0

من به وفاداری خداوند ایمان دارم (قدم۲)

وفاداری خداوند
اندازه متن

وفاداری خداوند یکی از ویژگی‌هایی است که در توصیف خداوند از خود در قرآن و سایر کتاب‌های دینی ذکر شده است.

ایمان داشتن محدود به انجام واجبات و مستحبات نمی‌شود بلکه ایمان به صفات و ویژگی‌های خداوند است که میزان توکل و انتظار ما از خداوند را مشخص می‌کند.

هرچه بیشتر درباره ویژگی‌هایی که خداوند در وصف خود به کار برده است آگاهی پیدا کنیم، ایمان و توکل در وجود ما گسترده‌تر خواهد شد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 102 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 107 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42272

102 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

102 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار الهام خضرلو
      ۱۴۰۳/۰۴/۱۸ ۱۳:۰۰
      مدت عضویت: 2620 روز
      امتیاز کاربر: 6438 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 937 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      من به وفاداری خداوند ایمان دارم 

      من به وفای به عهد الهی باور دارم 

      ايمان وباور نسبت به خدا یعنی باور وایمان به صفات ویژگی های الهی که خداوند در قرآن آورده است 

      مثل ايمان به مهربانی خداوند، ایمان به عشق الهی نسبت به بندگان ،

      ايمان به حافظ بودن خداوند ايمان به وفادار بودن خداوند 

      من به وفای الهی ایمان دارم من ایمان دارم که خداوند خواسته های مرا فراموش نمی‌کند اگر من خواسته های خودم را فراموش نکنم خداوند در قرآن به وفاداری خود اذعان داشته است واین ما هستیم که با تاخیر در انجام خواسته ها ناامید می‌شویم وخواسته خود را رها می‌کنیم 

      من به وفای الهی ايمان دارم وتمام تلاشم رو میکنم که به اهداف خودم برسم من سعی میکنم سهم خودم از رسیدن به خواسته را انجام دهم وباقی کار را به خدا واگذار کنم چون خدا خودش به وفاداری خود قسم خورده 

      من در مسیر آرزوهایم حرکت میکنم وعجله نمیکنم خداوند با زمانبندی من کار نمی‌کند من باید با حال خوب اهدافم را دنبال کنم ودنبال نتیجه فوری نباشم من باید به خداوند ایمان بیاورم  به وفادار ی خداوند ودست از تلاش وکوشش برندارم خداوند مطمئنن در زمان درست به وعده اش عمل می‌کند .

      باید تمام شرایط فراهم باشد تا خواسته ام محقق شود من باید سهم خودم را تمام وکمال انجام دهم من باید عمل گرا باسم تا خداوند به تعهد  خود عمل کند تعهد باید دو طرفه باشد اول منم بعد خدا 

      اول من باید تلاش کنم اول من باید حالم را خوب کنم اول من باید اقدام کنم اول من باید امیدوار باشم اول من باید استمرار داشته باشم اول من باید از زندکی لذت ببرم وبعد خداوند به وفای خود عمل می کند ودر بهترین زمان خودش منو به خواسته ام می‌رساند

      هیچ وقت دیر نمیشه . به نظرم من فکر میکنم دیگه برای بچه دار شدن دیره اینو شیطان میگه ولی دیر نیس 

      من میگم برای کار داشتن دیر شده ولی دیر نیس یا خیلی ها فکر میکنن الان چهل پنجاه سالشون شده دیگه دیر هست ازدواج کنن ولی دیر نیس 

      برای هیچ چیز دیر نیست برای لاغری دیر نیس هرکس در بهترین زمان به خواسته اش میرسه ومهم نیس کی میرسه  مهم اینه که میرسه این به این معنی نیست که در رسیدن به اهداف تنبلی کنیم نه منظورم اینه که تلاش کنیم استمرار داشته باشیم دنبال کنیم اهداف مون رو نا امید نشیم بالاخره می‌رسیم دیر شد هم اشکال نداره این مسیره که لذت بخشه خدا به عهدش وفا میکنه اگر تو به عهدت وفا کنی .

      در مسیره که لذت هست در رسیدن لذتی نیس لذتش لحظه ای هس زود لذت‌ رسید  خاموش میشه 

      من خیلی وقت بود دوست داشتم یه خردکن داشته باشم همش ته ذهنم بود من عاشق خردکن وغذا درست کردن با اون بودم میکس کردن مواد با همو خیلی دوس داشتم پارسال به همسرم گفتم ولی نخرید منم فکر میکردم خیلی گرونه در حالیکه گرون نبود .پیگیرش نشدم ولی خدا پیگیرش بود 

      تااینکه خواهرم یه ماه پیش گفت من خریدم خیلی ارزون از دیجی کالا وخیلی راضی بود از کار کردن باهاش لذت میبرد و خیلی راحت کرده بود کار آشپزی رو براش 

      من رفتم سرچ کردم تحقیق کردم نسبت به قیمتش خوب بود همه راضی بودن منم بیصبرانه منتظر بودم که پول دستم بیاد بخرم همون ماه پول دستم اومد ومن اولین خرید اینترنتی مو انجام دادم تقریبا ده روز طول کشید من همش عجله داشتن همش به خواهرم میگفتم هنوز نرسیده همش میترسیدم سالم به دستم نرسه همش کد رهگیری پستو دنبال میکردم که تا کجا رسیده بسته ام ولی بالاخره رسید وسالم هم رسید وخیلی هم خوب بود وهمون روز باهاش قارچ وگوجه وپیاز خرد کردم .

      من ب آرزوم رسیدم خدا به عهدش وفا کرد خدا در زمانبندی خودش این خواسته ام رو به من رسوند 

      من با خرد کن درین چند هفته کوفته مرغ کتلت مرغ کوکو سبزی وآش درس کردم وخیلی عالی شد ولی دیکه اون خوشحالی وهیجانم رفته وبه همین زودی خاموش شد اون لذت‌ه دوسش دارم ها ولی دیگه برام عادی شد دیگه ازون بهتر وبزرگترش رو میخوام .

      می‌بینید تو همه خواسته ها همینطوریه مسیر خیلی لذت بخشه هیجان داره تو مقصد اون هیجانه نیس 

      پس از زندگی کردن لذت ببریم وشاد باشیم وآرام باشیم اهدافمون رو فراموش نکنیم رها نکنیم 

      بالاخره خدا به عهدش وفا خواهد کرد خداوند وفادارتر از ما به ماست واقعا خدا وفادارترین در جهان هستی هست وفادارتر از هر موجودی .

      من به خردکن فکر نمیکردم ناراحت نبودم از نداشتنش ولی همش تو قلبم بود همش اون لذت درس کردن کوکو کتلت کوفته با خرد کن  که من عاشق این غذاها هستم ته قلبم بود وبالاخره بهش رسیدم خداروشکر 

      وحتی خدا بعد تقریبا ده ماه  شرایط به مسافرت رفتن ودیدار خانواده رو فراهم کرد و به امید خدا یک سفر عالی وسرشار از سلامتی عشق برکت وپول وفراوانی واحساسات عالی وخوب وانرژی های مثبت رو خواهیم داشت .

      من چند وقته قلبم گرفته بود احساس دلتنگی داشتم به یه مسافرت احتیاج داشتم تا ذهنم رفرش بشه وهوایی تازه کنه احساس خوبی نداشتم ته قلبم دلتنگ بود نمیتونستم شاد درونی داشته باشم نمیتونستم با عشق کارام رو دنبال کنم خداروشکر چند روز پیش به خدا گفتم خودت مهیا کن یک سفر رو که دلم دوباره باز بشه وبرگردم به حال خوب وبا عشق فایلها واهداف وزندگی رو دنبال کنم وخداروشکر خداوند زود به عهدش وفا کرد وخداوند در بهترین زمان این سفر رو مهیا کرد

      به امید خدا چهارشنبه راهی تبریز میشم و ایمان دارم که خداوند بهترین ها را برای من رقم میزنه وبه ما خیلی خوش میگذره و کارهامون به بهترین شکل انجام خواهد شد وهمه اعضای خانواده با مهربانی وحال خوب از ما استقبال خواهند کرد به امید خدا

      ان شاءالله بعد سفر یا حین سفر دوره رو ادامه میدم 

      ممنونم خدای مهربان وفادار به عهد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا آقچه لو
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۷ ۱۸:۰۸
      مدت عضویت: 880 روز
      امتیاز کاربر: 26040 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 190 کلمه

      به نام خداوند جان و دل 

      سلام خدمت شما بزرگوار و همه عزیزان 

      دیدگاه من درمورد این مطلب این هست که خداوند به درخواست های ما پاسخ میدهد او وعده داده که مرا بخوانید تا اجابت کنم درخواست من باید قلبی و از ته دل باشه و با ارسال درست فرکانس و صبر منتظر اجابت خواسته هایش باشم حتی محال ترین خواسته ها هم برای ما برای خداوند چیزی نیست و به راحتی آن را اجابت میکند.

      من خودم را لایق درخواست از خداوند می‌دانستم و همیشه از خداوند درخواست های زیادی میکنم و همیشه از او طلب یاری میکنم و خودم را لایق میدانم اما گاهی با حس بد جلوی اجابت خواسته‌هایم را میگیرم

      سوالات بعدی را فعلا حضور ذهن ندارم و وقتی یادم آمد کامنت میگذارم ولی مثلا بارها چندین بار خداوند طبق وعده خودش منو برده به اجرا اما بخاطر ذهنیت اینکه من خانوم هستم و اینا سپاهی اجازه نمیدن اجرا کنم واقعا اجرا نکردم یا برای خرید یکسری چیزها واقعا پولش از وحی به من رسید. و اصلا فکر نمی‌کردم پولش بهم برسه یا شوهرم راضی شه بخره ولی در کمال ناباوری همش انجام شد و وعده خدا حق است.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدی ملکی
      ۱۴۰۳/۰۴/۰۳ ۱۱:۲۲
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 292 کلمه

      به نام خداوند حامی وهدایت گر

      سلام خدمت استاد بزرگوار ودوستان عزیزگرامی

      زندگی باکمک خداوند قدم ۲

      ۱؛ آگاهی که ازمطالعه این نوشته برداشت کردم خداوند فوق العاده وعالی ترین حامی واسپانسروهدایتگر ما هستش اسپانسری که بدون یک ریال مبلغ حاضراست شب روز نگهبان ما باشد وکارهای مارو به دقیق ترین شکل ممکن انجام دهد که فراترازمنطق ما هستش آیا این خداوند رانباید پرستش کرد؟عاشق معشوق بودن رو درک واحساس کردم اوهمیشه عاشق ماهستش …

      فقط بایدعاشق خدا بودو عاشقی کرد چطور؟

      نگاه مان ازنگاه خداوند باشد

      هرلحضه با اوباشیم چون خداوند با ما هستش

      ودرلحضه لحضه زندگیمون خدارا فراموش نکنیم

      صفات وویژگیهای خداوندرو درخود ببینیم وعمل کنیم وببینیم خداوند ازما چی خواسته طبق قرآن 

      ارحم ترحم ؛رحم کن تادیگران رحم کننن 

      گذشت کردن درکارها مهم است 

      صبرکردن درکارها مهم هستش

      برای پیشرفت خودکمک کردن به نیازمند مهم هستش یعنی دستی ازدستان خدا بودن 

      قدمهای کوچک تغییری بسیاربزرگ

      همه چیزرو با خدا بسنجیم وعمل کنیم وووووووووو 

      سئوال ۲؛ نگرش من درمورد درخواست کردن من لایق بهترینها هستم 

      عالی ترین زندگی ازنظرپوشیدن.خوردن.صحبت کردن. گوش دادن. دیدن. عبادت وتشکر وسپاسگزاری کردن ازخداوند وووولیاقت دریافت کردن وباور کردن خواسته ها باورررررررباوررررررباورررررر

      سئوال ۳ ؛فراترازانتظار. همین آگاهی های ناب ودراین سایت بودن ودرآرامش زندگی کردن وووووو

      سوال۴؛وفاداربودن خداوند؛خداوند هرگز خلف وعده نمیکند فقط ما باید دقت وصبر کنیم مثالها انقدر زیادهستن که شبانه روزی بنویسم تمامی نداره یه مثال من یبارسرکاربودم گفتم خدایا تو مگه دروجود من نیستی گفت بله گفتم من بدون اینکه به همسرم بگم می خوام امشب شام کباب بخورم ومن نمیخرم باید همسرم بخره بدون اینکه اطلاع داشته باشه به عهدت وفا کن سبحان الله همینجور شد این موضوع برای چندسال پیش است خداوندهرگز خلف وعده نمیکندسپاسسسسسسسسسسسسسسسسسگزارم

      سوال۵؛رسیدن به خواسته ها ونرسیدن؟!

      استاد درک من ازاین مباحث اینکه هرجا ازخدا خواستم رسیدم . هرکجا روخودم حساب کردم نرسیدم با این حال که خواسته من نزدیک بود تمام خدایا سپاسگزارم استاد عزیزم سپاسگزارم…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طناز .ه
      ۱۴۰۳/۰۳/۱۱ ۲۳:۵۴
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 310 کلمه

      به نام خدای وفادار 

      با سلام خدمت استاد عزیزم 

      ۱ با برداشتم از  این نوشته ها به وفاداری خداوند ایمان دارم وقتی به خدا ایمانم قوی باشد دیگه نباید مضطرب و نگران باشم وقتی خداوند در قرآن گفته حتما وفا می‌کند چه دیر یا زود انجام می‌دهد شاید اول یه سری چیزارو در زندگی بندگانش سخت کند بعد به آرزویش برساند تا ایمان ما قوی‌تر بشه

      ۲ من قبلا درخواست های زیادی داشتم الهی طکر به همه رسیدم شاید به بعضی ها نرسیدم  بل خودم گفتم شاید لیاقت ندارم ولی اینطور نیست بندگان خداوند لایق بهترینها هستن من در اون موردها ایمانم قوی نبوده اگر خودم را لایق می‌دانستم حتما به آرزویم می‌رسیدم الان دیگه خودم رو لایق بهترینها میدانم و می‌دانم خداوند آرزوهایم رو برآورده می‌کند ایمان دارم

      ۳ من همیشه فکر میکردم هیچوقت نمیتونم در امتحان استخدامی قبول بسم چون شرکت کننده زیاده ولی به لطف خداوند قبول شدم یا فکر نمیکردم ماشین شاسی بلند بخرم ولی جور شد و خریدیم من یه آرزو برای یکی از اعضای خانواده ام داشتم که خیلی سخت بود به نظرم چون اون فرد اصلا به حرف کسی گوش نمیکرد ولی خداوند اون آرزوی من رو برآورده کرد و من همیشه شکرش میکنم 

      من در زندگی به آروزهای زیادی رسیدم وا با خواندن این نوشته متوجه شدم خداوند من رو خیلی دوست داشته که من رو به آرزویم رسانده و مثلا به آرزویی نرسیدم قشنگ یادمه چقدر گریه کردم الان میفهمم خدا چقدر من رو دوست داشته خواسته من رو از چشم و نظر دور کنه که اون رو به من نداده و خواسته یه کسی رو وارد زندگی من کنه که من هر روز و هر لحظه میگم خدایا یعنی چقدر من رو دوست داشتی که برعکس آرزویم برای من این رو دادی هر روز که به اون خواسته نگاه میکنم شکرش میکنم 

      خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم 

      سپاسگزارم سپاسگزارم بابات همه داده هایت و نداده هایت  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار جمال
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۵ ۱۷:۰۸
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,046 کلمه

      سلام وسلام استاد 

      سپاسگذارم که هستیم ودارم آگاهی های ناب رو نوش جان میکنیم تشکر از بودنتان سپاسگذارم 

      سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم 

      برگردیم به گذشته ها و کودکیمسئله نیاز و درخواست هنوز شکل نگرفته بودچون ما با منبع یکی بودیمو هر چیزی که می‌خواستیم ، بلافاصله در آن زمان نوزادی برای ما مهیا می‌شدآرام آرام بزرگتر شدیمو تنوع را در پیرامونِ خود دیدیمو ذهن ما هر چیزی که اطراف خود می‌دیدهرچی چیزی که در دست بقیه می‌دید ، را می‌خواستاما باور اطرافیان و پدر و مادر مانع شده بود وما را محدود کرده بوداز آن طرف چون به مرور زمان و در طی این سالیان از آن منبع خود دور شده بودیم ، آرام آرام منبع احساس خوب خود را عناصر بیرونی انتخاب کرده بودیمو از آن زندگی کودکی و نوزادیِ خود که با منبع خود سرخوش بودیم ، دور شده بودیمآنقدر و آنقدر و آنقدر از آن منبع دور شده بودیم که واقعاً پذیرفته بودیم تنها چیزی که احساس ما را خوب می‌کند تنها چیزی که برای ما قانون شده است این است که به آن چیزی که می‌خواهیم برسیم.اما چیزی که قبل از رسیدن به خواسته ای اولویت دارد رسیدن به خود واقعی استو در واقع علت اینکه ، مسیر سخت می شوداین است که در مورد جنبه‌های زندگی خود کمتر در توافق با منبع خویش مشارکت داریممثلاً در زمینه ثروتبرای اینکه ما در توافق با ثروت‌ها و فراوانی‌ها باشیمخود را درگیرِ‌ دیدن زیبایی‌ها یا دیدن الگوهای ثروتمند قرار نمی‌ دهیم و بالعکس درگیرِ منابعِ محدود و جایگاهی که هستیم ، می شویم و مسیر را سخت و دشوار می پنداریم.ایمانِ فعالِ خود را نشان دهیمتا مسیر ، سهل و آسان شودنگرانی ها و غم ها و نااُمیدی ها و کینه ها و نفرت ها را از خود بزداییم تا زیباییِ مسیر و لذتِ از مسیر را ببینیم.

      رسیدن به خواسته و مقصد مهم نیستتجاربی که در طول مسیررقص‌هایی که در طول مسیربگو بخندهایی که در طولِ مسیراحساسِ آرامش و نگران نشدن‌هایی که در طول مسیراحساس یقین و ایمان‌هایی که در طول مسیرادامه دادن‌هایی که در طول مسیر اتفاق می‌افتداز خواسته و مقصد مهمترندولی اگر ما خواسته و مقصد را مهمتر از این‌ روییدادهایِ مسیر بدانیممسیر را برخود سخت می‌کنیمو فقط احساس خوب را رسیدن به آن خواسته می‌دانیمدر صورتی که طول مسیر ، صدها برابر زیبایی و کیفیتش بالاتر از خود خواسته است.آن چه که مسیر را سخت کرده است ، وابسته شدن به خواسته است ، من لقمه غذا را می خورم و به اینکه ، کی به مقصد برسد ، به من مربوط نیست ، اما می دانم که هم به مقصد می رسد و هم مفید است و نیازِ سلولهایم را برآورده می کند ، و من تنها از لقمه های بعدی ام لذت می برم ، کاری ندارم مقصدش کلیه ام است یا کبد یا قلب یا ماهیچه ، من درگیرِ مسیر و با شاداب خوردن غذایم می شوم ، ما خواسته داریم ، و در مواجهه با ناخواسته ها آن را پیدا می کنیم و می دانیم میرسیم ، اما درگیرش نمی شویم ، چون بیشترِ مواقعِ ما طولِ مسیر است ، قدرِ این طولِ مسیر را باید بدانم ، واِلا خواسته ، محفوظ است ، عجله ای برایش نیست ، چون خوشبختی در مسیر است ، نه در آن خواسته ، اگر خوشبختیِ مسیر را طی کنی ، در زمانِ در دست داشتنِ آن خواسته ، آن خوشبختی به قوتِ خودش با تو هست ، اما اگر خوشبختیِ مسیر را طی نکنی و رسیدن به خواسته را عاملِ خوشبختی بدانی ، روزها و شب ها و مسیر را لحظاتِ سخت و طاقت فرسا احساس می کنی

      اگر ما صبور باشیماز تکامل ، استفاده کنیمخود را با دیگران مقایسه نمی کنیمکه معیارِ پیشرفتِ خود را مقایسه با آنان بدانیموقتی که معیارِ پیشرفتِ خود را مقایسه یِ امروزت با گذشته هایت باشد ، متوجه خواهی شد که در حالِ پیشرفت هستی و اگر وقایعِ مثبت و اتفاقاتِ مثبتِ دیروز و گذشته ها را بیشتر ببینی ، هم از مسیرِ الآن استفاده بُرده ای و هم از تکامُل راضی می شوی

      و بیشترین چیزی که رسیدن به خواسته ، برایت سخت می شود ، این است که بیشتر درگیرِ مقایسه یِ خود با دیگران می شوی ، و اگر باور کنیم همه ی ما در هرجایی و در هر شرایطی و در هر اوضاعی که هستیم ، به یک اندازه به منابع و خداوند دسترسی داریم ، آن وقت به کوچکترین دارایی هایِ فعلیِ خود ، واکنشِ مثبت نشان می دهیم ، هر لحظه سلولهایِ جسمِ ما ، هزاران و ده ها هزار خواسته و واکنش را در ما برآورده می کند ، هر لحظه تنفُس هایِ ما در حُکم یک خواسته و پشت سرهم و بی وقفه بر ما اجابت می شوند ، هستی و کیهان هیچ لحظه ای دست از اجابتِ خواسته هایمان بر نداشته است ، اما در زمان و مکان و موقعیتِ خودش ، ارائه می دهد ، چون این برآورده کردن به نفعِ جهانش است ، و تنها وظیفه یِ ما در هرجا و مکان و وضعیتی که هستیم این است که : وَمَا خَلَقۡتُ ٱلۡجِنَّ وَٱلۡإِنسَ إِلَّا لِیَعۡبُدُونِ : یعنی شکر گذار و دیدن همین اقلام و دارایی های کنونی باشیم که خود روزی خواسته بودند ، یعنی ما هماهنگیِ خود را حفظ کنیم ، خواسته ها هستند ، اگر نبودند ، به ذهنت خطور نمی کردند ، آنها هستن به هر میزان و هر اندازه ، اما ما نیز باید باشیم ، چون خواسته بدون ما نمی آید ، ما باید مسیر را با این هماهنگی ، بر خود آسان کنیم ، ما باید با خود صُلح را برقرار کنیم و این مسیر است که مکتبِ ماست.

      هر آن چیزی که اکنون در دست ماستروزی خواسته‌های قبلی ما بوده استپس باید به آنها احترام گذاشتچون این ها ، گُلچین و شیره یِ بهترین خواسته و بهترین تفکرهای گذشته ما بوده‌اند ،اگر محترم بشماریم ، خود را محترم شمرده ایمسختی وقتی پیش می آیدکه ما از قابِ خود بیرون می آییمو می خواهیم خود را با تایید از جانبِ دیگران ، راضی کنیمهر جا که نظرِ دیگران را از زندگی و ذهن خود حذف کنیمو فقط برای این دیگران احترام قائل شویمهم از دارایی هایِ کنونیِ خود لذت می بریمهم از اکنون و مسیرِ خود.اگر سخت بگیریمزندگی نیز سخت می گیردو این هُنر استکه آسان بگیریمتا زندگی و کائنات نیز آسان گیرند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه رفیعی
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۴ ۰۸:۲۱
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 322 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان. درباره سپردن خود به خدا من دقیقا یکسال پیش با کلی کلنجار تونستم این کار رو بکنم . چون همیشه فکر میکردم اگه تسلیم باشم ، یا اگه بخوام خودسپاری کنم، خدا یه بلایی سر زندگی من میاره و بیشتر هم فکر میکردم عزیزانم رو از دست میدم طبق شعر هرکه در این بزم مقرب تر است. همیشه با تمام قلبم میخواستم مقرب باشم اما از مقرب بودن میترسیدم تا بالاخره تونستم خودم رو قانع کنم با این منطق که من تنهایی بلاهای بیشتری سرم میاد!

      و اما کدهایی که توی این نوشته داره واسم باز میشه اینه که فرقی نداره خواسته ها به علاوه من به شکلی هستم که خداوند حتما اجابتم می‌کنه چون همیشه از نظر قدرت خدا ، وفای به عهد خدا اوکی بودم همیشه سمت خدا رو قبول داشتم اما خودم رو نه همیشه میگم حتما من مشکلی دارم حتما من به اندازه ای که باید خودم رو آماده دریافت نکردم حتما من کم کاری کردم و خب این خودش از عدم لیاقت میاد و خود این باور سد شده. فراتر از انتظار عمل کردن خدا مثلا من فکر میکردم ممکنه چند سال طول بکشه تا بچه دار بشم اما در عرض ۶ ماه درمان خدا یه پسر کاکل به سر بهم هدیه داد 🙂 یا مثلاً دو هفته پیش که خونه پدر شوهرم بودیم همش میگفتم من ده ساله مشهد نرفتم ، با این اوضاع دیگه هم نمیشه برم یه جمکران هم دیگه نمیتونم برم ولی به شکل معجزه واری در حد کیفیت خیلی خوبی قراره عازم مشهد بشه 🙂 مثال زیاد دارم. 

      و دلیل نرسیدن به بعضی خواسته هام هم همین شک هاییه که دارم . شک نه نسبت به قدرت خدا ، نسبت به اینکه آیا خدا برای من این کار رو انجام میده ؟ آیا من در حدی که بخوام به این خواسته م برسم خوب روی ذهنم کار کردم ؟ باورهامو درست کردم ؟ فکر کنم این خودش مانعه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام
      ۱۴۰۳/۰۳/۰۳ ۱۱:۲۹
      مدت عضویت: 1514 روز
      امتیاز کاربر: 22791 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,059 کلمه

      به نام خدا 

      سلام به همگیی🌹

      گام دوم : من به وفاداری خداوند ایمان دارم 

      جالبه من زیاد به این جمله اطمینان نداشتم .یعنی وعده پاداش عظیم و مغفرت و اجابت خواسته و… برای همه مردم که درست نیس،برای افراد خاصی که ایمان آورده باشند و خداوندم قبول کرده باشه درسته !

      اما با خوندن آیاتی از قرآن که در مورد وعده های خداوند بود بیشتر به این جملات فکر کردم به این نتیجه رسیدم که وقتی خداوند راجب وعده ها صحبت میکنه یعنی قوانین ثابت که اتفاق می‌افتند.

      و یه مورد دیگه ام که پیدا کردم که ذهنم گولم زده بود و منو به فکر فرو برد 

      این بود که من مطمئنم که دنیای بعد از مرگی وجود داره، قیامت وجود داره ،میخوام بگم که وعده خدا رو در این مورد باور کردم ولی وعده خدا رو در مورد فضل نسبت به مردم و اجابت خواسته ها و پاداش های عظیم باور نکرده بودم!!

      جالبه نه ؟؟ خب اون خدایی که داره میگه قیامت هست و همه ما قبول داریم ،همون خدا داره میگه من هیچ وقت خلف وعده نمیکنم :

      • میگه من نسبت به بنده ها دارای فضل هستم
      • میگه کسی رو که به من توکل کنه کفایتش میکنم
      • میگه کسی که ایمان بیاره و عمل نیک انجام بده (فرقی هم ندارد چی باشه) من خدا بهش پاداش میدم
      • میگه بر سپاسگزارن رو میفزایم و به زودی بهشون جزا میدم.

      اینا یکسری از قوانینی بود که توی قرآن به صراحت راجبشون صحبت شده .

      خب حالا منه انسان چیکار میکردم؟؟ به خاطر ترس بیش از حدی که از خدا داشتم ،باور کرده بودم که قیامتی هست که به کوچک ترین اعمال انسان رسیدگی میشه ولی باور نکرده بودم همون خدا طبق وعده خودش پاداش کوچیک ترین کار من رو هم میده !!!

      خب باشه طبق آیاتی که در قرآن هست (البته کامل مطمئن نیستم)انسان باید از نیروی برتر جهان بترسه

      ولی نه درحدی که وعده های خوبی که خدا بهمون داده رو فراموش کنیم؛نه در حدی که دیگه روی آمرزش خداوند حساب نمیکنیم ؛دقیقا خلاف چیزی که قرآن گفته که رحمت خداوند بر غضب اون سبقت گرفته و میگیره

      ۲-نگرش من راجب درخواست کردن :

      چیزی که خداوند گفته :من به درخواست های بنده ها (چه خوب چه بد) پاسخ میدم 

      اینم خیلی ها و حتی خود من باور نمیکردیم ،همش فکر میکردیم مگه ما کی هستیم ؟چی هستیم ؟برا خدا چیکار کردیم؟؟

      اصلا خودم رو لایق اینکه خدا دعام‌ رود مستجاب کنه نمی دونستم.و اینکه اگه بین درخواستم و رخ دادنش فاصله می افتاد ،من دیگه ناامید بودم که نمیشه و خدا هم برام کاری نمیکنه و حتما من لایق نیستم و ….

      ولی خدا توی این آیه راجب زمان صحبت نکرده ،گفته

      درخواست بنده هام رو هرگاه که من رو بخوانند پاسخ میدم .ولی راجب پارامتر زمان صحبت نکرده که چقدر طول می‌کشه که جواب بدم …ولی هممون باید باور داشته باشیم که خدا سریع الجواب ترینه و خودش توی قرآن گفته

      اما از زمانی که به لطف خدا وارد این مسیر شدم و دارم حرکت میکنم ،آرام آرام دارم خواسته هام رو تجربه میکنم و وقتی تغییرات شروع شده پس اگر من ادامه بدم می‌تونه بزرگ تر و بهتر بشه….

      ۳-فراتر پاسخ دادن خداوند :

      من زمانی که برای کنکور می‌خوندم و حتی سالی که پشت کنکور موندم هدفم رشته پزشکی بود ،روزای زیادی خودم رو اذیت میکردم تا به رشته پزشکی برسم و فکرم این بود چون دانش آموز خوبی هستم اگه نرسم دیگه بدرد نمیخوره ،اما خواسته قلبیم از خداوند این بود که من رو کمک کنه موفق بشم؛اما الان چند سالی از اون زمان میگذره و من پزشکی قبول نشدم و وارد رشته آموزش ابتدایی در دانشگاه فرهنگیان شدم الان وقتی وارد مدرسه میشم و شور و نشاط بچه ها رو می بینم انگار زندگی برام رنگ تازگی میگیره ،الان وقتی ریاضی و علوم رو به بچه ها درس میدم و اونا یاد میگیرن و ازم تشکر میکنن که چقدر ساده و روان براشون توضیح دادم و بهم تاکید می‌کنن که خیلی دوستت داریم و معلم خیلی خوبی میشی، من چقدر حالم خوب میشه !😍 من این نکته رو به یاد میارم که خدا علاقه و میل درونی من رو بیشتر و بهتر از خودم می‌شناخت،تازه الان که از جو رقابتی کنکور خارج شدم متوجه شدم که من به رشته های پزشکی و پیرا اصلا علاقه ندارم ولی اون زمان خیلی اصرار داشتم.اما الان متوجه ام که چقدر لذت فهماندن و تدریس کردن برام زیاده. چقدر از اینکه با بچه ها زمانم رو میگذرونم خوشحالم و انرژیم با بچه ها می‌ره بالا.

      این یه نمونه از مثالای زندگیم بود که موقع نوشتن یادم اومد.

      ۴-خدا وفاداره :

       چیزی که اینجا یادم اومد این بود خدا همیشه به عهدی که بهمون داده عمل کرده و اون این بود که توی قرآن گفته ما رزق بنده ها رو می‌رسونیم‌.و تک تک ماهایی که اینجا هستیم تا الان از نعمت های خداوند استفاده کردیم پس خدا به وعده ای که بهمون داده عمل کرده ،

      یا مثلاً وعده ای که در مورد مرگ به آدما داده که هر جانداری چشنده مرگ هست و الانم ما داریم توی دنیا این رو می بینم هر روز یکسری جانداران و موجودات می میرن و یکسری موجودات هم وارد این دنیای خاکی میشن.

