سال های زیادی از عمرم به امید اینکه اوضاع خانواده، شهر، کشور و جهان تغییر کند تا شاید بتوانم زندگی بهتری داشته باشم سپری کردم اما هیچ اتفاقی رخ نداد.
زمانی که اهمیت تغییر را درک کردم متوجه شدم برای تغییر شرایط زندگی نیاز به تغییر و تحول در دنیای اطراف من نیست و فقط باید من تغییر کنم، این نگرش باعث دگرگونی دنیای من شد.
نگرش منطقی ذهن من
در تمام آن سالها افراد و شرایط زیادی را مقصر ناکامی ها، رنج ها، کمبودها و حتی اضافه وزن خودم می دانستم.
به همین علت باور داشتم اگر قرار باشد زندگی من رنگ بهتری بگیرد و آب خوشی از گلوی من پایین برود باید ابتدا افراد و شرایطی که در ذهنم آنها را مقصر زندگیم می دانستم تغییر کنند تا اتفاقات بهتری در زندگی من رخ دهن و من به احساس خوشبختی برسم.
از آنجایی که ۳۵ سال بود هیچ تغییری در شرایط پیرامون من رخ نداده بود، بنابراین ۳۵ سال از زندگی را در شرایطی سپری کردم که مورد رضایت من نبود.
بهمن ماه سال ۱۳۹۳ بود که به لطف خدا با قدرت ذهن، قانون جذب و بعد از آن خداوند آشنا شدم و در سن ۳۴ سالگی تازه با مفهوم اهمیت تغییر در زندگی آشنا شدم.
البته از خیلی سال قبل آشنایی چندانی با موضوع زندگی و مخصوصا شناخت خداوند داشتم، اما از روزی که به اهمیت تغییر پی بردم، دیدگاه جدید و تعریف های تازهای از خداوند به من آموخت و هرچه زمان می گذشت بیشتر مطمئن میشدم که تمام مشکلات من در زندگی به واسطه نگاه و درک اشتباهی است که از خداوند داشته ام.
همه ما از کودکی بچه مسلمان به دنیا آمده ایم، و تحت تاثیر آموزش ها و دانسته های اطرافیانمان درباره دین و خدا قرار گرفته ایم.
من به یاد ندارم که در تمام ۳۵ سال زندگی درباره مهربانی و بخشندگی خداوند با من صحبتی شده باشد.
هرچه بوده دستورات دینی بوده است. به این شکل که ابتدا بایدها و نبایدها به من گفته می شد و سپس خداوند بعنوان مراقب یا فردی که با نیروی بی نهایت خود در آشکار و پنهان مرا زیر نظر دارد که به دستوراتش عمل کنم، معرفی می شد.
به عبارت ساده و کلی مسیر آموزش درباره خداوند از سمت بایدها و نبایدها و دستورات الهی شروع می شد و به نگهبانی خداوند توسط فرشتگان از ما برای عمل به دستورات و گفته هایش ختم میشد.
به همین دلیل تعریفی که از خداوند در ذهن من شکل گرفته بود با آن خدایی که خود را در قرآن معرفی کرده است تفاوت زیادی داشت و از زمانی که سعی کردم خداوند را به شکلی که در قرآن درباره خودش توضیح داده است درک کنم و روی کمک خداوند حساب کنم، زندگی من دستخوش تغییرات زیادی شد.
به همین دلیل اطمینان دارم تنها راه تغییر شرایط انسان ها در زندگی، اصلاح نگاه آنها نسبت به خداوند است.
چرا که خداوند در قرآن می فرماید: خداوند قائم به ذات خود و همه موجودات قائم به او هستند.
و اگر ما نگاه اشتباهی به خداوند داشته باشیم، همه آنچه در زندگی تجربه میکنیم چون قائم به ذات خداوند هستند، اشتباهی خواهد بود.
اشتباهی به این معنی که مورد رضایت یا خواسته ما نخواهد بود.
اهمیت تغییر کردن
اهمیت تغییر کردن در زندگی: گامی به سوی رشد و پیشرفت
تغییر یکی از اساسیترین عناصر زندگی انسان است. از تغییرات روزمره مانند جابهجایی محل کار گرفته تا تحولات بزرگ مانند تغییر سبک زندگی، تغییرات همواره بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی بودهاند. پذیرش و حتی استقبال از تغییرات میتواند گامی حیاتی در جهت رشد و موفقیت باشد.
تغییر؛ ضرورت زندگی
زندگی بدون تغییر شبیه به آبی است که در برکهای راکد مانده باشد. تغییر نه تنها برای پیشرفت فردی ضروری است، بلکه برای بقا نیز حیاتی است. در دنیای مدرن، جایی که فناوریها به سرعت تغییر میکنند و بازارها به طور مداوم در حال تحولاند، افرادی که نسبت به اهمیت تغییر در زندگی بی توجه هستند، اغلب در معرض خطر عقبماندن از جریان زندگی قرار میگیرند.
رشد شخصی از مسیر تغییر
تغییر اغلب با چالشها همراه است، اما همین چالشها فرصتهایی برای رشد شخصی فراهم میکنند. یادگیری مهارتهای جدید، پذیرش دیدگاههای متفاوت، و غلبه بر موانع از جمله دستاوردهایی هستند که تنها از دل تغییر حاصل میشوند. تغییر، افراد را وادار میکند که از محدوده امن خود خارج شوند و با ترسها و نااطمینانیهای خود روبرو شوند.
اهمیت تغییر در دستیابی به اهداف
هیچ موفقیتی بدون تغییر ممکن نیست. اگر بخواهیم به اهداف بزرگ دست یابیم، باید آماده باشیم تا عادتها، نگرشها و حتی مسیرهای خود را تغییر دهیم. برای مثال، افرادی که به دنبال موفقیت شغلی هستند، ممکن است نیاز داشته باشند مهارتهای جدیدی بیاموزند، نقشهای شغلی جدیدی بپذیرند یا حتی در محیطهای کاملاً جدیدی کار کنند.
در این شرایط فقط افرادی که به اهمیت تغییر پی برده و برای یادگیری مهارت های تغییر کردن اقدام می کنند می توانند شرایط و موقعیت های جدید را در زندگی خود تجربه کنند.
تغییر به عنوان یک فرصت
گرچه تغییر کردن اغلب با احساس ترس یا ناامنی همراه است، اما در واقع فرصتی است برای بهبود و نوآوری. تغییر به افراد این امکان را میدهد که وضعیت موجود را به چالش بکشند و راهحلهای بهتری بیابند. بسیاری از اختراعات و پیشرفتهای بزرگ در نتیجه افرادی حاصل شدهاند که تغییر را نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان فرصتی برای تحول دیدهاند.
چگونه تغییر کنیم
پذیرش تغییر نیازمند نگرش مثبت و ذهنیتی باز است. در اینجا چند نکته برای استقبال از تغییرات آورده شده است:
1. دیدگاه مثبت داشته باشید: به تغییر به عنوان فرصتی برای یادگیری و رشد نگاه کنید.
2. انعطافپذیر باشید: یاد بگیرید که با شرایط جدید سازگار شوید.
3. برای تغییر کردن آماده باشید: برنامهریزی و پیشبینی تغییرات آینده میتواند از فشار روانی بکاهد.
4. به خودتان ایمان داشته باشید: اعتماد به تواناییهای خود برای مدیریت تغییر، از استرس ناشی از آن میکاهد.
نتیجهگیری
تغییر کردن بخشی ضروری و اجتنابناپذیر از زندگی است. مقاومت در برابر تغییر کردن نه تنها موجب محدودیت در پیشرفت شخصی و حرفهای میشود، بلکه باعث از دست دادن فرصتهای ارزشمند نیز خواهد شد. پذیرش تغییر و استفاده از آن به عنوان ابزاری برای رشد، میتواند به ما کمک کند تا زندگی پربارتری داشته باشیم و به اهداف بزرگتری دست یابیم. بنابراین، بیایید تغییر کردن را به عنوان یک نیروی مثبت در زندگی بپذیریم و از آن برای ساختن آیندهای بهتر بهره ببریم.
لازمه تغییر زندگی
به لطف خدا از آن زمان که تصمیم گرفتم درک بهتری از خداوند داشته باشم، زندگی من در تمام جنبه ها تغییر کرد و شرایطی که سالها آروزی تجربه کردنش را داشتم، آرام آرام وارد زندگی من شد.
و امروز در حالی در شرایط کاملا متفاوتی از سال ۹۳ زندگی میکنم که همچنان در کشور، شهر و خانواده خودم قبلی خودم زندگی میکنم.
۳۵ سال از عمرم را در آرزوی تغییر کردن افراد و شرایط پیرامونم زندگی کردم تا بلکه زندگی من تغییر کند، اما در ۴ سال با تغییر افکار و باورهایم درباره خداوند زندگی من در تمام جنبه ها تغییرات فراوان داشته است.
این تجربه به وضوح ثابت می کند که این شرایط محیطی نیست که زندگی ما را رقم می زند بلکه شرایط درونی که شامل افکار و باورها و انتظاری که ما از خداوند در زندگی خود داریم است که شرایط پیرامون ما را رقم می زند.
چرا که من در حالی در شرایط بسیار متفاوت از چند سال قبل زندگی میکنم که تغییری در مکان زندگی خود ایجاد نکردم بلکه با تغییر در افکار و نگرشم به خداوند در همان مکان در جهان بهتری زندگی میکنم.
برخلاف ظاهر جهان هستی که شکل سخت و فیزیکی به خود دارد، اما جهان هستی به تعداد انسانهای حاظر بر روی کره خاکی شکل های متنوعی دارد.
شکل جهان هستی که شامل شرایط، اتفاقات و تجربه های هر فرد در زندگی میشود مطابق با افکار و باورهایی که در ذهن هر انسان وجود دارد تعیین میشود.
به همین دلیل هر انسانی وقتی وارد این جهان مادی می شود با ذهنی پاک و بدون هرگونه اطلاعات تعیین کننده ای متولد میشود، و بعد از تولد به واسطه آگاهی که از جهان پیرامون خود که شامل آموزشها، آگاهی و عادت هایی است که از اطرافیان خود می آموزد شکلی از جهان هستی را برای خود انتخاب میکند و جهان هستی پاسخ او را می دهد و آن فرد را در شرایطی قرار می دهد تا آنچه در ذهن خود ساخته و ذخیره کرده است را تجربه کند.
به همین دلیل است که زندگی من و شما، بیشترین شباهت را به زندگی افرادی دارد که روزهای بیشتری از زندگی خود را با آنها سپری کرده ایم.
مهمترین موضوعی که باعث تغییر کردن گسترده در زندگی من شد، فقط و فقط تغییر شناختم نسبت به خداوند بود.
درک و تغییر این جنبه از زندگی به قدری مهم است که تصمیم گرفتم تجربه های خودم در تغییر زندگیم را با دوستانم به اشتراک بگذارم.
استفاده از این آگاهی و عمل کردن به آنچه گفته شده است به شما کمک میکند تا مسیر تغییر زندگی خود را آسان تر و سریعتر طی کنید
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.64 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد میخواستم قبل از هر چیزی ازتون خواهش کنم اگر براتون مقدور لطفا برای دورها قبلی هم این ویژگی سایت اعمال کنید اینکه علامت مثبت منفی گذاشتید میتونیم اون نوشته ها رو درشت یا ریز کنیم خیلی خوبه وقتی درشت میکنم خیلی راحتر و بهتر میتونم متن بخونم و همین طور میتونم بنویسم و تازه بهتر هم درک میکنم چون کلمه بزرگ میبینم با تشکر فراوان از این ایده ارزشمندتان خیلی عالیه ولی دورهای قبلی این ویژگی اعمال نشده
استاد من به این قدرت خداوند ابرها خیلی فکر میکنم ابرها هر لحظه که نگاشون کنیم یه شکلی دارن گاهی بصورت حیوان گاهی به صورت سر خرس سر تمساح سر قو دیدم بیشتر سر حیوانات کمتر یه حیوان کامل میبینم مثل گوزن
و اینجا هم ابرهای سفید نو زیبایی داره میگم خدا چقدر زحمت کشیدی تا کلی آب از جای جای زمین جمع کردی تبدیل به بخار هوا شدن به آسمان رفتند تا تونستن این ابر زیبا تشکیل بدن و از این قدرت خدا لذت بردم
کرج کنار نداره ولی فصل بهار که میشه یه چرخ دستی هایی وجود داره که میوهای نوبرانه رو میدارن در میون اوم میوه ها که چاقاله بادام گوجه سبز هست کنار هم هست با قسمتی از اون هم فلفل شیرین و تند ریز
و خوشمزه است گفتم قبلا سبز تقریبا مشابه گوجه سبز اما بیضی شکل هسته اونم بیضی و صاف نیست نقطه نقطه برآمده داره ولی ترد ترد و شیرین
اینجا با عناب تازه هم یه سری میاد نوبرانه منکه دوست دارم ولی نوبرانه است قیمتش یکم گرون خیلی نمیخرم
میدونید استاد تا زمانیکه انسان خودش تجربه نکنه نمیتونه باور کنه یا درکش براش سخت میشه که باور کنیم که اگر باور کنیماگر تمرکز کنیم اگر بنویسیم میشه ا نها رو به واقعیت زندگی تبدیل کرد
و برای اینکه این باور در ما ایجاد بشه بهترین راه حلش اینکه بنویسی تمرکز کنی بر خواستهای بعد که وارد زندگیت شد ایمانت قویتر میشه با تمر کز بیشتر با درک بهتر اون تمرین انجام میدی
من مینوشتم یه مدت موضوع یک میلیارد خدا شاهده اون مدت پول بیشتری وارد زندگیم میشد نفهمیدم چی شد که دیگه ننوشتم و تصمیم گرفتم دوباره بنویسم و هنوز شروع نکردم
من چون درک کردم ایمانم بیشتر شده که بنویس تا اتفاق بیافته واقعی بنویسی تجربش میکنی سخت نگیریم فقط تصمیم بگیریم بنویسیم و کم کم مهارت پیدا میکنیم
استاد منم خیلی این فکر دارم که کاش یه طوری بشه منم برم خارج از کشور زندگی کنم خیلی دوست دارم
منم بلد نبودم مسائل ربط بدم به خدا ولی امروز با مثال باد درک خوبی تجربه کردم و یاد گرفتم مسائل ربط بدم بخدا
و سعی میکنم بیشتر از مثال باد استفاده کنم یا مثال باران که بتونم ربطش بدم به خدا
و الان چند تا مثال بیشتر ندارم ولی وقتی تکرار کنم مثالهای بیشتر میشه
خیلی فایل عالی بود من یاد گرفتم خدادند چطور باید درک کنم یا گرفتم به خدا ایمان آوردن یعنی چی قبلا هم شنیده بودم اما درک نکردم
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
باعرض سلام خدمت شما استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد من هم از نوشتن استفاده میکنم و تصمیم گرفتم یعنی یاد داشت هم کردم که یکبار دیگه هر خواستهای که دارم بنویسم هر رویایی هم دارم بنویسم و دلم میخواد همیشه خواستهام بنویسم چون قبلی رو تجربه میکنم میخوام خواسته جدید بنویسم
من به قدرت نوشتن ایمان دارم میدونم مطمئنم که حتما میتونم تجربه کنم چون من سناریو نوشتم و تجربه کردم البته منفی اونو ولی فکر نمیکنه منو به این درک رسوند که بنویسی خدا پاسخ میده و من سعی دارم این دفعه مثبت بنویسم مراقب خواسته هام باشم چی مینویسم
چون میدونم حتما تجربه میکنم من براتون نوشتم که من اول هر تمرینی هدفم مینویسم و الان دارم به فایلهایی هدایت میشم که اون هدف برای من واضح تر میکنه این دفعه به یه فایلی رسیدم که توپ بود بی نظیر بود عالی بود خیلی لذت بردم
من برای تمرین نوشتن هم استفاده کردم اول کل فایل تبدیل به متن میکردم مینوشتم بعد یه فایلی گوش دادم چطور تمرین بنویسم الان سطح بالاتری از اونو یاد گرفتم که هر فایلی گوش میدم بشینم فکر کنم به موضوع اون جلسه و الانم درک کردم و بعد از اون نمونه در زندگی خودم پیدا کنم
و اینکه استاد خیلی دوست دارم بیام اون درخت کنار ببینم از اون میوه بخورم چون من کلا خیلی دوست دارم که میوهای هر شهری تجربه کنم ایشالا وقتی شرایط مهیا شد برای سفر سعی میکنم به دزفول هم بیاییم برم اون درخت ببینم
و واقعا استاد منم همین عقیده رو دارم اگر یه نفر از خارج کشور حرفی بزنه منم باور نمیکنم میگم اون خودش در رفاه زندگی میکنه منو درک نمیکنه
یا الان در ایران خودمون میریم سالن ورزشی اگر ببینم استادش یه خانم که اضافه وزن داره خیلی تمایل ندارم باهاش کار کنم میگم اگر ورزشهاش کارساز بود خودش الان اضافه وزن نداشت من کلا ورزش دوست دارم بخاطر سلامتی خدایی بخاطر سلامتی چون دو هفته رفتم تو اوج بیماریم ولی همه میگفتن روحیه ات خیلی بهتر شده الان همسرم میگه برو برو ولی من نمیرم
و اما موضوع مؤمنان واقعا مؤمنین کسانی هستند که به چیزی که نمیبینن نمیتونن لمسش کنن حسش کن ایمان بیاورن
من هم استاد اون روزا همین چور بودم خدا رو که نمیپرسند هه خدا که ایمان نداشتم به چیزی که شنیده بودم ایمان داشتم اگر از من بپرسید خدای تو کیه یا یه همچین سوالی من فقط فقط درباره چیزهایی که یاد گرفتم کلی میتونم صحبت کنم بنویسم وگرنه خدا ند درک نکردم اما امروز
به بهترین شکل ممکن خداوندم درک کردم حسش کردم چرا چون شنیدم که مومن کیه کسی که به چیزی که نمیبینه و نمیتونه حسش کنه ایمان بیاره و من امروز تونستم این موضوع درک کنم زیاد از شما شنیده بودم مومن کیه اینا
یکم درک کرده بودم امروز درکم کاملتر شد واقعا من هم یه روزی بت پرست بودم شاید یه مجسمه رو نمیپرسیدیم هر وقت ازم میپرسیدن با غرور میگفتم نه شیعه هستم مسلمانم و…
اما امروز تفاوت بت پرست و خدا پرست رو هم درک کردم واقعا به اونا هم هیچ ایرادی وارد نیست نمیشه ایراد بگیرم قضاوتش کنم بگم چرا در صورتیکه پیامبر حی و حاضر بوده بت میپرسیدن
اونا هم مثل من قبلا بت میپرسیدم درکی از خدا نداشتم هر چیزی شنیده بودم میگفتم اون خدا نه ویزگی های خدا
و امروز متوجه شدم که خدا رو نمیشه دید و حسش کرد ولی وجود داره همون طور که باد وجود داره و نمیشه دیدش فقط میشه حسش کرد
امروز اومدم جلوی پنجره دیدم هوای ابری سرده یکم نگاه کردم به کف خیابون که خیس بود گفتم عه باران اومده من متوجه نشدم دفع بعد رفتم جلوی پنجره دیدم برف میاد کلی به برف و روش بارش چگونه باریدن اون چه مراحلی طی کرده تا شده برف فکر کردم جلوی پنجره خیلی لذت بردم و دیدم که مدرسه تعطیل چون خونه ما دقیقا روبه روی یه مدرسه است
استاد من داشتم بعدش میافتم داشتم فکر میکردم به درسم که این بافت منم رد پای خداوند که من این چند حرکت انجام میدم اونها بافته میشن روی هم چیده میشن در نهایت میشن یه بلوز زمستانه
بعد ایده ها به من داده میشه اینو ببافم اونو ببافم اینجوری بباف و بلوز تکمیل میشه
من خدا رو نمیبینم ولی نتیجه رو میبینم که بشکل بلوز تمام شده در میاد پس خداوند وجود داره در زندگی هر کس به شکل اون شخص تجلی پیدا میکنه
من خدارو نمیبینم ولی با فکر کردن من یه چیزی ساخته میشه
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد منم ۴۸ سال از زندگیم طوری زندگی کردم که بگم از زندگیم راضی نبودم یا بیشتر اوقاتش راضی نبودم
و طبیعت هم زیاد نمیرفتم فقط باغ میریم و موقع کار و خیلی به خدای خودم توجهی ندارم یعنی یادم میره که فکر کنم
اینم بگم میوه که میچینم گاهی مثلا در یک سطل یک دونه یا چند تا گیلاس درشت سالم رسیده و کاملا سیاه شده میبینم من اونو میخورم چون عقیده دارم بهترین هر چیزی مال منه
و خدارو شکر میکنم بابت اون گیلاس و همه گیلاسها یا وقتی گردو جمع میکنم برای دونه دونه اونها از خداوندم سپاسگزاری میکنم
ولی امروز خیلی لذت بردم اول صبای لز این فایلی که شما زحمت تهیه کردن اونو کشیدید
اول اینکه خیلی دلم میخواد برم طبیعت اینجا هم هست ولی باغ مردم و یه جای دور و خلوتی من نمیرم
و همیشه تو خونه هستم و امروز این مثالی که زدید خیلی لذت بردم درکش کردم
مومن کسی که به چیزیکه نمیبینه ایمان داشته باشه درسته من باد نمیبینم ولی نتیجه اونو میبینم
لان من دررختخواب خودم هستم تمرین مینویسم چون میخوام سروصدا نشه برق روشن نکنم کسی بیدار بشه
من الان یکم یخ کردم پس میگم اینجا سرما هست من نمیبینم جرا هست چون من دارم نتیجه اونو لمس میکنم احساس میکنم که نتیجه اون میشه سرمایی که تو اتاق هست
پس خداوند هم به همین شکل من نمیبینم ولی هست نتیجه اش میبینم که امروز من چشمامو باز کردم امروز من زنده هستم به روز دیگه فرصت زندگی کردن دارم
پس خداوند هست من رد پای خداوند میبینم که زنده بودن منه انگشت منه که روی این دکمه ها زده میشه اون نوشته ای میبینم که نتیجه این انگشت خوردن من روی دکمه های این کیبورد گوشی منه
پس خدا هست من نمینیمش احساسش هم نمیکنم ولی وحود داره چون نتیجه میبینم رد پای خداوند با وجودم حسش میکنم لمسش میکنم
خدایا شکرت که هستی خدایا شکرت که امروز چشمان منو باز کردی امروز یه روز جدید دیکه رو به من هدیه دادی خدایا شکرت برای هدیه امروزم خدایا شکرت برای لحظه لحظه زندگیم که با طعم تو دارم زندگیش میکنم
خدایا شکر که از الان به بعد تو رو بهتر درک میکنم و خدا رو شکر میکنم منو در این مسير الهی قرار دادی تا تو رو بهتر بشناسم از تو استفاده کنم ایمانم بیشتر کنم لذت ببرم و سپاسگزار خداوندم بشم خدایا شکرت
استاد من شاید هزاران بار حتی وقتی در باغ بودم حالم خوب نبوده برگهای درختان دیدم که تکون میخورن میدونستم باد میاد چون صدای اونو میشنیدم ولی این درک الان نداشتم که مثال از طبعت برای خودم پیدا کنم
که خداوند هم همین اینجاست خداوند به باد دستور داده بیا یه بادی ایجاد کن تا این بنده من که حالش خوب نیست اینجا دراز کشیده از آفتاب زیاد حالش بدتر نشه درک نکردم الان که یکم فکر کردم درکش کردم
استاد میدونید من خدارو شکر میکنم که شما فرشته نجات من و همه انسانهای چاق برای ما فرستاد تا ما هم بتونین خدای خودمونو درک کنیم ایمانمان بهش بیشتر بشه
استاد اگر بهتون بگم من عاشق اینم که خدای خودم بهتر بشناسم باور نمیکنید فکر کنم در تمرینات قبلم نوشته باشم و الان دارم خدای خودم بهتر میشناسن الان میتونم مسائل ربط بدم به خدا
و برام سوال بود که من چطور باید مسائل ربط بدم به خدا بلد نبودم ولی الان درک کردم لذت بردم
خدایا من ممنون متشکر و سپاسگزارم از این آگاهی امروز برای من در نظر داشتی من امروز اومدم این فایل گوش دادم اینو درک کردم خیلی لذت بردم احساس میکنم از الان به بعد زندگی من تغییر میکنه چون من باد گرفتم خداوند هسن همه جا هست در همه چیز هست و مت نمیبینم ولی هست اینم خیای گفتم خداوند در همه جا هست
ولی درک خوبی نسبت به اون نداشتم میگفتم این مبل تجلی خداوند از انرژی ساخته شده ولی خیلی بهش درک نداشتم چون اون اشیا ولی این گیاه موجود زنده است من میتونم حسش کنم لمسش کنم گاهی اوقات هم بو کنم
بازم ازتون تشکر میکنم برای این فایل عالیتون ممنون متشکر و سپاسگزارم