آنچه اکنون هستید نتیجه گذشته ای است که پشت سر گذاشته اید و آنچه در آینده تجربه خواهید کرد نتیجه امروز و فرداهای زندگی تان است.
شما خالق زندگی خود بوده اید چه اکنون نسبت به این موضوع باور داشته یا نداشته باشید.
خداوند در تمام مسیر زندگی تان همواره به شما نزدیک بوده است و نزدیک خواهد بود. برای آنچه هستید شکرگزار خداوند باشید تا برای آنچه میخواهید مورد لطف و رحمت خداوند قرار گیرید.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.35 از 62 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سه شنبه بیستم فوریه بیست بیست و چهار:
سپاسگزار خداوندی هستم که من را خالق زندگیم قرار داد
سلام به دوستان و همراهان مسیر رشد و پیشرفت
قدم شش
من پدر و مادرم را مقصر عدم موفقیتم میدانستم که اگر پدرم اون موقع که پول داشت، زمین میخرید وضع من بسیار بهتر بود
من جامعه و حکومت را هم مقصر میدانستم که هر سال که من تلاش میکردم و پول بیشتری در می آوردم، همه چیز گران تر میشد و سطح زندگیم تغییر نمیکرد
من بیشتر از همه خدا را مقصر میدانستم و اعتقاد داشتم که اگر پارتی داشتم میتوانستم به اهدافم برسم و توی ایران بدون پارتی هیچکاری امکان پذیر نیست و من هم جون پارتی ندارم به جایی نمیرسم مگر با تلاش خودم.
و اگر خدا کاری بمن نداشته باشه و بدشانسی برایم ایجاد نکند ، من تلاش میکنم و قطعا من به اهدافم میرسم
اونجاها که به هدفم میرسیدم میگفتم کار خودم بود و اونجاها که به هدفم نمیرسیدم میگفتم خدا نگذاشت و بعدتر که کمی به خدا اعتقاد پیدا کردم میگفتم خواست خدا بود و و خدا صلاح ندانست که من به اون خواسته ام برسم و خدا صلاح بندگانش را بهتر میداند
در هر حالتی خودم را خالق زندگیم نمیدانستم
من قبلا میگفتم چرا توی ایران بدنیا آمدم اگر اون زمانی که پدرم جوان بود و چند تا درخواست از شرکتهای مختلف برای مهاجرت داشت اگر میرفت من الان توی یک کشور خارجی بدنیا می آمدم که حداقل مشکل زبان نداشتم
اگر میخواهم به خواسته ام برسم باید آنچه که در دل دارم را تغییر بدهم.
من چه چیزی در دل دارم؟
آرزوها و خواسته هایم و انتظاراتم از خودم و زندگیو به خودم گفتم خواسته من ، ساختن شخصیت توحیدی بهتر هست، خواسته من رفاه و آرامش و ثروت هست پس چرا بهشون نمیرسم؟!؟
این قسمت را خیلی خوب نفهمیدم و وقتی کامنتهای دوستان هم مسیر را خواندم به کامنت سرکار خانم السا رسیدم که خیلی عالی ایشان توضیح داده بودند
«…. و اگه قراره شرایط زندگی مون رو تغییر بدیم، فقط یک راه داریم:
انتظارمون رو از زندگی، منطبق کنیم با خواسته هامون.
من اگر خواسته ام رسیدن به سایز 38 هست اما انتظارم سایز 40 حتی باشه، که چندان اختلاف زیادی با هم ندارن، هر کوششی هم کنم، باز از 40 پایینتر نمیرم. باید انتظارم برسه به 38 تا با خواسته هام منطبق شه.
اگر خواسته ی من یک رابطه ی سالم ایده آله، ولی انتظارم اینه مرد مناسب من نیست، هر اتفاقی هم بیفته، جهان به خواسته ی من جواب نمیده، تا وقتی انتظار درستی نداشته باشم.
اگر خواسته ی من درامد ماهی N تومنه ولی انتظارم از ماهی مثلا 10 تومن بالاتر نباشه، هیچ افزایشی تجربه نخواهم کرد.
پس مهمترین کلید، انتظاره: چه نگرشی در اهداف مون داریم؟ از چه چیزی با خدا صحبت میکنیم؟ به چی توجه میکنیم؟ قشنگی ها رو می بینیم؟ خوبی آدمها و قشنگی روابط رو می بینیم؟ قشنگی و خوبی خودمون رو می بینیم یا اضافه وزن مون رو؟
هر کدوم از این زاویه های دید، بخشی از انتظار ما رو تشکیل میده. و خداوند به انتظار ما پاسخ میده…..»
سپاسگزارم از سرکار خانم السا که بمن در درک بهتر موضوع کمک کردند
و بعد از خواندن کامنت ایشان یاد مبحث ترموستات ذهنی در دوره لاغری با ذهن افتادم اونجا هم وقتی ترموستات ذهنی مان را روی عددی ست میکنیم هر کاری که انجام بدهیم وزن مان از اون عدد پایینتر نمی ایداگر ترموستات ذهنی ام روی درآمد ده میلیون تومان باشد، هر کاری که انجام بدهم و هر فعالیتی که بکنم، اضافه کاری کنم و خرید و فروش بکنم در نهایت درآمد من همون ده میلیون تومان باقی می ماند .
این مورد را خودم بارها تجربه کردم که با اضافه کاری انجام دادن، میخواستم درآمدم بیشتر بشود ولی کلی از اون مبلغ بابت مالیات کسر میشد و در نهایت هم پولی که می ماند به خستگی کاری ام نمی ارزید!
استاد هم در فایلهای اولیه دوره لاغری فرموده بودند که باید افکارت و عملکردی به خواسته ات همسو باشد یعنی اگر من میخواهم متناسب باشم و وزنم هشتاد باشم باید مانند یک فرد متناسب هشتاد کیلویی رفتار کنم
اگر میخواهم بیزینس خودم را داشته باشم و مدیرعامل شرکت خودم باشم و در مذاکرات موفق بشوم انوقت باید از همین الان جوری رفتار کنم که انگار اون بیزینس را دارم و مثلا وقتم را تلف نکنم و عملکردی همسو با خواسته ام داشته باشم و هنر مذاکره و فروش را خیلی عالی یاد بگیرم و تمرین کنم
وقتی من انتظار دارم که شخصیت توحیدی بهتری از خودم بسازم و آرامش و رفاه داشته باشم یعنی نباید غر بزنم و گله و شکایت کنم باید خودم را مسوول زندگی خودم بدانم و برای رفاه خودم اقدام کنم
اگر من بپذیرم که خودم مسوول تمام شرایط و اتفاقات زندگی ام هستم انوقت میتوانم اونجاهایی که دوستشان ندارم را تغییر بدهم و یا بهبود ببخشم
اگر فکر کنم که پدر و مادرم و ژنتیک و محیط و و همسرم و دولت مردان و … تعیین کننده شرایط حال حاضرم هستند ، از انجایی که نمیتوانم بعضی از موارد را تغییر بدهم انوقت بدون اینکه اقدامی انجام بدهم یک گوشه میشینم و فقط غر میزنم
تنها راه نجات از وضعیت کنونی این هست که بپذیرم خودم با افکارم و ورودی های ذهنی ام و پیش فرضهای ذهنی ام تبدیل شده ام به فردی با چنین خصوصیات و شرایطی! حالا اگر دوستش ندارم باید سطح آگاهی هایم را تغییر بدهم و اقدام کنم تا از اون شرایط بیرون بیایم. اگر تغییر ورودی ها و افکار منجر به اقدامم نشود وضعیت و جایگاهم هم تغییر نخواهد کرد
من قبلا اینجوری فکر نمیکردم و از زمانی که دوره لاغری با ذهن را شروع کردم تصمیم گرفتم که خالق شرایط زندگی خودم باشم و زندگی ام در تمامی جنبه ها تغییر کرد
وقتی مهاجرت کردیم همسرم زبان انگلیسی اش در حد صفر مطلق بود و رفت کلاس زبان و روزی شانزده ساعت فقط زبان میخواند و در مدت بسیار کوتاهی سطح زبانش خیلی بالا رفت و الان به جایی رسیده است که به کانادایی ها در زمینه تخصص خودش، آموزش میدهد از زمانیکه تصمیم گرفت خودش شرایطش را تغییر بدهد با جدیت مشغول زبان خواندن شد
تمرین ۳:
من میپذیرم که خالق شرایط مالی زندگی ام هستم و اکنون میخواهم از طریق افکار و نگرش و عملکرد، شرایط زندگی ام را تغییر بدهم.
من میپذیرم که خالق رابطه عاطفی ام با همسرم هستم و اکنون میخواهم از طریق افکار و نگرش و عملکرد، شرایط زندگیم را تغییر بدهم.
من میپذیرم که خالق شرایط اضافه وزن خودم هستم و اکنون میخواهم از طریق افکار و نگرش و عملکرد، شرایط زندگیم را تغییر بدهم.
من مسوولیت صددرصد اینکه میخواهم پدر بشوم را میپذیرم و تلاش میکنم که با تغییر افکار و نگرش و عملکردم، پدر عالی برای فرزندم باشم.
تمرین ۴:
بخاطر اینکه مادرم معلم ورزش بود، من در دوران مدرسه بهیچوجه امتحان ورزش ندادم و همیشه نمره بیست را بهم میدادند! بخاطر اینکه پدرم را میشناختند، همه جا بهم احترام میگذاشتند
تمرین ۵:
من مهرداد ذبیحی، متعهد میشوم که بهبود دهنده جریان زندگیم و خانواده ام باشم
با خواندن متن این قسمت یاد شعر زیر افتادم:
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
من شاید الان ندانم که هدف و رسالتم توی این دنیا چیست، ولی این را میدانم که میخواهم منفعل نباشم و میخواهم تاثیرگزار باشم
تمرین شش:
من انسان تاثیرگذاری هستم و انسان حامی هستم و ایمان دارم که میتوانم با دانشی که دارم تاثیر مثبتی بر شرایط زندگی دیگران ایجاد کنم.
توی این فایل راجع به عمل صالح صحبت شد، یاد یکی از فایلهای فوق العاده سایت افتادم به نام «ایمان و عمل صالح در زندگی» که باید بروم و دوباره انرا گوش کنم.
کامنتهای دوستان عزیزم سرکار خانم الهام خضرلو و آقا رضای عزیز هم بسیار تاثیرگزار بودند
کامنت سرکار خانم الهام خضرلو ، بهم مجددا یاداوری کرد که من از بین هزاران انسان دیگر توسط خداوند انتخاب شده ام که الان لیاقت دریافت این آگاهی ها را دارم، چون خودم میخواستم روی باورهای توحیدی ام کار کنم درخواستش را به خداوند داده بودم و الان در زمان مناسب، در موقعیتی هستم که میتوانم این مطالب را بخوانم.
من خودم شاید ندانم ولی از بین اینهمه افرادی که سایت را بهشون معرفی کرده ام افراد زیادی مطالب را دنبال نکردهاند و این موضوع اتفاقی نیست!
آقا رضا خیلی عالی جمله «من برای گذشته و آینده ام سپاسگزارم» را منطقی کرده بودند و از متن ایشان بسیار یاد گرفتم
منتظر خبرهای عالی من باشید
شاد و رو به رشد باشید