اپلیکیشن تناسب فکریسایت را روی صفحه گوشی‌ات نصب کن تا با یک لمس باز شود
0

مقدمه دوره زندگی با طعم خدا

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

تا حالا فکر کردی زندگی با طعم خدا چه شکلیه؟ 🌸✨

یعنی زندگی‌ای پر از آرامش، شادی، سلامتی و نزدیکی عمیق به خداوند ❤️.

خیلی وقتا ما دنبال خوشبختی می‌گردیم، اما نمی‌دونیم راز شیرینی زندگی درست همین نزدیکی به خداست.

این دوره آموزشی مثل یه سفره 🍯 پر از طعم‌های دلنشینه که اگه قدم‌به‌قدم همراه بشی، کم‌کم طعم تازه‌ای از زندگی رو می‌چشی.

پس اگه آماده‌ای از تکرارهای تلخ گذشته جدا بشی و یه دنیای تازه رو تجربه کنی، بیا با هم شروع کنیم 🚀🌿.

زندگی شما چه طعمی دارد

این دوره آموزشی فقط یه سری حرف خشک و رسمی نیست 😊.

اینجا من به‌عنوان کسی که خودم در مسیر تجربه‌ی زندگی با طعم خدا قدم گذاشتم، تمرین‌هایی رو بهت می‌دم که باعث رشد آگاهی و تغییر واقعی در زندگی‌م شدن و مطمئنم برای تو هم همین اثر رو خواهند داشت 🌿✨.

شاید اول راه، نتیجه‌ها برات مبهم باشه 🤔 اما اگه روی شک و تردیدهای ذهنت پا بذاری و قدم‌به‌قدم همراه من حرکت کنی 🚶‍♂️، در پایان این سفر خودت رو آدم دیگه‌ای می‌بینی.

افکار، نگرش‌ها و حتی عملکردت تغییر می‌کنه و وقتی به عقب نگاه کنی، می‌فهمی همه‌اش به خاطر محتوای دوره زندگی با طعم خدا بوده 🌸.

پس انتخاب با توئه 🎯:

می‌خوای شرایطت رو تغییر بدی و شیرینی طعم تازه‌ای رو بچشی؟ 🍯 یا مثل خیلی‌ها دست روی دست بذاری و منتظر شانس و تغییر اوضاع بمونی؟

اگر دلت می‌خواد واقعاً حضور خدا رو حس کنی و اون نزدیکی زیبایی که در قرآن وعده داده شده (“فَإِنِّي قَرِيبٌ” – من نزدیکم) رو تجربه کنی 💖، کافیه همراه من باشی و تمرین‌ها رو با دل انجام بدی.

برای شروع این مسیر به این سوال فکر کنید و درباره آن در بخش نظرات این صفحه دیدگاه خود را ثبت کنید.

زندگی شما چه طعمی دارد؟!

زندگی با طعم خدا

شاید این سؤال برات پیش بیاد: 🤔

«واقعاً زندگی با طعم خدا چه معنایی داره؟» یا «من چطور بفهمم زندگی‌م چه طعمی داره؟»

برای اینکه جواب این سؤال رو بهتر درک کنی، یه نکته مهم رو یادت باشه 👇

طعم زندگی تو همون احساسات غالبیه که هر روز تجربه می‌کنی. این احساسات، همون چیزی هستن که مشخص می‌کنن زندگی با طعم خدا رو چقدر تجربه می‌کنی یا هنوز راه طولانی داری.

فرض کن توی یه شهر گرمسیر زندگی می‌کنی ☀️🌴 بیشتر روزهای سال دما بالای ۳۰ درجه‌ست. شاید بعضی روزا خنک‌تر باشه، اما چون گرما غالبه، می‌گی آب‌وهوای اینجا گرم و تابستونیه.

زندگی ما هم همینه! اگر در بیشتر وقت‌ها احساسات غالب تو منفی باشن (مثل استرس، ناراحتی یا نارضایتی)، یعنی طعم زندگیت دلچسب نیست و هنوز به تجربه واقعی زندگی با طعم خدا نرسیدی.
ولی اگر بیشتر لحظاتت همراه با آرامش، شادی و رضایت باشه، یعنی طعم زندگی تو شیرین و نزدیک به زندگی با طعم خدا است.

حالا بیا این موضوع رو در جنبه‌های مختلف زندگی بررسی کنیم ✨

طعم زندگی در آرامش درونی 🌿: آیا بیشتر وقت‌ها حس آرامش داری یا استرس و نگرانی؟

طعم زندگی در نزدیکی به خدا ❤️: چقدر احساس می‌کنی با خدا همراهی و هم‌قدمی؟

طعم زندگی در روابط 🤝: خانواده، دوستان و همکارانت بیشتر چه احساسی رو در تو ایجاد می‌کنن؟

طعم زندگی در سلامتی جسمی 🏃‍♂️🍎: آیا بدنت همراه خوبیه برات یا بیشتر وقتا اذیتت می‌کنه؟

طعم زندگی در شادی درونی 😍: چقدر می‌تونی بی‌دلیل بخندی و حال خوب داشته باشی؟

طعم زندگی در ثروت و آزادی مالی 💰: حس فراوانی داری یا بیشتر با کمبود و نگرانی مالی روبه‌رویی؟

طعم زندگی در رسیدن به آرزوها 🌟: آیا بیشتر خواسته‌هات محقق می‌شن یا مدام حس می‌کنی ازشون فاصله داری؟

حالا نوبت توئه! ✍️

یه نگاه دقیق به زندگی‌ت بنداز، همه این جنبه‌ها رو بررسی کن و برام توی بخش نظرات همین جلسه بنویس که الان طعم زندگی تو چه شکلیه؟

با خودت صادق باش و هر جنبه‌ای که حس می‌کنی هنوز جای پیشرفت داره، مشخص کن. این تمرین باعث میشه در مسیر واقعی زندگی با طعم خدا قدم برداری و به آرامش و شادی بیشتری دست پیدا کنی. 💫

زندگی با طعم خدا 🌸✨

یه لحظه همه‌چیز رو بذار کنار… موبایل، کار، دغدغه‌ها و حتی فکرای جورواجور ذهنت.

حالا فقط به این عبارت فکر کن:

زندگی با طعم خدا 🌿💫

چند ثانیه به خودت فرصت بده و سعی کن تجسم کنی:

اگه واقعاً توی لحظه‌های زندگیت در حال تجربه‌ی زندگی با طعم خدا باشی، چه حسی داری؟

شاید سبک‌تر نفس بکشی 😌، شاید آرامشی عمیق توی قلبت جاری بشه 💖، شاید دنیارو روشن‌تر ببینی…

ولی خیلی مهمه که بدونی 🚫 هیچ محدودیتی برای تصور کردن وجود نداره.

اون صدای ذهنی که هی میگه «این غیرممکنه»، «این فقط خیال‌پردازیه» یا «اصلاً همچین چیزی وجود نداره» رو فعلاً خاموش کن 🔇.

این تمرین، نه خیال‌بافی و نه توهمه؛ این تمرین یه جور یادآوریه… یادآوری اینکه تو یک مخلوق الهی هستی که مستقیم و بی‌واسطه توسط خدا آفریده شدی 🙏.
و به همین دلیل، حق طبیعیته که تصور کنی زندگی با طعم خدا برای تو چه شکلی باید باشه.

🌼 حالا شاید ذهنت یه تصویر متفاوت نشونت بده.

مثلاً فکر کنی زندگی با طعم خدا یعنی پر از امتحان‌های سخت، چالش‌ها و تجربه‌های ناخوشایند.
هیچ ایرادی نداره! همین تصویر رو دنبال کن، بذار کامل بشه و بعد ببین در دل اون سختی‌ها چه زیبایی و معنایی پنهان شده.

حالا قدم بعدی رو بردار 👣:

خودتو در شرایطی ببین که داری زندگی با شرایط دلخواهت رو تجربه می‌کنی.

مثلاً صبح که بیدار میشی، اولین احساست آرامشه… قلبت پر از اطمینانه که خدا همین نزدیکی‌هاست ❤️. یا وقتی با اطرافیانت ارتباط می‌گیری، حتی در لحظه‌های سخت، شیرینی حضور خدا رو زیر زبانت حس می‌کنی.

تصور کن توی همین شرایط، دیگه منتظر خوشبختی توی آینده نیستی ⏳، چون همین حالا داری شیرینی زندگی رو مزه‌مزه می‌کنی.

💡 پیشنهاد می‌کنم تجربه‌ی این تجسم رو بنویسی.

هم برای خودت مثل یه ردپا می‌مونه، هم وقتی با بقیه به اشتراک بذاری، باعث میشه انرژی و انگیزه‌ی بیشتری بگیری. بخش نظرات همین جلسه بهترین جاییه برای نوشتن این تجربه.

یادت باشه… هر لحظه که به خدا نزدیک‌تر میشی، معنای تازه‌ای از زندگی کشف می‌کنی 🌹.

تعهد اجرای دوره آموزشی ✍️💫

تا حالا فکر کردی چرا بعضی آدم‌ها وسط راه جا میزنن و بعضیا تا آخر میمونن و نتیجه‌های عالی می‌گیرن؟ 🤔

فرقشون فقط توی یه چیزه: تعهد!

تعهد یعنی قولی که به خودت میدی و پاش وایمیسی 💪.

یعنی حتی وقتی سخت شد، حتی وقتی حوصله‌ت سر رفت، حتی وقتی صد تا بهونه سراغت اومد، باز هم میگی: «من متعهد شدم و ادامه میدم» 🙏.

اگر برای ادامه‌ی این مسیر قشنگ تعهد ندی، خیلی راحت ممکنه وسط راه خسته بشی و از تجربه‌ی شیرین زندگی با طعم خدا جا بمونی 🍯🌸.

اما وقتی با دل و جان متعهد بشی، هر قدمی که برمی‌داری تبدیل میشه به یه قدم مطمئن‌تر به سمت آرامش، شادی و نزدیکی به خدا 💖.

✍️ نوشتن تعهد یه قدرت جادویی داره.

وقتی چیزی رو فقط توی ذهنت میگی، ممکنه فراموش بشه یا کم‌رنگ بشه.
ولی وقتی روی کاغذ می‌نویسی، انگار یه پیمان واقعی می‌بندی. اون نوشته همیشه مثل یه یادآور مهربون همراهته.
حتی اگه یه روز خسته شدی یا مسیر رو رها کردی، کلمات تعهدت دوباره جلوی چشمت میان و صدات میزنن:

🔔 «هی! یادت نره به چی قول دادی!»

خداوند هم توی قرآن یه حقیقت طلایی رو به ما یادآوری کرده:

أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ 🌟

(آگاه باشید که وعده‌ی خدا حق است).

پس وقتی خداوند همیشه به عهدش وفاداره، ما هم باید یاد بگیریم به قول‌هامون پایبند باشیم.

و نکته‌ی قشنگ اینجاست: حتی اگه جایی کم آوردی یا کوتاهی کردی، خدا تو رو تنها نمیذاره. همون خدایی که «صاحب وفای به عهد» هست، دستتو می‌گیره، مسیر رو نشونت میده و بهت قدرت میده تا دوباره برگردی 🌿.

پس همین حالا تصمیم بگیر:

🔹 متعهد میشم که تا آخر این مسیر همراه باشم.

🔹 متعهد میشم که تمرین‌ها رو با عشق و توجه انجام بدم.

🔹 متعهد میشم که برای تجربه‌ی شرایط بهتر در زندگی به قولی که به خودم میدم وفادار بمونم.

این تعهد، نه فقط یه نوشته، بلکه چراغ راهته در روزایی که ذهن یا شرایط می‌خوان تو رو از مسیر دور کنن 🕯️.

✍️ تمرین آموزشی و فرم تعهد 📖

برای انجام عالی تمرین جلسه آموزشی مقدمه دوره زندگی با طعم خدا، ابتدا توضیحات نوشتاری آموزشی را با دقت مطالعه کنید، سپس ویدیوی آموزشی را با تمرکز تماشا کنید و بعد به سوالات مطرح شده در بخش نظرات به صورت شرح انشایی پاسخ دهید.

طعم زندگی خود در جنبه‌های مختلف بر اساس تقسیم‌بندی پیشنهادی در توضیحات نوشتاری را شرح دهید و در ذهن خود تجسم کنید زندگی با طعم خدا چگونه می‌باشد.

📝 تعهد شما برای تجربه زندگی با طعم خدا

دوست عزیز! برای تجربه واقعی زندگی با طعم خدا و موفقیت در این دوره، لطفاً تعهد خود را با پر کردن جاهای خالی بنویسید و سپس در بخش نظرات ثبت کنید. ✨

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.04 از 289 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12140
287 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سحر
      ۱۴۰۵/۰۷/۱۴ ۲۰:۵۴
      مدت عضویت: 730 روز
      امتیاز کاربر: 7100 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,039 کلمه

      سلام 

      اگه واقعاً توی لحظه‌های زندگیت در حال تجربه‌ی زندگی با طعم خدا باشی، چه حسی داری؟

      خب من از این زمانی که داخلش هستم 

      میخوام برم به زمانی که به همه ی آرزوهام که در کامنت قبل نوشتم رسیدم و البته ترس از دست دادن هیچ کدومم ندارم . 

      خب دنیا رو در اون زمان گسترده تر از الان که گذشته ی اون زمانه میبینم . در عین حال اون آینده رو دور از دسترس نمیبینم . 

      من همین حالا هم  خیلی چیزها دارم که می تونم ازش لذت ببرم . 

      خودمم که بهشت و جهنمم رو میسازم . 

      خب میخوام به بهشتم توجه کنم  

      بهشت یعنی نعمتهای فناناپذیر

      نعمتها زمانی فناپذیرن که طعم خدا رو از روشون برداریم  وقتی طعم خدا رو با نعمات حس کنیم اون نعمت برامون رنگ و بوی الهی می گیره پس چیزی که برام می مونه اون طعم خداست حالا هر زمان در هر نعمتی .

        من با اکنونم دارم تصویرش رو از پیش برای اون زمان میفرستم و نسخه ی خودمو طوری که دلم میخواد خلق می کنم . دل من طعم خدا رو می خواد.

      زندگی با طعم خدا برای من یعنی زندگی با طعم آرامش . میتونم حسش کنم . اما چیزی که فهمیدم اینه که ذهن من اگه بازم همون زمانم به خلاء ها توجه  کنه پس طعم خدا رو در اون زمانم حس نخواهم کرد.  

      یعنی کار من جذب نعمت نیست الانم کلی نعمت دارم . کار من اصلاح ذهنمه که حتی در همین زمانم بتونه نعمت رو ببینه  و طعم خدارو حس کنم .

       اگه بتونم در همین زمان طعم خدا رو حس کنم خب در آینده هم هر نعمتی بیاد با طعم خدا برام میاد . خب پس من همین حالا طعم خدا رو سفارش میدم برای همین حالا . 

      من الان چی دارم یه خونه حیاط دار چند تا مرغ همسر و بچه ها پدر و مادر شغل همسر خواهر و برادر و اقوام و فامیل . البته اینا همه کلیاته . به جزئیات بخوام فکر کنم که بی نظیره . اما چیزی که در همه ی نعمتها مشترکه طعم خداست . حالا فرقی نداره چه نعمتی آیا در نعمت ها طعم خدا رو حس می کنم . مثلا نعمت آب وقتی به آب دست میزنم و شستشو می کنم طعم خدا برام یه حس لذتبخشه  یا مثلا صابون آیا وقتی دستمو شستشو میدم لذت تمیزی رو حس می کنم . آیا تا حالا شده به جای اینکه روتین وار کارهامو انجام بدم بهشون عمیق بشم و طعم خدا رو در اونها حس کنم گاهی شده ولی کم . دلم میخواد طعم خدا رو بیشتر حس کنم . دلم میخواد روزهامو  از طعم خدا بیشتر پر کنم . به نظرم اگه میخوام آینده ای خلق کنم که پر از طعم خدا باشه باید الانمو پر از طعم خدا کنم . 

      در هر کاری . البته نه اینکه حالا فشار بیارم . اما سعیمو کنم که طعم خدا رو با روحم در همین لحظات بچشم . الان که دارم می نویسم طعم خدا رو دارم حس می کنم . پس تمرین می کنم تا بیشتر این طعم  و عطر و بو رو در زندگیم جاری کنم . 

      راستی طعم خدا چجوریه ؟ می دونم که کسی که ناسپاسی می کنه و مدام غر میزنه نق میزنه این شخص طعم خدا رو حس نمی کنه که ناراضیه . 

      کسی که ناراحته ناامیده  قطعا طعم خدا رو حس نمی کنه . 

      پس اولین کارها همینه برای اینکه طعم خدا رو حس کنم از این ناامیدی و افسردگی خارج بشم  و به جاش طعم خدا رو جایگزین کنم . 

      به جای اینکه بگم نه هیچی درست نمیشه . بگم  درست میشه همه چی درست هست . همین حالا.  تو آفریده ی خدایی و ماموریت داری که بیای روی زمین تا خدا رو بیشتر و بهتر و در تجربه های گوناگون حسش کنی . اومدی که خدا رو نفس بکشی . این کارها امروز از دستم بر میاد همین که بتونم  در همین زندگی امروزم عشق و سرزندگی رو بیارم و یه قدم کوچیک در جهت زندگی با عشق تر بردارم . لازم نیست فشار بیارم همین که یه قدم بردارم تا حسم کمی بهتر بشه قدم خوبیه برای امروز . پس برمیگردیم به سوال اول اگه واقعاً توی لحظه‌های زندگیت در حال تجربه‌ی زندگی با طعم خدا باشی، چه حسی داری؟ 

      حس امید و انگیزه و شادی و نشاط . حس سرزندگی و توجه به نعمتهایی که همین حالا دارم . سعی کنم از زندگیم لذت بیشتری ببرم نه اینکه فقط حرفشو بزنم . واقعا  از هر کاری که انجام میدم لذت ببرم . 

      فرقی نداره چه کاری . از یه اتو کردن ساده ی لباس گرفته تا آماده کردن  ناهار بچه ها وقتی از مدرسه میان خونه تا سر زدن به پدر و مادرم . حتی بتونم طعم خدا رو در پشت خمیده پدرم حس کنم . شاید کمی خم شده اما هنوزم هست و داره کار می کنه و ماشالله از من سرزنده تره . به ترس از دست دادنش فکر نکنم به این فکر کنم که  خدارو شکر امروزم هست و می تونم از وجودش بهره ببرم و در وجودش طعم خدا رو حس کنم . یا همسرم به اختلافات در نظراتمون توجه نکنم و به جاش به خوبی ها و راحتی زندگی در کنارش فکر کنم تا حضور خدا رو در زندگیم بهتر ببینم من فقط لازمه تغییر نگرش بدم . 

      یا به استاد عزیزم و به این سایت عالی به جای اینکه هی غر بزنم و بخوام به این فکر کنم که استادچرا این و گفت چرا اون و نگفت طعم خدا رو در کلامش استشمام کنم تا بتونم بهره ی بهتری از هم نشینی با استاد ببرم و بتونم  طعم خدا رو در این همراهی و هم قدمی بیشتر کنم .

      خدایا تو رو میشه همه جا دید و حس کرد و مزه مزه کرد . زندگی پر از طعم توعه . 

      کجا رود قلبم که خیال تو نباشدکجا روم که دیگر وصف حال تو نباشدبه هر جا بنگرم به هر کو میروم هوایت در سرم هست … 

      چقدر حس و حالم خوب بود در تمرین امروز حالا تعهدم و می نویسم . 

      من، سحر سماوات ، متعهد می‌شوم که تمامی جلسات آموزشی دوره زندگی با طعم خدا را با دقت و توجه کامل انجام دهم.من متعهد می‌شوم که تمرین‌ها را قدم به قدم انجام دهم و با ایمان و اراده‌ی قلبی، تجربه شیرین زندگی با طعم خدا را در زندگی روزمره خود پیاده کنم.

      تاریخ: 14/مهر/۱۴۰۵ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۵/۰۷/۱۴ ۱۳:۳۱
      مدت عضویت: 730 روز
      امتیاز کاربر: 7100 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,044 کلمه

      سلام 

      تمرین تصور کردن 

      تصور کن زندگی با طعم خدا برای تو چه شکلی باید باشه.

      زندگی با طعم خدا برای من یعنی ثروت یعنی رها شدن از نگرانی ها برای خرج کردن .

      من عاشق رها خرج کردنم . دوست دارم ببخشم .دوست دارم ماهیانه مهمونی بدم دوست دارم دور همی بگیرم دوست دارم برم مسافرت . دلم نمیخواد فقط برای خودم خرج کنم دلم میخواد علاوه بر خودم اطرافیانم هم از داشتن پول لذت ببرن . 

      من دلم میخواد یه ماشین خیلی خوب برای خودم بخرم که هر بار خواستم برم بیرون راحت باشم . 

      دلم میخواد یه خونه ۴۰۰ متری داشته باشم . جهیزیه و اسباب خوب و یه حیاط ۴۰۰ متری که داخلش پر از گل و گیاه داشته باشم .

      دلم می خواد دو تا باغبان  استخدام کنم که به خونه ام رسیدگی کنند 

      دلم می خواد خانومی کنم برای خودم بدون دغدغه . 

      من دلم ثروتی می خواد که ترس از دست دادنشو نداشته باشم ولی راستش به مرگ که فکر می کنم انگار همه ی رویاهام رو میسوزونه . 

      زندگی این دنیا موقته و دوامی نداره 

      خودت عزیزانت پیر میشن و دیگه نمی تونند لذت ببری 

      مرگ خودت یا عزیزانت زندگی رو به کامت تلخ می کنه 

      نعمت ها فراوانند اما وقتی بهشون دلبسته میشم از دست میرن . 

      من باید رها باشم به نعمت های خدا دل نبندم . وقتی دل میبندم مانع جریان میشم . 

      باید یاد بگیرم جاری باشم . 

      یعنی بدونم یه آمدنی هست و یه رفتنی . 

      و من این چند روزه که در این دنیام فقط اومدم تا از این جریان به اون باقی پی ببرم . 

      راستش من دنیا رو جای بدی نمیبینم اما حس مستاجری دارم که هر سال خدا اجاره اش رو برای موندنم در این دنیا بالا میبره . 

      یعنی انگار برای موندن در این دنیا باید هر سال یه هزینه بدم 

      اما خدا به پول من احتیاجی نداره 

      پس این تصور غلطه که میگن خدا هر چیزی که بهت داده رو ازت پس میگیره به نظرم این فکر تهمت زدن به خداست . 

      خدا ما رو آفریده که خودشو در این دنیا تجربه کنیم . 

      او مهربونه شاید وقتی ما در اون دنیا پیش خودش بودیم این مهربونی رو درک نمی کردیم اما وقتی اومدیم در این دنیا مهربونی خدا رو در لطف پدر و مادر درک کردیم . حس کردیم .

      (وای چقدر این تشویقهای پایان نوشته خوبه . یه جور تاییده که ادامه بدم به نوشتن . متن تشویق هم گویا  تغییر می کنه و انسان ترغیب پیدا می کنه بیشتر بنویسه ‌.)

      خب برم ادامه ی تصوراتم .

      خب فعلا به اون بخش که به منفی ها و مرگ خودم یا عزیزانم توجه می کنه سعی می کنم توجه نکنم من که مشکل مرگ رو حل نکردم اجازه میدم خدا خودش حل کنه . 

      حالا یکم از گذشته که طعم خدا رو واقعا با تمام وجود حس کدم میگم . دو جا بود خیلی حسش کردم . 

       یادمه زمانی که دختر بودم عینک میزدم و همیشه نگران بودم که عروس که میشم چطور بدون عینک ببینم چون نمره چشمم بالا بود ‌و از طرفی به هیچ عنوان لنز هم نمیتونستم بزارم .  همیشه نگران شب عروسی و عینک بودم ‌ اما به طور خیلی دلپسندی ما با شخصی آشنا شدیم که خودش نمره چشم بالا داشت و عمل لازک کرده بود و به ما هم همین پیشنهاد رو داد . ما هم رفتیم و من بعد از عمل پدرمو بدون عینک اولین بار دیدم و بابام گفت همین که منو از اون فاصله دیدی فهمیدم چشمات خوب شده . انقدر چشمام واضح بود که با ذوق نوشته های توی خیابون  رو از دور می خوندم و یادمه پدرم اون زمان جوانتر بود و چقدر ذوق می کرد از شادی من .

      حالا بگذریم که وقتی شب اومدم خونه کلی چشمم میسوخت و آب می اومد و من چقدر ناراحتی کردم و تمام شادی رو برای پدر و مادرم تبدیل به رنج کردم . اما بعد از یه هفته کاملا خوب شدم و چشمام بدون عینک دید و من هنوزه که هنوزه چشمام سالمه و یکی دو سال بعدشم ازدواج کردم و شب عروسی چشمام بدون عینک بود و همه رو خیلی خوب و کاملا واضح میدیدم  . 

      این خاطره رو تعریف کردم که بگم خدا بزرگترین ترس منو تبدیل به شادی کرد . 

      خدا همیشه نگرانی های منو برطرف کرده . جاییکه به ته خط میرسیدم و چاره نداشتم خودش برام همه چی رو جور می کرد . 

      یه خاطره دیگه هم یادمه از طعم خدا وقتی مادرم سرطان گرفت و قرار بود شیمی درمانی کنه .  خب دکتر به ما گفته بود که چون زود رسیدیم بیماریش قابل درمانه اما شیمی درمانی می خواد من خیالم از مرگ رها شده بود اما دغدغه ی ریزش موهای مامانم خیلی عذابم می داد . یادمه توی ماشین نشسته بودم مسافرت رفته بودیم . من  فقط گریه میکردم می گفتم  مامانم اگه موهاش بریزه و  ببینه مو نداره خیلی ناراحت میشه و تصویر بی مویی مادرم سالها تو ذهنش می مونه . 

      همسرم دلداریم میداد و میگفت خدارو شکر کن زنده می مونه می گفتم از اون بابت شادم ولی  چاره ای براش نمیبینم نمی تونم گریه نکنم . 

      و خدا اینجا هم پاسخمو داد . بدون اینکه ما حرفی به دکتر بزنیم دکتر گفت ده جلسه شیمی درمانی از موادی استفاده می کنیم که روی مو اثر نداره و موهاش نمیریزه .

      اینجا به شکل معجزه واری من دستان خدا رو دیدم . انگار کل دنیا رو یه جا بهم داده بودن . 

      اما الان واقعا یه آرزو از ته دلم دارم . 

       دلم میخواد بابام پشتش صاف بشه خیلی غصه شو می خورم . بابام رشید و رعنا بود اما پارسال که رفتن مکه و اس… را… ئیل حمله کرد ۵۰ روز اونجا موندن و  زمینی برگشتن خیلی بهش فشار اومد . هم وزن زیادی کم کرد و خیلی لاغر شده و هم پشتش قوز شد . 

      الان  دلم میخواد تصور کنم دوباره بابام به تناسبش برگشته و پشتش راست شده . ای خدا واقعا پایان این دوره دلم میخواد بابام دوباره مثل قبل بشه و ما دوباره رعنا شدنش رو ببینیم . 

      فعلا همینا آرزومه . سلامتی خودم و عزیزانم . تناسب اندام خودم و پولدار شدن و خونه خریدن و ماشین خوب خریدن و لذت بردن از جمع خانوادگی . 

      اینا تصورات معقول من از آیندست . دلم میخواد واقعا در اون خونه ی دلخواهم زندگی کنم هیچ راهی هم در ذهنم متصور نیست اجازه میدم خدا خودش برام برسونه . 

      از طرفی یه مانع هم میبینم دلبستگی به زندگی فعلی به ماشین فعلی . درسته چیز نو  می خوام ولی دلبستگی به این زندگی هم دارم اما قبلا اینطور نبودم به راحتی وسایلم که کهنه میشد دور میریختم و تغییر مدار میدادم . اما الان به چیزی که هستم دل بستم . برای همین تغییر کردن شاید برام سخت باشه . 

      اما من تعهد دادم بپذیرم و بپذیرم و بپذیرم و هر کاری که به ذهنم بیاد  و تواناییش رو داشته باشم در راستاش انجام بدم . 

      دوست دارم تا عید ۷۰ کیلو بشم الان ۸۹ کیلو هستم . البته ۹۴ بودم به ضرب و زور خودمو لاغر کردم اما دیگه لاغرتر نمیشم . استپ کرده ذهنم . 

      اجازه نمیده . الان فقط کم خوردن کافی نیست . 

      حتما لازمه روی ذهنم کار کنم . اما زیاد بلد نیستم روی ذهنم کار کنم که از استپ ذهنی بیاد بیرون . 

      دلم میخواد ببینم که دارم سبکتر و راحتتر میشم . راستش من به خاطر پاهام دوست دارم لاغر بشم . چون ما ژنتیکی پا درد داریم . پیاده روی اصلا نمی تونم برم چون وزنم بالاست زانوهام درد میگیره و بعد بیشتر از خود پیاده روی ذهن منفیم انقدر نگرانی تولید می کنه که بیشتر به زانوم آسیب میزنه وقتی پیاده روی نمیرم ذهنم آرومه و پاهامم آرومه. 

      اما غذام رو خیلی سعی می کنم مراعات کنم الحمدلله دکتر متخصص غدد هم رفتم هیچ مشکل داخلی ندارم یعنی از نظر جسمی و سلامتی خدا رو شکر اوکی هستم اما از نظر ذهنی هنوز به چاقی دلبستگی دارم . انگار که دلم نمیخواد لاغر بشم با این که شدیدا دوست دارم لاغر بشم . یه حالت دوگانه است از طرفی خیلی دوست دارم سبک بشم از طرفی  انگار به سنگینی ها دل بستم . برای همین تصمیم گرفتم بنویسم تا روی ذهنم کار کنم تا متقاعد بشه و با هم به سمت تناسب اندام قدم برداریم . پس اینم یه هدف دیگمه . پس تصور کردن وزن دلخواهمم نوشتم .  حالا جواب سوالا رو میدم 

      طعم زندگی در آرامش درونی 🌿: آیا بیشتر وقت‌ها حس آرامش داری یا استرس و نگرانی؟

      به یه تسلیمی رسیدم . دیگه نمیتونم مثل قبل بجنگم . چون هر چی جنگیدم به جایی نرسیدم بیشتر از اینکه اسمشو بزاریم آرامش حالت افسردگی دارم . حالتی که  دیگه ازت کاری بر نمیاد . چون خیلی کارا کردی . دیگه تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که روی ذهنم کار کنم که شاید این سرنوشتهای شوم از سرم برداشته بشه . 

      شاید تقدیرمو عوض کنم . سرنوشتمو از نو بنویسم. 

      طعم زندگی در نزدیکی به خدا ❤️: چقدر احساس می‌کنی با خدا همراهی و هم‌قدمی؟

      این دو روزه که دارم می نویسم حس نزدیکتری به خدا دارم . حس می کنم از تنهایی در اومدم . حس می کنم میشه قدم به قدم در راستای آرزوهام قدم بردارم . میشه  زندگی رو از نو بسازم و از این سطحی که هستم بالاتر برم  

      امروز احساس بهتری نسبت به دیروز دارم حداقل وقتیکه  دارم می نویسم خیلی حال بهتری دارم . 

      طعم زندگی در روابط 🤝: خانواده، دوستان و همکارانت بیشتر چه احساسی رو در تو ایجاد می‌کنن؟ احساس دوگانه . از طرفی در کنار عزیزان بودن واقعا شادم می کنه روحیه ام رو تغییر میده . آدما خیلی منو دوست دارن ولی از طرفی طاقت یه حرف نامربوط ازشون ندارم انگار که همون یه حرف منو نابود می کنه خیلی زودرنج و حساس شدم . 

      طعم زندگی در سلامتی جسمی 🏃‍♂️🍎: آیا بدنت همراه خوبیه برات یا بیشتر وقتا اذیتت می‌کنه؟

      الحمدلله تازه آزمایش دادم سالمم خدارو شکر اما اضافه وزنم در حرکت کردن اذیتم می کنه فرز بودنمو گرفته دلم می خواد تحرکم سبکتر و رهاتر بشه . 

      خیلی دوست دارم پرواز کنم منظورم یعنی سبکبال باشم زود ازجام بلند بشم زود راه برم زود کارامو انجام بدم اینا آرزوهامه . 

      طعم زندگی در شادی درونی 😍: چقدر می‌تونی بی‌دلیل بخندی و حال خوب داشته باشی؟

      نمیتونم بی دلیل بخندم  چون هزاران دلیل برای شادی دارم . اما غمهام هم هستن .  

      ولی شادی رو دوست دارم . سبکم می کنه ولی غم سنگینم می کنه . شادی برای همه آرزو دارم . 

      طعم زندگی در ثروت و آزادی مالی 💰: حس فراوانی داری یا بیشتر با کمبود و نگرانی مالی روبه‌رویی؟

      هر دو حس رو دارم گاهی فراوانی و گاهی نگرانی . اما بیشتر نگرانی و افسوس و حسرت دارم . مقایسه هم زیاد شده درونم . همش میگم چرا فلانی داره اما من ندارم . چرا کسی که از من خیلی پایینتر بود با پول حروم داره زندگیشو ترقی میده اون وقت من با پول حلال انقدر دستم تنگه . بیشتر طعم فقر در زندگی دارم اما گاهی هم لذت ثروت رو میچشم درصدش میشه ۲۰ به ۸۰ . 

      طعم زندگی در رسیدن به آرزوها 🌟: آیا بیشتر خواسته‌هات محقق می‌شن یا مدام حس می‌کنی ازشون فاصله داری؟

      نه مدام حس می کنم ازشون فاصله دارم و هرچی می دوم بهشون نمیرسم . 

      حالا نوبت توئه! ✍️

      الان طعم زندگی من  این شکلیه که یه انسانی هستم پر از آرزو اما دیگه توانی برای انجام کاری نداره و اینکه این همه دویده و به جایی نرسیده . زندگی من حرکت روی تردمیله هر چی میدوم باز سر جای اولم هستم . دلم میخواد پیشرفت کنم . اما دیگه توانی ندارم . دلم میخواد درهای آسمون باز بشه یهو همه ی آرزوهام محقق بشن . دلم میخواد طعم پولدار بودن رو بیشتر بچشم . دلم میخواد طعم رفاه و آسایش رو بیشتر بچشم و دلم میخواد خودم و عزیزانم همیشه در صحت و سلامت باشن و دلم میخواد ۷۰ کیلو باشم  . این میشه زندگی من به طعم خدا . زندگیی که حداقل مابقی عمرم رو در آرامش سپری کنم  و رها بشم از دغدغه آینده ی بچه هام . وقتی به خودم برسم قطعا بچه ها هم زندگی بهتری رو تجربه خواهند کرد و لذت بیشتری از زندگی میبرن . در کل زندگی با طعم خدا برام یعنی نعمت بیشتر . نعمت لذتبخش تر . نعمتهایی که روزافزون هستن و ترس از دست دادنشون رو ندارم . دلم میخواد تا مدتها انقدر پر باشم که دیگه آرزویی نداشته باشم کن هر چی آرزو کنم راحت در دسترسم باشه . من دوست دارم در امنیت خاطر زندگی کنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ ۲۳:۴۲
      مدت عضویت: 730 روز
      امتیاز کاربر: 7100 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 773 کلمه

      سلام ‌ 

      خیلی اتفاقی در هنگام خوندن کامنتها به این قسمت هدایت شدم . 

      آخر فایل فرمودید که این فایل به دست کسی که نیاز داره میرسه و به دست من رسید چون شدیدا نیازمندم . 

      جالبه این زمان که فایل رو ضبط کردید دلار۷۰۰۰ تومن بوده و الان دلار ۲۷۰ هزار تومنه و ما هنوززنده ایم و داریم مثل گذشته و چه بسا بهتر از گذشته زندگی می کنیم .

      چقدر پیشرفت کردیم و البته نقصهایی هم  هست اما قسمتهای خوب زندگی خیلی خیلی بیشتر بوده . 

      اینجا فکر می کنم  چیزی حدود ۷ -۸ سال پیشه و من توفیق این رو پیدا کردم که  از  آینده ی این زمان بیام و  این فایل رو گوش بدم . خیلی از روزهایی که آینده ی این فایله و هنوز در اینجا پیش نیومده  در این زمانی که من فعلی اکنون داخلشم تجربه کردم و تبدیل به گذشته شده . 

      اما  در بین این همه تغییرات، توانایی تغییر حس زندگی  هنوز در وجودم هست و دلم میخواد از همین پله ای که هستم باز بالاتر برم و تجارب جدیدتر و دلپذیرتری خلق کنم . 

      این فایلها رو خیلی دوست دارم یه جورایی حتی تناسب اندامم دراین فایلها مخصوصا فایل تصویری بهتر حس می کنم . 

      این فایلها حس داره

      هوش مصنوعی نیست 

      روح داره جریان داره . 

      در این زمان هنوز هوش مصنوعی نیومده بود و مشخصه همه فایلها رو خودتون تنها ضبط می کردید اما الان دستیار دارید و خیلی وقتها محتواهای جدید با این آقای عطار روشنی که اینجا میبینم متفاوته . گرچه هوش مصنوعی هم سبک جدید زندگیه و  یکی دیگه از پیشرفتهای زندگی که الان همه به نوعی داریم ازش استفاده می کنیم . 

      من الان می تونم همین محتوا رو بدم هوش و برام نوشته های بدون غلط تحویل بده که خودم ازش لذت ببرم . اما میخوام خودم بنویسم . یکم نوشتن برام سخته اما تجربه ی خوبیه که ذهنم رو تقویت می کنه برای لمس بیشتر زندگی .

      چون هوش همونقدر که خیلی سریعه همون قدرم بی حس و حاله . حالشم مصنوعیه ولی من انسانم  و دلم می خواد اینجا با حس خودم بنویسم 

      با لذت خودم بنویسم 

      و با تجربه ی خودم .

      شما در همین جلسه اول فرمودید وقتی با تمرینات این دوره همراه میشید چند سطح از مدار فعلیتون بالاتر می رید و من کاملا به حرف شما ایمان دارم چون بارها لذت تجربه ی زندگی بهتر رو از بیانات شما چشیدم . 

      این بار میخوام با تمام وجود صحبتهای شما در فایلها رو بشنوم و سمعا طاعتا با همه ی قسمتها ذهنم رو همسو کنم . مثل یک مسلمان واقعی  

      به نظر من زندگی با طعم خدا دقیقا یعنی همین . 

      یعنی من سمعا و طاعتا در سلامت کامل تسلیم آن چیزی بشم که خدای من به من می گه و  دراین دوره می خوام خدای خودمو در بیانات شما پیدا کنم و با این خدا همسو و هم جهت بشم . گرچه خداوند جلوه های متفاوتی داره و گلستان صفات الهی بیکران و متنوعه و انرژی الهی وجود رو میشه به هر حالت و در هر قالبی در آورد اما من در این دوره میخوام با تمام وجودم سعی کنم انرژی خودمو همسو و هم جهت با کلام شما کنم و بپذیرم و بپذیرم و بپذیرم .

      اسلام دقیقا یعنی پذیرش . پذیرش خدا .

      می خوام در این دوره پذیرش صحبتهای شما رو در وجودم بیشتر و بیشتر کنم و حتی قسمتهایی که با نظر خودم متفاوته بگم این شکل جدیده زندگیه امتحان می کنم ، چون قرار نیست که همیشه به یک حالت زندگی کنم . 

      دنیا محل تغییره  . پس تا آخر دوره به همین شکل می مونم و  متعهد میشم که  ادامه بدم و  به چطورش هم فکر نمی کنم . 

      نمیدونم چه نتایجی قراره بیاد . هدف من نتیجه نهایی نیست هدف من متعهد موندن به مسیره . 

      می خوام قدم به قدم با این سری از گفتگوهای شما همراه بشم و اجازه بدم این فایلهای شما من رو با خودش ببره . مثل مسافری که به خلبان اعتماد می کنه و تا آخر مسیر میشینه سر جاش و بدون چون و چرا همه جوره تابع خلبانه . 

      نمیدونم قراره کجا فرود بیاییم ولی چیزی که میخوام در خودم نگه دارم نشستن سر جامه . بشینم و تکون نخورم و  بدون نگرانی از آینده از مسیرم لذت ببرم . 

      حتی هدفگذاری هم نمی کنم میخوام فقط مثل همون مسافر تابع نظر خلبان باشم . 

      من تعهد میدم تا آخر مسیر همراه باشم 

      متنها رو بخونم 

      فایل رو گوش بدم 

      نظراتم و بنویسم 

      نظرات دیگران رو هم بخونم .‌

      راستی 

      ممنون  دقت نکرده بودم به  قابلیت پایان نظرات . الان هوش مصنوعی در پایین  نوشته شفافیت ذهنت بی نظیره ادامه بده . چه خوب . از این قسمت خوشم اومد ‌. 

      ولی دیگه حرفام تموم شد . پس همینجا کلام رو به اتمام می رسونم . 

      ممنون بابت این فایل عالی 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ ۱۸:۰۵
      مدت عضویت: 730 روز
      امتیاز کاربر: 7100 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 952 کلمه

      برداشت من از مقدمه دوره «زندگی با طعم خدا»

      وقتی اولین فایل شنیداری و نوشتاری مقدمه این دوره را شنیدم و خواندم، چیزی درونم تکان خورد. احساس کردم سال‌هاست در جستجوی همین نگاه تازه به زندگی بوده‌ام؛ نگاهی که زندگی را نه به عنوان مجموعه‌ای از مشکلات و کمبودها، بلکه به عنوان هدیه‌ای الهی و آمیخته با حضور خداوند به من معرفی می‌کند.

      در بخش شنیداری، توضیح داده شد که هرکدام از ما طعم‌های متفاوتی از زندگی را چشیده‌ایم: طعم شادی، طعم شکست، طعم امید و حتی طعم ناامیدی. اما نکته اصلی این است که تمام این طعم‌ها وقتی معنا پیدا می‌کنند که رنگ و بوی الهی داشته باشند. 

      در واقع، زندگی با طعم خدا یعنی این‌که در هر تجربه‌ای، چه شیرین و چه تلخ، حضور خدا را احساس کنیم. 

      این نکته ساده، اما بسیار عمیق است؛ چون وقتی حضور خدا را در دل رنج‌ها هم ببینیم، آن رنج‌ها دیگر به شکل قبل ما را نمی‌شکنند، بلکه به درسی و نوری تبدیل می‌شوند که مسیر ما را روشن‌تر می‌کند.

      از محتوای نوشتاری این را فهمیدم که دوره بر چهار رکن اصلی زندگی متمرکز است: جسم، خانه، روابط و شغل.

       این تقسیم‌بندی ساده به من کمک کرد که نگاه مشخصی به ابعاد زندگی‌ام بیندازم. وقتی به جسمم فکر کردم، متوجه شدم که سال‌ها با خستگی و سنگینی بدن کنار آمده‌ام و آن را بخشی طبیعی از زندگی می‌دانستم. 

      اما آموزش به من یاد داد که جسم من می‌تواند طعم دیگری هم داشته باشد؛ طعم سبکی، سلامت و انرژی الهی.

       در ذهنم تجسم کردم که اگر بدنم با طعم خدا همراه باشد، هر سلولم پر از انرژی مثبت می‌شود، و این انرژی در تمام کارها و احساساتم جریان پیدا می‌کند.

      در مورد خانه، همیشه فکر می‌کردم خانه فقط یک محل برای خوابیدن و استراحت است. اما در توضیحات دوره، خانه به عنوان فضایی معرفی شد که باید مأمن آرامش و عشق باشد. 

      با خودم فکر کردم خانه‌ای که با طعم خدا همراه باشد، چه ویژگی‌هایی دارد؟ دیدم که چنین خانه‌ای می‌تواند پر از نور، آرامش و حس امنیت باشد؛ جایی که با ورود به آن، اضطراب‌ها پشت در می‌مانند و من حس می‌کنم به آغوش خدا بازگشته‌ام.

      روابط یکی از چالش‌های بزرگ زندگی من بوده است.

       بارها طعم تلخ دلخوری، سوء تفاهم و فاصله را چشیده‌ام. اما برداشت من از محتوای این جلسه این بود که روابط با طعم خدا یعنی روابطی که در آن احترام، عشق، همدلی و صداقت جریان دارد.

       تجسم کردم که اگر خداوند در روابط من حضور داشته باشد، هر کلمه‌ای که می‌گویم رنگی از محبت خواهد داشت و هر ارتباطی فرصتی برای تجربه عشق الهی خواهد بود. 

      این نگاه باعث شد به جای تمرکز بر کمبودها و مشکلات روابط، به این فکر کنم که من چه نقشی در ایجاد طعم الهی در ارتباطاتم دارم.

      اما بخش چهارم یعنی شغل، شاید یکی از مهم‌ترین قسمت‌های این جلسه برای من بود. من همیشه شغلم را وسیله‌ای برای درآمد می‌دیدم، چیزی که باید انجام شود تا زندگی بچرخد. اما در آموزش شنیدم که شغل هم می‌تواند طعمی الهی داشته باشد؛ یعنی کاری که نه تنها برای گذران زندگی، بلکه برای رشد، خدمت و تجربه رضایت درونی انجام می‌شود.

       وقتی این را شنیدم، انگار دریچه‌ای تازه باز شد. تجسم کردم که اگر کارم با حضور خدا همراه باشد، دیگر یک وظیفه خسته‌کننده نخواهد بود، بلکه فرصتی است برای لذت بردن و اثر گذاشتن بر جهان.

      برداشت کلی من از محتوای شنیداری این بود که زندگی با طعم خدا یک انتخاب است. انتخابی که باید هر روز و در هر لحظه آن را آگاهانه انجام داد.

       این‌که به جای تمرکز بر مشکلات و نداشته‌ها، چشمم را به نعمت‌ها و زیبایی‌ها باز کنم. در واقع، حضور خدا چیزی نیست که در دوردست‌ها باشد، بلکه همین حالا در درون و بیرون من جاری است؛ کافی است انتخاب کنم که آن را ببینم.

      در بخش نوشتاری، تمرین‌هایی مطرح شد تا این نگاه از حالت تئوری به عمل برسد. تمرین نوشتن طعم زندگی در جنبه‌های مختلف باعث شد با خودم صادق شوم .

       من مجبور شدم بنویسم که اکنون زندگی من چه طعمی دارد و در آینده چه طعمی می‌خواهم بچشم.

       این تمرین ساده، اما بسیار اثرگذار بود؛ چون مرا وادار کرد تا از سطح فکر بیرون بیایم و تصویر واضحی بسازم. 

      وقتی نوشتم “می‌خواهم خانه‌ام طعم آرامش داشته باشد”، در ذهنم تصویری از خانه‌ای آرام و روشن نقش بست که حتی بوی خوش آن را حس می‌کردم. همین تصویرسازی به من امید داد و حس کردم این آینده چندان دور از دسترس نیست.

      یکی دیگر از نکاتی که در آموزش به آن اشاره شد، اهمیت سپاسگزاری بود.

       وقتی شاکر باشیم، در واقع طعم الهی زندگی را پررنگ‌تر می‌کنیم. سپاسگزاری یعنی دیدن نعمت‌ها در همین لحظه و اعتراف به اینکه خداوند همیشه با ماست.

       درک این موضوع برای من نقطه عطف بود، چون متوجه شدم بسیاری از نارضایتی‌های من فقط به خاطر تمرکز روی نداشته‌ها بوده است. 

      حالا فهمیدم که اگر نگاه خود را عوض کنم، همان زندگی که الان دارم هم می‌تواند طعم خدا داشته باشد.

      برداشتی که از فایل‌ها گرفتم این است که این دوره به دنبال تغییر بیرونی فوری نیست، بلکه به دنبال تغییر درونی و عمیق است. یعنی اول باید درون من تغییر کند تا بیرونم تغییر کند.

       من باید یاد بگیرم که در درون خود طعم خدا را حس کنم، سپس این طعم در جسم، خانه، روابط و کارم تجلی خواهد یافت.

      در پایان مقدمه، حس کردم این دوره برای من یک دعوت است؛ دعوتی برای تجربه یک زندگی تازه. نه زندگی‌ای بدون مشکل، بلکه زندگی‌ای که در آن مشکلات هم رنگ خداوند را دارند و من می‌توانم از دل سختی‌ها هم شیرینی بچشم. 

      برای من، این برداشت به معنای شروع یک سفر است؛ سفری به سمت خود واقعی‌ام و ارتباطی عمیق‌تر با خداوند.

      مهم‌ترین نتیجه‌ای که گرفتم این بود که زندگی با طعم خدا یعنی «انتخاب مداوم حضور خداوند در هر لحظه». این حضور همان چیزی است که زندگی را از حالت عادی و خسته‌کننده به تجربه‌ای شیرین، پرمعنا و الهی تبدیل می‌کند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ ۱۷:۵۱
      مدت عضویت: 730 روز
      امتیاز کاربر: 7100 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 516 کلمه

      تمرینات 

      زندگی من در بخش‌های مختلف طعم‌های گوناگونی داشته است. وقتی به جسم خود نگاه می‌کنم، گاهی طعم خستگی و سنگینی را تجربه کرده‌ام؛ اما در عمق جانم می‌دانم که حقیقت جسم من، سبکی، شادابی و انرژی سرشار است. 

      من تجسم می‌کنم که بدنم با طعم خدا یعنی بدنی سبک، سالم و سرشار از نشاط که با هر حرکت، آرامش و قدرت الهی را احساس می‌کند.

       در این حالت، سلامتی من یک موهبت الهی است و هر سلول بدنم با یاد خداوند تازه و پرانرژی می‌شود.

      خانه من نیز طعم‌های مختلفی را داشته است. گاهی طعم خانه‌ام در گذشته، پر از دغدغه‌ها و تنش‌ها بوده است، اما رؤیای من خانه‌ای است با طعم خدا؛ جایی که وقتی پا در آن می‌گذارم، بوی آرامش و امنیت فضا را پر می‌کند. دیوارهای خانه‌ام سرشار از انرژی مثبت هستند، نور خداوند در هر گوشه می‌تابد و فضای خانه من مأمن آرامش، محبت و همدلی است. خانه‌ای که هر لحظه حضور در آن مرا به یاد نعمت‌های خداوند می‌اندازد.

      روابط من نیز طعم‌های گوناگونی داشته است. گاهی طعم تلخی سوءتفاهم و فاصله را چشیده‌ام، اما در زندگی با طعم خدا، روابط من آمیخته با محبت، احترام، صداقت و همدلی خواهد بود. روابطی که در آن شنیدن و فهمیدن ارزشمند است و لبخند و آرامش میان ما جاری است. وقتی طعم خدا در روابط من جاری باشد، دیگر هیچ قضاوت و دلخوری‌ای باقی نمی‌ماند و عشق الهی در نگاه و کلام ما جریان دارد.

      شغل و کار من نیز بخشی از زندگی من است که طعم‌های مختلفی داشته. گاهی با حس اجبار و کسالت همراه بوده، اما من تجسم می‌کنم که کار من با طعم خدا، یعنی شغلی که عاشقانه انجامش می‌دهم، کاری که در آن احساس مفید بودن، اثرگذاری مثبت و رضایت واقعی را تجربه کنم. در این حالت، شغلم فقط یک منبع درآمد نیست، بلکه بستری است برای خدمت، رشد و خلق ارزش. 

      کار من با طعم خدا یعنی هر روز با شوق از خواب برخاستن و با حس رضایت به پایان رساندن روز.

      وقتی همه این بخش‌ها را در ذهن خود کنار هم قرار می‌دهم، تصویر روشنی از زندگی با طعم خدا به دست می‌آید. 

      زندگی با طعم خدا یعنی در هر لحظه، حضور خداوند را در جسم، خانه، روابط و کارم احساس کنم. یعنی شادی و آرامش نه از بیرون، بلکه از درونم بجوشد و همه ابعاد زندگی‌ام رنگ و بوی الهی بگیرد.

      من متعهد می‌شوم که در این مسیر، هر روز با دقت به آموزش‌ها گوش دهم و تمرین‌ها را انجام دهم. متعهد می‌شوم که خواسته‌ها و رؤیاهایم را با وضوح و جزئیات بنویسم و با ایمان و سپاسگزاری در مسیر تحقق آن‌ها حرکت کنم. متعهد می‌شوم که هر روز زمانی را به تجسم زندگی با طعم خدا اختصاص دهم، حتی اگر اندک باشد.

       متعهد می‌شوم که در سختی‌ها و تردیدها خودم را قضاوت نکنم و با صبر و امید ادامه بدهم. متعهد می‌شوم که در هر شرایطی شکرگزاری کنم و نعمت‌های زندگی‌ام را ببینم.

      با این تعهد، با این ایمان و با این انتخاب، من می‌دانم که تجربه واقعی زندگی با طعم خدا در انتظار من است. خداوند همیشه همراه من است و من شایسته آنم که زندگی‌ام در تمام جنبه‌ها رنگ و بوی الهی داشته باشد. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم