حتماً برات پیش اومده که قبل از خواب یا موقع قدم زدن، خودتو توی یه بدن متناسب و سبک تصور کنی، نه؟ ✨
این دقیقاً همون تصویرسازی ذهنیه! یعنی با قدرت تخیل، بدنی که میخوای بهش برسی رو توی ذهنت بسازی 🧠🎯 توی این بخش از چالش «من اینو نخوردم»،
قراره وارد دنیای تصویرسازی بشیم؛ جایی که رویاها کمکم واقعی میشن! این جلسه از مهمترین مراحل لاغری با ذهنه، پس با دقت و عشق دنبالش کن 💖🌈
تصویرسازی ذهنی
حتماً برای تو هم پیش اومده که تصمیم بگیری لاغر بشی، رژیم بگیری، پیادهروی کنی یا ورزش رو شروع کنی… اما یه چیزی کم باشه! یه جور حس گمگشتگی… چون هر کاری میکنی، باز هم نمیتونی خودتو لاغر تصور کنی 🤔💭
اینجاست که قدرت عجیب و جادویی تصویرسازی ذهنی وارد میشه! 🌟

تصویرسازی ذهنی یعنی قبل از اینکه بدنت تغییر کنه، اول توی ذهنت شکل جدیدی از خودتو بسازی. مثل یه فیلم که توش نقش اول خودتی؛ لاغر، پرانرژی، با لباسی که عاشقشی، با بدنی که سبک و راحته 👗💃
ولی متأسفانه بیشتر افراد، مخصوصاً اونایی که مدت طولانی اضافه وزن داشتن، بهجای ساختن تصویر لاغری، سالهاست که بهصورت ناخودآگاه دارن تصویر ذهنی چاقی رو تمرین میکنن! 😞🍟
مثلاً من خودم از کودکی چاق بودم، هیچوقت تصویری از بدن متناسب خودم نداشتم. برای همین، تصور یه نسخه لاغر از خودم برام عجیب، سخت یا حتی غیرقابل باور بود.
اونهایی هم که قبلاً لاغر بودن، ولی سالها با چاقی زندگی کردن، کمکم اون تصویر قبلی رو فراموش کردن. ذهنشون پر شده از آینههایی که چاقی رو تکرار میکنن… از عکسهایی که حس خوبی نمیدن، از مقایسهها، از سایز کردن لباسها. 🪞📸
اینجا مشکل اصلی پیدا میشه:
ما هیچوقت به ذهنمون آموزش ندادیم که چطور باید تصویرسازی ذهنی لاغری انجام بده. چون تا ذهن نتونه لاغری رو ببینه، نمیتونه به سمتش حرکت کنه.
ذهن با تصویر حرکت میکنه، نه فقط با برنامهریزی یا ارادهی لحظهای. 🧠🎯
خبر خوب اینه که میتونی این مهارت رو یاد بگیری! مثل تمرین عضلهای که قبلاً استفاده نشده، اولش ممکنه سخت باشه، ولی با تمرین، قویتر میشه 💪
✅ هر روز چند دقیقه چشماتو ببند، خودتو با بدن جدیدت تصور کن. لبخند بزن، حس کن سبک شدی، با عشق و اعتماد راه برو… اینا تمرینهایی هستن که به ذهن نشون میدن: “من این مسیر رو انتخاب کردم.”
وقتی تصویر ذهنی لاغری ساخته بشه، همه چیز تغییر میکنه. انتخابهات، رفتار خوردنت، تحرکت، حتی حرفهایی که به خودت میزنی.
✨ پس وقتشه! وقتشه به ذهنمون یاد بدیم دوباره تصویر لاغری رو بسازه… تصویری که نهتنها واقعی میشه، بلکه قراره زندگیمون رو متحول کنه.

تصویرسازی ذهنی چاقی
حتماً تا حالا برات پیش اومده که بری روی ترازو، یه عددی ببینی که دوستش نداری 😣 و بعدش یه حس ناخوشایند تمام وجودتو بگیره.
این احساس ساده نیست، چون پشتش یه ماجرای مهم خوابیده: همون لحظه، ناخودآگاهت داره تصویر چاقی ذهن رو تقویت میکنه. 😔🧠
بارها و بارها وزنکردن، دیدن عدد بالا، تجربهی حس بد، تکرار این چرخه… این یعنی یه جور تصویرسازی ذهنی چاقی! ذهن تو، به زبان خودش داره برداشت میکنه که: «چاقی برای تو مهمه! تو بهش توجه میکنی، پس بذار برات تقویتش کنم!» 🤯💬
ماها گاهی فکر میکنیم چون از یه حس بدمون میاد، ذهنمون باید جلوی اون حس رو بگیره.
اما واقعیت اینه که ذهن هیچ قضاوتی نمیکنه! نه میگه این احساس خوبه، نه میگه بده. فقط نگاه میکنه ببینه چیو بیشتر تکرار میکنی. اونوقت همون حس رو تبدیل میکنه به یه مسیر جدید. 😶🔁
حالا فکر کن تو همزمان با دیدن عدد ترازو احساس بد پیدا میکنی، بعد میری لباساتو امتحان میکنی، میبینی تنگ شدن و بازم همون حس بد چاقی رو تجربه میکنی.
یعنی از دو طرف، داری به ذهنت سیگنال میدی که «چاق بودن مهمه». و اینطوری، داری خواسته یا ناخواسته تصویرسازی ذهنی چاقی رو پررنگتر میکنی. 👖📉
ما هیچ وقت یاد نگرفتیم که چطور باید با ذهنمون کار کنیم. کسی به ما نگفته بود که تکرار احساس، یعنی ارسال دستور به ذهن! یعنی هر چی بیشتر احساس چاقی کنیم، بیشتر توی ذهنمون جا میگیره.
تصویر ذهنیمون تبدیل میشه به یه بدن چاق و ذهن هم شروع میکنه ازش محافظت کردن! 😱🧩
برای همینم هست که خیلیها سالها تلاش میکنن برای لاغر شدن، اما چون تصویرسازی ذهنی لاغری ندارن، نتیجه نمیگیرن. چون ذهنشون هنوز درگیر تصاویریه که با چاقی همراهه.
حتی خیلی از ما از دوران بچگی چاق بودیم. خب طبیعیه که تصویر ذهنیمون از خودمون، یه بدن چاقه. و چون اون تصویر غالب شده، ذهنمون نمیتونه تصویر لاغری رو بسازه یا باور کنه. 😞👶
ترازو و سایز کردن لباسها، از مخربترین عاداتی هستن که ما بدون اینکه بدونیم، باهاشون ذهنمون رو به سمت چاقی برنامهریزی میکنیم. چون هر بار استفادهشون، یه جور تمرین برای تقویت تصویرسازی ذهنی چاقی هست. 😩📏
اگه تجربهای از این ماجراها داری، حتماً برام بنویس. ✍️ با هم مرور میکنیم، چون وقتی آگاه بشی که چطوری تصویر ذهنی ساخته میشه، میتونی برعکسش رو هم بسازی: تصویرسازی ذهنی لاغری 💫
همون مسیری که قراره تو رو به بدنی برسونه که همیشه دلت میخواسته… 💖🎯

تحمل فشار چاقی
حتماً برات پیش اومده که یه روز با انگیزه بری روی ترازو، به امید اینکه یه عدد خوشحالکننده ببینی… ولی عددی که میبینی، تو رو میبره توی یه حس بد و سنگین 😞⚖️ اون لحظه، بدون اینکه متوجه بشی، یه پیام مهم به ذهنت دادی: “من هنوز چاقم!” و ذهن تو با همون یک پیام، شروع میکنه به تقویت تصویرسازی ذهنی چاقی.
💡 تصویرسازی ذهنی چاقی فقط یک تصور گذرا نیست؛ یه نقشهی قدرتمند در ذهنه که هر بار با احساسات منفی تکرار میشه، قویتر و واقعیتر میگرده.
حالا تصور کن:
تو جلوی آینهای و به شکم یا پهلوهات نگاه میکنی، با خودت میگی: “باز چاقتر شدم” 🪞
یا یه لباس قدیمی میپوشی و تنگ شده، با حس بدی اون رو درمیاری 👗😔
یا عکس یه مهمونی رو میبینی و خودتو با بقیه مقایسه میکنی و دلت میگیره… 🖼️💭
همهی اینها یعنی تو ناخودآگاه، بارها و بارها در حال تمرین و تکرار تصویرسازی ذهنی چاقی هستی.
حتی چیزی مثل پیشبینی اینکه دیگران قراره درباره چاقی تو چیزی بگن، خودش یه بازی ذهنیه که به شکل پنهان داره اون تصویر ذهنی رو تقویت میکنه. 😟🗯️
اما نکتهی اصلی اینجاست: وقتی تصمیم میگیری لاغر بشی، آیا همین تمرینها رو برای تصویرسازی ذهنی لاغری انجام میدی؟ نه! 😢
نهتنها تصویری از خودت در بدن متناسب نمیسازی، بلکه همچنان رفتارهایی رو ادامه میدی که ذهن رو به سمت چاقی هدایت میکنه. مثلاً هنوز هم هر روز روی ترازو میری، هنوز هم لباسهاتو سایز میکنی، هنوز هم با عکسهات خودتو سرزنش میکنی…
و اینجاست که نتیجه نمیگیری. چون ذهن هنوز نمیدونه قراره لاغر بشی، فقط میدونه هنوز داری چاقی رو تکرار میکنی. 🧠📉
✋ برای همین یکی از مهمترین دلایل شکست در همهی روشهای لاغری، نبودن تصویرسازی ذهنی لاغری هست.
و نهتنها تصویر لاغری رو نمیسازیم، بلکه با تکرار رفتارهای مخرب، داریم تصویر چاقی رو قویتر و ریشهدارتر میکنیم.
وقتی حس چاقی مدام تکرار بشه، ذهن فکر میکنه این احساس، علاقهی توئه! چون ذهن قضاوت نمیکنه، فقط دنبال تکرارها میگرده تا طبق اونها مسیرتو طراحی کنه.
✅ پس اگر میخوای مسیر لاغری ذهنی رو واقعا طی کنی، باید:
- از رفتارهایی مثل وزنکردن، سایز کردن، مقایسه با دیگران و توجه به حرفهای منفی، دوری کنی
- به جای اون، روزانه تصویرسازی ذهنی لاغری انجام بدی: خودتو توی لباس موردعلاقهات تصور کن، توی آینه لبخند بزن، بدن سبک و متناسبتو حس کن 🌸👗💖
این بخش از چالش تغییر عادت، کمکت میکنه که یاد بگیری چطور تصویر ذهنی رو به نفع خودت بسازی، نه بر ضد خودت. با تمرین، صبوری و آگاهی، ذهن رو از مسیر چاقی بیرون بکش و همراه خودت کن. 🌈✨
یادت نره: ذهن تو، قویترین همتیمی توئه… فقط باید بهش مسیر درست رو نشون بدی. 💪🧠
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.52 از 46 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام و درود .
چقدر این فایل خوب بود .
اضافه کردن یه راه دیگه به راه زرشکی من اینو نخوردم .
من وزن نکردم .
من چاقی خودمو تو آیینه برانداز نکردم .
من با لباسام چاقی خودمو مرور نکردم .
من با متر و سایز گرفتن خودمو اندازه نکردم .
من به شکم و لایه های چربی توجهی نمی کنم .
من موقع لباس پوشیدن دیگه نگاه به اندامم نمیکنم .
این راههای اضافه کردن امروز به عادت من اینو نخوردم هست .
چیزی که امروز خودم میخواستم به عادتم اضافه کنم اضافه کردن وقت به نخوردن بود .
امروز من که از خواب بیدار شدم چیزی نخوردم .
ساعت ۷ چیزی نخوردم .
ساعت ۸ چیزی نخوردم .
ساعت ۹ چیزی نخوردم .
ساعت ۱۰ چیزی نخوردم .
ساعت ۱۱ چیزی نخوردم .
ساعت ۱۲ چیزی نخوردم .
ساعت ۱ چیزی نخوردم .
ساعت ۲ یک کفگیر اضافه عدس پلو نخوردم .
سیرابی نخوردم .
مرغ نخوردم .
برنج نخوردم .
چند تا چیز باهم نخوردم .
ساعت ۳ نصف لیوان کامل شربت عسل نخوردم .
ساعت ۴ نخوردم .
ساعت ۵ نخوردم .
ساعت ۶ نخوردم .
ساعت ۷ سمنو تا آخر ظرف نخوردم .
چند تا تکه لواشک نخوردم .
روی هم خوری نکردم .
نگاه چاقی به خودم نداشتم .
فکر خوردنم نکردم .
ساعت ۸ نخوردم
ساعت ۹ نخوردم
الان نزدیک ۱۰ هست و من نخوردن رو بیشتر انتخاب کردم .
نه برای لاغر شدن که فهمیدم نباید به خاطر لاغری نخورم .
نخوردم چون سیر بودم . چون میلی نداشتم . چون دلم نمیخواست بخورم . چون حتی به فکر خوردنم نیافتادم . چون گرسنه نبودم .
من شخصیت متناسب کننده رو در وجودم دارم .
برای پرورش شخصیت متناسب ترازو لازم نیست . سبک سنگین کردن و سنجش جسم لازم نیست . فقط لازمه هر روز قدمهایی کوچک در راه تغییر روش چاقی بدیم . همین تغییرات کوچک وقتی تکرار بشن به عادت متناسب کننده تبدیل میشن .
خوردن دلیل چاقی نیست . اما زیاده از حد نیاز خوردن به دلیل فشاری که به جسم و صدبرابر فشاری که به ذهن میده و ترس از چاقی ایجاد می کنه لازمه ترک بشه .
فشار ذهنی پرخوری خیلی زیاده وقتی پرخوری کنی ترس از چاقی میاد بعد دلمون میخواد هی خودمون رو وزن کنیم تا فشار چاقی رو کم کنیم اما با وزن کردن باز ترس از چاق شدن یا ترس از لاغر نشدن مجددا میاد .
پس سنجش چاقی در جسم اصلا راه ساخت شخصیت لاغریمون نیست .
هدف من فقط کاهش وزن جسمی نیست . هدف من پرورش شخصیت لاغری در وجودمه که شخصیت لاغر من میتونه همیشه جسممو لاغر نگه داره .
توجه شخصیت لاغر به چاقی نیست . نگاهش به چاقی بد نیست . از چاقی نمیترسه . به لاغریش ایمان داره . لازم نیست برای سنجش خودش هی بره روی ترازو . به غذاها نگاه چاق کننده نداره . غذا رو فقط برای رفع نیاز جسم میخوره . (گرسنگی و سیری ) . نخوردن رو برای لاغریش انتخاب نمی کنه بلکه انتخاب می کنه چون نیازش برطرف شده و دیگه گرسنه نیست . نخوردن بهش فشار نمیاره . خوردن رو تا حدی میخوره که نیازش رفع بشه و دچار حس فشار جسمی و ذهنی نشه . فعالیت کردن رو به خاطر لاغریش انجام نمیده بلکه چون لاغره سبکه و بهتر میتونه فعالیت کنه . چاقی رو به عوامل بیرونی نسبت نمیده .مسئولیت چاقی رو میپذیره و میدونه چاقی فقط یه انتخابه . خودشو لایق لاغری میدونه . کار لاغری براش راحته . سخت و عذاب آور نیست . به طبیعت بدنش توجه می کنه . طبیعت بدن لاغر بودن و سلامتیست . انسان سالم متناسبه و ….
اینا باورهایی هستن که شخصیت لاغر باهاشون سنجیده میشن البته از نظر من . من اگه بخوام سنجشی هم انجام بدم شخصیت لاغرمو با اینا میسنجم . گرچه اونقدر به این شخصیت ایمان پیدا کردم که اصلا نیازی به سنجش نیست . وقتی حالم خوبه و دارم هر روز تمریناتم رو انجام میدم و در زندگیم هم عملی می کنم دیگه دلیلی برای سنجیدن وجود نداره . خب کم کم تمام اضافه وزن جسمی از بین میره و به مرور شخصیت متناسب من جسممو متناسب می کنه . پس امروز یاد گرفتم نگاه چاقی به هیچ عنوان به جسمم نداشته باشم و تمرکزمو فقط بزارم روی یادگیری و عمل . تا عادت هام کم کم تغییر کنند .
لاغری با ذهن تنها راه لاغر شدنه . چون درون یک انسان رو تغییر میده . بینش یک انسان رو تغییر میده . کلا فلسفه چاقی رو از جاری شدن در ذهن یک انسان به فلسفه لاغری تبدیل می کنه .
لاغری با ذهن یک علمه که همه انسانها لازمه اون رو بشناسن تا بتونند مابقی عمرشون رو در سلامتی جسم و جان زندگی کنند .
نشان های دریافت شده
سلااام
چندین بار فایل رو دیدم و سعی کردم گفته های شما رو توی زندگی واقعیم ببرم و اولین گامم این بود که تشخیص بدم از چه راه هایی دارم تصویر سازی میکنم و الان برای خودم لیستشون میکنم که با آگاهی بیشتر راجع به خودم فکر کنم و تصویر سازی کنم و هر بار خواستم تصویر سازی در جهت چاقی انجام بدم از کارم آگاه باشم و دیگه ادامش ندم.
کارایی که در مسیر چاق شدن انجام میدم:
وقتی میخوام غذا بخورم به یاد روزایی میوفتم که به جسمم آسیب میزدم و پر خوری میکردم و حالم از غذا خوردن بد میشه چه به اندازه بخورم چه بیشتر یا کمتر از نیازم ، کلا حالم از عمل خوردن بد میشه به خاطر خاطره های رنج آور
راهکارش چیه؟ اول اینکه در مسیر لاغری با ذهن باشم و ادامه بدم و فرمول های خوردن = چاقی رو کمرنگ تر کنم هر روز ، دوم اینکه اون لحظه به یه چیز در لحظه ی حال فکر کنم و آگاهانه از خاطرات گذشته بیام بیرون مثلا به گلای قالی نگاه میکنم و با خودم میگم چه رنگی هستن و یا هر کار ساده ی دیگه ای که حواسم رو به زمان حال معطوف کنه نه گذشته
من وقتی یه لباس قشنگ میپوشم به خودم میگم فلانی که اندامش عالیه ، اگه این لباسو میپوشید چقدر بیشتر بهش میومد و حسرت میخورم که اون اندام مال من نیست تا بتونم بیشتر لذت ببرم و این یه تصویر سازی قدرتمند از چاقیه
راهکاری که براش به ذهنم میاد اینه که به قسمتایی از بدنم فکر کنم که خیلی دوسشون دارم و همیشه از دیدنشون توی آینه لذت میبرم مثله صورتم و کمرم یا دستام و این حالمو خیلی خوب میکنه ، یکی دیگه اینکه با همون لباس از خودم عکسای قشنگ میگیرم و اینطوری دفعه ی دیگه تصویر اون عکسایی که گرفتم میاد توی ذهنم به جای اینکه به فلانی خوش هیکل فکر کنم.
من تمام خاطراتی که تا الان داشتم رو میارم توی ذهنم و همش به خودم میگم چقدر خوب میشد اگه توی تموم اون لحظه ها لاغر و متناسب و خوش اندام می بودم چقدر همه چیز قشنگ تر میشد چقدر بقیه بیشتر دوستم داشتن و ازم تعریف میکردن و این یه حکم خیلی محکمه که به من میگه الان چاقم و چاقی در من نهادینه شده و خودم رو نپذیرفتم و اگه ادامه بدم این باعث میشه این تصویرا بیشتر و بیشتر بشن و وقتی بهشون بیشتر توجه کنم دیر تر کمرنگ میشن و کار من سخت تره
پس من چند لحظه توی ذهنم به آب شدن یه شمع فکر میکنم تا آروم بشم و با خودم حرف میزنم و میگم که گذشته ها گذشته و تموم اون تجربه ها منو چیزی کرده که الان هستم و خوشحالم که الان اینم و میخوام خودمو هر روز یه پله ببرم بالا که اصلا کار سختی نیست
و من کافیم . نیاز نیست همه چیزم خوب باشه همیشه . من تلاشمو میکنم اما بعضی وقتا فقط باید حس کنم و بپذیرم
برای چاقی هم همینطوره ؛ یه زمانی شخصیت من ، شخصیت یه آدم چاق بود و خودم به وجودش اوردم خودمم همین الان از راه درستش شخصیتمو تغییر میدم و بعد رفتار هام تغییر میکنه و انتطاراتم از خودم عوض میشه
خدایا شکرت برای این آگاهی ها
از این به بعد آگاهانه درباره ی خودم فکر میکنم تا تصویرایی که از الان در ذهنم شکل میگیره متفاوت باشه از گذشته ی خودم و نتایج متفاوتی برام داشته باشه
ممنونم استاد عزیز
نشان های دریافت شده
سلام صبای عزیزم دوست بسیار زیبا وعالی
به نظرم برای تصویر سازی اول ازهمه باید با خودمون به صلح برسیم با چاقی با بدنمون با انداممون با همه ی خوبی ها و بدی ها و زشتی ها و زیبایی هایی که داریم با همه سایزهای لباسهامون با همه غصه هامون برای لاغری باید با خودمون آشتی کنیم باید خودمون رو ببخشیم باید همه چیز خودمون رو دوست داشته باشیم باید به خودمون عشق بدیم
ما در مسیر صحیحی هستیم در یک مسیر زیبا نباید یادمون بره نباید عادت کنیم نباید برامون عادی بشه این حال خوبهامون فکرهای خوبمون اتفاقات خوبی که برامون میفته
اون وقته که تصویر ذهنی لاغری ایجاد میشه با عشق با دوست داشتن با در صلح بودن
فایل ” ایجاد تصویر لاغری (قسمت پانزدهم ): ”
مثل همیشه، این فایل کوتاه؛ در نوع خودش ، بی نظیر، عالی و پر محتوا بود. ممنونم استاد مهربانم.
چند روز پیش برای موردی، به پزشک مراجعه کردم. خانمی که دستیار ایشان بودند ، از من راجع به وزنم سوال کردند؛ که در برگه، می بایست ان عددوزن را یادداشت میکردند.
من به او گفتم که وزنم را نمیدانم و او مرا کنار ترازو برد، تا مرا وزن کند.
از او خواستم که لطف کند و عدد وزنم را به من نگوید. او هم جواب داد، که تقريباً بیشتر افراد، همین خواسته را از او دارند.
وقتی پزشک مورد نظر امد و شروع کرد به بررسی مواردی که در پرونده من بود، رو به من کرد و گفت:” خانم ، شما نسبت به قدتان، وزنتان خیلی بالا است و شما جز افرادی هستید، که ما انها را “بیمار” مینامیم، چون چاقی بیماری است.”
بعد سریع پرسید که “ ایا اخیرا وزن کم کرده اید ؟ رژیم دارید و یا ورزش میکنید؟”
من جواب دادم که “وزنم را نمیدانم، میزان کم شد نش را هم نمیدانم؛ چون خیلی وقته که خودم را وزن نکرده ام، ولی سایزم خیلی تغییر کرده است.رژیم ندارم و هر موقع فرصت کنم، پیاده روی میکنم و وقتی هوا خیلی گرم نیست، به کوهنوردی میروم. “
او فورا گفت :” چه جوری، غذا میخوری؟ ”
من گفتم:” هر وقت گرسنه باشم، غذا میخورم و هرموقعی که گرسنه نباشم، چیزی نمیخورم و هر دفعه به اندازه نیاز بدنم، غذا میل میکنم. “
او که اقای پزشک صبور و مسنی بود، حدود 45 دقیقه راجع به رژیم صحبت کرد و بعد راجع به یک برنامه غذایی خاص و برنامه ورزشی دقیق.
به من میگفت که چون من خانم جوانی هستم، از الان باید به فکر باشم تا بعداً، از چاقی نمیرم ، بیماری فشار خون و غیره نگیرم.
من بارها شده است که فایلهای استاد را که یک ساعت بوده، بارها و بارها تماشا کرده ام و از انها لذت برده ام، ولی واقعاً از حرفهای این پزشک، که بسیار هم فرد متشخصی بودند؛ “ احساس خوبی” نکردم.
نمیدونم، چرا حرفهای این پزشک برایم مهم شد، واقعاً این که او چه نظری دارد، برایم چه اهمیتی داشت، نميدانم!
من، تقريباً دو سالی هست که در سایت ساکنم و سه بار عکسم، هم در قسمت شگفتی سازان لاغری با ذهن، منتشر شده است.
یعنی من از روش لاغری با ذهن، نتیجه های عالی و درخشانی کسب کرده ام و همچنان در تمامی جا به جای زندگیم، این نتایج واضح، مشخص و روشن است؛ ولی یکی دو روزی درگیر حرفها ی این پزشک شدم ، نمیخواهم از خودم خشمگین باشم، ولی شما میدانید؛ چرا؟
اینحا برای شما بگویم که ایشون فردی حدو د 75 ساله به نظر میرسیدند و باانکه کوتاه قد هم بودند و روبروی من روی صندلی نشسته بودند، شکم بسیار بزرگی داشتند که کمربند را به زور روی شلوارشان، بسته بودند.
ایشون، حتی قوز هم داشتند.نمیدونم چطوری متوجه احساس عدم خوشحالی من شدند، چون به همسرم رو کردند و گفتند که:” شاید خیلی افراد از من ناراحت بشوند، ولی من وظیفه پزشکی دارم که انها را نصیحت کنم و با تذکر راجع به رژیم و ورزش انها را به سلامتی برگردانم، تا شب راحت سر روی بالش بگذارم.”
اینکه استاد میگویند که پزشکان تنها ترازو ، رژیم و ورزش، را ابزار کنترل وزن و سلامتی ما ميدانند، کاملاً صحيح است.
امیدوارم همه در سایه ایزد منان متناسب ، شاد، در صلح، ارامش و ایمن باشید.
سلام و درود
در زندگی از کسی الگو بگیر یا نصیحت پذیر باش که دو ویژگی رو داشته باشه:
۱- نتیجه نصیحت یا توصیه اش رو در خودش به طور واضح ببینی
۲- از شنیدن و فکر کردن به عمل کردن به اون حرف احساس خوب و ذوق و شوف داشته باشی
شرح حال شما واضح میکنه که این فرد واجد شرایط هست یا خیر
سلام به همگی
من با تصویر سازی ذهنی در گفته های استاد در این مسیر تا حدود زیادی آشنا شدم و متوجه شدم در زمان گذشته که رژیم داشتم چقدر عالی داشتم برای چاقی خودم تصویر سازی ذهنی میکردم یادم هست پس از رسیدن به تناسب اندام زیر نظر کارشناس تغذیه که اون تناسب رو با چنگ و دندون به دستش آورده بودم هر هفته خودم رو وزن میکردم که مبدا از دستش بدم و اما میدیدم که چقدر راحت داره وزنم بالا میره وهمش غصه و نگرانی و ترس از چاقی بیشتر داشتم حتی یادم یه روزهایی بعد از رفتن روی وزنه و دیدن عدد بیشتر با اون همه محدودیت غذایی اینقدر ناراحت میشدم که دیگه اطرافیانم میدونستن چرا من حالم بده و همش به من میگفتن به خاطر حساس بودنت هست. و میدیدم که خواهر بزرگم که با من دو ماه رژیم گرفت و ورزش کرد و دیگه رها کرد و حساس نبود چقدر لاغر تر من شده و همانطور مانده که مانده و خیلی جاها مواد غذایی میخورد که من جرات خوردن نداشتم و خیلی وقتها در زمانهایی خواهرم غذا میخورد که برای من ممنوع بودن و من هرگز جرات این کار رو نداشتم و اما من به خاطر فرمولهای ذهنی اشتباهم و یه سری کارهای اشتباهم هر روز چاقتر میشدم اما خواهرم خیلی راحت بود و هر روز متناسب تر میشد تا با این راه آشنا شدم و متوجه خیلی از خطاهای خودم شدم که به قول استاد اگر من فقط اونها رو انجام ندم خود یه خود لاغر میشم و انصافا با انجام ندادن خیلی از کارهای اشتباهم در اوایل آشنایی با سایت من کلی ریزش سایز و وزن داشتم و اما هنوزم بعد از مدتها که در مسیرم و کاارهای اشتباه گذشته رو انجام نمیدم مثلا هرگز خودم رو وزن نمیکنم ,هرگز در مورد چاقیم با کسی حرف نمیزنم ،هرگز افکار منفی در مورد خوردن رو مرورنمیکنم در آینه به چاقی خودم توجه نمیکنم،مدام خودم رو در آیینه بررسی نمیکنم و….
اما باید بگم همین دیروز یه ست لباس خاص داشتم که برای تفریح در باغ پوشیده بودم که کمرشلوارم روبه نسبت بالا آورده بودم و حین قدمزدن در باغ دستم روی شکمم کشیدم که دیدم به خاطر شلوار شکمم دو تیکه شده و من ناخود اگاه قسمت بالا و پایین شکمم رو در دستم گرفتم و خوب لمس کردم و گفتم وای انگار شکمم برجسته تر شده (تصویر سازی ذهنی کردم ) اما سریع دستم رو برداشتم و گفتم نه خیر عالی هستم و این مقدار شکم در مقایسه با قبل من عالی. و کوچکتر هست پس بی خیال این افکار شدم و متوجه شدم کارم اشتباه هست و امروز دقیقا این فایل تلنگری بود برای من .
و یا اینکه من قول دادم مدام خودم رو داخل آیینه چک نکنم و به اندام های چاقم توجه نکنم برای همین مدتها هست پشت به ایینه لباسم رو عوض میکنم و همچنین با آیینه قدی هم در سالن خونه هم مدتها هست که اوکی شدم و از اون بیشتر برای ارتباط بهتری با خودم برقرار کردن و یا به چهرم نگاه کردن و یا برای اهنگ خوندن وخوشحالی کردن جلوی آیینه میرم و کلا سعی کردم اصلا به دنبال چک کردن اندام خودم در آیینه نباشم و فقط برای ارتباط قوی و دوستانه داشتن با خودم از اون استفاده میکنم و یا از دور و یا نزدیک نگاه کلی به خودم میکنم
یعنی دارم تصویر سازی ذهنی میکنم یعنی میخوام تصویری از اندام های چاق و یا نافرم خودم رو خیلی مرور نکنم تا در ذهنم کمرنگ بشن به جای اون به اندام های زیبا در اطرافم توجه میکنم مثل دخترم و یا خواهرم و یا خواهر همسرم و یا اون اندام های زیبا که در گالری ذخیره کردم نگاه میکنم و یا اینکه عکسی از دوران تناسبم داشتم که تا مدتها به اون نگاه میکردم و اما ظاهراً از گوشیم پاک شده چون دیگه نمیبینمش اما بازم باید بهتر رفتار کنم و هیچ وقت اندام های چاقم رو لمس نکنم .و بارها بگم و نگاه کنم و ببینم که چقدر من با بودن در این راه متناسب تر شدم و به اون اندام های خودم که تغییر کرده نگاه کنم و خوشحال باشم
یا اینکه باید بگم هنوزم بعضی اوقات که در کنار افراد متناسب قرار میگیریم و میخوام لباس تنگی بپوشم و یا مانتوم رو در بیارم کمی میترسم که مبادا از دیدن فلان قسمت بدنم وحشت کنند و یا پیش خودشون بگن فلانی انگار هنوز چاق هست و یا اینکه میترسم پیش خودشون بگن ببین فلانی چه اندام نافرمی داره و خلاصه اینکه اینم یه مانع ذهنی دیگه هست که بهتر از قبل شدم ولی هنوزم باید روی خودم کار کنم و خودم رو همانطور که هستم بپذیرم و کاری به هیچ قسمت بدنم نداشته باشم و با هر پوششی که دلم بخواد در هر کجا حاضر بشم خدا رو شکر همیشه عالی هستم ولی گاهی اوقات در کنار افراد خاص متناسب با لباسهای قالب تن حاضرشدن برای من سخت هست و فکر میکنم الان فلانی که متناسب هست به رانها و یا شکم چاق من نگاه میکنه پس بازم با مرور این دوره کلی از نفطه ضعفهام داره برام مشخص میشه که باید تمام اونها رو بپذیرم و بهتر بشم .
من از این به بعد به خودم قول میدم هیچ قسمت بدنم رو برای اینکه بگم چربی اضافه داره لمس نکنم و به اون توجه نکنم و در آیینه به خودم نگاه نکنم .
و دوم اینکه در جلوی هر فرد متناسبی با هر پوششی. که بودم حاضر بشم حتی لباسهای چسبان و اندامی رو اگه دوست داشتم بپوشم و نگران حرف هیچ کس نباشم که توجه به چاقی هست و هر رنگ شلوار و هر مانتو و هر مدل لباس روبه راحتی به تنم کنم که با این کار به چاقی قدرت ندم پس قول میدم ترسی از دیده شدن اندامم ندارم و به راحتی با پوشش دلخواهم در همه جا حاضر میشم .
و باید بگم به شدت از زمانی که خودم رو وزن نمیکنم ارامش دارم و حال خوب دارم و لاغری بیشتری دارم و برای مزه کردن و چشیدن این همه طعم های ینظیر در این مسیر حاضر نیستم حتی براری یک بار هم که شده به زمان قبل برگردم و اون همه رنج و سختی و ناراحتی و غصه و چاقی رو خودم به خودم با افکار و کارهای نادرست هدیه بدم .
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم که در این مسیر عالی با استاد عالی همراه هستم .
نشان های دریافت شده
سلام استاد خسته نباشید
میخواستم ازتون تشکر کنم واسه تخفیفهایی که گذاشتین هر چند من نتونستم جورش کنم،
اما امیدوارم در آینده بازم تخفیف بذارید .
راستش رو بخواید من تونستم از این تصویر سازی ذهنی با وزن نکردن خودم جلوگیری کنم،
واقعا آرامشم خیلی بیشتره،قبل آشنایی با سایت تناسب فکری هر روز چند بار خودم رو وزن میکردم ، خیلی استرس زا بود.
از دیروز که این فایل رو دیدم وقتی به آینه نگاه میکنم روی قسمتهای اضافه وزن دارم زوم نمیکنم،
سعی میکنم وقتی دیگران در مورد رژیم ،چاقی و… صحبت میکنند بحث طول نکشه و عوض بشه،
سعی میکنم اندام خودم رو با دیگران مقایسه نکنم،
سایز گیری هم نمیکنم،
نهایت سعیم رو میکنم که جلوی درست و پرنگ شدن این تصاویر چاقی رو بگیرم.
❤ یاد گرفتم
تکرار هر احساسی برای ذهن ما به معنی
مهم بودن و مورد علاقه بودن اون چیز برای ماست پس ذهن ما تلاش در گسترش آن میکند ،
ما باید تمام توجه خود را از هر چیزی که به معنی توجه به چاقیست منحرف کنیم ❤
ممنونم از خدا از استاد از خودم
با سلام و تشکر از استاد عزیز بخاطر این فایل بسیار ارزشمتد .بله دقیقا من تمام ذهنم به سایز لباس هام هست هر روز که مانتو و شلوار اداری رو می پوشم میام سر کار اعصابم به هم میریزه از اینکه چرا تنگتر شده.با اینکه کلی از رفتار ها م اصلاح شده پر خوری ندارم و احساس درونی خوبی نسبت به قبل دارم اما چاق تر شدم با وجود اینکه میدونستم اشکال از کجاست که چاق تر شدم اما باز بابت این موضوع ناراحت بودم این فایل بسیار به موقع و خدا اون رو برای من فرستاد . استاد بسیار ممنونم خدای عزیزم ممنونم
سلام
اون اوایل من یبار رفتمروی ترازو و خیلی حسم بد شد و تقریبا هرکاری کرده بودم از بین رفت لماخوشحالم که الان تقریبا شش ماهه که نرفتم رویترازو و الان چند وقته که تمام سعیمو میکنم که از تصاویر چاقی پرهیز کنم و ویدیوهای انگیزشی توی ذهن من یه فرمول غلطی را ایجاد کردند که ورزش مساوی با لاغریست تا میام به لاغری فکرکنماولین تصویری که میاد توی ذهنم عرق ریختنه در صورتیکه اصلا اسنطوری نیست خودم تجربه دارم که در طی ورزش کردن نه تنها لاغر نشدم بلکه چاق شدم ورزش شاید مساوی با پرورش اندام سلامتی بیشتر انعطاف بدنی بیشتر و خیلی چیزها باشه اما قطعا هیچ ربطی به لاغری نداره
من خداروشکر هرموقف خودم را توی هرایینه ای میبینم به خودم لبخند میزنم حتی توی ماشین تا چشمم به اینه ی ماشین میوفته به خودم و چشمای قشنگم لبخند میزنم و به تمام بدنم عشق میورزم چون این بدن هرچی ته هست ماله منه و من دوسش دارم و الان خیلی وقته که صحبتهام درمورد چاقی با بقیه به حداقل و تقریبا به صعر رسیده دیگه با کسی درمورد بیچارگیم در رابطه با لاغری حرفنمیزنم به کسی مربوط نیست ته منچاقم یا لاغر و هرکسی هم حرفیبزنه خب چیزیه که دیده و داره دید خودشو میگه برای حرفاونکارینمیکنم و تمام سعیمو میکنم که حرفهای دیگران تحت تاثیر قرارم ندهند
خدایا ممنونم بابت زندگی و هوای تازه ای که د اختیار من قرار دادی
ازت نهایت سپاسگزاری را میکنم که من شاهد بهتر شدن هرروزه ی خودم هستم واقعا خدایا شکرت
سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی
چالش ۱۵ ایجاد تصاویر لاغری
تشکیل ستاد بحران
مصوبات ستاد:
تخریب کردن احساس ممنوع
حق نداری خودتو وزن کنی
حق نداری به حرف دیگران گوش بدی احساست رو خراب کنی
حق نداری جلو اینه به چاقی ات توجه کنی
حق نداری لباس که می پوشی به اینکه لاغرتر یا چاق تر دیده میشی توجه کنی
تخریب کردن خودت احساست ممنوع
اول جلوی خرابی ها رو بگیر
بعد میریم بازسازی
تجربه من از وزن کردن خودم
واقعا استاد راست میگن در یک فایلی شنیدم که ترازو میدان مین هست و اینقدر خطرناکه
من سابقا میرفتم هر روز یا شنبه ها صبح و کلی حالم خراب می شد
الان دیگه ترک کردم این عادتم رو چون میدونم راهم درسته
من کلی تغییر کردم پس من حتما حتما متناسب میشم
نشان های دریافت شده
سلام🙂
این فایل دقیقا گیر و ایراد من در مسیر لاغری با ذهنه….
تصویر سازی ذهنی که من اصلا خوب انجامش نمیدم
و با اینکه اینقدر شما تاکید کردین روی ممنوعیت ترازو یا سایز کردن یا توجه به نافرمیها جلوی آینه
انجامش میدم
اصلا این چالش رو دوباره انجام دادم تا این عادت توجه به چاقی ام رو کم کنم…
ذهن ما اصلا نمیدونه تصویری که داریم بصورت واقعی میبینیم یا بصورت خیالی متصور میشیم چیه اصلا این احساس ما است که به اون تصویر معنی میده و دیدن اون تصویر با هر احساسی خوب یا بد در نهایت به عنوان علاقه ما به اون تصویر برای ذهنمون تفسیر میشه و ذهن ما هم که به هر چی ما علاقه داشته باشیم اونو بیشتر برای ما گسترش میده و تجربیات و شرایطی رو فراهم میکنه که از اون چیزی که به عنوان علاقه ما دریافت کرده بیشتر و بیشتر تجربه کنیم…و باز با احساسات عمیقتر و شدیدتر ما مواجه میشه و باز اونو بیشتر و بیشتر برای ما مهیا میکنه…
تصویر ذهنی اینگونه ساخته میشه و واضح و پر رنگ میشه…
و جالب اینجاست که ما در ساختن تصاویری که حال و احساسمون رو بد کنه خیییییلی مهارت داریم و برعکس در ساختن تصاویر با احساس خوب خیلی ضعیفیم
خود من هر وقت حرف از تجسم و تصویر سازی ذهنی که یکی از مهمترین و موثرترین تمرینات قانون جذب هست لنگ میزنم و میدونم که اصلا خوب انجامش نمیدم
ولی به طور نا خودآگاه و آموخته شده خیلی خوب و عالی میتونم یه فکر ساده منفی که مثلا درباره نگرانی در مورد یکی از عزیزانم هست رو قشنگ تا مراسم ختم و خاکسپاری و اتفاقات بعد از فوت اون جلو ببرم عین به فیلم سینمایی فول اچ دی پر از احساسات عمیق غم آلود….
تنها کاری که تونستم این چند ساله انجام بدم این بوده که فکر نگران کننده رو تشخیص میدم و بالاخره یه جایی متوقف میکنم که بیشتر نشه به قول استادی سناریو دیگه کمتر میسازم
ولی در مورد لاغر شدن و ثروتمند شدن اصلا تصویر سازی های خوبی انجام نمیدم که هیچ
احساس ناامیدی که بارها و بارها با نتیجه نگرفتنها با وجود تمرینات سراغم میاد باعث میشه خیلی وقتها با خودم فکر کنم همه اینها الکیه و بی فایده است و من دارم پول و وقتم رو هدر میدم که اینهمه تمرین میکنم کتاب میخونم فایل صوتی و تصویری گوش میدم مراقبه میکنم شکر گزاری مینویسم و حال و احساسم رو سعی میکنم خوب نگه دارم…و درنهایت نشونه ای هم نمیبینم….
ولی باز هم فردا صبحش که پا میشم دوباره تمرینهام رو مینویسم فایلم رو گوش میدم و کتاب میخونم و….این کارا….
چون اصلا دیگه علایق قبلیم که فیلم دیدن و سریال دیدن و دورهمی رفتن و…هم بوده رو دیگه ندارم …پس از روی عادت هم هست و با وجود تمام اون نا امیدیها باز هم انجامش میدم…
البته که میدونم گیر و ایرادم توجه به نافرمیها است هم در چاقی و هم در پیشرفت کاری و مالی…
و همین کار به تنهایی باعث پیشرفت کند من به سمت نتیجه است….چون دارم با اینکار تصاویر قبلی رو واضح و واضحتر میکنم…باید تمام تلاشم رو بکنم که در عین حالی که نشونه ای نمیبینم حداقل توجهم رو به نافرمیها نبرم که تصاویر قبلی رو پر رنگتر نکنم تا کم کم تلاش ذهنیم برای لاغرشدن و ثروتمند شدن نتیجه بده….
امید دارم که بالاخره در این مسیر به نتایجی که دوست دارم پله پله میرسم 👌
نشان های دریافت شده
باسلام
من هم که مدتی باشگاه میرفتم هرسری خودمو وزن میکردم و اگه یه بار به هردلیلی ترازو خراب بود حالم گرفته میشد.
یا یه داروخانه بود تومسیر پیاده روی که هفته ای یکبار اونجا خودمو وزن میکردم و اگه چنانچه وزنم رو ثابت یا بیشتر نشون میداد بازم احساسم بد میشد .
سایز لباسهام که از مدیوم به ایکس لارج رسید از ۳۶ الی ۴۸ .
وهرسری که سایزم بالاتر میرفت بازم احساسم بدتر .
خواهرم که هر سری به خونه مامیومد با اینکه خودش چاقه ولی همچین میگه مامان این چرا اینجوری شد با حرفاش یه ذره رمقی که برای پیاده روی هم داشتم ازم گرفته میشد .
وتکه های دوستان هم از یه طرف بیشتر روی مخم بود .
وقتی جشن دخترخالم بود و من به خیال اینکه یه پیراهن دارم که نوهست ویه باربیشتر نپوشیدمش لباس نخریدم تا اینکه روزجشن خاستم بپوشم باهزار بدبختی به زور پوشیدمش وکلی حالم بدشد🤕
حالا بماند وقتی من و خواهرکوچیکترم رفتیم بازار خرید واون متناسبه وقتی گشنش شد سریع رفت شیرینی فروشی وکلی شیرینی خامه ای خرید و همشو خورد بی خیال از هر مقوله چاقی ولاغری. تازه کلی موز وخوراکی هم خرید برای خودش .
منم به یاد روزهایی که متناسب بودم والان چاقم وکاری دستم برنمیاد ناراحت بودم . وآرزو داشتم لاغرشم .
وهمش خودمو بی اراده میدیدم که نمیتونم به طور دایم ورزش کنم و خودمو به وزن دلخواهم برسونم .
همه اینها بی آنکه من متوجه باشم تصویر چاقی رو در ذهنم پررنگ و پررنگ تر میکرد ومنم هر سری چاق تر وچاق تر .
ولی یه چیز بهم خیلی انرژی میداد و اون اینکه وقتی یه برنامه کودک بود خانواده دکتر ارنس و به من میگفتند فلون هم کودکی توهستش و من با این جملشون قوت میگرفتم که یه نقطه روشن لاغری در رزومم دارم .