چاقی چیزی بیشتر از اضافه وزن است؛ آن چیزی که واقعاً شما را محدود میکند، باورهای ذهنی درباره چاقی است.
بسیاری از افراد سالها رژیم میگیرند 🥗، ورزش میکنند 💪 و هزینههای زیادی 💸 میکنند، اما باز هم موفق به لاغر شدن نمیشوند 😔.
دلیل اصلی این شکست، باورهای چاقی هستند که از گذشته و به دلایل مختلف در ذهن شکل گرفتهاند و انتظار چاق شدن را ایجاد میکنند 🧠⚖️.
در این جلسه آموزشی به شما نشان میدهم باور چاقی چیست و چگونه در ذهن ما نفوذ میکند و مهمتر از همه، چگونه میتوان آنها را اصلاح کرد 🛠️💡 تا مسیر لاغری بدون تلاش فیزیکی زیاد و با آرامش ذهنی ممکن شود 🌟🕊️.
باورهای چاقی چیست؟
اگر بخواهیم ساده بگوییم، باورهای چاقی همان انتظار چاق شدن هستند 😌.
یعنی همان احساسی که در ذهن شما شکل میگیرد و دائم به شما میگوید: «ممکن است چاق شوی» یا «چاقتر میشوی». این باورها کمکم در ذهن نفوذ میکنند و مثل ریشههای یک درخت قوی، گسترده و محکم رشد میکنند.

باورها چگونه شکل میگیرند؟
بیشتر اوقات، باورهای ما از طریق شنیدن 👂 صحبتها درباره چاق شدن یا دیدن افرادی که درباره وزن خود نگران هستند شکل میگیرند.
مثلاً وقتی دوستان یا خانواده مدام درباره اینکه «چاق شدن بد است» یا «اگر فلانی رژیم نگیرد، خیلی چاق میشود» صحبت میکنند، ذهن شما این پیامها را جذب میکند و به مرور فرمولهای چاقی ذهن شما را میسازد .
این فرمولها ناخودآگاه روی تصمیمات غذایی، انتخاب میان وعدهها و رفتارهای روزمره شما تأثیر میگذارند. حتی وقتی فکر میکنید دارید آگاهانه انتخاب میکنید، ذهن شما ممکن است طبق همین باورهای قدیمی عمل کند.
وقتی ذهن علاقهمند به چاقی میشود
گاهی باورها از طریق علاقه ذهنی به چاق شدن شکل میگیرند.
مثلاً بعضی افراد به دلایل زیر ممکن است بخواهند چاق شوند:
- احساس ضعف یا ضعیف بودن 💔
- ترس از مسخره شدن بخاطر لاغری 🥲
- تمایل به دیده شدن قویتر و توانمند در نگاه دیگران 💪
در این شرایط، ذهن شما به نوعی چاق شدن را ابزاری برای امنیت یا قدرت اجتماعی میبیند و همین باعث شکلگیری باورهای چاقی میشود.
انتظار چاقی؛ دوست داشتن یا ترسیدن فرقی ندارد
یک نکته طلایی و بسیار مهم: چه دوست داشته باشید چاق شوید و چه از چاق شدن بترسید، ذهن شما فرقی نمیگذارد؛ هر دو همان مفهوم انتظار چاقی را در ذهن شکل میدهند. این انتظار نه تنها روی انتخابهای غذایی، بلکه روی میزان فعالیت روزانه، انرژی، خلق و خو و حتی رفتارهای اجتماعی شما تأثیر میگذارد.
💡 مثال اول: تصور کنید ذهن شما یک خرس کوچک 🐻 دارد که گهگاه از خواب بیدار میشود و دنبال غذا میگردد.
هر بار که شما ناآگاهانه به ترس یا علاقه خود به چاق شدن پاسخ میدهید، همان لحظه این خرس فعال میشود و رفتار و انتخابهای غذایی شما را هدایت میکند.
💡 مثال دوم: فرض کنید در یک مهمانی هستید و به خودتان میگویید: «نکند زیاد بخورم و چاق شوم!» 😳.
ذهن شما فوراً این پیام را دریافت میکند و ناخودآگاه ممکن است استرس غذایی یا پرخوری احساسی ایجاد شود. این همان اثر انتظار چاقی است که حتی بدون اینکه متوجه شوید، شما را به مسیر قدیمی و عادتهای قبلی هدایت میکند.
اما خبر خوب این است که میتوان ذهن را آرام و آماده کرد. وقتی خرس ذهنی را در حالت استراحت و خاموشی پیدا کنید، بدون مبارزه مستقیم میتوانید باورهای لاغری را جایگزین باورهای چاقی کنید.
این کار مثل این است که شما به خرس میگویید: «الان زمان غذا نیست، بیا آرام باش» 🐻💤 و خرس در سکوت یاد میگیرد که شما کنترل شرایط را دارید، نه ترس و اضطراب شما.
با درک این فرآیند و شناخت دقیق باورهای چاقی ذهن، مسیر اصلاح ذهنی و ایجاد باورهای لاغری شروع میشود.
- بدون فشار و جنگیدن با خود
- بدون احساس گناه یا استرس بعد از هر خوردن
- با آرامش و اعتماد به ذهن و بدن
در این مسیر، ذهن و بدن شما هماهنگ با هم حرکت میکنند و به مرور، انتخابهای غذایی، میزان فعالیت و رفتارهای روزمره شما به سمت سبک زندگی سالم و لاغری پایدار هدایت میشوند.

نقش باورهای چاقی در شرایط جسمی 🧠
شاید برایتان عجیب باشد، اما باورها نه فقط یک فکر ساده در ذهن هستند، بلکه مستقیم روی وضعیت جسمی شما تأثیر میگذارند 🌟. به طور کلی، این تاثیر دو شکل اصلی دارد:
۱- باعث چاق شدن و چاقتر شدن میشوند
زمانی که فرمولهای چاقی ذهن در ذهن شما شکل میگیرند، به مرور انتظار چاق شدن ایجاد میشود. ذهن شما دائم آماده است تا این انتظار را به واقعیت تبدیل کند.
مثلاً وقتی نگران این هستید که مبادا چاق شوید، ذهن ناخودآگاه شما انتخابهای غذایی و سبک زندگیتان را طوری هدایت میکند که همین انتظار تحقق پیدا کند 😳.
۲- مانع لاغر شدن میشوند
شاید با خودتان فکر کنید: «اگر ورزش کنم یا رژیم بگیرم، حتما لاغر میشوم». اما واقعیت این است که افراد زیادی در سراسر دنیا با رژیمها و ورزشهای شدید هم موفق به لاغر شدن نمیشوند 😔. دلیل اصلی؟ باورهای موجود در ذهن آنهاست.
💡 نکته مهم: مهم نیست که از چه روش لاغری استفاده میکنید یا چه مقدار هزینه و تلاش صرف میکنید 💸🏋️♀️، اگر باورهای ذهن شما درباره چاقی تغییر نکند، نتیجه نهایی همان انتظار چاقی خواهد بود.
راهکار طلایی ✨
قبل از هر اقدامی برای لاغر شدن، یادگیری چگونگی اصلاح باورهای چاقی ضروری است 📚💡.
وقتی موفق به اصلاح باورهای ذهن خود شوید، حتی اگر هیچ اقدام فیزیکی برای لاغر شدن انجام ندهید، ذهن و بدن شما خودبهخود هماهنگ میشوند و لاغری اتفاق میافتد.
به عبارت دیگر، وضعیت جسمی شما دقیقاً بازتاب باورهای ذهنی شما درباره چاقی یا لاغری است. هر تغییری که در ذهن ایجاد کنید، بدن شما آن را دنبال خواهد کرد.
تغییر فرمولهای چاقی ذهن
بسیاری از افراد فکر میکنند برای تغییر رفتار یا اصلاح نگرش دیگران، باید با آنها برخورد کرد. این باور رایج در خانواده، جامعه و حتی سیستمهای آموزشی یا قضایی هم دیده میشود.
مثلاً همه ما تجربه برخورد تند والدین را زمانی که کاری انجام دادهایم که از نظر آنها اشتباه بوده، داشتهایم یا خودمان گاهی به فرزندانمان واکنشهای مشابه نشان دادهایم.
نتیجه؟ نه تنها رفتار اصلاح نمیشود، بلکه فرد حتی ممکن است بر پافشاری بر همان رفتار اشتباه مصممتر شود.
آموزش جایگزین برخورد
برای ایجاد تغییر واقعی، آموزش دادن بهتر از برخورد کردن است.
وقتی ما به جای تنبیه یا فشار، فرمولها و باورهای صحیح را به ذهن فرد آموزش میدهیم، ذهن کمکم جایگزینی را انجام میدهد و رفتار و نگرش تغییر میکند 🌱🧠.
در مورد باورهای ذهنی هم همین اصل صادق است.
- هرگز با باورهای چاقی خود مبارزه نکنید 🚫
- به جای آن، سعی کنید از طریق آموزش و تصویرسازی ذهنی، باورهای لاغری را در ذهن خود ایجاد کنید
چرا؟ چون فرمولهای چاقی ذهن، درست مثل یک خرس 🐻 هستند که در لحظات خاص از روز فعال میشوند و باقی زمانها در حالت خاموش و استراحت هستند 😴.
اگر سعی کنید وقتی این خرس بیدار است با آن مبارزه کنید، حتما شکست میخورید ❌. نه تنها باورها اصلاح نمیشوند، بلکه حتی قویتر و مقاومتر میشوند.

مبارزه با باورها مثل مبارزه با خرسها 🐻
تصور کنید ذهن شما پر از خرسهای کوچک 🐻 است. این خرسها همان باورهای ذهن شما هستند.
- اگر بخواهید با خرسها مبارزه کنید وقتی بیدار و گرسنه هستند، حتما شکست میخورید!
- اما اگر صبر کنید تا خرسها در خواب زمستانی یا استراحت عمیق باشند 😴🌙، میتوانید با آرامش و بدون خطر، آنها را هدایت کنید و مسیر ذهنی جدید بسازید.
همین اصل برای باورهای چاقی نیز صادق است:
- این باورها همیشه فعال نیستند.
- تنها در لحظاتی از روز که محرک خاصی ایجاد میشود، بیدار میشوند و به دنبال «غذا» (رفتارهای قدیمی و پرخطر برای وزن) میروند.
- در باقی زمانها، خاموش و در حالت استراحت هستند.
راهکار عملی اصلاح و تغییر باورهای ذهن:
- در زمان خاموشی و آرامش ذهن به سراغ آنها بروید.
- از طریق تمرینهای ذهنی و آموزش لاغری با ذهن، باورهای لاغرکننده را جایگزین کنید.
- بدون مبارزه مستقیم و تحمل فشار، ذهن شما باورهای جدید را میپذیرد و بدن مطابق با ذهن شما لاغر میشود.
آمادهای تا ذهن خود را برای لاغری تنظیم کنی؟
اکنون که با باورها و نحوه تأثیر آنها روی ذهن و بدن آشنا شدی، وقت آن رسیده که کنترل واقعی بر انتخابهای غذایی و احساسات خود پیدا کنی.
با تمرینهای ذهنی ساده و علمی میتوان باورهای چاقی را اصلاح کرده و باورهای لاغری را جایگزین کنی. اما برای اینکه این تغییر عمیق و پایدار باشد، نیاز به راهنمایی گام به گام و تمرینهای عملی ذهنی داری.
🎯 دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً همان چیزی است که ذهن و رفتار غذایی تو را از پایه تغییر میدهد:
- حذف عادات پرخوری و واکنشهای ناخودآگاه
- جایگزینی باورهای لاغری ذهنی
- کنترل واقعی اشتها و احساس سیری
با شرکت در این دوره، نه تنها پرخوری و میل به خوردن بیرویه را کنترل میکنی، بلکه ذهن و بدن تو همزمان با هم برای لاغری و سبک زندگی سالم آماده میشوند.
💡 همین حالا فرصت را از دست نده! ذهن خود را آموزش بده و مسیر لاغری واقعی و پایدار را شروع کن 🌟🍀.
ثبت نام در دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز 🧠✨
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.43 از 97 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام ،منم زمانی که رژیم میگرفتم طبق گفته استاددوست داشتم همسرم اون عذای موردعلاقموبخره بیاره بگه بخور ومن رژیم روبشکنم ومقصربدونم ایشون رو واین قضیه اتفاق افتاده ،رزیم فقط برا خلاص شدن ازچاقی بودولی متاسفانه ذهن ناارام بود وهمیشه ناراحت بودیم چراباید کم بخوریم یامنع غذایی وقتی رژیم میگرفتیم همه متوجه میشدن وچقدرحال مابدمیشددرموردحرفهاشون بابا ول کن تواراده نداری رزیم کسی میگیره که اراده داره یا میرفتیم مهمانی میگفتن بخوریک شبه اینجارژیم نگیربروخونت بگیر ،تصمیم درباره تمام مسایل وقتی میگیریم بایدمصمم بودنباید حرف دیگران ماروازمسیردورکرد من خداروشکردرروش ذهنی به کسی نگفتم وراحتم فقط همسرم میدونن لزومی نداره به اطرافیان گفت که داریم چیکارمیکنیم یاچه کاری قراره اینده انجام بدیم ،نگرش ها ی مادر موردچاقی که ارثیه وکم تحرکی ولی درروش ذهنی استاداین نگرش روردکردن وشروع چاقی ازافکاروباورشکل گرفته وچقدردرمورد چاقی حرف زده شده ومااونوتوذهن دخیره کردیم منم اینجورنگرش داشتم الان باید سرمابخورم یا الان فلان بیماری بیادسراغم ،یاامواج منفی روجذب میکردم ولی درروش ذهنی بااموزش ذهنم کمرنگ شده ومن قبل رفتن به یک مهمانی یارستوران کلی افکارمیومدتوذهنم وای رفتم بایدپرخوری کنم دوباره چاق بشم ولی طبق تکنیک های ذهنی من دیگه اون نگرش ندارم ارامم یاهمون خرس ها خوابن ولی وقتی ما شروع میکنیم به پرخوری اون خرس فعال شده من حالا بخوام مقاومت کنم اون برمن غلبه میکنه من ازقبل تصمیم میگرفتم چی بخورم نخورم ولی الان همون موقع تصمیم میگرم چندوقت پیش برادخترم یه تولدگرفتیم من ازاون کیک یه مقدارخوردم دیگه میلم نکشید اگرقبلا بود من اونقدروحشت ازخوردنش داشتم یاشام رفتیم رستوران بدون ترس خوردم چقدرازغذام اضاف اومد واونجاچقدرخوشحال شدم وخداروشکرکردم منوبه سایت هدایت کردواستادعزیز بااموزش هاشون چقدرکمک کردبه من پرخور ،من میبینم افرادی میخوان باحرفشون برمن غلبه کنن استادعزیز من ازتناسب فکری اعتمادبنفس یادگرفتم وراحت ازخودم دفاع میکنم محترمانه اگرقبل بودانگار یجورترس داشتم ولی الان من یک زن قدرتمندم واصلا مغرورنمیشم وبیشترخداروشکرمیکنم وازادمهایی که منوعصبی وناراحت میکردن فاصله گرفتم ودوست ندارم حالم بدبشه چون همین افکارمانع میشن نمیزارن من لاغری رو انجام بدم یکی ازعادتهای من این بودخودمودرگیرمسایل افرادمیکردم ناراحت میشدم وای کاش میتونستم براش کاری انجام بدم ولی درروش ذهنی یادگرفتم ازاخباروافکارمنفی دوری کنم چقدرامواج منفی منوکلافه میکرد یا درامورخونه باید همه کارزودانجام بشه وعصبی میشدم ولی الان براذهن ناخوداگاهم کوچیکش کردم گفتم چراعجول وعصبی میشم یابابچم برخوردتندبکنم مگه قراره چی بشه ،حتی یکی ازبستگان بمن گفت طرف شستن چه باتندچه اهسته هردوانجام میشه چراعجله داری دیدم درست میگه ومن باارامش کارهام انجام میدم من اگر اشتباه میکردم وای چراپرخوری کردم ولی اموزش ها روبیشتر دنبال میکنم وبراذهنم حلش کردم وراحت شدم میگم من هرروزتومسیرم ودارم اموزش هارویادمیگیرم چرا ناراحت بشم من باافکارم چاق شده بودم من صبح ازخواب بیدارمیشدم فکرمیکردم بایدبخورم ولی الان میبینم گرسنه نیسنم اگرگرسنه بودم یه دولقمه میخورم سیرمیشم نه فقط صبحانه توبقیه وعده ها هم ببینم گرسنه نیستم نمیخورم یاچقدرمیگفتیم اشتهام زیاده یاکمه اینانگرش ذهن هست یجورافکارروانی هست اصلا اشتهاوجودنداره همش فرمان مغزهست ،پس بیایم خرس های چاقی مغزروتوتمام جنبه های زندگی بیدارش نکنیم ویک زندگی ارام برورازتنش داشته باشیم باتشکرازاستادعزیز بااین فایل هاشون که پرازنکات هست
نشان های دریافت شده
سلام تا وزنمون میرفت بالا فوری بمامیگفتن رژیم بگیرفلانی کم بخور بیشترورزش کن هرچی لاغرترادم خوشتیپ تر میشه لباس توتن بهترخودشو نشون میده ومایاعلی میگفتیم وشروع میکردیم به اجرابرنامه رژیمی تا چندروزخوب پیش میرفت بعدش رزیم رومیشکستیم میگفتیم سخته نمیشه تااخراجراکردیا میگفتیم فلان مهمانی رفتم خوردم دیگه من اراده ندارم یا حرف فلان دوست باعث شد من بهم ریختم بابا رژیم سخته من نمیتونم گرسنه باشم چقدرگرسنگی بکشم حیف نیست از خوراکی ها بگذرم اوناماروصدامیزنن وچاقی روبگردن ارث وبیماری تیروید ویا کم تحرکی میندازن یا چاقی روتوبشقاب میبینیم هی خودمونوتوایینه نگاه میکنیم ومیگیم وای چاقم چرالاغرنمیشم یامرورافکار باعث بیدارشدن فرمول چاقی میشن ماازخوردن ترس داشتیم رزیم اجرامیکردیم ولی توذهن ترس ازچاقی داشتیم ومانمیدونستیم علت چاقی توذهنه رژیم شکنی بخاطردهن ناخوداگاه مابوده چون بارژیم سازگاری نداره درواقع باخرس های ذهن نبایدجنگید باهاش کناربیایم درروش ذهنی یادگرفتیم باذهن نجنگ باهاش به صلح برس بدنتودوست داشته باش اون یدونه شیرینی روبخوریم خرس ذهن مابخوابه گارودرگیرخوردن نکنه اموزش هاروپیگیرباشیم تاذهن مایادبگیره چجوری باموادغذایی برخوردکنه نترسه مایی که سال ها ازچاقی ترس داشتیم الان توسط ذهن قدرتمند من یادمیگیرم خودمو متناسب کنم باحس وحال خوب دنبال اخباروافکارمنفی نباشیم درطی مسیرلیزنخوریم گاهی اشتباه کردیم سریع ناامیدنشیم خودمونوببخشیم دوباره مسیرذهنی روادامه بدیم دراین روش کسی متوجه نمیشه روش ماروولی درگذشته رژیم روهمه متوجه میشدن چقدرحال مابدمیشدچقدرحرفها بما گفته میشد ولی الان هرکی میپرسه چیکارکردی لاغرشدی میگیم کاری نکردیم مادراین روش میایم اشتباهاتمونوشناسایی میکردیم واونواصلاحش میکنیم روتصمیم مصمم باشیم برابدن مایک تصویرسازی ازبدن سالم روبسازیم اگاهانه خوردن وباارامش خیلی کمک میکنه به ذهن چاق من چقدربخودم میگفتم ازفردارعایت میکنم ولی دوباره بدترپرخوری میکردم تانمیخوردم خرس ذهنم ولم نمیکرداشوبی بپامیکرد هرچیزی تویخچال بود میگفتم بایدبخورم تموم بشه غذااضاف میومدمیخوردم میگفتم حیفه ولی الان بااموزش ها خرس ها مهارشدن وماازشرخوردن ونخوردن راحت شدیم
نشان های دریافت شده
سلام مرورافکارحال ماروبدترمیکنه فرمول ها درناخوداگاه همیشه هست تمام اتفاقات چه خوب وچه بد توناخوادگاه هست تا بیکاری میشیم اینارتودهن مرورمیشن مانبایدتوجه کنیم درموردچاقی همینه درموردخوراکی ها باید باتمرین حل کردن وگوش کردن به فایل ها این دهن رو ارام کرد یا باسردشدن هوابه استقبال بیماری نریم اونم با نگرش هامون ای من مریض نشم طبق گفته فایل خرس های خوابیده روبیدارنکنیم جایی میریم ومقاومت کنیم شیرینی یافلان غذانخوریم بااین کاربیشتر خرس روتحریک میکنیم بهتره یکی دوتابخوریم تااون ذهن به ارامش برسه دوباره ازفایل ها استفاده کنیم ونگرش صحیح بشه ودوباره خرس های دهن ماتحریک نشن این حالت هارومن داشتم سعی میکردم حتی یک بندانگشت ازاون ماده غذایی بخورم تاذهن ارام بشه وخیلی کمک میکنه ذهن ارام بشه مقاومت کردن بیشترضربه میزنه نباید بترسیم ازموادغذایی چون قدرتی ندارن وما طبق اون نگرش هی ترعیب بخوردن میشیم نه تنهاخوردن توهمه جنبه های زندگی نجنگیم توارامش باخودبه صلح برسیم باهرکسی بخاطرهرچیزی نجنگیم میشه توارامش باخود کارکرد واون اخلاق ورفتار اصلاح کرد
نشان های دریافت شده
سلام قبل اشنایی باسایت منم این رفتارهایی که استاددراین فایل گفتن داشتم زیاد اصلا تسلط روخودم نداشتم ونمیتونستم کنترل کنم ذهنمو یا روبه رومیشدم با موردی زودازکوره درمیرفتم عصبی ولی اززمان که واردسایت شدم یادگرفتم هرزمان اون خرس دهنم بیدارشد یدونه شیرینی یاهرچیزی بودیکم میخورم دهنم به اون ارامش برسم اصلا نمیجنگم سعی میکنم موقع مشکلات کمترعصبی بشم بیشتر باارامش حلش کنم ودرموردلاغری هیچ عجله نکردم خداروشکرباارامش کلی سایزکم کردم بازهم صبرمیکنم به تناسب اندام دلخواهم برسم
نشان های دریافت شده
به نام خدای هدایتگرم
سلامی گرم خدمت استاد عطار روشن عزیز و بقیه اعضاء
چقدر این فایل عالی بود
میشه در تمام بخش های زندگی ازش کرد،به جای خرس چاقی هر خرس دیگه ای رو میشه قرار بدیم .
من با شنیدن این فایل خرس های درونم رو پیدا کردم و خدا رو شکر خیلی وقته دارم اصلاحشون میکنم .
درباره خرس چاقی بگم ،منم همین اتفاق برام میوفته وقتی توی سفر هستم یا وقتی میرم رستوران سلف سرویس.قبلش به خودم میگم باید حواسم باسه و پرخوری نکنم ولی وقتی در اون شرایط قرار میگیرم ،خرس بیدار میشن و دو خم من رو میگیرن و به زمین میزنه من رو ….الان فهمیدم وقتی خواب هستن باید باِ آرامش روشون کار کنم نه با ترس ..قبلا ،قبل از رفتن به سفر با ترس به خودم میگفتم نباید زیاد بخورم …الان فهمیدم اون ترسه بدترش میکنه و باید با ِآرامش دلایل منطقی پیدا کنم که ترس من رو بی دلیل جلوه بده ..به ذهنم با دلیل و مدرک نشون بدم که سفر و عروسی و سلف سرویس برام فرقی نداره ،مگه حجم شکم من فرقی میکنه در این مواقع؟ مگه غذاهارو از جهانی دیگر میارن مگه مواد غذاییشان فرق میکنه؟! باید جواب بدم نه دیگه فرقی نمیکنه مواد غذایی همونا هستن دیگه…مگه مواد تشکیل دهنده قرمه سبزی در جایی دیگه چه فرقی میکنه !!همون سبزی و لوبیا و گوشته دیگه …چه سفر چه عروسی چه سلف سرویس چه مهمونی چه شب چله چه عید …در تمام این شرایط مواد تشکیل دهنده غذاها یکی هستن…بعدم من توی این مراسم ها نیاز به شادی بیشتر دارم تا غذای بیشتر…باید چیزهایی که شادی من رو بیشتر میکنه رو انجام بدم …حتی غذا من رو سنگین میکنه و باعث میشه بشینم و کمتر برقصم خوب چه کاریه ،،،مگه چند بار عروسی میرم در سال باید همون چند بار که تعدادش کم هست رو شاد باشم و برقصم …غذا که همیشه هست …رقص و عروسی همیشه نیست …
یا مثلا شب چله ،سالی یه باره …من باید اون شب سعی کنم شاد تر باشم سعی کنم بیشتر بیدار بمونم حافظ بخونم …چطور ی میتونم بیشتر بیدار بمونم و شادی کنم ؟با کمتر خوردن …چون معده ام که پر میشه تمایل دارم بخوابم …پس من شب چله ها کم میخورم که بتونم بیشتر بیدار بمونم ….رستوران سلف سرویس چه فرقی با رستوران های دیگه داره !من یه دونه معده بیشتر ندارم حالا چه فرقی برای معده من داره که ببرمش رستوران سلف سرویس یا رستوران معمولی ، گنجایش معده من که تغییر نمیکنه …توی رستوران سلف سرویس من سعی میکنم معده ام رو همون اول بخش بندی کنم که بتونم هم غذا و هم دسر بخورم …چون حجم معده من محدود هست و اگر بلد نباشم بخش بندیش کنم اونوقت ممکنه نتونم لذت نبرم از بودن در رستوران سلف سرویس …من یاد میگیرم چطور معده ام رو بخش بندی کنم تا همیشه در هر جای دنیا بتونم از بودن در رستوران های سلف سرویس لذت ببرم …یا اینهمه کشتی کروز هست که دوست دارم باهاشون سفر برم …همه کشتی های کروز مسافرتی بیش از ۳۰ تا رستوران دارن ، من لایق این هستم که یاد بگیرم در مواجهه با این رستوران ها انتخاب کنم ..من مجبور به خوردن نیستم ..اینهمه تفریح در کشتی کروز هست که خوردن ۱٪ اون لذت ها هم نیس…پس، من تصمیم میگیرم وقت خودم رو با لذت های مهم دیگه پر کنم نه با ۱٪ لذت خوردن..فقط به اندازه ای میخورم که انرژی داشته باشم برای لذت های دیگه همین …
.استاد سپاس از این فایل عالی
به نام خدا
خداوند را شاکرم که من رل در مسیر لاغری با ذهن قرار داد تا با یادگیری آن به سمت متناسب شدن دائم گام بردارم…….
واقعا این فایل ها عالی هستن. همه ی مطالب سایت خوب و عالی هستن. برای هر کدوم از مطالب میشه ساعتها فکر کرد. میشه ساعتها اونو تحلیل کرد. ممکنه من بعد دیدن فایل یه متن کوتاهی بنویسم. ولی بعد از اون کامنتها رو میخونم و کلی تجزیه و تحلیل می کنم….
همین که من تونستم توی این مسیر موفق بشم، یعنی راه درسته و من به خوبی یاد گرفتم.
امان از این خرس های چاقی. یادمه من اونقد روی هم خوری داشتم که از دل درد میمردم و باز سری بعد تکرار میکردم. هر چی سر سفره بود باید امتحان میکردم. بعد آب روی آب که شکم درد شدید و ورم کردن شکم به همراه داشت. توی این چند ماه وقتی با غذا مواجه میشم اندازه نیاز میخورم. تنوع اگه در غذا یا سالاد یا سبزی یا ترشی باشه، فقط یک نوع رو میخورم.
قبلن هم گفتم من آدم هله هوله خوری نیستم. فقط یه خوراکی دوست دارم که اونو چند وقت یه بار میخورم. شیرینی هم زیاد نمیخریم یا خودم نمیپزم. اگه باشه هم یکی دو دونه. قبلن یکی میخوردم. اونقد توی سایت بچه ها اشاره به خوردن شرینی کردن که منم چند تا میخورم😁. مقصر من نبودم، ولی رفتار و انتخاب اشتباه رو از اینجا یاد گرفتم. سعی می کنم پیشنهاد ندم شیرینی بخریم :))). چون نباشه خیلی بهتره.
این سایت پر از مطالب خوبه که اعتماد به نفس رو بالا میبره. اون اوایل متوجه میشدم رفتار غذاییم خیلی تغییر کرده ولی الان عادت کردم و نمیدونم. ولی بقیه میگن نسبت به قبل کمتر میخوری. ولی من میگم اندازه میخورم. چون اصلا یادم نمیاد به زور خودمو وادار کنم که نخورم.
موضوع دیگر اینکه من عجله ای برای لاغری ندارم. ولی قبلن چرا. خیلی دلم میخواست توی دو ماه ۱۰ یا ۱۵ کیلو کم کنم و از شر چربی ها راحت بشم. الان میگم اصلا چاق هم بشی. مگه چی میشه. مگه قراره به ما مدال بدن. این همه آدم چاق. مگه اتفاقی افتاده. همه در حال زندگی کردن هستن. من ترس از چاق شدن رو ندارم. ترس از غذا خوردن هم ندارم. چون میدونم اندازه نیاز بدنم میخورم.
من حتی الان نیمه شب خوری هم دارم. با اینکه لباس هام توی تنم گشاد شدن هنوز نتونستم، نیمه شب خوریم رو ترک کنم. هر زمان اون خرسه بیدار میشه، میگم پاشو یه لقمه ات رو بخور و بگیر بخواب. واقعا راحت میشم بعد خوردن. آخه اندازه یک چهارم نون لواش مگه آدمو چاق می کنه!. هیچ غذایی چاق کننده نیست. من خودم بعد غذا خوردن برچسب میزدم. ولی الان میگم همه ی غذاها نعمت خدا هستن و نبتید اصراف کنم.
امروز یه اتفاق خنده دار افتاد. شلوار جینی که دو سال پیش خریده بودم و تنگ بود رو پوشیدم(البته یکی دو بار هم یک ماه گذشته پوشیده بودم) اونقد کمرم لاغر شده که توی خیابون حس کردم شلوارم به سمت پایین میاد. چون زمستونه و هوا سرده یه ساق هم از زیر شلوار پوشیده بودم. خیلی زود اومدم خونه. ولی خب تا یه حدی اومده بود پایین و کار به خجالت من نکشید. 😅
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم
واقعا امروز هدایت خداوند رو شاهد بودم برای من باز واضح شد که خداوند در هر لحظه خواسته های من رو شنیده و اجابت می کنه
این فایل جواب سوال من بود که خداوند هدایت م کرد به جوابش وراهکارش رو از زبان استاد بهم داد
بله من هم وقتی دوره ورود به سر زمین لاغری رو شروع کردم خیلی با اشتیاق و انتظار عالی و خوب شروع کردم وقتی به قسمت مرحله ۳ رسیدم که تمرینات عملی بود خیلی خوب نتونستم عمل کنم و کنترل در خوردن غذاهای مورد علاقم خوب عمل نکردم و نگرش خوبی به خودم نداشتم وحس سرزنش در من ایجاد شده بود تا این که سعی کردم دوباره شروع به تکرار دوره داشته باشم من در زمان خوردن وعده ناهار و شام خیلی نمی تونستم خوب عمل کنم واز نقطه سیری رد شدم وبه حالت خوردن برای لذت بردن از طعم غذا بود و بعدش از عمل کردم ناراحت بودم تا این که امروز هدایت شدم به جواب سوالم که چه طور باید برخورد کنم
فهمیدم که زمانی که خرس پرخوری با غذا در من بیدار شده نباید مقابله کنم بلکه به حرفش گوش کنم وبعدش خودم رو سر زنش نکنم
بلکه زمان هایی که خرس ها خواب هستن من روی خودم کار کنم تا با مواجه شدن در شرایط حساس اصلا بیدار نشن
سر زنش کردن اصلا خوب نیست و اصلا با کسی درباره چاقی بحث نکنم وبا خودم هم به خاطر پرخوری سرزنش نکنم وافکار نگرش منفی به خودم رو متوقف کنم
من توی ذهنم خیلی افکار منفی دارم کاری به من ندارن فقط در زمان خودش که موقعش میشه من می ترسیم اون وقته که بیدارمیشن وبالامیان ودر من واکنش ایجاد می کنن
خودم هستم مقصر بیدار شدن خرسها با ترسیدن از مواجه شدن با اون وعده شام واون رو بیدار میکنم پس نباید باهاش درگیر بشم وقتی می ترسم از مهمونی رفتن قبل از این که مهمونی برم همین ترس در من باعث نمایان شدن پر خوری میشه فرمولهای بالا میاد وپرخوری اتفاق میفته
خودم ترسیدم و فرمول ذهنی رو ایجاد کرد فرمولهای ذهنی مثل خرسها هستن باید در زمان خواب اون هارو از بین ببریم نه در زمان بیدارشدن
زمانی که در خواب هستن باهاشون مبارزه کنیم
چون فرمولهای ذهنی در زمان بیدار شدن فعال میشن وترغیب می کنن به خوردن فایده ای نداره بخواهیم مقابله کنیم شکست می خوریم
وقتی در شرایط قرار گرفتی و ترغیب میکنه بهتر بخوری و تا خرس به خواب بره سعی کنم مدیریت کنم دوباره بخوابه
بذار از اون فضا بیام بیرون تا خرسه بخوابه وبا تکرار کردن فایلها بتونم بهتر ذهنم رو کنترل کنم و نگرش صحیح به موادغذای داشته باشم ونگرش صحیح هم به خودم داشته باشم تاخرس ها هرگز بیدار نشن
سپاس فراوان از استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
روزهای قبل مهمون بودم ودر اون مهمونی من غذای مورد علاقم کوکو سبزی بود و من خوردم ب شدت خوشمزه بود و در یجایی دیگه نتونستم بخورم و واین پدیرفته شده بود بر ام و مامانم هی گف بخور چرا نمیخوری و دخترم هی تو جوابش گف اون کم میخوره
من اونجا نفهمیدم ولی الان میفهمم ک من دردرون خودم باید این رو تمرکر میکردم ک من ب اندازه نیازم میخورم من کم نمیخورم من ب اندازه نیازم میخورم ومن واقعا ب اندازه نیازم خوردم در این مسیری ک انتخاب کردم گرسنگی معنایی نداره مثل رژیم وورزشهای گذشته نیس من ازادم من رهام من میتونم هر انچه ک دلم میخواد بخورم و لازم نیس برای لاعر شدن سختی کشید گرسنگی کشید من میبینم شگفتی سازها رو استاد رو ک بدون سختی بدون اینک گرسنگی ب خودشون بدهند متناسبند
پس من تو رزیم نیستم ک سختی بکشیم میپذیرم ک اونها سخت بود اونها دردناک بود اما اینجا من هر چیزی دلم میخواد رو میخورم گرسنگی لازم نیس بکشم اصلا از اول این چنین بود من اومدم طبق باورهای دیگه گرسنگی کشیدم رو در زمره لاعری گذاشتم میبینم ک استاد بدون اینک گرسنگی بکشه متناسبه و این چقدر زیباست اصلا خداوند این همه خوردنی رو چرا خلق کرده برای ما
پس خوردن هم جز روند زندگی انسانه پس لازم نیس از نخوردن در زمان گرسنگی استفاده کنیم یا کم بخوریم جرا باید اصلا کم خورد چ لزومی داره
من میبینم افراد متناسب رو ک در زمان گرسنگی میخورند و متناسبند و ب اندازه نیازشون میل میکنند بردا غذا نیستند اسیر خوردنی نیستند بلکه در حد نیازشون ازش لذت میبرند و ب بقیه زندگیشون میرسند
فقط دراون زمان گرسنگی ب خوردن فک میکنند ن در زمانهای دیگه اونها زندگی میکنند اما افراد چاق فقط خوردن رو زندگی میکنند
ما باید زندگی کنیم ودر روند زندگیمون از خوردن استفاده کنیم خوردن بزپرای استفاده ماست
ن ما برای خوردن خوردن برای ماست
من این باور درخودم شناسایی کردم ک ک خانمها بخصوص اونهایی ازدواج کردند طبیعیه چاق باشند چر ااین از کجا اومده تو کدوم کتاب قانون نوشته شده
ک باید اینطور باشه اینچنین نیس عزیزکم پس سهیلا ک ازدواج کرده تو خونه هس متناسبه چرا پریسا متناسبه چرا عزیزه خانوم متناسبه اینه ک ازدواج کردند غذ میپزند خونه داری میکنند یا هرچی و متناسب تناسب ربطی ب سمت ما نداره ربطی ب جنسیت نداره ربطی ازدواج ونکردن نداره من میبینم ک افرادی ک ازدواج کردند متناسبند وافرادی میبینم ک ازدواج نکردن متناسبند پس اینحا ازدواج عامل وملزوم ب متناسب بودن نیس واین من دراوردی های ادمها هس طبیعی اینک ما ب اندازه نیازمون عدا میل کنیم لذتشو ببریم و زندگی کنیم این زندگی میتونه با ازدواج باشه یان
یا من میبینم ک خانمهایی مثل سهیلا عزیزه پریسا ک عدا میپزند ومتناسبند پس غدا پختن جز زندگی هس و افرادی رو میبنیم ک عده ای ک نمپیز ند و متناسبند پس پختن غذا چاق کننده یا لاغر کننده نیس و لاغری مستقل از همه اینهاست
و اینک ذهن و بدن زیر مجموعه من هستند وبزای من هستند ن من برای اونها پس تصمیمم گیرنده انتخاب کننده منم ن اونها این رو من باید درست کنم
پس وقتی نیازی نیس میل میکنی زیاده روی میکنی همه وهمه اینها از انتخاب توهس ذهنو بدن هیچ گناهی نداره مثلا من خیلی اینو شنیدم ک وقتی فلان چیزی رو زیاده روی میکنی این ب دلیل کمبود فلان ویتامین هس وبدن این کاررو میکنه درحالیک انتخاب کننده منم ن بدن ن ذهن
اونها فرمانبردار هستند پس اینجوری نقض میشه باور ب اینک مقاومته بدن و من هیچ کاره ام اتفاقا ک همه کاره من هستم و این منم ک انتخاب میکنم و حتی باورهای ما هم در مقابل ما قدرتی ندارند در مقابل جریان اگاهی حتی باو رهارو من انتخاب میکنم
این منم ک انتخاب میکنم نگرشم چی باشه
این منم در بعضی موارد اجازه میدم دیگ ان بمن نفوذ کنند و من رو برده کنند والااونها قدرت نفود ب من رو نداند من پادشاه خودمم همه چیز خودمم دوست خودم مادر خودم همسر خودم همه چیز منم ن دیگزان و لازم نیس این رو ب دیگر ان اثبات کنی فقط باید بدونی ک تو باید از گوار وجودت الماست درونت مراقبت کنی و نزاری اختیار ت دست خوردن دست خوردنی ها دست ادمها بیافته
مسئول منم
و ابنک همیشه دنبال این نباشم ک رو اون وجه مثبت باشم و رد کنم جنبه های منفی وجودمو من باید بپذیرم ک من هم جنبه منفی دارم هم مثبت و انقدر انگار نکنم جنبه منفی وجودمو چن خود این هم انرژی میبره چن خود این هم باعث میشه من تموم انرزی رو روی این بزارم ک نفی کنم ی بخش از وجودم ک بلکه ب نطر من پذیرش هر دو جنبه و کار کردن روی اون نهایت ک منو ارتقا میده ن نپذیرفتن و انگ زدن و برچسب زدن ک من نباید این باشم میتونم بگم من این بخش از وجودم این رو داره ومن بهبودش میدم اصلاحش میونم پیذیرم و انقدر نخوام ک نقاب بزنم ب این بخش از وجودم و اونیک هستم رو نشون ندم گاهی پذیرش میتونه راهکار ماجرا باشه
و من خیلی تمرکزم رو رفتاره درحالی ک ک رفتار اون نهایت ماجرا هس من نباید تمرکزم رو بزارم رو زورکی انجام دادن رفتار اون وقت این روش با روشهای قبلی مثل رژیم چ تفاوتی خواهد داشت من باید بیام ببینم این رفتار از چیس از کدوم فکر وباور و اون رو اصلاح کنم و بدونم اون اصلاح بشه رفتار هم عوض خواهد شد پس کل انرژیو وجودمو نزارم رو بخش رفتار اینطوری من میتونم رنج حاصل از این رفتار ی ک خودم انتخاب کردم رو تبدیل ب نعمت کنم و برنده ماجرا باشم اما تمرکز رو بخش رفتار و سرزنش خود باعث تحلیل انرژی و ادامه دادن میشه ناراحت نشم خودمو ببخشم ب خودم زمان بدم و ادامه بدم بدونم ک درنهایت همه چی درست خواهد شد همه چیز تغییر خواهد کرد با سرزنش چیزی عوض نمیشه
وبدونم ک زمان بدم فرصت بدم برای رشد اطلاعات جدید و این همه عجله چ کمکی میتونه بمن کنه جز این ک توجه من رو بیشتر میبره ب باورهای محدود کننده
پس از غدا خوردن نترس از زیاده روی هم نترس بدون همه اینها زمان برده ایجاد شده تو استمرار داشتی تو اطلاعات دادی حالا همون کار ودر رابطه با باورهای جدید داشته باش ویهو میبنیی کلی وزن اضافه رها شدی درگیر نبودن بزرگترین کمک میتونه برایت وباشه فریبا این همه ادم متناسب ک خیلی راحت غذا میخوردند خوراکی میخوردن حتی خیلی چیزها رو زمانیک گرسنه هستند میخوردند بدون برچسب زدن باون غذا وخوراکی و
خودشون رو میپذیرند بدن کار خودشو میکنه انقدر در جنگ با ذهنشون نیستند بلکه نیاز ذهن رو میپذیرند و انجامش میدن پذیرش نیازها هم ذهنی هم جسمی و فکر کردن درمورد اینک اگه من میبینم ک این نیاز نیاز الان من نیس پس از چ خاطره وباوری نشات گرفته اونو حل کنم ن نهایت کار رو چن این امیدوارم میکنه این پیشبرنده هس خوردن هیچ ترسی نداره و بدن کارشو بلده و اونقدر مجهز وتوانمند خلق شده ک میتونه واز پس هر حجم و هر نوع خوراکی وغدایی برمیاد این رو ما در افراد متناسب میبینم ک تو یخونه هستند از همون غذا یی ک همه میخورند میخورند یکی چاقه یکی لاغر پس غذا قدرت نیس فکر من نگرش من قدرته
غذا فقط ی نعته
و من در چن وقت اخیر دیدم ک صحبت کردن درمورد خوراکی ها و طبخ اونها باعث میشه من ترغیب بخوردن در زمانهایی بشم ک نیاز ندارم
انگار میرم دستی دستی اون دکمه رو فشار میدم اون خاطرات رو ابیاری میکنم اون باورها رو بیدار میکنم با سناریو سازی درم ورد اونها پس اگاه باشم ک درمورد نجوا سرو خوردنی پختشون فلان حرف نزنم
یا حتی درمورد اینک فلانی این همه میخوره اینجوری میخوره هم چ در فرد متناسب چ در فرد نامتناسب هم باعث تمرکز تو بر بخش چاقی میشه پس در این مورد هم اگاه باش ک هر کسی هرجوری میخوری ب هر میزان میخوره ب هرشکلی میخوره انتخاب خودش بما هیچ ربطی نداره پس نظر ندیم حرف نزنیم خرسهارو ازخواب بیدار نکنیم
وخوشحال باشیم ک از ب اندازه نیاز خوردن واقعی شاید در ذهن من باندازه واقعی خوردن اینکه ب احساس پری وخفگی برس اما اینجور نیس با ندازه واقعی خوردن حالتی هی ک تو سنگین نباشی سبک باشی و بتونی بری ب کا رهات برسی ن گرسنه باشی ن پر
اونقدر بدنت سبک باشه ک راحت بتونی پاشی کارهات وبکنی با ندازه واقعی خوردن اینه تو حالت از خورد ن بهم نخوره ولذت بخش باشه برات ن رنج اور
اینجوری میتونی ب بخشهای دیگه زندگیت هم برسی انرژی داری
اینجوری تو انرژی داری تو حس رها بودن رو داری شکمت درد نمیکنه حالت بهم نمیخوره اونقدر سبکی راحت پامیشی میشینی راه میری حست خوبه و عالی
نشان های دریافت شده
وقتی ب این چن وقت اخیر خودم نگاه میکنم میبینم چقدر داشتم با حس خوب این مسیر رو طی میکردم الان ک این فایل رو دیدم دیدم منی ک ب اون نقطه رسیده بودم ک خود ب خود فرمان نخوردن میکرفتم الان چی شده ک سه چهار روزه مدام فرمان خوردن واضطراب میگیرم
فهمیدم ک من چن روز پیش ی حالتی ی بیماری رو داشتم دوباره بالا اومده بود و مربوط ب گوشم بود و من اضطراب اونو گرفتم ترس اونو گرفتم اصلا رد دادم
ترس تموم روزهای گذشته ک از این بیماری بر منوارد شد انکار برام مرور شدمنترسیدم وحشت کردم من یجوری باختم تموم اونوخاطرات تلخ برام مرور شد و رفتم با همسرم حرف زدم ولی ایشون اصلا براش مهم نبود و من انگار تنهایی رو حس کردم وقتی هم رفتم دکتر دکتر گف یجوری ک انگار مشکل مربوط میشه ب غصه افکار عصبی شدن
و من اونجا احساس قربانی بودن احساس بدبختی کردم و این چن رور ب نظرم واکنش ترسهایی ک در درونم بیدارشده بود رو دارم مببینم انگار باید باخودم حرف بزنم ب جای تردد شدن بجای هزاران جیز دیگه اما من ن تنها دوست خودم نبودم بلکه از رفتار خودم و خوردنهای اضافه خودم در این چن روز ناراحت بودم واین هم ترسهای دیگه رو در من بیدار کرده و من الان در حالیک هیچی نیس حس اضطراب دارم درحالی ک همه چی در ارامشه من زندگی رو رواله اما تمام توجه من رو اون درده هی رو اون رفتارهای زیاده روی هس
و من کلی انرژی دارم هدر میدم
کلی تو ذهنم افکاری هس ک میگه فریبا توواز مسیر خارج شدی اما من ازمسیر خارج نشدم من تو مسیرم دچار طوفان شدم طوفان احسایات و ترسهام
و میفهمم
ک من از بیماری میترسم و در گذشته هر زمان ک بیمار میشدم و زود ب زود بیمار میشدم میمودم میخوردم تا اون حس تنفر از خودم ک چقدر بیمار میشم خاموس بشه
انگار اون بیدارشده این ترس
ترس از بیماری
فریبا بیماری هر چی میخواد باشه چ حساسیت چ سرماخوردگی هیچ قدرتی نداره اما تو با توجهت باتمرکزت با ترس داری قدرتمند و بزرگش میکنی در حالی ک بزرگ نیس در مقابل نیرو قدرت سلامتی ک تو داری هیچی نیس
هر بیماری بزرگتر از قدرت خداوند قدرتی ک خدا ب تو داده نیس از تو بزرگتر نیس
خالق اون بیماری کیه
تو هستی پس میتونی هم نابودش کنی
بیماری یجور حرف زدن بدن باتو هس ک فریبا حواست باشه ها همین
ترس از بیماری انگار داری غذا میدی بهش تو توان این رو داری ک خوب بشی همونطور ک دیدی قبلا ابن اتفاق افتاد و خوب شدی اینطور نیس ایا
گذشته گذشته و قرار نیس تکرار بشه درسته
تو اینطور میتونی بخودت کمکم کنی و از این مانع عبور کنی ن با حرف زدن در موردش ن هیچ چیز دیگر
انگار من نیاز دارم ب این حرف زدنه ب ابن ارامشه
مگه فریبا من غیر خودم کی رو دارم
خودم مرحم درد باشم ب جای اینک نمک رو زخمم بپاشم
من میبنم فریبا تو درد کشیدی اما اونها تموم شده عشقم من اینجام خدا اینحاست چجوری مبتونم کمکم کنم تا خوب بشم فقط با حس خوب باهمین حرف زدن با دیدن زیبایی ها همین
تو عزیز دل خدایی خدا مگه تو رو تنها میزاره
من اینجام عزیرجانم میشنوم میفهممت لازم نیس ب غدا پناه ببری بیا اینجا بنویسیم حرف بزنیم رد بشیم ن ابنک تو باتلاق گیر بکنیم من هستم عزیز دلم ناجی خودمونیم خداست
خوب چرا نباشم برا خودم
دوست دارم هر جوری ک باشی زیاد بخوری پرخوری کنی هر کاری کنی من هستم عاشقتم دوست دارم و میدونم ک قدرتمندم توانمندم بدن من هم توانمنده من فک میکردم مثلا ذهنم همه کارس ذهنم مقاومت داره یا ذهنم یا بدنم ابن بیماری تولید کرده ن عزیز جانم اینها فرمانبروار توهستند تو مواظب توجهت تمرکزت نبودی و باعث شدی این اتفاق بیافته این قدرتم داری ک توجه و تمرکرت رو بزاری رو چیزهای دیگه و چیزی ک نتبجه عالی رو برات فراهم میکنه رو اوکی کنی
من باید دوست خودم باشم هر جا دیدی فریبا انتطارداری همسرت یا دیگران درکت کنند بیا پیش خودم اونها کارهای نیستند بیا پیش خودم بیا باهم حرف بزنیم چاره کار اونی ک داره مینویسه
اگه اون موقع ک شرایط بوجود میاد اگاه باشی بیای در موردش حرف بزنیم همه چیز در کمال ارامش جلو میره اما زمانی ک دیر بکنی میشه نتایجی ک دلخواهت نیس این همواره منم ک انتخاب میکنم ن ذهن ن بدن
من میبخشمت و افتخار میکنم باز با اون همه فشار ذهنی نجواها ب راهت ادامه دای تا پیدا کردی چرا اینجوری شدی تو دکتر خودت شدی مشاور خودت شدی مادر خودت شدی و این همون چیزی ک همه دنبالشن خودمون
هر جا دیدی پر خوری میکنی حست بده بدون خودتو ندیدی با خودت نبودی بار خودت وقت بزار بر ا حرف زدن برا مرهم شدن برا همه چیز خودت وقت بزار
بدون مهمتر ازخودمون چیزی نیس
همه این دردها و بیماری ها از همین ندیدن خودمون هس
ما از دیگزان انتظاری رو داریم ک در واقع باید از خودمون داشته باشیم
من اومدم بشنوم باشم عزیز دلم
منو ببخش برای همه نبودنها برای همه تردد کردنهام
من دیر اومدم اما اومدم تا باهم بسازیم ومیسازیم
ممنون از استاد عزیز برای این فایل زیبا
ممنون ازخودم ک پا پس نکشیدم اومدم گوش دادم و ناجی خودم شدم و الان اونقدر حسم خوبه اونقدر ارامش دارم ک نمیشه وصف کرد
هرچ قدر پیشتر میرم بیشتر جای خالی خودمو میبینم
درد زمانی فهمیده میشه ک خودم نباشم
چقدر در اطرافم زنهایی و مردهایی مبینم ک متنفر از خودشون از انتخابهاشون از روندشون
همه ما فقط خودمون رو نداریم
نشان های دریافت شده
به نام خدای هستی بخش
چه مثال خوب و ملموسی برای باورهای چاقیه که اونو به خرس تشبیه کردین باورهای چاقی ما مانند خرس هستن که وقتی بیدار و فعال میشن دیگه توانایی رویارویی با اونهارو نداریم و قطعا در مقابله با اونها شکست میخوریم و تقلا برای مبارزه و کنترل اونها باعث خستگی نا امیدی و یاس ما میشه ما باید اینو بپذیریم که در زمان بیداری فرمول ها جنگیدن باهاشون بی فایده ست و برای غلبه بر اونها باید زمانی که غیرفعال هستن و قدرتی ندارن روی باور و نگرش مون کار کنیم که به مرور زمان اصلا بیدار نشن . همان طوری که وقتی فردی کار اشتباهی انجام میده با اون برخورد میکنیم باعث ایجاد تنش و تکرار اون کار میشیم و اکثر روانشناسان میگین وقتی فرزندتون داره کار اشتباهی انجام میده سعی کنید اون لحظه واکنشی بهش نشون ندین و در فرصت مناسب با آموزش دادن و صحبت کردن به مرور زمان رفتار درست رو جایگزین کنید. پس زمانی که خرس های چاقی به ما حمله میکنن اولین کاری که باید بکنیم اینکه ازشون نترسیم و سعی نکنیم مقابلشون بایستیم چون کار بیهوده ایه همه ما تجربه اینو داشتیم که یه زمان هایی از روز مثلا وقتی فکر خوردن به سراغ مون میاد هرکاری میکنیم که به اون فکر عمل نکنیم و چیزی نخوریم چون قبلا به خودمون قول دادیم که فلان چیز رو نخوریم ولی فکر ول کن قضیه نبوده و هرچه ما بیشتر تلاش میکردیم که اون فکر رو سرکوب کنیم و بهش عمل نکنیم اینقدر توی ذهن ما تکرار شده که به یک صدای بلند تبدیل شده که اصلا دیگه متوجه هیچ چیز نشدیم و دچار ناآرامی شدیم و تا زمانی که اون کارو انجام ندایم آروم و قرار نداشتیم و بعد از انجام اون هم دچار پشیمونی و خود سرزنشی شدیم دقیقا این همون لحظه ایه که خرس ها بیدار شدن و هرچی ما تقلا میکنیم و به سمت ش هجوم میبریم اون بیشتر عصبانی میشه و به سمت ما حمله میکنه تا در نهایت مارو شکست میده و برما مغلوب میشه پس درست ترین کار اینکه که ما با آرامش و در فرصت مناسب روی خودمون کار بکنیم که دیگه اون خرس ها بیدار نشن و نیازی به مقابله نباشه .