سال های زیادی از عمرم به امید اینکه اوضاع خانواده، شهر، کشور و جهان تغییر کند تا شاید بتوانم زندگی بهتری داشته باشم سپری کردم اما هیچ اتفاقی رخ نداد.
زمانی که اهمیت تغییر را درک کردم متوجه شدم برای تغییر شرایط زندگی نیاز به تغییر و تحول در دنیای اطراف من نیست و فقط باید من تغییر کنم، این نگرش باعث دگرگونی دنیای من شد.
نگرش منطقی ذهن من
در تمام آن سالها افراد و شرایط زیادی را مقصر ناکامی ها، رنج ها، کمبودها و حتی اضافه وزن خودم می دانستم.
به همین علت باور داشتم اگر قرار باشد زندگی من رنگ بهتری بگیرد و آب خوشی از گلوی من پایین برود باید ابتدا افراد و شرایطی که در ذهنم آنها را مقصر زندگیم می دانستم تغییر کنند تا اتفاقات بهتری در زندگی من رخ دهن و من به احساس خوشبختی برسم.
از آنجایی که ۳۵ سال بود هیچ تغییری در شرایط پیرامون من رخ نداده بود، بنابراین ۳۵ سال از زندگی را در شرایطی سپری کردم که مورد رضایت من نبود.
بهمن ماه سال ۱۳۹۳ بود که به لطف خدا با قدرت ذهن، قانون جذب و بعد از آن خداوند آشنا شدم و در سن ۳۴ سالگی تازه با مفهوم اهمیت تغییر در زندگی آشنا شدم.
البته از خیلی سال قبل آشنایی چندانی با موضوع زندگی و مخصوصا شناخت خداوند داشتم، اما از روزی که به اهمیت تغییر پی بردم، دیدگاه جدید و تعریف های تازهای از خداوند به من آموخت و هرچه زمان می گذشت بیشتر مطمئن میشدم که تمام مشکلات من در زندگی به واسطه نگاه و درک اشتباهی است که از خداوند داشته ام.
همه ما از کودکی بچه مسلمان به دنیا آمده ایم، و تحت تاثیر آموزش ها و دانسته های اطرافیانمان درباره دین و خدا قرار گرفته ایم.
من به یاد ندارم که در تمام ۳۵ سال زندگی درباره مهربانی و بخشندگی خداوند با من صحبتی شده باشد.
هرچه بوده دستورات دینی بوده است. به این شکل که ابتدا بایدها و نبایدها به من گفته می شد و سپس خداوند بعنوان مراقب یا فردی که با نیروی بی نهایت خود در آشکار و پنهان مرا زیر نظر دارد که به دستوراتش عمل کنم، معرفی می شد.
به عبارت ساده و کلی مسیر آموزش درباره خداوند از سمت بایدها و نبایدها و دستورات الهی شروع می شد و به نگهبانی خداوند توسط فرشتگان از ما برای عمل به دستورات و گفته هایش ختم میشد.
به همین دلیل تعریفی که از خداوند در ذهن من شکل گرفته بود با آن خدایی که خود را در قرآن معرفی کرده است تفاوت زیادی داشت و از زمانی که سعی کردم خداوند را به شکلی که در قرآن درباره خودش توضیح داده است درک کنم و روی کمک خداوند حساب کنم، زندگی من دستخوش تغییرات زیادی شد.
به همین دلیل اطمینان دارم تنها راه تغییر شرایط انسان ها در زندگی، اصلاح نگاه آنها نسبت به خداوند است.
چرا که خداوند در قرآن می فرماید: خداوند قائم به ذات خود و همه موجودات قائم به او هستند.
و اگر ما نگاه اشتباهی به خداوند داشته باشیم، همه آنچه در زندگی تجربه میکنیم چون قائم به ذات خداوند هستند، اشتباهی خواهد بود.
اشتباهی به این معنی که مورد رضایت یا خواسته ما نخواهد بود.
اهمیت تغییر کردن
اهمیت تغییر کردن در زندگی: گامی به سوی رشد و پیشرفت
تغییر یکی از اساسیترین عناصر زندگی انسان است. از تغییرات روزمره مانند جابهجایی محل کار گرفته تا تحولات بزرگ مانند تغییر سبک زندگی، تغییرات همواره بخشی جداییناپذیر از تجربه انسانی بودهاند. پذیرش و حتی استقبال از تغییرات میتواند گامی حیاتی در جهت رشد و موفقیت باشد.
تغییر؛ ضرورت زندگی
زندگی بدون تغییر شبیه به آبی است که در برکهای راکد مانده باشد. تغییر نه تنها برای پیشرفت فردی ضروری است، بلکه برای بقا نیز حیاتی است. در دنیای مدرن، جایی که فناوریها به سرعت تغییر میکنند و بازارها به طور مداوم در حال تحولاند، افرادی که نسبت به اهمیت تغییر در زندگی بی توجه هستند، اغلب در معرض خطر عقبماندن از جریان زندگی قرار میگیرند.
رشد شخصی از مسیر تغییر
تغییر اغلب با چالشها همراه است، اما همین چالشها فرصتهایی برای رشد شخصی فراهم میکنند. یادگیری مهارتهای جدید، پذیرش دیدگاههای متفاوت، و غلبه بر موانع از جمله دستاوردهایی هستند که تنها از دل تغییر حاصل میشوند. تغییر، افراد را وادار میکند که از محدوده امن خود خارج شوند و با ترسها و نااطمینانیهای خود روبرو شوند.
اهمیت تغییر در دستیابی به اهداف
هیچ موفقیتی بدون تغییر ممکن نیست. اگر بخواهیم به اهداف بزرگ دست یابیم، باید آماده باشیم تا عادتها، نگرشها و حتی مسیرهای خود را تغییر دهیم. برای مثال، افرادی که به دنبال موفقیت شغلی هستند، ممکن است نیاز داشته باشند مهارتهای جدیدی بیاموزند، نقشهای شغلی جدیدی بپذیرند یا حتی در محیطهای کاملاً جدیدی کار کنند.
در این شرایط فقط افرادی که به اهمیت تغییر پی برده و برای یادگیری مهارت های تغییر کردن اقدام می کنند می توانند شرایط و موقعیت های جدید را در زندگی خود تجربه کنند.
تغییر به عنوان یک فرصت
گرچه تغییر کردن اغلب با احساس ترس یا ناامنی همراه است، اما در واقع فرصتی است برای بهبود و نوآوری. تغییر به افراد این امکان را میدهد که وضعیت موجود را به چالش بکشند و راهحلهای بهتری بیابند. بسیاری از اختراعات و پیشرفتهای بزرگ در نتیجه افرادی حاصل شدهاند که تغییر را نه به عنوان تهدید، بلکه به عنوان فرصتی برای تحول دیدهاند.
چگونه تغییر کنیم
پذیرش تغییر نیازمند نگرش مثبت و ذهنیتی باز است. در اینجا چند نکته برای استقبال از تغییرات آورده شده است:
۱. دیدگاه مثبت داشته باشید: به تغییر به عنوان فرصتی برای یادگیری و رشد نگاه کنید.
۲. انعطافپذیر باشید: یاد بگیرید که با شرایط جدید سازگار شوید.
۳. برای تغییر کردن آماده باشید: برنامهریزی و پیشبینی تغییرات آینده میتواند از فشار روانی بکاهد.
۴. به خودتان ایمان داشته باشید: اعتماد به تواناییهای خود برای مدیریت تغییر، از استرس ناشی از آن میکاهد.
نتیجهگیری
تغییر کردن بخشی ضروری و اجتنابناپذیر از زندگی است. مقاومت در برابر تغییر کردن نه تنها موجب محدودیت در پیشرفت شخصی و حرفهای میشود، بلکه باعث از دست دادن فرصتهای ارزشمند نیز خواهد شد. پذیرش تغییر و استفاده از آن به عنوان ابزاری برای رشد، میتواند به ما کمک کند تا زندگی پربارتری داشته باشیم و به اهداف بزرگتری دست یابیم. بنابراین، بیایید تغییر کردن را به عنوان یک نیروی مثبت در زندگی بپذیریم و از آن برای ساختن آیندهای بهتر بهره ببریم.
لازمه تغییر زندگی
به لطف خدا از آن زمان که تصمیم گرفتم درک بهتری از خداوند داشته باشم، زندگی من در تمام جنبه ها تغییر کرد و شرایطی که سالها آروزی تجربه کردنش را داشتم، آرام آرام وارد زندگی من شد.
و امروز در حالی در شرایط کاملا متفاوتی از سال ۹۳ زندگی میکنم که همچنان در کشور، شهر و خانواده خودم قبلی خودم زندگی میکنم.
۳۵ سال از عمرم را در آرزوی تغییر کردن افراد و شرایط پیرامونم زندگی کردم تا بلکه زندگی من تغییر کند، اما در ۴ سال با تغییر افکار و باورهایم درباره خداوند زندگی من در تمام جنبه ها تغییرات فراوان داشته است.
این تجربه به وضوح ثابت می کند که این شرایط محیطی نیست که زندگی ما را رقم می زند بلکه شرایط درونی که شامل افکار و باورها و انتظاری که ما از خداوند در زندگی خود داریم است که شرایط پیرامون ما را رقم می زند.
چرا که من در حالی در شرایط بسیار متفاوت از چند سال قبل زندگی میکنم که تغییری در مکان زندگی خود ایجاد نکردم بلکه با تغییر در افکار و نگرشم به خداوند در همان مکان در جهان بهتری زندگی میکنم.
برخلاف ظاهر جهان هستی که شکل سخت و فیزیکی به خود دارد، اما جهان هستی به تعداد انسانهای حاظر بر روی کره خاکی شکل های متنوعی دارد.
شکل جهان هستی که شامل شرایط، اتفاقات و تجربه های هر فرد در زندگی میشود مطابق با افکار و باورهایی که در ذهن هر انسان وجود دارد تعیین میشود.
به همین دلیل هر انسانی وقتی وارد این جهان مادی می شود با ذهنی پاک و بدون هرگونه اطلاعات تعیین کننده ای متولد میشود، و بعد از تولد به واسطه آگاهی که از جهان پیرامون خود که شامل آموزشها، آگاهی و عادت هایی است که از اطرافیان خود می آموزد شکلی از جهان هستی را برای خود انتخاب میکند و جهان هستی پاسخ او را می دهد و آن فرد را در شرایطی قرار می دهد تا آنچه در ذهن خود ساخته و ذخیره کرده است را تجربه کند.
به همین دلیل است که زندگی من و شما، بیشترین شباهت را به زندگی افرادی دارد که روزهای بیشتری از زندگی خود را با آنها سپری کرده ایم.
مهمترین موضوعی که باعث تغییر کردن گسترده در زندگی من شد، فقط و فقط تغییر شناختم نسبت به خداوند بود.
درک و تغییر این جنبه از زندگی به قدری مهم است که تصمیم گرفتم تجربه های خودم در تغییر زندگیم را با دوستانم به اشتراک بگذارم.
استفاده از این آگاهی و عمل کردن به آنچه گفته شده است به شما کمک میکند تا مسیر تغییر زندگی خود را آسان تر و سریعتر طی کنید
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.63 از 64 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
و خدایی که دز این نزدیکیست.
بارها از شنیدن خدایی که مدام در حال چک کردن و مراقبت کردن از یندگانشه شنیدم و ازش ترس داشتم و یجورایی دلم نمیخواست باهاش حرف بزنم.خدایی که بهم ازش حرف زده بودن،خدای مهربانی بود که به موقعش و به وقتش خون به دلم میکرد،خدایی که ازش شنیده بودم خدایی بود که نمیزنه چشم بنده ش رو کور کنه،میزنه چشم بچه و یا پدر و مادرش و یا عزیزترین کس بنده ش رو کور میکنه،الان فکر میکنم چرا خدا رو اینجوری معرفی کردن؟؟چرا همش واهمه و ترس برامون ساختن،چرا نگفتن خدایی که منو به وجود آورده،منو پاک افریده،این منم که ذات پاکم رو با حرفهای غلط و اشتباه تیره و سیاه میکنم،چرا نگفتن خدا مدام در حال شنیدن خواسته هاست،ن اینکه بشنوه و اگر صلاح بود بهت میده،هنوزم گاهی میشنوم که اطرافیانم بهم میگن اگه بچه نداری،شاید به صلاحت نبوده،شاید اگر بچه دار بشی هزار تا اتفاق بد ب۸رات بیفته ولی کسی به من یاد نداد که تو خودت نخواستی،تو خودت مدام در شک و تردید بجه دار شدن بودی،خودت تصمیم محکم نگرفتی که خدا بهم بچه بده،ولی به لطف همون خدا من یاد گرفتم که با خدا صحبت کنم،با خدا ارتباط بگیرم،از خدا بخوام که خواسته هامو اجابت کنه،من با خدای درونم ارتباط خولی دارم،گاهی فراموشش میکنم ولی لون هرگز منو رها نمیکنم.قبلا توی دعاهایی که میخوندم،گفته میشد که خدایا ازت میخوام،منو به حال خودم رها نکنی،چقدر ساده بودم،مگه میشه خدا بنده شو به حال خودش واگذار کنه،بابا این اصل قانونه و ما چه بخوایم چه نخوایم ارتباط با خدا رو داریم و هیچ چیزی نمیتونه این راه ارتباطی رو پاره کنه،حالا یکی با خدا ارتباط داره و ازش راه اختلاس و دزدی کردنو میخواد و خدا هم بهش کمک میکنه، یکی هم راه نیکی رو میخواد و خدا هم بهترین راه رو بهش نشون میده.بله دوستان و استاد عزیز،من به خدایی ایمان دارم که با چشم قابل رویت نیست ولی توی قلبم احساسش میکنم.خدایی رو قبول دارم که داره راه درست و حقیقی زندگیو بهم نشون میده.دو سال پیش روز اول ماه رمضون طبق عادت سالهای قبل توی محل کارم داشتم برنامه زندگی پس از زندگی رو میدیدم،یادمه که با قوانین داشتم آشنا میشدم و تلویزیون و شبکه های مجازیو اصلا دنبال نمیکردم ولی این ی دونه برنامه رو سفت و سخت پیگیر بودم،نمیدونم چرا ولی فکر میکردم باید این برنامه رو نگاه کنم و اون دنیا رو درک کنم و دنبال کار نیکو کردن باشم تا راه سعادت و بهشت رو راحت تر پیدا کنم،ی خورده ته دلم هم شک داشتم و میگفتم چرا باید خدا اینجوری بخواد بنده هاش رو عذاب بده و یا بهشت و جهنم چیه و هزار تا سوال دیگه توی ذهنم بود و خلاصه دو دل بودم،هیچوقت یادم نمیره،به خدا میگفتم خدایا نمیدونم کارم درسته یا نه ولی تو بگو چیکار کنم،توی محل کارم بودم و داشتم تکرار برنامه رو نگاه میکردم ،ی دفعه مدیرم بهم گفت،چرا داری این برنامه رو نگاه میکنی؟؟چرا خودتو درگیر حرفهایی میکنی که نمیدونی چقدرش درست هست و چقدرش غلط؟؟حرفهایی میشنوی که فقط داره روحیه ت رو خراب میکنه،داره روز و شب رو برات بهم میریزه،چی قراره یاد بگیری؟؟نمیدونم شایدم دارم اشتباه میکنم ولی انگار خدا با زبون همکارم بهم گفت پیگیر این حرفها نباش تا وقتی منو داری جای نگرانی و فکر کردن به این حرفها رو نباید داسته باشی،و بعد از اون روز دیگه پیگیر اون برنامه نشدم و اگر کسی رو ببینم که داره در موردش حرف میزنه به خودم میگم اهمیت نده اینا نجواهای شیطانه که میخواد تو رو دوباره برگردونه به روزهای پر از جهل و خرافات.روزهای اول بعد از این اتفاق ی کم تردید داشتم ولی به مرور زمان به خدایی که قابل دیدن نیست ولی احساسش میکنم رو بیشتر باهاش ارتباط گرفتم،حالم بهتر و بهتر شد،رابطه عاطفی بهتری با همسرم گرفتم.من کاملا معنی این جمله رو درک کردم که وقتی شما تغییر کنید،دنیای پیرامونتون تغییر میکنه.یادم اصلا نمیتونستم با کسی بحث کنم و سریع عصبانی میشدم و بهم میریختم ولی مدتهاست وقتی میخواد باهام بحث کنه و بهم حرف و منطق خودشو القا کنه خیلی ساده از بغلش میگذرم و به کارهای خودم میرسم.دیگه برام اهمیت نداره که دیگران چی میگن،برام بی ارزش شده حرفها و قضاوتهای دیگران.اینها به خاطر اینه که من تقاضا کردم در درجه اول آرامش داشته باشم و این آرامشه درون من در حال قلیان کردنه و روز به روز دارم بهتر و بهتر عمل میکنم.من وقتی تغییر نگرش پیدا کردم که مثلا فلانی داره فلان حرفو میزنه یا فلان کارو انجام میده و من در جواب به خودم میگفتم به من چه،چرا من باید درگیر زندگی و اتفاقات آدمهای اطرافم باشم؟؟چرا من باید غصه دیگرانو بخورم؟؟هرچه کنی به خود کنی،گر همه نیک و بد کنی.من به خودم برسم و افکارمو نگرشمو خوب کنم جز خیر و خوبی به من چیزی نمیرسه.چند روز پیش شنیدم ی بنده خدایی نامزدش که چند سال باهام بودن و روزهای خیلی خوبی رو با هم گذروندن،بهش خیانت کرده اولش داشتم ناراحت میشدم ولی به خودم گفتم اون خانم خودش شاید به این اتفاق دامن زده،این مسئله به من مربوط نمیشه،بهش زنگ زدم ولی دیدم خودش حرفی نزد پس من چرا باید سوال کنم؟؟چرا من باید خودمو درگیر حرفهایی که به من مربوط نمیشه بکنم و خودمم توی این حلقه ی معیوب بیفتم؟؟پس رهاش کردم و گفتم به من مربوط نیست،من باید مراقب خودم باشم. و بعدش به آرامش خودم فکر کردمو همه چیزو رها کردم.وقتی حرف از تغییر نگرش میشه یعنی همین،شاید اگه دو سه سال پیش این حرفو میشنیدم،خیلی درگیر میشدم و مدام بهش فکر میکردم و مدام دنبال مقصر و حرفهای صدتا ی غاز میشدم.ولی خداروشکر دیگه تلاش میکنم که به اتفاقات خوبی که اطرافم میفته فکر کنم.خودمو درگیر مسائل کاری خودم که برام حس خوب داره میکنم.شبها که میرم خونه استراحت میکنم و غذایی رو آماده میکنم که لذت ببریم از خوردنش ک بعد هم شبها قبل از رسیدن به تختخواب خیلی راحت به خواب عمیق فرو میرم،همه میگن از خستگی این خواب عمیق ولی خودم عمیقا اعتقاد دارم که از آرامش داشتنه که خیلی اسوده،خواب با کیفیتی دارم.الهی شکر.
یا حق
نشان های دریافت شده
بنام خداوند جانم سلام ودرورد بر استاد مهربانم
بارها در این مورد نوشتم ولی دلم میخواد هزاربار دیگه بنویسم که چقدر از آشنا شدن با خدای جدیدم خوشحالم خدایی که چندسال هست باهاش آشنا شدم و همین خدای جدیدم من رو به این جا و تغییر کردن هدایتم کرد این خدا هرگز شبیه خدایی که در کودکی و نوجوانی بهم شناسانده شده بود نیست این خدا در آسمانها یا در شهر خاصی با کشور خاصی یا مکان خاصی نیست این خدا درون من است وجایگاهش درون قلب من هست برای همین میدونم که بدن من مقدس هست چون خدا بزرگ ومهربونم رو دارم
چقدر در گذشته به بدنم آسیب زدم با رژیم گرفتن با استرس با نگرانی با ترس از مجازات خداوند
در کودکی و نوجوانی خدایی داشتم که با کوچکترین کاری منو به جهنم میبرد آنقدر این افکار و باورها قدرتمند شده بود که گاهی اوقات خواب میدیم که آتش جهنم داره میسوزه ومن فرار میکنم حالا چرا چون اون روز مثلا به حرف مادرم گوش نداده بودم این نگرشی بود که تقریبا همه از خداوندی که بهمون دیکته کرده بودن داشتیم
یادم میاد وقتی یه کار اشتباهی میکردیم همش منتظر بودیم که یه اتفاق بدی برامون بیفته تاذمحازات بشیم و خیلی هم این مجازات رو طبیعی میدانستیم وچقدر غمانگیز بود این طرز فکر و نگرش
یعنی خیلی از مهربانی های خداوند رو هم میدیدم وبعش فکر میکردم ولی آنقدر قدرت اون افکار و ریشه اش قوی بود که اجازه ورود افکار مثبت خیلی کم رنگ تر بود
وقتی ازدواج کردم نگرشم کمی تغییر کرد چون که مواردی رو در زندگیم شاهد بودم که نشان از مهربانی خداوند بود ولی خب بازهم همان افکار قدرتمند تر بود سالهای زیادی رو با اون قانون های دست و پا گیر زندگی کردم ولی بارها خداوند مهربانم بهم کمک کرد ومن بوضوح میدیدمش در زندکی ولی بازهم از مجازات و خشمش میترسیدم
همه بارها لطف خداوند رو در زندکی میبینیم ولی با کوچکترین اتفاق بدی که برامون میفته ربطش میدیم به بی عدالتی و خشم خداوند نسبت به خودمون وببشتر جنبه منفی رو برای خودمون پر رنگ ترش میکنیمواین رفتارها همش در اثر ناآگاهی هستش
زمانی که به آگاهی و بیداری برسیم وتغییر کنیم نگرش هامون نه تنها به خداوند بلکه به تمام دنیای اطرافمون هم تغییر میکنه
من چندسال پیش بعد از ی اتفاقی که در جهت ارتباط خانوادگی برام پیش اومد و تنها تر شدم بوضوح قدرت خداوندی جدید رو در زندکی خودم کشف کردم خیلی باورهام عوض شد در باره تمام اعنقادات دینی و مذهبی وحتی در مورد خودم ودیدم که چطور زندکی من داره وارد یه شرایط جدیدی میشه که خیلی برام خوشایندتر هست وچاقی خیلی داشت اذیتم میکرد و بلاتکلیف شده بودم کمی جرات پیدا کرده بودم که از خدایم طلب کمک کنم برای لاغری چون تا قبل از اون زمان جراتش نداشتم براثاث همون داده های قبلی میکفتم باید تحمل کنم نباید اعتراض کنم وازاین جور حرفها
بعداز مدتی یه مطلب در باره قانون جذب و قدرت ذهن خوندم روزها بهش فکر میکردم تا رفتم سراغش وبا اولین سرچ فایل استاد عطا روشن برام اومد ومن گوش دادم خیلی متحول شدن انکار همون حرفها سالها در گوشم زنگ میخورد حالا داشتم از زبان فردی دیگر میشنیدم همه حرفاشون حرف دل من بود و واقعی شروع کردم وارد سایت شدم وتغییر کردم افکارم در همه موارد جدید وبه روز شد افکاری که سالها از به زبون آوردنش میترسیدم برام واضح شد و علنی شد
باورش کردم از ته دل در زمینه افکار اشتباه چاقی در زمینه افکار اشتباه که در مورد خداوند داشتم
دنیای جدیدی در من شکل گرفت وباخدای جدیدی آشنا شدم که درکش کردم بامن هست همه جا همه وقت مهربان قدرتمند دلسوز من وفقط میگه تو از من بخواه نه هیچ فردی دیگه تو خیلی زیاد بخاه تو تغییر کن ومن همه جوره پناهت هستم خواسته های تور برآورده میکنم وچقدر ازخدای جدیدم الهام میگیرم ومعجزه میبینم
اگر انسان خودش وخدای خودش باور کنه راه سعادت و خوشبختی رو بلد میشه
خدایا شکرت برای اینجا بودنم برای به آگاهی رسیدنم برای آشنا شدنم با استاد عطا روشن برای زندگی جدیدم
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
من امروز با شنیدن این جمله که باید به خدای ندیده ایمان داشت به این باور رسیدم که اگر قلبا و حقیقی ایمان داشته باشیم دیگه هیچ چیزی برای ما بزرگ و دست نیافتنی نیست
نشان های دریافت شده
با عرض سلام ادب و احترام گام ۱۱ از چله تغییر زندگی اگر ما تغییر کنیم دنیای اطراف ما نیز تغییر میکند. درصورتی ما میتونیم تغییر کنیم که دیدگاه مثبت داشته باشیم انعطاف پذیر باشیم برای تغییر اماده باشیم و به خودمان ایمان داشته باشیم خدایا ای خدای مهربان من باور دارم همیشه به من کمک میکنی و زندگی من پر از معجزه هست خدای مهربان من با همه در صلح و ارامش هستم این برای من یعنی انعطاف پذیر بودن خدایا من اماده هر گونه تغییر مثبت در زندگی ام هستم پس قلب من را در پناه خودت بگیر و من ایمان دارم که بهترین ها را برای من رقم خواهی زد. با تلاش و پشتکار و دید مثبت و اگاهانه فکر کردن به هر چیزی که بخواهیم دست پیدا خواهیم کرد وقتی از مسیر درست حرکت کنیم به خواسته های خود خواهیم رسید من ایمان دارم به خدایی که نمیبینم اما زندگیم پر است از نشانه هایش از لطف و مهربانیش من به خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است ایمان دارم و نورش را در قلبم روشن نگه میدارم. زندگیتان پر از نور خدا سرشار از عشق باشید
نشان های دریافت شده
استاد جان ،سلام صبحتون بخیر وزیبایی
من تقریبا دوسه سالی به صورت ناپیوسته درسایت م
اما امسال تصمیم گرفتم خیلی بیشتر از قبل دراینجا حضور داشته باشم وبیام وزندگیمو زیرو رو کنم وبه طبقات بالای هستی ببرم
واقعا از زمانی که این فایل دیدم مدام یه الهامی به ذهنم میومد دیروز شما به من گفتین هر ایده والهامتو به عمل تبدیل کن دیروز بهم الهام شد که بنویس خلاقیت هاتو وامروز بهم الهام شد که شروع کن که یا به صورت داستان کوتاه یا حتی چند کلمه وجمله راجب چیزایی که دوست داری بنویس
استاد جان منم خیلی دوستدارم یه کسب وکار اینترنتی داشته باشم که پول هنگفتی دربیارم و مثل شما از سایت شروع کنم ومورد قضاوت ونظرات بد مردم درابتدای کارم نباشم دلم میخواد مثل شما بگم دلم خواست این حرفها رو بزنم به دلم اومد وهرکس هم مخالف گوش نکنه قبول نداره نشنوه
دلم میخواد راحت هر روز هر روز دلنوشته بگذارم راجب هرچی دلم میخواد میشه لطفا راهنماییم کنید که چطور دراینترنت دل نوشته بگذارم وچطور جهت دارش کنم چطور پول دربیارم
فعلااز اونجایی که ایده اش به ذهنم اومده تصمیم گرفتم داخل دفترم بنویسم تا کم کم راهمو پیدا کنم
خدایی که اینجاست همون خدایی که دقیقا پیش شماست
واقعا مساله اثبات وجود خدا توسط باد خیلی هوشمندانه بود
نشان های دریافت شده
باسلام و عرض ارادت خدمت استاد و راهنمای عزیزمون و همچنین شما دوستان عزیز
این حرف استاد که میگه مومن واقعی اینه که به خدای ندیده ایمان بیارع خیلی منو به فکر برده.
حقیقتا این جملع رو بارهای بار شنیدم حتی تو فیلم پیامبر یوسف هم.
ولی هیچ وقت اینقدر منو به فکر نبرده بود.
خب ما همش تو این شرایط که هستیم باور میکنیم اساس مشکلمون همینه.
به اینکه پولدار بشیم، خونه بخیریم، ازدواج کنیم ، بچه دار بشیم، سفر بریم اینا مثل یه تفکر هستند فقط
حتی تفکری که زیاد امیدی هم برا واقعیت شدنشون نداریم
چون واقعیت امروزمون که توی شرایط سخت هستیم رو قبول نداریم.
درحالی که خدای یوسف همون خدای منه. خدای زلیخا همون خدای منه،
واقعا من به جمله خدای ندیده خیلی دارم فکر میکنم
خدایی که همیشه درون ماست و اماده کمک به رشد و بزرگ شدن ماست.
نشان های دریافت شده
بنام خداوندی که در همه جا هست ودر هیچ جا نیست
سلام خدمت استاد بززگوارم ودوستانم در چله تعقیر زندگی
گام یازدهم شما تعقیری کنید جهان هم تعقیر می کند
همه ما فکر می کنیم برای تعقیر کردن شرایط زندگی باید خیلی چیزها تعقیر کنه از جمله محل زندگیمون شریک زندگیمون ومحل کارمون پدرومادرمون
اما واقعیت اینکه لازم نیست هیچ کدوم از اینا رو تعقیر بدیم فقط کافیه خودمون تعقیر کنیم نگاهمون وباورهامون رو تعقیر بدیم تنها در این صورته که جهان ما تعقیر می کنه چون اگه ما تعقیر نکنیم وهمون ادم باشیم محیط جدید وادم های جدید باز باعث نارضایتی ما می شن وباهاشون به مشکل می خوریم
برای تعقیر زندگی گفتیم یکی از عوامل مهم تعقیر نگاهمون به خداونده ما هر نگاهی به خدا داشته باشیم زندگیمون بر اساس همون نگاه رقم می خوره
ما هر جور از خدا انتطار داشته باشیم همون رو در زندگی تجربه می کنیم چون این قانون جهان هستی
مرتبه وجایگاه ما در جهان براساس باورهای ما تعیین می شه یکی از چالش های ما درباره درک خدای واقعی نبودن وندیدن خداونده در عین حالی که هست ووجود داره
در گذشته وقتی برای اولین باور خداوند به وسبله پیامبران به انسان ها ابلاغ کرد که بت ها ودیگر اشباع را نپرسید بلکه خداوند یکتا را ستایش کنید برای مردم درکش سخت وباور نکردنی بود چون چبزی که با چشم دیده نشه و ملموس نباشه قابل درک نیست انها بت ها را می پرستیدن چون وجود داشتند چون دیده می شدن با اینکه مطمهن بودن هیچ قدرتی ندارند وساخته دست خودشونه اما نمی تونستند بپذیرند که خدای واقعی همان کسی هست که خالق اسمان وزمین است وبه ازن واراده او جهان استواراست
وفتی چیزی دیده نمی شود وقابل لمس نباشد از روی نشانه های ان می توان به وجودش پی برد
مثل باد
بادشخص نیست وقابل لمس نیست ودیده هم نمی شه امااز روی تکان خوردن وبه حرکت در آوردن اشیا می توان فهمید که در اون مکان باد در حال وزیدن هست خداوند هم یک انرژی هست که از روی نشانه هاش می توان به وجودش پی برد
من قبلا شنیده بودم که هرچی در دوروبر ماست همه خداست یا خدا هر چیزی هست که در اطراف ما وجود داره خیلی بهش فکر کردم تا بفهمم منطور چیه اما الان انگار یه نوری برام روشن شده ودارم کم کم یه چیزابی متوجه می شم
خداوند رو می شه از دعایی که براورده می شه دید وشناخت. بهش ایمان اورد
خداوند رو می شه از نعمتی که کار رو برات آسان تر کرده دید وبهش ایمان آورد
خداوند رو می شه از قرار دادن شب برای استراحت وتجدید قوا وطلوع دوباره برای شروع زندگی وکار وفعالیت شناخت وبهش ایمان اورد
خداوند رو می شه از محبتی که در دل پدر ومادر نسبت به فرزند خود جای داده شناخت وبهش ایمان آورد
خداوند رو می شه از بارش باران بی منت برای سیراب کردن زمین تشنه دید وشناخت وبهش ایمان آورد
خداوند رو می شه حتی در مرگ عزیزان وتولد کودکی دیگر دید وشناخت وبهش ایمان آورد
وهر انچه که هست ونیست همه نشانه خدای نادبده است
ما همیشه هر چی بدبختی وگرفتاری داریم رو ربط می دیم به خدا واگه خوبی هست اونو نتیجه تلاش خودمون می دونیم
ما با توجه به ناملایمات خدای نادیده رو نمی بینیم بلکه بت های دست ساز خودمون رو می بینیم
ما هم بت پرست هستیم چون اون چیزی که هست رو می بینیم وبه اون چیزی که دیده نمی شه ایمانی نداریم
من به ظاهر خدا پرست هستم وبچه مسلمان وشیعه واگه راجب خدا بخوام بگم خیلی می تونم حرف بزنم اما مهم اون عمل منه اون واقعیت من
وقتی در زندگیم سختی پیش میاد وقتی مادرم بیمار شد وقتی ناخواسته باردار شدم وقتی دخترم بارها وبارها بلا سرش اومد ومریض شد اون وقتا باید می گفتم خدای من جز خیر وخوبی چیزی به من نمی رسونه واون هرگز خواهان سختی ومشکلات وناراحتی من نیست نه اینکه همه رو از چشم خدا می دونستم وخدا رو زور گو وظالم می دونستم که قصد داره ففط منو امتحان کنه منومورد آزمایش قرار بده من اون زمان خدای رو می پرستیدم که سخت گیره که انتقام گیرندس که کینه ای نگاهم بهش نگاه انسانی بود
اما از پارسال تا حالا که در دوره زندگی با طعم خدا وزندگی با کمک خداوند شرکت کردم وکلا با مباحث تعقیر زندگی استاد آشنا شدم نگاهم به خدا تعقیر کزد وبه اندازه ای که نگاهم تعقیر کرده تونستم در خودم تعقیر ایجاد کنم
من خدای خودم رو همون کسی که شرط به بهشت رفتن منو نماز. روزه کامل ونامه اعمال سفید قرار داده بود همون خدایی که سخت اونتقام می گرفت همون خدایی که کینه منو به دل می گزفت وبه وقتش بلا سرم نازل می کرد رو تعقیر دادم
من الان فهمیدم خدا همون نبروی حاکم بر جهان هستی وبرای خداوند منم جزعی از کل جهان هستی هستم همون جور که درخت سنگ حیوان وهمه اشباع در سیتره قدرت این نبرو وانرژی هستند من هم هستم اگه من همه چیزم رو به خدا بسپارم مثل درخت در هر شرایطی از حمایت ورسیدگی خداوند برخوردار خواهم بود وخداوند از زندگی من حمایت می کنه.و منو به مسبرهایی هدایت می کنه تا بتوانم شامل دریافت نعمت ها وفراوانی های او باشم
خداوندی که من می پرسم جز خیر وخوبی برای من چیزی نمی خواهد مرا فرستاده تا در زمینش خوب زندگی کنم وتجربه های عالی داشته باشم وشاد باشم ولذت ببرم
یه روزی تسلیم تسلیم از چاقی وخسته خسته از رژیم ومحدودیت به درگاهش دعا کردم که راهی برایم باز کند واو مرا به این مسبر کشاند مسیری که درسته توش لاغر نشدم هنوز اما منو با خود واقعیش اشنا کرد وچیزی هایی را برایم روشن کزد که گره کور بود در زندگیم
از آخرای سال ۹۸ به این سایت اومدم بارها رفتم وبعد چند ماه برگشتم وهر بار که رفتم انگار تکه ای از خودم رو جا گذاشتم وهر بار که برگشتم آغوش خدا رو به روی خودم باز دیدیم هرگز بهم نگفت تو بی اراده ای تو بی لیاقتی تو چرا اینقد میای ومی ری هرگز باهام بد نشد باهام تندی نکرد بلکه هر بار نگاهش مهربان تر واغوشش گرم تر شد واین باعث شد من نتونم جز ایجا هیچ جای دیگه ای خدای تازه خودم رو خوب ببینم. خوب بشناسم وخوب درک کنم
هرچی سعی می کنم گفته های اساتید دیگه یا متن ونوشته وکتاب های دیگه رو بفهمم. درک کنم نمی تونم تنها کلامی که از طرف خداوند برزبان استادم جاری می شه برای من قابل باور وپذیرشه
من این اگاهی هارو با گوش جا می شنوم ودرک می کنم وباور می کنم واین باعث اختلاف نظر وعقیده ونگاه من با بقیه اطرافیانم شده من انگار به یه دین جدید ویه خدای جدید توسط یه پیامبر جدید دعوت شدم من خدای نادیده رو از روی همین نشانه ها می پرسم وبهش ایمان دارم من دیگه به دبده ها وبه مشکلات ونداشته ها وکمبود ها نگاه نمی کنم وبت های وجودم رو شکستم
خدای من در پایان مسیر منتظر منه وبیشتر از من دوست داره من به نقطه پایان که اوج ارامش وتناسب وخوشبخی است برسم هر چند پایانی. وجود نداره وهمه چی مسیره وخدا در تک تک ثانیه
حضور داره
هرگاه سر روی شانه اش گذاشتم شانه خالی نکرد
در قاموس خداوند شانه خالی کردن معنا ندارد
خدای خوب ودوست داشتنی من بخاطر کسب این اگاهی از تو سپاسگزارم
سلام و درود
لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید
به اشتباه دیدگاه خود را در پاسخ به دوست دیگری ثبت کرده اید
با تشکر
نشان های دریافت شده
سلام استاد ممنونم ببخشین دقت نکردم
چطور باید اصلاح کنم
دوباره بنویسم
سلام بر دوستان عزیز و بزرگوار
یه جایی خواندم یا شنیدم که تغییر یک ضرورته انتخاب نیست
آره واقعا برای تغییر کردن فقط باید خودتغییرو انتخاب کنی گزینه ی دیگه ای نداری
چون اگه تغییر نکنی جهان با بلاهایی که سرت میاره مجبورت میکنه که تغییر کنی چه بخوای چه نخواهی
منم نپذیرفتن تغییرو تجربه کردم واونقدرادامه دادم که چنان سیلی خوردم که هرگز یادم نره که باید تغییر کنم وسعی کنم هرروز حداقل یه ذره تغییر در وجودم ودررفتارهام ایجاد کنم
ممنونم از استاد عزیز بابت این چله ی ارزشمندی که شروع کردن
در پناه خدای هر لحظه دگرگون کننده همواره در حال تغییر به بهترین حال و احساس باشیم
نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
شما تغییر کنید جهان تغییر میکند گام ۱۱ چله
نمونه عینی این دیدن نشانه های خدا در مسیر حرکتش دیروز برای من اتفاق افتاد
دیروز رفتم سوغاتی که برای دوستم از شمال خریده بودم رو بهش بدم و توراه متوجه شدم برق منطقه رفته و مغازه ها و خیابونا تاریک بود تو مسیر برگشت به خونه مون یهویی یه پیرزنی عصا بدست تو پیاده رو نشسته بود رو بمن گفت دخترم میتونی منو از خیابون رد کنی منم با کمال میل و خوشحال ازینکه میتونم کار خیری برای کسی بکنم دستش رو گرفتم و ردش کردم بعد یهو دیدم که پیرزن به سختی راه میره ازش پرسیدم مادر خونه تون کجاست گفت وسطای همین کوچه که سربالایی و تاریک هم بود گفتم من میبرمت کیف سنگینی دستش بود اونو گرفتم و کمکش کردم تا به خونه ش رسید
جلوی خونه ش چراغ قوه گوشی رو درآوردم تا بتونه در رو باز کنه و بعد ازم با شرمساری پرسید که میتونم تا طبقه چهارم ببرمش منم گفتم بله میتونم و کاری ندارم
ازش ابتدا خواستم کمی صبر کند شاید برق بیاید و با آسانسور چهار طبقه رو برود ولی گفت که سردشه و بالاخره با کمک به طبقه سوم رسیدیم و همون موقع برق اومد و یه طبقه آخر رو با آسانسور رفتیم
خیلی منو دعا میکرد و منم گفتم همین دعای خیر شما برای آرامش روح مادرم برای من کافی ست و من خیلی خوشحالم که تونستم بهتون کمک هر چند کوچکی کرده باشم
اومدنی هم کمی ارزن و گندم برای پرنده های تراس خریدم و شادان به خونه برگشتم
این مثال رو زدم که بگم من قبلش خودم از خدا خواسته بودم منو در مسیر خدمت به خلق قرار بده و این یه نشونه از طرف خدا بود
بعضی وقتا واقعا خدا نشونه هاش رو همینطوری بهمون نشون میده فقط باید آگاه باشیم تا دریافتش کنیم
یا بهتون گفته بودم همیشه از خدا میخواستم یه برادر خوب داشته باشم چون برادر تنی خودم خیلی توزندگی اذیتمون کرده بود که یهو خدا یکی از دوستای همسرم رو وارد زندگیمون کرد که جای برادر نداشته ی من رو پر کرد و با اینکه نسبت خونی باهاش ندارم ولی جای برادرم خیلی دوستش دارم و ازش یاد میگیرم
اینها همه نشونه ست یا همون قضیه ویلا خریدن من تو اوج شیمی درمانی که من مطمئن بودم خونه ای رو به دریا و جنگل در دل روستا در کنار مرغ و خروسها و اردکها با مبلغ ناچیزی خواهم خرید و بصورت معجزه وار من بمن خواستم رسیدم
همه ی این مثالها نشانه های ظهور خدا در زندگی منه
باید چشم دل باز باشه و نشانه ها رو دید
مثل همین حضورم در این سایت که استاد روشن هم برادر دوم من در مسیر رشد و آگاهی شد خود استاد و حرفاش همه نشانه های حضور خدا تو زندگی منه
منم با شکر کردن لحظه به لحظه عمیقأ دلی نشانه های بیشتری رو هر روز به زندگیم سرازیر میکنم
و اینجوری شده که طعم خوشبختی و آرامش و سلامتی رو هر لحظه در کنار عشق زندگیم همسرم و پسرم تجربه میکنم
خدایا شکرت