سالهای زیادی است که با تمرکز بالا اصول موفقیت را در جستجوی راز موفقیت دنبال میکنم.
کتابهای زیادی را مطالعه کردم و دورههای مختلفی از اساتید مطرح را شرکت کردم و به لطف خدا زندگی و شرایط فعلی من با چند سال قبل (سال ۹۳) در تمام جنبههای زندگی اصلا قابل مقایسه نیست.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.01 از 79 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد استادالان که فکر میکنم میبینم که منم وقتی داشتم کاورزی خودم میگذروندم بهترین خدم ارایه میدادم یعنی کار خاصی انجام نمیدادم ها من مرفتم بایگانی من رشته ام حسابداری بود پروندهایی که بستانکار بودن پیدا میکردم حسابو کتاب میکردم ببینم جقدر بدهکارن
بعد من تند تند انجام میدادم دوباره و دوباره میرفتم پرونده میگرفتم طوری که رییس بخش ما میگفت اینجا به کارکندی مثل شما نیاز داره که خداوکلی کار میکنه
بقیه کارمندها الان که گفتید یادم میومد حتما اونها هم همین فکر داشتن ک مگه جقدر به من حقوق میدن که من باید جون بکنم در واقع جون کندن نبود اونها از زیر کار در میرفتن وقت خودشونو به بطالت میگذروندن تا تایم کاریشون تموم بشه برای همین منکه کارم انجام میدادم میگفتن شما خیلی خوب کار انجام میدی
مسیول بایگانی میگفت خانم ابوالحسنی شما یعنی این همه پرونده رو انجام دادی گفتم کاری ندره که من نگاه میکنم به فیشهای هزینه اونها بدهکار و بستانکاری ا ونها رو مشخص میکنم ولی برای اونها خیلی کار سختی بود
الان درک کردم که جرا کارمندهای دیگه به من بد نگاه میکنن برای این بوده که من باعث میشدم اونها زیر سوال برن چون کارشونو انجام نمیدادن نه اینکه خوب انجام نمیدادن کلی تایم صرف خودن صبحانه میکردن کلی زمان هم دور هم جمع میشدن با هم صحبت میکردن نهایت کامپیوتر روشن میکردن روی پرینتر قرار میدادن خودش تند تند پرینت میکرد نهایتا اونها میرفتن بخش بخش جدا میکردن
من الان درک کردم که من بهترین خودم بودم چون همسر من از من راضی بود هم بتعث شد رییس بخش ما بع رییس کل گزارش بده که منو استخدام کنن خیلی تلاش کردم اما نشد
استاد من الانم دارم بهتربنم در شغلم ارایه میدم سعی میکنم بهترین بشه اگر طرحی میندازم مثل طرح قلب تو بافت خوشگل نمیشه ولی نقاشی اون خیلی طبیعی قشنگ میشه من ونو شکافتم تضصمیم گرفتم درخت کاج ببافم
یا سعی میکنم رتی لباس جیب بذارم یا مناسب لباس جیب ذارم مثلا برای ویشرت جیب کج میذرم برای کت جیب صاف میزارم سعی میکنم جیب ببافم نه اینک بدوزم بهش خیلی زیباتر میشه سعی میکنم بهترین خودم باشه
من اینو اعتقاد دارم همسر من به دخترم میگه بابا تو باید بری تولیدی کار کنی مهارت کسب کنی اما دختر من نمیپذیرفت میگفت من بلدم خلاصه مجبور شد بره اونجا واقعا ازش کار میکشیدن اما اخر پولی هم ندادن به من گفتن بیا وط کار باش وسط کار باید هر شخصی از کارمندها هر کاری داره تو انجام بدی یعنی من از ساعت ٨ صبح با دخترم میرفتیم ٨ شب خسته و کوفته میومدیم دست اخر فقط ٢٠٠ هزار تومن به من داد به دخترم اصلا پول نداد برای همین دخترم میگفت نمیرم قبول دارم وقتی کار میکنی یهچیزی یاد میگیری دستت روان میشه ولی خستگی هم تو جونت میمونه با این پول دادنشون
خدیا من میخوام رویای بزرگتر داشته باشم یه تمرین قبلا داشتیم موضوع یک میلیارد تصمیم گرفتم دوباره انجامش بدم
من میخوام سطح انرژیم بالا ببرم خدایا کمکم کن
من میخوام بهترین خودم باشم و بهترینم ارایه بدم
من میخوام پر انرژی باشم خدایا تو کمکم کن