در آستانه سال نو و ایام تغییر و تحول، ما غرق در پیامهایی میشویم که اغلب، مسئولیت زندگی ما را به گردن عوامل بیرونی میاندازند؛ از سال نحس و بدشگون گرفته تا وضعیت اقتصادی و شرایط سیاسی.
متأسفانه، این جریان فکری به حدی در فرهنگ ما رسوخ کرده که به جای پذیرش قدرت خلق زندگی خود، به دنبال مقصرانی در بیرون میگردیم: سال، کشور، رئیس جمهور، حتی (بهاشتباه) خداوند.
اما واقعیت این است که مسئولیت زندگی و برنامهریزی موفقیت، تماماً در دستان خود ماست. کلید یک زندگی متفاوت و موفق، نه در انتظار کشیدن برای تغییر فصلها یا سیاستها، بلکه در تغییر بنیادین افکار و اصلاح ایمان و نگرش درونی ما قرار دارد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.26 از 19 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
چقدر خوشحالم که توانستم فایل سالی که نکوست از بهارش پیداست را گوش بدهم و بدانم که تا الان چقدر ما با این مثال از شناخت خداوند غافل بودیم و فکر میکردیم اگر اتفاق در این سال برای من افتاده خدا خواسته و ان سال را نحس میدانستیم استاد من امروز درتاریخ 1402/05/19 دارم این مطالب را مینویسم و درمورد سال 1398 با اینکه چندین سال گذشته هنوز مردم آن سال را سال بد ونحسی میدانند به خاطر کرونا ولی برایمن بهترین سال بود
استاد خاطرات سال 1398 من چنین بود
من در تاریخ 1398/06/06 چهارمین فرزندم را بدنیا آوردم که از خداوند شاکرم که وقتی این فرزند را باردارشدم درسن 43 سالگی و با انواع بیماری دیابت بالا- چربی- تیروئید – کم خونی شدید و بعضی از دکترها به من گفتند احتمال زیاد فرزند شما مشکل جسمی داره و من را مجبور به انجام دادن خیلی ازآزمایشها کردند و من همیشه با توکل به خداوند که خودش این فرزند را برای من فرستاده درحالی که خیلیها با هزار دارو و دکتر باردار نمیشوند فرزندم را با سلامتی کامل و با وزن 4 کیلوگرم بدنیا آورردم و اسمش را به نیت آقامون ابوالفضل گذاشتم و الان خداراشکر از ساعت شیردهی این فرزند استفاده کرده و کاهش ساعت کاری دارم و همیشه میگویم خداوند خیلی کارش درسته من وقتی باردار شدم خیلی ناراحت شده بودم ولی الان حکمت ان را میفهمم . سه فرزند قبلی را مادرشوهربسیار خوبم تا سن 5 سالگی بزرگ کرده بودند و برای این فرزنداطرافیان میگفتند که مادرشوهرت دیگه پیرشده و نمیتونه بچه ات را نگه داره من گفتم 9 ماه که خودم هستم حالا تا بعدش ببینیم خدا چی میخواهد در تاریخ 1398/12/02 کلیه مدارسها تعطیل شد و سه فرزند بزرگتر که مدرسه میرفتند همگی تعطیل شدند و درمنزل درنگهداری پسرم به من کمک میکردندو بعد از مرخصی زایمان فرزندم را دخترم بزرگ کرده تا الان به خواهرش خیلی وابسته است که اگر خواهرش سر سفره نباشه غذا نمیخوره که آبجی بیا بعد من میخورم و خدا را شاکرم بابت تمام این نعمتها و فرزندان سالم و صالح
درسال 1398 پسر دومم کلاس اول بود و از طریق آنلاین باید درس میخواند من می بایست سوالات برگه های فارسی و ریاضی را دردفتر بنویسم تا حسین پسرم حل کنه من اشکال حیوانات را نمی توانستم بکشم مثل اسب . خرگوش و… ویک دایره میکشیدم و داخل دایره اسم حیوانات را مینوشتم یک روز که درس دخترم انلاین زودتر تمام شده بود امد و دید من دارم این کاررا انجام میدهم گفت مامان باید شکلش را بکشی و من گفتم من بلد نیستم جالبه امد نشست و سریع عکس کل حیوانات را دردفتر پسرم کشید ورنگ امیزی کرد و پسرم خیلی خوشحال شد و گفت آبجی دیگه توبرای من سوال بنویس من شگفت زده شده بودم که چطور تا الان این استعداد دخترم را ندیده بودم بعد بهش گفتم فاطمه خانم چطور کشیدی میگفت کاری نداشت ازروی گوشی دیدم درابعاد بزرگتر کشیدم و من همان سال دخترم را به کلاس نقاشی بردم و الان فقط با سه ماه آموزش نقاشی تصویر صورت که سخت ترین مرحله است را میکشد که دوستانش بهش میگن چطور ما بعد از 3 سال اموزش هنوز از کشیدن چهره ترس داریم و من چقدر خوشحال هستم که کرونا باعث شد من استعداد دخترم را کشف کنم
در همان سال 1398 دختر من شروع کرده بود دریک سررسید خاطراتش را درمنزل نوشتن ومن یک روزاتفاقی آن را خواندم خیلی شگفت زده شدم ابتدا فکر کردم از کسی پرسیده و این خاطرات را روان و با کلمات و ادبیات خوب نوشته چون رشته تحصیلی دخترم ادبیات فارسی است وقتی ازش پرسیدم گفت نه مامان خودم درزمان بیکاری مینویسم بهش گفتم شروع کن یک داستان تخلیلی را نوشتن درحدود 5 صفحه بشه دخترم گفت بذار بعدازامتحانات چون فکرم را درگیر میکنه و بعداز امتحانات اون داستانش را نوشت و من آن را نزد یک متخصص این حرفه بردم ایشان فکرکردند قبلا نویسنده چیزی بوده ومن وقتی گفتم اصلا خبر نداشتم که دخترم چنین استعدادی داره خندید و گفت چطور متوجه شدی گفتم من کارمند بودم ووقت نداشتم زیادبه استعداد بچه هام توجه کنم وگفت ما به راحتی میتوانیم نوشته های دخترتان را با کمی تغییرات درمجلات استان چاپ کنیم و درامدخوبی برای دخترتان داشته باشد.
من همیشه سال 1398 را برعکس دیگران بهترین سال می دانم چون اگر کرونا نبود من نمیتوانستم استعدادهای دخترم را کشف کنم و کسی نبود که از فرزندم مواظبت کند با توجه به اینکه مادرشوهرم دیگر نمیتوانست فرزندم را پرستاری کنه و کلیه مهدکودکها همه تعطیل بودند و چقدر از خداوند شاکرم که سال 1398 که همه میگویند بدترین سال بود بهترین سال برایمن و خانواده ام بود. و من همیشه میگم وقتی به خداوند ایمان -و اعتماد کامل داشته باشیم که به غیر از خوبی و شادی چیزی برای ما رقم نمیزنه دقیقا همین اتفاق میافته بازم ممنون از استاد و همه دوستان هم مسیر