم نشون دادم که میتونم خالق زندگی خودم باشم.

      استاد من روابطم با تک تک اعضای خانواده ام که الان در یک منزل زندگی میکنیم یعنی دوتا خواهرام و پدر مادرم اصلا خوب نبود و خیلی از من انرژی می‌گرفت هر بار برای اصلاح یکی از این روابط خواسته مو به خدا عرضه کردم و خدا منو به مشاوره گرفتن از شما هدایت کرد و الان واقعا روابطم خوب شده به طوری که واقعا خدارو شکر میکنم یه جورایی خیالم از روابطم با اعضای خانواده ام راحت شده و از دغدغه های ذهنی من خارج شده واقعا سپاسگذار خدا هستم خب من اینجا هم خالق زندگی خودم بودم با تمام وجود خواستم و قدم برداشتم بها دادم استاد و نتیجه گرفتم…

      یا حتی با شروع شدن این جریان تو کشور خیلی دوست داشتم بتونم بهتر کنترل ذهن کنم و خدا منو به این قسمت از نوشته های شما هدایت کرد و بشدت بشدت از این هدایت راضی ام و خدا چقدر عالی هدایت میکنه…استاد الگوی خالق زندگی خودم بودن اینه که با تمام وجودم روی خواسته ام پافشاری کنم و از خدا کمک بگیرم بگم تو برام یه راهی داری و ادامه بدم و منتظر نتیجه باشم….

      _استاد من واقعا دلم میخواد ازدواج دلخواهم رو داشته باشم، شرایط مالی بهتری رو تجربه کنم، و از همه مهم تر خیلی خیلی دلم میخواد اونقدر روی خودم متمرکز بشم که به این نگرش اعتقاد عمیق پیدا کنم که شرایط بیرونی هر چی باشه نمیتونه مانع رسیدن من به خواسته هام و اون شرایط دلخواه زندگیم باشه میدونید دوست دارم در سطح بالاتری از امید به زندگی برسم و اون ارتباطی که بین شرایط دلخواه زندگی و میزان شاد بودنم و راضی بودنم از زندگی و شرایط بیرونی توی ذهنم مونده رو اصلاح کنم و بی توجه باشم به شرایط بیرونی… دلم میخواد روی این مورد بیشتر کار کنم که اگر من روی خواسته های قلبیم پافشاری کنم و منبع همه چیز رو خودم و خدای خودم بدونم حتما خدا پاسخ متناسب با خودم روبهم میده صرف نظر از اینکه جهان بیرون من در چه حاله…

      _استاد بله خیلی این مورد رو تجربه کردم که بخاطر افراد دیگه در حق من لطف کردن. توی محل کارم برادرم رو میشناختن و کارم رو خودشون بدون اینکه اصلا من چیزی بگم انجام دادن. یا چون پدرم کارمند بیمارستان بود خیلی وقتا وقتی میرفتم دکتر و اونا بابامو میشناختن با دقت بیشتر و بهتری کارم رو انجام دادن یا میرفتم درمانگاه همون بیمارستان همکارای بابام واقعا خیلی با محبت رفتار میکردن. یا یه سری یکی از وسایل خونه نیاز به تعمیر جزئی داشت خودم بردم برای یکی از تعمیرکاران که تو محله مون بود من نمیدونستم ک بابامو میشناسه وقتی کارتم رو دادم و گفتم حساب کنید از روی فامیل من شناخت گفت شما دختر فلانی هستی گفتم آره گف دخترم بفرمایید چیزی نشد و بسیار با محبت رفتار کرد. یا حتی من وقتی وارد مدرسه شدم چون خواهرم دوسال قبل من وارد مدرسه شده بود و شاگرد اول بود تو تمام مقاطع تحصیلی ک وارد میشدم معما و مدیر و معاون مدرسه همه میگفتن شما خواهر فلانی هستی وای چقدر عالی یه دختر زرنگ دیگه اومده و از همون اول مورد احترام و توجه زیادی بودم حتی دانشگاه هم همینطور بود خواهرم شاگرد اول بود و همه میشناختن و من تا وارد دانشکده میشدم و متوجه می‌شدن خواهریم لطف و محبت و احترام زیادی میدیدم. و خوشبختانه منم تونستم برای دوتا خواهرای بعد خودمم همین تاثیر رو داشته باشم…

      _استاد من از زمانی که با شما آشنا شدم و آموزش های شمارو دنبال میکنم واقعا شرایطم تغییر کرده شخصیتم در واقع تغییر کرده و همیشه سعی میکنم از استمرار شما در مسیر خودشناسی الگو بگیرم و خدارو شکر تا الان نمیگم عالی اما خوب پیش رفتم و هر بار به خودم تعهد میدم که بهتر عمل کنم و ابن استمرار رو قطع نکنم و چیزی که از شما یاد گرفتم و دارم یاد میگیرم شما توی زندگی همزیستی مسالمت آمیز و محبت آمیز رو خیلی روش تاکید دارین همیشه روابط بر اساس عشق و محبت و مودت رو از شما به یاد دارم که چطور تو مشاوره هام به من یاد دادین نسبت به پدر و مادرم و خواهرام با عطوفت و رافت و احترام رفتار کنم و نگاه مبتنی بر صلح و دوستانه با مردم داشته باشم. 

      استاد شما واقعا بهبود دهنده هستین و من دوست دارم همیشه از شما الگو بگیرم.

      دوست دارم اینو بگم که وقتی این شرایط در کشور ما پیش اومد من با خدا عهد بستم که قدر حضور آدم های توی زندگی مو بدونم و از خدا خواستم به من فرصت بده که بتونم به افراد زندگیم عشق بورزم چون حس میکنم نسبت به افراد زندگیم ناسپاس بودم استاد و اینو دوست داشتم اصلاح کنم و توی این مدت مرتب روش کار کردم که قدر حضور تک تک اعضای خانواده ام و دوستانم رو بدونم و خداییش سعی کردم قلبا محبت کنم نه ساختگی نه چون حس کردم این شرایط که پیش اومد خدا یه پیامی یه درسی برام داشت و اونم غنیمت دونستن حضور افراد و آدم ها و محبت اوناس و از طریقی که از دستم برمیاد استاد محبت میکنم: لبخند زدن به افراد حتی رهگذرها، بغل کردن بچه های خواهرام و حتی تو این مدت هر بار که بچه های خواهرام میومدن خونه مون من ازشون تشکر. میکردم هر بار که خواهرم میومد خونه مون ازش تشکر میکردم و خدارو شکر میکردم چون واقعا روحیه ام بهتر میشد با اومدنشون،محبت کردن به پدر مادرم حتی با کمترین کاری که از دستم برمیاد براشون انجام بدم، تو این مدت من برای کنترل ذهن شیرینی پزی کردم دسر درست کردم و میدیم که چقدر خوشحال میشدن، برای خواهرم فرنی درست کردم و براش فرستادم، چقدر خوشحال شد، گرفتن هدیه های کوچیک، حال دوستام رو پرسیدم، وکارای مربوط به شغلم رو جوری انجام دادم که بهترین خودم باشم و از هر کسی که کارش رو به من سپرد که انجام بدم تشکر کردم که بهم اعتماد کرد و دارم روی این مورد کار میکنم که چطور میتونم  صادقانه و در حد توانایی خودم محبت کنم و کارهام رو خالصانه انجام بدم. و روی شخصیتم کار میکنم و مطمئنم این جریان یعنی بهبوددهنده بودن و اینو من از شما یاد گرفتم استاد…

      استاد ممنونم که هستین و خدارو شکر میکنم که شمارو وارد زندگی من کرد خدارو شکر میکنم که این گوشی عالی رو دارم و به اینترنت دسترسی دارم و میتونم به سایت شما دسترسی پیدا کنم و باهاتون در ارتباط باشم ممنونم که این آگاهی های عالی رو با ما به اشتراک گذاشتین خدارو شکر که الان میتونم اینجا بنویسم…

      استاد خیلی دوستتون دارم و سپاسگذار وجود نازنینتون هستم🙏🏻🌹🫂

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۷ ۰۰:۵۲
      مدت عضویت: 1239 روز
      امتیاز کاربر: 63992 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,379 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و مهربونم و دوستان گرامی 

      ۱_بله استاد من در گذشته تا اونجایی که یادمه حتی در دوران دبستان مدااام میگفتم ای کاش من فلان خانواده متولد میشم چقدر خانواده فلان دوستم فلان همکلاسیم خوبن چقد شرایط زندگیشون خوبه چقدر پدر مادر خوب و مهربونی داره و همیییشه یکی از حسرت هام این بود که دلم میخواست در خانواده دیگری با شرایط خیلی خوب و آروم و پدرمادری مهربان و آرام متولد میشدم.

      من تا قبل از اینکه با مباحث قانون جذب آشنا بشم پدرم و خانواده پدریشو بشدت مقصر میدونستم که چرا اوضاع مالی خوبی ندارن حتی مدام شاکی بودم و با بابام بحثم میشد که شما خانوادگی اوضاع مالی بدی دارید پولدار تو خانواده تون ندارید بابا بزرگم یه ارث خوب بتون نرسوندبرای همینه من الان دارم تو اوضاع مالی زندگی میکنم که خواسته های مالیم اجابت نمیشه.از شخص بابامم خیلی ناراحت بودم و همیشه پیش دوستام گله میکردم و وقتی هم با بابام بحثم میشد میگفتم که تو برای کارم بهم سرمایه ندادی خیلی از پدرا برای دخترشون ماشین گرفتن یا کمک مالی میکنن برای خرید ملشین برای اجاره دفتر کار اما تو یه تیکه طلا هم هیچوقت برامون نگرفتی خلاصه دل بشددددت پری از بابام و خانواده پدریش داشتم.

      مدام اوضاع سیاسی و اقتصادی کشور رو هم در عدم موفقیت مالیم مقصر میدونستم که با این کشور با این مسئولین هیچوقت ما جوونا روی خوش زندگی رو نمیبینیم.

      داداشمو مقصر میدونستم که علی رغم موقعیت اجتماعیش اما اصلا توی کار منو ساپورت نمیکنخ و هیییچ کاری انجام نمیده که به نفع اوضاع کاری من تمام بشه‌.

      مامانمو هم مقصر میدونستم که اصلا چرا با بابام ازدواج کرد، چرا شاغل نیست، چرا هیچ ارثی بش نرسید، چرا چاقه چرا خوش اندام نیست و باعث چاقی من شد، که در مورد چاقی بیشتر از همه چیز از مامانم خشم داشتم، یا چرا اخلاقش جوریه که مثل بقیه مادرا بیشتر از ما دختراش حمایت نمیکنه…

      کل خانواده پدریمو مقصر میدونستم در مورد بیماری که از بچگی داشتم و تا سنین ۲۰ یا ۲۳ سالگی همراهم بود و توی هر ر بحثی که با بابام داشتم همیشه با حالت ناراحتی بش میگفتم همه اش تقصیر توئه تقصیر این خاندان بی همه چیزته که یه چیز خوب تو دنیا نداشتن برای به ارث گذاشتن نه تنها پولدار نیستن موقعیت اجتماعی بالایی ندارن سواد درست حسابی ندارن بلکه هر چی مریضیه به من رسیده…

      همیییشه این گله و شکایتا رو داشتم بماند که با این حرفا چقددد نقش یه قربانی رو از بچگی تا همین ی سال پیش بازی میکردم همیشه خودم رو قربانی شرایط تحمیلی میدونستم و اوضاع هی بدتر میشد.

      از بچگی همیشه عقیده داشتم اگر تو خانواده دیگ ای متولد میشدم تو شرایط دیگه ای بودم یا حتی بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی همیشه میگفتم اگر یه رشته دیگه ای خونده بودم الان اوضاعم این نبود چون علاقه ای به رشته تحصیلیم نداشتم فقط به خاطر رتبه بالایی که داشتم همه مشاورا گفتن با این رتبه حیفه این رشته رو نخونی…

      ۲_در گذشته که تحت هیییچ شرایطی باورم نمیشد و قبول نمیکردم که من در اوضاع و شرایطم کوچیک ترین تاثیرو داشته باشم و تا قبل از آشنایی با سایت به خاطر ناراحتی که از اضافه وزنم داشتم حس میکردم باید زندگی رو تحمل کنم چاره ای ندارم جز زندگی بشدت ناامید بودم چون خودم رو در شرایطم دخیل نمیدونستم حتی از یک سال قبلش با مباحث قانون جذب آشنا شده بودم اما به معنی واقعی کلمه نگرشم رو تغییر اساسی نداده بود هنوز حس میکردم نمایشی دارم میگم بله ما خالق زندگیمون هستیم انگار این مساله که اضافه وزنو چاقی ارثی هست مثل یه در آهنی بزرگی بود به روی تماااام نگرش های درست، انگار چشم و گوشم نسبت به هر حرفی بسته بود انگار یه مانع برای بهبود تو زندگیم بود واقعا نمیشه ما در یک جنبه از زندگی بپذیریم که ما خالق زندگیمون هستیم اما در یک جنبه دیگه بگیم نه ماباید این شرایط رو تحمل کنیم ارثیه دیگه همینه وحشتناکه این تناقض برای همینم تا زمانی که تاثیر نگرش و افکار رو در چاقی و لاغری متوجه نشدم نتونستم این نگرش رو بپذیرم که ما خالق همه جنبه های زندگیمون هستیم اره دقیقا همینه از وقتی که من با آموزش های شما استاد عزیزم آشنا شدم تونستم این نگرش رو قبول کنم و الان متوجه شدم که ما با ورودی هایی که داریم افکارمون شکل میگیره و با تکرار این افکار نگرش ها و عقایدمون در مورد مسائل مختلف شکل میگیره و با شکل گیری نگرش، در ما انتظار شکل میگیره و انتظار باعث شکل گیری خواسته ما میشه باعث ورود خواسته ما به زندگیمون میشه در واقع خداوند و جهان به انتظارات ما پاسخ میدن. و از اونجایی که ما در افکارمون آزاد هستیم و ذهن ما خصوصی ترین و محرمانه ترین بخش ماست که هیییچ کسی جز ما به اون دسترسی نداره پس ما در خلق زندگی خودمون آزاد هستیم.انتظار ما باعث ورود خواسته های ما از عالم غیر ماده به عالم ماده میشه. دقیقا مثل خدا که مارو از عالم غیر ماده به عالم ماده آورد ما هم مثل خدا با افکارمون و نگرش هامون و انتظارمون خواسته هامون رو از منبع انرژی غیرماده به عالم ماده میاریم.

      خدارو شکر که خلق زندگیمون در اختیار ما گذاشته شده.

      ۳_مسئولیت هر گونه اضافه وزن و رسیدن به اندام ایده آل خودم و لاغر موندن رو بعهده میگیرم.

      _مسئولیت ورود به حرفه مورد علاقه، و بهبود اوضاع مالیم

      _مسئولیت وضعیت جسمیم در یکی از مشکلاتی که از سالها قبل به وجود اومد و یکی از اهدافم بهبود اون هست

      _مسئولیت ایجاد یک رابطه عالی و ازدواج خوب 😊

      خیلی موضوعات دیگه ای هم هستن که فعلا مهم ترینشون این موارد هستن و به خودم تعهد دادم که بپذیرم خودم مسئول ۱۰۰درصد این موضوعات در زندگیم هستم.

      ۴_خب چون بابام شاغل بیمارستان بود هر وقت میرفتم کیلینیک بیمارستان تا متوجه میشدن من دختر همکارشون هستم خیلییی زود و حتی خارج از نوبت همه با من همکاری میکردن.

      همینطور تو محیط کارم پیش اومده بود که برادرم رو میشناختن خیلی برخوردشون تغییر میکرد و بارهای بعدی کارامو زود انجام دادن.

      ۵و ۶_ استاد من با دیدن تغییرات احساسی و فکری و جسمی خودم در اثر استمرار و مداومت و تمرکز بر آموزش های مختلف سایت، به صورت ناخودآگاه کار کردن بر روی افکار و نگرشم لذت شده و باعث شده من رفتارمم تغییر کنه مثلا وقتی میرم بیرون کارامو جوری انجام میدم که کمتر وقتمو بگیره تا بتونم برای تمریناتم زمان ایجاد کنم و باعث شده خیلیی از حواشی رو از زندگیم حذف کنم تا تمرکزمو بهم نزنه من مدتهاست فیلم، هرررر گونه اخبار،ارتباط و معاشرت با یک سری افراد رو کلا حذف کردم. چت کردن، حتی تماس های تلفنی من بشدت محدود شده اصلا اگر گوشی دستم میگیرم یا برای بودن در سایت هست یا جواب دادن تماس های ضروری فقط و فقط همین.میشه گفت تا حدود زیادی حواشی رو حذف کردم تا تایمم صرف آموزش ها بشه چون نتایج آموزش ها تا الان برام انگیزه برای ادامه دادن شده.

      استاد فکر کنید من دارم دوره ورود به سرزمین لاغرها و پاکسازی رو آموزش میبینم ولی متوجه تغییرات عالی در رفتار غذایی دوتا خواهرام دیدم که باهم تو یه اطاق هستیم برای انجام کارامون و حتی تغییر سایز هم داشتن اونا اطلاع دارن از دوره هام و من خیلی وقتا اصول کلی آموزش هارو براشون میگم و باعث تغییرات عالی شده.

      اصلا دنبال کردن آموزش ها برای من انگیزه و امید به زندگی شدن باعث هدفمند شدن من شدن. من یه جمله معروفی دارم که فکر میکنم از بس برای خودم تاکیدش کردم خیلی در تداوم من در این مسیر موثره اونم اینکه لاغری برای من دروازه نعمت ها و خوشبختی هست.

      استاد خدا جایی منو هدایت کرد که نه تنها  برای مهم ترین معضل زندگیم راه حل داره بلکه برای سایر جنبه های مهم زندگیمم کلی آموزش داره. هدایت خداوند ارزشش رو داره که تعهد غیرقابل مذاکره برای ادامه دادن و استمرار این مسیر بدم قطعا تغییر نگرش های من نه تنها باعث میشه من خوب زندگی کنم بلکه قطعا دنیا رو جای بهتری برای زندگی کردن میکنه.

      دقیقا مثل شما، شما برای بهبود شرایط زندگی خودتون تلاش کردید تغییر کنید اما باعث هدایت و تغییر هزاران نفر شدید من شمارو الگوی خودم میدونم برای استمرار در مسیر تغییر کردن.و از خدا میخوام حامی و هدایتگر من برای ادامه دادن باشه.

      از شما سپاسگذارم استاد بسییااااااار جلسه عاااالی بود روحمو جلا داد بشدددت آگاهی لذت بخشی بود ممنونم ازتون.

      سایه تون مستدام باشه🙏🏻

      دوستتون دارم🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید