وفاداری خداوند یکی از ویژگی هایی است که در توصیف خداوند از خود در قرآن و سایر کتاب های دینی ذکر شده است.
ایمان داشتن محدود به انجام واجبات و مستحبات نمی شود بلکه ایمان به صفات و ویژگی های خداوند است که میزان توکل و انتظار ما از خداوند را مشخص می کند.
هرچه بیشتر درباره ویژگی هایی که خداوند در وصف خود به کار برده است آگاهی پیدا کنیم، ایمان و توکل در وجود ما گسترده تر خواهد شد.
وفاداری خداوند
یکی از ویژگی هایی که خداوند در توصیف خود به آن اشاره کرده است وفا کردن به عهدی است که به آن وعده داده است.
حقیقتا خداوند به وعده خویش با شما وفا کرد. ﴿آل عمران: ١٥٢﴾
خداوند به هیچ وجه خلاف وعده نمی کند. ﴿الحج: ٤٧﴾
خداوند هرگز در وعده اش خلاف نخواهد کرد. ﴿الروم: ٦﴾
سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که با ما به وعدهی خویش وفا کرد. ﴿الزمر: ٧٤﴾
وعده یا عهد خداوند چیست
واژۀ وعد در قرآن ۱۵۱ بار آمده است که ۹۱ بار از آن به وعدهای خدا، که در موقعیّتهای متفاوت صادر شده، اختصاص یافته است که نشان از اهمیّت این واژه دارد.
وعدۀ مغفرت و أجر عظیم، وعدۀ معاد و قیامت، وعدۀ بهشت و نعمت های بهشتی، وعدۀ جهنّم و عذابهای جاودانه، وعدۀ خلافت در زمین
در وفای به عهد خداوند در برآورده کردن دعا یا آرزوها در قرآن آمده است:
بگو: اگر دعا و عبادت شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمىكند
سوره فرقان آیه ۷۷
دعا، همان درخواست کردن است. آرزوها و خواسته هایی که انتظار داریم خداوند آنها را برآورده کند همان دعایی است که خداوند به آن در قرآن اشاره کرده است.
همچنین آمده است:
و چون بندگان من از تو در بارهى من بپرسند، همانا من [به آنها] نزديكم و دعاى دعا كننده را وقتى كه مرا بخواند پاسخ مىدهم، پس آنها نيز دعوت مرا اجابت كنند و به من ايمان بياورند، باشد كه راه يابند.
سوره بقره آیه ۱۸۶
بنابراین اجابت کردن دعا توسط خداوند از وعده هایی است که در قرآن آمده است و از آنجا که خداوند نوید داده است که به وفای خود عمل می کند بنابراین ما همیشه باید به وفاداری خداوند در برآورده کردن خواسته ها و دعاهایمان ایمان داشته باشیم.

خواسته ها و آرزوها
هر انسانی در مدت زندگی خود به طور طبیعی به مسائل و مشکلاتی برخورد می کند که باعث شکل گیری خواسته یا آرزو در وجود او می شود.
مواجه شدن با مشکل مالی در زندگی به طور خودبخودی باعث شکل گیری خواسته ثروت در ذهن فرد می شود.
مواجه شدن با مشکل بیماری در زندگی به طور خودبخودی باعث شکل گیری خواسته سلامتی و شفا در ذهن فرد می شود.
بنابراین چه بخواهیم و بدانیم چه ندانیم و نخواهیم، خواسته ها و آرزوهای متعدد در طی زندگی کردن در وجود ما شکل می گیرد.
بنابراین نگرشی که ما را از درخواست کردن از خداوند منع کرده است نمی تواند صحیح باشد چون این عمل به شکل خودبخودی همواره در طول زندگی ما انجام خواهد شد.
در آیه ۱۸۶ سوره بقره خداوند می فرماید: دعاى دعا كننده را وقتى كه مرا بخواند پاسخ مىدهم.
اما مشخص نکرده است که چه درخواست هایی و در چه شرایطی به این معنی که درخواست و دعا می تواند هرچیزی در هر شرایطی باشد.
مهم نیست درخواست کننده زن باشد یا مرد، مهم نیست که بزرگسال باشد یا خردسال، مهم نیست چند درخواست تا کنون از خداوند داشته است، مهم نیست در چه مکان یا خانواده ای زندگی می کند. این حق برای همه انسانها از طرق خداوند درنظر گرفته شده است که در مدت حضور خود در دنیای مادی بتوانند درخواست و دعا کنند.
هر کدام از ما در قلبمان آرزوها، خواسته ها و اهدافی داریم که بنا به شرایط و علاقه و نیاز ما برای ادامه زندگی و داشتن احساس و تجربه بهتر از زندگی کردن در وجود ما شکل گرفته اند.
بنابراین همه خواسته ها به یک اندازه از سمت خداوند ارزشمند هستند و بدون اولویت بندی از نظر ارزشمندی یا مفید بودن و نبودن پاسخ داده می شوند.
ممکن است خواسته یا نیاز فردی در زندگی دستیابی به روشی برای نجات عده ای از انسانها از شرایط بیماری باشد، ممکن است خواسته یا نیاز فردی در زندگی دستیابی به روشی برای کشتار جمع بیشتری از انسانها در یک وسیله نظامی باشد.
خواسته ها و آرزوها از نظر و معیارهای انسانی تفکیک و به خوب و بد تقسیم می شوند درحالی که از نظر خداوند هیچ تفاوتی بین آرزوهایی که در قلب انسانها شکل می گیرد وجود ندارد.

تحقق آرزوهای من
زمانی که به لطف خدای مهربان موضوع درخواست کردن و اجابت خواسته ها از سمت خداوند را درک کردم در سن سی و چند سالگی برای بار اول در زندگی با شور و اشتیاق درخواست کردن از خداوند را شروع کردم.
مانند فرد تشنه ای که به آب رسیده است با عجله درخواست های متعددی را به خداوند عرضه کردم و برای اولین بار در زندگی ام تحقق خواسته هایم را فقط و فقط از خداوند انتظار داشتم. چون تا قبل از این خانواده، دولت و … را مسئول برآورده کردن آرزوهایم می دانستم.
درخواست های زیادی از خداوند داشتم که برخی از آنها به این شرح بود:
- همه بدهکاری هایم را پرداخت کنم. (هیچ راهی به نظرم نمی رسید.)
- هیچ وام بانکی نداشته باشم. (این موضوع به نظرم محال ممکن بود)
- همیشه در حسابم پول به اندازه کافی داشته باشم. (هیچ امیدی به تحقق این خواسته نداشتم)
- کسب و کاری داشته باشم که محدود به مکان نباشد. (هیچ ایده ای برای این خواسته نداشتم که چطور و چگونه باید باشد)
- آزادی زمانی و مکانی در زندگی داشته باشم. (عقیده داشتم در زمان پیری و بعد از بازنشستگی ممکن خواهد بود)
- رابطه عالی با همسرم داشته باشم. (به نظرم محال ممکن بود چون ایشان علاقه ای به این مباحث نداشتند)
- خریدن ماشین خارجی. (اون زمان به نظرم دست نیافتنی بود.)
- فرزند سوم ما یک دختر زیبا باشد. (از نظر پزشکان این امکان وجود نداشت)
- احساس آرامش و ایمان قلبی در زندگی داشته باشم. (چیزی که هیچوقت تجربه نکرده بودم)
- برای همیشه لاغر شده و رنج چاقی پایان یابد. (به هیچ وجه نمی توانستم تصور کنم راهی برای تحقق این خواسته وجود داشته باشد)
- خرید خانه ای بزرگتر و مجهز با تمام امکانات رفاهی نو. (هیچ پولی برای تحقق این خواسته نداشتم و آن را محال می دانستم)
- مسافرت رفتن به کشورهای دیگه. (اون زمان به نظرم خنده دار می یومد که من عازم سفر خارجی شوم)
اینها فقط برخی از درخواست ها و آرزوهای من از خداوند در همان روزهای اول درک این مطلب در سال ۱۳۹۳ بود که می توانم به هر اندازه از خداوند درخواست کنم.

به لطف خدای مهربان امروز در سال ۱۴۰۲ علاوه بر همه آرزوهایی که شرح داده شد بسیاری از نعمت های که حتی من درخواست نداده بودم وارد زندگی ام شده است و در حال استفاده و تجربه کردن آنها هستم.
هر کدام از ما خواسته ها، آرزوها و اهداف متفاوتی در قلب خود داریم، آرزوهایی که دوست داریم محقق شوند.
- شاید دوست داشته باشید بچه دار شوید یا فرزند دیگری داشته باشید.
- شاید نیاز به شفا و سلامتی کامل داشته باشید.
- شاید دوست داشته باشید برای همیشه لاغر شوید.
- شاید دوست دارید مشغول کار شوید و از این طریق درآمد داشته باشید.
اینکه بدانید از سمت خداوند اجازه دارید هر خواسته یا آرزویی داشته باشید تا حد زیادی از احساس گناه و شرمندگی اینکه نباید از خداوند درخواست های زیاد یا مکرر داشته باشید کاسته می شود.
اینکه اکنون می دانید که خداوند وعده داده است (دعاى دعا كننده را وقتى كه مرا بخواند پاسخ مىدهم) اشتیاق و انتظار برآورده شدن آرزوهایتان توسط خداوند را در قلب شما افزون و چشم انتظار کمک و یاری دیگران بودن را کاهش می دهد.
اینکه اکنون می دانید که خداوند بر وفای به عهد خود تاکید کرده است:
- حقیقتا خداوند به وعده خویش با شما وفا کرد.
- خداوند به هیچ وجه خلاف وعده نمی کند.
- خداوند هرگز در وعده اش خلاف نخواهد کرد.
- سپاس و ستایش خداوندی را سزاست که با ما به وعدهی خویش وفا کرد.
باید امید و ایمان شما نسبت به برآورده شدن آرزوهایتان را هزاران برابر کند و از هم اکنون با احساس خوب و اشتیاق منتظر تحقق آرزوهای خود باشید.
اکنون دیگر با تمام وجود باید باور کنید که خداوند با روح شما از وفای به عهد خود سخن گفته است.
خداوند مسئول کاشتن بذر امیدواری برای تحقق آرزوها در قلب و درون شماست.

نومیدی از تحقق خواسته ها
با تمام توضیحاتی که درباره طبیعی بودن درخواست کردن و مجاز بودن انسان برای داشتن هر گونه درخواست به هر تعدادی اما باید به این نکته توجه کنید که برآورده شدن یا تحقق آرزوها ممکن است به آن سرعت یا شکل و شمایلی که شما دوست دارید یا فکر می کنید انجام نشود.
خداوند زمان بندی و طریقه برآورده کردن مختص به خود را دارد که از ذهن و نظر انسانها پنهان است.
ممکن است تحقق وعده های الهی زمانبر باشد و با زمانبندی یا نیازمندی ما هماهنگ نباشد. اینجاست که مجال نومیدی از رحمت خداوند و سست شدن ایمان نسبت به وفاداری خداوند فراهم می شود.
در این شرایط ممکن است منفی نگر شویم و افکار متعدد در ذهن ما مرور شود که انگار خداوند به عهد خود وفادار نبوده است.
شاید من لایق و مستحق تحقق آرزوهای خود نیستم.
شاید خداوند از من راضی نیست و به همین دلیل به من توجهی ندارد.
شاید وعده الهی محقق نشود.
شاید و شاید و شایدهای متنوع در ذهن ما مرور می شود و این بهترین فرصت برای نجواهای شیطانی است که ایمان ما را سست و امید و اشتیاق ما را نابود کند.
دلیل اینکه خیلی از ما به تحقق وعده های الهی باور نداریم یا اگر داریم به راحتی این باور در ما سست و ناپایدار می شود این است که خیلی زود دست از تلاش برداشته و از دنبال کردن آرزوهایمان دلزده شده و از تحقق آرزوهای خود ناامید می شویم.
اما نکته مهم و کلیدی این است که: اگر شما اتفاقی را نمی بینید به این معنی نیست که خداوند کاری نمی کند یا اجابت درخواست شما را فراموش کرده است.

زمانی که من با درک این واقعیت که خداوند برای من فرصت درخواست کردن هر چیزی به هر مقداری را فراهم کرده است و با اشتیاق از او درخواست می کردم به این صورت نبود که درخواست های من با فاصله زمانی معین و بر اساس نیاز من برآورده شود.
اما آنچه سبب شد در این مسیر باقی ماده و ایمانم بر وفاداری خداوند بر تحقق آرزوهایم را حفظ کنم ذوق و شوق تجربه نزدیکی خداوند و تجربه برآورده کردن آرزوهایم بود مخصوصا آرزوهایی که هیچ نشانه یا امیدی به برآورده شدن آن نداشتم.
زمانی که من از خداوند درخواست کردم همه بدهکاری های مرا پرداخت کند هیچ ایده یا پول یا راهی برای این کار سراغ نداشتم. البته که بدهکاران هم از طلب خود انصراف نداده بودند و پیوسته از من درخواست پرداخت طلب خود را داشتند.
بارها این فکر در ذهن من مرور می شد که چند روز گذشته است اما هیچ اتفاقی رخ نداد. شاید این طریق و این انتظار پایان خوشی نداشته باشد.
اما من تصمیم گرفته بودم در هر شرایط ایمان خود به وفاداری خداوند بر تحقق آرزوهایم را حفظ کنم.
چند ماه به همین صورت سپری شد تا ایمان من به معجزات الهی نتیجه داد و روند تسویه بدهکاری های من به شکل های مختلف شروع شد.
جالب اینکه زمان پرداخت و تسویه بدهکاری ها از زمان انتظار من برای شروع این روند کوتاه تر بود.
به این معنی که اگر من شش ماه یا هشت ماه از ایمان خود بر وفاداری خداوند محافظت کردم معجزات الهی در کمتر از شش ماه همه بدهکاری های مرا پرداخت کرد.
بدهکاری هایی که حاصل چندین سال تلاش و کوشش در کسب و کار بود در کمتر از چند ماه تسویه شد. این معجزه نیست؟!
زمان بر بودن تحقق آرزوها به این معنی نیست که خداوند ما را از یاد برده است یا بر عهد خود وفادار نیست.

هر بار که در ذهن تان نجوای شیطانی وعده داد که زمان زیادی سپری شده است و هیچ خبری از وفای خداوند به عهد خود نیست باید به خودتان یادآوری کنید که به هیچ وجه اینگونه نیست و خداوند وفای خود در تحقق آرزوها مرا فراموش نکرده است.
ممکن است شرایط زندگی به شکلی پیش رود که هیچ نشانه ای از تحقق آرزوها و یا حتی نزدیک بودن آن مشاهده نکنید اما این هم دلیل محکمی برای شک و تردید به وفاداری خداوند نیست و نباید باشد.
خداوند به آنچه گفته است وفادار است. تمام وعده هایش محقق می شود و آمین گفتن های ما بعد از درخواست و دعا کردن در واقع پاسخ خداوند به دعا و درخواست ماست.
برای ماندن در مسیر ایمان به وفاداری خداوند باید آنچه بر عهده دارید را به خوبی و با اشتیاق انجام دهید. هرچند ممکن است تحقق وعده غیرممکن به نظر برسد باید به کارتان با ایمان ادامه دهید و اجازه ندهید افکار و نجواهای منفی و همچنین حرف و حدیث های اطرافیان باعث تقویت شک و تردید و سست شدن ایمان شما شود.
در مسیر تحقق آرزوهایم همیشه با ایمان به مسیر خود ادامه دادم و هرآنچه به نظرم باید انجام می دادم را با ایمان به تحقق خواسته هایم انجام داده ام.
در آن زمان که انتظار تحقق پرداخت شدن بدهکاری هایم را داشتم هر روز با اشتیاق و انگیزه مضاعف در محل کارم حاظر می شدم و با اطمینان و آرامش و کلام نرم با افرادی که درخواست طلب خود را داشتند برخورد می کردم.
با اینکه هیچ پولی برای پرداخت به آنها نداشتم اما با امید و ایمان به اینکه شرایط اینگونه نخواهد بود و معجزات الهی وارد زندگی من خواهد شد با آنها صحبت می کردم.
من به انجام کار صحیح و روش درست ادامه دادم تا فصل تحقق وعده های الهی فرا رسید و من شاهد وفاداری خداوند در زندگی خودم به شکل های مختلف بودم.
پرداخت شدن بدهی ها، تسویه همه اقساط بانکی، تغییر کسب و کار، اندوخته شدن پس انداز، باردار شدن همسرم، خرید خانه با همه تجهیزات نو، خریدن ماشین اسپورتیج، افزایش چند ده برابری درآمد، رشد و گسترش جهانی کسب و کار، تجربه آرامش ذهنی و قلبی، بهبود رابطه عاطفی و از همه مهمتر هدایت به روش لاغری با ذهن و یکبار برای همیشه لاغر شدن.
اینها برخی از میوه های فصل معجزات الهی در زندگی ام است که در بهترین زمان ممکن وارد زندگی ام شد و من بهترین استفاده و لذت از این نعمت ها را تجربه کردم.
خداوند شما را سرخورده نخواهد کرد اگر بر ایمان خود پایدار باشید. در قرآن نا امیدی از رحمت خداوند امری نامطلوب و از ویژگی افراد کافر بر شمرده شده است.

در قرآن منشاء ناامیدی های انسان مواجهه شدن با ناخوشیهای زندگی معرفی شده است، ناخوشیهایی که به واسطه افکار و عملکرد نادرست خودمان به آن دچار شده ایم اما به اشتباه کمان می کنیم خواست خداوند یا امتحان الهی بوده است و مورد غضب خداوند قرار گرفته ایم باعث نومیدی خود می شویم.
در آیه۳۶ سوره روم آمده است:
و چون مردم را رحمتى بچشانیم، به آن شاد مىشوند و چون به [سزاى] آنچه دستاورد گذشته آنان است، صدمهاى به ایشان برسد، بناگاه نومید مىشوند.»
نسبت به اینکه خداوند هرگز به شما صدمه ای وارد نمی کند بلکه همواره یاور و هدایت کننده شماست باید ایمان قلبی داشته باشید. ایمانی که به سادگی و به واسطه مواجه شدن با هر شرایطی در زندگی سست و از هم گسسته نشود.
همیشه به خودتان یادآوری کنید:
چه کسی جز خداوند می تواند یاری رسان من باشد؟!
باید بپذیرید و اجازه دهید این افکار و نگرش ها در اعماق وجودتان نفوذ کند:
- من به معجزات الهی باور دارم.
- من به وفاداری خداوند ایمان دارم.
- من اطمینان دارم خداوند مرا مایوس نخواهد کرد.
- من باور دارم زمان همه امور در اختیار خداوند است.
- تحقق آرزوهایم هرچقدر که از نظر من بزرگ باشند برای خداوند هیچ چیز نیستند.
- همه خواسته ها و آرزوهای من جز بسیار ریزی از این جهان هستند.
- تحقق آرزوهای من در برابر عظمت و توانمندی خداوند هیچ چیز نیست.
اگر ما همواره به خداوند توکل کرده و به وفاداری خداوند ایمان داشته باشیم، او هم راهی جلوی پای ما قرار خواهد داد، حتی اگر شرایط طوری به نظر برسد که انگار هیچ راهی وجود ندارد.
- خداوند برای هر مساله ای در زندگی من راه حلی مناسب سراغ دارد.
- خداوند از خردمندی خود در وجود من قرار داده است تا بهترین تصمیم را برای هر مساله ای اتخاذ کنم.
- خداوند از آرامش بی نهایت خود در وجود من قرار داده است تا در برخورد با هر مساله ای آرامش داشته باشم.
شجاعت این را داشته باشید که به خداوند توکل کنید و همه چیز را به او بسپارید.
اشتیاق این را داشته باشید که به سمت خالق خود که محلی امن و آرام است باز گردید.
دست از نگرانی، اضطراب و این فکر که آیا خواسته تان محقق می شود یا خیر بردارید.
خداوند همه انسانها و همه موجودات جهان هستی و همه ستارگان و اجسام معلق در فضا را در دستان خودش نگه داشته است.
او هرگز در تحقق وعده هایش ناکام و فراموشکار نمی شود. به وفاداری خداوند ایمان داشته باشید.
تمرین:
۱- با توجه به آگاهی که از مطالعه این نوشته دریافت کردید دیدگاه خود را به اشتراک بگذارید.
۲- نگرش شما درباره درخواست کردن از خداوند چه بوده است؟ آیا خود را لایق درخواست کردن و برآورده شدن خواسته هایتان می دانید؟ در اینباره شرح دهید.
۳- مواردی که در زندگی خود یا اطرافیانتان رخ داده است و خداوند فراتر از انتظار بندگان عمل کرده و مسائل یا خواسته ها را برآورده کرده است را بنویسید.
۴- مثال هایی از وفادار بودن خداوند در زندگی خود و اطرافیانتان پیدا کرده و شرح دهید.
۵- مثال هایی در زندگی خود پیدا کنید که بعد از دریافت آگاهی های این قسمت برای شما واضح شده است که چرا به خواسته خود رسیدید درحالی که از نظر خود و دیگران محال بود و چرا به برخی آرزوها نرسیدید که رسیدن به آن تقریبا در دسترس بود.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.34 از 105 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


🌸 به نام خداوند بخشاینده مهربان🌸
سلام خدمت استاد عزیز و گرانقدر جناب عطاروشن 🌷🙏
من از این مبحث زیبا و عمیق، چند نکته را با دلِ خودم بیشتر فهمیدم و خواستم آنچه در ذهن و جانم نشسته را با شما در میان بگذارم:
🌿 خداوند همیشه وفادار است
خداوند نه فقط وعده میدهد… بلکه **همواره وفادار** است.
در قرآن مجید، خدا بارها دربارهی **قیامت**، **بهشت و جهنم**، و همچنین **رزق و روزی** و **آشکار شدن حقیقت** وعده داده است.
هر وقت من با خدا حرف زدهام… و از او جواب خواستهام…
او همانطور که وعده داده، **راست گفته** ✅
و هرگز نشده وعدهای بدهد و اتفاق نیفتد.
خدای من، خدایی است که شکستناپذیر است 💫
به هر چیزی تواناست 🌙
و پناهِ همهی ماست 🤲
پس چطور میشود انسان به او وفادار نباشد و ایمان نداشته باشد وقتی ذرهذرهی وجودمان معجزهی همین خداست؟ 🌱✨
🤍 من همیشه فکر میکردم: خدا صلاحِ من را میداند
مدتها وقتی دعا میکردم، در درونم این فکر میچرخید که:
– شاید خدا **صلاحِ من را** میداند 🌿
– شاید دلش نمیخواهد من را رها کند… فقط مسیر درست را میخواهد نشانم بدهد
– و شاید آن چیزی که من میخواهم، همان چیزی نیست که برای من بهتر است
گاهی هم فکر میکردم:
«نکند من آدم بدی بودم؟
نکند خدا من را فراموش کرده باشد؟» 😔
اما بعد با مرور تجربههایی که در زندگیام اتفاق افتاده، فهمیدم:
خدا من را فراموش نمیکند…
حتی وقتی من ناامید میشوم…
او بندهاش را رها نمیکند 🤍✨
⏳ زمانِ الهی یعنی “همین الانِ درست”
من همیشه میپنداشتم خدا در یک لحظه، فقط همان لحظهای که من میخواهم، کمک میکند.
ولی بعد فهمیدم **زمان الهی، زمانِ خاصِ خودش است** ⏳
و من باید منتظر «همان وقتِ درست» بمانم.
و باز فهمیدم:
اگر من هم بیشتر به او نزدیک شوم—نماز، دعا، توکل—شاید بیشتر از قبل بتوانم **آرامشِ مسیر** را حس کنم. 🌙🤲
🌟 معجزههایی که در زندگیام دیدم
من در زندگیام معجزات زیادی دیدهام، از جمله:
✅ وقتی متولد شدم، تمام عضلات بدنم گرفته بوده؛
خدا راه درمان را به پدر و مادرم نشان داد… و امروز من **میتوانم راه بروم و زندگی کنم** 🙏🌷
✅ برای قبولی دانشگاه هم خدا کمک کرد؛
در حالی که کسی حتی فکرش را هم نمیکرد من قبول بشم…
من قبول شدم و به رشتهی مورد علاقهام رسیدم ✨
✅ دوستی داشتم که قصد ازدواج داشت، اما نمیتوانست اعتماد کند؛
به کمک خدا، حالا **ازدواج کرده**…
و در شرایطی که هیچکس فکر نمیکرد، باردار شد 🤍
و الان یک پسرِ یکساله دارد 🌱👶
✅ حتی دربارهی جسمم هم معجزه دیدم:
هیچوقت فکر نمیکردم کسی به من بگوید «هر چی میخوای بخور و لاغر شو»…
اما با کمک خدا، من توانستم وزن کم کنم—بدون محدودیتهای سخت
هرچند هنوز راه دارم، اما مطمئنم با تکیه بر خدا… میشود 🕊️✨
## 📖 یک لحظه که با قرآن، ناامیدی شکست خورد
خیلی وقتها آدمهایی رو دوست داشتم… و آرزو میکردم در کنارم باشند.
اما بعد فهمیدم شاید نه من آن آدم بودم… نه آن آدم، برای من.
و خدا جلوی شکست بزرگتر را به موقع گرفت 🙏
گاهی جداییها قرار نیست پایان باشند…
گاهی فقط «نجات» هستند 🌿
📌 دربارهی یک ماجرا: وعدهای که خدا راست گفت
یه بار با خدا حرف میزدم و قرآن باز کردم.
در همان صفحه، آیاتی آمد که به دلم نشست و گفت:
خدا وعده داده است؛
و خدا از وعدهاش تخلف نمیکند…
اما بیشتر مردم به «وفای قطعی خدا» معرفت ندارند.
همان لحظه، با همهی ناامیدیای که داشتم، به خودم گفتم:
«مگه میشه؟ اصلاً امکان نداره…» 😳
اما همان موقع—نه از خیلی دور—
عصر یکی از اقوام زنگ زد و گفت:
«مشکل حل شده…»
من آن لحظه فهمیدم…
خدا راست میگوید…
و آنچه “غیرممکن” به نظر میرسد، با ارادهی او ممکن میشود 💫🤍
🎓 دانشگاه و مسیر درست
زمانی که میخواستم دانشگاه قبول بشم، هدفم حقوق بود.
ولی حتی با تمام تلاشها، انتخاب رشتهام همانطور که میخواستم پیش نرفت.
در ابتدا ناراحت شدم…
اما بعد فهمیدم شاید وکالت کار من نبوده است.
چون من در مسیرِ وکیل شدن،
شاید تبدیل میشدم به آدمی که زیاد عصبانی میشود…
یا نتواند درست پیش برود…
و شاید خودم وارد یک بنبست سنگین میشدم.
گاهی خدا انسان را از چیزی که برای روحش مناسب نیست، دور میکند 🌙🙏
👩🏫 معلمی؛ وقتی فهمیدم “دل و توان” باید با هم باشند
همیشه دوست داشتم معلم بشوم.
وقتی دانشگاه قبول شدم، به خودم وعده دادم که:
«استاد دانشگاه یا دبیر ادبیات میشوم» 📚✨
اما وقتی درسهایم تمام شد، دیگر آن اشتیاق اول را نداشتم.
الان که بیشتر فکر میکنم، میفهمم شاید ظرفیت روانی معلم شدن را همانطور که تصور میکردم ندارم.
من نمیتوانم کاری را انجام بدهم که:
نه واقعاً آن را دوست دارم…
و نه واقعاً توان انجامش را دارم. 🌿🤍
🙏 خدایا شکرت
خدای من را با همهی وجودم، شکر میکنم:
**خدایا شکرت** 🙌✨
**خدایا شکرت** 🙌✨
**خدایا شکرت** 🙌✨
با سلام خدمت استاد
خوب من هم تجربیات زیادی و خواستهای زیادی از خداوند داشتم که بعضی از آنها تحقق یافت بعضی خیر خواستهای که در زندگی صبر داشتم بهش رسیدم ولی خواستهای که عجول بودم خیر نرسیدم به نظرم ما هرچی آرزو داریم باید به خدا بگیم چون گفته پر قرآن بخوان تا اجابت کتم شما رو خدا داری همه چیز هست و ما در عالم چیزی بالاتر از نرو خداوند نداریم همه ذرات از خداوند هستن پس ما باید به خدا توکل کنیم در تمام زندگی و از او بخواهیم و امور رو در دست اون بدیم به امید خدا
سلام و نور به قلب پاک همتون، هنوز دراین قسمت مانده ام، جالبه خدا جونم! من فکر میکردم اینجوری ام کهتو این نوشته استاد میگه! راحت ازت درخواست میکنم و…. ولی دیشب متوجه شدم که نه!!! اینجوری نیستم.اصلا همین خواسته های اول دوره رو میدونی چطور نوشتم؟ درحد امکانات خودم! یه جورایی اونجور ک میدونستم این مدلی امکانش بیشتره! اونجور نوشتم! من جرئت نداشتم اونجور ک دلی دلی میخوام، بهت بگم، میترسیدم از سرخورده شدن! چرا آخه؟ مگه سرخورده شدنی تو کاره؟؟ هعععی… خلاصه… یه چیزی تو وجودم وول میخورد، دلو زدم به دریا، دفترم رو باز کردم و نوشتم، اون چیزی که واقعا دلم میخواست رو نوشتم با وجود اینکه هیچ راه کاری نداشتم و محاله ممکن بود انگار برام. گفتم خدایا من اینو میخوام و نوشتمش، نوشتمش تا بمونه برای یادآوری،چون میدونم خدا انقدر مِلو و لطیف میده که یادت میره آرزوی محالت بودا… و بعدش یک خواسته دیگرم… حس کردم باطم اون رو با توجه به راه حلی که من براش داشتم نوشته بودم. راه حلی از سر ناچاری. ولی اومدم بازم نوشتم، گفتم خدایا من اینجوری و اینجوری و اینجوری دوستش دارم، میخوام اینجوری بشه.و بازم نوشتم بماند برای یادآوری… و استاد چقد قشنگ گفتید، ذوق و شوق تجربه نزدیکی به خداوند و تجربه برآورده کردن ارزوهایم بود، مخصوصا آرزوهایی که هیچ نشانه یا امیدی به براورده شدن آن نداشتم…
آها یه چیز دیگه ام بگم، چند وقت پیش میخواستم برم جایی،و تا عصر قرار بود بمانم، نوت یادداشت رو در ماشین باز کردم و شروع کردم به نوشتن درخواست های روزم. بعضی هاشون از نظرم خیلی رویایی بودن، مثلا اینکه کسی تا خود عصر زنگ نزنه و غر نزنه ک کجایی و دیر کردی، مثلا اینکه صدای مهیبی نشنوم(این که دیگه از نظرم خیلی واو بود)، این که هیچ بحثی در مدت حضورم صورت نگیره. و تهش نوشتم اینا رو مینویسم ک یادم باشه از نظرم رخ دادنشون خیلی واو هست!خلاصه شب شد و من متوجه شدم ک امروز نه بحثی شد، نه حتی یک صدای مهیب شنیدم، نه کسی زنگ زد بم!!!!! همان ارزوهای محالم شده بودند ولی اونقدر عادی و ملو که نگو! برای همین همیشه میگم مینویسم تا یادم بمونه اینا برام چقد ناشدنی ان ولی تو دادی، خیلی عادی و ملو و ناز نازی هم دادی.
خدایا شکرت.
میخوام بگم این روزها اندکی آرام ترم.
سلام و نور به قلب پاک همتون که در پی بهتر کردن حالتونید.
چقدر این قسمت عالی بود. چقدر به جا و به موقع خوندمش.دیشب اتفاقی برای من افتاد ک میتونست خیلییییی من رو بهم بریزه! ولی با اینکه تازه قسمت ۱ رو خونده بودم حسی بهم گفت برو قسمت ۲ رو هم بخون و من به اسم نگرش رسیدم که، چیکار بقیه داری؟ چه مهمه چی میگن و نظرشون چیه؟ بزار هرچی میخواد بگه! بزار هر نظری که میخواد داشته باشه، خدا قول دادن خواسته ات رو بهت داده نه اینا! اینا کین اصلا؟؟اونه که بت گفته میدم و کیه وفادارتر از من به عهدش؟ استاد شابد این آیه رو جا انداختید، ولی خیلی زیباست و به من قوت قلب میده در کنار آیاتی که نوشتید، جایی که خدا تو ۱۱۱توبه میگه، و من اوفی بعهده من الله؟؟ و کیه که بتونه تو وفادای به عهد جلوی خدا بزنه؟ کیه که وفادار تر از خدا به عهدش باشه؟ و اینکه من باید فقط از خدا بخوام، از اون انتظار داشته باشم، منتظر اون باشم. نه آدما! اونه که به من قول اجابت داده و تاکید کرده که زیر قولم نمیزنم، پس منتظر تو موندن سزاست! و استاد قشنگ گفتن، باید مطمئن منتظر باشی، نه نا امید! من تو حالت شک و دودلی منتظر بودم، اقداماتم رو با شک و دودلی انجام میدادم. اما با این حرف استاد یاد گرفتم ک باید با ایمان کارهام رو انجام بدم. میخوام خونه بخرم؟؟ از خدا خونه خواستم؟ با ایمان وسیله هام رو میخرم چون مطمئنم خونه میاد. نباید اجازه بدم حرف و حدیث و نظرات و مخالفت های بقیه من رو دلسرد و ناامید کنن،تا وقتی تو که نو رو دارم. تویی که با عشق گفتی ازم بخواه، قول میدم بهت میدم و تمام. ازت میخوام و آرام میمانم، ازت میخوام و منتظر تحقق وعده ات میمونم.
نگرش من درباره درخواست کردن از خدا؟ من دوسال پیش ک این دوره اومد تا چند قسمت رو دیدم، اونجا یه تغییر در من ایجاد شد. من قبلا خجالت میکشیدم برای برخی ددخواست ها! میگفتم خیلی پررو انه هستن! و روم نمیشد که بخوامشون، بعضی خواسته ها رو هم که میگفتم. کلا میگن که نمیشه خواستشون! ولی وقتی این قسمت رو خوندم، گفتم یعنی جدی جدی تو خواسته های من رو قضاوت نمیکنی؟ یعنی بشون نمیگی پررو انه یا این یکی رو نباید بخوای؟؟ و من شروع کردم به آزادانه گفتن خواسته هام ب خدا! چقد ساده بودم، یه چیزی به زبان میگفتم و در دلم اما، اونی بود ک خجالت میکشیدم بلند بهش بگم و انگار حواسم نبود که “یحول بین المرء و قلبه” او بین انسان و قلبش قرار دارد، پنهانی از او نیست… الان اما کم طاقت تر شدم، بی صبر، بی حوصله، رسیدن ب خواسته ام طول کشیده و من دارم چنگ میزنم ب هر سمت چون دیگه خسته ام، انگار از تو و دادنت دیگه ناامید شده بودم ک خودم دست ب کار شده بودم و جقدر جلو رفتن من، سخت و طاقت فرساست…
خیلی جاها بود که تو فراتر از انتظار من عمل کردی. واقعا خیلی جاها! مثلا وقتی میخواستم مدرسه انتخاب کنم برای امسالم، من جز اونایی بودم ک امتیازم کم بود، و با سابقه ها ابتدا برای انتخاب مدارس رفته بودن، دخترانه میخواستم، پایه سوم و در شهر، رویایی بنظر میرسید! خلاصه! موقعی ک من رفتم، نه تنها دخترانه ی شهری ای نبود که حتی مدرسه پسرانه پارسالم هم برام اوکی نشد حتی با وجود پیگیری های مدیرم! پایه پنجم پسرانه مدرسه ای در شهر ب چشمم خورد که وقتی به مسئول اعلتم کردم، گفت مگه خالیه؟ شهری و خالی؟ گفتم بله ایناهاش. گفت باشه خوش شانسی، ابلاغ میزنم برات.تماس گرفتم مدیرم، گفت خوبه، مدیرش مرد خیلی خوبیه، میشناسمش، بمون اونجا، اون رو میشناسم، لااقل میتونم بعدش اگر خواستم بیارمت اینجا، باهاش حرف بزنم نیروهامون رو عوض کنیم. خلاصه! نه جای مدرسه باب میلم بود نه پایه نه پسرانه بودنش.حتی نرفتم ابلاغ را ببرم برای مدیر! بیخیال! هرچه از مدیرم پیگیری میکردم میگفت نشده هنوز نشده. خلاصه اینکه یک روز دیدم ای داد بیداد! نزدیک های مهر است، از اینور مانده و از آنور رانده! حتی یک سر به اداره هم نزده بودم! شب بود، گفتم خدایا،خودت جورش کن، دخترانه، پایه ۳ شهری، راستش خجالت میکشیدم بگویم پایه ۳!همین ک دخترانه باشد از سرم. زیاد میدیدم انگار، پایه ۳ باشد ک دیگر رویایی، چون پایه پارسالم بود ک تدریسش برایم راحت. خلاصه من گفتم، نمیدانم اگر نگفتم هم مهم نیست او ک از دلم خبر داشت.درخواستم را گفتم و گفتم فردا میرم اداره! یادم آمد پنجشنبه است و ادارات تعطیل!گفتم خب شنبه میرم. و خوابیدم. صبح با زنگ گوشی از خواب بیدار شدم! که بود؟ مسئول آموزش ابتدایی اداره! گفت کجایی خانم؟ جرا نرفتی خودت را ب مدرسه معرفی کنی؟ گفتم پنجم پسرانه نمیخواهم، بفرستیدم مدرسه سابقم پیش آقای فلانی! گفت کادرش تکمیل و تمام است، حرفش را نزن.اصلا چرا یه سر نیامدی اداره تا الان؟ گفتم امروز ک پنجشنبه است، گفت امروز را ول کن، یک ماه است ابلاغ داری لااقل می آمدی پیگیری ای چیزی! گفتم من دختزانه میخواهم!(جرئتم نشد بگویم سوم) خندید و گفت حالت تو شنبه بیا یک کاریش میکنیم. میدانید همین که من گفتم سوم و او نگفت نفست از جای گرم بلند میشود ها!!!! خودش جای شگر داشت. شنبه رفتم، جند پیشنهاد مسخره دادند، گفتم نه! آخر دست خداوند به ساااااادگی ابلاغ مدرسه ای را به من داد ک سال قبلش از کنارش رد شدم و گفتم، خوش به حال معلم های اینجا! بله! مدرسه ای دخترانه، خوش نام، معروف، در دل شهر،دیوار ب دیوار اداره(نزدیک برای کارهای اداری)، و پایه سوم… همه تعجب کرده بوند از ابلاغ من! ولی او بی چون و چرا خوبش را به من داد! بقیه موارد شخصیه یکم. ولی خیلی بوده، خیلی. همین دیشب یکیش رخ داد. باید به کسی زنگ میزدم، نمیدانستم چه برخوردی میبینم، گفتم عیبی ندارد، هرچه شد، شد!!! مگر میشود از یک تماس طفره بروم و شجاعتش را نداشته باشم؟ انجامش دادم، خوب نبود، ولی به آن بدی ای ک فکر میکردم هم نبود و ایت خودش جای شکر داشت. بعدش بحثی درگرفت ک من گفتم الان عزیزدلم میاد کلی حرررررف بم. میزنه و حتما همه جی تو هم پیچیده، ولی نه! فقط اومد گفت چرا زنگ زدی؟ مگر نگفتم انجام نده؟ همین! و هیچ نگفت و این برای من نشانه ی عااااالی ای بود،خدارو شکر که تو مسائل رو مدیریت میکنی پروردگارم.
و اما سوال آخر! پتوجه ربطش با موضوع این قسمت نشدم! اصلا همین درخواستی ک من گفتم برای انجامش عاصی شدم! همین یکی! یعنی چه؟؟ یعنی من به وفاداری خداوند ایمان نداشتم؟ یا اجابتم را در گرو کسی غیر از خدا میدیدم؟؟ نمیدونم واقعا! نمیدونم اشکال کار کجاست! ممنون میشم کسی توضیحی بده.
نشان های دریافت شده
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد گرامی
من به وفاداری خداوند ایمان دارم
نکات و برداشت هایی که از دل این متن برای خودم مینویسم
خداوند وعده ایی که تو قران اورده با وفای به عهدی که از خودش گفته عمل میکنه که یکی از اون عهد ها اجابت خواسته های ما انسانهاس چه خوب چه بد ما هر چی بخواهیم بهمون میده فقط باید ایمان و باور به دادنش داشته باشیم
تو این متن که در مورد وفاداری خداوند هستش واقعا برکت و نعمت هر جا که زیاده معلوم میشه درخواست های اون شهر یا محله یا کشور خیلی زیاده و به وفاداری خداوند اطمینان خیلی بیشتری دارن چه بدونن تو قران گفته چه ندونن،
تو این قسمت متن که استاد نوشته:
“”بنابراین همه خواسته ها به یک اندازه از سمت خداوند ارزشمند هستند و بدون اولویت بندی از نظر ارزشمندی یا مفید بودن و نبودن پاسخ داده می شوند.
ممکن است خواسته یا نیاز فردی در زندگی دستیابی به روشی برای نجات عده ای از انسانها از شرایط بیماری باشد، ممکن است خواسته یا نیاز فردی در زندگی دستیابی به روشی برای کشتار جمع بیشتری از انسانها در یک وسیله نظامی باشد””
دقیقا خدا محدودیت رو برداشته و برای تمام انسانها که درخواست میکنن محدودیتی قائل نشده فقط محدودیت تو ذهن ما هستش که باعث و بانی محدودیت هم خود انسانها هستن وقتی یکی میتونه بمب هسته ای درست کنه با یکی که چوب بستنی هیچ فرقی نداره خواسته هر کی اندازه باور به خالق بودن خداوند هستش حتی اگر خدا رو قبول نداشته باشه عدالت خداوند باعث شده که دست ههمون باز باشه برای خواستن .
خدا براحتی تو قران میگه تو بخواه من میدم بشرطی که ایمان داشته باشی که میدم.
من به تازگی فهمیدم که وقتی از خدا چیزی میخوام به دادنش باور ندارم چرا میگم دلیل دارم مثلا من درامد بیشتری میخوام داشته باشم درامدم محدود به زمان و مکان نباشه خودم ازاد باشم و هر جا که بخوام برم ولی درامد هم داشته باشم ولی چونکه به وفاداری خدا باور ندارم با ذهنی که دارم دنبال چطور و چجوریش هستم همش ذهنم میره سمت کار خاصی یا شغل خاصی که میشه با اونها به درخواست های من به نتیجه برسن یا نه به جای اینکه تمرکزم بره سمت خواستم همش به چطور و چگونگی بوجود اومدن خواسته توجه میکنم بخاطر همین هست که خواسته هایی که دارم نشدن
من از ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ اقدام حرفه ای به لاغر شدن کردم طی دو ماه فقط دوماه چنان تغییراتی دیدم که فقط جای شکرگزاری داره این دو ماه طی ۳۵ سال چاقی هیچی حساب میشه هیچی این دو ماه هم ۲۴ ساعت حواسم نبوده که فقط اونموقع هایی که اگاهه اومدم سمت سایت و متناسب شدن این نتایج رو گرفتم مطمئنم اگر تو این دوماه تمرکزم بیشتر بود نتایجم رو هم زودتر میدیدم پس وفاداری خدا با قدرت بود و هست فقط من تو این ۳۵ سال نبودم بعدش رسیدن به نتیجه لاغری دیگه راه برای من روشن شده که تمام خواسته اام قطع به یقین شدنیه فقط باید باور و ایمان رو شعله ور کنم تا به هر انچه که میخوام برسم راه همون راه متناسب شدن هستش
فقط تو مسیر بودن توجه به چیزی که میخوای، چک نکردن هر لحظه به اینکه به نتیجه رسیدم یا نه تعیین نکردن مدت برای رسیدن فقط بودن و بودن بودن در مسیر و ادامه دادن