0

باورهای اشتباه‌ لاغری

باورهای اشتباه‌ لاغری
اندازه متن

فرض کن یه نفر می‌خواد بره شمال. ماشین رو روشن می‌کنه، کلی خوراکی و چای برداشته، موسیقی هم روشنه و گاز می‌ده. ولی یه چیزی رو فراموش کرده: ترمز دستی هنوز بالاست. هر چی هم گاز بده، ماشین یا تکون نمی‌خوره یا با زحمت زیاد راه می‌افته. من سال‌ها با همین ترمز دستی رانندگی کردم. اسم این ترمز، باورهای اشتباه لاغری بود.

نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. رژیم‌های سخت، ورزش‌های طاقت‌فرسا و برنامه‌های جورواجور رو امتحان کردم. هر بار چند کیلو کم می‌کردم و هر بار بیشتر از قبل برمی‌گشت. اون موقع فکر می‌کردم مشکل از روش‌هاست؛ ولی بعدها فهمیدم مشکل از باورهایی بود که با خودم به هر روش تازه می‌بردم.

توی این مقاله پنج تا از رایج‌ترین باورهای اشتباه درباره‌ی لاغری رو بررسی می‌کنم، می‌گم از کجا اومدن و چطور می‌شه کنارشون گذاشت. اگه تازه با این مسیر آشنا شدی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن.

باورهای اشتباه لاغری

🤷 چرا تلاش‌هامون نتیجه نمی‌ده؟

بیشتر ما برای لاغر شدن فقط به کارهای بیرونی فکر می‌کنیم: شمردن کالری، دویدن روی تردمیل یا حذف شام. ولی اگه ذهنمون همچنان باور داشته باشه که «لاغر شدن کار سختیه» یا «من ژنتیکی چاقم»، هر تلاشی به یه دور باطل تبدیل می‌شه.

کلی رژیم می‌گیریم، توی باشگاه عرق می‌ریزیم، غذاهای دوست‌داشتنی رو تحریم می‌کنیم، ولی آخرش یه صدا ته ذهنمون می‌گه: «بی‌خود تلاش نکن، لاغری مال بقیه‌ست، نه تو!» اوایل مسیر لاغری با ذهن، ذهن من هم بارها مسخره‌ام می‌کرد و می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی».

این‌ها چند نمونه از جمله‌هایی‌ان که مثل ترمز دستی عمل می‌کنن:

  • «لاغری فقط با رژیم سفت و سخت ممکنه.»
  • «من از بچگی چاق بودم، دیگه درست نمی‌شه.»
  • «سنم گذشته، الان دیگه لاغر شدن محاله.»
  • «بدنم خرابه، تقصیر خودم نیست.»

این‌ها ترمزهای ذهنی‌ان که بی‌سروصدا و بدون اینکه متوجه بشیم، جلوی حرکتمون رو می‌گیرن. و تا وقتی ترمز بالاست، عوض کردن ماشین هم فایده‌ای نداره.

🧩 تصمیم‌هایی که از ترمز دستی ساخته می‌شدن

تصمیم‌های من برای لاغری همیشه از بیرون میومد: یه حرف خجالت‌آور، یه مهمونی نزدیک، یه لباسی که تنم نمی‌رفت. وقتی به همسرم پیشنهاد ازدواج دادم، خانواده‌اش که همه لاغر بودن، شرط گذاشتن کمی وزن کم کنم. با یه رژیم سخت و ورزش وزن کم کردم؛ ولی همه‌ی اون مدت فقط منتظر بودم تموم بشه. دو سه هفته بعد از اینکه موافقت کردن، وزنم برگشت؛ ولی دیگه خانواده‌ی همسرم راهی برای مخالفت کردن نداشتن😄.

اون موقع نفهمیدم، ولی امروز می‌دونم باور من این بود که «لاغری یعنی یه دوره‌ی سخت که باید تحملش کنم تا تموم بشه». با چنین باوری، طبیعیه که بعد از تموم شدن دوره، همه چیز برگرده سر جای اولش. لاغر شدن هیچ‌وقت برام سخت نبود؛ لاغر موندن سخت بود.

