تا حالا شده آرزو کنی کاش یه روانشناس همیشه همراهت بود؟
کسی که حرفهات رو میفهمید، دلیل پرخوریهاتو درک میکرد و بدون قضاوت، کمکت میکرد راهت رو پیدا کنی؟
حالا تصور کن که اون روانشناس خودِ تو باشی! 🤯
روانشناس کاهش وزن بودن یعنی:
شناختن ذهن و احساساتت، برای اینکه بتونی بدون رژیم و اجبار، واقعاً لاغر بشی و لاغر بمونی.
این جلسه یه سفر ذهنیه؛ سفری که نشون میده چطور با خودت رفیق بشی و نقش روانشناس درونی رو بهعهده بگیری.

چرا باید خودت روانشناس کاهش وزن باشی؟ 🧠
تا وقتا وقتی اضافهوزن داشتم، تقریباً همیشه نگاهم به بیرون بود.
هر بار که از دیدن عدد ترازو ناامید میشدم، فوری دنبال یه راه نجات بیرونی میگشتم…
🔹 یه رژیم جادویی که قول بده تو یه ماه چند کیلو آب شه
🔹 یه مربی باانگیزه که با زور و تشویق منو وادار کنه ورزش کنم
🔹 یه دکتر تغذیه یا مشاور که برام نسخهی لاغری بنویسه و بگه دقیقاً چی بخورم و چی نخورم
تو ذهنم اینطور جا افتاده بود که “یه نفر باید بیاد منو نجات بده!” اما واقعیت این بود که هیچکدوم از این نسخهها موندگار نبودن.
همیشه بعد از مدتی برمیگشتم سر خونه اول، با اضافهوزنی که بیشتر از قبل شده بود و اعتماد بهنفسی که کمتر شده بود.
📌 دلیلش چی بود؟
اینکه همهی اون راهحلها، از بیرون من میاومدن.
من فقط مثل یه اجراکننده بودم؛ یکی میگفت چی کار کن، منم انجام میدادم، بیاینکه بفهمم پشت پردهی رفتارها و انتخابهام چی میگذره.
هیچوقت به این فکر نکرده بودم که ریشهی چاقیهام توی ذهنمه، نه توی بشقاب غذا. و همینجا بود که مفهوم لاغری با ذهن آرومآروم توی ذهنم جوانه زد…
انگار یه چراغ توی ذهنم روشن شد 💡
با خودم گفتم:
تا کی میخوام برای هر قدمی در مسیر لاغری، منتظر تأیید یا فرمان دیگران باشم؟
تا کی میخوام رو رفتار خودم کنترلی نداشته باشم و فقط دستورات بیرونی رو اجرا کنم؟
اون لحظه، لحظهی ورود من به دنیای لاغری با ذهن بود، جایی که فهمیدم برای تغییر واقعی، باید برگردم سراغ ریشهها؛
ریشههایی که تو ذهنم بودن، نه توی ظرف غذام!
بر اساس نقش خودآگاهی ذهنی در لاغری با ذهن در منابع علمی، زمانی که فرد شروع به شناسایی احساسات و واکنشهای ذهنی خودش میکنه، رابطهاش با غذا از یک نیاز احساسی به انتخابی آگاهانه تبدیل میشه.
من اگه بخوام ریشهها رو تغییر بدم، باید اول از همه تبدیل بشم به روانشناس کاهش وزن خودم.
یعنی کسی که:
🔹 افکار خودش رو زیر ذرهبین میبره
🔹 دلیل رفتارهاش رو درک میکنه
🔹 برای احساساتش راهحل آگاهانه پیدا میکنه
🔹 و مهمتر از همه، مسئولیت ذهنش رو بهجای دیگران بهعهده میگیره 🧠🪞
از اون روز به بعد، دیگه فقط به روش های لاغری فکر نمیکردم، به شناخت ذهنم فکر میکردم. به تغییر فرمولهایی که از درون منو به سمت چاقی سوق میدادن.
و این یعنی دقیقاً مسیری که به لاغری با ذهن ختم میشه.
به اینکه چه باورهایی باعث میشن من پرخوری کنم، چرا در برابر تغییر مقاومت دارم، چرا از شکست میترسم؟
و این شد نقطه شروعی برای ساختن یه منِ جدید…
قدم اول: مسئولیت احساساتت رو بپذیر 😌
همهچی از یه احساس شروع میشه…
از یه استرس کوچیک، یه خستگی ذهنی یا یه ناراحتی عاطفی.
منم مثل خیلیها، اولین کاری که میکردم این بود که میرفتم سر یخچال. 🍰😔
اما وقتی تصمیم گرفتم نقش روانشناس کاهش وزن رو برای خودم بازی کنم، اولین نسخهای که برای خودم پیچیدم این بود:
«بفهم چرا ناراحتی و به جای خاموش کردنش با غذا، سعی کن درکش کنی.»
شروع کردم به ثبت احساسات روزانه، به اینکه هر بار که وسوسه میشدم بخورم، از خودم بپرسم:
«الان واقعاً گرسنهای؟ یا ناراحتی؟»
این سؤال ساده، نقطهی عطف مسیر من بود.
چون با مرور زمان فهمیدم بیشتر خوردنهام، فرار از احساسات بود، نه پاسخ به نیاز بدنم. 🤯
قدم دوم: مسئولیت رابطهات با دیگران 💬
یکی از چیزهایی که شدیداً روی چاقی من تأثیر داشت، تنشهای عاطفی بود.
بیشتر اوقات با همسرم درگیر بودم، و بعد از هر بحث یا دلخوری، پناه میبردم به خوردن.
قبلاً فکر میکردم چون اون رفتار بدی داره، من حق دارم خودمو با خوردن بیشتر دلداری بدم.
ولی وقتی تصمیم گرفتم روانشناس کاهش وزن خودم بشم، یاد گرفتم یه روانشناس نمیگه:
«تقصیر دیگرانه» بلکه میگه: «تو فقط مسئول واکنشهای خودتی!»
شروع کردم به تمرین واکنش ندادن.
🌬️ یه نفس عمیق
🔇 یه سکوت آگاهانه
💬 یه پاسخ نرم به جای بحث
این کارا نهتنها حال رابطهم رو بهتر کرد، بلکه باعث شد کمتر سراغ غذا رفتن برای تخلیه احساسات برم.
قدم سوم: مسئولیت چاقیات رو بپذیر 🎯
واقعاً سختترین مرحله همین بود…
سالها عادت کرده بودم برای چاقیم دنبال مقصر بگردم:
🧓 والدینی که عادتهای غذایی اشتباه رو به من یاد دادن
📺 تبلیغاتی که فستفود رو قشنگ جلوه میداد
⚖️ ژنتیکی که همیشه وزنمو بالا نگه میداشت
اما یه روانشناس کاهش وزن واقعی، دنبال بهونه نیست… دنبال ریشه ذهنی چاقی میگرده.
پذیرفتن اینکه خودم مسئول وزنم هستم، اولش مثل خوردن یه داروی تلخ بود.
ولی بعدش شد نقطهی رهایی من.
این جمله برام جادویی شد:
«من چاق نیستم چون فلانی اینطور گفت یا اون کار رو کرد… من چاقم چون ذهنم چاق فکر میکنه!» 💣

چطور فرمول ذهنی چاقی رو کشف کنی؟ 🔍
از وقتی بالاخره با خودم کنار اومدم که باید نقش روانشناس کاهش وزن خودم رو بازی کنم، اولین چیزی که سراغش رفتم، ذهنم بود…
نه یخچال، نه ترازو، نه رژیم جدید — فقط خودِ ذهنم.
🎯 هدفم مشخص بود: کشف فرمولهای پنهانیای که سالها ناخودآگاه رفتارهای من رو کنترل کرده بودن.
🔸 هر وقت ناراحت بودم، میرفتم سراغ نون و پنیر یا شکلات. یعنی غم رو با لقمههای چرب و شیرین قورت میدادم…
🔸 شبها وقتی حس تنهایی بهم چنگ میزد، یه بستنی یا چیپر میخریدم تا پر کنه اون خلأ رو.
🔸 موقع استرس کاری، اولین چیزی که به ذهنم میرسید چیپس و پفک بود؛ چون ذهنم یاد گرفته بود: فشار روانی = خوردن فوری برای آرامش.
و وقتی همهی اینها رو کنار هم گذاشتم، یه فرمول آشنا جلوی چشمم ظاهر شد:
“احساس منفی = خوردن برای تسکین” 💭➕🍫
این یعنی ذهنم، سالها باور کرده بود که برای فرار از احساس بد، باید غذا بخوره.
درواقع ذهن من، بهجای حل مسئله، یاد گرفته بود با خوردن حواسش رو پرت کنه!
و عجیبتر اینکه این الگوها مثل برنامهای اتوماتیک، توی ناخودآگاهم بارها و بارها تکرار شده بودن بدون اینکه حتی لحظهای متوجهش باشم. 😳
اما حالا دیگه من اون آدم سابق نبودم.
🌱 من کسی بودم که تصمیم گرفته بود مسیر لاغری با ذهن رو انتخاب کنه؛
کسی که پذیرفته بود روانشناس کاهش وزن خودش باشه و ذهنش رو بشناسه، نه فقط بدنش رو تغییر بده.
حالا مسئولیت جدیدی داشتم:
کشف، شناسایی و بازنویسی فرمولهای ذهنیای که باعث چاقی شده بودن.

خودت رو به عنوان روانشناس کاهش وزن باور کن ✨
تا اینجا، قدمبهقدم خودم رو برای یه نقش جدید آماده کرده بودم…
اما حالا وقتش بود که این نقش رو به رسمیت بشناسم.
یعنی خودم رو نه بهعنوان فردی که فقط وزن کم میکنه، بلکه بهعنوان کسی ببینم که ذهن خودش رو میشناسه، تحلیل میکنه و تغییر میده.
🔍 از این به بعد، وقتی وسوسه میشدم غذا بخورم، بهجای اینکه بگم “نمیخورم چون چاق میشم”، با خودم میگفتم:
«الان روانشناس کاهش وزن من چی میگه؟»
«واقعاً گرسنهای؟ یا چیزی درونت فریاد کمک داره؟»
اینطوری دیگه غذا تبدیل نمیشد به ابزار سرکوب احساسات، بلکه خودم تبدیل شدم به شنوندهی خوب درونم. 👂💗
هر بار که یه الگوی ذهنی رو اصلاح میکردم، احساس میکردم یه پله از ذهن چاق فاصله گرفتم و به ذهنی سبکتر نزدیکتر شدم.
📘 شروع کردم به نوشتن تجربههام، کشف فرمولها، و تمرینهای ساده ذهنی.
به خودم گفتم:
«تو روانشناس کاهش وزن خودتی. هیچکس بهتر از تو نمیتونه راه درست رو پیدا کنه.»
و این باور، قدرتمندترین نیروی من شد. ⚡
روانشناس کاهش وزن بودن یعنی دیدن فراتر از وزن ⚖️🪞
خیلی زود متوجه شدم که موضوع فقط دربارهی غذا و وزن نیست…
موضوع اینه که من با خودم چهطور حرف میزنم؟
با چه چیزهایی خودم رو آرام میکنم؟
چه زمانی میخوام فرار کنم و چه زمانی حاضر میشم با احساساتم روبهرو بشم؟
👤 روانشناس کاهش وزن شدن یعنی اینکه:
- بتونی بدون قضاوت، خودت رو ببینی
- به جای سرزنش، گفتوگوی درونی رو به سمت آرامش ببری
- افکار رو فقط باور نکنی، بلکه زیر ذرهبین آگاهی قرار بدی
- به جای واکنشهای اتوماتیک، رفتار آگاهانه رو انتخاب کنی
💬 دیگه از خودم نمیپرسیدم «چطور لاغر شم؟»
بلکه میپرسیدم:
«چطور سبکتر فکر کنم؟ چطور آرامتر احساس کنم؟»
و این شد رمز اصلی تغییر!
💬 جمعبندی: روانشناس کاهش وزن شدن، یعنی شروعی برای زندگی متفاوت
وقتی تو این مسیر قدم بذاری، میفهمی که لاغری واقعی از ذهن شروع میشه…
از اون لحظهای که دیگه دنبال نسخه بیرونی نیستی، بلکه با عشق و پذیرش، خودت رو راهنمایی میکنی. 🌱
📌 روانشناس کاهش وزن یعنی:
- کسی که مسئولیت ذهن و جسمش رو میپذیره
- کسی که تمرین میکنه احساساتش رو بشناسه
- کسی که تغییر رو از درون خودش شروع میکنه، نه از رژیمهای بیرونی
میتونی همین حالا قلم و کاغذ برداری، تجربههای ذهنیت رو بنویسی، احساساتت رو بررسی کنی و روانشناس درونی خودت رو به صحنه بیاری.
🎁 دعوت دوستانه از طرف یک روانشناس کاهش وزن:
اگه میخوای این مسیر رو اصولیتر، عمیقتر و با راهنمایی کامل طی کنی،
دورهی آموزشی «روانشناس لاغری خود باشیم» دقیقاً برای همین ساخته شده.
🧭 جایی که یاد میگیری چطور ذهن خودت رو تربیت کنی تا رفتارهای لاغرکننده، بخشی از وجودت بشن.
در پایان، فراموش نکن:
تو قویترین روانشناس زندگی خودتی. فقط کافیه باورش کنی. ❤️
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.49 از 45 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام برخدایی بخشنده ومهربان
سلام براستاد وهمه عاشقان دامایی جدید
من اگاهی این فایل رو چند روز بودکه درپی اون بودم به شکر خدفایل
هرچقدرچاقی باشی هیچی نیست
امروز تو این فابل حال خوب کن قرار داشت
من آموزش دیدم که حواسم بدم به اطرافم که محبت دریافت کنم من یاد گرفتم که محبت بی اندازه رو به دیگران بدم. من یاد گرفتم که خودم خیلی اهمیت ندارم این تو ذهنم جا شد چون در پی بودن با دیگران برای رضایت دیگران بارها وبارها از خودم گذشتم از عشق که آرایشگری بود گذاشتم که به مهمانی که گاه بی وفت تو منزل من آمد شد داشتن و هیچ براشون زمان اهمیت نداشت که شاید اون طرف این زمان امکان پذیری رو نداره آمدن شد این افراد باعث از دست دادنها من شد وکم کم این به عادت شدن شرایط موندم خودم روکناری کشیدم انتظاربی ثمره رو به خودم هدیه دادم گفتم بیاد امکان برام ایجاد بشه یعنی من تبدیل شد که من نه لایقت ندارم و که شرایط برام ایجاد خواهد شد منتظر موندم ولی هیچ اتفاقی سازندهای نیافتاد ومن روز به روز به عفب تر رفتم پیش رفتم نه جلوتر رفتن با این کاره من تو این همه سال اون پیش رفت که دوست داشتم نتواستم بهش برسم حتی امکان مقایسه خودم رو با دیگران هم گرفتم چون تو نگاه این کاره رو همگناه می دیدم که دارم کنکاش تو زندگی دیگران دارم واین گناه هست پس چه پشرفت رو ازکجاد قرار بود وارد زندگی من بشه هیچ توجه به افرادمتناسب نداشتم این اشکال داشت نباید نگاه به خوردن دیگران داشتم جون با این کاره اون طرف دچار ناراحتی خواهد شد پس تو جه به فرد متناسب. روهم نداشتم هرچی دارم به عفب برکشت میکنم پیبنم که چقدرعمیق اشتباهات عمیق بزرگ بود چالهای کنده بودم که هیج راه فراری ازش نداشتم وبرای رهایش رژیهای پشت رژیم انکار درخونه هم خراب کردم که اگه بشه ازاون طرف به بیرن برم خوب من موندم چاه هیچ راهی زمانیکه خودم پیدا کردم چون به قدری فشار به من واردشده عمق مشکلات خودش نشون داد حتی به جای فرار شروع کردم به خوردن بی اندازه که این مشکل کم رنکش کنم یا باهش خودم رو ارام کنم یی چندسالی هم تواین شرایط قرار گرفتمکه بخور شاید احساست بهتر بشه بخور شاید کمک کننده باشه ولی نبودعمق مشکلات رو بیشتر می کردم وشد سال فبل یی ۱۱ ماهی بازم تو یی رژیم با پوشش ذهن قرار گرفتم تو افکارم که تومسیر درست هستم ولی اون اشتباه بود
درمانده نگران و با کلی احساس پاشیده از هم رو به خداوند کردم از خودش خواستم که نجاتم بوده که و ارامش بهم بده و هدایت شامل حالم شد چندروز بود که داشتم دنبال یی راهکار می کشتم برای حل یی مسئله ولی از روز گذشته کل مسیر وهدفم رو به شکل خوب تو هر تمرین انجام دادم کلی زمان برای کل تمرین گذاشتم یی لایهای از مشکلات رو کشف کردم که تونگاه داشتم بازم همون کمک رو انجام میدادن اما بازم به شکلی دیگه دریافتمکه چون نیاز به این کمک رو ددارم چرا دوست دارم به دیگران کمک کنم شاید تو نگاه اول شاید خوب هست ولی اگه بشه فرا ازوخودم وتوجه نکردن به خودم اون کلایی مشکل هست که بهش رسیدم که من دارم خودم کلی زمان می زارم کلی وفت برای تحیلی میزارم ولی با توجه به اطرافم برای هل مشکلاتشون همه کار کرده رو کم رنگ می کنم وداون نتیجه رو برام به عفب می اندازه من دریافتم هیچ توجه نباید تو بخش مشکل داشته باشم جون به این شکل من ذهنم ترمیم شده خودن رو در اختیار دیگران قرارمیدم بجای نجات خودم باید همه ابعاد مسیر رو شناسایی کنم روان شناسی رو بلد باشم که بتوانم به خودم کمک کنم همین که یاد گرفتم چطور چه زمان میشه با چه کاری مشکل این زمان رو حل کنه خودش شاهکار هست
یی مشکلی برام اینجا شد که تونگاه کمی داشت مراحل به بالا میرفتمومنکل هواسم ازاون بخش بیرون کشیدم سریع امدم دفتردسپاگزاریم را بیرون اوردم شروع به سپا گزاریی نه از سر اجباراز سر تشکر که همه زمان تو این شرایط نیستم به شکل عجبی سکوت خوبی تو محیط ایجاد شد وآرامش از دست رفته به شکلی خیلی ارم به منزلم برکشت کرد وخودم تو نگاه گفتم دو تا بخش منفی رو فرد داشت به اوج میرسبد با ورد سپاگزاری از خداوند قدرت و انرژی خداوند تو منزل حاکم شد چون از انرژ ی بسیار قویتر از بخش متقیر بود چنان سکوت ور چنان قدرت رو به کمک گرفتم که دوبخش منفی هیج کاری ارزش ساخته نبود این تمرین رو برای باره اول بود که با ایده رو به اجرا گذاشتم ابن مسیر فقط کمکش لاغر شدن تنها نیست این مسیر یی روشتاسی که خودم برای خودم روان شناسی میکنم هر زمان دیگه نیاز نداره بره پیش روان شناس که از اون فرد کمک دریافت کنم در اثر یاد گیری وتحلیل واستمرار داشتن دردمن که توانی زیادی رو رقم زده بخاطر همین خیلی بازم امروز از اون روزهای بااحساس عالی هست که دلم همین حس رو برای همه روزهاداشته باشم شادی زیادی با احساس خوب هستم دارم ولی بعضی روزها مقدارش کم میشه که اون روز درپی علت هستم که چرا کم شده و با برگشت حس خوبم ارامش رو به بهتر شدن پیش میره که تو مسیر هستم
خدا پشت و پنا هتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هممسیر
روان شناس لاغری خودم باشم
من طی چهار سال تمام ابعاد ذهنم تا حدودی رو الک کردم پاک سازی ذهنی داشتم کمبیش،حس روان شانسی لاغری، خودمقبول کردم که خودم انجام میدم قبلا تمام وابسته به بیرون ار من بود هر برنامه هر کاری تغذیه هر ورزش قدرتش ازمن و ذهن رفتار گفتار وعمل کرد بسیار قویتر دیده میشد انها بکن چطور وزن من کاهش بدم این کار خودم قادر نبودم انجام بدم
خودم توامند نمی دیدم حتما باید یه لیست ار خودرن نخودرن کی خودرن جه وقت نخودرن تو دست من باشه دائم برم پیشون تایبد کن که وزن کاهش،پیدا کرد و این تایبد به ذهم بدم اره دیدی تو بلد نیستی اینها بهتر و کارامدتر از تو هستن
تا زمانی که دکتر نری لیست نده قادر نیستی لاغر بشی این حس، بی اعتمادی به خودم پرورش می داد که بله انجه که بتوان من لاغر کنه بهش هیج اعتماد نکنم حتما یکی از بیرون باید من تحت نطر بکیر من مجبور بشم طبق برنامه اون عمل کنم
به احبار حتما لاغر خواهم شد خودم دارم می نویسم به احبار پس ارزش راضی نبودم ولی تنها کاری بود که ازم ساخته بود برای کاهش،وزن همبن نکاه به بیرون ازخودم بود
چون هر روشی که خودم بلد بودم همه تو جندین بار تکرار انجام داده بودن همه با دیوار از شکست نشدن در برابر قد علم کرده بودو حس اینکه قادر نیستم به تنهایی ازاین بخش بیروین بیام داشتم و به هر برنامه هر دکتر هرر ژیم تن میدادم که شاید انها روشون من نحات بده ولی بازم شکست های پیشت هم تو مدت کوتاه وبلند از من فردی کاملا ناامید به لاغر شدن ساخته بود
لاغر شدن شده بود کوه بلند دور از دست رسم که افکار من حتی قادر نبود به قله اون برسه جه برسه خودم و جسم که لاغری رو دریافت کنه
وقتی هدایت شدم به این مسیر چندبار از یکی از استاد دانشکاهی که از روش استاد داشتن استفاده می کردن برای تغیبر دادن زندکی تو چند جنبه فرد موفق نسبت به زمان حس کردم هستن این جمله شندید که روش استاد عطار روشن یه روان شانسی هست که یادش می گیرم برای برطرف کردن مسائل خودمون خودمون راون شناس خودمون میشیم
اون زمان انقدر فشار ذهنی داشتم فقط،می کفتم مهم نیست قرار جی بشم من فقط،لاغر بشم راضی هستم نه روان شانسی شدن نمی خوام
فقط لاغر شدن برام در درجه اهمیت قرار داشت ولی خبر نداشتم تا روانم نشناسم اشکلاتی که خودم دورنش ساختم برطرف نکنم لاغر شدن با ذهن ارزش انچان کامل خبری نیست اکه باشه کامل نیست خود شناسی طی این مسیر بی،نهایت اهمیت داره به قول شما قرار با ذهنم لاغر بشم این ذهن که جندین بخش مختلفش من با اکاهی نادرست ترس های انباشته کردم ایا نباید برطرف بشه از فرمول های اشتباه خالی بشه تا ذهن پاک وطبیعی درست من شروع به فعالیت کنه پس اولین کار شناخت همین بخش های انباشته خودم برطرف کردن پاک سازی این معدن اشتباهاتم و پاک سازی ذهنم تمیز کردن کم رنک کردن کلی باور فرمول تصویر ذهنی اول باید انحام بدم تا ذهنم خالی بشه
بعد ذهن مراحله درست شروع کنه و به شکر خدایی عزیزم حالا میگم من تواین بخش دارم موفق میشم که بکم من راون شناس خودم شدم بازم هنوز کار زیادی دارم که باید انجام بدم تا حدودی به دارم این کار دارم می رسم روان افراد چاق طی زمان دجار اسیب میشه این بخش،سالمدنبست باید حتما بهش رسیدگی بشه که ذهنم روحجسم تو سه بخش با همهمسو باید باشن تا لاغری با ذهن انجام بشه
وقتی روان ترمیم نشه یه بخش،دجار ایراد هست پس همسویی درست نخواهم داشت سلامتی جسمی و لاغری من کامل نخواهد بود پس باید یاد بکیرم روانم خودم ترمیم کنم با انچه که دارم ترمیم کنم
یه مژده خوبی تو این فایل دریافت کردم زمانی که من لاغر بشم حتما تمام جنبه زندگی من دچار تغیبر خوب بزرک خواهد شد پس من با کار کردن روی ذهنم زمینه این تغییرات بزرگ رو اماده سازی می کنم سطح روحی روانی خودم و بالا می برم که در زمان دریافت من از این تغیبران خوب بزرک جلوتر باشم کم نیارم سطح رشت من از انچه دریافت می کنم بیشتر بشه خدایا شکرت
روحو ذهن مرد زن نداره این نگاه به بیرونمن هست که این فاصله کزاری انجام میده در باطن هر دو یکی هست
من فردی می شناسمتومحیط روستا بدون سواد واموزش مخصوص تحت تعیلمیه مادر توانسته کل بجه خودش در طی زمان در شرایط،عالی کارکسب درامد ثروت قرار بده این خانمخودش در روستا زندکی میکرد فکر کنم لبنتات تولید میکرده ماست خونگی کره محلی ولی ذهنش فراتر از روستا کار میکرده با ذهنی قویی توامند داشته دراثر تعیلم خوب همه فرزندان و نوه های این خانم دارای کارخانه تولیدی در انواع مختلف توچندین جنبه کارکسب افراد موقق باشن کارهایی انجام میدم که دیکران ازشون الکو برداری می کن که شاید مدل این افراد موفق باشن
پس تعیلم خوب بسیار کمک کننده هست و بابد دورن ما پر بشه ازخوبی هایی که بهش نیاز داریم از درون باید پر بشیم راون سالم ذهن سالم جسم سالم هم داره همه سلامتی هربخش باعث بهبود زندکی خوب درست خواهد بود امید که منحزوه این افراد قرارکرفته باشمهمه سعی تلاشم ازتوان خودمبیشتر خرج مسیرم می کنم به امید دریافت هرچه بهتر در کل زندکی خودم انشالله
درپناه ارامش الهی روحی روانی درستدقرار بگیریم امین