0

من برای گذشته و آینده‌ام سپاسگزارم (قدم ۶)

اندازه متن

آنچه اکنون هستید نتیجه گذشته ای است که پشت سر گذاشته اید و آنچه در آینده تجربه خواهید کرد نتیجه امروز و فرداهای زندگی تان است.

شما خالق زندگی خود بوده اید چه اکنون نسبت به این موضوع باور داشته یا نداشته باشید.

خداوند در تمام مسیر زندگی تان همواره به شما نزدیک بوده است و نزدیک خواهد بود. برای آنچه هستید شکرگزار خداوند باشید تا برای آنچه می‌خواهید مورد لطف و رحمت خداوند قرار گیرید.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 67 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.35 از 62 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42344

67 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

67 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آسیه رفیعی
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۸ ۱۴:۳۹
      مدت عضویت: 2599 روز
      امتیاز کاربر: 46449 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,020 کلمه

      بنام خدای مهربان 

      با عرض سلام مجدد و تشکر فراوان  در این تمرین شگفتی ساز 

      ۴- مواردی در زندگی تان را شرح دهید که تحت تاثیر گذشتگان خود قرار گرفته اید. مانند اینکه فردی بخاطر اینکه پدر یا مادر یا پدربزرگ شما را می شناخته است در حق شما لطف و محبت کرده است.

      این سوال خیلی ذهن منو به چالش کشید و خیلی درباره اش فکر کردم و خیلی نکات کوچک و ریزی به یادم اومد که کاملا برام بی اهمیت بودن و زیاد بهشون فکر نمیکردم 

      من چون شدیدا از خودم بیزار بودم لطف و محبتی هم در حق خودم نه میدیدم و نه خودمو لایقش میدونستم 

      مثلا مادربزرگم هر کار خوبی میکردیم میگفت خیر ببینی ولی نه باورش داشتم‌ و نه تاثیر خاصی رو من میزاشت و خودم مسئولشم صد در صد 

      با پدربزرگمم که شیخ بودن خیلی خیلی فاصله داشتیم و اصلا روابط خاصی بین ما نبود فقط ما بچه بودیم همش اصول الدین رو یاد ما میدادن و وقتی درست جواب میدادیم جایزه میگرفتیم ازشون و شدیدا برامون ابهت داشت و همیشه دلم میخاست بابابزرگی داشتم که باهاش بتونم عین تو فیلما صمیمی بشم و حسرت پدربزرگ و مادربزرگ صمیمی داشتم 

      مامان مامانم با دخترخاله ام خیلی صمیمی بود ولی ماها دورتر بودیم همش ما رو به نماز اول وقت سفارش میکرد و خیلی اهل روضه رفتن بود و گاهی که ما هم باهاش میرفتیم مسجدی یا نماز جمعه یادمه از این که نوه اش هستیم لبخندشون رو میدیدم و تشویق میشدم که حجابم خوبه و نوه خوبی هستم و ماشالله میگفتن بهم و حس خوب میداد 

      یا دوستان پدرم مخصوصا بقالی محلمون که برنج کوپنی میاورد و صف خیلی شلوغی بود چون بابام سرباز فراری بود و من کلاس چهارم بودم سربازی بود همیشه خودش با گاری برامون برنج رو میاورد در خونمون و همه اعتراض میکردن چقدر به ما لطف داره یجورایی 

      همسایه دیوار به دیوارمونم زمان سربازی بابام خیلی خدمتها به ما میکرد و هوامونو داشت به خاطر زن و بچه رفیقش مثلا کپسول گاز تموم میشد برامون گاز میکرد و من خیلی یادمه از بچگی اینو که همسایه خوب واقعا نعمته 

      ولی الان بیشتر فهمیدم ودرک کردم  با این گام که حتی رنجشهای من مخصوصا چاقی من چقدر عامل رشد و پیشرفت من بوده و تمام زخم زبانها و غصه هایی که براش خوردم به نفع من بوده و من با چاقی خودم به پذیرش و آرامش بیشتری رسیدم و همه رو بخشیدم که حرفا به ظاهر ناخوشایند بوده ولی برای رشد و تغییر من لازم بوده و هیچ کار خدا بی حکمت نیس و تمام اینا محبت و نعمتی بزرگ بوده از جانب خدای مهربانم 

      مخصوصا که بار کج به منزل نمیرسید و من بسیار شجاع و توانمند بودم که هر بارم به در بسته خوردم باز از اول شروع کردم و نا امیدی فقط برای مدتهای کوتاهی بود با اینکه هیچ آگاهی نداشتم همیشه در حال تلاش بوده ام با وجود برچسبهایی که بهم میزدن خسته میشدم ولی حرف مامانمم همیشه آویزه گوشم بود که کی خستس دشمن 

      و اتفاقهای به ظاهر نامطلوب زندگی من همه محبت و لطف بودن که حالا دارم درکشون میکنم و خدا گام به گام حقایق رو برام واضح تر میکنه 

      و این خود من بودم که رنج رو برای خودم شدیدتر میکردم چون با اختیار خودم در افکار منفی فرو میرفتم و بارها سرم رو در کیسه زباله ای میکردم و با تهوع شدید بو میکشیدم 

      من فقط از این محبت باید درسشو میگرفتم و به مدار بالاتر میرفتم ولی گاهی گیر میکردم در یه حرف رنج آور کوچک و بارها و بارها در وجودم تبدیل به نیش زهرآگینش میکردم و ایجاد حس خشم و تنفر بیشتر از خودم و حس ناتوانی این من بودم که به جای پیشرفت پسرفت میکردم و در باتلاق افکار منفی سقوط و خودم خالق شرایط بدتر میشدم 

      با کتاب شفای زندگی لوییز هی خیلی تونستم‌ با تمرین صندلی بخشش  در صحنه تئاتر خودمو رها کنم ولی گاهی فکر میکردم دوباره باید تکرارش میکردم و نتایج عالیشو مستمر میکردم 

      اما خدا برنامه های الهی بیشتری رو برام در نظر داشت که هدایت و حمایت هم شدم و بینهایت فوق العادست و هر روز شگفتی جدیدتر چون من عاشق مسیرهای جدیدم و خیلی خدا رو شاکرم به خاطر محبتها و نعمتهاش 

      ۵- تصمیم بگیرید که بهبود دهنده جریان زندگی خانواده خود باشید. اقدام و استمرار شما برای تغییر شرایط خودتان به طور ناخودآگاه بر اطرافیان شما تاثیرگذار خواهد بود. بنابراین متعهد باشید که بهبود دهنده جریان زندگی خود و خانواده تان باشید.

      از وقتی که پا تو این سرزمین بهشتی گذاشتم خیلی خیلی تغییر کردم و زندگی من متحول شد و خیلی نور آگاهی قسمتهای تیره و ظلمانی زندگی منو روشن کرد و کاملا هم تغییر رفتار اطرافیانم رو میدیدم 

      بعضی ها که منو ساده میدونستن کلی از سادگی من سواستفاده میکردن و من به شدت حس مظلوم بودن داشتم و خودم اجازه میدادم بهم ظلم بشه 

      و الان که تغییر کردم حتی بهم میگن تو خیلی تغییر کردی و ما نمیشناسیمت و اون اسیه افسرده که همش تاج قربانی بر سرش بود وجود خارجی نداره و خیلی بهبودها تو زندگی من اتفاق افتاده 

      چون الگوها و فرمولهای زندگی من تغییر کرده و من عوامل بیرونی رو مقصر نمیدونم و همه چی از درون منه که شرایط بیرونمو رو میسازه 

      و تغییرات رضایت بخش خودم اطرافیان منم بهبود میده و روابطشون کاملا عوض میشه 

      واقعا با جنگ و دعوا و نفرین و ناله و پرخاشگری به هیچ موفقیتی نمیرسیدم که هیچ روابطمم خراب تر میشد و من هرگز لایق چنین روابطی نبودم و هر چقدر بتونم رو خودم کار کنم صد در صد مدارم بالاتر میره و این تاثیر برای تمام اطرافیانمم هست 

      من همیشه آرزوم بوده بتونم به دیگران کمک کنم و چاقهای ساده زیادی رو نجات بدم  از دست روشهای غلط سواستفاده گران و اعتمادشون زیاد میشه به این مسیر خوشبختی برای نجات از گمراهی 

       و مطمئنم تناسب فکری منو به تناسب اندام همیشگی و با لذت میرسونه

       و من نقش مهمی دارم از اینکه باورهای اشتباه خودمو به خواهر زاده هام منتقل نکنم 

      مخصوصا باورهای ریشه دار اصرار به خوردن و انتقال دهنده فرمولهای چاقی اشتباه به اونا نباشم و من نقش بزرگی دارم برای خراب نکردن تنظیمات کارخانه ای که خدا آفریده 

      و من باید از رفتار متناسب اونا یاد بگیرم که رو سیستم عالی خدا و بی دستکاری هستن و هنوز باورهای مخرب در اونها نیس 

      درسته که من ازدواج نکردم و نسلی از من نیس ولی اطرافیان خیلی زیادی دارم که نباید تاثیر مخرب روشون مخصوصا در مورد فرمولهای چاقی و اصرار به بیشترین خوردن  داشته باشم و همه چی خود به خود و ناخودآگاه اتفاق میفته 

      مثلا من در شبهای قدر تمام باورهای خودمو که از گذشتگان میدونستم و بهم انتقال داده شده بود با سوالاتی که ازم درباره خدا میپرسیدن  به خواهرزاده هام میگفتم که بعدها خواهرم میگفت تو چه حرفی به اینا زدی هر چی میگم قبول نمیکنن میگن خاله آسی اونجوری یادمون داده که خودمم یادم نمیومد چه باورهای اشتباهی بهشون انتقال دادم ناخودآگاه و خیلی بیشتر مراقب حرفام شدم چون من خیلی تاثیر گذارم براشون 

      خودمم به حرفایی که در بچگی میشنیدم یادمه مقاومت نداشتم و هر چی بهم میگفتن بی چون و چرا قبول میکردم 

      و وقتی من دیگه ادامه دهنده خرافات یا عقیده اشتباهی نباشم صد در صد تاثیر گزار و بهبود دهنده میشه و نسل جدید آگاه تر و هوشمندتر و پاک تر ادامه پیدا میکنه و بهبودی اتفاق میفته 

      و استادی داشتم که قسم آخر کلاس میخورد و من عاشق این قسم هستم که 

      من قسم میخورم که خواهران و برادرانم رو قضاوت نکنم و دردشون رو کوچک نشمارم  

      ومن  قسم میخورم  که همه گذشتگانم رو ببخشم چون آنها حلقه معیوبی  در زنجیره نفر قبلی  بودند

      و من قسم میخورم  که با نور آگاهی قطع کننده این زنجیره معیوب باشم و اگر از جایی که هستم راضی نیستم جامو عوض میکنم چون من یک درخت نیستم

      من زنده ام من بهترینم و هر چی که بخوام رو بدستش میارم

      من تعیین کنندم که تو زندگیم چه اتفاقی میفته خدای من خواسته که من باشم پس هستم 

      خدای من خواسته که به من جبرا اختیار داده که من سرنوشت رو از سر بنویسم پس مینویسم ایندفعه خوش خط مینویسم ایندفعه قشنگ مینویسم ایندفعه جوری مینویسم که خودم میخام

      اصل خودت باش تمام

      ۶- برنامه خود برای ذخیره کردن رحمت الهی را مشخص کنید. تصور میکنید از چه طریق می توانید رحمت الهی را در وجود خود و جریان زندگی تان ذخیره کنید. شرح دهید

      برنامه من دقیقا بر اساس برنامه ریزی دقیق الهی هست که برام در نظر گرفته با توجه به تغییراتی که خودم برای رشد و پیشرفت برای رسیدن به تمام آرزوهام دارم اموزش میبینم 

      و من با عمل صالحی که در قران مدام سفارش شده و لیست خاصی هم خدا براش تعیین نکرده 

      و این رسالت الهیه منه که در این سایت مشغول به تغییر اول خودم هستم و انسان سازی و صد در صد بهبود دهنده زندگی اطرافیانم هستم و میتونم عمل صالح انجام بدم و رحمت الهی شامل حال خوش من میشه 

      بر اساس الگوها و فرمولهایی که در قران اومده مخصوصا شرایط انفاق انجام بدم که در دوره فوق العاده ماه رمضان یاد گرفتم انفاق کردن هم فقط ثروت مالی نیس 

      انفاق از لبخند انفاق از چیزهایی که خودم دوستشون دارم و گنج من هستن 

      و به طور مثال وقتم همین نوشتن در سایت که ممکنه برای کسی واضح کننده مسیر باشه چون خودمم از خوندن دیدگاه تمام دوستانم لذت میبرم و خیلی درسها برام دارن و ایجاد اشتیاق برای ادامه دادن و حال پر از نشاطشون به منم ذخیره میشن و بی نهایت نتایجشون در من انگیزه بخش الهی هست 

       حتی خودم حس رضایت دارم از این عمل صالح و حالمو شدیدا خوب و رضایت بخش میکنه و دقیقا به این عمل صالح اعتقاد دارم  

      و ایمانم تقویت میشه که نه غمی از گذشتگانم داشته باشم و نه ترسی برای آینده 

      و  من برای گذشته و آینده‌ام سپاسگزارم

      و یاد بگیرم از احساس گناه دوری کنم و عذاب وجدانی که خودم برای خودم تعریف کردم بر اساس باورهای اشتباه که حس لیاقت و ارزشمندی رو برام کم رنگ میکنه و باعث میشه خودمو لایق رحمت الهی ندونم با نور آگاهی 

      مخصوصا از گناههای بزرگ  قضاوت دیگران تهمت زدن گله و شکایت کردن خودمو رها کنم و لایق جانشین خدا بودن قرار بدم و جا برای نعمتهای پاک الهی باز میکنم 

      تو کوله بارم بار حسادت و چشم و هم چشمی به زندگی دیگران وجود نداره و زباله های وجودیمو دور میریزم و مدام پاکسازی میکنم و آلارم چی پی اسم کاملا هوشیاره و سنسورامو دارم تمیز میکنم 

      چون فنجون وجودی من خالی میشه برای دریافت و ذخیره چیزهایی که برای خوشبختی این دنیا و سعادت آخرت بهش نیاز دارم و وقتی ظرفیت وجودی من جای خالی وجود داشته باشه میتونم ذخیره سازی انجام بدم 

      چون وقتی پر از انرژیهای منفی باشم انرژیهای مثبت جدید که دارم تولید میکنم  از وجودم سر ریز میشه و قابل ذخیره کردن نیس و من وجودمو با نور هدایت الهی  پاکسازی میکنم از تمام باورهایی که حس منو خراب میکنن 

      تمام نشانه ها رو توجه میکنم و نمیزارم تو بیراهه بیفتم و گمراه بشم و از باتلاق در جا زدن رهایی پیدا کردم و باری به هر جهت زندگی نمیکنم و اونجوری زندگی میکنم که دلم میخاد و تمام رویاهای خواستنی من تبدیل به داشتنی میشن 

      و هر چقدر بتونم با شکر گزاری کلامی و قلبی و عملی در زندگیم باعث فراونی بشم و از نعمتهای فراوان با توجه به منابع پایان ناپذیر الهی زندگی کنم یعنی ذخیره رحمت الهی شامل حالم میشه 

      و من هر چقدر خوشبخت تر زندگی کنم به اون خانه ای تبدیل میشم که خدا خاسته برای اشرف مخلوقاتش که بهش احسنت گفته موقع آفرینش 

      و عمل کردن به قوانین الهی که باعث ذخیره بیشتر و بیشتر رحمت الهی میشه 

       خدای من بیشتر از من میخاد رحمتشو شامل حالم کنه و من تا به حال مانع و حجاب بودم و سد محکم و این سد در من شکسته شده و به راه راست و مستقیم هدایت شدم 

      و نشانه پر رنگ در من اینه که حالم خیلی خیلی خوبه و همه چیز در جهانم زیبا و نیکوست و رو به افزایش فراتر از انتظار من 

      خدا جونم به خاطر تمام رحمتها و نعمتهایی که شامل حالم کردی بی نهایت سپاسگزارم 

      استاد عزیز برای گامهای متوالی و انرژی بخش و شگفتی سازتون بی نهایت متشکرم 

      آسیه جونم به همراه فرشته خوشبختی وجودم لایق بهترینها هستید و بهت افتخار میکنم 

      در جهانم همه چیز زیبا و نیکوست و در حال رشد و پیشرفت به سوی خوشبختی روزافزون و در مسیر بهترین نعمتها ثروت سلامتی آرامش 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آسیه رفیعی
      ۱۴۰۲/۱۱/۲۵ ۱۳:۱۳
      مدت عضویت: 2599 روز
      امتیاز کاربر: 46449 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,668 کلمه

      بنام خدای مهربان 

      با سلام و خدا قوت خدمت استاد نازنین و دوستان گرانقدرم 

      جلسه ششم خالق زندگی بودن صد در صد است 

      من برای گذشته و آینده ام سپاسگزارم 

      ۱- در سالهای زندگی که پشت سر گذاشته اید به چه دلایلی دیگران را مقصر شرایط زندگی خود می دانسته اید؟

      آیا به این موضوعات فکر کرده اید که اگر در خانواده دیگر یا مکان دیگری متولد می شدید اکنون شرایط متفاوتی داشتید؟!

      کاملا من در گذشته تمام افکارم همین بوده و عالم و آدم و زمین و زمان و مکان رو خدای خشمگین رو عوامل بدبختی خودم میدونستم 

      از شهری که متولد شدم و زندگی کردم بیزار بودم و همش میگفتم من اگه تو اصفهان زندگی میکردم حتما خیلی اوضاعم فرق میکرد 

      من عاشق دوچرخه سواری بودم ولی هیچوقت یاد نگرفتم دخترداییم که اصفهان بود براحتی بلد بود و ما مذهبی و چادری بودیم و اصلا تو قم دخترا اهل این کارا نبودن 

      ولی الان واقعا عشق میکنم که تو قم زندگی میکنم 

      از درس   مدرسه بیزار بودم چون همش مقایسه میشدم و همیشه هم تو سری میخوردم که عرضه ندارم 

      من کلا از کارهای اجباری متنفر بودم و شدیدا مقاومت داشتم برای کاری که مجبورم کنن و مدام میخاستم از زیرش در برم مخصوصا که علاقه نداشتم 

      هر وقت کار کردن در خونه اجباری بود انجام نمیدادم ولی اگه به میل خودم بلند میشدم به نظافت و آشپزی و خانه داری کولاک میکردم و مامانم میگفت خوب زرنگ شدی 

      واقعا انتخاب و حق انتخاب رو خیلی دوست داشتم ولی از بس بابامو مرد سالار میدیدم که همه چی رو میگفت باید اجازه بگیرید و برای هیچی هم اجازه نمیداد فقط دوست داشت بگه نه 

      همیشه محروم بودم و فکر بلند پروازی نداشتم خیلی دوست داشتم درآمد داشته باشم ولی همیشه مخالفت بود و منم تمام سعیمو میکردم در این موارد لجبازی نکنم 

      همیشه پول توجیبی خیلی اندک داشتم خدا رو شکر و بابام میگفت من میخام شما تو خونه راحت زندگی کنید مگه بده زن مال تو خونست 

      کارای خونگی هم پیدا میکردیم همش اولش مخالف بود و بعد میگفت بیگاریه خوشی زده زیر دلتون و کلا مشتری خاصی نداشتیم و هر هنری داشتم بز خری میشد خودمم دلم نمیخاست در برابر مزد کم کار کنم البته 

      تنبلی رو ترجیح میدادم واقعا و عادت کرده بودم به همین مدل زندگی چون واقعا ته همه زحماتم هدر رفتن بود 

      مدتهای مدید قلاب بافیهامو قیمت زده بودم و جلوی مشتریهای خیاطی خواهرم گذاشته بودم ولی حتی یه نفر هم رومیزیهای فوق العاده منو ندید و نخرید 

      چندتا از دوستام سفارشی برای جهازشون اونموقع سرویس قلاب بافی مد بود فقط سفارش دادن ولی خیلی کم بود 

      درختچه مصنوعی درست کردیم خود مربی گفت ازمون میخره ولی برشکست شد و کلاه بردار از آب دراومد و همش رو دستمون موند 

      بابامم همش میگفت چقدر من بهتون میگم دنبال کار نباشین حقتونه که ضرر کردین 

      کلا کارهای زیادی کردم و تنها چیزی که میدیدم خواهرم مشتری داشت خیاطی بود ولی اینو دیگه میگفتم هرگز من استعداد ندارم و زیر بارش نمیرفتم و باورمم نمیشد کلمه استعداد خرافاته 

      منم کلاسهای تقویتی و تابستانی رو خیلی دوست داشتم ولی هزینه اشو نداشتیم عاشق کلاس زبان رفتن بودم و همیشه در حسرتش که مترجم زبان بشم چون واقعا به انگلیسی عشق داشتم و خیلیا هم میدیدم میرن کلاس ولی بابام نداشت و مقصر میدونستمش 

      تعداد بالای افراد خانواده و حقوق بخور نمیر کارمندی واقعا به این چیزا نمیرسید

      و من محدوترین و محروم ترین بودم و خودمو آدمی میدونستم که اومده با حسرت به دنیا و لذتهای دیگران رو ببینه و عدالت خدا در حقش وجود نداره و بیچاره ترینم و موقع ثروت و بخت و اقبال من تو صف دیگه بودم که همه به شوخی میگن 

      و حرفهای دیگران در مورد اقتصاد و تحریم و ایران رو هم میشنیدم ولی هیچ وقت دلم نخاست وطنم جز ایران باشه عاشق کشورم بودم همیشه

      چاقی خودمم شدیدا ارثی میدونستم چون اکثرا چاق هستن و بندرت لاغر تو فامیلمون هست یا رژیم دارن یا مدام کلنجار میرن با خودشون حتی برای شکم داشتن و خودمو محکوم به چاقی و رنج فراوان و کاش خانواده لاغری داشتم میدونستم و خوردن تو خونه ما خیلی لذت بزرگی بوده که عادت تفریحیمون همین بوده نه ارث بلکه یادگیری زبان چاقی بود 

      موی سفیدم ارث بوده کم کاری تیرویید ارث بوده و کلی بیماریهای دیگه که من از تمام افراد خانواده بیشتر بهم رسیده بود 

      و یه خانواده بداخلاق و پر تنش که همیشه فحش و دعوا و جنجال توش بوده و حسرت زندگی آروم دیگرانو میخوردم و دوست داشتم یه بابای همیشه عصبانی و زورگو  نداشته باشم

      که روحش شاد الان    

      ۲- نگرش شما درباره اینکه (شما خالق زندگی خودتان هستید) را بیان کنید. درک خود از این عبارت را شرح دهید و بنویسید که چقدر با این موضوع موافق هستید. در صورت امکان با ذکر مثال از زندگی خود یا اطرافیانتان اینکه ما خالق زندگی خود هستیم را شرح دهید.

      دقیقا بعد از آشنایی با شما استاد عزیز اسم کتاب در آغوش نور رو زیاد شنیدم از همون اول آشنایی 

       و وقتی هم که تونستم بالاخره بخونمش و بخاطر دوره خلق ارزوها کلی دنبالش گشتم و پی دی اف خوب پیدا کردم و با لذت و اشتیاق تونستم ویسهای صوتی  کتاب رو گوش بدم خیلی از حقایق برام روشن شد و خیلی چیزا رو فهمیدم 

      که در تمام موارد همشو خودم انتخاب کرده بودم و تمام زندگی من در عالم الست بهم نشون داده شده و خودم پسندیدم و والدینم و تمام شرایطمو انتخاب کردم و حافظه برترم ازم گرفته شده و چیزی یادم نمیاد که با توجه به خالق آرزوهام بودن بازم خودم نویسنده و کارگردان و بازیگرش بشم و باورهای غلطمو پاکسازی کنم و اصلاح و خودم چند مرده حلاجم و تا چه حد رسالتمو انجام میدم و من جبرا اختیار دارم و مسئول صد در صدی و با شرایطم بتونم زندگی موفقی داشته باشم یا باری به هر جهت زندگی کنم و در باتلاق در جا بزنم و تاج قربانی سرم بزارم و فقط دنبال ترحم اطرافیان باشم 

      و من تعیین کننده ام که چی تو زندگیم باشه و چجوری با شرایط دنیا و آخرتم رو آباد کنم یا نابود 

      و خدا سرنوشت هیچ قومی رو تغییر نمیده تا ما نخواهیم خودمونو تغییر بریم و خود حجاب و مانع خود هستیم و منم خیلی از ته این آیه لذت بردم که خدا شنوای داناست 

      و این من هستم که خالق صد در شدی زندگیم هستم و گذشته من سراسر درسه برام 

      و همونجور که در خانواده ما هر کس مدل خودش زندگی کرد و فقط من تسلیم بودم و کاری نکردم 

      مثلا خواهرم معلمه و کلی برای شغلش تلاش کرد در همین خانواده ما با وجود مخالفتهای بابام و از نهضت سواد آموزی شروع کرد و بالاخره تونست استخدام رسمی بشه البته بابام اینم میگفت که تنها کاری که بدرد زنها میخوره معلمیه

      خواهر سومم چه خیاطی شد و علیرغم مخالفتهای بابام حتی تو پاساژ هم کار کرد و کلی مشتری میومد تو خونه و درآمد عالی داشت درسته خیلی مشکلات کنارش داشت ولی خوب موفقیتش بیشتر بود و دستش واقعا سکه بود 

      و خواهر چهارمم تو همین خونه و شرایط دنبال کار آشپزی و شیرینی پزی و سوسیس خانگی و اینا رفت و کلی مشتری عالی و سفارش داره و به موفقیت و درآمدزایی رسید 

      ولی برادرمم ترسو و به اصطلاح خیلی بچه ننه و لوس شده و بی عرضه هست و تو خونه است و تنها کار فوق العاده نفیدش گرفتن گواهینامه رانندگی بود ولی  هیچ شغلی نداره با اینکه پسر هست و باید به فکر اینده اش باشه ولی هیچ تمایلی نداره از بس خودشو باور نداره فقط امیدش اینه خدمات کامپیوتری بزنه که سرمایه اونم نداره و بهانه پشت بهانه دو بار هم کار براش جور شد ولی نتونست ادامه بده اولی شوهر عمم بردش در مغازه پلاستیک فروشی دومیش دامادمون برد برای مغازه قطعات یدکی ماشین که به درآمد آنچنانی نرسید 

      خواهرام که دختر بودن بیشتر تو فکر کار و درامد بودن تا داداشم 

      خود منم زیاد بودم ولی همین که محدودیت دارم و بیماری منم بهانه میارم و خالق شرایطم هستم و مسئول صد در صدی و کاملا موافقم‌

      ولی باز هم علاقه هامو دنبال میکنم و ایمان دارم به درآمد بالا میرسم با همین شرایط از راه بافتنی 

      ۳- مواردی در زندگی که نیاز است مسئولیت آن را به عهده بگیرید را مشخص کنید و بنویسد که من می پذیرم که خالق این شرایط در زندگی ام بوده ام و اکنون می خواهم از طریق تغییر افکار، نگرش و عملکرد شرایط زندگی خود را تغییر دهم

      من الان نیازه که مسئولیت بیماریهای خودمو به عهده بگیرم و با صبر و احساس خوب قدرت شفا دهندگی خودمو با شکر گزاری و توجه به داشته های سلامتیم درمان و شفا ببخشم چون این من بودم که رماتیسم ارثی رو باور کردم و هیچکدوم از خواهرام این ارث رو ندارن ولی من باورش کردم و گرفتارش شدم که الان از سال ۹۶ خیلی خیلی رو به بهبود هستم و ایمان دارم به معجزات الهی که میتونم تغییرش بدم 

      در مورد لاغری با ذهن هم فقط و فقط باید ادامه بدم و نتیجه رو رها کنم و به ترسهام غلبه کنم و من با قدرت ذهن خودم فقط میتونم لاغری صد در صد تضمینی رو داشته باشم و خوشبخت و شاد باشم  در دوره قوانین کائناتی مسئله کاشت و داشت رو بهتر فهمیدم چون استادمون به عنوان کار عملی دانه لوبیا گفت بکاریم و خیلی خیلی برام واضح شد چقدر رفتارام درست یا اشتباهه برای مرحله داشت و مراقبت از گیاهم و شاخه به شاخه نپریدن الان کاملا متوجهشم و شکر گزار داشته هام که همیشه عاشقشونم دوره های ارزشمندی که دارم در اینوسرزمین و باید رو همینا خودمو تقویت کنم و دیگه تو مسیرهای دیگه نرم و گمراه نشم 

      مامانمم دیروز داشت میگفت فقط خدا کنه دوباره گول نخوری و جای دیگه بری ولی سریع حرفشو قطع کردم و نزاشتم منو جادوی سیاه کنه و توجهشو به حرف دیگه پرت کردم که دقیقا قانون انتظار هوشمنده و باید مواظبت کرد از برگشت به گذشته و اشتباهات که سراسر درس هستن و عامل موفقیت و گنج هستن 

      و در هر آرزویی که دارم با اون گذشته به پذیرش و صلح میرسم و کاملا ایمان دارم 

      که اینجوری با تمام ارزوهام قول رسیدن میدم و همین اموزشها و عمل کردن بهش هست که مسیر موفقیت هست و لاغیر 

      ادامه دارد با تشکر فراوان برای سوالهای بعد بیشتر فکر میکنم‌ و مطالعه دوباره 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید