فرض کن یه نفر میخواد بره شمال. ماشین رو روشن میکنه، کلی خوراکی و چای برداشته، موسیقی هم روشنه و گاز میده. ولی یه چیزی رو فراموش کرده: ترمز دستی هنوز بالاست. هر چی هم گاز بده، ماشین یا تکون نمیخوره یا با زحمت زیاد راه میافته. من سالها با همین ترمز دستی رانندگی کردم. اسم این ترمز، باورهای اشتباه لاغری بود.
نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. رژیمهای سخت، ورزشهای طاقتفرسا و برنامههای جورواجور رو امتحان کردم. هر بار چند کیلو کم میکردم و هر بار بیشتر از قبل برمیگشت. اون موقع فکر میکردم مشکل از روشهاست؛ ولی بعدها فهمیدم مشکل از باورهایی بود که با خودم به هر روش تازه میبردم.
توی این مقاله پنج تا از رایجترین باورهای اشتباه دربارهی لاغری رو بررسی میکنم، میگم از کجا اومدن و چطور میشه کنارشون گذاشت. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.
در این جلسه میآموزیم:

🤷 چرا تلاشهامون نتیجه نمیده؟
بیشتر ما برای لاغر شدن فقط به کارهای بیرونی فکر میکنیم: شمردن کالری، دویدن روی تردمیل یا حذف شام. ولی اگه ذهنمون همچنان باور داشته باشه که «لاغر شدن کار سختیه» یا «من ژنتیکی چاقم»، هر تلاشی به یه دور باطل تبدیل میشه.
کلی رژیم میگیریم، توی باشگاه عرق میریزیم، غذاهای دوستداشتنی رو تحریم میکنیم، ولی آخرش یه صدا ته ذهنمون میگه: «بیخود تلاش نکن، لاغری مال بقیهست، نه تو!» اوایل مسیر لاغری با ذهن، ذهن من هم بارها مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی».
اینها چند نمونه از جملههاییان که مثل ترمز دستی عمل میکنن:
- «لاغری فقط با رژیم سفت و سخت ممکنه.»
- «من از بچگی چاق بودم، دیگه درست نمیشه.»
- «سنم گذشته، الان دیگه لاغر شدن محاله.»
- «بدنم خرابه، تقصیر خودم نیست.»
اینها ترمزهای ذهنیان که بیسروصدا و بدون اینکه متوجه بشیم، جلوی حرکتمون رو میگیرن. و تا وقتی ترمز بالاست، عوض کردن ماشین هم فایدهای نداره.
🧩 تصمیمهایی که از ترمز دستی ساخته میشدن
تصمیمهای من برای لاغری همیشه از بیرون میومد: یه حرف خجالتآور، یه مهمونی نزدیک، یه لباسی که تنم نمیرفت. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانوادهاش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی همهی اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانوادهی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄.
اون موقع نفهمیدم، ولی امروز میدونم باور من این بود که «لاغری یعنی یه دورهی سخت که باید تحملش کنم تا تموم بشه». با چنین باوری، طبیعیه که بعد از تموم شدن دوره، همه چیز برگرده سر جای اولش. لاغر شدن هیچوقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

😤 این باورها از کجا اومدن؟
ما از بچگی با کلی جمله و نصیحت بزرگ شدیم: «بخور عزیزم، جون بگیری!»، «آفرین، غذات رو کامل خوردی!»، «حیفه، اسراف نکن!» این جملهها ظاهراً بیخطر بودن، ولی کمکم تصویری از غذا، بدن و لاغری توی ذهنمون ساختن که از هر رژیمی قویتره.
مادر من سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچوقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم. همون مادر که خیاط بود و همیشه به لاغری فکر میکرد، بهم میگفت لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم. وقتی بعد از رژیم لباسهام گشاد میشد و ازش میخواستم تنگشون کنه، میگفت: «صبر کن ببینیم میمونی یا نه.» هر کدوم از این جملهها یه باور کوچیک توی ذهنم کاشت.
خیلی از باورهای اشتباه ما، بیشتر از اینکه واقعی باشن، کپیپیست نسلهای قبلن. از خانواده، تلویزیون، مجلهها و حالا هم شبکههای اجتماعی. همه دارن یه تصویر خاص از «اندام ایدهآل» و «راه درست لاغری» رو توی ذهن ما فرو میکنن، بدون اینکه بدونن ما کی هستیم و خودمون چی میخوایم.
😰 فشار اجتماعی؛ دشمن نامرئی
مسخره شدن، «نصیحتها» دربارهی وزنم و خرید لباسهایی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیرهاش بهم میومد، باعث میشد با خودم عهد ببندم «باید لاغر بشم». همکلاسیها مسخرهام میکردن و توی مهمونیها حس میکردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه میکنن.
من یه مردم و میدونم حرف دیگران روی من کمتر از خانمها اثر میذاره. ولی خوندن و جواب دادن به پرسشهای هزاران نفر از اعضای سایت کمکم کرد بفهمم این فشار برای خیلیها چقدر سنگینتره. فشار بیرونی یه وزنهی نامرئیه که میتونه ما رو به سمت پرخوری برای آروم شدن ببره و این حس رو بسازه که هیچوقت کافی نیستیم.
💭 اصلاً «باور» چیه که اینهمه قدرت داره؟
باور اون صداییه که وقتی رژیم میگیری، توی گوشت میگه: «ولش کن، تو که همیشه وسط راه کم میاری!» یا موقع خرید لباس زمزمه میکنه: «این سایز مال لاغرهاست، واسه تو نیست!»
باور مثل یه فیلتر ذهنی عمل میکنه. اگه باور داشته باشی لاغر شدن ممکنه، ذهنت دنبال شواهدی میگرده که این رو ثابت کنه. ولی اگه ته دلت فکر کنی «من محکوم به چاقیام»، حتی بهترین برنامهی دنیا هم کاری از پیش نمیبره، چون ذهن خودبهخود دنبال نشونههای شکست میگرده.
🐘 فیل سیرک
فیل سیرک رو یادته؟ وقتی کوچیکه، یه زنجیر کوچیک به پاش میبندن. اونقدر تلاش میکنه که ناامید میشه. بعد از یه مدت، همون زنجیر کوچیک کافیه که فیل چند تنی حتی تلاش هم نکنه؛ چون باور کرده نمیتونه.
خیلی از ما هم همینطوریم. چون قبلاً شکست خوردیم، فکر میکنیم همیشه شکست میخوریم. من از حدود ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با هر دور کم کردن و برگشتن، زنجیرم محکمتر شد تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. ولی فیل بزرگ شده و قویتر شده؛ فقط باورش هنوز همون باور بچگیه.
🧱 پنج باور اشتباه دربارهی لاغری
حالا وقتشه یکییکی این ترمزها رو بشناسیم. این پنج باور، رایجترینهاییان که خودم سالها باهاشون زندگی کردم.
۱. «لاغر شدن یعنی زجر و گرسنگی»
چند بار این جمله رو شنیدی یا خودت گفتی؟ «اگه بخوام لاغر شم، باید تا ابد قرمهسبزی رو فراموش کنم.» این باور میگه برای رسیدن به لاغری باید دائم از غذاهای دوستداشتنی چشمپوشی کنیم و فقط با رنج میشه نتیجه گرفت.
ولی محرومیت معمولاً برعکس جواب میده. پژوهشی در مجلهی Appetite هم نشون داد وقتی آدمها خودشون رو از غذای مورد علاقهشون محروم میکنن، میلشون به همون غذا بیشتر میشه. من این رو بارها تجربه کردم؛ یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم. و همین هم شد.
در لاغری با ذهن غذای ممنوع نداریم. مهم نگاه ما به غذاست، نه حذفش.
۲. «چاقی ارثیه، کاریش نمیشه کرد»
این باور خود من بود. جملهی «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم» رو سالها به همه میگفتم تا بینتیجه بودن تلاشهام رو توجیه کنم، در حالی که ته دلم هنوز امید داشتم. این جمله رو از خانواده شنیده بودم و کمکم صدای درونی خودم شده بود.
خیلی از چیزهایی که اسمش رو ارث میذاریم، در واقع عادتها و باورهاییان که توی خانواده یاد گرفتیم: اصرار به بیشتر خوردن، غذا به عنوان جایزه، پناه بردن به خوراکی موقع ناراحتی. دربارهی اینکه چاقی ارثیه یا عادتی جداگانه هم نوشتم.
۳. «بدن من لجبازه، همکاری نمیکنه»
«هر چی رژیم میگیرم، بدنم همکاری نمیکنه!» این جمله رو خیلی شنیدم و خودم هم بارها گفتم. وقتی بدنت رو دشمن ببینی، هر لغزش یه خیانت به نظر میرسه و هر کیلوی برگشته، یه مدرک تازه برای اینکه «بدن من فرق داره».
ولی بدن ما دشمنمون نیست؛ رفتارهای ما رو دنبال میکنه. اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن و بدنم از جایگاه دشمن به جایگاه همتیمی رسید.
۴. «اول لاغر میشم، بعد خودم رو دوست دارم»
خیلیها فکر میکنن فقط وقتی لاغر بشن، میتونن خودشون رو دوست داشته باشن. ولی این باور، شروع مسیر رو به یه دورهی تنبیه تبدیل میکنه. ذهنی که خودش رو تحقیر میکنه، بعد از هر لغزش میگه «دیدی؟ تو لیاقتش رو نداری» و رها میکنه.
من بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم». فردا یادم میرفت و ذهن چاقم میگفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» امروز وقتی زیادهروی میکنم، به خودم عصبانی نمیشم. قبول میکنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. این مهربونی، شرط ادامه دادنه، نه جایزهی آخر راه.
۵. «لاغری یعنی همیشه «باید»»
«باید کم بخورم»، «باید ورزش کنم»، «باید لاغر بشم». برای من «باید» همیشه معنای جنگیدن داشت. و هر جنگی خستهکنندهست و بالاخره یه جایی کنار میذاریش.
سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید لاغر بشم» از ترس و فشار میاد؛ «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» از خواستن. با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.
🔍 باورهایی که پشت رفتارهای روزانهام بودن
باورها فقط توی جملههای بزرگ خودشون رو نشون نمیدن؛ توی رفتارهای کوچیک هر روزمون هم هستن. وقتی به سالهای چاقیم نگاه میکنم، پشت تقریباً هر رفتار غذایی یه باور پنهان پیدا میکنم.
🎁 «غذا جایزهی کار تمومشدهست»
از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم میکرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمیگشتم یا بعد از خریدن نون. عاشق بازیهای کامپیوتری بودم و وقتی یه مرحلهی سخت رو رد میکردم، حس میکردم حتماً باید یه چیزی بخورم. پشت این رفتار یه باور ساده بود: «زحمت کشیدی، حقته.»
این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا میشناسمش. گاهی بهش گوش میدم و گاهی نه. وقتی یه باور شناخته بشه، دیگه یه دستور نیست؛ یه پیشنهاده.
🍎 «بعضی خوراکیها گناه کمتری دارن»
خوردنهای شبانهی من بیشتر هلههوله بود. آخر شب میوه یا تخمه انتخاب میکردم که کمتر احساس گناه کنم. پشت این انتخاب، باور «خوراکی خوب و بد» بود. ولی مشکل اصلی اصلاً نوع خوراکی نبود؛ این بود که آخر شب، خسته و بیحوصله، سراغ خوردن میرفتم. به نظرم بخش زیادی از اون خوردنها از خستگی بود، نه از گرسنگی.
👀 «لاغرها یه جور دیگه ساخته شدن»
خیلی از غذاها رو چاقکننده میدونستم و باز هم میخوردمشون. در حالی که دوستهای لاغرم توی همون مهمونی بدون هیچ نگرانی غذا میخوردن و وقتی سیر میشدن، دست میکشیدن. اون موقع نتیجه میگرفتم اونها یه جور دیگه ساخته شدن.
امروز میدونم فرق ما توی بدن نبود، توی باور بود. اونها به غذا به چشم خطر نگاه نمیکردن و برای همین وسواسی هم نداشتن. من تمام روز به غذا فکر میکردم؛ صبحونهی فردا رو از شب قبل برنامهریزی میکردم. این نگاه چیزیه که میشه یادش گرفت؛ همونطور که من یاد گرفتم.

🔧 اصلاح باورهای اشتباه لاغری
باورهای اشتباه یهشبه نیومدن که یهشبه هم برن. ولی ذهن ما قابلیت یادگیری داره و میتونه مسیرهای فکری تازه بسازه. این چند تکنیک ساده کمکت میکنن:
۱. شکارچی باور باش
هر وقت فکری مثل «من هیچوقت لاغر نمیشم» یا «ارث ما همینه» اومد سراغت، همون لحظه بگیرش و از خودت بپرس: «این یه واقعیته یا فقط یه باور قدیمی؟» و بعد بپرس: «این جمله رو اولین بار از کی شنیدم؟»
۲. جواب باورپذیر بده
لازم نیست جملهی قدیمی رو با یه جملهی خیلی بزرگ عوض کنی که ذهنت بهش بخنده. وقتی ذهنم میگفت «تو لاغر بشو نیستی»، اینطوری جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جواب نه دروغ بود، نه تسلیم؛ ذهنم میتونست قبولش کنه.
۳. با خودت مهربون باش
همونطور که با یه بچهی کوچیک حرف میزنی، با خودت حرف بزن. اگه یه روز از خودت راضی نبودی، لازم نیست با پتک سرزنش بیفتی به جون خودت. فقط ببین چی شد، یاد بگیر و ادامه بده. من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.
۴. تصمیمت رو از درون بساز
به جای اینکه منتظر یه حرف تلخ یا یه مهمونی نزدیک باشی، از خودت بپرس: «خودم چی دوست دارم تجربه کنم؟» تصمیمی که از درون ساخته بشه، با رفتن فشار بیرونی تموم نمیشه.
۵. تصویرسازی کن
چشمهات رو ببند و خودت رو تصور کن که با آرامش غذا میخوری، لباس دلخواهت رو میپوشی و با سبکی راه میری. من سالها عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم و فقط تیره میپوشیدم؛ تصویر من پوشیدن همین رنگها بود. با تکرار، این تصویر کمکم جای تصویرهای قدیمی رو میگیره.
🌱 جمعبندی
باورهای اشتباه لاغری مثل مهمونهای ناخوندهایان که بیدعوت اومدن و نشستن وسط ذهنمون. ولی صاحبخونه نیستن. با آگاهی، تکرار و مهربونی با خود، میشه در خروج رو نشونشون داد.
یه روز که زیاد خوردی، به جای اینکه صدای آشنا بگه «دیدی گفتم تو هیچوقت لاغر نمیشی؟»، یه صدای تازه بگه: «چیزی نشده؛ داری یاد میگیری.» قرار نیست بینقص باشی؛ فقط قراره راه رو یاد بگیری. اگه میخوای این باورها رو از ریشه پاک کنی، دورهی پاکسازی چاقی ذهن برای همین ساخته شده.
✍️ تمرین: ترمزهای دستی ذهنت
همونقدر که دست به غذا بودن ما رو چاق میکنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر میکنه. یه برگه بردار و اینها رو بنویس:
- سه جملهای که دربارهی لاغری بیشتر از همه به خودت میگی رو بنویس.
- جلوی هر کدوم بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
- برای هر جمله یه جواب باورپذیر بنویس؛ جوابی که ذهنت بتونه قبولش کنه.
- یه «باید» دربارهی لاغری رو به «دوست دارم … رو تجربه کنم» تبدیل کن.
- این هفته هر بار یکی از اون جملههای قدیمی اومد سراغت، جواب تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
اون جملهای که همیشه توی ذهنت تکرار میشه و جلوی راهت میایسته چیه؟ کدوم یکی از این پنج باور رو بیشتر توی خودت میبینی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جواب تازهای که برای باور قدیمیت نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
باورهای اشتباه لاغری چی هستن؟
جملههایی مثل «لاغری یعنی زجر»، «چاقی ارثیه» یا «بدنم همکاری نمیکنه» که بیسروصدا مثل ترمز دستی عمل میکنن و هر تلاشی برای لاغری رو به یه دور باطل تبدیل میکنن.
این باورها از کجا میان؟
بیشترشون از جملههایی که از بچگی در خانواده شنیدیم، فشار اجتماعی، رسانهها و تجربهی رژیمهای ناموفق میان. خیلیهاشون کپی باورهای نسلهای قبلن.
چطور باورهای اشتباه لاغری رو تغییر بدم؟
اول متوجهشون شو، بعد بپرس واقعیت دارن یا نه و یه جواب باورپذیر جایگزینشون کن. تکرار، مهربونی با خود و تصویرسازی کمک میکنه باورهای تازه جا بیفتن.
آیا چاقی واقعاً ارثیه؟
خیلی از چیزهایی که اسمش رو ارث میذاریم، عادتها و باورهاییان که در خانواده یاد گرفتیم. پذیرفتن مسئولیت انتخابها، اولین قدم برای تغییرشونه.
امتیاز 4.41 از 34 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
باسلام وقتتون بخیر
استاد از ابن جمله ها که خیلیی در ذهنمون فراوونه و البت همین اول کار بگم ک با استمرار در دوره خیلی زود تغییر میکنن و اولین تغییران احساسی هستند و حالمون خوب میشه
اما الان خوده من هم ک احساس میکنم یکم از فضا دور شدم
چون داذه یکم افکار منفی میاد سراغم
مث همون جمله ک تو لاغر شدنی نیستی
فک نکنم لاغر بشی
با حس بد جلو اببنه
حس بد دیدن خودمون تو ی عکس و خلاصه ک
مچ خودمو گرفتم ک داره حسم ب خودم بد میشه و این ینی لیز خوردن
نه اینک همیشه ها ولی خب رد میشن از ذهنم و داشتم ب سمت ناامیدی شتابان حرکت میکردم
ولی جاذبه این دوره ها نمیزاره و من با تمام ابن افکار و شرایط ناراضی از خودم بارم اینحام
چون راه درست همیشه درسته
اینجام چون اینجا فقط راه حل هست
اینجام چون میدونم ابن راهشه
و شایدم اینجام و خودمم نمیدونم چرا
در کل میدونم این تنها راهشه و قبولش دارم
و برمیگردم
من تو دورم
من دارم رو خودم کار میکنم
من دارم تلاش میکنم
من دارم برای خودم ارزش قائل میشم
ب قول خودتون تو یکی از فایل های صد گام
من لاغر نشم
کی میخواد لاغر شه اخه ؟
مگ میشه لاغر نشد
وقتی لاغر شدن اسانترین کار دنیاست
انقدر کار سخت تر از این انجام دادم کههه
اینم میتونم بابد بتونم
برای خودم
برای یلدایی ک میخوام بسازم
ممنون از این محیط امن
ک همیشه اغوش گرمش ب رومون بازه
بدون قضاوت بدون استرس بدون ترس
ممنون از آگاهی های زیباتون❤️
نشان های دریافت شده
سلام همه ما زمانی چاق بودیم وهمیشه دنبال یک راه چاره برا درمان چاقی بودیم وچقدرباوراشتباه داشتیم چاقیمونوربط میدادیم به ارث وبیماری تیروید کم تحرکی باوردیگه توبایدکم بخوری بیشترورزش کنی بایدبری باشگاه بدوعرق بریز روتردمیل برو قبل رفاتن دوساعت زودترصبحانتوبخور اب زیادبخوربزارچربی سوزی بشه یا بروپیاده روی موقع انجام کارخونه به شکمت مشماببند بزارعرق کنی زیادنشین نشستن باعث چاقی میشه صبحانه خوردی تاناهارهیچی نخورگرسنت شدابخور خیاروکاهووهویج بخور قبل ناهارچایی سبزبخور شکلات تلخ عالیه شیویدوزیره ایناخیلی چربیسوزه رژیم میگیری برنامه رودقیق اجراکن اون غذایی که دکترنوشته درست کن چون کالریش حساب شده نون وبرنج بزارروترازوبکش کالریش زیادنشه نون یکم اضاف خوردی اشتباه کردی چاق میشی نون لواش ۸کف دست بایدبخوری نون بربری یه کف دست سنگک هم همینجور ماتوباورخودمون لاغری روسخت ودست نیافتنی تصورش میکردیم وخسته میشدیم حال مابدمیشد ورزیم رورهامبکردیم مابرای لاغری ازنیروی بیرون کمک میگرفتیم وجسم روتحت فشارمیزاشتیم بمایادندادن باید ذهن اموزش ببینه توازدرون بایدشروع کنی تغییرات رووقتی ذهن وجسم هماهنگ شد لاغری اتفاق میفته چجوری وقتی مااموزش هارودنبال میکنیم درواقع هم به ذهن خوداگاه وناخوداگاه یادمیدیم راه رودرست یادبگیرن طبق نیازبدن غذاخورده بشه گاهی موقع سیری بازمغز ماروواداربخوردن میکنه همش بخاطررژیمی که گرفتیم درگذشته وبدن میترسیدتوفازقحعطی قراربگیره وشروع میکرده به ذخیره چربی گاهی شده اشتباه کردیم زیادخوردیم نبایدخودمونوسرزنش کنیم ایرادروشناسایی واصلاحش کنیم قبلا باخوردن هریک لقمه نجواولمون نمیکردوالان وقتی فایل گوش میدیم یادمیگیریم به سروصداهاتوجه نکنیم مسیررودرست ادامه بدیم ازخوردن هانترسیم نه عجله داشته باشیم نه زمان تعیین کنیم درطی مسیرلیزنخوریم باذهنمون نجنگیم باهاش دوست بشیم ازجمع هادوری نکنیم لاغری رودرذهن اسان کنیم
نشان های دریافت شده
بنام خداوندبخشنده مهربان
سلام به همه همراهان و استاد عطار روشن عزیز
درسته در ذهن ما باورهای اشتباه زیادی هستند ک توسط جامعه خانواده و رسانه ما دریافت کردیم و باورشون کردیم اما میشه اونارو تغییر داد
اول با صلح درونی من از روزی ک خودم رو دوست دارم خیلی همه چیز بهتر شده
وقتی عکسهای قدیمی خودم ک لاغر بودم رو میبینم باخودم میگم
خب چون اون موقع اشتها نداشتم لاغر بودم
چون اون موقع مجرد بودم لاغر بودم
چون اون موقع خیلی فعالیت داشتم لاغر بودم
چون اون موقع غم و افسردگی نداشتم لاغر بودم
چون اون موقع مادر نشده بودم لاغر بودم
چون اون روزا مادرم آشپزی میکرد لاغر بودم
شاید ارث چاقی رو از مادرم گرفتم و برای همین چاقم
اما تمام این موارد فقط در ذهن من هستند و ترمزی برای لاغر شدن
اشتها وجود نداره
ازدواج باعث چاقی نیست این همه افراد ک هنوزم لاغرن مثل دوستم فریبا
فعالیت دلیل چاقی نیست دوستم زینب و زهرا هیچ فعالیتی ندارن همش خوابن و لاغرن
غم ربطی ب چاقی نداره همه انسان ها در زندگی رنج و غمی دارن ولی هنوزم لاغرن
بارداری و زایمان هم باعث چاقی نیست دوستانم هم ازدواج کردن و هم زایمان همچنان لاغر هستن
آشپزی کردن هیچ ربطی ب چاقی نداره همسایه ما سالهاست آشپزه و لاغره
ارث یعنی چیزی ک از تولد با من هست و من نمیتونم تغییر بدم اما من تا ۱۵ سالگی خیلی لاغر بودم
افکار پوچ و بی منطق دلیل لاغر نشدن ما هستند
طبیعت بدن من لاغریه
لاغر بودن اصل وجود انسان هست و اینجوری آفریده شدیم و لاغری مثل آب در بدن جاری هست لاغری حق طبیعی و معمولی بدن من هست
من حق دارم سبک باشم لاغر باشم سالم باشم شاد باشم
حق دارم زندگی بدون رنج چاقی رو تجربه کنم
از نظر من زندگی کسی ک چاقه شبیه یک باتلاق هست باتلاقی ک خودش با افکارش درست کرده
و هرچی بیشتر دست و پا میزنه و رژیم میگیره و ورزش میکنه بیشتر غرق میشه
همونطور ک چاقی رو بوجود آوردم حالا باید با درست کردن افکارم اون رو پاک کنم
افکار جدیدم چی میگن
طبیعت من لاغریه
مهم نیست چی بخورم بدن من همه چیز رو یا تبدیل ب انرژی میکنه یا دفع میکنه
مقدار و زمان خوردن مهم نیست
هیچ مانع و دلیلی برای لاغر نشدن ندارم
لاغری خود ب خود در من جاری میشه
بدن من دوستداره لاغر باشه و خودش پاکسازی میکنه
من ب روند لاغری کاری ندارم
من صبر میکنم و قطعا نتایج بهتری خواهم دید
دیروز در پارک کنار خانمی ک سالها پیش همسایه ما بودن نشستم ی محض دیدن من گفت واای خیلی لاغر شدی و من بازهم ب لطف خداوند و استاد عزیز لبخند لاغری رو تجربه کردم
و مطمئن تر شدم ک این راه درسته
من الان ۲ ماه هست ک اصلا تمرین نداشتم و دارم همه چیز میخورم نمیدونم چ مقدار اما همچنان لاغرم
درسته ک دلم میخاد لاغر تر بشم اما تا همینجا هم عالی شدم و افکارم خیلی تغییر کرده
من دیگه خودم رو دوستدارم و زندگی جدیدی رو بدون نگرانی دارم تجربه میکنم
خدایا شکرت
این حالت رو برای همه شما عزیزان آرزو میکنم
در آخر از خداوند بزرگ و استاد بینهایت سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام ما گذشته ازاهرم سختی مثل رژیم اونم سخت اجرامیکردیم وتوذهن چاق ما این باورپذیرفته شده بود فقط بابرنامه ایی که دکتربنویسه مامیتونیم به تناسب اندام برسیم وهمیشه توباورمابوده چاقی ارثیه پدرومادرت چاق بودن توهم ازاوناارث بردی اوناتوسن بالالاغرشدن توهم مثل همونامیشی درصورتی اونادیابت داشتن ولاغریشون بخاطراون بود یاکم تحرک هستی توخونه بیکارنشین کاربکن بزارچربیهات اب بشن بیکاری بروپیاده روی شب شام نخوریااز۷شب به بعد هیچی نخور سالادزیادبخور یادمه دکترزنانم بمن میگفت توسالادت کدوکلم بریز من خندم گرفته بودازافکارش نون یه کف دست برنج یک کفگیر دراین نوشته ها باوراشتباه لاغری روبه ترمزدستی تشبیه کرده جلوی حرکت مامیگیره من لاغری روکارسخت میدونستم وتوذهنم نگرشم این بودتونمیتونی لاغربشی بایدخیلی سختی بکشی گرسنگی بکشی فلانی اگرتونسته اون خیلی اراده قوی داشته من تیرویددارم بدنم متابولیسم پایینی داره بعدهافهمیدم این نگرش اشتباهه کسی تیرویدداره ۳تا۵کیلوچاق میشه بجای اینکه بمااموزش بدن جسم روتحت فشاربزاریم یامیگرفتیم که ذهن ما اموزش ببینه چجوری دربرابرفشارهای روانی صلح ودوستی برقرارکنه موقع ناراحتی وخوشحالی فقط دنبال خوردن نباشیم ذهن ناخوداگاه بایداموزش ببینه همیشه ازخوردن ترس داشتیم تایه لقمه میزاشتیم تودهن نگرش ول نمیکردچاقی میشی توبی اراده ایی دهن ناخوداگاه بارژیم سازگاری نداره ولی باروش ذهنی بیشترسازگاری داره چون طبق تصویرسازی که انحام میگیره مطابقت داره مادرروش ذهنی یادگرفتیم چاقی نه ارث هست نه کم تحرکی همش برمیگرده به فرمول اشتباه مغزی که دراین روش میایم بااستفاده ازاموزش ها این صداهاروکممیکنیم یادمیگیریم به خوردن ونخوردن ها فکرنکنیم اینجورنباشه رفتیم به مهنانی ورستوران مثل ادمهای قحعطی زده نباشیم حمله کنیم به غذا اجازه ندیم غداناروبسمت خودش بکشه نقطه گرسنگی وسیری روبشناسیم طبق نیازبخوریمزیادخوردن یجوراسیب زدن به جسم ماهست مادرروش گذشته ذهن ارام نداشتیم همیشه بخوردنی هافکرمیکردیم ولی درروش ذهنی یادگرفتیم ارامش داشته باشیم باحرص ولع نخوریم ومن اصلا نمیگم لاغرنمیشم چون اعتمادبنفسم بالارفته باروش ذهنی درموردچاقی هم حرف نمیزنم هی خودموتوایینه نگاه نمیکنم فق دارم به مسیرم ادامه میدم اونم باعشق دقتی حس وحالم خوبه فایل گوش میدم مینویسم ودیگاه عزیزانموتواین سایت میخونم خداروشکرمنوهدایت به این سایت همش معجزست وگرنه من هنوزهمون ادم چاقه بودم
سلام استاد گرامی و دوستان متعهد
باور چاق کننده من قبل از دوره این بود که من اشتهام زیاده کلا مامانم میگفت ما سیر نمیشیم
مثلا من هیچ وقت از پلو و خورشت سیر نمیشدم
و همیشه با تعجب به همسرم نگاه میکردم که چه طور سیر شد و رفت
دوست دارم بگم چون فکر میکنم تجربه خیلیهامون باشه من اول یک کف گیر برنج یا نصفه میریختم و همسرم دو تا با حجم معقولی از خورشت
بعد اون گاهی یک قاشق هم اضافه میاوارد
و من چون برنجم کم بود کلی خورشت میخوردم بعد باقیمانده غذای پسرم و بعد که همسرم از سر سفره بلند میشد خورشت میریختم تو قابلمه و میخوردم و یکساعت بعد به بهانه اینکه پسرم ناهار نخورده کلی بییکوییت و کره میخوردم و بعد از ظهر که بیدار میشدم از هواب گرسنه بودم در حالیکه همسرم دنبال چای بود من دوست داشتم غذا بخورم در واقع باور اشتهای زیاد من رو به این حجم از پرخوری میکشوند و خووش اینباور رو ایجاد میکرد که استعداد چاقی دارم
الان خدا رو شکر این باورها از بین رفته
و باور دیگه ای که دارم اینکه غذا چاق میکنه و تو دوره به هر دلیلی خوردم و لاغر شدم و این باور برطرف شد و فهمیدم غذا نه تنها چاق نمیکنه لاغر هم میکنه
نشان های دریافت شده
به نام خدا سلام استاد گرامی ودوستان هم مسیرم ما این همه سال باورهای اشتباهی داشتیم که مانع ما برای لاغر شدن بود ولی شکر خدا آشنای بااین مسیر زیبا مرا کمک کرد که باورهای که داریم با باورهای جدید جایگزین کنیم وبا خودمون در صلح باشیم وبا طرز فکر مثبت وایمان به خودمون باور جدید بسازیم ذهنمون با فکرهای مثبت پر کنیم وتصویر ساز جدید وتجسم درما خیلی تاثیر گذار است باورهارو نمیتونیم یک شب از بین ببرم باید ادامه بدیم واستمرار داشته باشیم واینکه نگرشمون نسبت به هرچیزکه داریم درست کنیم چون لاغر شدن باذهن آسون ترین کار دنیاست واصلا در لاغر کردنمون نیازی به رژیم ورزش هیچ روش که برای لاغر کردنمون نداریم فقط باید بالذت عشق به خودمون واحترام گذاشتن جایگزین باور های صحیح وفرمولهای جدید به ذهنمون تمرین. تکرار استمرار مرا را به متناسب میرساند وهرروز باعشق لذت مسیر رو دنبال کنیم
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
باورها هرفرد بسته به جا مکان اطرافش وخانواده که تو اونمحیط،رشت کرده با هممتفاوت هست یی قالب کامل نداره تفاوت این باورها هست که نتیجه برطرف کردن مسیر رو برای خود دیدن تلاش کردن وتحلیل کردن هست که آرام ارامشناخت بهش پیدا میکنیم یی سری از باورها عموی هست تو کشور ومنطقه یکسان هست شناخت این باروه آسون راختر انجام میشه که من تو دوره ورد به سرزمین لاغرها تعداد رو با اگاهی درست و آموزش یادگرفتم که انجه توذهن من حس بد میکنه کلا باورهای است که همه افراد چاق داران در بارهاش صحبت میکنن عمومی هست ولی یی سری ازباوررها که استاد بهش،باوره مخفی لقب دادن برای هرفردی شخصی شخصی هست درست مثل شناسنامه که برای یی فرد مخصوص اون فرد هست درست اسم داره شهر داره ولی فقط یی پدر بخصوص ویی مادر بخصوص تو این شناسنامه جای داران تودوره پیش رفته ک تعداد این باوره عمومی تعداش به ۱۱۰ عد رسید وبا کم رنک کردنش به مرور تازه رسیدم به کشف باورهای مخفی خودم چند تاش پیدا کردم بودم امروز با این فایل ساغت ۷ صبح تحلیل شروع شد هی نوشتم هی نوشتم تا رسیدم به کلی باورده کافی که طی این زمان اصلا بهش فکر نکرده بودم ولیست بارشهای کافی بالای باوره عمیق شد میدونم هنوز ازاین شکل باوره مخفی بازمهست روزی شما گفتید شناخت این باورها تمامی نداره برام سخت بود گفتم زمان بزارم تمام میشه فکرکنم زیاد باشه جونچاقی من اززمان کودکی هست باورهای من تعداش هم زیاد بود به مرور بهشون رسیدم ولی کشف امروز تازه به باورهای رسیدم که بهش این شکل نگاه رو نداشتم حدود دو ساعت زمان ازمنگرفت و به نتایج عالی دست پیدا کردم که برام پیدا کردن این ۱۸ باوره مخفی خیلی جای تعجب داشت زمان دادم اکه بازمحسش کردم بنوبسم حالا که متوقف شد حتما با گذشت زمان بازم این باورهای مخفی تو بخش که دارم کارمیکنم پیدا خواهند شد چندتای که فابل نوشتن هست شاید به کمک فردی بیاد یاداشت میکنمبعضی خیلی شخصی هست مایل نیستم آنها بنویسم با عقاید مذهبی من جور نبست که آنها اینجا عمومی کنم
به یاد دارن از کودکی از سن کم من شیطون بودن بازی گوش بودمتند تند زمیند میخورد اویل طبیعی بود که من بچه هستم ازسر شیطونی هست که من زمین میخورم کنی که سنم بیشتر شد این خوردن زمین من شد یی خصوصیت که دوستش نداشتم وشد دلیل بزرگی از هواس پرتی من این دوست نداشتم همه به من میگفتم عجله ام زبا هست توحه ندارم وزمین میخورم انکار ذهنم ارام ارام فبول کرد که ایردی هست وبرای این باوره تصویر فومول ساخت و یواش یواش ترس بهش اصافه شد درد زانویم بهش اضافه شد زمانی که حمام میرفتم این درد شدیدتر میشد باید زانوم حتما با پارچه می بستم ومتوجه شدم منلوزه دارم واین درد ناشی از تورم لوزه ام هست باید عمل بشم بدازانجام عمل به شکر خدا این درد تمام شد ولی این خوردن زمینگاه بی کاهم بیشتر شد من قبول کرده بود ایردی تو مفصل هست برای برطزف کردن توحه ودقت گزاشتم به کاری که باید ذهنم انجام میداد من با توجه انکاردستش کردم ازشکل اتوماتیک اون خارج کردم وشد مشکل بیشتر کمترشده دایره حرکتم بازم توجه بیشتر که توکودممکان ترد نکنم واین دایره هی کم کمتر شد وحرکت پام ومفصل به مرور شدیدترین وچاقی اضافه شده دوعلت بزرگ برام ساخت اول باوره قویی که چاقیم ارثی هست بد این مشکل اون توذهنم قویی کرد با این شرایط حرکت طبیعی هست که من حتما چاق بشم یعنی چرخ دنده ها تو درتو شد و پیچدکی باوره وقدرت بیشتر گرفت وکار برام سختر کرد وحرکت ازبیروندکاملا تعطیل و شد منزل تورمنزل شد تو اناق وحتی تواتاق هم شد ما. با واکر اون برای رفع نیاز شخصی خودم حتی تو بیرون ولیجر برای مکانهای عمومی بیرون
لاغری تو منطقه ما مساوی با بیمارجلوه دادن اون شخص حالا به شکرخدا خیلی متفاوت شد ولی زمان ما توکودکی من کاملا برعکس بود شاید چون قبول کردم باوره اش کردم برام جنبه عمومی پیدا کرد خلاصه دختر یا پسر که متناسب بود اپنپوست استخوانی لقب میدان و نازه لقب بیمار بهش داده میشد من ازاین کلمه به شدت فراری بودم دوست نداشتم این لقب ناخوشایند به من بدن ثبت این باوره که افراد لاغراین زمان متناسب واقعی این زمان افردی حتما بیمارهستن جون مشکل خورد زمین داشتم حاضر بودهام به من بگن هواس پرت تا بگن بیماراون بیشتر فبول داشتم تا لقب بیماری رو یاداشت فردی تو فامیل ما بود که واقعا متناسب بود جیزی که حالا رویای من هست تو جسم اون بنده خدا بود انقدر این کلمه بیمار بیمارتکرار شد که اپن فرد قبول کردحتما دلیلی هست که این به این میزان متناسب هست و آرام ارارم واقعا ذهن خودش فبول کرد و مشکلات زبادی براش ساخته شد وآرام ارام اپن فرد دجار مشکل شد درد براش ساخته شد کاربه بیمارستان کشید حتی عمل جراحی براش درست شد و ساله های سال درگیر بود هنوزدهم با اینکه پی درپی داره تلاش داران ولی هنوز اپن فرد با اینکه لاغر ومتناسب هست د۰ار چندین بیماری مختلف هست پس باورهای ما کار رو برای ما بسیار اسون راحت به همون باوره میرسونه چقدر آسون من دجار همون باور کرد با کم رنککردن بخش های داره توشکل درستش داره عمل میکنه وزن به مرور داره کم میشه ازخدایی خودم بی نهایت تشکر دارم که این شناخت به من داد که علت رو به شکل تحقیق وتحلیل بهش رسیدم چون کلی باوره سطح رو از روپی اصل طبیعت جسم گرفتم تازه به لابه مخفی هم دارم میرسم و کم رنگ شدن آنها انشالله تغیبر بیشتری رو دریافت خواهم کرد
باورهای مخفی رو هم که امروز بهش رسیدم آنها بازم توجه بهش نکنم و جاگزین براش بسازم از اون جاگزین استفاده کنم برای برطرف کردن و بهبود بخشی بیشتر به امید یقین بیشتر به خالقم که بارها وبارها تواین مسیر شگفت زدم کرده هنوز ادامه داره واین نشان ازراکت نموند من خبر داره وبالاتر رفتن سطح آگاهی ونشست اگاهی بیشتر تو ذهنم و کسترس اگاهی بیشتر ودرک بهتر مسائل وفتی دلیل پیدا بشه درجهت عکس اون باوره ساخته بشه بسیارکمک کننده هست برای بهبود بخشی توهرجنبه ازچاقی تا سلامتی رابطه کارکسب توهرجهت سودمند هست
خدا پشت وپنا هتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام خدمت شما استاد گرامی و دوستان همراهم.
نوشتید بزرگترین عاملی که باعث توقف ما برای تناسب اندام میشه باوره .
باورهای اشتباهی که سالیان ساله منو درگیر خودش کرده و رها نمی کنه .
بزرگترین باور من که نمیذاشت برای همیشه متناسب بمونم پرخوری عصبی بود و من این قدر اینو تکرار کرده بودم و بهانه ای برای خوردنم بود که خودمم باورش کرده بودم و هر وقت که عصبی بودم شروع به خوردن های مرگ بار می کردم .
خوردن هایی که توقف نداشت و سیرمونی نداشتم .
اما خیلی طول نکشید و با آشنایی با این بهشت زیبا فهمیدم این باور فقط به اینجا ختم نمیشه و من کلی باور دارم ولی چون هیچ وقت خوردنم به اون مرگ باری نبوده اصلا بهشون توجه نمی کردم .
یک باور من اسراف غذاها و خوردن باقی مونده ی غذاها بود .
یک باورم ،خوردن غذا برای گرفتن خستگی بود .
یک باورم چیزی بخورم حالم جا بیاد .
حوصله ام سر رفته چی بخورم .
و الا ماشالله باور اشتباه که هم گریبان خودم رو گرفت و فرزندانم رو😔😔
خداروشکر با آموزش ها و اطلاعات درستی که یاد گرفتم تونستم باورهامو شناسایی کنم .
الانم می تونم وقتی میان سراغم درکشون کنم ولی یک اشکالی دارم و اون اینکه
نمی تونم به آموخته هام عمل کنم .
خیلی دارم بهش فکر می کنم و چرا ؟
مگه نمیدونی که خوردن خستگیه تو رو رفع نمی کنه ؟
چرا میدونم و بارها تکرار کردم و نتیجه رو دیدم .
مگه نمیدونی وقتی بیکاری خوردن تو رو سرگرم نمی کنه ؟
چرا میدونم و بارها تستش کردم و به ذهنم نشون دادم که این راهش نیست .
دارم به عمیق تر از اینا فکر می کنم .
به خودم میگم ساناز تو همیشه در رژیم هات موفق بودی .
ساناز تو کسی بودی که توی ۴۰ رو ۱۶ کیلو کم کردی الان چرا نمی تونی نخوری .
الان چرا شروع می کنی نمی تونی بقیه رو نخوری با اینکه بدنت میگه بسه .
داری چکار می کنی .
الان با تمام جرات می تونم بگم ریشه ی این همه خودزنی ها دوست نداشتنه خودمه .
خیلی بهش فکر کردم .
از کودکی خواهری داشتم که یک سال بزرگتر بود ،زیباتر و شیرین زبان تر و همه اونو خیلی دوست داشتن و من زیر بار وجود اون بودم ساکت و خجالتی و کم حرف .
اینقدر به اون توجه میشد که به مرور زمان در من حس حسادت نسبت به خواهرم شکل گرفت تا جاییکه الان دایی ام تعریف می کنه میگه حتی وقتی توی گوش سارا می زدیم تو هم میومدی میگفتی یک هم بزن توی گوش من .
این نکته باعث شد که من تمام زندگیم رو برای دیگران زندگی کنم .
برای گرفتن تایید از دیگران .
برای اینکه مورد توجه واقع بشم .
هیچ وقت خودم رو ندیدم و برای خودم کاری نکردم .
چند سال زمان برد تا درکش کنم ولی حل کردنش انگار ادامه داره .
الان که میگم ساناز چطور تونستی اون رژیم های سخت رو بگیری ؟
میدونید، جوابش اینه که برم دکتر و اون منو تشویق کنه و ازم تعریف کنه .
الان میدونید چرا دیدگاه نوشتن برام سخته ؟
چون من منتظر تایید استاد هستم باید بهترین باشم .
هر وقت دیدگاه میذارم مدام نگاه می کنم ببینم استاد دیدن یا نه و من مدال گرفتم یا نه .
قبلا چرا می تونستم جلوی خوردنم رو بگیر چون سالن می رفتم و دوستانم برای تایید من بودن .
ولی اینجا باید خودم رو دوست داشته باشم تا بتونم ادامه بدم .
اینا رو تازه پیدا کردم و راه حلی ندارم .
چطوری درست میشه نمیدونم.
چرا خوردن رو از خودم بیشتر دوست دارم منکه میدونم بدنم نیاز نداره ،چرا اینقدر به خودم آسیب می زنم .
همیشه با رفتار درست حالم خوبه ،اعتماد به نفسم بهتره .
ببخشید شاید نوشته ی امروزم مربوط به مطلب نباشه ولی دوست داشتم بنویسم .
الان من قبل از هر کاری باید خودمو دوست داشته باشم تا بتونم برای خودم کاری کنم .
باید بتونم دیگران رو از زندگیم بیرون کنم.
استاد عزیزم ممنونم از آموزش های فوقالعادتون .
در پناه حق باشید .
سلام استاد
دقیقا این فایل مسیر چاق شدن تدریجی مارا با باورهای اشتباه به ما نشان میدهد
من از وقتی خود را شناختم چاق بودم و همیشه این حرف که زهرا به طایفه ی بابایش رفته و چاقه و همیشه من را با عمه ی بزرگم مقایسه میکردند و من هم کم کم این باور رسیده بودم که من مثل او هستم . حتی یک باور بسیار قوی که عمه ی من تیروئید گرفت و عمل کرد و من گاهی مواقع درذهنم فکر میکردم که من هم مثل عمه ام تیروئید میگیرم و دقیقا بین کل اعضاء خانواده من این مشکل را پیدا کردم و عمل جراحی کردم چون به این باور رسیده بودم که من کپی عمه ام هستم و جالبه افراد میگفتند که اخلاقهای شما هم شبیه به هم است و من حتی بیماریهای عمه ام را مثل دیابت و چربی هم گرفتم دقیقا مثل عمه ام
خدارا شکر از وقتی من با این سایت تناسب ذهن آشنا شدم فهمیدم که من به خاطر باورهای نادرست درذهنم روزبه روز چاق تر شدم و من باید فقط الگوهای ذهنی خود را ازچاقی به لاغری تغییر بدهم تا کم کم ذهن من این باورهای اشتباه را دور بریزد و با توجه به باورهای درست خود به خود لاغر شود باورهای اشتباه چاقی در ذهن من
من از کودکی چاقم و این چاقی ارثی است و تا پایان عمر من باید چاق باشم و یک قربانی هستم
من به خاطر بیماری تیروئید روزبه روز چاق تر میشوم و نمیتوانم با هیچ روشی لاغر شوم
من از وقتی ازدواج کردم چاق تر شدم و این چیز عادی است
من وقتی باردار شدم چاقتر شدم و هرگز لاغر نمیشوم
من چون تحرک کمی دارم روزبه روز چاقتر میشوم
بدن من نیاز زیادی به خوردن مواد غذایی شیرین و نشاسته دار دارد
من یک فرد بدون اراده هستم و نمیتوانم رژیمها را کامل انجام دهم
من با خوردن نان و برنج و ماکارونی و….سریع چاق میشوم
من با ورزش و تقلای زیاد کمی لاغر میشوم ولی دوباره چاق میشوم
لاغر شدن دربدن من استپ شده و من لاغر نمیشوم
سوخت و ساز دربدن من بسیار پایین است
بدن من دوست ندارد لاغر شود و مقاومت میکند
من اگر لاغر شوم صورتم زشت میشود و پیرتر به نظر میرسم
من فقط میخواهم قسمتهای چاق بدنم لاغر شود
پشت میز نشستن من را چاق کرده
من وقتی عصبانی بشوم شروع به خوردن بیشتر میکنم
من درمقابل غذاهای خوشمزه اصلا اراده ندارم
من پرخوری زیاد دارم
این رژیم برای بدن من جواب نمیده
اشتهای من نسبت به دیگران بیشتر است و نمیتوانم ان را کنترل کنم
من اگر چیزی نخورم و فقط اب بخورم بازهم چاق میشوم
شکم من به خاطر بارداری و سزارین هرگز کوچک نمیشود
من درمقابل آیینه زیاد دوست نداشتم خود را ببینم
هرگز با احترام با خودم حرف نمیزدم و همیشه خود را سرزنش میکردم و خود را دوست نداشتم
همیشه از خداوند گله مند بودم که چرا من را چاق آفریده
من به لباس پوشیدن و نوع غذا خوردن افراد متناسب غبطه میخوردم و با این کار خود را سرزنش میکردم
من پیغام سیری را دریافت نیمکردم و بعد از لذت خوردن خود را سرزنش میکردم و……خیلی از باورهای دیگه
خدارا شکر از وقتی با این سایت آشنا شدم و شروع کردم شناسایی این باورهای اشتباه و انها را درذهنم اصلاح کردم من روزبه روز متناسب تر شدم من در مدت 2 سال 20کیلو لاغر شدم فقط باید با تقویت این باورها درذهن ناخوداگاه خودم باورهای لاغری را به صورت یک الگوی ذهنی دربیاورم که با تکرار انها به صورت یک عادت دربیاید و من به راحتی و بدون زحمت لاغر مشوم فقط بایدباورهای لاغری را درذهن تثبیت کنیم تا انها کم کم الگوی ذهنی ما شوند
لاغر شدن با ذهن آسانترین کار دنیاست فقط اگر در مسیر درست حرکت کنیم و بدون عجله کردن و با شور و شوق هرروز این مسیررا ادامه دهیم و با خواندن و گوش دادن فایلها و درک عمیق مطالب از طریق ذهن ان را در زندگی روزمره خود بکار ببریم متوجه میشویم که با از بین رفتن بسیاری از باورهای اشتباه در ذهن چقدر به ارامش ذهنی و فکری میرسیم و ذهن ما سبک شده و با احترام گذاشتن و دوست داشتن خودمان چقدر اتفاقات خوبی درطول روز داریم همین که ما درطول روز توجه کمتری به خوردن مواد غذایی داریم و با فارغ شدن ازاین موضوع میتوانیم به کارهای مورد علاقه خود بپردازیم بسیار جای سپاسگزاری دارد . خدایا شکرت که من به این مسیر بسیار عالی هدایت شدم تا بتوانم علاوه بر خودم افرادی که دوست دارند به راحتی لاغر شوند به این سایت بیایند چون زبان چاقی تمام مردم دنیا با باورهای مشابه درست شده است
کمتر بخور و بیشتر ورزش کن تا سوخت و ساز بدنت بالا بره درکل جهان به صورت یک باور جا فتاده است که یک باور اشتباه است
نشان های دریافت شده
سلام من باور دارم که متناسب شدن برای هرکسی آسانترین کاردنیاست . فقط کافیست ذهن این جمله را بپذیرد . وای که با ثبت این جمله در ذهن ما چه خواهد شد . ذهن که بپذیرد لاغر است بپذیرد بپذیرد کار تمام است . لاغری جسم به راحتی آب خوردن اتفاق میفتد . بین این باور و ذهن وحدت اتفاق بیفتد و ذهن این باور را در آعوش بگیرد حاصل آن متناسب شدن تمام جسم است . خدایا شکرت . استاااااد ازتون بی نهایت ممنوووونم امروز فرمولهای تناسب در ذهن من نشست . یعنی نشسته بود من امروز یکی شدن آن را با ذهنم حس کردم . ذهن من وقتی میگوید من یک متناسب هستم ارتعاش احساسم را حس میکنم شادی عمیقی در وجودم به لرزه در میاید استاد من خیلی شادم . استاد من متناسب شدم تمام شد . خدایا شکرت شکرت شکرت استاد ازتون ممنوووونم
سلام سادات جان خوشحالم شما رو توی سایت دوباره میبینم
خیلی مشتاقم که باهات صحبت کنم ولی نمیدونم چه طوری حتما کمکم کن ممنون میشم