در شرایط کنونی جامعه، خیلی از ما حس میکنیم که وسط یک طوفان بزرگ قرار گرفتهایم. چالشهای اقتصادی از یک طرف و اخبار ناآرامیهای پیرامون از طرف دیگر، حجم عظیمی از اطلاعات منفی و استرس را به زندگی روزمرهمان تزریق میکنند.
در چنین فضایی، طبیعی است که دچار ترس و دلهره شویم، اما یک سوال مهم وجود دارد: آیا کنترل شرایط بیرونی دست ماست؟ خیر. اما کنترل ذهنمان برای رسیدن به آرامش در زمان جنگ چطور؟ قطعاً بله!
نکتهای که این روزها اغلب فراموش میشود، نقش بیبدیل ذهن ما در شکلدهی به واقعیتهای زندگیمان است. ما نمیتوانیم جلوی حوادث بیرونی جهان را بگیریم، اما میتوانیم با کنترل درون، فرکانس متفاوتی خلق کنیم.
در این مقاله میخواهیم خیلی دوستانه و صمیمی با هم یاد بگیریم که چطور چتر نجاتمان را باز کنیم و به آرامش در زمان جنگ و بحران دست یابیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.52 از 54 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

با سلام
امروز بسیار خوشحال شدم که توانستم یاد بگیرم که میتوانم با اینترنت ملی وارد سایت بشوم چون این روزها بسیار به این سایت نیاز داشتم چون بتوانم ذهنم را از افکار منفی جنگ دور کنم و نمیتوانستم وارد سایت بشوم و این من را ناراحت میکرد که خدارا شکر با راهنمایی استاد این موفقیت فراهم شد
دقیقا ما باید دراین روزها از پیشگویی کردن درمورد شرایط زندگی خود و کشورمان خوداری کنیم چون مغز ما قدرت تصویر گری زیادی را دارد و وقتی تصویری در ذهن ما شکل بگیرد حالا میخواهد درست باشد یا نه مغز مارا به سمت بیشتر بودن ان شرایط میبرد چون ذهن ما فرق اصل را از بدل نمیده و ما چون در ان مدار بودیم کم کم ان شرایط را برای ما فراهم میکند
من ابتدای جنگ خیلی استرس داشتم که ایا در اینده چه خواهد شد و گاهی به حرف دیگران توجه میکردم که امریکا چون ابرقدرت جهان به حساب میاید و چند وقت پیش توانسته کشوری ونزوئلا را با کمترین زمان بگیرد ممکن است همین اتفاق هم برای کشور ما پیش بیاید و هجوم مردم برای تهیه مواد غذایی و بنزین در روزهای ابتدای جنگ بسیار نگران کننده بود ولی خدارا شکر الان دیگه زیاد احباررا نگاه نمیکنم و همیشه میگویم که خداوند بهتر میداند که چه اتفاقی در چه زمانی بیفتد که بندگان او بهترین لذت را از زندگی ببرند پس ما باید با ایمان به خداوند متعال مثل قبل با احساس خوب زندگی کنیم و اصلا نگران اینده و پیشگوییهای دیگران درمورد جنگ نباشیم
وقتی من درمدار گوش دادن به اخبار جنگ نباشم قطعا احساس ارامش ذهنی و جسمی بیشتری دارم و امید به زندگی درمن کاهش نمییابد و وقتی میخواهد اتفاقی هم بیفتد من دران ساعت یا خواب هستم و یا مکانی قرار دارم که هیچ خبری از جنگ دران گفته نمیشود
من در ایام عید به منزل یکی از اشنایان رفتم جالب است از ابتدای جنگ تا ان روز من اصلا هیچ گونه استرسی نداشتم و جالبه صدای پدافند و موشکها هم را نمیشنیدم چون منزل ما از ان منطقه ها دور بود وان روز به منزل ان اشنا رفتیم از ابتدای ورود ما همه از جنگ و پیشگویی از اینده ایران صحبت میکردند و هرکسی یک نظری میداد دقیقا بعد از یک ربع یک منطقه ای در همان نزدیکی مورد اصابت قرار گرفت که به شدت شیشه ها را لرزاند و بسیار استرس و ترس مارا گرفت به طوری که من خیلی ترسیدم و سریع منزل انها را ترک کردیم وانها میگفتند ما این چند روز این حالت برایمان عادی شده و همیشه در مورد این موضوع و جنگ صحبت میکنیم و خدارا شکر کردم که منزل ما دقیقا در بافت قدیمی و وسط شهر است و خدارا شکر هیچ صدایی نمیشنیم و الان متوجه شدم چون من درمدار گوش دادن به اطلاعات جنگ نیستم و گاهی خبری هم روی گوشیها میاید ولی من کنجکاوی نمیکنم چون میدانم من نمیتوانم اوضاع را تغییر بدهم من تنها به مغز و ذهن خودم دسترسی دارم و اگر خواسته باشم که استرس و نگرانی را در وجود خودم از بین ببرم باید ورود اطلاعات نادرست را کنترل کنم و چقدر هم این موضوع مهم است و من به خواهر و برادرهایم توصیه کردم وقتی منزل مادرم میروند اصلا درمورد اخبار جنگ و اوضاع با او صحبت نکنند چون مادر من الان 78 سال سن دارد چون مادرم خاطرات خوبی از 8 سال جنگ ندارد و دقیقا برادر بزرگ من در دوران جنگ خدمت میکرد دراهواز و من یادمه مادرم که چه شبها دعا میخواندو برای پیروزی وسلامتی سربازها و خیلی از مواقع هنگام خوردن غذا به یاد برادرم میافتاد و گریه میکرد و ان موقع بسیار اوضاع بدی بود چون خیلی از پسرهای همسایه ما شهید شدند در کوچه منزل پدری من 6 شهید دادند که دوتای انها برادر بودند و من هم یادمه که چقدر بچه های خوب و سالمی بودند و مادرم بارها به یاد انها گریه میکرد و برای اینکه خاطرات ان روزها برایش زنده نشود میگوییم جنگ تمام شده .
من از این فایل به این اگاهی رسیدم که هرگز اوضاع اینده را پیشگویی نکنم تا در مدار اوضاع بد قرار نگیرم و با احساس خوب و عالی به زندگی خودم برسم و با ایمان و توکل به خداوند مهربان که درهمه حال پشتیبان من است از تمام لحظات زندگیم لذت ببرم . خدایا شکرت که توانستم فایل به این خوبی را گوش بدهم تا استرس نداشته باشم