باورهای اشتباه لاغری از کجا میان

😤 این باورها از کجا اومدن؟

ما از بچگی با کلی جمله و نصیحت بزرگ شدیم: «بخور عزیزم، جون بگیری!»، «آفرین، غذات رو کامل خوردی!»، «حیفه، اسراف نکن!» این جمله‌ها ظاهراً بی‌خطر بودن، ولی کم‌کم تصویری از غذا، بدن و لاغری توی ذهنمون ساختن که از هر رژیمی قوی‌تره.

مادر من سر سفره همیشه اصرار داشت بیشتر بخورم و من هیچ‌وقت مرز سیر شدن رو نفهمیدم. همون مادر که خیاط بود و همیشه به لاغری فکر می‌کرد، بهم می‌گفت لباس تیره بپوشم که لاغرتر نشون بدم. وقتی بعد از رژیم لباس‌هام گشاد می‌شد و ازش می‌خواستم تنگشون کنه، می‌گفت: «صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه.» هر کدوم از این جمله‌ها یه باور کوچیک توی ذهنم کاشت.

خیلی از باورهای اشتباه ما، بیشتر از اینکه واقعی باشن، کپی‌پیست نسل‌های قبلن. از خانواده، تلویزیون، مجله‌ها و حالا هم شبکه‌های اجتماعی. همه دارن یه تصویر خاص از «اندام ایده‌آل» و «راه درست لاغری» رو توی ذهن ما فرو می‌کنن، بدون اینکه بدونن ما کی هستیم و خودمون چی می‌خوایم.

😰 فشار اجتماعی؛ دشمن نامرئی

مسخره شدن، «نصیحت‌ها» درباره‌ی وزنم و خرید لباس‌هایی که فقط سایز بزرگ و رنگ تیره‌اش بهم میومد، باعث می‌شد با خودم عهد ببندم «باید لاغر بشم». همکلاسی‌ها مسخره‌ام می‌کردن و توی مهمونی‌ها حس می‌کردم همه دارن غذا خوردنم رو نگاه می‌کنن.

من یه مردم و می‌دونم حرف دیگران روی من کمتر از خانم‌ها اثر می‌ذاره. ولی خوندن و جواب دادن به پرسش‌های هزاران نفر از اعضای سایت کمکم کرد بفهمم این فشار برای خیلی‌ها چقدر سنگین‌تره. فشار بیرونی یه وزنه‌ی نامرئیه که می‌تونه ما رو به سمت پرخوری برای آروم شدن ببره و این حس رو بسازه که هیچ‌وقت کافی نیستیم.

💭 اصلاً «باور» چیه که این‌همه قدرت داره؟

باور اون صداییه که وقتی رژیم می‌گیری، توی گوشت می‌گه: «ولش کن، تو که همیشه وسط راه کم میاری!» یا موقع خرید لباس زمزمه می‌کنه: «این سایز مال لاغرهاست، واسه تو نیست!»

باور مثل یه فیلتر ذهنی عمل می‌کنه. اگه باور داشته باشی لاغر شدن ممکنه، ذهنت دنبال شواهدی می‌گرده که این رو ثابت کنه. ولی اگه ته دلت فکر کنی «من محکوم به چاقی‌ام»، حتی بهترین برنامه‌ی دنیا هم کاری از پیش نمی‌بره، چون ذهن خودبه‌خود دنبال نشونه‌های شکست می‌گرده.

🐘 فیل سیرک

فیل سیرک رو یادته؟ وقتی کوچیکه، یه زنجیر کوچیک به پاش می‌بندن. اون‌قدر تلاش می‌کنه که ناامید می‌شه. بعد از یه مدت، همون زنجیر کوچیک کافیه که فیل چند تنی حتی تلاش هم نکنه؛ چون باور کرده نمی‌تونه.

خیلی از ما هم همین‌طوریم. چون قبلاً شکست خوردیم، فکر می‌کنیم همیشه شکست می‌خوریم. من از حدود ۸۵ کیلو رژیم گرفتن رو شروع کردم و با هر دور کم کردن و برگشتن، زنجیرم محکم‌تر شد تا جایی که حدود ۳۳ سالگی به ۱۳۵ کیلو رسیدم. ولی فیل بزرگ شده و قوی‌تر شده؛ فقط باورش هنوز همون باور بچگیه.

🧱 پنج باور اشتباه درباره‌ی لاغری

حالا وقتشه یکی‌یکی این ترمزها رو بشناسیم. این پنج باور، رایج‌ترین‌هایی‌ان که خودم سال‌ها باهاشون زندگی کردم.

۱. «لاغر شدن یعنی زجر و گرسنگی»

چند بار این جمله رو شنیدی یا خودت گفتی؟ «اگه بخوام لاغر شم، باید تا ابد قرمه‌سبزی رو فراموش کنم.» این باور می‌گه برای رسیدن به لاغری باید دائم از غذاهای دوست‌داشتنی چشم‌پوشی کنیم و فقط با رنج می‌شه نتیجه گرفت.

ولی محرومیت معمولاً برعکس جواب می‌ده. پژوهشی در مجله‌ی Appetite هم نشون داد وقتی آدم‌ها خودشون رو از غذای مورد علاقه‌شون محروم می‌کنن، میلشون به همون غذا بیشتر می‌شه. من این رو بارها تجربه کردم؛ یه بار وسط یه رژیم سخت، یکی از فامیل یه جعبه شیرینی آورد و همین که دیدمش، حس کردم قراره بخورم و رژیم رو ول کنم. و همین هم شد.

در لاغری با ذهن غذای ممنوع نداریم. مهم نگاه ما به غذاست، نه حذفش.

۲. «چاقی ارثیه، کاریش نمی‌شه کرد»

این باور خود من بود. جمله‌ی «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم» رو سال‌ها به همه می‌گفتم تا بی‌نتیجه بودن تلاش‌هام رو توجیه کنم، در حالی که ته دلم هنوز امید داشتم. این جمله رو از خانواده شنیده بودم و کم‌کم صدای درونی خودم شده بود.

خیلی از چیزهایی که اسمش رو ارث می‌ذاریم، در واقع عادت‌ها و باورهایی‌ان که توی خانواده یاد گرفتیم: اصرار به بیشتر خوردن، غذا به عنوان جایزه، پناه بردن به خوراکی موقع ناراحتی. درباره‌ی اینکه چاقی ارثیه یا عادتی جداگانه هم نوشتم.

۳. «بدن من لجبازه، همکاری نمی‌کنه»

«هر چی رژیم می‌گیرم، بدنم همکاری نمی‌کنه!» این جمله رو خیلی شنیدم و خودم هم بارها گفتم. وقتی بدنت رو دشمن ببینی، هر لغزش یه خیانت به نظر می‌رسه و هر کیلوی برگشته، یه مدرک تازه برای اینکه «بدن من فرق داره».

ولی بدن ما دشمنمون نیست؛ رفتارهای ما رو دنبال می‌کنه. اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که بپذیرم صددرصد مسئول چاقی، اشتها و پرخوری خودم هستم. از اون روز غذاها، متابولیسم و ژنتیک از فهرست مقصرهای من خط خوردن و بدنم از جایگاه دشمن به جایگاه هم‌تیمی رسید.

۴. «اول لاغر می‌شم، بعد خودم رو دوست دارم»

خیلی‌ها فکر می‌کنن فقط وقتی لاغر بشن، می‌تونن خودشون رو دوست داشته باشن. ولی این باور، شروع مسیر رو به یه دوره‌ی تنبیه تبدیل می‌کنه. ذهنی که خودش رو تحقیر می‌کنه، بعد از هر لغزش می‌گه «دیدی؟ تو لیاقتش رو نداری» و رها می‌کنه.

من بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». فردا یادم می‌رفت و ذهن چاقم می‌گفت: «تو که خراب کردی، اونم بخور.» امروز وقتی زیاده‌روی می‌کنم، به خودم عصبانی نمی‌شم. قبول می‌کنم انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنش‌هام کار می‌کنم. این مهربونی، شرط ادامه دادنه، نه جایزه‌ی آخر راه.

۵. «لاغری یعنی همیشه «باید»»

«باید کم بخورم»، «باید ورزش کنم»، «باید لاغر بشم». برای من «باید» همیشه معنای جنگیدن داشت. و هر جنگی خسته‌کننده‌ست و بالاخره یه جایی کنار می‌ذاریش.

سال ۱۳۹۳ با قانون جذب آشنا شدم و یاد گرفتم «باید» رو با «دوست دارم … رو تجربه کنم» عوض کنم. «باید لاغر بشم» از ترس و فشار میاد؛ «دوست دارم سبکی رو تجربه کنم» از خواستن. با همین تغییر نگاه، بدون رژیم و باشگاه و قرص، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و از اون موقع متناسب موندم.

🔍 باورهایی که پشت رفتارهای روزانه‌ام بودن

باورها فقط توی جمله‌های بزرگ خودشون رو نشون نمی‌دن؛ توی رفتارهای کوچیک هر روزمون هم هستن. وقتی به سال‌های چاقیم نگاه می‌کنم، پشت تقریباً هر رفتار غذایی یه باور پنهان پیدا می‌کنم.

🎁 «غذا جایزه‌ی کار تموم‌شده‌ست»

از نوجوونی یه صدا توی ذهنم بود که بعد از تموم شدن هر کاری دعوتم می‌کرد چیزی بخورم: بعد از مشق، بعد از فوتبال، وقتی از مدرسه برمی‌گشتم یا بعد از خریدن نون. عاشق بازی‌های کامپیوتری بودم و وقتی یه مرحله‌ی سخت رو رد می‌کردم، حس می‌کردم حتماً باید یه چیزی بخورم. پشت این رفتار یه باور ساده بود: «زحمت کشیدی، حقته.»

این صدا هنوز هم گاهی سراغم میاد؛ حتی الان که ۴۵ سالمه. فرقش اینه که حالا می‌شناسمش. گاهی بهش گوش می‌دم و گاهی نه. وقتی یه باور شناخته بشه، دیگه یه دستور نیست؛ یه پیشنهاده.

🍎 «بعضی خوراکی‌ها گناه کمتری دارن»

خوردن‌های شبانه‌ی من بیشتر هله‌هوله بود. آخر شب میوه یا تخمه انتخاب می‌کردم که کمتر احساس گناه کنم. پشت این انتخاب، باور «خوراکی خوب و بد» بود. ولی مشکل اصلی اصلاً نوع خوراکی نبود؛ این بود که آخر شب، خسته و بی‌حوصله، سراغ خوردن می‌رفتم. به نظرم بخش زیادی از اون خوردن‌ها از خستگی بود، نه از گرسنگی.

👀 «لاغرها یه جور دیگه ساخته شدن»

خیلی از غذاها رو چاق‌کننده می‌دونستم و باز هم می‌خوردمشون. در حالی که دوست‌های لاغرم توی همون مهمونی بدون هیچ نگرانی غذا می‌خوردن و وقتی سیر می‌شدن، دست می‌کشیدن. اون موقع نتیجه می‌گرفتم اون‌ها یه جور دیگه ساخته شدن.

امروز می‌دونم فرق ما توی بدن نبود، توی باور بود. اون‌ها به غذا به چشم خطر نگاه نمی‌کردن و برای همین وسواسی هم نداشتن. من تمام روز به غذا فکر می‌کردم؛ صبحونه‌ی فردا رو از شب قبل برنامه‌ریزی می‌کردم. این نگاه چیزیه که می‌شه یادش گرفت؛ همون‌طور که من یاد گرفتم.

اصلاح باورهای اشتباه لاغری

🔧 اصلاح باورهای اشتباه لاغری

باورهای اشتباه یه‌شبه نیومدن که یه‌شبه هم برن. ولی ذهن ما قابلیت یادگیری داره و می‌تونه مسیرهای فکری تازه بسازه. این چند تکنیک ساده کمکت می‌کنن:

۱. شکارچی باور باش

هر وقت فکری مثل «من هیچ‌وقت لاغر نمی‌شم» یا «ارث ما همینه» اومد سراغت، همون لحظه بگیرش و از خودت بپرس: «این یه واقعیته یا فقط یه باور قدیمی؟» و بعد بپرس: «این جمله رو اولین بار از کی شنیدم؟»

۲. جواب باورپذیر بده

لازم نیست جمله‌ی قدیمی رو با یه جمله‌ی خیلی بزرگ عوض کنی که ذهنت بهش بخنده. وقتی ذهنم می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی»، این‌طوری جواب می‌دادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» این جواب نه دروغ بود، نه تسلیم؛ ذهنم می‌تونست قبولش کنه.

۳. با خودت مهربون باش

همون‌طور که با یه بچه‌ی کوچیک حرف می‌زنی، با خودت حرف بزن. اگه یه روز از خودت راضی نبودی، لازم نیست با پتک سرزنش بیفتی به جون خودت. فقط ببین چی شد، یاد بگیر و ادامه بده. من هنوز هم بارها لغزش دارم، ولی لغزش برام دلیل بهتر کردن تمرینه، نه رها کردن.

۴. تصمیمت رو از درون بساز

به جای اینکه منتظر یه حرف تلخ یا یه مهمونی نزدیک باشی، از خودت بپرس: «خودم چی دوست دارم تجربه کنم؟» تصمیمی که از درون ساخته بشه، با رفتن فشار بیرونی تموم نمی‌شه.

۵. تصویرسازی کن

چشم‌هات رو ببند و خودت رو تصور کن که با آرامش غذا می‌خوری، لباس دلخواهت رو می‌پوشی و با سبکی راه می‌ری. من سال‌ها عاشق رنگ زرشکی و سبز بودم و فقط تیره می‌پوشیدم؛ تصویر من پوشیدن همین رنگ‌ها بود. با تکرار، این تصویر کم‌کم جای تصویرهای قدیمی رو می‌گیره.

🌱 جمع‌بندی

باورهای اشتباه لاغری مثل مهمون‌های ناخونده‌ای‌ان که بی‌دعوت اومدن و نشستن وسط ذهنمون. ولی صاحب‌خونه نیستن. با آگاهی، تکرار و مهربونی با خود، می‌شه در خروج رو نشونشون داد.

یه روز که زیاد خوردی، به جای اینکه صدای آشنا بگه «دیدی گفتم تو هیچ‌وقت لاغر نمی‌شی؟»، یه صدای تازه بگه: «چیزی نشده؛ داری یاد می‌گیری.» قرار نیست بی‌نقص باشی؛ فقط قراره راه رو یاد بگیری. اگه می‌خوای این باورها رو از ریشه پاک کنی، دوره‌ی پاکسازی چاقی ذهن برای همین ساخته شده.

✍️ تمرین: ترمزهای دستی ذهنت

همون‌قدر که دست به غذا بودن ما رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن ما رو لاغر می‌کنه. یه برگه بردار و این‌ها رو بنویس:

  1. سه جمله‌ای که درباره‌ی لاغری بیشتر از همه به خودت می‌گی رو بنویس.
  2. جلوی هر کدوم بنویس اولین بار از کی شنیدیش.
  3. برای هر جمله یه جواب باورپذیر بنویس؛ جوابی که ذهنت بتونه قبولش کنه.
  4. یه «باید» درباره‌ی لاغری رو به «دوست دارم … رو تجربه کنم» تبدیل کن.
  5. این هفته هر بار یکی از اون جمله‌های قدیمی اومد سراغت، جواب تازه رو یه بار توی ذهنت تکرار کن.

📝 برام بنویس

اون جمله‌ای که همیشه توی ذهنت تکرار می‌شه و جلوی راهت می‌ایسته چیه؟ کدوم یکی از این پنج باور رو بیشتر توی خودت می‌بینی؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، جواب تازه‌ای که برای باور قدیمیت نوشتی رو هم بنویس. شاید به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

باورهای اشتباه لاغری چی هستن؟

جمله‌هایی مثل «لاغری یعنی زجر»، «چاقی ارثیه» یا «بدنم همکاری نمی‌کنه» که بی‌سروصدا مثل ترمز دستی عمل می‌کنن و هر تلاشی برای لاغری رو به یه دور باطل تبدیل می‌کنن.

این باورها از کجا میان؟

بیشترشون از جمله‌هایی که از بچگی در خانواده شنیدیم، فشار اجتماعی، رسانه‌ها و تجربه‌ی رژیم‌های ناموفق میان. خیلی‌هاشون کپی باورهای نسل‌های قبلن.

چطور باورهای اشتباه لاغری رو تغییر بدم؟

اول متوجهشون شو، بعد بپرس واقعیت دارن یا نه و یه جواب باورپذیر جایگزینشون کن. تکرار، مهربونی با خود و تصویرسازی کمک می‌کنه باورهای تازه جا بیفتن.

آیا چاقی واقعاً ارثیه؟

خیلی از چیزهایی که اسمش رو ارث می‌ذاریم، عادت‌ها و باورهایی‌ان که در خانواده یاد گرفتیم. پذیرفتن مسئولیت انتخاب‌ها، اولین قدم برای تغییرشونه.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.41 از 34 رای

https://tanasobefekri.net/?p=7420
12 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۴/۰۲/۲۰ ۱۵:۲۵
      مدت عضویت: 1372 روز
      امتیاز کاربر: 87421 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,032 کلمه

      به نام خدایی بخشنده ومهربان 

      سلام خدمت استاد عطار روشن  وهمه دوستان هم مسیر  

      باورها هرفرد بسته به جا مکان اطرافش  وخانواده که تو اون‌محیط،رشت کرده با هم‌متفاوت هست یی قالب کامل نداره تفاوت این باورها هست که نتیجه برطرف کردن مسیر رو برای خود دیدن تلاش کردن وتحلیل کردن هست که آرام ارام‌شناخت بهش پیدا می‌کنیم یی سری از باورها عموی هست تو‌ کشور ومنطقه یکسان هست شناخت این باروه آسون راختر  انجام میشه که من تو دوره ورد به سرزمین لاغرها تعداد رو با اگاهی درست و آموزش یادگرفتم که انجه توذهن من حس بد میکنه کلا باورهای است که همه افراد چاق  داران در باره‌اش صحبت میکنن عمومی هست ولی یی سری ازباوررها که استاد بهش،باوره مخفی لقب دادن برای هرفردی شخصی شخصی هست درست مثل شناسنامه که برای یی فرد مخصوص اون فرد هست درست اسم داره شهر داره ولی فقط یی پدر بخصوص ویی مادر بخصوص تو این  شناسنامه جای داران تودوره پیش رفته ک تعداد این باوره عمومی تعداش به ۱۱۰ عد رسید وبا کم رنک کردنش به مرور تازه رسیدم  به کشف باورهای مخفی خودم چند  تاش پیدا کردم بودم امروز با این فایل ساغت ۷ صبح تحلیل شروع شد هی نوشتم هی نوشتم تا رسیدم به کلی باورده کافی که طی این زمان اصلا بهش فکر نکرده بودم ولیست بارشهای کافی بالای  باوره عمیق شد میدونم هنوز ازاین شکل باوره مخفی بازم‌هست روزی شما گفتید شناخت این باورها تمامی نداره برام سخت بود گفتم زمان بزارم تمام میشه فکرکنم زیاد باشه جون‌چاقی من اززمان  کودکی هست باورهای من تعداش هم‌ زیاد بود به مرور بهشون رسیدم ولی کشف امروز تازه به باورهای رسیدم که بهش این شکل نگاه رو‌ نداشتم  حدود دو ساعت زمان ازمن‌گرفت و به نتایج عالی دست پیدا کردم  که برام پیدا کردن این ۱۸ باوره مخفی خیلی جای تعجب داشت زمان دادم اکه بازم‌حسش کردم بنوبسم حالا که  متوقف شد حتما با گذشت زمان بازم این باورهای مخفی تو بخش که دارم کارمیکنم پیدا خواهند شد چندتای که فابل نوشتن هست شاید به کمک فردی بیاد یاداشت میکنم‌بعضی خیلی شخصی هست مایل نیستم آنها بنویسم با عقاید مذهبی من جور نبست که آنها اینجا عمومی کنم 

      به یاد دارن از کودکی از سن کم من شیطون بودن بازی گوش بودم‌تند تند زمیند میخورد  اویل طبیعی بود که من بچه هستم ازسر شیطونی هست که من زمین میخورم  کنی که سنم بیشتر شد این خوردن زمین من شد یی خصوصیت که دوستش نداشتم وشد دلیل بزرگی از هواس پرتی من این دوست نداشتم  همه به من میگفتم عجله ام زبا هست توحه ندارم وزمین میخورم انکار ذهنم ارام  ارام فبول کرد که ایردی هست وبرای این باوره تصویر فومول ساخت و یواش یواش ترس بهش اصافه شد درد زانویم بهش اضافه شد زمانی که حمام میرفتم این درد شدیدتر میشد باید زانوم حتما با پارچه می بستم ومتوجه شدم من‌لوزه دارم واین درد ناشی از تورم‌ لوزه ام هست باید عمل بشم بدازانجام عمل به شکر خدا این درد تمام شد ولی این خوردن زمین‌گاه بی کاهم بیشتر شد  من  قبول کرده بود ایردی تو مفصل هست برای برطزف کردن توحه ودقت گزاشتم به کاری که باید ذهنم انجام می‌داد من با توجه انکاردستش کردم ازشکل اتوماتیک اون خارج کردم وشد مشکل بیشتر کمترشده دایره حرکتم بازم‌ توجه بیشتر که  تو‌کودم‌مکان ترد نکنم واین دایره هی کم  کمتر شد وحرکت پام ومفصل به مرور شدیدترین وچاقی اضافه شده دو‌علت بزرگ  برام ساخت اول باوره قویی که چاقیم ارثی هست بد این مشکل اون‌ توذهنم قویی کرد با این شرایط حرکت طبیعی هست که من حتما چاق بشم یعنی چرخ دنده ها تو درتو شد و پیچدکی باوره وقدرت بیشتر گرفت وکار برام سختر کرد وحرکت ازبیرون‌دکاملا تعطیل و شد منزل تورمنزل شد تو اناق وحتی تو‌اتاق هم شد ما. با واکر اون برای رفع نیاز شخصی خودم حتی تو بیرون ولیجر  برای مکانهای عمومی بیرون 

       لاغری تو منطقه ما مساوی با بیمارجلوه دادن اون شخص حالا به شکرخدا خیلی متفاوت شد ولی زمان ما تو‌کودکی من کاملا برعکس بود شاید چون‌ قبول کردم  باوره اش کردم برام جنبه عمومی پیدا کرد خلاصه دختر یا پسر که متناسب بود اپن‌پوست استخوانی لقب میدان و نازه لقب بیمار بهش داده می‌شد من ازاین کلمه به شدت فراری بودم  دوست نداشتم این لقب ناخوشایند به من بدن ثبت این باوره که افراد لاغراین زمان متناسب واقعی این زمان افردی حتما بیمارهستن جون مشکل خورد زمین داشتم حاضر  بوده‌ام  به من بگن هواس پرت  تا بگن بیماراون بیشتر فبول داشتم تا لقب بیماری رو یاداشت فردی تو فامیل ما بود که واقعا متناسب بود جیزی که حالا رویای من هست تو جسم اون بنده خدا بود انقدر این کلمه بیمار بیمارتکرار شد که اپن فرد قبول کردحتما دلیلی هست که این به این میزان متناسب هست و آرام ارارم‌ واقعا ذهن خودش فبول کرد و مشکلات زبادی براش ساخته شد وآرام ارام اپن فرد دجار مشکل شد درد براش ساخته شد کاربه بیمارستان کشید حتی  عمل جراحی براش درست شد و ساله های سال درگیر بود هنوزدهم با اینکه پی‌ درپی داره تلاش داران ولی هنوز اپن فرد با اینکه لاغر ومتناسب هست د۰ار چندین بیماری مختلف هست پس باورهای ما کار رو  برای ما بسیار اسون  راحت به همون باوره میرسونه ‌چقدر آسون من دجار همون باور کرد با کم رنک‌کردن بخش های داره توشکل درستش داره عمل میکنه وزن به مرور داره کم میشه ازخدایی خودم بی نهایت تشکر دارم که این شناخت به من داد که علت رو به شکل تحقیق وتحلیل بهش رسیدم چون کلی باوره سطح رو از روپی اصل طبیعت جسم گرفتم  تازه به لابه مخفی هم دارم میرسم و کم  رنگ شدن آنها انشالله تغیبر بیشتری رو  دریافت خواهم کرد

      باورهای مخفی  رو هم که امروز بهش رسیدم آنها بازم توجه بهش نکنم و جاگزین براش بسازم از اون‌ جاگزین استفاده کنم برای برطرف کردن و بهبود بخشی بیشتر به امید یقین بیشتر به خالقم که بارها وبارها تواین مسیر شگفت زدم کرده هنوز ادامه داره واین نشان ازراکت نموند من خبر داره وبالاتر رفتن سطح آگاهی ونشست  اگاهی بیشتر تو ذهنم و کسترس اگاهی بیشتر  ودرک بهتر مسائل وفتی دلیل پیدا بشه درجهت عکس اون باوره ساخته بشه بسیارکمک کننده هست برای بهبود بخشی تو‌هرجنبه ازچاقی تا سلامتی رابطه کارکسب توهرجهت سودمند هست 

      خدا پشت وپنا هتون یا حق حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید