۳۹ سال قبل در ۱ آبان ۱۳۵۹ در دزفول و در خانواده ای مذهبی متولد شدم.
روز تولد من مصادف بود با شروع جنگ ایران و عراق، حس و حال مادرم از شرایط آن روز واضح ترین خاطره اولین روز تولد من است.
تولد دنیایی من
۸ سال اول زندگی را در چند شهر و روستا سپری شد تا از حملات موشک های جنگی در امان باشیم و حدود ۱۰ سال بعد را در شرایط پس از جنگ زندگی کردم، شرایطی که خیلی بهتر از دوران جنگ نبود، تنها تفاوتش شاید امنیت بیشتر بود.
پدرم کارمند اداره بهداشت بود و زندگی متوسطی داشتیم، نه رنج بی پولی می کشیدیم و نه حق انتخاب و اعمال سلیقه داشتیم.
همیشه باید بر اساس مقدار پولی که برای پدرم باقی مانده بود انتخاب می کردیم که خواسته خود را محقق کنیم یا به فکر گذران زندگی تا آخر ماه باشیم. علاقه و سلیقه معنا و مفهومی نداشت، انتخاب ها باید همیشه حساب شده و هوشمندانه صورت می گرفت.
انتخاب بر مبنای هزینه کمتر و ماندگاری بیشتر
در چنین شرایطی سالهای عمرم سپری شد و آنچه از زندگی آموختم قناعت کردن، نگران فردا بودن، اصراف نکردن، نگاه به پایین تر از خود داشتن و شکر خدا کردن، نخریدن، سفر نرفتن و هر آنچه ریشه و اساس آن بر مبنای کمبود بود.
هرچه بزرگتر می شدم نگرانی من از چگونه زندگی کردن بیشتر می شد، نگران کار بودن، خانه داشتن، ماشین داشتن، فرزند داشتن و هرآنچه مربوط به ملزومات یک زندگی مستقل بود.
و این نگرانی سبب شد که در تمام مراحل زندگی نتوانم انتخابی که مورد علاقه ام باشد را داشته باشم و همیشه بر اساس شرایط و دورنمایی از آن شرایطی که برایم پیش خواهد آمد انتخابهایم در زندگی رقم می خورد.
این خلاصه داستان زندگی من است که بی شک شباهت زیادی به داستان زندگی بسیاری از افرادی دارد که این نوشته را می خوانند. چرا که همه ما در شرایط فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و …. بسیار مشابهی زندگی کرده ایم و خیلی منطقی است که شرایط زندگی تقریبا مشابهی را داشته باشیم.
هرچه سال های زندگی سپری میشد به وظایف و مسئولیت های من اضافه میشد، دانشجو شدن، ازدواج کردن، شاغل شدن، پدر شدن و … که هر کدام مستلزم انتخاب های متعدد در زندگی بود که آنها هم به صورت تقریبا اجباری صورت می گرفت و قرار گرفتن در این شرایط سبب شده بود که احساس نارضایتی از زندگی داشته باشم.
لذت از زندگی نمی بردم و قرار گرفتن در هر وضعیت شخصیتی به جای ایجاد تجربه های لذت بخش باعث میشد تجربه های ناراحت کننده ای از زندگی داشته باشم و همه این ها باعث شد که در سن ۳۵ سالگی در شرایط ناامید کننده ای باشم.
۲ سال مغازه خدمات کامپیوتری داشتم، ۸ سال بعد از آن صورت رسمی در شرکتی دولتی مشغول به کار بودم، ۲ سال بعدی را شاگرد نجار بودم و ۵ سال بعد از آن فروشگاه ابزار و یراق داشتم
اما نتیجه این همه کار و تلاش این بود که در وضعیت مالی نامناسبی بودم با انبودهی از اقساط بانکی و بدهی های کوچک و بزرگ به دوستان و افرادی که از آنها جنس مغازه را تهیه می کردم، روابطم با همسرم رنگ و بوی خوبی نداشت و هیچ لذتی از پدر دو بچه بودن نمی بردم، اضافه وزن بالایی داشتم و در وضعیت سلامتی خوبی نبودم، فشار زندگی و فکر کردن برای حل مسائل و مشکلات زندگی تمام اوقات بیداری من را به خود اختصاص داده بود.
این نتیجه ۳۵ سال زندگی من در این جهان به ظاهر زیبا بود، جهانی که برای من زیبایی نداشت و هرچه بود سختی، رنج و اجبار بود
خیلی ابراز نارضایتی میکردم و انقدر در زندگی مسائل و مشکلات متنوعی داشتم که برای هر فردی حرف تازه و نگفته ای داشتم و گله و شکایت عادت من شده بود
بارها به خداوند شکایت میکردم که این چه وضع زندگی است، تاکی باید سختی بکشم، تا کی امتحان، تا کی از چاله به چاه افتادن و البته علاوه بر خدا که مقصر اصلی زندگی من بود، وضعیت خانوادگی و نداشتن ثروت را عامل دیگری برای ناکامی ها و ناراحتی های خودم در زندگی میدانستم
درخواست تغییر زندگی
مدت ها بود از خدا می خواستم یا زندگی مرا تغییر دهد یا مرا از این دنیا ببرد چون دیگر تحمل این شرایط زندگی را ندارم
این درخواست من از روی یاس و ناامیدی و باور به نانوانی من در خلق شرایط زندگیم بود، چون از خدا می خواستم او زندگی مرا تغییر دهد، در واقع دوست داشتم فردا که از خواب بیدار میشوم، معجزه هایی رخ دهد و همه مشکلات من برطرف شود و زندگی روی دیگر سکه را به من نشان دهد و من غرق ثروت و شادی و تفریح و هرآنچه در فیلم ها درباره زندگی های لاکچری دیده بودم شوم.
این اتفاق هرگز رخ نداد اما مشیت الهی مرا به سمت آشنایی با قدرت ذهن هدایت کرد. هدایتی که از سال ۹۳ تا به امروز با اشتیاق و علاقه آن را دنبال میکنم.
هدایتی که تمام زندگی من را تحت تاثیر قرار داد، و امروز من در سن ۴۴ سالگی در شرایطی کاملا متفاوت از چند سال قبل خود هستم.
شرایطی که فقط با تغییر افکار و همچنین شناخت بهتر خداوند ایجاد شد و نه هیچ تغییری در محل زندگی، مدرک تحصیلی، دریافت ارثیه خانوادگی، برنده شدن در قرعه کشی خاص و هیچ تغییر دیگری که در گذشته بارها به آنها فکر می کردم و تصور میکردم تنها در آن شرایط است که میتوانم روی خوش زندگی را ببینم.
و امروز بدون تغییر همه آن شرایطی که تصور میکردم برای خوشبخت بودن باید ایجاد شود، در شرایط بسیار عالی و در خوشبختی زندگی میکنم.
آزادی در انتخاب
مهمترین عاملی که در شرایط زندگی من تغییر کردن حق انتخاب بود. و همین عامل به تنهایی برای تجربه خوشبختی کفایت میکند
اینکه شما در انتخاب کردن آزاد باشید، حق انتخاب هرآنچه مورد علاقه تان است را داشته باشید، توان مالی پرداخت هزینه هر تجربه ای که دوست دارید کسب کنید را داشته باشید، آزادی انتخاب در زمان برای چیدن شرایط مورد علاقه خود در زندگی را داشته باشید و …
حق انتخاب یا آزادی به عقیده من بالاترین سطح خوشبختی است البته اگر همراه با افکار و احساس خوب باشد.
تکته قابل توجه در روند تغییر زندگی من این است که این شرایط فقط مختص به من نیست، و برای همه انسانها میتواند به شکل های محتلفی رخ بدهد
درباره خودم نوشتم نه به این دلیل که من انسان خاصی هستم، یا پشتکار مثال زدنی دارم، یا عزیز کرده خدا هستم و یا هر موضوع دیگری.
بلکه به این دلیل که شما هم میتوانی با درک قوانین حاکم بر جهان هستی و همچنین شناخت بهتر خدایی که خود را به شکل واضح در قرآن و بسیاری از کتب دینی معرفی کرده است به شرایطی که دوست داری در زندگی تجربه کنی دست پیدا کنی
قدم اول: این است که بخواهید تغییر کنید
و قدم دوم: باور کردن توانایی تغییر کردن است
اگر قدم اول را بردارید، در قدم دوم میتوانم با به اشتراک گذاشتن آنچه در این مسیر تجربه کرده ام به شما کمک کنم به شکل ساده تر از من حرکت خود را از شرایطی که هستید به شرایطی که میخواهید ادامه دهید.
همان فرایندی که در موضوع لاغری برای دوستانم رخ داد، البته برای آنهایی که قدم اول را برداشتند و تصمیم گرفتند از شرایط چاقی فاصله گرفته و در شرایط تناسب اندام قرار بگیرند، قدم دوم برای آنها همراهی ما با تعداد زیادی فایل های آموزشی رایگان و دوره های فوق العاده لاغری با ذهن بود که به لطف خدا به شکل عالی برای دوستانم طی شد و بسیاری از دوستانم به راحتی ” لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست” را تجربه کردند.
برای تغییر زندگی در جنبه های مختلف نیز همان فرایند را طی میکنیم، قدم اولش با شما، قدم دوم را با هم بر میداریم و از به اشتراک گذاشتن نتایج خود لذت می بریم.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
متن فایل تصویری برای ناشنوایان 🧏
متن فایل تصویری خالق زندگی خود باشیم: (توسط خانم نگار ملکزاده عزیز)
وقتی در زندگی اون چیزی رو که بخوای به دست بیاری یا قدرت به دست آوردنش رو داشته باشی اون چیز برات خیلی ارزشمنده و پیشرفت تصاعدی میشه
وقتی که با قانون ذهن آشنا باشی وقتی که با افکار و چطور کنترل کردن ذهن آشنا باشی پیشرفت شما تصاعدی میشه در تمام جنبههای زندگی
تفاوت بین انتخاب کردن با مجبور بودن رو درک کنید در هر جنبه از زندگیمون در هر موضوعی شما اگر بتونی بر اساس علاقه خودت انتخاب کنی شما اون موقعیت اون شرایط رو حتماً دوست خواهی داشت و حتماً ازش لذت میبری و حتماً برات تکراری نمیشه
اما اگر همیشه مجبور باشی شرایطی رو انتخاب کنییعنی خودت فلان ماشین رو دوست داری بخری اما به هر دلیلی نمیتونی بخری و مجبور میشی اون یکی ماشین رو بخری که علاقهای بهش نداری دوست داری فلان رشته دانشگاه رو انتخاب کنی اما به هر دلیلی نمیتونی و میری یک رشته دیگه رو انتخاب میکنی دوست داری با فلانی ازدواج کنی به هر دلیلی نمیشه و میری با یه نفر دیگه ازدواج میکنی
در زندگی قبلی من، زندگی که قبل از موضوعات ذهنی آشنا بشم تمام زندگی من اجبار بود هیچ وقت حق انتخابی نداشتم در مورد چاقی فکر میکردم این دیگه سرنوشت منه خدا منو اینجوری خلق کرده به خاطر ژنتیکِبه خاطر خانواده است
خودم رو پذیرفته بودم که این دیگه سرنوشتمه و همه چیز اجباری بود در زندگی من و خسته کننده است اینجوری زندگی الان متوجه میشم چقدر خسته کننده است چون دارم میبینم خیلی از اطرافیانم که زندگی اجباری رو دارن تجربه میکنن مجبورن سر ساعت خاصی سر کار باشن مجبورن فلان کار رو انجام بدن مجبورن در فلان مراسم شرکت کنن مجبورن این ماشین را حتماً داشته باشن مجبورن اون مسافرت رو نرن
همه چیزشون اجباره انتخاب نیست به خاطر همینه که لذت نمیبرن از زندگیشون
و از اونجایی که سال ۹۴ یواش یواش من خلق کردن و انتخاب کردن در زندگی رو یاد گرفتم و به لطف خدا تونستم شرایط زندگیم رو خودم انتخاب کنم دیدم در تمام جنبههای زندگی من دارم لذت میبرم اینقدر که علاقه به کارم دارم
آزادی لذت بخشترین پارامتری هست که در زندگی گذشته من نبود و متاسفانه در زندگی خیلی از اطرافیان میبینم که نیست
و وقتی از انسان آزادی رو بگیری هیچ چیزی برای انسان لذت بخش نیست روح انسان آزادی طلبه آزادی رو دوست داره آزادی در انتخاب، آزادی در زمان، آزادی در مکان، آزادی در روابط، آزادی در کسب و کار، آزادی در استقلال مالی، آزادی در همه چیز
این اون چیزیه که روح رو به وجد میاره و شما میتونی از زندگیتون نهایت لذت رو ببرید اما اگر مجبورید در زندگی چه برای کار چه برای زندگی چه برای روابط چه برای خرج و مخارجت در هر انتخابی که شما مجبور هستی به انتخاب کردن نمیتونه اون لذت و شادی رو براتون داشته باشه و هدفم اینه که یواش یواش بیایم به این سمت که بتونیم خلق کردن و لذت خلق کردن رو یاد بگیریم
تغییر ذهن یه پروسه مکانیکی نیست یه پروسه اینکه چه کاری را انجام بدم یا این فایلها را گوش کنمالان خیلی این چیزا مد شده مثلاً یه فایلهایی میذارن اصواتی رو پخش میکنن فرکانسهای مغزیتون رو تغییر میده اصلاً از این خبرها نیست.
تغییر ذهن به این شکله که شما الان این فایل رو داری میبینی داری گوش میدی یه سری افکار در شما شعلهور میشه
یه سری خواستهها در شما شعله ور میشه
همین حرفهایی که من دارم براتون میزنم شما هم زمان داری با زندگی خودت با شرایط خودت این حرفها رو مقایسه میکنی یه جاهایی شبیه زندگیته خوشحالی یه جاهایی نیست میگی اَه کاش منم اینجوری بودمکاش میشد اینجوری چقدر خوب بود اینجوری زندگی کردن
همین که من حرف از آزادی میزنم در زندگی کردن در شما شور و اشتیاق ایجاد میشه در شما علاقه ایجاد میکنه که این شکل زندگی رو تجربه کنیماین میشه اولین گام برای تغییر زندگی
اینکه این فایل رو گوش میدی اون احساس در خودت شکل بگیره خودت رو سرکوب نکنی بگی نه این یه نفر بود شانس آورده این دلش خوشه داره از این حرفا میزنه
نه اصلاً موضوع من نیستم موضوع اینه که وقتی از قوانین ذهن وقتی کنترل ذهن رو یاد بگیری شرایط برای همه میتونه وجود داشته باشه
نه اینکه اینا رو توضیح دادم که فکر کنید من یه آدم خاصی هستم میتونستم در ۳، ۴ سال از اون شرایط زندگی به این شرایط برسم اصلاً به این شکل نیست
همه آدمها میتونن
در موضوع لاغری با ذهن الان در سایت هستن دوستان بسیار زیادی که بعضیهاتون تصاویرشون هست شما ببینید
پس این مختص من نبوده که من بتونم از طریق لاغری با ذهن به تناسب اندام برسم هر کسی که این قوانین و این تمریناتی که در دورههای مختلف گفته شده را انجام داده تونسته به نتایج حتی بهتر از من برسه در تناسب اندام
پس در موضوع تغییر زندگی و تغییر شرایط زندگی هم بازم این قانون صدق میکنه که هر کسی این افکار این قوانین و این تمرینات ذهنی را انجام بده مطمئناً میتونه به هر آنچه که در زندگی دوست داره دست پیدا کنه اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست
اتفاقاً در سایت ما چون که اساس و اصل توجه ما در سایت بر روی لاغری با ذهنه و این همه دوستان نتایج عالی گرفتن خیلی راحتتر میشه باور کرد پس در جنبههای مختلف زندگی هم میشه نتیجه گرفت همونطور که من نتیجه گرفتم.
وقتی ذهنت رو درست برنامهریزی کنی وقتی قوانین ذهنی رو یاد بگیری
اینجوری نیست که خب من لاغری رو درست کنم بعد برم برسم به کسب و کار بعد برم برسم به روابط وقتی اینجا تنظیم بشه تمام جنبههای زندگی شما تحت تاثیر قرار میگیره این چیزیه که خیلی از دوستان در زندگیشون دارن تجربه میکنن افرادی که از آموزش لاغری با ذهن دارن استفاده میکنن در جنبههای مختلف زندگیشون تاثیر گذاشته
اما وقتی خیلی اصولیتر خیلی اساسیتر به موضوعات تغییر زندگی در جنبههای مختلف زندگیتون توجه کنید و به اونها هم بپردازید میبینید که تسلط شما بر تمام جنبههای زندگیتون بیشتر میشه و اون وقته که شما زندگیتون رو خلق میکنید.
خلق کردن زندگی به این معنیه.
فکر نکنید کلمه خلق کردن فقط مختص به خداست که فقط خداوند خلق میکنه نه خداوند قدرت خلق کردن را در هر انسانی قرار داده
چطور قرار داده ؟؟؟
با قرار دادن ذهن اون فرد،
قدرتی که در ذهن اون فرد گذاشته اون فرد خالق زندگیشه،خالق زندگی یعنی چی؟؟یعنی زندگی بر اساس آن چیزی که خودت دوست داری انتخاب میکنی
وقتی شما بتونی انتخاب کنی در زندگی شما خالق زندگیت هستی وقتی بتونی انتخاب کنی من فلان رابطه رو دوست دارم تجربه کن موقتی انتخاب کنی من فلان کسب و کار رو دوست دارم تجربه کنم و اونو تجربه کنی وقتی دوست داشته باشی فلان ماشین رو سوار بشی و بتونی تجربهاش کنی وقتی دوست داشته باشی فلان لباس رو بپوشی و تجربهاش کنی
اینا همه میشه انتخاب و اون وقت شما میشی خالق زندگیت وقتی انتخابهات در زندگیت زیاد بشه در جنبههای مختلف زندگیت زیاد بشه و شما بتونی در جنبههای مختلف زندگی بتونی انتخاب کنی شما خالق تمام و کمال زندگیت میشی حتی روابطت با خداوند رو باید بتونی انتخاب کنی
اگر روابطت با خداوند هم بر اساس جبر و بر اساس مجبور بودنِ که چون که گفتن باید اینجوری باشه پس منم باید اینجوری باشم اما احساس خوبی بهت دست نمیده از روابط با خداوند از عبادت کردنت حالت بهتر نمیشه
پس بدون این روش اشتباهه
این نیست که حتماً اون چیزی که دیگران گفتن رو من باید انجام بدم که حالم خوب بشه رابطه با خداوند هم یک حق انتخابه که شما باید بتونی انتخاب کنی چطور با خدای خودت حرف بزنی چطور با خدای خودت راز و نیاز کنی چطور ازش درخواست کنی چطور به پیامهاش گوش دل بسپاری و انجامش بدیو چطور در زندگیت آرامش را تجربه کنی به واسطه ارتباط خوبی که با خدا داری که اونم انتخابی باید باشه
تا وقتی که ارتباطتون با خداوند اجباری باشه شما نمیتونی اون لذت و احساس خوب بندگی و خالق داشتن رو تجربه کنی.
باید هدفتون در زندگی بالا بردن حق انتخابتون باشه نه حق انتخابی که به زور بخواد به دست بیاد حق انتخابی که بر اساس تغییر افکار بر اساس همراهی خداوند در جهان هستی برای شما پیش میاد
فکر نکنید یه چیز عجیب غریبه همونطوری که من در سال ۹۲ به خاطر افکارم طرز فکرم در شرایطی بودم که مجبور بودم اون ماشینی رو که دوست ندارم بخرم در سال ۹۷ در شرایطی قرار گرفتم که مجبور بودم اون چیزی که دوست دارم رو بخرم
چون میتونستم بخرم و چه چیزی لذت بخشتر از اینه که شما اون چیزی که دوست دارید رو داشته باشید و این حق انتخاب تا بینهایت میتونه گسترش پیدا کنه
گام اول برای حرکت به سمت تغییر کردن پذیرفتن این آگاهیِ
پذیرفتن این حق انتخاب برای خودته اطمینان دارم خیلی از شمایی که دارید این صحبتها رو میشنوید تا الان شاید به این فکر نکردید که بتونید حق انتخاب داشته باشید در زندگیتون در تمام جنبههای زندگیتون
هزار و یک دلیل که در ذهنتون الان هست که چرا نمیتونید انتخاب کنید
همه شما مثل گذشته من برای هر جنبه از زندگیتون که نمیتونید انتخاب کنید بر اساس علاقهتون کلی دلیل و توجیه دارید که خودتون رو قانع کنید
به این دلیل به این دلیل من نمیتونم اون چیزی رو که دوست دارم انتخاب کنم
نمیتونم اون چیزی رو که دوست دارم بپوشم
نمیتونم اون چیزی که دوست دارم رو سوار بشم نمیتونم اون رابطهای که دوست دارم رو تجربه کنم نمیتونم اون کسب و کاری که دوست دارم رو داشته باشم
نمیتونم هر زمان که دوست دارم از خواب پاشم نمیتونم هر زمان که دوست داشتم بخوابم
کلی دلیل داری که همشون درستن
چون شما الان در سطح فکری و فرکانسی هستی که تمام شرایط پیرامون شما طبیعیه براتون و دلیل دارید که طبیعیه اما وقتی ذهنتون عوض بشه و شرایط شما به واسطه فرکانسی که به جهان هستی ارسال میکنید و پاسخی که دریافت میکنید همین اجبارهای شما در زندگی پاسخهای جهان هستی به شماست
فکر نکنید چیز عجیب و غریبی هست وقتی فرکانس مغزی شما عوض بشه افکار شما تغییر کنه پاسخهای جهان به شما تغییر میکنه و همینطور که امروز خیلی عادی و طبیعی شما مجبور هستی هزار و یک کار رو در زندگیتون انجام بدید مجبور هستید چون حق انتخاب ندارید
بعداً خیلی طبیعی حق انتخاب خواهید داشت چون شرایط خیلی عادی میشه خیلی عادی میشه براتون
پس گام اول پذیرفتن حق انتخابه
اینکه شما بپذیرید من میتونم حق انتخاب داشته باشم ممکنه این ذهن منفی باف بیاد بگه که نه به خاطر کشور پدر مادر همسر بچهها کار نمیذارن نمیشه مگه میذارن چطور ممکنه با این اوضاع و هزاران بهونه بیاره و راستم میگه چون بر اساس محتویات ذهنی خودتون باهاتون بحث میکنه این منفی باف این شیطان درون که من بهش میگم از خودمون میگیره به خودمون میده
آن چیزی که در مغز ما ذخیره شده رو میاد تحلیل میکنه بهت تحویل میده از خودش که چیزی نداره محتویات ذهنی خودت رو میاد سریع مرور میکنه هی سند رو میکنه به این دلیل به این دلیل تو نمیتونی لاغر بشی تو نمیتونی کسب و کار خودت رو داشته باشی تو نمیتونی ماشین مورد علاقت رو داشته باشی و هزاران چیز دیگه
پس بپذیرید که حق انتخاب با شماست دلیل هم اگر براش نمیتونید بیارید اشکال نداره گام اول پذیرفتنه
بپذیرید من میتونم حق انتخاب داشته باشم و برای اینکه بیشتر باور کنید که میتونید حق انتخاب داشته باشید در زندگیتون
جستجو کنید مواردی رو مثال بزنید دربارهاش بنویسید که دوست داشتید فلان چیز رو داشته باشید و دارید اصلاً فکر نکنید بزرگ و کوچیک داره اگر حتی شما یک عروسک رو دوست داشتید داشته باشید یک ماشین اسباب بازی را دوست داشتید داشته باشید و الان داری به هر طریقی بهت داده شده اینو بنویس
مثلاً من دوست داشتم فلان ماشین اسباب بازی رو داشته باشم اتفاقاً فلانی برای تولدم بهم هدیه دادیا من دوست داشتم فلان غذا رو بخورم اتفاقاً وقتی رفتم خونه فلانی دیدم همون غذا درست شده
اینا چیه اینا چه کار میکنه این تمرین این فکر کردن به اون چیزی که من میگم وقتی میگم انجامش بدید چیکار میکنه تحلیل کردن مغزتونه اون اتفاقاتی رو که انتخاب خودتون هست شما پیدا میکنید این اتفاقات در زندگی همه وجود داره اما چون لابلای کلی اتفاقات ناخواسته است که مجبوریم به چشم نمیاد و فکر میکنی چیزی نیست
در صورتی که اینجوری نیست کوچیک و بزرگ نداره وقتی ذهن شما بپذیره که حق انتخاب داری وقتی شما باور کنی که در زندگی حق انتخاب داری یواش یواش انتخابهای تو بزرگتر میشه نه اینکه برای جهان تفاوتی داره که مثلاً انتخاب تو یک عروسک باشه بهت داده بشه یا یک ماشین باشه بهت داده بشه برای جهان هستی تفاوتی نمیکنه برای خداوند هیچ چیزی بزرگ و کوچیک نداره همه چیز به یک اندازه است همه چیز بینهایته برای ما قابل باور نیست
به خاطر همین از چیزهای کوچک شروع میکنیم بعد که چیزهای کوچیک رو پیدا کردیم روشون کار کردی یواش یواش میگی یه چیز بزرگتر میخوام اصلاً جرات پیدا میکنی به خودت میای جرات پیدا میکنی حالا که اینا شد بزار اینم بخوام بعد اون که شد میگی اینم بخوام
میبینی یواش یواش قدرت خالق بودنتون کشف میکنی تجربهاش میکنی پس برای این تمرین این قسمت بنویسید که چه چیزهایی رو در زندگیتون خواستید که دارید در هر جنبه از زندگی از کوچک تا بزرگش رو بنویسید از یه سر سوزن من دوست داشتم این سر سوزن رو داشته باشم الان دارم و حسون رو نسبت به اون چیزی که خودتون خلق کردید و دارید بنویسید.
امتیاز 4.44 از 77 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن تغییر کردن و خلق کردن
سلام خدای مهربون که به من کمک میکنی تا خلق کنم تجربه کنم زندگی کنم خدایا خیلی دوستت دارم خدایا شکرت
سلام استاد عزیزم و دوستان گرامیم
اول از همه میخواستم پیشا پیش سال ۱۴۰۴ رو به شما استاد عزیزم و دوستان گرامیم تبریک بگم و براتون آرزو خوشبختی رو داشته الهی الهی الهی این سال جدیدترین شگفت انگیز ترین خارق العاده ترین شیرینترین خاطره انگیز ترین سال عمرتون باشه و همیشه بعنوان خاطره خوب و بیاد ماندنی ازش تعریف کنید الهی آمین
و اما درس امروزم
که حق انتخاب کردن و خلق کردن
بله من هم قبلنا هیچ حق انتخابی نداشتم همه چیزم از روی اجبار بود مجبور بودم کارهایی که دوست ندارم انجام بدم
چرا این مادرشوهر دخترم اگر من رفتار درستی نداشته باشم دخترم سرزنش میشه و اذیت میشه
این مادرم نمیتونم که چیزی بهش بکم
یا در مورد خوردن باشه فرمول ذهنی بود دیگه تغییر نکرده بود چون من مسئولیت زندگیم نپذیرفته بودم در نتیجه ناچار بودم یه جورایی غیر ارادی بود برام انجام بدم
میدونستم این رفتار درست نیست دارم زیاده روی میکنم یا سیر هستم دارم چیزی میخورم
اون روزا هیچ وقت به خوراکی های ناسالم نه نمیگفتم سیر هم بودم میخوردم چون خیلی دوستشون داشتم
و در مورد کسب و کار م همین طور بود الانم اینجوریه من مجبورم از همسرم پول ت جیبی بگیرم چون هنوز یاد نگرفته بودم که چطور درفرانسه دریافت باشم
خدارو شکر میکنم اینو یاد گرفتم و دیگه سعی میکنم به اگاهیهااون فایل عمل کنم و منتظر دریافت باشم خدایا شکرت
اما خدارو شکر خدارو صد هزار بار شکر من در مسیر الهی تناسب فکری قرار گرفتم و یاد گرفتم مجبوریهام و کمتر کنم الان خدارو شکر خیلی از جهتها مجبوریهام کمتر شده
مثلا دیگه راحت پیت نم به تنقلات ناسالم نه بگم دیگه مثل گذشته نمیخورم یه وقتهایی که مثلا ۴ ماهه نخوردم دلم میخواد پفیلا پنیری بخورم میخرم و میخورم ولی خیلی نه چون کیفتش تغییر کرده طعم پنیر نداره منم دوست ندارم
مثلا امسال همیشه دخترم میگفت مامان موهاتو رنگ کن خوبه من خیلی دوست ندارم چون موهام میسوزه و وز میشه امسال گفتم نه مامان جون من نمیخوام موهام رنگ کنم و رنگ نکردم
یا مثلا سیر هستم به من اسرار میکنن بیا غذا بخور میگم سیر سیرم حتی یک لقمه هم جا ندارم و نمیخورم و اونا میگن حداقل بیا سر سفره بشین منم میرم میشینم
اگر اون روزای من بود وقتی سر سفره میشینم حتما یه ذره یه ذره غذا میخوردم ولی الان نمیخورن فقط میشینم باهاشون حرف میزنم
یا در مورد دیدن تلوزیون اون روزا مجبور بودم چون فلانی میبینه منم ببینم اما الان نه من یه هنذفری میذارم و کار خودم انجام میدم گاهی هم هنذفری میذارم که چیزی نشنوم به درس خودم رسیدگی میکنم نکات مهم میخونم یا مینویسم یا تمرینهام و تکرار میکنم
خلاصه الان مجبوریهام خیلی کمتر شده
و اما خلق کردن
استاد واقعا منم همین طور هستم به چیزیکه خودم خلق کردم خیلی علاقه دارم
اگر یادتون باشه براتون تعریف کردم اولین چیزیکه که خودم با قدرت ذهنم آگاهانه خلق کردم یه ساعت دیواری بود
الان خوب خونه دو تغییر دادم گفتن اون ساعت نذار به این دکور نمیخوره زشت میشه ولی من به اون ساعت علاقه خاصی دارم دخترم گفت بندازش گفته نه من اینو خیلی دوست دارم الان گذاشتم تو کمد گفتم یه باطری ميندازم برای اتاقم استفاده میکنم
میدونید استاد ما انسانها هر لحظه در حال خلق کردن هستیم من الان درک کردم چون متوجه شدم اصلا خلق کردن یعنی چی
برای دوستان تازه واردم مینویسم که خلق کردن به این معنی که شما یه چیزی دوست داری یا نه نیاز داری یه فکری در ذهنش شما ایجاد میشه که اگر مثلا من یه کتاب خوب داشتم موقعیکه که همسرم تلوزیون میبینه منم کتاب بخونم که آگاهیهای صحیح به ذهنم بدم
بعد چی میشه شما تحقیق میکنی چه کتابی خوبه شاید اسم کتاب از استادم در یه فایلی بشنوم میرم همون کتاب میخرم نه اینکه ادا دربیارم نه برای اینکه من نمیدونم کتاب خوب چه کتابی که به من کمک کنه من پیشرفت کنم
که آگاهیهای صحیح به ذهنم بدم در نتیجه میرم همون کتاب تهیه میکنم و میخونم پس ابن میشه خلق کردن
و اینکه چطور من در هر لحظه دارم خلق میکنم اینم برای دوستان تازه واردم میگم که بهتر درک کنن
مثلا من الان فکر میکنم که عه چقدر خوبه یه چای بخورم خستگی از تن بیرون کنم و همون لحظه بلند میشم میرم چای میریزم و میخورم این میشه خلق کردن
که اول فکرش میکنی بعد اقدام میکنی بعد تجربه میکنی و بعد زندگیش میکنی میشه خلق کردن
و من برای هر خلقی که در زندگیم در طول روز میکنم سپاسگزار خداوندم میشم البته اینم بگم اگر یادم باشه
استاد میدونید خلق کردن های من بعضی هاشون در کسری از ثانیه انجام میشه من تجربش میکنم
مثلا رفتم بازار یه لباسی دیدم هم قیمتش مناسب بود هم اندازه من بود هم خدا رو شکر پول داشتم تونستم بخرم خواسته من در کسری از ثانیه تحقق یافت
یا مثلا تصمیم نداشتم میوه بخرم ولی دیدم قیمتش مناسب کیفیتش خوب خریدم
استاد میدونید من دقت کردم دیدم ناخداگاه هر لحظه دارم درخواست ارسال میکنم
پس من خالق زندگی خودم هستم اول فکر میکنم بعد اقدام میکنم بعد تجربه میکنم
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
خالق بودن مختص خدا نیست،خداوند به انسان قدرت خلق کردن رو به واسطه ی ذهن بهش داده.این یعنی من هر چی هستم،خودم خواستم و خودم کردم،برای داشتن زندگی بهتر باید خودم دست به کار بشم همونطور که قبلا ناخواسته ی سری اتفاقات رو خودم رقم زدم پس برای داشتن و یا رسیدن به خواسته های دیگه باید آگاهانه بتونم انتخابهای خوب داشته باشن.منم قبلا خیلی چیزها رو از سر اجبار انتخاب میکردم مثلا یادمه،توی سن ۱۷ سالگی به اجبار پدرم کلاس زبان ثبت نام کردم درست هست که خیلی موفق بودم و شغل خوبی داشتم و سالها پول خوبی درآوردم ولی ولی از سر عشق من نبود و سالهای آخر واقعا بالاجبار میرفتم سرکار چون حق انتخاب دیگه ای نداشتم و هر روز از خدا میخواستم که ی اتفاقی بیفته تا من از شر اون کار لعنتی راحت شم چون اینجوری فکر میکردم که من فقط همین ی هنر تدریس رو دارم پس باید همین راه رو ادامه بدم و بالاجبار فقط تدریس میکردم جوری این کار رو ادامه میدادم که فقط و فقط بتونم ازش پول دربیارن و اصلا درگیر آموزشهای جدید و پولساز تر نبودم و قانع بودم به همون کتابها و دانش قبلیم.وقتی هم که بیکار شدم و به اصطلاح خونه نشین شدم متوجه شدم من اصلا آدم خونه نشستن نیستم و کلی داستان برام اتفاق افتاد،روزها و شبها به این فکر میکردم چرا من نباید کاری که بهش علاقه دارم رو داشته باشم و به خودم میگفتم چون مدرک تحصیلی و پارتی ندارم نمیتونم ی کار دولتی یا اداری پیدا کنم ولی ته دلم همش فکر میکردم که دوست دارم ی جایی کار کنم که حقوق وزرات کاری و تعطیلی و مرخصی داشته باشه و حقوق ثابت داشته باشم ،بله من داشتم به خودم حق انتخاب میدادم درسته که آگاهانه بهش فکر نمیکردم ولی همین حق انتخاب دادنها به خودم کم کم باعث شد که بدونم از دنیای اطرافم چی میخوام،چیو دوست دارم داشته باشم،پس با قوانین آشنا شدم ک یواش یواش درخواستها مو به خدا عرضه کردم که دوست دارم شغلی با این شرایط داشته باشم و خداوند هم منو اجابت کرد و در حال حاضر هم شغلی که دوست دارم رو دارم و پیشرفت خوبی هم کردم.یا در مورد شریک زندگیم،من قبلا فکر میکردم شوهرم همینه که هست،من نمیتونم دلخواهم ازش توقع داشته باشم و مدام داشتم گلایه میکردم که ای خدا چرا من باید با همچین شرایطی کنار بیام و چرا باید زندگیم اینجوری باشه تا اینکه متوجه شدم من بودم که انتخاب کردم پس خودم هم میتونم عوص کنم،من همسرمو عوض نکردم ولی درخواست کردم که چطور باهام رفتار کنه،چطور منو ببینه و کم کم این اتفاق داره میفته و خداروشکر تا حد زیادی حالم خوبه.الهی شکر.من دارم یاد میگیرم که حق انتخاب هام رو به خودم یادآوری کنم.دارم کار میکنم که چی بخوام از زندگیم تا بهترینش بهم داده بشه.الهی شکر. برای انتخاب خونه،من خودم انتخاب کردم که جا به جا بشم و به ی منطقه دیگه بیام و الان که امتحانش کردم متوجه شدم مزه ی مورد علاقه م نیست و میخوام به یک جایی برم برای زندگی که امکانات رفاهی زیاد داسته باشه،مغازه های زیادی داشته باشه تا من حق انتخاب بیشتری برای خرید کردن داشته باشم.دلم میخواد جایی زندگی کنم که دسترسی به تمام امکانات داشته باشم.نزدیک به تهران باشم و رفت و آمدم راحت تر باشه به تهرانامیدوارم له زودی این اتفاق بیفته.الهی شکر.
یا حق
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
وقتی فکرشو میکنم میبینم چیزهایی که خواسته بودم و به دستشون آوردم در زندگیم،کم نیستن،بخش زیاد زندگیم به داشته هام مربوط میشه،چند تا مورد هستن که به دست نیاوردم و در نظرم بزرگ هستن ولی با ی تمرین انجام دادن میشه به دستشون اورد،مثه استاد عطار روشن یا اطرافیانم که میشناسم آدمهایی رو که به خواسته های بزرگشون دست پیدا کردن،مثه برادر زاده م که همسن منه و ی خونه ی خوب و شیک توی یکی از بهترین مناطق خوب تهران داره،پس برای منم داشتن ی سری خواسته های محقق نشدم غیر ممکن نیست،من با انجام این تمرین میتونم دیدگاهم رو عوض کنم و پله پله به خواسته ها و آرزوهام برسم. یادمه روزی که میخواستم خونه ی قبلیم رو عوض کنم دنبال ی خونه بودم که الان در حال حاضر دارم توش زندگی میکنم.من قبلا دنبال ی کار خوب و آبرومند بودم که در حال حاضر دارمش و با عشق انجامش میدم.قبلا آرزوی ی چرخ خیاطی خونگی خوب رو داشتم که الان به لطف خدا حدود پنج ساله پیش خودم با پس اندازم خریدمش و کلی باهاش لباسهای خوب دوختم،با همون چرخ خیاطی لباس زیر میدوزم که قبلا آرزو داشتم هنرش رو یاد بگیرم،من قبلا دلم میخواست خودم برم سرکار و متکی به کسی نباشم و الانم همه ی کارهامو خودم انجام میدم و از همسرم پول نمیگیرم،قبلا دلم میخواست رابطه خوبی با همسرم داشته باشم و خواسته های منو انجام بده و الان اون داره برام با عشق انجام میده.قبلا دلم میخواست توی ی منطقه برفی زندگی کنم و الان توی همون منطقه هستم.دلم میخواست که هر خواسته ای دارم به همسرم بگم و اونم زود قبول کنه و الان همونجوری شده که من میخواستم.قبلا دلم میخواست همیشه توی کارتم پول باشه و دستم نلرزد برای خرج کردنش و الان به لطف خدا همیشه پول برای استفاده کردن دارم.قبلا دلم میخواست مدیر داخلی توی محل کارم باشم که الان به لطف خدا داره اتفاق میفته و سرپرست فروش شدم.قبلا دلم میخواست که ی سرویس غذاخوری ۳۰ نفره داشته باشم که الان به لطف خدا دارم و با پس انداز خودموخریدمشون.قبلا دلم میخواست ظرفهای پذیرایی مهمونم رو عوض کنم که به لطف خدا خووم پارسال خریدمشون.خیلی دلم روفرشی شیک و جنس خوبی میخواست که به لطف الله چند روز پیش خریدمش.خیلی دلم میخواست برای فریزرم ظرفهای خوشگل و قشنگ بخرم که به یاری خدا اون هفته کلی ظرف خوشگل خریدم.قبلا خیلی دلم میخواست سالی ی بار ی سری وسیله نو به خونه مون اضافه کنم که با کمک خدا داره اتفاق میفته و هر بار ی سری وسیله اضافه میکنم.خیلی از این دست آرزوهای کوچیک و بزرگ داشتم که برام برآورده شدن و در حال حاضر هم در حال لذت براشون هستم.دلم میخواد برای رسیدن به مابقی خواسته هام، آرزوها و خواسته های قبلیمو دونه دونه بشمارم و به خودم یادآوری کنم که میشود. فقط باید نوع نگاهم رو عوض کنم باید خودمو تغییر بدم و مدام به خودم بگم دیدی شد،پس مابقی هم شدنیه.به امید روزی که دونه دونه خواسته هام برآورده بشن و لذت دنیا و آخرت رو بچشم.الهی شکر.
سلام به همه عزیزان.
تغییر زندگی . تغییر احساس. وقتی در زندگی آن چیزی که بخواهم.و بدست بیاریم. آن چیزی خیلی بارزش است برای ما و خیلی خوشحال و سپاسگزاریم. واقعا خیلی لذت بخش است آدم چیز رو خلق کنه برای خودش . منم چندین بار چیز های خلق کردم که میخواستم. من سال ۱۴۰۰خیلی دوس داشتم گردنبند طلا داشته باشم مدت یه ماه هرشب روز تجسم کردم احساس اش کردم بدست آوردم. من پارسال دوس داشتم .۶تا النگو تو دستم باشه اینقدر تجسم کردم. که دستم است. و میبینم . اینقدر تجسم کردم .وقتی خواهر شوهرم برام ۶ تا النگو هدیه داد. سوپرایز خفن نشدم چون هر لحظه میدیدم که من ۶ تا النگو دارم.خیلی چیز های که میخواستم به لطف خداوند مهربان بدست آوردم. خدایا شکرت آلان آروز که خیلی ميخواهم متناسب شدن است. من میخواهم ۶۰ کیلو بشم خودم رو تو لباس زیبا و جذاب ببینم. انشالله که به این رویا ام میرسم . و انتظار آن روز زیبا رو دارم که خودم رو تو ترازو ۶۰ کیلو ببینم.❤️ خداوند قدرت خلق کردن رو برای همه داده. هیچ چیز زیبا تر آن نیست. چیزی رو میخواهیم. خلق میکنیم. خدا رو شکر زندگی فعلی ام پیشتر چیزا های است که میخواهم . اجباری تنها وزنم است .🥲🥲🥲
من میتوانم که به وزن که دوس دارم برسم. برای خداوند هیچ چیز کوچی نیست. خدايا شکرت❤️❤️❤️
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان
وقت بخیر عزیزان
الان دارم فکر می کنم یه وقتها خیلی سردرگم هستم نمی دونم چه چیزی علاقمندی منه و من واقعا دوست دارم ولی سعی می کنم هر روز کارهایی رو که انجام می دم با شادی و عشق باشه . ما هم نسلی بودیم که حق انتخاب نداشتیم خیلی نه اینکه اصلا ولی اتفاقا چند روز پیش که با همسرم صحبت می کردیم به یاد آوردیم که من وقتی نامزد بودیم یا ازدواج هم که کرده بودیم برای ما تصمیم می گرفتن یادمه که همسر من اون موقع سرباز بود درسش تموم شده بود و ما که ازدواج کردیم هنوز چند ماه از سربازیش مونده بود و من هنوز دانشجو بودم نمی دونم این هم انتخاب خودمون فکر نمی کنم بوده باشه ما خیلی بچه سال بودیم من بیست سالم بود همسرم هم بیست و سه ساله . می رفتیم خونه می دیدیم چون من کرج می رفتم دانشگاه همسرم گفت می ریم اونجا که تو دیگه نزدیک باشی با این حال خودش این چند وقته و می رفت تهرون برای سربازی هر روز صبح تا عصر . خونه ای دیدیم و پسندیدم خوب بود خیلی منم دوست داشتم ولی یادمه که پدر شوهرم معامله اش نشد با صاحبخونه چون همسرم کار نمی کرد ما حقی نداشتیم تا دو سه ماهه که سربازیش تموم شد و رفت سر کار و چند تا عروسی دعوت بودیم ولی یکیش که پدر شوهرم کارتهای ما رو پس فرستاده بود بدونه اینکه بپرسن از ما گفته بودن ما نمی ریم و مامانم همینطور چون پدرم فوت کرده بودن البته پدر ناتنی بودن ولی خوب من کلاس پنجم بودم که مامانم ازدواج کرد من هم مثل پدر می دونستمشون پدر واقعی. و هیچ کس هم نمی دونست خلاصه مادرم بعد از چهلم ایشون عروسی بود فامیل گفتن ما نمی ریم یعنی من و همسرم کارت ندین ولی خواهرم که پدر واقعیش بود از من کوچیکتر بود اونم تازه نامزد کرده بود مامانم گفت نه اونا می رن و
من و همسرم هیچ انتخابی نداشتیم اون زمان و وقتی فکر می کنیم می بینیم که چه جوری بوده رسم و رسومهای سختی داشتیم .نمی دونم شاید ما هم دخترمون و اذیت می کنیم به نظر خودمون که اینطور نیست باید از خودش بپرسیم ولی .باز تو عروسی موقع عکاس و فیلمبردار انتخاب کردن من خیلی دوست داشتم یه عکاس خوب داشته باشم ولی نشد دیگه چون انتخابی نداشتیم و من واقعا از دیدن عکسهام هیچ وقت لذتی نبردم خیلی . و حالا تموم شده مال سی سال پیشه ولی به همین منوال ولی خدا رو شکر الان حق انتخابهای بیشتری دارم . همین خونه ای که داریم یه زمانی آرزومون بود ماشینی که دارم همیشه دوست داشتم داشته باشم .
و چند وقت قبل که انتخاب کردم که خیاطی یاد بگیرم و واقعا یه ماهه خودم توی خونه دو دست لباس دوختم برای خودم از صفر بدون هیچ تجربه قبلی و دوست دارم و حس خوبی داره وقتی نگاه می کنم به لباسهایی که دوختم .به قول شما از انتخابهای کوچک باید شروع کرد که مربوط به خوده آدمه .و آزادی لذت بخش ترین پارامتر زندگی است ..و روح رو به وجد میاره .
و باید همه کنترل ذهن و یاد بگیرن .استاد واقعا دستمریزاد که شما این همه چیز رو مدیریت می کنی یه نفره ماشالله داره .]دارند قدرت خلق کردن را در هر انسانی قرار دادن با قرار دادن ذهن اون فرد .قدرتی که در ذهن گذاشته خالق زندگیشن یعنی زندگی و بر اساس چیزی که دوست داری انتخاب می کنی
و الان انتخاب هام بیشتر از قبله نه صد در صد ولی خیلی بهتره .و حق انتخاب و به خودم می دم بیشتر تا جایی که می شه نمی زارم دیگران برام انتخاب کنن .و رابطه ام با خدا هم همینطور .
وقتی فرکانس مغزی عوض بشه افکار عوض می شن پاسخ جهان به شما تغییر می کند .
قدم اول پذیرفتن حق انتخاب .بپذیرم که می تونم حق انتخاب داشته باشم .
دوست داشتم کمی نقاشی با تکسچر یاد بگیرم که الان چند وقته کار می کنم خودم توی خونه بدون هیچ پیش زمینه ای و حس خوبی داره خیلی .چند تا از تابلو هام هم دخترم برد برای خودش دوست داشت .
این دو تا خیاطی و نقاشی به انتخاب خودم بود و ایده هاش هی اومد برام و من هم واقعا از انتخابم لذت بردم .
مامانم که عمری که خیاطی می کنه البته می کرده حالا نه تعجب کرد که چطور من انقدر زود دو تا لباس دو ختم تو این مدت کم چون کلاس نرفتم برای لباس دوختن .
و انتخاب کردم که یه چیزهایی و در آشپزی درست کنم و تجربه کنم که آش رشته درست کرده بودم باز مامانم خیلی تعریف کرد چون مامان من سخت پسنده و آشپزی همه و قبول نداره
نشان های دریافت شده
سلام ودورد بر استاد گرامی
این فایل رو من بارها دیدم وباعث شده که به داشتن چیزهایی که در گذشته خاستم و بهش رسیدم توجه ویژهای کنم
مثلا من همیشه دوست داشتم همسری مهربان فوق العاده داشته باشم بارها از خدا درخواست کردم وخودم انتخابش کردم و میتونم به جرات بگم که بهترین همسر دنیا رو دارم با همون خصوصیاتی که دوست داشتم وعلت پایداری زندگی من که خیلی هم تو فامیل زبانزد هست همین مورد علاقه بودن همسرم برایم هست که همونی بود که میخاستم
من همیشه عاشق خانه ویلایی بودم واز آپارتمان بیزار بودم و داشتن خانه ویلایی یه جور برام رویا بود ولی من دست بردار نشدم و انقد تلاش کردم و استمرار کردم و تونستم داشته باشم و سالها هست که در خونه ای که رویای من مورد علاقه من بود دارم زندگی میکنم حتی الان دیگه قدیمی شده ولی چون انتخاب خودم بود هرگز به عوض کردنش فکر نمیکنم و واز نظر من بهترین خانه دنیاست
وخیلی چیزهای دیگه ای که برای داستنشون هم با خدا همسو بودم هم تلاش کردم در جهت بدست آوردن شون ومیبینم که دارمشون و خیلی مورد لذت بردن هست برام
من روزی رویای تغییر کردن داشتم و تصمیم تغییر متناسب داشته باشم همگام با تصمیم خدای مهربانم خواستم شروع کردم ودارم لذت میبرم به نظرم مراقبه کردن از خودم یه جور سپاسگزاری هست توجه کردن به خودم دوست داشتن خودم ارزشمند بودن خودم رضایت از خودم داشتن خیلی خیلی مورد خوشایند خداوند هست ومن دارم عبادت میکنم وخالق زندکی خودم هستم
ذهن و افکار م سالهای پیش در گرو حرف و باورهای دیگران بود یعنی اونها خالق زندگی و افکار من بودن در مورد اعتقادات و چاقی مواردی بود که دیگران برایم خلقش میکردن با نگرشهای خودشون ومن اجراش میکردم همین که رژیم غذایی سخت رو از دکتر تغذیه میکرفتم و ساعت خوردن و اندازه بهم میداد و تعیین میکرد در ماه چقد باید کاهش وزن داشته باشم آزارم میداد ولی من باور کرده بودم که این درست ترین راه هست چرا چون افکارم غلط بود
وقتی باشگاه میرفتم و ورزش های سخت که خیلی هم بهم آسیب میزد رو انجام میدادم براین باور بودم که فقط راه درست همین هست و همیشه نارضایتی از اوضاع و شرایطم داشتم
وبه لطف خدا وقتی هدایت شدم وارد سایت تناسب ذهنی شدم رها شدم آزاد شدم از قید تمام اون اشتباهات و خودم تصمیم گرفتم برای خوردنم برای تحرکات مبرای روش زندگی کزدنم و این درست ترین راه و منطقی ترین راه شد برایم
خیلی دوسش دارم چون انتخاب خودم بود اولین کار این بود که ایمان بیاری و باورش کنی هم خودت رو وهم خدارو که هدایتت کرده به این راه وشجاعت تغییر کردن رو داشته باشی من خودم باور کردم وتغییر کردم
یه چیزی دیگه که در گذشته براثاث نگرش و باورهای دیگران در من شکل گرفته بود و البته انتخاب بقیه اعتقادات مذهبی بود که همانطور که استاد در نوشته ایشان اشاره کردن در همه ما مشترک بود و یاد گرفته بودیم که همه چی باور کنیم و انجامش بدیم خب من خیلی دوست داشتم همیشه با زبان خودم با خدا صحبت کنم فارسی ساعتها باهاش ارتباط میگرفتم و این عقیده خودم بود و اینم یکی از کارهایی بود که تونستم بر اثاث باور خودم انتخاب کنم و لذت ببرم این که خودت خالق ذهن و فکر خودت باشی وازاد باشی لذت بخش هست و چیزی هست که دوسش داری و هرگز بهت صدمه نمیزنه ولی وقتی بر اثاث خاسته دیگران کاری رو انجام بدی همیشه نارضایتی داره و بهونه میاری و انجامش نمیدی خدایا شاکرم که من به هدایت و آگاهی رسیدم و میتونم خودم خالق زندگی خودم باشم
هوالرزاق
سلام
خالق زندگی خویش باشیم
قدم اول.بخوایم تغییرکنیم
قدم دوم.باورکردن توانایی تغییرکردن
بایدچیزهایی روکه میخوام خلق کنم
یادمه وقتی ۵ساله بودم عاشق کفش تق تقی قرمز براق وپاپیون داربودم .وبابام برام خریدوهنوزیادمه وقتی باهاش راه میرفتم روی ابرهابودم.
کلا توخونه مااینجوری بودخودمون حق انتخاب داشتیم وچیزی تحمیلی نبود
وقتی همسرم اومد خواستگاریم بااینکه سنم کم بودبابام منوباماشین بردبیرون وبهم گفت این شخص اومده خواستگاریت وکل موضوع روشرح داد وگفت هرچی توبگی.
یادمه وقتی تازه عروسی کرده بودم دوست داشتم دوربین عکاسی یاشیکا داشته باشم وپولهام وجمع کردم وخریدم .چقدربرام لذت بخش بود
دوربین فیلمبرداری روهمینطور .خیلی دوست داشتم وهمسرم برام خرید .
کلا هرکارکه دوست داشتم وانجام دادم روهیچ وقت ناراحت نیستم چون خلقشون کردم
انواع کلاس هنری رفتم .وکیف میکردم ازتابلوهام
مخصوصاسیاه قلم
من ازسالی که تودورهااومدم دیگه برای خودم احترام قائلم وحق انتخاب به خودم دادم وتوهرجمعی حاضرنمیشم ونمیزارم کسی برام تعیین تکلیف کنه
درارتباط باخداجون خیلی سئوال دارم
وقتی حفظ رفتم رابطه ام باخداعوض شد وباورودبه دوره ها بازهم تغییرکرد
توسوره اسرا داریم که پیامبربه خاطربنده بودن .اعمال ودرخواستش به معراج رفت
پس پیامبرم خودش معراج روخلق کرد
وخداوندفرمود
این بنده من همه چیزروبرای تو وتورابرای خودم افریدم
وچه لذتی بالاترازاین که خدامنوبرای خودش خلق کرده
پس منم میتونم خالق زندگی خودم باشم
سلام به همگی خیلی این فاییل را دوست دارم چندین بار گوش دادم و بالاخره متوجه نکاتی که باید میشدم شدم . افکار من و فرکانسی که به جهان هستی می فرستم و ایمان من به قدرت لایتنهی خداوند همه غیزثر ممکنه را به آسانی ممکن می کند حتی خیلی بهتر و بیشتر از خواستهایم را در واقعیت می بینم . در زندگی حقیقی یعنی آنچه که در ذهن ناخودآگاه عزیزم میگذرد و من به آن فکر و توجه می کنم و فرکانسی که به جهتی هستی صادر می کنم از جنس همان افکار در زندگی من در واقعیت می بینم . مثل به امریکا آمدن و پرستار شدن که ۲ تا از غیر ممکنهای زندگی من بودند و من واقعا نمی دانم چه جوری شد که هر دو اینها به واقعیت پیوستند ولی خیلی خوب آگاهی دارم که همیشه توی ذهنم خودم را پرستار در امریکا می دیدم و الان سالهای زیادی هست که من در امریکا پرستار هستم . الهی شکرت به خاطر این همه آگاهی ناب استاد که من با افکارم و تصویرات ذهنی و ایمانم به قادر مطلق بودن خدای یکتا و مهربان خالق زندگی خودم هستم . الهی شکرت
نشان های دریافت شده
وقتی در زندگی اون چیزی رو که بخوای به دست بیاری یا قدرت به دست آوردنش رو داشته باشی اون چیز برات خیلی ارزشمنده و پیشرفت تصاعدی میشه
وقتی که با قانون ذهن آشنا باشیوقتی که با افکار و چطور کنترل کردن ذهن آشنا باشیپیشرفت شما تصاعدی میشه در تمام جنبههای زندگی
تفاوت بین انتخاب کردن با مجبور بودن رو درک کنیددر هر جنبه از زندگیمون در هر موضوعی شما اگر بتونی بر اساس علاقه خودت انتخاب کنی شما اون موقعیت اون شرایط رو حتماً دوست خواهی داشت و حتماً ازش لذت میبری و حتماً برات تکراری نمیشه
اما اگر همیشه مجبور باشی شرایطی رو انتخاب کنییعنی خودت فلان ماشین رو دوست داری بخری اما به هر دلیلی نمیتونی بخری و مجبور میشی اون یکی ماشین رو بخری که علاقهای بهش نداریدوست داری فلان رشته دانشگاه رو انتخاب کنی اما به هر دلیلی نمیتونی و میری یک رشته دیگه رو انتخاب میکنی دوست داری با فلانی ازدواج کنی به هر دلیلی نمیشه و میری با یه نفر دیگه ازدواج میکنی
در زندگی قبلی من، زندگی که قبل از موضوعات ذهنی آشنا بشم تمام زندگی من اجبار بودهیچ وقت حق انتخابی نداشتم در مورد چاقی فکر میکردم این دیگه سرنوشت منه خدا منو اینجوری خلق کرده به خاطر ژنتیکِبه خاطر خانواده استخودم رو پذیرفته بودم که این دیگه سرنوشتمه و همه چیز اجباری بود در زندگی من و خسته کننده است اینجوری زندگیالان متوجه میشم چقدر خسته کننده است چون دارم میبینم خیلی از اطرافیانم که زندگی اجباری رو دارن تجربه میکنن مجبورن سر ساعت خاصی سر کار باشنمجبورن فلان کار رو انجام بدنمجبورن در فلان مراسم شرکت کنن مجبورن این ماشین را حتماً داشته باشن مجبورن اون مسافرت رو نرن
همه چیزشون اجباره انتخاب نیستبه خاطر همینه که لذت نمیبرن از زندگیشون
و از اونجایی که سال ۹۴ یواش یواش من خلق کردن و انتخاب کردن در زندگی رو یاد گرفتم و به لطف خدا تونستم شرایط زندگیم رو خودم انتخاب کنم دیدم در تمام جنبههای زندگی من دارم لذت میبرم اینقدر که علاقه به کارم دارم
آزادی لذت بخشترین پارامتری هست که در زندگی گذشته من نبود و متاسفانه در زندگی خیلی از اطرافیان میبینم که نیست
و وقتی از انسان آزادی رو بگیری هیچ چیزی برای انسان لذت بخش نیستروح انسان آزادی طلبهآزادی رو دوست دارهآزادی در انتخاب، آزادی در زمان، آزادی در مکان، آزادی در روابط، آزادی در کسب و کار، آزادی در استقلال مالی، آزادی در همه چیزاین اون چیزیه که روح رو به وجد میاره و شما میتونی از زندگیتون نهایت لذت رو ببریداما اگر مجبورید در زندگی چه برای کار چه برای زندگی چه برای روابط چه برای خرج و مخارجت در هر انتخابی که شما مجبور هستی به انتخاب کردن نمیتونه اون لذت و شادی رو براتون داشته باشه و هدفم اینه که یواش یواش بیایم به این سمت که بتونیم خلق کردن و لذت خلق کردن رو یاد بگیریم
تغییر ذهن یه پروسه مکانیکی نیست یه پروسه اینکه چه کاری را انجام بدم یا این فایلها را گوش کنمالان خیلی این چیزا مد شده مثلاً یه فایلهایی میذارن اصواتی رو پخش میکنن فرکانسهای مغزیتون رو تغییر میدهاصلاً از این خبرها نیست.
تغییر ذهن به این شکله که شما الان این فایل رو داری میبینی داری گوش میدی یه سری افکار در شما شعلهور میشه
یه سری خواستهها در شما شعله ور میشههمین حرفهایی که من دارم براتون میزنم شما هم زمان داری با زندگی خودت با شرایط خودت این حرفها رو مقایسه میکنییه جاهایی شبیه زندگیته خوشحالییه جاهایی نیست میگی اَه کاش منم اینجوری بودمکاش میشد اینجوری چقدر خوب بود اینجوری زندگی کردنهمین که من حرف از آزادی میزنم در زندگی کردن در شما شور و اشتیاق ایجاد میشه در شما علاقه ایجاد میکنه که این شکل زندگی رو تجربه کنیماین میشه اولین گام برای تغییر زندگی
اینکه این فایل رو گوش میدی اون احساس در خودت شکل بگیره خودت رو سرکوب نکنیبگی نه این یه نفر بود شانس آورده این دلش خوشه داره از این حرفا میزنه
نه اصلاً موضوع من نیستمموضوع اینه که وقتی از قوانین ذهن وقتی کنترل ذهن رو یاد بگیری شرایط برای همه میتونه وجود داشته باشه
نه اینکه اینا رو توضیح دادم که فکر کنید من یه آدم خاصی هستم میتونستم در ۳، ۴ سال از اون شرایط زندگی به این شرایط برسماصلاً به این شکل نیست
همه آدمها میتونن
در موضوع لاغری با ذهن الان در سایت هستن دوستان بسیار زیادی که بعضیهاتون تصاویرشون هست شما ببینیدپس این مختص من نبوده که من بتونم از طریق لاغری با ذهن به تناسب اندام برسم هر کسی که این قوانین و این تمریناتی که در دورههای مختلف گفته شده را انجام داده تونسته به نتایج حتی بهتر از من برسه در تناسب اندام
پس در موضوع تغییر زندگی و تغییر شرایط زندگی هم بازم این قانون صدق میکنه که هر کسی این افکار این قوانین و این تمرینات ذهنی را انجام بده مطمئناً میتونه به هر آنچه که در زندگی دوست داره دست پیدا کنه اصلاً چیز عجیب و غریبی نیست
اتفاقاً در سایت ما چون که اساس و اصل توجه ما در سایت بر روی لاغری با ذهنه و این همه دوستان نتایج عالی گرفتن خیلی راحتتر میشه باور کرد پس در جنبههای مختلف زندگی هم میشه نتیجه گرفت همونطور که من نتیجه گرفتم.
وقتی ذهنت رو درست برنامهریزی کنی وقتی قوانین ذهنی رو یاد بگیری
اینجوری نیست که خب من لاغری رو درست کنم بعد برم برسم به کسب و کار بعد برم برسم به روابط وقتی اینجا تنظیم بشه تمام جنبههای زندگی شما تحت تاثیر قرار میگیره این چیزیه که خیلی از دوستان در زندگیشون دارن تجربه میکننافرادی که از آموزش لاغری با ذهن دارن استفاده میکنن در جنبههای مختلف زندگیشون تاثیر گذاشته
اما وقتی خیلی اصولیتر خیلی اساسیتر به موضوعات تغییر زندگی در جنبههای مختلف زندگیتون توجه کنید و به اونها هم بپردازید میبینید که تسلط شما بر تمام جنبههای زندگیتون بیشتر میشه و اون وقته که شما زندگیتون رو خلق میکنید.
خلق کردن زندگی به این معنیه.
فکر نکنید کلمه خلق کردن فقط مختص به خداست که فقط خداوند خلق میکنه نه خداوند قدرت خلق کردن را در هر انسانی قرار داده
چطور قرار داده ؟؟؟
با قرار دادن ذهن اون فرد،
قدرتی که در ذهن اون فرد گذاشته اون فرد خالق زندگیشه،خالق زندگی یعنی چی؟؟یعنی زندگی بر اساس آن چیزی که خودت دوست داری انتخاب میکنی
وقتی شما بتونی انتخاب کنی در زندگی شما خالق زندگیت هستیوقتی بتونی انتخاب کنی من فلان رابطه رو دوست دارم تجربه کنموقتی انتخاب کنی من فلان کسب و کار رو دوست دارم تجربه کنم و اونو تجربه کنیوقتی دوست داشته باشی فلان ماشین رو سوار بشی و بتونی تجربهاش کنی وقتی دوست داشته باشی فلان لباس رو بپوشی و تجربهاش کنیاینا همه میشه انتخاب و اون وقت شما میشی خالق زندگیتوقتی انتخابهات در زندگیت زیاد بشه در جنبههای مختلف زندگیت زیاد بشه و شما بتونی در جنبههای مختلف زندگی بتونی انتخاب کنی شما خالق تمام و کمال زندگیت میشی حتی روابطت با خداوند رو باید بتونی انتخاب کنی
اگر روابطت با خداوند هم بر اساس جبر و بر اساس مجبور بودنِ که چون که گفتن باید اینجوری باشه پس منم باید اینجوری باشم اما احساس خوبی بهت دست نمیده از روابط با خداوند از عبادت کردنت حالت بهتر نمیشهپس بدون این روش اشتباههاین نیست که حتماً اون چیزی که دیگران گفتن رو من باید انجام بدم که حالم خوب بشهرابطه با خداوند هم یک حق انتخابه که شما باید بتونی انتخاب کنی چطور با خدای خودت حرف بزنیچطور با خدای خودت راز و نیاز کنی چطور ازش درخواست کنیچطور به پیامهاش گوش دل بسپاری و انجامش بدیو چطور در زندگیت آرامش را تجربه کنی به واسطه ارتباط خوبی که با خدا داری که اونم انتخابی باید باشه
تا وقتی که ارتباطتون با خداوند اجباری باشه شما نمیتونی اون لذت و احساس خوب بندگی و خالق داشتن رو تجربه کنی.
باید هدفتون در زندگی بالا بردن حق انتخابتون باشهنه حق انتخابی که به زور بخواد به دست بیاد حق انتخابی که بر اساس تغییر افکار بر اساس همراهی خداوند در جهان هستی برای شما پیش میاد
فکر نکنید یه چیز عجیب غریبههمونطوری که من در سال ۹۲ به خاطر افکارم طرز فکرم در شرایطی بودم که مجبور بودم اون ماشینی رو که دوست ندارم بخرمدر سال ۹۷ در شرایطی قرار گرفتم که مجبور بودم اون چیزی که دوست دارم رو بخرم چون میتونستم بخرم و چه چیزی لذت بخشتر از اینه که شما اون چیزی که دوست دارید رو داشته باشید و این حق انتخاب تا بینهایت میتونه گسترش پیدا کنه گام اول برای حرکت به سمت تغییر کردن پذیرفتن این آگاهیِپذیرفتن این حق انتخاب برای خودته اطمینان دارم خیلی از شمایی که دارید این صحبتها رو میشنوید تا الان شاید به این فکر نکردید که بتونید حق انتخاب داشته باشید در زندگیتون در تمام جنبههای زندگیتون
هزار و یک دلیل که در ذهنتون الان هست که چرا نمیتونید انتخاب کنید
همه شما مثل گذشته من برای هر جنبه از زندگیتون که نمیتونید انتخاب کنید بر اساس علاقهتون کلی دلیل و توجیه دارید که خودتون رو قانع کنید
به این دلیل به این دلیل من نمیتونم اون چیزی رو که دوست دارم انتخاب کنم
نمیتونم اون چیزی رو که دوست دارم بپوشم
نمیتونم اون چیزی که دوست دارم رو سوار بشم نمیتونم اون رابطهای که دوست دارم رو تجربه کنم نمیتونم اون کسب و کاری که دوست دارم رو داشته باشم
نمیتونم هر زمان که دوست دارم از خواب پاشم نمیتونم هر زمان که دوست داشتم بخوابم
کلی دلیل داری که همشون درستن
چون شما الان در سطح فکری و فرکانسی هستی که تمام شرایط پیرامون شما طبیعیه براتون و دلیل دارید که طبیعیه اما وقتی ذهنتون عوض بشه و شرایط شما به واسطه فرکانسی که به جهان هستی ارسال میکنید و پاسخی که دریافت میکنید همین اجبارهای شما در زندگی پاسخهای جهان هستی به شماست
فکر نکنید چیز عجیب و غریبی هست وقتی فرکانس مغزی شما عوض بشه افکار شما تغییر کنه پاسخهای جهان به شما تغییر میکنه و همینطور که امروز خیلی عادی و طبیعی شما مجبور هستی هزار و یک کار رو در زندگیتون انجام بدید مجبور هستید چون حق انتخاب ندارید
بعداً خیلی طبیعی حق انتخاب خواهید داشت چون شرایط خیلی عادی میشه خیلی عادی میشه براتون
پس گام اول پذیرفتن حق انتخابه
اینکه شما بپذیرید من میتونم حق انتخاب داشته باشمممکنه این ذهن منفی باف بیاد بگه که نه به خاطر کشور پدر مادر همسر بچهها کار نمیذارن نمیشهمگه میذارن چطور ممکنه با این اوضاع و هزاران بهونه بیاره و راستم میگهچون بر اساس محتویات ذهنی خودتون باهاتون بحث میکنه این منفی باف این شیطان درون که من بهش میگم از خودمون میگیره به خودمون میده
آن چیزی که در مغز ما ذخیره شده رو میاد تحلیل میکنه بهت تحویل میده از خودش که چیزی نداره محتویات ذهنی خودت رو میاد سریع مرور میکنه هی سند رو میکنه به این دلیل به این دلیل تو نمیتونی لاغر بشی تو نمیتونی کسب و کار خودت رو داشته باشی تو نمیتونی ماشین مورد علاقت رو داشته باشی و هزاران چیز دیگه
پس بپذیرید که حق انتخاب با شماست دلیل هم اگر براش نمیتونید بیارید اشکال نداره گام اول پذیرفتنه
بپذیرید من میتونم حق انتخاب داشته باشم و برای اینکه بیشتر باور کنید که میتونید حق انتخاب داشته باشید در زندگیتون
جستجو کنید مواردی رو مثال بزنید دربارهاش بنویسید که دوست داشتید فلان چیز رو داشته باشید و دارید اصلاً فکر نکنید بزرگ و کوچیک داره اگر حتی شما یک عروسک رو دوست داشتید داشته باشید یک ماشین اسباب بازی را دوست داشتید داشته باشید و الان داری به هر طریقی بهت داده شده اینو بنویس
مثلاً من دوست داشتم فلان ماشین اسباب بازی رو داشته باشم اتفاقاً فلانی برای تولدم بهم هدیه دادیا من دوست داشتم فلان غذا رو بخورم اتفاقاً وقتی رفتم خونه فلانی دیدم همون غذا درست شده
اینا چیه اینا چه کار میکنه این تمرین این فکر کردن به اون چیزی که من میگم وقتی میگم انجامش بدید چیکار میکنه تحلیل کردن مغزتونه اون اتفاقاتی رو که انتخاب خودتون هست شما پیدا میکنید این اتفاقات در زندگی همه وجود داره اما چون لابلای کلی اتفاقات ناخواسته است که مجبوریم به چشم نمیاد و فکر میکنی چیزی نیست در صورتی که اینجوری نیست کوچیک و بزرگ نداره وقتی ذهن شما بپذیره که حق انتخاب داری وقتی شما باور کنی که در زندگی حق انتخاب داری یواش یواش انتخابهای تو بزرگتر میشه نه اینکه برای جهان تفاوتی داره که مثلاً انتخاب تو یک عروسک باشه بهت داده بشه یا یک ماشین باشه بهت داده بشه برای جهان هستی تفاوتی نمیکنه برای خداوند هیچ چیزی بزرگ و کوچیک نداره همه چیز به یک اندازه است همه چیز بینهایته برای ما قابل باور نیست
به خاطر همین از چیزهای کوچک شروع میکنیم بعد که چیزهای کوچیک رو پیدا کردیم روشون کار کردی یواش یواش میگی یه چیز بزرگتر میخوام اصلاً جرات پیدا میکنی به خودت میای جرات پیدا میکنی حالا که اینا شد بزار اینم بخوام بعد اون که شد میگی اینم بخوام میبینی یواش یواش قدرت خالق بودنتون کشف میکنی تجربهاش میکنی پس برای این تمرین این قسمت بنویسید که چه چیزهایی رو در زندگیتون خواستید که دارید در هر جنبه از زندگی از کوچک تا بزرگش رو بنویسید از یه سر سوزن من دوست داشتم این سر سوزن رو داشته باشم الان دارم و حسون رو نسبت به اون چیزی که خودتون خلق کردید و دارید بنویسید.
نشان های دریافت شده
سلامی به قشنگی اولین اشعه خورشید درصبح دلانگیز زمستانی سلام استاد جان ،امیدوارم خوب وخوش باشید وهمراه خانواده درپناه خداوند شاد وسرحال وپیروزی
تازه دارم متوجه میشم که خلق کردن یعنی چی
خلق کردن یعنی دقیقا چیزی که میخوای رو بدستش بیاری نه از روی اجبار
وآزادی داشته باشی درخواستنش
چقدر جالب اتفاقا دیروز داشتیم با همسرم راجب ماشین صحبت میکردیم که اگه وام بگیریم وکلی هم قرض کنیم وخودمو تحت فشار مالی قرار بدهیم یه پراید مدل پایین میتونیم بخریم که باهاش اسنپ کار کنه تا درآمدمون بیشتر بشه وقتی خوب فکر کردم به حرفهایی که زدم تازه متوجه شدم که چقدر جبر وچقدر اینکه اصلا پراید دوست نداریم داشته باشیم اونم با کلی بدهی وغرض وقوله چقدر میتونه مارو دوباره وارد استرس وتنش کنه واز طرفیم ممکن ماشین به دلیل نبود پارکینگ بدزدن خراب شه خرج بزاره رو دستمون واینکه دیگه همسرمو نمیبینم چون مجبور تایم استراحت از کارش رانندگی کنه برای دادن قسط ماشین واز طرفیم سلامتیش به خطر میوفته وخلاصه خیلی خیلی همه چیز مشکل تر وپرتنش تر میشه
درصورتی که ما اگه همون وامی که میخواییم بگیریم که نصف پول ماشین بگیریم بدیم به مستاجرمون خیلی برامون راحت تر میشه اوضاع ودرضمن میتونیم سال بعد پول رهن کامل خونمون جور کنیم بریم خونمون
من دقیقا امروز صبح قبل اینکه این فایل گوش کنم متوجه شدم که چقدر جبر درزندگی میتونه آزار دهنده باشه وهیچ وقت زندگی ما درکارهایی که جبر داشتیم روی خوشی به ما نشون نداده
دراصل من وهمسرم تمام مشکلات وبدبختی هامون درجبر کشیدیم سر دوست نداشتن خیلی چیزا کشیدیم دوست نداشتیم وام بگیریم ولی از روزاول برای عروسی گرفتن وخونه رهن کردن مجبور شدیم وام بگیریم دوست نداشتم طلاهامو بفروشم اما برای ماشین خریدن اونم پرایدی که دوست نداشتم اول زندگی مجبور شدم بفروشمشون
دوست نداشتم برم محله پایین شهر زندگی کنم اما برای خرید خونه درمحله ملارد کرج مجبور شدم برم وکلی هم عذاب کشیدیم
جالب که از هیچ کدومشون خیرم ندیدیم چون با آرامش نخریدیم دوست نداشتم تو فقر ونداری زندگی کنم اما ۴ سال زندگی مشترکمو به بدترین حالت ممکن گذروندم
خلاصه بگم که روح وروانمون داغون کردیم پولامون به باد دادیم از بس که تحت فشار بودیم
الان تازه متوجه میشم که پرواز قشنگ است ولی بیغم ومنت ،منت نکش از غیر وپروبال خودت باش یعنی چی
یعنی هرچیزی رو بدستش بیاری با عذاب کوفتت میشه به زبان ساده
پس درآرامش وخوشی میخوام به همه خواسته هام برسم
اما چیزایی که همیشه آرزوشو داشتم داشته باشم وبدستشون آوردم وخیلی از داشتنشون لذت بردم
من همیشه کفش های ارزون قیمت وبیکیفیت پامو اذیت میکرد ومچ پا وکمر وزانوم درد میآورد هرچی به پدرم میگفتم که نمیتونم بپوشم میگفت نه تو گرون دلت میخواد برای همین بهانه کردی البته که از بچگیم لباس کهنه یا ارزون وبددوخت رو اصلا نمیپوشیدم ولی این واقعا مشکلی بود که با کفش داشتم بارها کفش برام خرید ومن سر دوروز انداختمش کنار تا اینکه پول توجیبی مو جمع کردم واولین کفش مورد علاقمو خریدم خیلی خوب یادمه تازه دانشگاه رفته بودم کفش چرم قهوه ای از مارک r…..اولین کفشی بود که با عشق خریدمش اینجا مارکش نگفتم که تبلیغش نشه اونقدر راحت بود که پاهام توکفش میرقصید باهاش روزی سه ساعت بیشتر راه میرفتم چند سال داشتمش هر روز واکنش میزدم بهترین جای جا کفشی میزاشتم ش اگه میومدم میدیدم کسی کفشش سهوا روی کفشم گذاشته غشغرقی به پا میکردم که نگو بابام میگفت خوبه از طلا نیست آدم که اینقدر رو کفشش حساس نمیشه
ولی من عاشقش بودم وقتی بعد چند سال کهنه شد خیلی غصه خوردم خیلی ازش استفاده کردم تا دیگه کاملا از بین رفت تازه اونجا فهمیدم که باید دور انداخته بشه خلاصه که لذتی که از کفش خریدن من پیدا کردم هنوزم باهامه الان به اون شدت قبل نیست ولی هنوزم یکی از کفش هامو با عشق وعلاقه میخرم وهر قیمتی هم حاضرم بابتش بدم وجالب که کفش روزمره مه وبیشتر از همه کفش هام میپوشمش
یه دفعه دیگه هم یه عطر خیلی خاص برای خودم خریدم
یادمه برند vi…..یه عطر فوق العاده گرون آمریکایی بود که من عاشق بوش شدم رو حدود ۱۵ سال پیش ۷۰۰ هزار تومن خریدمش اونقدر عاشقش بودم وهستم که هنوزم شیشه شو نگه داشتم وبوش منو به بهشت میبره
شاید اگثر آدما فکر کنن که بهترین عطرها برای اروپاست اما دراصل بهترین عطر دنیا مختص آمریکاست واز بزرگترین فشن شوی لباسش بیرون اومده
من همیشه دلم میخواست لپتاب داشته باشم ودرکمال تعجب دوسال بعد با اینکه سرکارم نمیرفتم فقط با پول توجیبیم خریدمش اونم سالها دوستش داشتم وخیلی بهش اهمیت میدادم
یا مثلا همیشه علاقه داشتم برای اتاقم یخچال کوچولو بخرم وبا ذوق وشوق برای خودم خریدمش
پارسال قبل عید با کلی سختی پولامو جمع کردم وچون خیلی دلم میخواست النگو بخرم بالاخره یه النگو خریدم اما چند ماه بعد مجبور شدم بفروشمش خلاصه خیلی ناراحتش بودم وجای خالیش روی دستم حس میکردم اما درکمال تعجب مامانم همون النگوم که به دوست خاله ام فروخته بودم خرید بود وبهم کادو داد جلوتر از زایمانم ومن خیلی خوشحال کرد چون باورم نمیشد خودش
الان که دارم مینویسم از داشتنش خیلی لذت میبرم با هر بار نگاه کردن بهش واحساس خوبی بهم دست میده
حتی دلم میخواست قرعه کشی باز میکردم که خداروشکر دارم از اول این ماه باز میکنم همیشه دلم میخواست برای خودم سپرده داشته باشم ار ماه مثل حقوق پول بیاد توحسابم بالاخره بعد ۶ سال یه سپرده کوچیک باز کردم که کمی پول داره وماهی هم ۳۰ هزار تومن پول به حسابم میاد حالا شاید مسخره باشه برای بقیه ولی من همیشه پول ریختن به حسابمو سر ماه دوست داشتم واحساس خوبی بهم میده حالا کم کم مبلغ سرمایه مو میبرم بالا که پس اندازم زیاد شه هم هرماه بیشتر به حسابم بیاد پول واحساس منو بهتر وبهتر کنه
این دقیقا مثل یه جاییزست که خودم به خودم میدم
من عاشق این پول جمع کردن وپول که ماه به ماه به حسابم میاد خیلی حس آرامش واطمینان خاطر بهم میده انگار کوهی از طلا وپول هر ماه به حسابم میریزن ومنمیه عالمشو جمع میکنم وبقیشم خرج میکنم هرچقدر بخوام
در اصل بزرگترین آرزوی من اینکه چندین میلیارد تو حسابم باشه وماهی هم یک میلیارد به حسابم بریزن حداقل ومن اصلا برای پول کار نکنم وکاری که دوست دارم انجام بدم ومسافرت برم باغ بخرم میوه وسبزی بکارم سیفی جات وگل بکارم حیوانات مختلف نگه دارم دوست دارم تمام شهرای ایران باغ ویلا داشته باشم
عاشق دامداری وکشت وکارم عاشق طبیعتم عاشق اینم که چندتا ماشین عالی داشته باشم باهاشون کیف کنم وهمیشه درسفر و گشت وگذار باشم