      یا مثلاً وعده ای که راجب انسان ها داده که هر کسی مثل خودش گیرش میاد یا همون ضرب المثل معروف «کبوتر با کبوتر باز با باز »برای من اجرا شد 

      زمانی که وارد خوابگاه شدم ،در اتاقی قرار گرفتم هر کدوممون افکار و عقاید خاص خودمون رو داشتیم و از افکارمون کوتاه نمیومدیم و حتی اسم اتاق رو هم گذاشته بودیم «ناهمفاز ها» و چالش ها بین ماها وجود داشت 

      اما به مرور خیلی راحت ما از هم جدا شدیم و هر کدوممون وارد اتاقی شدیم و من هم الان در اتاقی در خوابگاه زندگی میکنم که احساس آرامش دارم چون بقیه هم اتاقی هامم افراد آروم و شبیه به خودم هستن 

      فعلا همینا یادم اومد و نوشتم و قطعا که توی زندگی هممون وعده های خدا در قرآن عمل شده ولی خب ما حواسمون نیس 

      ۵-چرا به خواسته ها رسیدم ؟

      چون فکر غالبم این بود که می رسم ، هم خودم در اون سطح و لول خوب و کافی هستم و هم خدایی دارم که می‌تونه کارا رو برام انجام بده و بشه اونی که می‌خوام 

      و به اونایی هم که نرسیدم به خاطر احساس ناکافی بودن بوده و یا اینکه خدا برای من نمی‌خواد و این داستانا…

      خدایا ممنون بابت این آگاهی ها 

      ممنون که آقای عطار روشن رو در مسیرم قرار دادی و من اطلاعات خوبی از ایشون یاد گرفتم 

      خدایا شکرت 🧡

      اینم بهای استفاده از گام دوم🌱🌱

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۲/۳۱ ۱۶:۳۷
      مدت عضویت: 2271 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,272 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      واقعا همین طور من که اینجوری هستم  کلی آرزو دارم دعا میکنم پراکنده آرزوهام تکرار میکنم  میدونم که خدا میتونه برآورده کنه اما اطمینان به خدا ندارم و شک و تردید دارم آیا خدا آرزو منو برآورده میکنه پس چرا انقدر طول میکشه و این شرک ورزیدن به خداست 

      من همین الان نگاهم با نگاه خداوند جایگزین میکنم بنده خوب من به من ایمان داشته باش من بارها در قرآن اشاره کردم که من دعای دعا کننده را اجابت میکنم پس چرا به من ایمان نداری صبر کن من دارم برای تو بهترین همزما نیها رو در نظر میگیرم تا تو به بهترین ساده‌ترین لذت بخش ترین شکل ممکن خواسته تو تجربه کنه خدایا شکرت 

      واقعا خداوند ۱۵۱ بار در قرآن گفته به من که من به عهد خود وفا میکنم عهد خداوند به من چی بوده که من درخواست کنم هر چیزی که دوست دارم در زندگی داشته باشم فکر میکنم اون چیز باعث آرامش لذت من میشه و رو من هدیه میکنه اونوقت من به این خدا بزرگ و مهربان و دوست داشتنی ایمان ندارم به ظاهر دارم ولی شک و تردید دارم آیا من به آرزو میرسم آیا من فلان آرزوم تجربه میکنم نکنه من بمیرم آرزو به دل بمونم این نشون میده من به خد ا ایمان ندارم 

      و من میخوام با تکرار این دوره ایمانم به خدا قوی‌تر کنم خدایا کمکم کن 

      بله به ما گفتن نباید خواسته زیاد داشته باشی بد خوب نیست انسان باید قانع باشه خداروشکر شوهرت میره سر کار یه لقمه نون در میاره براتون میاره با خیال راحت می‌خورید و خداروشکر نمی‌کنید 

      و من درک کردم که من تقریبا هر لحظه در حال ارسال درخواست هستم الان یکم حالم خوب نبود سریع قرصم خوردم گفتم خدایا من شفا الهی میخوام میخو ام این سرگیجه کلا از زندگی من بره بیرون منو فراموش کنه 

      میرم خیابون یه مثلا مرغ بریان میبینم میگم خدایا من دوست دارم اینو تجربه کنم چه بوی خوبی داره مثلا میگم درخواست دیگه یا میگم کاش یکی کمکم کرد ظرفا رو می‌شست یا میگم کاش همسرم پول می‌داد فلان چیز میخریدم 

      استاد دیروز رفتم بازار دو تا گلدون حسن یوسف خریدم که هر گلدان چند مدل داشت و خیلی لدت بردم خداروشکر کردم گفتم من عاشق حسن یوسف شدم این گل هم انواع مختلف داره خدایا شکرت 

      درخواست دیگه یهویی ایجاد میشه رفتم بازار قصد خرید گل نداشتم دیرم خیلی شیفته اون گل شدم همسرم اولش غر می‌زد بعدا خریدم گفت چه اشکالی داره وقتی با ۶۰ تومن آنقدر خوشحال میشی خوب بخر قبلا غر می‌زد میگفت چرا پولتو حیف میکنم بابت این چیزا میدی منم تازه میخرم قبلا نمیخریدم 

      من هم برای اولین بار درخواست می‌دادم همین طور بودم انگار همین یکبار میتونم از خدا درخواست کنم کلی آرزو تعیین کردم برای خودم تنها و یه مقدار هم برای خانواده‌ام خواستم 

      ولی دیگه ورک کردم خداوند در وجودم دارم هر وقت بخوام درخواست میدم الانم درک کردم خداوند همیشه به خواستهای من پاسخ و ایمانم قوی‌تر شده دیگه شک و تردید کم کم از بین میره من آرزوهام تجربه میکنم 

      منم کلی آرزو دارم سلامتی کل جسمم میخوام 

      تناسب اندام ایدهالم میخوام دیگه باور دارم میتونم تجربه اش کنم 

      حال خوب احساس خوب آرامش الهی میخوام 

      یه شغل میخوام ازش درآمد کسب کنم 

      میخوام روابط خوبی با اطرافیانم داشته باشم 

      میخوام در دنیای آرزوهام زندگی کنم و خیلی آرزو دیگه 

      منم اینو درک کردم که برآورده شدن خواسته من حتما توسط خداوند انجام میشه اما یه زمانی نیاز داره و من باید اون زمان ایمانم به خدا از دست ندم ادامه بدم و تجربه اش میکنم خدایا شکرت 

      من وقتی منفی نگر میشم میگم ای بابا ۴ سال در این سایتم هنوز اولین خواستم تجربه نکردم خودم میدونم علتش اینکه من به خدا ایمان ندارم و شک دارم وگرنه مسیرم درسته همه چیز درسته فقط ایمان منه که سست شده خدایا منو ببخش 

      و هر وقت منفی نگر شدم فورا نگاه خداوند جایگزین نگاه خداوند میکنم اینجوری خیالم راحتر میشه اطمینان به خدا بیشتر خدایا شکرت 

      منم عقیده دارم جز خداوند کسی نمیتونه به من کمک کنه و میدونم اگر منفی نگر میشه بخاطر افکاری بدی در سر دارم که باعث عجله کردن من میشه 

      من برداشتم از موضوع درخواست کردن اینکه من اومدم تو این دنیا که درخواست کنم پاسخ دریافت کنم  من و خداوند آفریده تا بوسیله من تجربه کردن لمس کنه پس من طبیعی هر چیزی ببینم خوشم بیاد درخواستش و به خداوند بدم یا هر چیزی نیاز دارم درخواستش به خداوند بدم باید اینجوری باشه وگرنه من باید چکار کنم  

      خود من وقتی عضو سایت شدم انتظار داشتم شفا الهی تجربه کنم اما خداوند خیلی فراتر از انتظار من عمل کرده و من در خیلی از جنبه‌ای زندگیم مخصوصا ذهنی تغییرات عظیم و باور نکردنی تجربه کردم خدایا شکرت 

      در زندگی اطرافیانم خیلی نمیدونم ولی حتما که اینجوری بوده خداوند فراتر از انتظارش عمل کرده مثلا پدرم یکی از باهاشون فروخت تا یه خونه شهرستان بسازه یه سویت ۵۰ متری اما حتما یه ایدهای دریافت کرده یا کسی بهش پیشنهادی داده که خوبه یه اتاق طبقه اول بزنی که انباری باشه براتون تو که داری میسازی دو طبقه اش کن  درست که فقط طبقه بلا رو ساخته و نشسته ولی حتما ایدهای بوده این تصمیم گرفته پس خداوند خیلی فراتر از انتطار پدرم رفتار کرده 

      یا خواهرم اونم یه خونه در شهرستان ساخت اون تصمیم داشت قسمت بالایی باغ درخت‌هایی ببره توتستان  بوده خونه بسازه بقیه باغ دست نخورده باقی بمونه و ایشون هم حتما ایدهای دریافت کرده که وسط باغ خونه ساخته دور تا دور اون باغ و سرسبز و زیبا پس خداوند برای خواهرم فراتر از انتطارش رفتار کرده 

      ایشون یک طبقه ساخته اما طوری اقدام کرده که هر زمان دوست داشته باشه بتونه طبقه دوم و سوم هم بزنه پس اینها همش فراتر از انتطار بوده 

      به نظر من خداوند در تمام مراحل زندگی ما فراتر از انتطار ما خیلی عمل میکنه ما متوجه نمیشیم و الان تازه درک کردم خدایا شکرت برای همیشه که برای من هم فراتر از انتطار عمل کردی و خواهی کرد خدایا شکرت 

      من به آرزوهام نرسیدم چون ایمان دارم تنها دلیلش ایمان نداشتن به خداوند و شک و تردید داشتن به خدا بوده که آیا خداوند این آرزو منو برآورده میکنه یا نه 

      من در یک قدمی خونه محمد شهر کرج بودم رفتیم خونه رو دیدیم پسندیدم قرار شد بخریم و یهو دوره مت تموم شد من گفتم عه حالا که دوره من تموم شد پس دیگه ما نمیتونیم این خونه رو بخریم و دیگه هر کس اومد خونه رو ببینه می‌پسندید  ولی پول نداشت یا یه دلیلی داشت که نخرید 

      و واقعا از نظر دیگران محال ممکن بود آخه چحوری شما سک ریال هم پس انداز ندارین حالا گیرم خونه رو خریدین هزینه‌اش چکار میکنید خداوند به عهد خود وفا کرده بود از قبل برای من اما من باورش نکرده بود م اینجوری شده که آرزو اون خونه برای من باقی ماند خونه‌ای بود عالی پنجره پی وی سی حال بزرگ پذیرایی بزرگ کابیت ام دی اف  تو محمد شهر کرج ۱۰۵ متری  من ایمانم سست شد طبعا هیچی به من داده نمیشه بایدم اینجوری باشه 

      یا قبلا گفتم به من یه ایده داده شد که برو در خیابان ۷ تیر کرج خونه های ۳ اتاق خوابه ۱۲۰ متری ببین من نون هیچ پولی نداشتم اون زمان سه و نیم میلیارد خیلی پول بود الانشم برای من هست رفتیم با همسرم که خونه رو ببینیم قرار شد شنبه بریم صاحب خونه یا مستعجر باشه 

      همسرم براش و حتی برای خودم دخترم امری محال ممکن بود که چطور با هیچی میخوای خونه بخری من وانمود کردم با املاکی گفتم قرار پولی بدستم برسه میخوام با خواهرم خونه بخریم به من گفتن برو بگرد پیدا کن همسرم من حتما دخترم شرایط منو داشتن که من قلبم میلرزید برای دروغی که گفته بودم و باور نکردیم نشد بریم ببینیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نادیا همتی
      ۱۴۰۳/۰۲/۳۰ ۱۴:۳۵
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 188 کلمه

      با سلام

      درست است استاد عزیز خداوند پای بندبه عهد خودش است و ماباید به این موضوع باور قلبی داشته باشم

      درخواست ما از خداوند فرقی نداد کوچک یا بزرگ باشد فقط مهم این است که باور داشته باشیم خداوند اجابت میکند خواسته هایمان رادیر یازود و هرچه خواسته هایمان بیشتر باشد این یعنی ایمان به خداوند و بی انتها بودنش .

      همین دیشب از خداوند خواستم هدایتم کند برای یک شغل عالی با درامد عالی که دقیقا صبح خواهرم تماس گرفتم پیشنهاد کاری رو بهمداد دقیقا این یک معجزه بود

      یا مواقع بسیاری بوده که از خداوند خواسته ام شرایط را برایم درست کند و خداوند حل کرده است

      بیمار شدم و از خداوند خواستم خودش شفایم دهد و درحد چند روز حالم خیلی بهتر شد

      بارها آگاهی های نابی رو نسیبم کرده

      از وقتی روی خودم روی ذهنم روی باور هام دارم کار میکنم خیلی حالم بهتره و این وفای به عهد پروردگار من است

      همیشه میخاستم مادرم رو که ۱۰ سال بود ندیده بودم و دوباره ببینم و به لطف پروردگارم این خواستم برآورده شد

      هدایت خواستم برای لاغری و به این سایت عالی هدایت شدم

      هدایت شدم برای شغل

      هدایت شدم برای آگاهی های ناب

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک منصورفلاح
      ۱۴۰۳/۰۲/۲۴ ۰۳:۵۲
      مدت عضویت: 2408 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 778 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز جناب عطاروشن

      من از این مبحث زیبا متوجه شدم که :

      خداوند همیشه به تمام بندگانش متعهد و وفاداره…. همونطور که چندین جای قرآن مجید وعده قیامت،وعده بهشت و وعده جهنم و حتی وعده رزق و روزی و وعده آشکار شدن حقیقت….هر وقت با خدا حرف زدم و ازش جواب خواستم… هر چیزی که میگه میشه… همیشه به بنده اش راست میگه و وعده هایی که قرآن میدم عمل میکنه…..هیچوقت نشده وعده ای بده و اتفاق نیوفته…خدای ما از اون خداهاست که باهاش بودن و افتخار این رو داشتن که بنده اش بودن یعنی تمام زندگی…. خدایی که با تمام عظمتش در کنار بنده اش میمونه و ناامیدش نمیکنه… چندین جای قرآن خدا گفته که

      خدا میگه موجود باش بی درنگ موجود می‌شود… خدا شکست ناپذیر است یا به هر چیزی تواناست…. خدا پناه همه ماست و چطور میشه که بهش وفادار نبود و بهش ایمان نداشت وقتی که ذره ذره وجودمون معجزه همین خداست

      ***************************

      من همیشه وقتی دعا میکردم فکر میکردم که خدا صلاح من میدونه که تو این شرایط باشم… خدا دلش نمیخواد به من کمک کنه… من آدم بدی بودم حتما یا خدا من رو فراموش نکرده… یا چه دعا کنم و یا نکنم خدا از صلاح بدونه اون انجامش میده و من رو به خواستم میرسونه… یا از اول فکر میکردم که خدا تو یه ساعت و ثانیه فقط بهم کمک میکنه… زمان الهی زمان خاصی هست که من باید منتظرش باشم…. و فکر میکردم اگر من به خودم سخت میگرفتم و بیشتر سعی می‌کردم به خدا نزدیک بشم… بیشتر نماز میخوندم یا بیشتر دعا میخوندم خدا بهم بیشتر کمک می‌کرد و زودتر به آرزوهام می‌رسیدم چون خدا یه بنده سر به راه حرف گوش کن دوست داره، خیلی مواقع فکر میکردم که خدا من رو فراموش کرده و صدای من به خدا نمیرسه

      ***************************

      من تو زندگی ام معجزات زیادی رو دیدم…… من وقتی متولد شدم تمام عضلات بندم گرفته بوده خدا راه درمان رو به پدر و مادرم نشون میده و….. من الان مثل تمام آدمها میتونم راه برم و قدم بزنم و فعالیت کنم….. چیزی که همه نگران بودن که اصلا اتفاق نیوفته

      وقتی میخواستم دانشگاه قبول بشم خدا کمکم مرد ذر شهر خودم و رشته مورد علاقه ام قبول بشم… هیچکس فکرش هم نمی‌کرد من قبول بشم

      دوستی دارم که قصد ازدواج داشت و نمیتونست با هیچ مردی اعتماد کنه… به کمک خدا الان ازدواج کرده و همین آدم در شرایطی که هیچ کس فکر نمیکرد باردار بشه باردار شد و یه پسر یه ساله داره

      هیچوقت فکر نمیکردم یکی بیاد بهم بگهغذا بخور و لاغر شو… هر چی میخوای بخور و لاغر شو و وزنی که الان کم کردم بدون هیچ محدودیتی تونستم کمش کنم….هیچوقت فمر نمیکردم بتونم لاغر بشم… میدونم خیلی مونده که لاغر بشم ولی میدونم با کمک خدا میشه که بشه…. میدونم خدا همیشه در کنارمه و نمیذاره ناامید بشم و برگردن روی رژیم‌های سخت بی فایده

      🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱

      این خدا از اون خداهاست که نمیذاره زندگی ما روی زمین بمونه و…. خدا وفادارترین هست…

      یه بار با خدا داشتم حرف میزدم قرآن باز کردم و سوالی پرسیدم تو اون صفحه اومد که

      خدا این وعده را داده است؛ و خدا از وعده اش تخلف نمی کند، ولی بیشتر مردم معرفت و شناخت [نسبت به وفای قطعی خدا در مورد وعده اش] ندارند.

      اون لحظه با تمام ناامیدی به خودم گفتم که مگه میشه…. اصلا امکان نداره عصر یکی‌از اقوام زنگ زد و گفت که مشکل حل شده و ما برای تعیین تکلیف اموال باید بریم….اون لحظه که قرآن باز کردم فکر نمیکردم که خدا راست میگه و امکانش وجود داره که بشه

      🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞🐞

      خیلی مواقع کسانی رو دوست داشتم و آرزو داشتم که در کنارم باشن و من در کنارشون باشم و همسرم باشن و این اتفاق دور از دسترس نبود و همه چیز به یه چشم بر هم زدن تموم شد بعدااااا فهمیدم نه من آدم اون آدم بودم و نه اون آدم من… فهمیدم که اگر ازدواجی سر می‌گرفت باز جدایی اتفاق میوفتاد….. خدا جلوی شکست بزرگتر رو به موقع گرفت

      زمانی که میخواستم دانشگاه قبول بشم میخواستم حقوق بخونم با اینکه خیلی تلاش کردم حتی برای انتخاب رشته قبول نشدم و الان میدونم که وکالت کار من نبوده… من وکیل خوبی نمی‌شدم یا خودم تو زندان می فتادم اونقدر که زبون درازی میکردم یا تو پرونده شکست میخوردم از بس که از عصبانی میشدم و……

      همیشه دلم میخواست معلم بشم وقتی دانشگاه قبول شدم به خودم وعده این ر میدادم که استاد دانشگاه یا دبیر ادبیات میشم… وقتی درسم تموم شد دیگه دلم نخواست درسم رو ادامه بدم… دیگه دلم نخواست که استاد بشم الان که فکر میکنم من ظرفیت روانی معلم و استاد شدن رو ندارم. نمیتونم کاری رو بکنم که نه واقعا دوستش دارم و نه واقعا توانایی انجامش دارم و……

      🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

      خدایاشکرت 🙏🌺❤️🐞

      🙏😍🙏😍🙏😍🙏😍

      خدایاشکرت 🙏🌺❤️🪼

      🙏😍🙏😍🙏😍🙏😍

      خدایا شکرت 🙏🌺❤️🐝

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید