یکی از غالبترین افکار و نگرشهای محدود کننده در ذهن بشر، کم بود است. کم بود پول، کم بود فرصتهای شغلی، کم بود همسر، کم بود مشتری، کمبود هر چیزی که برای خوشبختی به آن نیاز داریم.
برای تجربه زندگی بهتر یکی از مهمترین اقداماتی که باید انجام شود اصلاح نگرش کمبود و جایگزین کردن نگرش فراوانی و بینهایت بودن خداوند است.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.46 از 65 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
ب نام یگانه بی همتا
خداوندبی نهایت لست خداوند صمد است خداوند قادر است خداوند رزاق است.اسماء نودونه گانه شانل صفات خداونداست.ولی خداوند شامل بی نهایت صفات است خداوند نهایت بی نهایت است. بله ما در شبانه روز همواره در برابر آماج صحبتها و خبرها و گله ها وشکایتهای منفی هستیم ک فکر نمی کنم هی وقت ب ساعت بکشه حتی ب دقیقه می کشه. و خوب نمیدونم ب چه دلیل ایجاد می شود،شاید بعضی اوقات اینقدر فشار روحی بر بعضیها وارد می شود این موارد پیش میآید واینکه ی جاهای اصلا باعث تعجب هس ک چرا چنین اتفاقاتی میفتد مثلا من خودم وقتی تو این دوره ها هستم همش سعی میکنم ب چیزهای منفی فکر و توجه نکنم ولی چن وقت پیش چن مورد مثلا دزدی البته ب صورت دله دزدی در ساختمونمون اتفاق افتاد یا اینکه مثلا در آن واحد در ساختمانمان چنتا چیز باهم خراب شده درسته خوب گفتن اینها درست نیس ک بگم چون باز هم جزو گله و شکایت محسوب میشود.
اخه برای خودم خیلی تعجب آور هست اخه چرا چنین میشه اخه چرا ی دفعه ای چنتا کار آدم باهم خراب میشه مثلا برای آسانسور دو ماه پیش کلی هزینه کردیم حدود دوازده میلون ولی الان باز دوباره خراب شد متصدی آسانسور اومده بود گفت ی قطعه دیگه اش ک خیلی هم خطرناک هست خراب شده وباز بلید هزینه کنیم و درستش کنیم خوب آدم بعضی چیزها رو میبینه ناخود آگاه نگران میشه.
در مورد بی نهایت بودن خداوند بله خیلی از ماها همش ب کمبودها توجه داریم همش فکر می کتیم کم میاد قحطی همش نگران هستیم مثلا خواهر من همش میگه فلانی اینقدر وسیله می خره برای خونه ما چرا کم می خریم.مثلادر مورد دختر همکارش گفته بود ک ی عامه وسیله خوراکی خریده بود ک نمیدونم گرون نشه یا کم نیاد ک اگر خدای نکرده قحطی بوجود آمد اونها کم نداشته باشند خوب مثلا ی مواد خوراکی مکه تا چ مدت سالم میمونه،گفته بود ی عالمه ماکارونی خریده بود در حالی که دو نفر بودند یک زن و شوهر با یک بچه کوچک بودند،نتونستند همه رو استفاده کنند و مجبور شدند ک دور بریزند خوب وقتی ما ب بی نهایت بودن خداوند ایمان نداشته باشیم این باعث میشه همش حرص بزنیم طمع داشته باشیم مادر من اصلا با این رویه یعنی انبار کردن مواد غذای موافق نیس از ترس اینکه مبادا کم بیاد یا گرون بشه من خودم هم اصلا موافق این موضوع نیستم،اخه چرا کسی باید چنین کاری کند،ب نظرم این نهایت خودخواهی است همش ب فکر خودمون یا کمبودهای خودمون باشیم،ب قول مادرم ک هیچ چی کم نیست همه چی هست چرا نیازه ما چیزی رو انبار کنیم منم دقیقا با این موضوع موافق هستم.من نظرم این هست که اگه خدای نکرده خدای نکرده چیزی بخواد کم باشه یا نباشه ما همه آدمها وظیفه داریم ک تو این شرایط ب همدیگر کمک و یاری برسانیم ن اینکه فقط ب فکر خودمون باشیم من همیشه دوست دارم فراوانی و برکت شامل همه باشه ن فقط شامل عده خاصی باشه پس من وقتی ب فکر فراوانی برای همه هستم پس ب بی نهایت بودن خداوند اعتمادو اعتقاد دارم.
چن روز،پیش،تا حالا پدرم دچار مشکلی شده بود چن روز پیش داشت میرفت شیراز خونه برادرم با توبوس داشت میرفت ک بین راه نرسیده ب تهران دچار خون ریزی معده شد وهم اینکه ب چنتا درمونگاه مراجعه کرد گفتن ما نمیتونیم شمارو بپذیریم ابن در حالی بود ک موقع رفتن،مادرم خیلی دلهره داشت چون پدرم پیر هست و سنی ازش گذشته است،همش بهش گف مواظب باش پیاده شدی ممکن موقع سوار شدن ماشین رو پیدا نکنی،چون پدرم خوب بخاطرکهولت سنش مشکل مقداری بینایی و مشکل شنوایی پیدا کرده خوب ما مقداری نگران بودیم والبته پدرم خیلی خیلی فرد با اعتماد ب نفسی است ومن ازین اعتماد ب نفس خیلی بالای پدرم خیلی خوشم میآید.من ب مادرم گفتم تور خدا حالا اینقدر استرس بهش نده برای چی اینقدر می ترسی نگران هستی.
من خودم زیاد نگران یا دلهره نداشتم پدرم هم ب مادرم گفت وای شما چقد من بی دست و پا فرض کردین.خوب اعتماد ب نفس خیلی خیلی زیاد پدرم و هم استرس مادرم ابن بار کار دست پدرم داد.
بگذریم ،خوب آخر شب بود وهم اینکه پدرم تنها با اون وضعیت چن جا هم رفت اون رو نپذیرفته بودن خوب در این حالت آدم چ فکری بابد کنه،من اینجا واقعا نگران شدم دلم خیلی شور افتاد ک چرا چنین وضعیتی برای پدرم بوجود آمد چرا هیچ جا نپذیرفتنش من اشکم جاری شد گفتم خدایا خودم و پدرم رو ب بی نهایت تو سپردم ک دیگ تو آخرین جا پدرم خیلی با اون کادر درمان افتاد ب دعوا ک چرا چنین کاری می کنید ی چیزی پهن کنین من همین جا روی زمین استراحت کنم،بعد ی آقایی خیلی انسان دوست و شرافتمند پدرم رو دید دلش بحالش سوخت و در حالی ک همراه همسرش بود پدرم رو سوار ماشینش کرد وما با اون آقای خیلی خوب و با معرفت در تماس بودیم او ب ما گفت اصلا نگران نباشید من ایشون رو خودم ب ی بیمارستان خیلی خوب می رسونم اصلا نگران نباشینمن مقداری نگران بودم ک پدرم برای راننده مشکلی پیش نیاره ک خدارو شکر خدارو شکر این آقا پدرم رو ب بیمارستان رسوندندو بستری کردند وفردای اونروز برادرم رفت دنبال پدرم و اورا برگردوند ولی پزشکان اونجا گفتن حتما باید ب شهر خودمان اومده بستری بشه و قلبش چک بشه و حتما آندوسکوپی و کارهای دیگه انجام بده و حالا جالبه ک پدرم می گفت من سالمم من سالمم هیچیم نیس نمی رم دکتر میگفت الان نمیرم دکتر دیگه اینقدر گفتیم قانع شد ک برود دکتروالان بستری هست و تحت درمان قرار داره.پس اینجا بی نهایت بودن خداوند در اون شهر غریب و تنها ب پدرم کمک کرد.
همیشه در پناه خداوند باشید.