0

من نزد خداوند گله و شکایت نمی‌کنم (قدم ۲۵)

گله و شکایت
اندازه متن

همه انسانها دوست دارند در جنبه‌هایی از زندگی شان شرایط بهتری داشته باشند اما همواره درباره شرایط فعلی خود گله و شکایت می‌کنند.

تا وقتی درباره شرایط فعلی تان صحبت کنید به شرایط جدید منتقل نخواهید شد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 32 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.02 از 47 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42972

32 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

32 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۵/۱۲ ۲۱:۰۲
      مدت عضویت: 2410 روز
      امتیاز کاربر: 9863 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,027 کلمه

      🌸 به نام خداوند جان و خرد

      که از این برتر اندیشه برنگذرد 🌸

      سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و دوستان هم‌مسیر و دوست‌داشتنی سایت تناسب فکری. 🌹🤍

      استاد عزیز، وقتی این فایل رو گوش دادم یه لحظه با خودم فکر کردم چقدر سال‌های زیادی از عمرم رو با گله و شکایت کردن گذروندم، بدون اینکه حتی متوجه باشم این کار داره چه بلایی سر روح و روانم میاره. من همیشه فکر می‌کردم اگر از مشکلاتم بگم، اگر غر بزنم، اگر مدام از سختی‌های زندگی تعریف کنم، حالم سبک‌تر میشه؛ ولی الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم دقیقاً برعکس بود. هر بار که از یه مشکل حرف می‌زدم، انگار دوباره همون درد رو زندگی می‌کردم. هر بار که شکایت می‌کردم، انگار به اون مشکل آب و کود می‌دادم تا بزرگ‌تر بشه و بیشتر توی ذهنم جا باز کنه.

      راستش یه زمانی اگر حتی موضوعی برای غر زدن پیدا نمی‌کردم، خودم می‌گشتم یه چیزی پیدا کنم. 😅 انگار ذهنم عادت کرده بود همیشه یه بهانه‌ای برای ناراضی بودن داشته باشه. الان که یاد اون روزها می‌افتم، گاهی خنده‌ام می‌گیره و گاهی هم دلم برای خودم می‌سوزه. با خودم می‌گم بیچاره اطرافیانم… واقعاً چه صبری داشتن که ساعت‌ها به حرف‌های من گوش می‌دادن. من فکر می‌کردم دارم درد دلم رو می‌گم، اما در واقع داشتم هم حال خودم رو خراب‌تر می‌کردم، هم حال کسانی که دوستم داشتن.

      یکی از تکه‌کلام‌های همیشگی من این بود که می‌گفتم: «خیلی کلافه‌ام»، «خیلی سردرگمم»، «دیگه بریدم»، «حالم خوب نیست»، «خیلی خسته‌ام»… این جمله‌ها اونقدر تکرار شده بودن که انگار تبدیل شده بودن به بخشی از هویت من. حتی وقتی اتفاق خاصی هم نیفتاده بود، باز ناخودآگاه همین جمله‌ها از دهنم بیرون می‌اومد. انگار ذهنم برنامه‌ریزی شده بود که همیشه خودش رو خسته، درمانده و گرفتار ببینه.

      جالب‌تر اینجاست که هر وقت رژیم می‌گرفتم، این غر زدن‌ها چند برابر می‌شد. روزهای اول رژیم برای من مساوی بود با گریه، بی‌حوصلگی، عصبانیت و شکایت. از گرسنگی شکایت می‌کردم، از غذا نخوردن شکایت می‌کردم، از اینکه چرا من باید این همه سختی بکشم شکایت می‌کردم، حتی از صداهای اطرافم هم حرص می‌خوردم. 😅 انگار همه دنیا مقصر بودن جز خود اون روش اشتباهی که انتخاب کرده بودم.

      یه ضرب‌المثل قدیمی هست که میگه «حرف، حرف میاره.» من امروز می‌خوام یه چیز دیگه بهش اضافه کنم؛ غر، غر میاره. واقعاً همینطوره. هرچی بیشتر غر بزنی، ذهنت بیشتر دنبال دلیل برای غر زدن می‌گرده. هرچی بیشتر از مشکلات حرف بزنی، مشکلاتت بزرگ‌تر به نظر میان. انگار ذهنت میگه حالا که اینقدر داری از این موضوع صحبت می‌کنی، پس لابد خیلی مهمه؛ پس بذار بیشتر نشونش بدم. نتیجه هم این میشه که آدم هر روز غمگین‌تر، خسته‌تر و ناامیدتر میشه.

      من تازه فهمیدم خیلی وقت‌ها اصلاً هدفم از غر زدن، حل کردن مشکل نبود. دلم می‌خواست دیده بشم. دلم می‌خواست یکی بیاد بغلم کنه و بگه حق با توئه، چقدر سختی کشیدی. شاید دنبال توجه بودم، شاید دنبال همدلی بودم، ولی راه اشتباهش رو انتخاب کرده بودم. گاهی هم وقتی کسی اون واکنشی که انتظار داشتم نشون نمی‌داد، ناراحت‌تر می‌شدم و حتی بحث و دلخوری پیش می‌اومد. امروز می‌فهمم که جلب توجه از راه شکایت، فقط آدم رو از آرامش دورتر می‌کنه.

      یه چیز دیگه هم متوجه شدم؛ وقتی با آدم‌هایی معاشرت می‌کنم که مدام میگن «خسته‌ام»، «داغونم»، «بدبختم»، «هیچی درست نمیشه»، ناخودآگاه حال خودم هم پایین میاد. نه اینکه آدم نباید درد دل کنه؛ نه، درد دل کردن با یه آدم دلسوز یا با خدا خیلی خوبه، ولی اینکه تمام گفت‌وگوهای روزمره‌مون تبدیل بشه به مسابقه‌ی غر زدن، فقط حال همه رو خراب می‌کنه.

      الان دارم کم‌کم یاد می‌گیرم به جای اینکه اولین واکنشم شکایت باشه، مکث کنم. یه نفس عمیق بکشم و از خودم بپرسم: «واقعاً الان این غر زدن قراره چه کمکی به من بکنه؟» اگر کمکی نمی‌کنه، پس چرا تکرارش کنم؟

      دارم تمرین می‌کنم به جای اینکه بگم «چقدر بدبختم»، بگم «خدایا کمکم کن راهش رو پیدا کنم.» به جای اینکه بگم «همه چیز خراب شده»، بگم «فعلاً این قسمت از زندگیم نیاز به توجه بیشتری داره.» همین تغییرهای کوچیک، حال آدم رو عوض می‌کنه. 🌱

      من نمی‌خوام از این به بعد وانمود کنم هیچ مشکلی ندارم. زندگی بالا و پایین داره و این طبیعیه. اما می‌خوام یاد بگیرم مشکلاتم رو زندگی نکنم، بلکه حلشون کنم. می‌خوام به جای اینکه انرژی ذهنم رو صرف غر زدن کنم، صرف پیدا کردن راه‌حل کنم. می‌خوام بیشتر از نعمت‌هایی که دارم حرف بزنم، نه فقط از کمبودها.

      خدا نعمت‌های زیادی به من داده که شاید سال‌ها اصلاً نمی‌دیدمشون. سلامتی‌هایی که هنوز دارم، خانواده، دوستان خوب، توانایی یاد گرفتن، فرصت زندگی کردن، نفس کشیدن، امید داشتن، و حتی همین مسیری که امروز توی تناسب فکری هستم. اگر این‌ها رو ببینم، کم‌کم ذهنم هم یاد می‌گیره به جای تمرکز روی تاریکی‌ها، نورها رو پیدا کنه. 🌼

      استاد عزیز، یکی از بزرگ‌ترین درس‌هایی که از این فایل گرفتم این بود که آرامش با شکرگزاری شروع میشه، نه با غر زدن. هر بار که شکر می‌کنم، انگار یه پنجره تازه توی دلم باز میشه. هر بار که به جای شکایت لبخند می‌زنم، احساس می‌کنم یه قدم از اون آدم همیشه ناراضی گذشته فاصله گرفتم و یه قدم به خود واقعی‌ام نزدیک‌تر شدم.

      من تصمیم گرفتم از امروز بیشتر مراقب کلمه‌هایی که از دهنم بیرون میان باشم. چون فهمیدم کلمات فقط صدا نیستن؛ بذر هستن. هر جمله‌ای که می‌گم، یه دونه توی ذهنم می‌کارم. اگر بذر امید بکارم، امید برداشت می‌کنم. اگر بذر آرامش بکارم، آرامش برداشت می‌کنم. اگر مدام بذر شکایت بکارم، فقط غم و خستگی برداشت می‌کنم.

      دوست دارم از این به بعد وقتی کسی ازم می‌پرسه «حالت چطوره؟» قبل از اینکه خودکار بگم «بد نیست»، یه لحظه فکر کنم و نعمت‌هایی رو که دارم به یاد بیارم. شاید هنوز همه چیز کامل نباشه، اما حتماً چیزهای قشنگ زیادی توی زندگیم هست که ارزش لبخند زدن دارن. 😊🌸

      از خدا می‌خوام کمکم کنه زبانم بیشتر به شکر باز بشه تا شکایت، دلم بیشتر به امید عادت کنه تا ناامیدی، و ذهنم بیشتر زیبایی‌های زندگی رو ببینه تا سختی‌ها. ایمان دارم هر چقدر حال دلم بهتر بشه، زندگی هم کم‌کم همون حال خوب رو به من برمی‌گردونه.

      خدایا… 🌹کمکم کن

       به جای غر زدن، سپاسگزار باشم.به جای شکایت، راه‌حل پیدا کنم.به جای تمرکز روی نداشته‌ها، زیبایی داشته‌هایم را ببینم.و هر روز، حتی یک قدم کوچک، به آرامش، شادی و زندگی‌ای که تو برایم می‌خواهی نزدیک‌تر شوم.

      الهی آمین. 🤲🤍🌿

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید