0

باورهای اشتباه‌ لاغری

باورهای اشتباه‌ لاغری
اندازه متن

فرض کن یه نفر می‌خواد بره شمال. ماشین رو روشن می‌کنه، کلی خوراکی و چای برداشته، موسیقی هم روشنه و گاز می‌ده. ولی یه چیزی رو فراموش کرده: ترمز دستی هنوز بالاست. هر چی هم گاز بده، ماشین یا تکون نمی‌خوره یا با زحمت زیاد راه می‌افته. من سال‌ها با همین ترمز دستی رانندگی کردم. اسم این ترمز، باورهای اشتباه لاغری بود.

نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. رژیم‌های سخت، ورزش‌های طاقت‌فرسا و برنامه‌های جورواجور رو امتحان کردم. هر بار چند کیلو کم می‌کردم و هر بار بیشتر از قبل برمی‌گشت. اون موقع فکر می‌کردم مشکل از روش‌هاست؛ ولی بعدها فهمیدم مشکل از باورهایی بود که با خودم به هر روش تازه می‌بردم.

توی این مقاله پنج تا از رایج‌ترین باورهای اشتباه درباره‌ی لاغری رو بررسی می‌کنم، می‌گم از کجا اومدن و چطور می‌شه کنارشون گذاشت. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

باورهای اشتباه لاغری

🤷 چرا تلاش‌هامون نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر ما برای لاغر شدن فقط به کارهای بیرونی فکر می‌کنیم: شمردن کالری، دویدن روی تردمیل یا حذف شام. ولی اگه ذهنمون همچنان باور داشته باشه که «لاغر شدن کار سختیه» یا «من ژنتیکی چاقم»، هر تلاشی به یه دور باطل تبدیل می‌شه.

کلی رژیم می‌گیریم، توی باشگاه عرق می‌ریزیم، غذاهای دوست‌داشتنی رو تحریم می‌کنیم، ولی آخرش یه صدا ته ذهنمون می‌گه: «بی‌خود تلاش نکن، لاغری مال بقیه‌ست، نه تو!» اوایل مسیر لاغری با ذهن، ذهن من هم بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی».

این‌ها چند نمونه از جمله‌هایی‌ان که مثل ترمز دستی عمل می‌کنن:

  • «لاغری فقط با رژیم سفت و سخت ممکنه.»
  • «من از بچگی چاق بودم، دیگه درست نمی‌شه.»
  • «سنم گذشته، الان دیگه لاغر شدن محاله.»
  • «بدنم خرابه، تقصیر خودم نیست.»

این‌ها ترمزهای ذهنی‌ان که بی‌سروصدا و بدون اینکه متوجه بشیم، جلوی حرکتمون رو می‌گیرن. و تا وقتی ترمز بالاست، عوض کردن ماشین هم فایده‌ای نداره.

🧩 تصمیم‌هایی که از ترمز دستی ساخته می‌شدن

تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از بیرون میومد: یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک، یه لباسی که تنم نمی‌رفت. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی همه‌ی اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄.

اون موقع نفهمیدم، ولی امروز می‌دونم باور من این بود که «لاغری یعنی یه دوره‌ی سخت که باید تحملش کنم تا تموم بشه». با چنین باوری، طبیعیه که بعد از تموم شدن دوره، همه چیز برگرده سر جای اولش. لاغر شدن هیچ‌وقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

باورهای اشتباه لاغری از کجا میان

😤 این باورها از کجا اومدن؟

ما از بچگی با کلی جمله و نصیحت بزرگ شدیم: «بخور عزیزم، جون بگیری!»، «آفرین، غذات رو کامل خوردی!»، «حیفه، اسراف نکن!» این جمله‌ها ظاهراً بی‌خطر بودن، ولی کم‌کم تصویری از غذا، بدن و لاغری توی ذهنمون ساختن که از هر رژیمی قوی‌تره.

مادر من سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم. همون مادر که خیاط بود و همیشه به لاغری فکر می‌کرد، بهم می‌گفت لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم. وقتی بعد از رژیم لباس‌هام گشاد می‌شد و ازش می‌خواستم تنگشون کنه، می‌گفت: «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه.» هر کدوم از این جمله‌ها یه باور کوچیک توی ذهنم کاشت.

خیلی از باورهای اشتباه ما، بیشتر از اینکه واقعی باشن، کپی‌پیست نسل‌های قبلن. از خانواده، تلویزیون، مجله‌ها و حالا هم شبکه‌های اجتماعی. همه دارن یه تصویر خاص از «اندام ایده‌آل» و «راه درست لاغری» رو توی ذهن ما فرو می‌کنن، بدون اینکه بدونن ما کی هستیم و خودمون چی می‌خوایم.

😰 فشار اجتماعی؛ دشمن نامرئی

مسخره شدن، «نصیحت‌ها» درباره‌ی وزنم و خرید لباس‌هایی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیره‌اش بهم میومد، باعث می‌شد با خودم عهد ببندم «باید لاغر بشم». همکلاسی‌ها مسخره‌ام می‌کردن و توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن.

من یه مردم و می‌دونم حرف دیگران روی من کمتر از خانم‌ها اثر می‌ذاره. ولی خوندن و جواب دادن به پرسش‌های هزاران نفر از اعضای سایت کمکم کرد بفهمم این فشار برای خیلی‌ها چقدر سنگین‌تره. فشار بیرونی یه وزنه‌ی نامرئیه که می‌تونه ما رو به سمت پرخوری برای آروم شدن ببره و این حس رو بسازه که هیچ‌وقت کافی نیستیم.

💭 اصلاً «باور» چیه که این‌همه قدرت داره؟

باور اون صداییه که وقتی رژیم می‌گیری، توی گوشت می‌گه: «ولش کن، تو که همیشه وسط راه کم میاری!» یا موقع خرید لباس زمزمه می‌کنه: «این سایز مال لاغرهاست، واسه تو نیست!»

باور مثل یه فیلتر ذهنی عمل می‌کنه. اگه باور داشته باشی لاغر شدن ممکنه، ذهنت دنبال شواهدی می‌گرده که این رو ثابت کنه. ولی اگه ته دلت فکر کنی «من محکوم به چاقی‌ام»، حتی بهترین برنامه‌ی دنیا هم کاری از پیش نمی‌بره، چون ذهن خودبه‌خود دنبال نشونه‌های شکست می‌گرده.

🐘 فیل سیرک

فیل سیرک رو یادته؟ وقتی کوچیکه، یه زنجیر کوچیک به پاش می‌بندن. اون‌قدر تلاش می‌کنه که ناامید می‌شه. بعد از یه مدت، همون زنجیر کوچیک کافیه که فیل چند تنی حتی تلاش هم نکنه؛ چون باور کرده نمی‌تونه.

خیلی از ما هم همین‌طوریم. چون قبلاً شکست خوردیم، فکر می‌کنیم همیشه شکست می‌خوریم. من از حدود ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با هر دور کم کردن و برگشتن، زنجیرم محکم‌تر شد تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. ولی فیل بزرگ شده و قوی‌تر شده؛ فقط باورش هنوز همون باور بچگیه.

🧱 پنج باور اشتباه درباره‌ی لاغری

حالا وقتشه یکی‌یکی این ترمزها رو بشناسیم. این پنج باور، رایج‌ترین‌هایی‌ان که خودم سال‌ها باهاشون زندگی کردم.

۱. «لاغر شدن یعنی زجر و گرسنگی»

چند بار این جمله رو شنیدی یا خودت گفتی؟ «اگه بخوام لاغر شم، باید تا ابد قرمه‌سبزی رو فراموش کنم.» این باور می‌گه برای رسیدن به لاغری باید دائم از غذاهای دوست‌داشتنی چشم‌پوشی کنیم و فقط با رنج می‌شه نتیجه گرفت.

ولی محرومیت معمولاً برعکس جواب می‌ده. پژوهشی در مجله‌ی Appetite هم نشون داد وقتی آدم‌ها خودشون رو از غذای مورد علاقه‌شون محروم می‌کنن، میلشون به همون غذا بیشتر می‌شه. من این رو بارها تجربه کردم؛ یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم. و همین هم شد.

در لاغری با ذهن غذای ممنوع نداریم. مهم نگاه ما به غذاست، نه حذفش.

۲. «چاقی ارثیه، کاریش نمی‌شه کرد»

این باور خود من بود. جمله‌ی «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم» رو سال‌ها به همه می‌گفتم تا بی‌نتیجه بودن تلاش‌هام رو توجیه کنم، در حالی که ته دلم هنوز امید داشتم. این جمله رو از خانواده شنیده بودم و کم‌کم صدای درونی خودم شده بود.

خیلی از چیزهایی که اسمش رو ارث می‌ذاریم، در واقع عادت‌ها و باورهایی‌ان که توی خانواده یاد گرفتیم: اصرار به بیشتر خوردن، غذا به عنوان جایزه، پناه بردن به خوراکی موقع ناراحتی. درباره‌ی اینکه چاقی ارثیه یا عادتی جداگانه هم نوشتم.

۳. «بدن من لجبازه، همکاری نمی‌کنه»

«هر چی رژیم می‌گیرم، بدنم همکاری نمی‌کنه!» این جمله رو خیلی شنیدم و خودم هم بارها گفتم. وقتی بدنت رو دشمن ببینی، هر لغزش یه خیانت به نظر می‌رسه و هر کیلوی برگشته، یه مدرک تازه برای اینکه «بدن من فرق داره».

ولی بدن ما دشمنمون نیست؛ رفتارهای ما رو دنبال می‌کنه. اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن و بدنم از جایگاه دشمن به جایگاه هم‌تیمی رسید.

۴. «اول لاغر می‌شم، بعد خودم رو دوست دارم»

خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط وقتی لاغر بشن، می‌تونن خودشون رو دوست داشته باشن. ولی این باور، شروع مسیر رو به یه دوره‌ی تنبیه تبدیل می‌کنه. ذهنی که خودش رو تحقیر می‌کنه، بعد از هر لغزش می‌گه «دیدی؟ تو لیاقتش رو نداری» و رها می‌کنه.

من بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم. این مهربونی، شرط ادامه دادنه، نه جایزه‌ی آخر راه.

۵. «لاغری یعنی همیشه «باید»»

«باید کم بخورم»، «باید ورزش کنم»، «باید لاغر بشم». برای من «باید» همیشه معنای جنگیدن داشت. و هر جنگی خسته‌کننده‌ست و بالاخره یه جایی کنار می‌ذاریش.

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید لاغر بشم» از ترس و فشار میاد؛ «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» از خواستن. با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.

🔍 باورهایی که پشت رفتارهای روزانه‌ام بودن

باورها فقط توی جمله‌های بزرگ خودشون رو نشون نمی‌دن؛ توی رفتارهای کوچیک هر روزمون هم هستن. وقتی به سال‌های چاقیم نگاه می‌کنم، پشت تقریباً هر رفتار غذایی یه باور پنهان پیدا می‌کنم.

🎁 «غذا جایزه‌ی کار تموم‌شده‌ست»

از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمی‌گشتم یا بعد از خریدن نون. عاشق بازی‌های کامپیوتری بودم و وقتی یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم. پشت این رفتار یه باور ساده بود: «زحمت کشیدی، حقته.»

این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا می‌شناسمش. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه. وقتی یه باور شناخته بشه، دیگه یه دستور نیست؛ یه پیشنهاده.

🍎 «بعضی خوراکی‌ها گناه کمتری دارن»

خوردن‌های شبانه‌ی من بیشتر هله‌هوله بود. آخر شب میوه یا تخمه انتخاب می‌کردم که کمتر احساس گناه کنم. پشت این انتخاب، باور «خوراکی خوب و بد» بود. ولی مشکل اصلی اصلاً نوع خوراکی نبود؛ این بود که آخر شب، خسته و بی‌حوصله، سراغ خوردن می‌رفتم. به نظرم بخش زیادی از اون خوردن‌ها از خستگی بود، نه از گرسنگی.

👀 «لاغرها یه جور دیگه ساخته شدن»

خیلی از غذاها رو چاق‌کننده می‌دونستم و باز هم می‌خوردمشون. در حالی که دوست‌های لاغرم توی همون مهمونی بدون هیچ نگرانی غذا می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن، دست می‌کشیدن. اون موقع نتیجه می‌گرفتم اون‌ها یه جور دیگه ساخته شدن.

امروز می‌دونم فرق ما توی بدن نبود، توی باور بود. اون‌ها به غذا به چشم خطر نگاه نمی‌کردن و برای همین وسواسی هم نداشتن. من تمام روز به غذا فکر می‌کردم؛ صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم. این نگاه چیزیه که می‌شه یادش گرفت؛ همون‌طور که من یاد گرفتم.

اصلاح باورهای اشتباه لاغری

🔧 اصلاح باورهای اشتباه لاغری

باورهای اشتباه یه‌شبه نیومدن که یه‌شبه هم برن. ولی ذهن ما قابلیت یادگیری داره و می‌تونه مسیرهای فکری تازه بسازه. این چند تکنیک ساده کمکت می‌کنن:

۱. شکارچی باور باش

هر وقت فکری مثل «من هیچ‌وقت لاغر نمی‌شم» یا «ارث ما همینه» اومد سراغت، همون لحظه بگیرش و از خودت بپرس: «این یه واقعیته یا فقط یه باور قدیمی؟» و بعد بپرس: «این جمله رو اولین بار از کی شنیدم؟»

۲. جواب باورپذیر بده

لازم نیست جمله‌ی قدیمی رو با یه جمله‌ی خیلی بزرگ عوض کنی که ذهنت بهش بخنده. وقتی ذهنم می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی»، این‌طوری جواب می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» این جواب نه دروغ بود، نه تسلیم؛ ذهنم می‌تونست قبولش کنه.

۳. با خودت مهربون باش

همون‌طور که با یه بچه‌ی کوچیک حرف می‌زنی، با خودت حرف بزن. اگه یه روز از خودت راضی نبودی، لازم نیست با پتک سرزنش بیفتی به جون خودت. فقط ببین چی شد، یاد بگیر و ادامه بده. من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

۴. تصمیمت رو از درون بساز

به جای اینکه منتظر یه حرف تلخ یا یه مهمونی نزدیک باشی، از خودت بپرس: «خودم چی دوست دارم تجربه کنم؟» تصمیمی که از درون ساخته بشه، با رفتن فشار بیرونی تموم نمی‌شه.

۵. تصویرسازی کن

چشم‌هات رو ببند و خودت رو تصور کن که با آرامش غذا می‌خوری، لباس دلخواهت رو می‌پوشی و با سبکی راه می‌ری. من سال‌ها عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم و فقط تیره می‌پوشیدم؛ تصویر من پوشیدن همین رنگ‌ها بود. با تکرار، این تصویر کم‌کم جای تصویرهای قدیمی رو می‌گیره.

🌱 جمع‌بندی

باورهای اشتباه لاغری مثل مهمون‌های ناخونده‌ای‌ان که بی‌دعوت اومدن و نشستن وسط ذهنمون. ولی صاحب‌خونه نیستن. با آگاهی، تکرار و مهربونی با خود، می‌شه در خروج رو نشونشون داد.

یه روز که زیاد خوردی، به جای اینکه صدای آشنا بگه «دیدی گفتم تو هیچ‌وقت لاغر نمی‌شی؟»، یه صدای تازه بگه: «چیزی نشده؛ داری یاد می‌گیری.» قرار نیست بی‌نقص باشی؛ فقط قراره راه رو یاد بگیری. اگه می‌خوای این باورها رو از ریشه پاک کنی، دوره‌ی پاکسازی چاقی ذهن برای همین ساخته شده.

✍️ تمرین: ترمزهای دستی ذهنت

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. سه جمله‌ای که درباره‌ی لاغری بیشتر از همه به خودت می‌گی رو بنویس.
  2. جلوی هر کدوم بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
  3. برای هر جمله یه جواب باورپذیر بنویس؛ جوابی که ذهنت بتونه قبولش کنه.
  4. یه «باید» درباره‌ی لاغری رو به «دوست دارم … رو تجربه کنم» تبدیل کن.
  5. این هفته هر بار یکی از اون جمله‌های قدیمی اومد سراغت، جواب تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.

📝 برام بنویس

اون جمله‌ای که همیشه توی ذهنت تکرار می‌شه و جلوی راهت می‌ایسته چیه؟ کدوم یکی از این پنج باور رو بیشتر توی خودت می‌بینی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، جواب تازه‌ای که برای باور قدیمیت نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

باورهای اشتباه لاغری چی هستن؟

جمله‌هایی مثل «لاغری یعنی زجر»، «چاقی ارثیه» یا «بدنم همکاری نمی‌کنه» که بی‌سروصدا مثل ترمز دستی عمل می‌کنن و هر تلاشی برای لاغری رو به یه دور باطل تبدیل می‌کنن.

این باورها از کجا میان؟

بیشترشون از جمله‌هایی که از بچگی در خانواده شنیدیم، فشار اجتماعی، رسانه‌ها و تجربه‌ی رژیم‌های ناموفق میان. خیلی‌هاشون کپی باورهای نسل‌های قبلن.

چطور باورهای اشتباه لاغری رو تغییر بدم؟

اول متوجهشون شو، بعد بپرس واقعیت دارن یا نه و یه جواب باورپذیر جایگزینشون کن. تکرار، مهربونی با خود و تصویرسازی کمک می‌کنه باورهای تازه جا بیفتن.

آیا چاقی واقعاً ارثیه؟

خیلی از چیزهایی که اسمش رو ارث می‌ذاریم، عادت‌ها و باورهایی‌ان که در خانواده یاد گرفتیم. پذیرفتن مسئولیت انتخاب‌ها، اولین قدم برای تغییرشونه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.41 از 34 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7420
12 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Sanaz 🌺
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۰ ۱۱:۲۸
      مدت عضویت: 1954 روز
      امتیاز کاربر: 36731 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 643 کلمه

      به نام خدا 

      سلام خدمت شما استاد گرامی و دوستان همراهم. 

      نوشتید بزرگترین عاملی که باعث توقف ما برای تناسب اندام میشه باوره .

      باورهای اشتباهی که سالیان ساله منو درگیر خودش کرده و رها نمی کنه .

      بزرگترین باور من که نمیذاشت برای همیشه متناسب بمونم پرخوری عصبی بود و من این قدر اینو تکرار کرده بودم و بهانه ای برای خوردنم بود که خودمم باورش کرده بودم و هر وقت که عصبی بودم شروع به خوردن های مرگ بار می کردم .

      خوردن هایی که توقف نداشت و سیرمونی نداشتم .

      اما خیلی طول نکشید و با آشنایی با این بهشت زیبا فهمیدم این باور فقط به اینجا ختم نمیشه و من کلی باور دارم ولی چون هیچ وقت خوردنم به اون مرگ باری نبوده اصلا بهشون توجه نمی کردم .

      یک باور من اسراف غذاها و خوردن باقی مونده ی غذاها بود .

      یک باورم ،خوردن غذا برای گرفتن خستگی بود .

      یک باورم چیزی بخورم حالم جا بیاد .

      حوصله ام سر رفته چی بخورم .

      و الا ماشالله باور اشتباه که هم گریبان خودم رو گرفت و فرزندانم رو😔😔

      خداروشکر با آموزش ها و اطلاعات درستی که یاد گرفتم تونستم باورهامو شناسایی کنم .

      الانم می تونم وقتی میان سراغم درکشون کنم ولی یک اشکالی دارم و اون اینکه 

      نمی تونم به آموخته هام عمل کنم .

      خیلی دارم بهش فکر می کنم و چرا ؟

      مگه نمیدونی که خوردن خستگیه تو رو رفع نمی کنه ؟

      چرا میدونم و بارها تکرار کردم و نتیجه رو دیدم .

      مگه نمیدونی وقتی بیکاری خوردن تو رو سرگرم نمی کنه ؟

      چرا میدونم و بارها تستش کردم و به ذهنم نشون دادم که این راهش نیست .

      دارم به عمیق تر از اینا فکر می کنم .

      به خودم میگم ساناز تو همیشه در رژیم هات موفق بودی .

      ساناز تو کسی بودی که توی ۴۰ رو ۱۶ کیلو کم کردی الان چرا نمی تونی نخوری .

      الان چرا شروع می کنی نمی تونی بقیه رو نخوری با اینکه بدنت میگه بسه .

      داری چکار می کنی .

      الان با تمام جرات می تونم بگم ریشه ی این همه خودزنی ها دوست نداشتنه خودمه .

      خیلی بهش فکر کردم .

      از کودکی خواهری داشتم که یک سال بزرگتر بود ،زیباتر و شیرین زبان تر و همه اونو خیلی دوست داشتن و من زیر بار وجود اون بودم ساکت و خجالتی و کم حرف .

      اینقدر به اون توجه میشد که به مرور زمان در من حس حسادت نسبت به خواهرم  شکل گرفت تا جاییکه الان دایی ام تعریف می کنه میگه حتی وقتی توی گوش سارا می زدیم تو هم میومدی میگفتی یک هم بزن توی گوش من .

      این نکته باعث شد که من تمام زندگیم رو برای دیگران زندگی کنم .

      برای گرفتن تایید از دیگران .

      برای اینکه مورد توجه واقع بشم .

      هیچ وقت خودم رو ندیدم و برای خودم کاری نکردم .

      چند سال  زمان برد تا درکش کنم ولی حل کردنش انگار ادامه داره .

      الان که میگم ساناز چطور تونستی اون رژیم های سخت رو بگیری ؟

      میدونید، جوابش اینه که برم دکتر و اون منو تشویق کنه و ازم تعریف کنه .

      الان میدونید چرا دیدگاه نوشتن برام سخته ؟

      چون من منتظر تایید استاد هستم باید بهترین باشم .

      هر وقت دیدگاه میذارم مدام نگاه می کنم ببینم استاد دیدن یا نه و من مدال گرفتم یا نه .

      قبلا چرا می تونستم جلوی خوردنم رو بگیر چون سالن می رفتم و دوستانم برای تایید من بودن .

      ولی اینجا باید خودم رو دوست داشته باشم تا بتونم ادامه بدم .

      اینا رو تازه پیدا کردم و راه حلی ندارم .

      چطوری درست میشه نمیدونم. 

      چرا خوردن رو از خودم بیشتر دوست دارم منکه میدونم بدنم نیاز نداره ،چرا اینقدر به خودم آسیب می زنم .

      همیشه با رفتار درست حالم خوبه ،اعتماد به نفسم بهتره .

      ببخشید شاید نوشته ی امروزم مربوط به مطلب نباشه ولی دوست داشتم بنویسم .

      الان من قبل از هر کاری باید خودمو دوست داشته باشم تا بتونم برای خودم کاری کنم .

      باید بتونم دیگران رو از زندگیم بیرون کنم. 

      استاد عزیزم ممنونم از آموزش های فوق‌العادتون .

      در پناه حق باشید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید